برچسب: ثبات اقتصادی

  • معیشت مردم زیر تیغ طلا و دلار / ایرانی ها گرفتار میان دو تصمیم؛ «بخریم یا نخریم»؟ / سفره‌هایی که کوچک می‌شوند، بی‌آنکه کسی اعلام کند

    معیشت مردم زیر تیغ طلا و دلار / ایرانی ها گرفتار میان دو تصمیم؛ «بخریم یا نخریم»؟ / سفره‌هایی که کوچک می‌شوند، بی‌آنکه کسی اعلام کند

    به گزارش اقتصادران، در ۱۶ روز گذشته دلار، طلای ۱۸ عیار و سکه امامی رشد قیمتی قابل توجهی را تجربه کردند، این جهش ۱۶ روزه فقط بالا رفتن سه عدد نبود؛ یک مکانیسمِ تعلیق ساخت.

    با هر رکورد جدید، ایرانی ها بین دو ترس گیر کردند: ترس از تصمیم غلط، و ترس از تصمیم نگرفتن. و همین دوگانه، هزینه تولید کرد؛ از کوچک شدن سفره و حذف برخی نیازهای اساسی تا عقب افتادن خریدهای ضروری و قفل شدن سرمایه‌های کوچک در دارایی‌هایی که گاهی به نیتِ فرار از تورم خریده می‌شوند.

    از ۶ فروردین ۱۴۰۴ تا ۸ آذر ۱۴۰۴، بازار طلا و ارز مسیر نوسانی را طی کرد؛ مسیری فرسایشی اما آهسته. در این بازه نزدیک به ۹ ماهه، قیمت ارز افزایشی ۱۰ هزار و ۵۸۰ تومانی را تجربه کرد؛ افزایشی که اگرچه برای بسیاری سنگین بود، اما تدریجی بود و به‌مرور در محاسبات مردم جا افتاد.

    در آن مقطع، دلار در محدوده ۱۰۵ هزار تومان بود که به‌عنوان یک سقف جدید و یک کانال تازه شناخته می‌شد؛ عددی که بازار به‌تدریج و البته اجبارا با آن کنار آمده بود.

    طلای ۱۸ عیار نیز در همین بازه رشد ۴۸ درصدی را ثبت کرد و سکه امامی هم، هم‌راستا با طلا و دلار، افزایش ۳۷٫۱۸ درصدی داشت. مردم عادت کرده بودند به افزایش و کاهش‌های نوسانی، نه به جهش ناگهانی.

    اما معادلات ناگهان از ۸ آذر تا پایان ۲۴ آذر هر روز رقم جدیدی را تجربه کرد؛ آنچه در طول ماه‌ها اتفاق افتاده بود، حالا در کمتر از سه هفته تجربه شد. این جهش ۱۶ روزه فقط بالا رفتن سه عدد نبود.

    در این بازه کوتاه، دلار با رشد مثبت ۱۳٫۱ درصدی، طلای ۱۸ عیار با افزایش ۱۶٫۹۶درصدی و سکه امامی با رشد ۱۷ درصدی، از بازدهی‌های یک‌رقمی در ماه عبور کردند و به محدوده بازدهی‌های دو رقمی رسیدند؛ بازدهی‌هایی که تا پیش از این، حاصل چند ماه یا حتی نزدیک به یک سال نوسان بود.

    همین تغییر ناگهانی سرعت، رفتار مردم را به‌هم ریخت. همین دوگانه، هزینه تولید کرد؛ هزینه‌ای که هم در تابلوی صرافی‌ها دیده می‌شود و هم در نمودارهای رنگی بازار و آرام و مداوم در زندگی روزمره مردم نشسته است؛ از حذف برخی کالاهای ضروری تا کوچک شدن سفره و عقب افتادن خریدهای روزمره و قفل شدن سرمایه‌های کوچک در دارایی‌هایی که فقط به نیتِ فرار از تورم خریداری می‌شوند.

    بازارِ معلق؛ جایی که همه منتظرند، اما کسی نمی‌داند منتظر چیست

    این روزها بازارها حالتی شبیه سکوت قبل از طوفان دارند؛ نه آرام‌ هستند، نه شلوغ. فروشنده‌ها قیمت را بالا می‌برند، اما دست‌شان برای فروش جلو نمی‌رود. هر فروش، به‌معنای یک ریسک تازه است: «اگر امروز بفروشم و فردا نتوانم با همین پول جایگزین کنم چه؟ همین تردید، انبارها را پر نگه می‌دارد و ویترین‌ها را خلوت.»

    خریدارها هم دست‌کمی ندارند. می‌آیند، قیمت می‌پرسند، گوشی‌شان را درمی‌آورند و نرخ دلار را چک می‌کنند، اما خرید نمی‌کنند. انگار هر خرید، یک تصمیم سرنوشت‌ساز شده است. یکی می‌گوید «صبر کنیم شاید ارزاون بشه»، دیگری می‌گوید «اگه نخریم، گرون‌تر می‌شه». نتیجه، بازاری است که در آن همه حضور دارند، اما معامله کم است؛ بازاری که بیشتر شبیه محل تردید است تا محل دادوستد.

    سفره‌هایی که آرام کوچک می‌شوند، بی‌آنکه کسی اعلام کند

    هیچ‌کس صبح بیدار نمی‌شود و تصمیم نمی‌گیرد سفره‌اش را کوچک‌تر کند. این اتفاق آرام می‌افتد، بی‌سروصدا و تدریجی. اول کیفیت پایین می‌آید، بعد تنوع، و در نهایت حجم. خانواده‌ها دیگر درباره حذف بعضی اقلام حرف هم نمی‌زنند؛ فقط دیگر در سبد خریدشان نیست.

    یکی از کاربران شبکه‌های اجتماعی نوشته بود: «ما گرونی رو اول از یخچال خونه خودمان میفهمیم، نه خبرها.» وقتی بخش بزرگی از درآمد صرف هزینه‌های ثابت می‌شود، هر جهش قیمتی، مستقیماً به سبد خوراک فشار می‌آورد. سفره کوچک‌تر می‌شود، اما مهم‌تر از آن، حس امنیت غذایی است که ترک برداشته است.

