برچسب: جامعه ایران

  • فساد در ايران گسترده شده است / نه دولت قوي داريم و نه جامعه مدني قوي!

    فساد در ايران گسترده شده است / نه دولت قوي داريم و نه جامعه مدني قوي!

    به گزارش اقتصادران، علي عرب‌مازار، اقتصاددان و عضو هيات علمي دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي به مناسبت بيست و يكمين سالگرد درگذشت دكتر حسين عظيمي در نشست بزرگداشت اين استاد اقتصاد حضور يافته و درباره «فساد در ايران» صحبت كرده است. اين نشست البته با عنوان «برنامه‌ريزي توسعه در شرايط تحريمي، الزامات و سياستگذاري» در دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي برگزار شده و آقاي عرب‌مازار كه مطالعات زيادي درباره مقوله فساد و البته توسعه در ايران داشته، ‌تلاش كرده تا بخش‌هاي مهمي از اين دو موضوع را تشريح كند.

    عرب‌مازار كه در دوره كارشناسي ارشد، دانشجوي دكتر حسين عظيمي بوده همچنين با گراميداشت ياد او عنوان كرد كه دكتر حسين عظيمي الگويي تمام عيار براي كساني بود كه علاقه‌مند به آموزش و معلمي بودند. ما همه مديون تلاش‌هاي ايشان هستيم. يادش گرامي، روحش شاد. مرحوم حسين عظيمي نقش بي‌نظيري در تدوين برنامه چهارم توسعه داشت. او حقيقتا از جان مايه مي‌گذاشت و سخت‌كوشانه هدايت تدوين برنامه چهارم توسعه را عهده‌‌دار شده بود. ايشان براي تدوين برنامه چهارم از جانش مايه گذاشت. در سخت‌ترين شرايط به لحاظ وضعيت جسمي تلاش زيادي كرد كه برنامه متفاوتي نسبت به برنامه‌هاي قبلي توسعه براي كشور فراهم كند؛ اما متاسفانه بيماري فرصت نداد. بخش‌هايي از صحبت‌هاي اين استاد دانشگاه علامه را كه در وب‌سايت «جماران» منعكس شده، بخوانيد.

    نه دولت قوي داريم و نه جامعه مدني قوي

    براي اينكه برنامه دولت‌محور خوبي داشته باشيم، نيازمند دولت توانمندي هستيم؛ براي اينكه برنامه‌ريزي جامعه‌محور خوبي داشته باشيم نيازمند يك جامعه مدني متشكل و قوي هستيم و سومين مدل كه فرآيند مشاركتي را در بر مي‌گيرد نيازمند هر دوي اينهاست. متاسفانه ما هيچ كدام از اينها را نداريم نه دولت قوي داريم و نه جامعه متشكل و مدني قوي و اين شرايط كار را براي كشور ما بسيار سخت و پيچيده كرده است.

    تلاش‌ها براي توانمندسازي دولت در ايران، نااميد‌كننده است

    اما چه بايد كرد؟ به نظر مي‌رسد ما نمي‌توانيم چندان اميدي به اينكه تلاش براي توانمندسازي دولت حتي در ميان‌مدت و بلندمدت به جاي مناسبي برسد، داشته باشيم و چشم‌انداز خوبي هم در اين زمينه نمي‌بينم. اما درباره جامعه تصوير متفاوتي دارم. جامعه در سال‌هاي اخير نشان داده كه به لحاظ آگاهي‌ها ارتقاي قابل ملاحظه‌اي پيدا كرده و به لحاظ توانمندي براي مطالبات اجتماعي دستاوردهايي داشته است. هر چند كه هنوز مراحل اوليه را طي مي‌كند؛ اما اين گام‌ها اميدوار‌كننده است. بنابراين معتقدم اگر بخواهيم خود را از اين موقعيت غامض نجات دهيم، بهتر است به جاي اينكه رويكرد نگاه و طرف سخن‌مان دولت‌ها باشند، اين جهت را تغيير دهيم و تلاش‌مان را معطوف به اين كنيم كه چگونه مي‌توانيم جامعه‌مان را درگير اين كنيم كه مسائل اصلي اجتماعي‌اش را تشخيص دهد و آن را اولويت‌بندي كند و تلاش سازماندهي شده‌اي را براي حل و فصل اين مسائل در دستور كار خود قرار دهد.

    يكي از اولويت‌هاي اصلي جامعه بايد مبارزه با فساد گسترده باشد

    اگر جامعه بخواهد مسائل فعلي‌اش را اولويت‌بندي كند يكي از مسائل اصلي جامعه فساد گسترده است. معمولا در فهرستي كه از بحران‌هاي اصلي كشور ارايه مي‌شود، اين مساله جايگاهي ندارد. اين فهرست‌ها را در دو سال اخير تحت عنوان «ناترازي‌ها» در حوزه‌هاي مختلف ذكر مي‌كنند؛ ناترازي بودجه، ناترازي در صندوق‌هاي بازنشستگي و انرژي؛ اما چيزي به عنوان «ناترازي در فساد» گفته نمي‌شود. اگر بخواهيم از اين ادبيات استفاده كنيم بايد بگوييم ما يك ناترازي از تقاضاي اجتماعي براي مبارزه با فساد و عرضه خدمات مرتبط با پيشگيري و مقابله با فساد توسط دولت به معناي حكومت و نه صرفا قوه مجريه داريم.