    برای تسکین درد تصمیم درمانی نیست چون…

    در این فضا، درمان هم وارد منطقه خاکستری می‌شود. نه حذف کامل، نه انجام به‌موقع. آدم‌ها درد را تحمل می‌کنند، چون نمی‌دانند اگر امروز هزینه کنند، فردا از پس چه چیزی برنمی‌آیند. قیمت دارو، آزمایش، خدمات پزشکی و حتی ویزیت‌ها آن‌قدر ناپایدار شده که تصمیم‌گیری را سخت کرده است.

    سعید، کارمند یک شرکت خصوصی، می‌گوید: «دکتر گفت یه آزمایش ساده ا‌ست، ولی هزینه رو که پرسیدم. همون‌جا مکث کردم. نه اینکه نخواستم، ترسیدم.» این مکث‌ها و تردیدها در آمار رسمی هیچ جایی ندارند اما درست وسط زندگی روزمره مردم‌اند.

    از لوازم‌التحریر تا پوشاک، خرید کردن دیگر کار ساده‌ای نیست

    در بازار کالاهای مصرفی از لوازم‌التحریر گرفته تا پوشاک و… نشانه‌های این تعلیق واضح‌تر است. خانواده‌ها خرید را به حداقل می‌رسانند و فروشنده‌ها هم با احتیاط قیمت می‌دهند. دیگر کمتر کسی با اطمینان می‌گوید «این قیمت قطعی است». همه می‌گویند «فعلاً.»

    یک فروشنده لوازم‌التحریر می‌گوید: «مادرها میان قیمت دفتر رو می‌پرسن، بعد می‌گن بذار ببینیم هفته دیگه چی می‌شه.» هفته بعد اما معمولاً ارزان‌تر نیست. همین چرخه تردید، باعث می‌شود خریدهای ضروری هم به تعویق بیفتد و فشار به خانواده‌ها بیشتر شود.

    طبقه متوسط؛ بیشترین فشار، کمترین ابزار

    طبقه متوسط در این میان، بیشترین فشار را تحمل می‌کند. این طبقه هنوز چیزی برای از دست دادن دارد، و همین باعث می‌شود هر تصمیمی پرریسک به‌نظر برسد. پس‌اندازهای کوچک، به‌جای اینکه به کیفیت زندگی اضافه شوند، تبدیل به سپر دفاعی می‌شوند؛ سپری در برابر تورمی که هر روز تهدیدش حقیقی‌تر می‌شود.

    برای بسیاری از این خانواده‌ها، خرید سکه یا دلار نه به امید سود، بلکه از سر ترس است. ترس از‌جا ماندن. پولی که می‌توانست خرج آموزش، تفریح یا آرامش شود، قفل می‌شود. این یعنی رشد بازار دارایی‌ها، لزوماً به‌معنای رفاه بیشتر نیست؛ گاهی فقط نشانه‌ی اضطراب بیشتر است.

    زندگی در حالت تعلیق

    در نهایت، این جهش‌های ۱۶ روزه فقط قیمت‌ها را بالا نبردند؛ زندگی را معلق کردند. مردم نه مطمئن‌اند بخرند، نه مطمئن‌اند نخرند. نه می‌توانند برنامه‌ریزی کنند، نه می‌توانند بی‌خیال شوند. بازارها شاید رشد کرده باشند، اما هزینه این رشد، در جای دیگری پرداخت می‌شود؛ در ذهن، در سفره، در سلامت و در کیفیت زندگی.

    این همان جایی است که اقتصاد از صفحه گزارش‌ها بیرون می‌آید و مستقیم با زندگی مردم گره می‌خورد؛ جایی که هر عدد، یک تصمیم، و هر تصمیم، یک نگرانی تازه می‌سازد.

  • معیشت مردم زیر تیغ سیاست‌های نادرست اقتصادی / سفره‌های ایرانی رنگ پریده شد

    معیشت مردم زیر تیغ سیاست‌های نادرست اقتصادی / سفره‌های ایرانی رنگ پریده شد

    به گزارش اقتصادران، معیار سنجش اوضاع یک جامعه بیش از هر چیز رنگ و روی سفره‌هایش است. در جامعه‌ای که در آن جیب مردم خالی و بازار راکد باشد سفره‌ها رنگ پریده می‌شوند و از سمت دیگر باوجود رفاه در جامعه روزبه‌روز به رنگ سفره‌ها اضافه می‌شود. رنگ مدت‌هاست که سفره ایرانیان را ترک کرده و سبد‌های خرید امروزه کوچک‌تر از همیشه شدند. درروز‌های اخیر شایعه تثبیت نرخ ارز در حوالی ۱۰۰‌هزارتومان دهان‌به‌دهان می‌چرخد و مردم وحشت‌زده از خود می‌پرسند که در صورت وقوع این اتفاق چه بر سر قدرت خریدشان خواهد آمد؟ در شرایطی که مکانیسم ماشه فعال و تحریم‌ها تشدید شده‌اند این اقدام به چه معنا خواهد بود؟

    تقریبا تمام کالا‌های خوراکی در بازه زمانی یک‌ساله حداقل ۱۰۰‌درصد تورم را تجربه کردند. حتی داده‌های رسمی نیز دال بر دو یا سه‌برابر شدن قیمت سبد خوراکی‌ها در بازه یک‌سال اخیر است. براساس آنچه مرکز آمار ایران از شاخص‌های تورم مهرماه منتشر کرده در یک‌سال منتهی به مهر امسال نان و غلات و همچنین میوه‌ها و خشکبار ۱۰۰‌درصد گران شده‌ و تورم سبزیجات نیز بیش از ۷۷‌درصد بوده است. در مهرماه شاخص سالانه تورم به ۹/‏۳۸‌درصد رسیده است.

    نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه و ماهانه هم به ترتیب ۶/‏۴۸‌درصد و ۵‌درصد اعلام شده اما در حالی که تورم ماهانه کلی ۵‌درصد بوده تورم خوراکی‌ها در یک‌ماه ۴/‏۶‌درصد اعلام شده است. تورم نقطه‌به‌نقطه کالا‌های خوراکی نیز در مهرماه به ۳/‏۶۴‌درصد رسیده یعنی در مهر امسال به نسبت مهر سال قبل خوراکی‌ها بیش از ۶۴‌درصد گران شده‌اند.