    فساد در ايران گسترده شده است

    بارها هشدار داده شده و تاكيد كرده‌ايم، حتي در زمان تصدي دولتي با جهت‌گيري متفاوت نيز گفته‌ايم و اكنون نيز هشدار مي‌دهيم، فساد در ايران گسترده است؛ اين سطح از فساد مانع توسعه است و هزينه‌هاي معاملاتي را به ‌شدت افزايش داده و سرمايه‌گذاري در زيرساخت‌ها براي رشد و توسعه را به‌ شدت پرهزينه كرده است. نگاهي به زندگي روزمره‌تان بكنيد؛ مثلا وقتي مي‌خواهيم يك زمين ۲۰۰ متري را به يك ساختمان سه طبقه تبديل كنيم، مي‌بينيم داخل چه فرآيند بروكراتيك گسترده‌اي مي‌شويم و چقدر بايد براي فسادي كه در كشور وجود دارد، هزينه بالايي بدهيم. حال تصور كنيد ابعاد اين فساد كه در سطح كشور گسترش پيدا كرده است، چگونه عمل مي‌كند؟

    در ايران همه درگير فساد هستند

    با اين شرايط مي‌خواهند صحبت از گستردگي فساد در كشور نشود. اما شواهد پيراموني را چه كنيم؟ هر شب رسانه ملي سريالي را پخش مي‌كند كه مدعي است فيلمنامه آن را بر اساس ده‌ها پرونده‌اي كه سازمان‌هاي اطلاعاتي در اختيار تيم تهيه‌كننده سريال قرار داده، تهيه كرده است. البته بسيار دشوار است به دليل ساخت ضعيف سريال، آن را دنبال كنيم. اما ببينيد به شكل آزاردهنده‌اي گستردگي فساد در اين كشور را نشان مي‌دهد. هر چند طبيعتا كارگردان و تهيه‌كننده به دليل اينكه از جناح فكري خاصي است، تلاش مي‌كند جناح مقابل را متهم به اين فساد كند؛ در حالي كه فساد در ايران به هيچ جناح خاصي اختصاص ندارد و همه درگير آن هستند.

    جناح‌هاي سياسي يكديگر را متهم به بالاترين سطح فساد كردند

    شاهد اين مساله اين است كه در دو هفته گذشته كه انتخابات مرحله دوم مجلس برگزار شد و اتفاقا در تهران رقابت ميان كساني بود كه همفكر كارگردان همان سريال هستند، طرفين يكديگر و ليدرهاي يكديگر را متهم به بالاترين سطح فساد كردند. كاش مي‌توانستيم بگوييم فساد در ايران گسترده نيست؛ اما شواهد پيراموني نشان مي‌دهد در سطح بسيار گسترده‌اي در كشور فساد وجود دارد و ما ناگزير هستيم با آن مقابله كنيم.

    براي مبارزه با فساد به دولت‌ها اميدي نداريم

    براي مبارزه با فساد به دولت اميدي نداريم. دولت اعلام مي‌كند من نهايت تلاشم را مي‌كنم، اما ثمره اين تلاش در حد نهايت اين بوده كه ما سال ۲۰۲۳ رتبه ۱۴۹ را در ميان ۱۸۰ كشور در زمينه فساد داشته‌ايم. بايد تاكيد كرد چنين وضعيتي به اين دولت اختصاص ندارد. اگر اختصاص به يك دولت خاص داشت، مي‌گفتم تلاش كنيم آن دولت و وضعيت را از شرايط فعلي تغيير دهيم، اما اين‌گونه نيست و مساله عميق‌تر است.

    نظم اجتماعي رانت‌محور در ايران حاكم است

    داگلاس نورث، استاد اقتصاد، نظم‌هاي اجتماعي را به «نظم اجتماعي با دسترسي محدود» و «نظم اجتماعي با دسترسي باز» طبقه‌بندي مي‌كند. نظم اجتماعي با دسترسي محدود يك نظم رانت‌محور است كه در ايران و قالب كشورهاي جهان اكنون حاكم است. نظم اجتماعي با دسترسي باز رقابت‌محور است و در آن افراد اجازه دارند آزادانه وارد فعاليت‌هاي گوناگون اقتصادي سياسي شوند، با يكديگر رقابت كنند و آن كسي باقي بماند كه راي بياورد. توليد‌كننده‌اي باقي بماند كه مردم كالاهايش را بخرند. حزبي راي بياورد كه مردم در انتخابات به او راي دهند. در واقع نظم سياسي دسترسي باز مترادف با جامعه توسعه يافته است و نظم دسترسي محدود، مترادف با جامعه در حال توسعه در نظر گرفته مي‌شود. وقتي ما يك نظم اجتماعي رانت‌محور با دسترسي محدود داريم، بروز فساد گسترده غيرمنتظره نيست. در كشورهاي توسعه يافته هم فساد وجود دارد، اما مهم اين است كه توانسته‌اند آن را محدود كنند. هر جا كه قدرت وجود دارد خود به خود فساد هم هست، مهم توانايي يك جامعه براي مهار و كنترل آن است؛ چراكه فساد به استفاده از قدرت عمومي براي منافع خصوصي تعريف مي‌شود، پس در هر سطحي قدرت عمومي وجود داشته باشد زمينه براي فساد وجود دارد.

    اين سطح از فساد آينده جامعه ايران را تهديد مي‌كند

    وقتي مي‌گوييم «فساد»، لزوما توجه‌ها به سمت قدرت عمومي گسترده نرود؛ چراكه روشن است وقتي قدرت عمومي در آن گستردگي وجود دارد، طبيعتا فساد نيز به همان گستردگي شكل مي‌گيرد. مي‌فهمم كه اگر قرار است با فساد مقابله جدي كنيم، بايد از بالا شروع كنيم. اين جملات را مكررا در فضاي مجازي ديده‌ام و درست هم هستند؛ اما وقتي زورمان به آنجا نمي‌رسد، خودمان به شكل تشكل يافته با فساد مبارزه كنيم. هر جا زمينه كار تشكيلاتي و انجمني وجود دارد و به ارتقاي آگاهي‌هاي عمومي دسترسي داريم، هشدار بدهيم. نگران اين نيستم كه فساد سطح منزلت اين حزب يا آن حزب را در ديدگاه عموم كاهش دهد، نگران اين نيستم كه فساد باعث تغيير نظام سياسي شود، بلكه نگران ايران و جامعه ايران هستم، اين سطح از فساد آينده جامعه ايران را تهديد مي‌كند.

    تحريم‌ آثار خود را بر گسترش فساد گذاشته است

    متاسفانه تحريم‌ها بر فساد و اقتصاد غيررسمي تاثير دارد و تحريم‌ها آثار خود را بر گسترش فساد گذاشته است. سال ۹۰ در مطالعه‌اي كه در خصوص اقتصاد غيررسمي و تاثير تحريم‌ها بر آن داشتم، نشان دادم به لحاظ نظري و با شواهد تجربي، گسترش تحريم‌ها به گسترش فساد منجر مي‌شود. حلقه اصلي تئوريك كه اين منطق را برقرار مي‌كند، كاهش شفافيت است. تحريم‌ها بهانه و مناسبتي ايجاد كرده كه شفافيت‌ها تقليل يابد و شفافيت‌ها از همان سطح قبلي كه داشته‌اند نيز كاهش پيدا كند. كاهش شفافيت نيز منجر به گسترش اقتصاد غيررسمي و گسترش فساد شده است.

    هم حكومت‌ها و هم جامعه به اينكه حالا كه تحريم داريم قبول كنيم خيلي از چيزها شفاف نباشد، رضايت مي‌دهند. همان‌طور كه اكنون در مورد آنچه در قرارداد شهرداري براي خريد اتوبوس‌ها از چين مطرح شده است نيز شاهد اين مساله هستيم. وقتي اين بحث بالا گرفت كه چرا اين قرارداد را ارايه نكرديد، شهرداري اعلام كرد به خاطر تحريم‌ها و رعايت مسائل امنيتي قرارداد را منتشر نمي‌كنيم! گويا جامعه هم به نحوي آن را مي‌پذيرد و با خود مي‌گويد تحريم چنين شرايطي ايجاد كرده است. به نظر مي‌رسد در شرايط تحريم، تقليل شفافيت را مي‌پذيريم.

    كاهش شفافيت، شاخص فساد در كشور را بدتر مي‌كند

    در حالي كه اگر تقليل شفافيت را مي‌پذيريم بايد به اين تن دهيم كه شاخص فساد هم وضعيت بدتري پيدا كند. اين وضعيت از نظر گسترش فساد براي جامعه ما بسيار مخاطره‌آميز است و برنامه‌ريزي براي رشد و توسعه كشور را بسيار دشوار كرده. در حالي كه بايد در نظر داشت، اگر منظورمان از توسعه، توسعه‌اي همه‌جانبه باشد بايد گفت در هر برنامه‌ريزي براي توسعه كشور يك زير برنامه ملي مبارزه با فساد جزيي اجتناب‌ناپذير است و حتما بايد يكي از محورهاي اصلي برنامه باشد.

  • جامعه ایران یک جامعه غلط انداز است!

    جامعه ایران یک جامعه غلط انداز است!

    به گزارش اقتصادران، «جامعه ایران یک جامعه گمراه کننده است»، این را مقصود فراستخواه می‌گوید. جامعه‌ای که در ظاهر با آسیب‌های زیادی مواجه است، از نظر اقتصادی شاخصی مانند ضریب جینی نشان می‌دهد وضعیت مساعدی ندارد، از نظر اجتماعی ایران جزو جوامعی است که مردمانش تجربه‌های عاطفی منفی بسیاری دارند، این جامعه در شاخص کامیابی اصلاً وضعیت خوبی ندارد و در حالی‌که ارزش‌های بقا در آن از ارزش‌های شکوفایی جلوتر افتاده است اما همچنان می‌خواهد موفق شود. همه این‌ها درحالی‌ست که همزمان نبودن سیاست‌های رسمی با جامعه آن را تبدیل به یک جرم بحرانی کرده است، این اصطلاحی است که فراستخواه آن را برای جامعه ایرانی به‌کار می‌برد.

    این جامعه‌شناس معتقد است جامعه ایرانی به یک جرم بحرانی تبدیل شده که هر لحظه می‌تواند آبستن یک ایدئولوژی رادیکال شود، ایدئولوژی‌ای که بیاید با مستعمره کردن نارضایتی‌های مردم آن‌ها را اصطلاحاً از چاله‌ای به چاه بیندازد. او درمقابل این مستعمرگی ایده قلمروسازی را مطرح می‌کند، می‌خواهد از هر نقطه امیدی برای نجات جامعه‌ای چنین بحران زده استفاده کند که به تعبیر خودش در نقطه کور حکومت قرار دارد، برای همین می‌گوید: «به‌جای جنون زوال، نبوغ بقا داشته باشیم.»

    متن کامل گفت‌وگو با مقصود فراستخواه در ادامه آمده است.

     

    آقای دکتر چه چیزی از جامعه ایرانی در سال‌های اخیر مورد توجه شما قرار گرفت؟

    درک من این است که جامعه ایران طی سال‌های گذشته تغییرات مهمی به‌لحاظ جمعیتی داشته، یک چگالی جمعیتی عظیمی در ایران شکل گرفته که تحصیلات عالی دارد، ما در ایران ۱۴ میلیون نفر با تحصیلات عالی داریم. از طرفی علیرغم تمامی محدودیت‌ها تعامل جامعه با شبکه‌های اجتماعی افزایش پیدا کرده است، به‌عبارتی میل صرف کردن وقت در رسانه بالاتر رفته و این نشان می‌دهد مردم علایق و کنش ارتباطی بیشتری پیدا کردند. همچنین در این جامعه جوانان و زنان فعال‌تر شده‌اند، هویت‌های سبک زندگی در این جامعه تمایل پیدا کرده که خودش را بیان کند.

    نسبت این جامعه با حاکمیت چه‌طور است؟

    این جرم بزرگ جمعیتی از طرف سیاست‌های رسمی شناسایی نمی‌شود و با آن تعامل سازنده خلاق ندارد، در نتیجه این چگالی جمعیتی با ویژگی‌هایی که گفتم به جرم بحرانی تبدیل شده است. یعنی زیست جامعه از نظر سواد و تحصیلات، تحرک اجتماعی و رسانه‌ای، علایق فرهنگی و سبک زندگی، میل به آزادی و ابراز وجود و میل به مشارکت بالا رفته اما سیستم‌های رسمی چندان با این جامعه تعامل ندارند و بیشتر می‌خواهند جامعه را در قلمرو مستعمرگی خود نگه دارند، لذا سیاست‌هایی به جامعه تزریق می‌شود که با زندگی این نسل خیلی سازگاری ندارد، بنابراین بین محتوای جامعه و شکل اداره آن شکاف وجود دارد چیزی که ما به آن جرم بحرانی می‌گوییم، این جرم بحرانی می‌تواند زمینه رشد ایدئولوژی‌های رادیکال را فراهم کند.