    تجربه تثبیت نرخ ارز در سال۱۴۰۱

    مردم تجربه تثبیت نرخ ارز و به تبع آن یک‌موج تورم ویرانگر را در سال۱۴۰۱ داشتند. عبدالمجید شیخی، کارشناس اقتصادی و مدرس دانشگاه درباره وقوع اتفاق مشابه در صورت تثبیت نرخ ارز ۱۰۰‌هزارتومانی به «جهان‌صنعت»گفت: تکانه‌ای شدید دوباره به نظام قیمت‌ها وارد خواهد شد و مجددا باید گفت نرخ ارز رسما ۱۰۰‌هزار تومان خواهد شد اما در بازار آزاد از ۱۲۰‌هزارتومان هم بالاتر خواهد رفت. باز هم همان‌ آش‌ و‌ همان کاسه است یعنی همان روند واگرا و «دورشونده» از نقطه مرکز به‌صورت بسیار شدید و جهنده ادامه خواهد یافت. عملا بار دیگر قدرت خرید مردم به نصف یا کمتر کاهش خواهد یافت. یعنی قدرت خرید فردی اگر در سال گذشته ۱۰تومان بوده امسال شده حدود ۳‌میلیون تومان و سال آینده این ۳‌میلیون تومان آن فرد تبدیل می‌شود به حدود یک‌میلیون‌و ۵۰۰‌هزار تومان و ارزش آن مجددا کمتر از نصف خواهد شد.

    وی ادامه داد: دستکاری نرخ ارز تاکنون هیچ دستاورد واقعی برای اقتصاد ایران نداشته و تنها منجر به کاهش ارزش پول ملی و از بین رفتن سرمایه‌های مردم شده است. اصولا تعیین دستوری نرخ ارز توسط دولت از منظر اقتصادی روشی نادرست است. به نظر نگارنده، ارزش پول ملی باید مانند طلا -به‌عنوان پول پایه مبتنی بر فلز گران‌بها- تعریف شود. به‌طور مثال هر اسکناس معادل مقدار مشخصی «صدم گرم» طلا باشد. در این صورت قیمت ارزهای خارجی مانند دلار یا یورو به‌طور طبیعی و براساس ارزش طلای پایه در بازار شکل خواهد گرفت.

    شیخی افزود: به‌عنوان نمونه اگر اعلام شود «۱۰۰‌هزار تومان معادل یک‌صدم گرم طلاست» نرخ ارز در بازار جهانی براساس این معیار ارزش‌گذاری می‌شود. بازار طلا به دلیل ارتباط مستقیم با قیمت‌های جهانی نوسانات داخلی را نیز انعکاس می‌دهد. با این حال وقتی نرخ پول تثبیت شود نوسانات بازار تاثیر مستقیم بر ارزش پول ملی نخواهد داشت. تغییرات قیمت طلا ممکن است اثر غیرمستقیم بر ارزش پول داشته باشد اما ماهیت ذاتی طلا ثبات پایه‌ای را فراهم می‌کند.

    ۲گانه‌های فریبنده

    این کارشناس اقتصادی هشدار داد: اقتصاد ایران نباید درگیر دوگانه‌های فریبنده «نرخ شناور» یا «تعیین دستوری نرخ» شود. نرخ شناور این امکان را می‌دهد که دستکاری در ترازوهای اقتصادی انجام شود مشابه فروشنده‌ای که با دستکاری ترازو مصرف‌کننده را متضرر می‌کند. چه عقل سلیمی می‌پذیرد که در چنین شرایطی تقلب اقتصادی روا باشد؟ قرآن کریم نیز پول را مصداق «ترازو»، «وزنه» و «پیمانه» می‌داند و همان‌گونه که دستکاری در پیمانه جرم‌انگاری شده تغییر غیراصولی ارزش پول نیز قابل‌تحمل نیست.

    وی افزود: وقتی ارزش پول تثبیت شود نرخ ارز براساس طلا و از دل بازار به‌طور طبیعی مشخص خواهد شد. بنابراین نه نیازی به تعیین دستوری نرخ ارز توسط دولت هست و نه به اجرای روش «مدیریت نرخ شناور» که تجربه‌های استعماری و خارجی آن را تضعیف‌کننده اقتصاد کشورها نشان داده‌اند. کاهش مستمر ارزش پول ملی قدرت خرید مردم را کاهش داده و منابع آنان را می‌بلعد. قیمت‌ها جهشی افزایش می‌یابد و هزینه تولید نیز به شکل قابل‌توجهی بالا می‌رود.

    اظهارات اخیر رییس‌جمهور

    شیخی گفت: اظهار رییس‌جمهور در سنندج مبنی براینکه «دولت بزرگ است» با واقعیت اقتصادی کشور همخوانی ندارد. براساس آمار صندوق بین‌المللی پول اندازه دولت در اقتصاد جمهوری اسلامی ایران حدود ۱۲‌درصد بوده و این در حالی است که گزارش قبلی این نهاد حدود ۱۷‌درصد را نشان می‌داد. برای مقایسه در برخی کشورهای اروپایی با بازارهای پایدار و بخش خصوصی فعال حجم دولت می‌تواند تا ۶۰‌درصد اقتصاد را پوشش دهد. این آمار به‌طور مرتب در گزارش‌های بین‌المللی پول و بانک جهانی به‌صورت نموداری منتشر می‌شود.

    وی ادامه داد: بنابراین ادعای مطرح‌شده درباره «بزرگ بودن دولت» فاقد پایه واقعی بوده و بیش از آنکه تحلیلی اقتصادی باشد می‌تواند مقدماتی برای فرافکنی مسائل اقتصادی و توجیه سیاست‌های نادرست اقتصادی قلمداد شود. گروه‌هایی که در بازار ارز و تجارت انحصار دارند و همچنین بهره‌برداران از فرارهای مالیاتی گسترده به دنبال هدایت سیاست‌های اقتصادی مطابق دستورات برخی نهادهای بین‌المللی هستند. این افراد و گروه‌ها تلاش دارند با استفاده از ابزارهای اقتصادی و سیاست‌های مالی نفوذ خود را در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی کشور افزایش دهند. این روند در ادبیات تحلیلی و تاریخی نوعی تضعیف ساختارهای اقتصادی کشور خوانده می‌شود که می‌تواند پیامدهای جدی برای مردم و ثبات اقتصادی داشته باشد.