    این جرم بحرانی با تعریفی که شما ارائه کردید با چه آسیب‌هایی مواجه هست که شما را نگران می‌کند؟

    نشانه‌های نگران کننده‌ای در این جامعه وجود دارد، مثلاً اختلافات طبقاتی در این جامعه خیلی زیاد شده است. به شاخص ضریب جینی توجه کنیم، این ضریب نشان دهنده شکاف طبقاتی است، در سال ۱۳۵۷ ضریب جینی در ایران ۵۰ درصد بود، حتی یکی از علل انقلاب ۵۷ همین شکاف طبقاتی در آن سال‌ها بود. اما امروز براساس گزارش‌های جهانی ضریب جینی در ایران به بالای ۴۰ درصد رسیده است، درحالی‌که این ضریب در عراق حدود ۳۰ درصد است یا در مجارستان ۲۹ درصد است، بنابراین ضریب جینی بالا در ایران سبب مخدوش شدن انسجام و همبستگی اجتماعی می‌شود.

    نشانه نگران کننده دیگر وضعیت عاطفی ایران است. موسسه گالوب یکسری پیمایش‌هایی دارد با عنوان گزارش جهانی احساسات، آن‌ها به‌طور میدانی بررسی می‌کنند یک شهروند در ۲۴ ساعت گذشته چقدر تجربه عاطفی منفی یا مثبت داشته است، آخرین گزارش گالوب دراین‌باره نشان می‌دهد ایرانی‌ها جزو ۱۰ رتبه اول از نظر داشتن تجربه عاطفی منفی هستند. گزارش‌های زندگی روزمره هم نشان می‌دهند که مردم سر کوچکترین موارد با یکدیگر دعوا می‌کنند.

    درباره شاخص اعتماد هم گزارش‌هایی وجود دارد؟

    لگاتوم براساس ۱۲ شاخص میزان کامیابی ملت‌ها را اندازه‌گیری می‌کند، برخی از این شاخص‌ها عبارتند از امنیت و ایمنی، محیط زیست، آموزش، سلامت، شرایط زندگی، کیفیت اقتصادی و همچنین سرمایه اجتماعی، سرمایه اجتماعی همان اعتماد به نهادها، سیاست‌های کشور، پول ملی، اعتماد به یکدیگر است، درآخرین گزارش (Legatum Prosperity Index) رتبه شاخص کامیابی ایران از ۱۶۷ کشور ۱۲۶ است، که اصلاً رتبه خوبی نیست. در همین شاخص مشخص است که اعتماد در ایران وضعیت خوبی ندارد.

    اینگلهارت پیمایش‌هایی دارد که براساس آن بررسی می‌شود که هریک از جوامع آیا در مرحله سرپا نگه داشتن خود هستند یا در مرحله خو ابرازی هستند، در اولی ارزش‌های بقا اهمیت دارد، یعنی ما تلاش می‌کنیم که خودمان را امروز حفظ کنیم کافی است، در دومی ارزش‌های خود شکوفایی اهمیت دارد، یعنی فرد می‌خواهد خودش را با خلاقیتی که دارد، با دانش، یا با مشارکت اجتماعی بیان کنید و ارائه بدهد. در گزارش‌های اینگلهارت ایران جزو کشورهایی است که الان در وضعیت بقا است، یعنی هرکس بیشتر می‌خواهد خودش را حفظ کند تا این‌که بخواهد ابراز کند.

    این جرم بحرانی که با آسیب‌هایی مانند اختلاف طبقاتی، وضعیت عاطفی نامساعد، کاهش سرمایه اجتماعی مواجه است و تلاش می‌کند که فقط بقا داشته باشد، تصور از آینده این جرم بحرانی چه خواهد بود؟

    جامعه ایران یک ویژگی ژانوسی دارد، وقتی یک موجودیتی دو جنبه متضاد داشته باشد ما می‌گوییم این خصوصیت ژانوسی دارد، در ایران هم یک خصوصیت ژانوسی وجود دارد، جامعه ایران یک جامعه گمراه کننده و غلط انداز است، مثلاً با همان ایده ارزش‌های بقا که بالا مطرح کردم خودمداری در ایران درحال رشد کردن است، یعنی هرکس می‌خواهد گلیم خودش را از آب بیرون بکشد، حالا با ایده ژانوسی همین جامعه درکنار تمام جنبه‌های منفی یک جنبه مثبت دارد، آنهم این‌که این جامعه همچنان می‌خواهد موفق شود.

    شاخص میل به موفقیت می‌گوید که هر ملتی چقدر اصرار دارد که موفق شود، ما جزو ملت‌هایی هستیم که در این شاخص رتبه بالایی داریم، یعنی از مقیاس ۷ در این شاخص نمره ایران در میل به موفقیت در نگرش ۶.۲ است و در میل به موفقیت در عمل ۴.۷ است. یعنی ملتی با این همه مسائل تاریخی، این همه مشکلات و این همه دل نگرانی‌ها همچنان می‌خواهد موفق شود.

    در ایران یک نوع نارضایتی هستی شناختی در طول تاریخ وجود دارد، شاید به این دلیل که ملت کهنی هستیم، فرهنگ کهن و حافظه تمدنی داریم اما شرایط‌مان طوری بوده که اجازه موفقیت به ما نداده است، ملتی هستیم که می‌خواهیم موفق شویم اما نمی‌توانیم، شاید دلیل اعتراضات سال قبل هم همین بود.

    نتیجه این وضعیت چه می‌شود؟

    این یک تنش بزرگ است، خیلی مواقع نارضایتی در جامعه ایران شکل سیاسی رادیکال پیدا می‌کند، خیلی‌ها در طول تاریخ بر امواج نارضایتی مردم سوار شدند و حوادث تاریخی شکل گرفت. علت آن این است که سیستم با جامعه همزمان نیست، نمی‌تواند جامعه را خوب بفهمد و فرصت زیستن برای جامعه فراهم کند، اگر ما توسعه یافته نمی‌شویم یکی از دلایل آن شکاف دولت ملت است که دولت نمی‌تواند جوابگوی انتظارات اجتماعی باشد و جامعه هم نمی‌تواند انتظارات خود را به شکل سازمان یافته و خلاق ارائه دهد ضمن این‌که همچنان از میل به موفقیت دست بردار نیست. درحالی‌که این نارضایتی باید به‌طور خلاق و سازنده بروز پیدا کند، یعنی افزایش مشارکت اجتماعی از طریق سازمان‌های مردم نهاد و نهادهای مدنی که با آن سرمایه فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌شود. اما چون این نارضایتی نمی‌تواند سازمان اجتماعی سازنده بگیرد تبدیل به امواجی می‌شود که هرکسی به‌خصوص گروه‌های تندرو می‌آیند بر آن سوار می‌شوند، خیلی از افرادی که در انتخابات اخیر انتخاب شدند کسانی هستند که بر امواج نارضایتی‌ها سوار شدند، در شرایطی‌که بقیه گروه‌ها نتوانستند بخش از این نارضایتی‌ها را در جهت برنامه‌های سازنده و خلاق هماهنگ کنند.

    اجازه بدهید من یک جمع‌بندی کوتاه انجام بدهم، جامعه ایران به مثابه جرم بحرانی با آسیب‌های زیادی مواجه است مانند همان وضعیت عاطفی و سرمایه اجتماعی پایین، و البته یک وضعیت دوگانه دارد، یعنی به جای ارزش‌های شکوفایی دنبال ارزش‌های بقا است و از طرفی میل شدید به موفقیت دارد، اما چون سیاست‌های رسمی با این جامعه همزمان نیست یک نارضایتی ظهور و بروز پیدا کرده است، نا رضایتی‌ای که در وضعیت نبود نهادهای مدنی نمی‌تواند تبدیل به راهکارهای سازنده و خلاق شود، بنابراین هر لحظه ممکن است هر گروهی بر این امواج نارضایتی سوار شود، چیزی که احتمالاً تبلور یک ایدئولوژی رادیکال خواهد بود. به‌نظر شما این وضعیت شبیه به انسداد نیست؟

    بله، به لحاظ رفتار سیاستگذاران با جامعه شاهد یک نوع ناکارامدی هستیم، من می‌توانم بگویم جامعه در نقطه کور حکومت قرار دارد، یعنی یک نوع نابینایی سیستماتیک ایجاد شده و جامعه برای حکومت رویت پذیر نیست، این خیلی خطرناک است و سبب تخریب جامعه می‌شود، چراکه باید به یک نکته توجه کرد، در برابر حاکمیتی که دائم غیریت سازی می‌کند و جامعه را نمی‌بیند ایدئولوژی‌های رادیکال در جامعه شکل می‌گیرد، خیلی‌ها گمان می‌کنند گروه‌های تحول‌خواه از درون جامعه رشد می‌کند و سیستم را پس می‌زند اما در ایران چنین نیست، اینجا یک ایدئولوژی رادیکال در درون سیستم وجود دارد که سبب می‌شود در بیرون از آن ایدئولوژی‌های رادیکال دیگری شکل بگیرد، در نتیجه جامعه ایران در وضعیت منگنه قرار دارد، یعنی جامعه بین ایدئولوژی‌های رادیکال درون سیستم و بیرون سیستم گیر کرده است. این جامعه از آن‌جایی که سازمان اجتماعی کارآمد ندارد یا خود سیستم آن را مستعمره می‌کند یا کسان دیگری که آن‌ها هم ایدئولوژی رادیکال دارند می‌آیند آن را مستعمره می‌کنند.

    راه خروج از این وضعیت چیست؟

    تنها راه خروج از این وضعیت این است که به‌جای این‌که قیم‌های ایدئولوژیک از درون سیستم و بیرون سیستم بخواهند این جامعه را مستعمره کنند، جامعه باید از خودش مستعمره زدایی و قلمروسازی کند.

    جامعه چه‌طور قلمروسازی کند؟

    قلمروسازی مستقل به‌کمک جامعه مدنی و سازمان‌های مردم نهاد است، اگرچه خیلی‌ها می‌گویند همین را هم اجازه نمی‌دهند، اما من می‌گویم تا جایی که امکان دارد باید چکه کنیم، حلقه‌های دوستی تشکیل دهیم، اصناف، نهادهای اجتماعی و محلی درست کنیم، این فعالیت‌ها در دراز مدت می‌تواند پشتوانه درست کند.

    اما جامعه‌ای که به تعبیر خودتان ارزش‌های بقا در آن اهمیت پیدا کرده چه‌طور می‌تواند قلمروسازی کند؟

    بله، وضعیت ژانوسی است، یعنی هم ارزش‌های بقا اهمیت دارد و هم این‌که همچنان گروهی هستند که می‌خواهند به کودکان کار کمک کنند یا زباله‌های شهر را جمع‌آوری کنند.

    ولی مثلاً اینجا با سازمان‌های مردم نهاد هم برخورد می‌شود، مثلاً ماجرایی که برای جمعیت امام علی(ع) یا خانه خورشید ایجاد شد و جمع شدند؟

    شماها این موارد را به درستی و مدام می‌گویید، من هم می‌پذیرم اما می‌گویم اگر به جمعیت امام علی اجازه فعالیت ندادند، ده‌ها سازمان مردم نهاد همچنان دارند فعالیت می‌کنند، هنوز ابتکارهایی وجود دارد، خیلی‌ها روی ابتکارهای سرکوب شده به‌درستی انگشت می‌گذارند و می‌گویند نمی‌شود و نگذاشتند، اما من همچنان معتقدم در جامعه ایران پتانسیل کارهای جمعی و تشکیل سازمانهای مردم نهاد وجود دارد، درست هست که بخشی از آن نابود شده ولیکن همچنان بخشی دیگر اگرچه زخم خورده اما وجود دارد. وقتی سیستم از ما قلمروزدایی کرده ما باید قلمروزایی کنیم. در ناامیدی بسی امید است، اما دو امید وجود دارد، امیدی که می‌تواند به‌شکل ایدئولوژیک رادیکال شکل بگیرد آن‌وقت یک خود تخریبی تازه درست می‌شود، دوم امیدی که می‌تواند به‌جای یک ایدئولوژی مخرب، با شکل اجتماعی، خلاق، توسعه‌ای، نهادسازی و قلمروسازی ظاهر شود و همچنان دلیل بقای ایران باشد. اجازه بدهید دو کلمه پایانی را بگویم، به‌جای جنون زوال، نبوغ بقا داشته باشیم.