    تاثیر در قیمت کالاهای‌یارانه‌ای

  • اقتصاد آشوبناک ایران / «بی‌تصمیمی» و «ناترازی» تا کی ادامه خواهد یافت؟

    اقتصاد آشوبناک ایران / «بی‌تصمیمی» و «ناترازی» تا کی ادامه خواهد یافت؟

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران در میانه مسیری پرالتهاب ایستاده است؛ مسیری که نه به ثبات پایدار می‌رسد و نه به آشوب کامل سقوط می‌کند اما نشانه‌های هردو را در خود دارد. در چنین وضعیتی، مفاهیمی مانند «بی‌تصمیمی»، «ناترازی» و «ثبات موقت» تنها واژه‌های تکراری در ادبیات اقتصادی نیستند بلکه روایتگر وضعیت نظام‌مند یک اقتصاد در آستانه تغییرهستند.

    اقتصاد ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده است که پیش‌بینی‌ناپذیری نه استثنا بلکه قاعده‌ای روزمره شده است؛ از بازار ارز تا نظام بانکی، از سیاست‌های پولی تا تصمیم‌های بودجه‌ای. این پیش‌بینی‌ناپذیری، همان نقطه مرزی است که اقتصاددانان از آن به‌عنوان «فاز آشوب» یاد می‌کنند؛ مرحله‌ای که در آن روابط علت و معلولی از نظم کلاسیک خود خارج می‌شوند و رفتار سیستم به‌شکل غیرخطی و غیرقابل‌مدل‌سازی درمی‌آید.

    در چنین شرایطی سیاستگذار ناگزیر از انتخاب میان دو مسیر دشوار است: یا به تثبیت موقت و کنترل مقطعی بازارها روی آورد، یا با پذیرش نوسانات، در پی اصلاحات ساختاری برود. مسیر نخست آرامش ظاهری به‌همراه دارد اما عمق بحران را پنهان می‌کند و مسیر دوم، دردناک و پرهزینه است اما می‌تواند به تعادل تازه‌ای بینجامد. این دوگانه، جوهره اصلی چالش سیاستگذاری در اقتصاد امروز ایران است. نوسانات ارزی، تورم مزمن، کاهش اعتماد عمومی و افزایش نااطمینانی، همگی حلقه‌هایی از زنجیره‌ای هستند که نظام اقتصادی کشور را در وضعیت شکننده‌ای نگه داشته‌اند.

    از سوی دیگر، تحریم‌های بین‌المللی به‌مثابه تکانه‌ای مستمر، پیوسته ساختار اقتصاد را در معرض تغییر قرار داده‌اند. تحریم‌ها نه‌تنها سطح مبادلات مالی و ارزی را محدود کرده‌اند بلکه از مسیر کاهش شفافیت، بر انتظارات تورمی و رفتارهای روانی فعالان اقتصادی نیز تاثیر گذاشته‌اند. همین مساله باعث شده که بازار ارز، نظام بانکی و حتی بخش واقعی اقتصاد در معرض آشوب‌های دوره‌ای قرار گیرند. این آشوب‌ها، برخلاف بحران‌های کلاسیک، از جنس فروپاشی نیستند بلکه از جنس بازتعریف تعادل‌های ناپایدارند. اقتصاد ایران در هر نوسان جدید، تعادلی تازه اما شکننده پیدا می‌کند و این همان چیزی است که از آن به‌عنوان «پایداری در ناپایداری» یاد می‌شود.

    در سال‌های اخیر سیاستگذاران بارها با ابزارهایی چون تثبیت نرخ ارز، کنترل تورم یا سیاست‌های انقباضی پولی کوشیده‌اند از دام بحران فرار کنند اما همانطورکه تجربه نشان داده، تثبیت بدون اصلاح، تنها به تاخیر انداختن بحران است. زمانی که ساختارهای بنیادین – از نظام بانکی گرفته تا سیاست‌های مالی- با ناترازی‌های عمیق مواجه هستند، هر تلاش برای کنترل ظاهری درنهایت به انباشت فشارها منجر می‌شود. ناترازی، چنانکه بسیاری از اقتصاددانان تاکید کرده‌اند، خود نشانه‌ای از آشوب ساختاری است؛ جایی که سازوکارهای جبرانی دیگر عمل نمی‌کنند و تصمیم‌ها در خلأ اعتماد اتخاذ می‌شوند.

    با این حال، هنوز می‌توان از فروغ امید سخن گفت. اقتصاد آشوبناک الزاما به معنای فروپاشی نیست بلکه می‌تواند آغاز بازتعریف مسیر باشد. اگر شفافیت، پاسخگویی و نظارت علمی جایگزین واکنش‌های هیجانی شود، می‌توان از همین مرز لرزان عبور کرد و به نقطه‌ای تازه از تعادل رسید؛ تعادلی که نه محصول ثبات مصنوعی بلکه حاصل بلوغ سیاستگذاری است.

    اقتصاد ایران بر لبه آشوب

    در روزگاری که نوسان و نااطمینانی بر تصمیم‌گیری‌های اقتصادی سایه افکنده، مفهوم «آشوب» در اقتصاد بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. اقتصادهای جهان در مواجهه با شوک‌ها و بحران‌های پی‌درپی، از پایداری فاصله گرفته و به‌سمت الگوهای پیچیده‌تر و رفتار‌های غیرقابل پیش‌بینی حرکت کرده‌اند؛ جایی‌که مرز میان بحران و آشوب، باریک‌تر از همیشه است.

    محمدامین یاسینی در ابتدای گفت‌وگو اظهار داشت: در ادبیات اقتصادی، برای تبیین وضعیت یک نظام اقتصادی، معمولا سه فاز ساختاری در نظر گرفته می‌شود. فاز نخست، فاز «پایداری» است که مولفه اصلی آن پیش‌بینی‌پذیری است. در این مرحله، روابط میان عاملان اقتصادی عمدتا خطی یا در صورت غیرخطی‌بودن، بسیار ساده و قابل مدل‌سازی هستند. چنین اقتصادی از نظر رفتاری قابل‌تحلیل و فهم است و پیش‌بینی متغیرها در آن با دقت بالا انجام می‌شود.