  • افزایش ۱۴۰ درصدی موج مهاجرت جوانان متخصص / فنر جامعه ایرانی در حال فشرده شدن است

    افزایش ۱۴۰ درصدی موج مهاجرت جوانان متخصص / فنر جامعه ایرانی در حال فشرده شدن است

    به گزارش اقتصادران، زیست اجتماعی افراد با یکدیگر زیر سایه‌ شاخص‌های جامعه‌شناسی مسئولیت خاصی می‌گیرد. جامعه ایران در سالی که گذشت و پس از اعتراضات ۱۴۰۱ که پشت سرگذاشتیم با تغییرات کلی همراه بود. نگاه مردم به کل جامعه دگرگون و یک سری از تابوها شکسته شد. برخی از مسائلی که پشت پرده و در خانه‌ها پنهان بود آشکار شد. ارتباطات اجتماعی و رابطه میان مردم و حکومت و بالعکس عوض شد. کلاف فرصت و چالش‌های اجتماعی یک سر مشخص ندارد و سرنخ‌های زیادی برای کاوش وجود دارد. از افزایش آمار مهاجرت برای یک قشر خاص مانند پرستاران و فارغ التحصیلان دانشگاهی تا مطالبات زنان برای دریافت حق و حقوشان، معضلات محیط‌زیستی، آمار خشونت و وضعیت معیشت کارگران را در برمی‌گیرد. فاطمه موسوی ویایه، جامعه‌شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی ایران از عینک جامعه‌شناسی به موضوعات نگاه می‌کند و در پاسخ به سوال افزایش آمار مهاجرت  می‌گوید: «علوم اجتماعی ورای تصمیم‌های فردی به روابط و ساختارهای اجتماعی می‌نگرد و با این زاویه دید؛ آن‌ها که مهاجرت می‌کنند از تغییر شرایط جامعه ناامید شده‌اند و به همین دلیل کشور را ترک می‌کنند.»

    متن کامل این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

    از نگاه جامعه‌شناسی سال ۱۴۰۲ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    سال ۱۴۰۲ سال صبر و انتظار مردم بود. انتظار اینکه حاکمیت پس از روبرو شدن با اعتراضات پاییز سال قبل، و پس از آرام شدن شرایط، اندک اندک اصلاحاتی را انجام دهد. اما از ابتدای تابستان که بحث تصویب قانون عفاف و حجاب مطرح شد تا آخر سال که انتخابات مجلس با ادامه روند قبلی خالص‌سازی و رد صلاحیت گسترده حتی برای اشخاص مستقل به انجام رسید نشان داد که حاکمیت نه تنها قصد اصلاح رویه اقتدارگرایانه خود را ندارد که در اعمال آن سرعت گرفته است. نتیجه را هم در مشارکت مردم در انتخابات مجلس دیدیم.

    به مشارکت مردم در انتخابات اشاره کردید، شما حضور و عدم حضور مردم در انتخاباتی که گذشت را چطور ارزیابی می‌کنید؟

    اگر آمار و ارقام رسمی را مبنا قرار دهیم کمتر از ۲۵ درصد واجدین شرایط در تهران پای صندوق رای رفته‌اند و نزدیک به نیمی از آنها هم رای باطله داده‌اند یعنی هیچ‌کدام از کاندیدهای منتخب شورای نگهبان را دارای صلاحیت ندانسته‌اند. پایین‌ترین نرخ مشارکت در انتخابات از ابتدای انقلاب رقم زده شد که واکنشی به وضعیت سیاسی و اقتصادی ایران بود.

    مهاجرت به هر شکلی زیادتر شده است، به نظر شما این حجم از مهاجرت ایرانیان عادی است؟

    همه ناظران توافق دارند موج فعلی مهاجرت ایرانیان عادی نیست. هیرشمن در مقاله «خروج، اعتراض، دولت» اشاره می‌کند گاهی شهروندان در تقابل با دولت به این نتیجه می‌رسند که اعتراض به جایی نمی‌رسد یا هزینه‌اش بسیار زیاد است و خروج را در دستور کار خویش قرار می‌دهند و از کشورشان مهاجرت می‌کنند. افزایش ۱۴۰ درصدی موج مهاجرت جوانان متخصص در یک‌سال اخیر که بیش از نیمی از آنان زن بودندُ، را می‌توان توسل به استراتژی خروج به دلیل ناامیدی از تغییر و اصلاح دولت دانست.

    به ناامیدی از بهبود شرایط اشاره کردید، آیا این موضوع در افزایش آمار مهاجرت تاثیرگذار است؟

    علوم اجتماعی ورای تصمیم‌های فردی به روابط و ساختارهای اجتماعی می‌نگرد و با این زاویه دید؛ آن‌ها که مهاجرت می‌کنند از تغییر شرایط جامعه ناامید شده‌اند و به همین دلیل کشور را ترک می‌کنند.

    این نگاه که زیر سایه فقر آمار خشونت و آسیب‌های اجتماعی بیشتر می‌شود، درست است؟

    شما از فقر می‌گویید بله با افزایش فقر و مشکلات معیشت، سرقت‌های خرد، کیف‌قاپی و زورگیری افزایش پیدا می‌کند اما مساله بسیار بزرگ‌تر از افزایش جرایم خرد به دلیل فقر و مشکلات اقتصادی است. به استراتژی خروج اشاره کردم اما نکته مهم‌تر این است که استراتژی خروج تنها به مهاجرت اشاره ندارد، خودکشی نیز نوعی خروج است، البته فردی که خودکشی می‌کند دلیل کار خود را اعتراض سیاسی نمی‌داند. او به شدت ناامید است و دیگر تحمل ادامه زندگی را ندارد.

    یعنی مرگ خودخواسته‌ی فرد هم از مشکلات اجتماعی جامعه تاثیر می‌پذیرد؟

    از ابتدای قرن بیستم و انتشار کتاب «خودکشی» اثر دورکیم می‌دانیم حتی این فردی‌ترین تصمیم نیز تحت‌تاثیر روندهای اجتماعی رخ می‌دهد و افزایش آمار خودکشی نوجوانان، جوانان و حتی کادر پزشکی در این برهه خاص به دلیل ناامیدی از بهبود شرایطی است که دولت مانع آن است.

    نتیجه‌ی این ناامیدی ها کجا آشکار می‌شود؟

    ناامیدی از بهبود شرایط، تنها به خودکشی منجر نمی‌شود، گاهی این ناامیدی به انزوای اجتماعی و تلاش برای فراموش کردن واقعیت نامطلوب می‌انجامد و اعتیاد نیز نوعی استراتژی خروج است. مواد مخدر و الکل انتخاب کسی است که امیدی ندارد، راه گریزی نمی‌شناسد و در برابر معضلات غیرقابل‌حل، امکانی ندارد جز آنکه به فراموشی و نئشگی پناه برد. اعتیاد را نوعی گریز از واقعیت به قیمت تخریب تن می‌بینیم و در عین حال محصولی اجتماعی و نتیجه مناسبات غیرعادلانه اقتصادی_سیاسی است.

    در سال ۱۴۰۲ وضعیت زنان را از لحاظ مطالباتی که داشتند، چطور ارزیابی می‌کنید؟

    در سالی که گذشت نه تنها هیچ یک از مطالبات زنان برآورده نشد بلکه منازعه سیاسی بر سر حجاب اجباری افزایش یافت و حاکمیت به دنبال تصویب قانون عفاف و حجاب بود که در برخی موارد حتی با قانون اساسی و سایر قوانین مدنی در تعارض بود و به دلیل همین اشکالات هنوز به تصویب نرسیده اما حاکمیت سیاسی فراتر از رویه‌ّهای قانونی به جریمه زنان بدون روسری با توقیف خودروها و پلمپ کسب‌وکارها ادامه می‌دهد. نبردی فرساینده که امکانات محدود حاکمیت در نیروی انتظامی را مصرف می‌کند و به نارضایتی اجتماعی دامن می‌زند و باعث شده حتی بخشی از قشر مذهبی و چادری نیز به مخالفان حجاب اجباری بپیوندند.

    تغییرات اجتماعی بیشتر در چه قشری از جامعه اتفاق می‌افتد؟

    در تحلیل تاریخی در کشورهای مختلف شاهدیم که طبقه متوسط جدید شهری پیش‌ران تغییرات اجتماعی مدرن است. یعنی از تامین نیازهای اقتصادی چون شغل، مسکن و خودرو فراتر رفته و به سبک زندگی انتخابی، رشد و توسعه فردی علاقه دارد و از این رو ارزش‌های سکولار و دموکراتیک که بستر رشد فردی هستند را مطالبه می‌کند.

    به نظر شما بیشتر تغییرات اجتماعی و مدنی از قشر متوسط جامعه ایران شروع می‌شود؟

    در ده سال اخیر با افزایش معضلات اقتصادی چون تورم و رکود اقتصادی، از درصد طبقه متوسط کاسته شده و بخشی از آنها به طبقه پایین سقوط کردند و اکنون به سختی درگیر تامین معاش هستند اما همچنان در کنار اعتراض به توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه به توزیع نادرست قدرت نیز آگاه و به آن معترض هستند. طبقه متوسط شهری به‌خصوص در کلان‌شهرها سکوت کرده اما این سکوت به معنای پذیرش شرایط موجود نیست.

    منظور شما از سکوت کلان‌شهرها چیست؟

    یک گفت‌وگوی درونی و زیرپوستی در کلان‌شهرها وجود دارد که از اصلاح شرایط موجود ناامید است و در عین حال از دخالت ارتش خارجی یا خشونت مسلحانه نیز بیمناک است. به‌دنبال چاره این شرایط انسداد سیاسی است و حتی مهم‌تر از آن درباره نظام سیاسی مطلوب آینده می‌اندیشد.

    سال ۱۴۰۳ را از لحاظ جامعه‌شناسی، آسیب‌ها و تغییراتی اجتماعی چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

    سال آینده شرایطی مشابه سال ۱۴۰۲ خواهد داشت، یعنی صبر و انتظار ضمنی جامعه در شرایط انسداد سیاسی، مشکلات اقتصادی مانند گرانی، تورم، بیکاری و فقر افزایش پیدا می‌کنند، به تبع آن موج مهاجرت و آسیب‌های اجتماعی چون سرقت، اعتیاد، خودکشی و خشونت‌های اجتماعی از جمله قتل و نزاع بیشتر خواهد شد. مشکلات زیست محیطی مثل آلودگی هوا، کمبود آب و فرونشست زمین بدتر خواهد شد. جامعه ایران مثل فنری است که در حال جمع شدن است و این فنر در سال ۱۴۰۳ فشرده‌تر می‌شود.

  • پیروزی زنان دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد! / اخراج اساتید، بی‌احترامی به صحن دانشگاه و دانشجویان است

    پیروزی زنان دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد! / اخراج اساتید، بی‌احترامی به صحن دانشگاه و دانشجویان است

    به گزارش اقتصادران، از منظر جامعه‌شناختی، تغییرات اجتماعی در شرایط کنونی شکل شتابنده‌ای به خود گرفته‌اند و جامعه ایرانی به سرعت در حال تغییر است. این تغییرات ممکن است گذرا بوده و اثر قابل توجهی بر وضعیت جامعه نداشته باشند، یا اینکه پایدار باشند و به اشکال مختلف زیست اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهند.

    امان‌الله قرائی‌مقدم، جامعه‌شناس و آسیب‌شناس اجتماعی،به ارزیابی جامعه ایران در سالی که گذشت می‌پردازد و می‌گوید: «تغییر اجتماعی همواره یک اتفاق مثبت در بطن جامعه است. اما باید این مسئله را هم در نظر گرفت که قرار نیست همه افراد جامعه از این تغییرات راضی باشند. جامعه امروز ما بخش عمده‌ای از نارضایتی خود را در قالب واکنش‌های مختلف یا بروز یک رفتار جمعی ابراز می‌کند. به‌عنوان نمونه می‌توان به مشارکت حداقلی مردم (نسبت به سال‌های گذشته) در انتخابات اخیر اشاره کرد؛ که نشان‌دهنده یک رفتار جمعی در راستای القای نارضایتی از وضع موجود است.»

    متن کامل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

    اگر بخواهید به مهم‌ترین تغییر اجتماعی در سال ۱۴۰۲ اشاره کنید، آن تغییر از نگاه شما چیست؟

    «کوچک‌شدن طبقه‌ متوسط» تغییر بسیار مهمی است که ما در سال ۱۴۰۲ بیش از پیش با آن مواجه بودیم. به قول لوید وارنر، جامعه‌شناس امریکایی، «طبقه‌ متوسط نیروی محرکه‌ در جامعه است»؛ نیرویی که جنبش‌انگیز است، انگیزه می‌دهد و جامعه را به تحرک وامی‌دارد. این طبقه، سپر مقاومتی طبقات پایین در مقابل طبقات بالاست و ضعیف‌شدن آن به‌مثابه یک زنگ خطر است.