    این کارشناس مسائل اقتصادی در ادامه افزود: فاز دوم فاز «بحران» است. در این وضعیت اقتصاد از سطحی از پایداری خارج شده اما هنوز قابلیت پیش‌بینی نسبی خود را حفظ کرده است. البته نه با الگوهای کلاسیک بلکه با روش‌های نوین اقتصاد محاسباتی می‌توان حدودی از پیش‌بینی را ممکن کرد. به باور من، این فاز درواقع فاز مطلوب یک اقتصاد مدرن است چراکه فاز پایداری کامل، حالتی ایده‌آل و دست‌نیافتنی است. با توجه به نااطمینانی‌های گسترده در اقتصاد جهانی امروز، تقریبا هیچ اقتصادی را نمی‌توان یافت که در فاز پایداری مطلق قرار داشته باشد. بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان نیز در همین فاز بحران فعالیت می‌کنند.

    او در ادامه اظهار کرد: اما وقتی درباره «آشوب» در اقتصاد صحبت می‌کنیم، درحقیقت از مرحله‌ای فراتر از بحران سخن می‌گوییم. اقتصاد آشوبناک، اقتصادی است که آستانه بحران را پشت سر گذاشته و به وضعیت «بی‌تصمیمی» و «غیرقابل‌پیش‌بینی بودن» رسیده است. به باور من، اقتصاد ایران در حال حاضر دقیقا در مرز این آستانه قرار دارد و با یک تلنگر کوچک می‌تواند به فاز آشوب وارد شود.

    یاسینی اذعان کرد: ورود به فاز آشوب به معنای نابودی کامل دانش اقتصادی نیست بلکه نشانه تغییر در نقاط پایداری و تاب‌آوری سیستم است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد در چنین شرایطی دو حالت ممکن است؛ نخست، شکل‌گیری یک نقطه پایداری جدید، به‌عنوان مثال، جهش نرخ ارز ممکن است به ایجاد تعادل تازه‌ای منجر شود که کارگزاران اقتصادی بتوانند با سیاست‌های درست دولت و بانک مرکزی از دام آشوب خارج شوند اما حالت دوم، بازگشت به نقطه‌ای پیش از آستانه پایداری است؛ وضعیتی که نه‌تنها پیش‌بینی‌ها را بی‌اعتبار می‌کند بلکه هر تصمیم درستی را نادرست جلوه می‌دهد و هر تصمیم غلطی می‌تواند به‌طور موقت نقش تصمیم درست را ایفا کند.

    بی‌تصمیمی در سایه نااطمینانی

    در روزهایی که شاخص‌های اقتصادی پیاپی دستخوش نوسانند، تصمیم‌گیری به دشوارترین وظیفه در اقتصاد ایران بدل شده است. نه تولیدکننده از آینده تولید خود اطمینان دارد و نه سیاستگذار از اثر تصمیم‌هایش بر بازارها. در چنین شرایطی مرز میان «درنگ»، «احتیاط» و «بی‌تصمیمی» به‌سختی قابل تشخیص است.

    یاسینی در پاسخ به این پرسش که بی‌تصمیمی در اقتصاد ایران از کجا ناشی می‌شود، اظهار داشت: درواقع بی‌تصمیمی به‌معنای افزایش مفرط نااطمینانی در یک سیستم اقتصادی است. زمانی که سطح نااطمینانی به‌قدری بالا می‌رود که تولیدکننده از فردای تولید خود مطمئن نیست و خریدار نیز نمی‌داند تصمیم امروز او برای فردا درست است یا نه، در حقیقت وارد فاز بی‌تصمیمی شده‌ایم.

    این کارشناس مسائل اقتصادی در ادامه افزود: در چنین وضعیتی نه‌فقط بخش‌خصوصی بلکه دولت نیز به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی اقتصاد دچار بی‌تصمیمی می‌شود. سیاستگذار دیگر نمی‌داند کدام نوع از سیاست پولی یا ارزی می‌تواند اقتصاد را از بحران دور کند و مانع ورود آن به فاز آشوب شود. به‌بیان دقیق‌تر، بی‌تصمیمی در سیاستگذاری یعنی از میان رفتن اطمینان نسبت‌به تاثیر تصمیم‌ها، به‌گونه‌ای که هر اقدام اصلاحی می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد.

    او در ادامه اظهار کرد: نگاهی به بازار ارز ایران نشان می‌دهد که بی‌تصمیمی الزاما به‌معنای آشوب در همه بخش‌های اقتصاد نیست. ممکن است تنها یکی از بازارها وارد فاز آشوب شود اما این وضعیت پایداری ندارد زیرا آشوب، ذاتا قابل سرایت است. تجربه بحران مالی سال۲۰۰۸ در آمریکا موید همین واقعیت است که نوسان از بخش مسکن آغاز شد و به بازارهای مالی و بانکی سرایت کرد و این اتفاق در هر اقتصاد دیگر با هر شرایطی مختص به خود نیز می‌تواند رخ بدهد کما اینکه ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست.

    این پژوهشگر اقتصادی در ادامه اذعان کرد: در اقتصاد ایران نیز آشوب بازار ارز می‌تواند به سایر بخش‌ها منتقل شود. با افزایش نااطمینانی در بازار ارز، موج تورمی ناشی از آن به‌تدریج به بخش خدمات و سایر حوزه‌ها سرایت می‌کند. این فرآیند تکاملی، در هر ساختار اقتصادی اجتناب‌ناپذیر است و اگر کنترل نشود، می‌تواند سایر بخش‌ها را نیز وارد فاز آشوب کند.

    ثبات موقت در دل آشوب

    در شرایطی که بازار ارز در تلاطم به‌ سر می‌برد و هرروز گمانه‌ای تازه درباره سیاست‌های دولت برای کنترل آن مطرح می‌شود، بحث «تثبیت نرخ ارز» بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفته است. حامیان آن از ضرورت ایجاد آرامش کوتاه‌مدت سخن می‌گویند و منتقدان، از خطر انجماد تصمیم‌گیری و توهم ثبات در دل آشوب هشدار می‌دهند.

    این کارشناس مسائل اقتصادی در پاسخ به این پرسش که آیا سیاست تثبیت نرخ ارز می‌تواند مانع از گسترش آشوب در اقتصاد شود، اظهار داشت: در کوتاه‌مدت، بله. سیاست تثبیت نرخ ارز می‌تواند استراتژی موثری برای کنترل نوسانات و مهار هیجانات بازار باشد اما اگر تصور کنیم چنین نظام ارزی می‌تواند در بلندمدت تعادل پایدار و تاب‌آوری برای اقتصاد ایجاد کند، پاسخ منفی است.

    او در ادامه افزود: تثبیت نرخ ارز تنها زمانی می‌تواند در کوتاه‌مدت کارکرد مثبت داشته باشد که با اتخاذ سیاست‌های مکمل از سوی بانک مرکزی و دولت همراه شود. در غیراین صورت، این اقدام تنها نقش مُسکن را ایفا می‌کند و در نبود سیاست‌های هماهنگ پولی و مالی وبودجه‌ای و ارزی، خود می‌تواند به یکی از منابع بی‌ثباتی تبدیل شود.

    یاسینی در ادامه اظهار کرد: در افق بلندمدت اما وضعیت کاملا متفاوت است چرا که اساسا بلندمدت در اقتصاد غیرقابل پیش‌بینی است. همانطورکه جان مینارد کینز، پدر علم اقتصاد مدرن می‌گوید: «در بلندمدت همه ما مرده‌ایم.» این جمله به این معنا نیست که سیاستگذار نباید برای آینده برنامه‌ریزی کند بلکه تاکیدی است بر اینکه اتکای صرف به پیش‌بینی‌های بلندمدت، راهنمای قابل‌اعتمادی برای سیاستگذاری‌های کوتاه‌مدت نخواهد بود.

    این پژوهشگر اقتصادی اذعان کرد: نگاهی به تجربه اقتصادهای پیشرفته نشان می‌دهد که سیاستگذاران در کشورهایی مانند آمریکا و چین، بیش از آنکه به‌دنبال هماهنگی کامل سیاست‌ها در بلندمدت باشند، بر نقش تثبیت‌کنندگی آنها در کوتاه‌مدت تمرکز دارند. به بیان دیگر، آنها از طریق مجموعه‌ای از اقدامات تثبیت‌کننده تلاش می‌کنند آرامش نسبی در بازارها ایجاد کنند تا مسیر تحقق اهداف واقعی در اقتصاد در بلندمدت هموار شود.

    ناترازی، چهره پنهان آشوب

    در هفته‌هایی که واژه «ناترازی» به یکی از پرتکرارترین اصطلاحات اقتصاد ایران بدل شده، تحلیل‌های متعددی از نسبت آن با بحران‌های ساختاری مطرح است. آیا اما ناترازی صرفا نشانه‌ای از بی‌ثباتی مالی است یا جلوه‌ای از همان آشوبی که ریشه در ساختار اقتصاد دارد؟ پاسخ به این پرسش، در فهم عمق بحران‌های امروز ایران نقشی اساسی دارد.

    یاسینی در پاسخ به این پرسش که آیا ناترازی نظام بانکی را می‌توان یکی از جلوه‌های آشوب اقتصادی دانست، اظهار داشت: بله، تمام این پدیده‌ها در واقع اشکال متفاوتی از آشوب هستند. همانطورکه در مباحث پیشین اشاره کردم، آشوب ماهیتی سیال دارد و میان بخش‌های اقتصادی سرایت می‌کند. بنابراین وقتی یکی از زیرساخت‌های کلیدی اقتصاد، مانند نظام ارزی دچار آشوب می‌شود، طبیعی است که این بی‌ثباتی به بخش بانکی نیز منتقل گردد. بخش قابل‌توجهی از ذخایر بانک‌ها ارزی است و نوسان در ارزش این ذخایر، به‌طور مستقیم موجب تزلزل در نظام بانکی می‌شود.

    این کارشناس مسائل اقتصادی در ادامه افزود: نقش نهادهای سیاستگذار همچون بانک مرکزی، وزارت اقتصاد یا سازمان برنامه و بودجه نیز در این میان حیاتی است. اگر فرض کنیم آشوب ریشه در تصمیم‌های سیاستی این نهادها دارد، آنگاه می‌توان گفت که تکانه‌های ناشی از تصمیمات غلط به بدنه اقتصاد منتقل می‌شود و در کوتاه‌مدت نوسانات شدید به‌دنبال دارد. در اقتصادهای سالم، بسته‌های مکمل سیاستی و سازوکارهای ضربه‌گیر وجود دارند که این تکانه‌ها را جذب می‌کنند اما در اقتصادی چون ایران که به‌لحاظ ساختاری مستعد رفتارهای آشوبناک است، چنین سازوکارهایی به‌ندرت عمل می‌کنند و نتیجه، شکل‌گیری آشوب فزاینده است.

    وی در ادامه اظهار کرد: بخشی از این آشوب، برخاسته از ساختار اقتصادی کشور است و بخشی دیگر، نتیجه سیاست‌های نادرست نهادهای پولی و بودجه‌ای. بااین‌حال نباید همه مشکلات را از یک زاویه دید. یکی از خطاهای رایج در تحلیل اقتصادی ایران این است که پدیده‌ها را با یک رویکرد واحد تفسیر می‌کند و برای همه مسائل، نسخه‌ای یکسان می‌پیچد. ناترازی‌های امروز بیش از آنکه حاصل اشتباهات مقطعی باشند، محصول ساختار اقتصادی ایران هستند.

    این پژوهشگر اقتصادی اذعان کرد: در اقتصادی که ساختارها به‌درستی تنظیم شده و روابط درون‌سیستمی آن با قوانین شفاف و کارآمد سامان یافته باشند، پدیده‌هایی مانند ناترازی مجال بروز نمی‌یابند. از همین رو ناترازی کنونی را نمی‌توان آشوب به معنای دقیق کلمه دانست. تا زمانی که امکان برنامه‌ریزی، کنترل سرعت تغییرات و ارائه پاسخ به شرایط وجود دارد، ما با نوعی «عدم‌تعادل گسترده» مواجه‌ایم نه آشوب کامل. وی در پایان تاکید کرد: باید به این نکته نیز توجه داشت که اگر بانک مرکزی در ماه‌های گذشته برخی اقدامات اصلاحی را انجام نمی‌داد، امروز وضعیت اقتصاد به‌مراتب بحرانی‌تر و خارج از کنترل‌تر می‌بود.