    تضعیف طبقه متوسط به طور کلی چه تأثیری بر وضعیت جامعه دارد؟

    با لاغرتر شدن طبقه متوسط در جامعه، نیرویی که پتانسیل پایداری و قوام دولت و حاکمیت را دارد، رو به زوال می‌رود و ممکن است ثبات اجتماعی جامعه را تهدید کند.

    چرا از این اتفاق به‌عنوان یک تهدید یاد می‌کنید؟

    همانطور که گفتم، طبقه متوسط نیروی جنبنده و محرک جامعه محسوب می‌شود و وقتی این طبقه فرو می‌ریزد، به دلیل آگاهی‌ها و اطلاعاتی که دارد، طبقات زیرین را به حرکت درمی‌آورد و می‌تواند آنها را علیه طبقات بالا، حاکمیت و دولت برانگیزاند. طی این ریزش، طبقه متوسط به طبقه پایین آگاهی می‌دهد که طبقات بالا برای شما ارزشی قائل نیستند. در واقع افولِ طبقه‌ متوسط است که طبقات پایین جامعه را به جنبش درمی‌آورد و آنها را به این مسئله که حق‌شان در حال تضییع است، آگاه می‌کند. به دنبال این اتفاق، قطعاً زمینه بروز نارضایتی اجتماعی در جامعه افزایش می‌یابد و این خطرناک است.

    چه عواملی در تضعیف طبقه‌ متوسط دخیل هستند؟

    ناآگاهی، رانت، رشوه، خلف وعده، روابط‌مداری و ناشایسته‌سالاری‌ در جامعه ما بسیار است و این بر کسی پوشیده نیست. اقتصاد بیمار است و گرانی و تورم بیداد می‌کند. مجموعه این عوامل طبقه متوسط را تحت فشار قرار می‌دهند و منجر به تخریب آن می‌شوند.

    اگر بخواهیم در زمینه آموزش نیز به بررسی تغییرات بپردازیم، می‌توان گفت «اخراج اساتید» از پررنگ‌ترین رخدادهای سال ۱۴۰۲ شمار می‌آید. نظر شما در این‌باره چیست؟

    بدترین اتفاقی که امسال رخ داد، همین بود. حرمت دانشگاه به استاد است. اخراج اساتید برجسته دانشگاهی، بی‌احترامی به صحن دانشگاه و دانشجویان آن است؛ زیرا اساتید و فارغ‌التحصیلان هستند که رتبه‌ علمی یک دانشگاه را تعیین می‌کنند. مسئله دیگری که در این زمینه قابل‌توجه است، کاشت نهال بی‌اعتمادی در بین دانشجویان است.

    این بی‌اعتمادی چگونه در میان دانشجویان شکل می‌گیرد و چه پیامدی دارد؟

    دانشجو از اخراج یک استاد اینطور برداشت می‌کند که حاکمیت تابِ شنیدن نظر مخالف را ندارد و سعی دارد صرفاً افرادی را که موردتأیید خود هستند، در رأس بنشاند. اساتید باسابقه را به دلایل گوناگون، اعم از خط فکری آنها، از تدریس منع می‌کند و ترجیح می‌دهد فردی را جایگزین کند که خودش می‌خواهد. این اتفاق علاوه بر اینکه دانشجویان را نسبت‌به حاکمیت بی‌اعتماد می‌کند، سبب می‌شود دانشجو به استادِ تازه بدبین شود و حتی با بی‌احترامی با او رفتار کند.

    طی سالی که گذشت، چقدر شاهد تغییرات در جامعه زنان کشور بودیم؟

    زنِ امروز متفاوت‌تر از نسل گذشته در پی حق‌طلبی و بیان مطالبات خویش است، او دیگر سکوت نمی‌کند و به‌عناوین مختلف در حال مبارزه است. زن به‌عنوان عضوی از جامعه به دنبال این است که جایگاهش بیش از پیش محترم شمارده شود، مطالباتش شنیده شود و فرصتی برای ابراز وجود داشته باشد. امروزه تغییرات فردی و اجتماعی در جامعه زنان باعث شده قشر خاکستری و زنانی که محجبه هستند نیز تحت‌تأثیر قرار بگیرند و در راستای اصلاح وضع موجود یک قدم جلوتر بیایند.

    سال ۱۴۰۱ و جریان اعتراضات، روزهای سختی را برای همه رقم زد؛ زنان و مردانی که این دوران را از سر گذراندند، سنگ و چوب که نیستند، احساس دارند، حرف دارند، اعتراض دارند. ما هنوز هم شاهد اعتراضاتی از سوی زنان محجبه و غیرمحجبه هستیم. این اعتراض‌ها عکس‌العملی در مقابل عمل‌هایی است که در قالب فشارهای اجتماعی بر آنها وارد شده است.

    این تغییرات را مثبت می‌بینید؟

    البته. تغییرات همیشه مثبت و به نفع جامعه است. از منظر جامعه‌شناختی، جامعه یک لحظه هم بدون تغییر نمی‌ماند. باید توجه داشت جامعه ایران دیگر یک جامعه سنتی نیست؛ جامعه‌ای که امروز چهارده الی پانزده میلیون فارغ‌التحصیل دانشگاه دارد، یک جامعه خردگراست. ۶۳ درصد از جمعیت دانشجویان کشور را زنان‌ تشکیل می‌دهند و این نشان می‌دهد زنان جامعه ما دیگر بی‌سواد و دنباله‌روی نسل قدیم نیستند، آنها تحصیل کرده‌اند و به حقوق خود آگاه هستند. اگر اعتراضی از آنها سر می‌زند، برای این است که می‌دانند و می‌بینند حقی از آنها دارد ضایع می‌شود. شک نکنید که در این راه پیروز می‌شوند و این یک اتفاق حتمی است، دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. این هم یک تغییر اجتماعی است، شاید سال‌ها به طول بینجامد، اما یک روز به بار می‌نشیند. فراموش نکنید که در جوامع توسعه‌یافته، شتاب تغییرات سریع‌تر و در جوامع عقب‌مانده این شتاب کندتر است.