    شفافیت، سپر بانک مرکزی

    در میانه فشار تحریم‌ها و نوسانات فزاینده بازارها، پرسش اساسی این است که بانک مرکزی در برابر آشوب‌های پی‌درپی اقتصاد چه ابزارهایی در اختیار دارد. تجربه جهانی نشان می‌دهد که سیاست پولی تنها با اتکا به تصمیم‌های فنی موفق نمی‌شود بلکه نیازمند بازسازی اعتماد عمومی، شفافیت و نظارت مداوم بر شاخص‌های حیاتی اقتصاد است.

    یاسینی در پاسخ به این پرسش که بانک مرکزی برای جلوگیری از تشدید بحران در بلندمدت چه باید بکند، اظهار داشت: دو نکته کلیدی وجود دارد که هردو از دل رویکردهای مربوط به نظریه آشوب در اقتصاد برمی‌آیند. نخست، مساله شفافیت است. شفافیت به‌خودی‌خود شاید نتواند مانع ورود اقتصاد به فاز آشوب شود اما از مجرای شکل‌دهی به انتظارات می‌تواند رفتارهای هیجانی را کنترل کند.

    این کارشناس مسائل اقتصادی در ادامه افزود: اگر بانک مرکزی سیاستی منسجم برای ارائه آمار دقیق، صحیح و به‌روز در پیش گیرد -از اینکه چه اتفاقی افتاده، چه روندی در جریان است و چه تصمیم‌هایی در آینده در دستور کار قرار دارد- آنگاه همه کارگزاران اقتصادی از فعالان بزرگ تا بنگاه‌های کوچک با اطلاعاتی متقارن مواجه می‌شوند. در چنین شرایطی احتمال بروز تصمیم‌های هیجانی و واکنش‌های غیرمنطقی به حداقل می‌رسد و اقتصاد از مسیر آشوب فاصله می‌گیرد.

    وی در ادامه اظهار کرد: دومین محور رصد مداوم متغیرهای کلیدی اقتصاد است. شناسایی دقیق آستانه‌های حساس همچون نرخ تورم، نرخ ارز، حجم پول، سطح مبادلات تجاری و جریان نقدینگی به بانک مرکزی امکان می‌دهد از عبور شاخص‌ها از محدوده‌های خطر جلوگیری کند. برای نمونه نظارت بر اینکه حجم نقدینگی از سطحی مشخص فراتر نرود یا تجارت خارجی از حد معینی کمتر نشود، می‌تواند نقش ترمز را در برابر آشوب ایفا کند.

    این پژوهشگر اقتصادی اذعان کرد: سیاستگذاری پولی موثر، تنها در سایه ترکیب این دو عنصر -شفافیت و رصد پیوسته آستانه‌ها- ممکن است. در چنین حالتی، بانک مرکزی می‌تواند نه‌تنها از سرایت بحران‌ها جلوگیری کند بلکه با ایجاد اطمینان نسبی در میان عاملان اقتصادی، به بازسازی اعتماد عمومی نیز یاری رساند. او در پایان تاکید کرد که اگرچه پاسخ‌های متعددی برای مواجهه با شرایط امروز اقتصاد ایران وجود دارد اما نقطه آغاز همه آنها، بازگشت به نظم اطلاعاتی و پایش مستمر رفتار متغیرهای کلیدی اقتصاد است.

     

  • اقتصاد ایران در باتلاق بی‌اعتمادی / حسینی: تصمیمات دقیق و منصفانه ای برای مردم گرفته نشده است

    اقتصاد ایران در باتلاق بی‌اعتمادی / حسینی: تصمیمات دقیق و منصفانه ای برای مردم گرفته نشده است

    به گزارش اقتصادران، در روزگاری که اقتصاد ایران زیر سایه سنگین تورم مزمن، نوسانات ارزی و بی‌ثباتی تصمیمات سیاستی حرکت می‌کند، بیش از هر زمان دیگری سخن از «انتظارات» به میان آمده است؛ مفهومی که در ظاهر ذهنی به نظر می‌رسد اما در عمل، موتور اصلی رفتار اقتصادی مردم و بنگاه‌هاست. انتظارات همان نیروی نامرئی است که می‌تواند روند تورم را تشدید، نرخ ارز را جهش دهد یا بازارها را آرام کند. اگر مردم احساس کنند فردا ارزش پول‌شان کمتر خواهد شد، پیش از هر تحلیل اقتصادی، این احساس جمعی است که اقتصاد را به حرکت درمی‌آورد؛ گاه به سمت رونق و گاه به‌سوی التهاب.

    مساله اما اینجاست که در اقتصاد ایران آنچه میان نهادهای تصمیم‌گیر و مردم جریان دارد، اغلب هماهنگ نیست. دولت از کاهش تورم و ثبات بازار ارز سخن می‌گوید درحالی‌که جامعه از تجربه زیسته خود نشانه‌هایی معکوس می‌بیند. این دوگانگی همان شکاف پنهانی است که به‌تدریج بدل به بحران اعتماد شده است. اعتماد ستون پنهان نظام اقتصادی است؛ بی‌آن، هیچ سیاستی به نتیجه نمی‌رسد. درواقع انتظارات نه در جداول بودجه و آمارهای رسمی بلکه در احساس امنیت مردم نسبت به آینده شکل می‌گیرد؛ در خانه‌ها، در صف خرید، در معاملات روزمره و  نحوه واکنش به تصمیم‌های دولت.

    کارشناسان بر این باورند که شکاف میان انتظارات مردم و تصمیم‌سازان، یکی از عمیق‌ترین معضلات امروز اقتصاد ایران است. این شکاف زمانی به مرحله خطرناک‌تری می‌رسد که به «نااطمینانی» تبدیل شود یعنی وضعیتی که در آن هیچ گروهی – نه مردم، نه فعالان اقتصادی و نه حتی سیاستگذاران – قادر به پیش‌بینی فردا نیستند. نااطمینانی دشمن اعتماد و در نتیجه دشمن سرمایه‌گذاری و رشد است. هرچه این بی‌اعتمادی گسترده‌تر شود، میل به پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و تولید کاهش می‌یابد و چرخه‌ای معیوب از بدبینی و رکود شکل می‌گیرد.

    در چنین فضایی رسانه‌ها به‌ عنوان پل میان دولت و جامعه نقشی حیاتی می‌یابند. آنها می‌توانند به بازسازی اعتماد کمک کنند، یا برعکس با سکوت یا جانبداری، بر عمق شکاف بیفزایند. در کشورهای توسعه‌یافته، رسانه‌ها نه‌تنها گزارشگر بلکه ناظر و اصلاحگر سیاست‌های اقتصادی هستند اما در ایران هنوز جایگاه رسانه به‌‌عنوان بخشی از سازوکار حکمرانی اقتصادی به رسمیت شناخته نشده است. این در حالی است که تحلیلگران تاکید می‌کنند بدون رسانه‌های آگاه و مستقل، اصلاح انتظارات عمومی تقریبا ناممکن است.

    از سوی دیگر ساختار تصمیم‌گیری اقتصادی در ایران نیز گرفتار نوعی درون‌گرایی نهادی است. همان چهره‌ها و گروه‌ها که طی چهار دهه گذشته سکان سیاستگذاری را در دست داشته‌اند، اغلب بدون بازنگری در رویکردهای خود به مسیر ادامه داده‌اند. این تکرار تصمیم‌ها و چهره‌ها، خود نشانه‌ای از رکود فکری و ضعف در بازتولید اعتماد اجتماعی است. جامعه وقتی می‌بیند هیچ تغییری در ترکیب مدیران و سیاست‌ها رخ نمی‌دهد، دیگر باور نمی‌کند که تغییری واقعی در راه است و این همان لحظه‌ای است که انتظارات به‌جای سازگاری به واگرایی می‌رسد.

    در همین زمینه حیدر مستخدمین حسینی، اقتصاددان و استاد دانشگاه، در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» پرده از ابعاد تازه‌ای از ابعاد انتظارات در اقتصاد ایران برداشت.

    وی اظهار داشت: «انتظارات اقتصادی زمانی با ثبات شکل می‌گیرد که اعتماد میان دولت و مردم برقرار باشد. در غیر این صورت هر وعده‌ای از سوی سیاستگذار نتیجه معکوس خواهد داد.» او افزود: «رسانه‌ها در این میان نقشی هم‌وزن دولت دارند؛ می‌توانند مسیر تصمیمات را تصحیح کنند و مانع از تکرار خطاهای ساختاری شوند.» این اقتصاددان تصریح کرد: «ریشه نااطمینانی در انتظارات ناسازگار میان کارگزاران اقتصادی نهفته است. تا زمانی که مردم احساس نکنند در تصمیم‌های اقتصادی سهم دارند، بی‌اعتمادی ادامه خواهد داشت.» وی در پایان تاکید کرد: «برای کاستن از نااطمینانی، باید بخشی از اختیار و مسوولیت تصمیم‌سازی را به مردم بازگرداند زیرا اقتصادی که به شهروندان خود اعتماد نکند، محکوم به بی‌ثباتی است.»

    جایی که قلم سیاست می‌سازد

    انتظارات یکی از مبهم‌ترین و در عین حال تعیین‌کننده‌ترین مفاهیم در اقتصاد است. از نرخ تورم تا تصمیم برای سرمایه‌گذاری یا پس‌انداز، همه در سایه نوعی پیش‌بینی ذهنی از آینده شکل می‌گیرند. پرسش اصلی آن است که این انتظارات چگونه ساخته می‌شوند؟ آیا مردم و بنگاه‌ها بر پایه تجربیات گذشته و روابط میان خودشان در اقتصاد تصمیم می‌گیرند، یا اینکه هر بازیگر اقتصادی، از خانوار تا دولت و بانک مرکزی، به‌صورت مستقل و درونی برداشت خود را از آینده می‌سازد؟ فهم این مساله کلید درک رفتار اقتصادی جوامع است زیرا انتظارات همان نیرویی است که می‌تواند رکود را به رونق بدل کند یا بالعکس.

    مستخدمین حسینی در این خصوص اظهار داشت‌: انتظارات در حوزه اقتصاد، امری است که به‌صورت ذاتی در درون افراد جامعه نهفته است؛ در خانوارها، نهادهای مدنی و حتی در زبان روزمره مردم. هر فرد به‌‌طور طبیعی از اقتصاد انتظار ثبات شغلی، ثبات درآمد و امنیت معیشتی دارد. مردم انتظار دارند آینده شغلی و بازنشستگی‌شان روشن و بدون ابهام باشد، بیمه‌های حمایتی کارآمد باشند و پس‌اندازشان در چرخه سرمایه‌گذاری از بین نرود بلکه افزایش یابد. اینها انتظاراتی هستند که در ذات انسان‌ها و در بطن جامعه وجود دارند.

    او افزود: نهادها و سازمان‌های اقتصادی کشور مانند وزارت اقتصاد، بانک مرکزی، وزارت صنعت، معدن و تجارت یا وزارت کار، ماموریت دارند این انتظارات درونی را به واقعیت تبدیل کرده و سیاست‌هایی اعمال کنند که این احساس ثبات در جامعه عینیت یابد. در این میان رسانه‌ها در حلقه اصلی این چرخه قرار دارند؛ آنها هستند که میان نهادهای اقتصادی، حاکمان و مردم پیوند برقرار می‌کنند و نقشی کلیدی در شکل‌دهی و انتقال انتظارات عمومی دارند.

    این اقتصاددان تصریح کرد: رسانه‌ها درحقیقت اجزای اقتصاد را در تار و پود زندگی اجتماعی مردم جاری می‌کنند و به آن عینیت می‌بخشند. قدرت واقعی رسانه زمانی آشکار می‌شود که حتی در برابر بحران‌های مالی یا سیاسی، قادر به هدایت افکار عمومی و ایجاد مقاومت در برابر شوک‌ها باشند. همانطورکه در کتاب «رسانه‌ها و بحران‌های مالی» نوشته آدام کوکس نشان داده شده، در بحران مالی‌۲۰۰۸ و بحران ارزی اتحادیه اروپا، این رسانه‌ها بودند که در برابر فروپاشی ساختار بازار آزاد مقاومت کردند، نه دولت‌ها و نه نهادهای مالی.

    این کارشناس اقتصادی تاکید کرد: این تجربه درسی بزرگ برای کشور ماست. اگر رسانه‌های داخلی به کارشناسانی آگاه در حوزه اقتصاد مجهز شوند، می‌توانند نقش خود را در هدایت سیاستگذاری‌های درست ایفا کنند. رسانه‌ها قادرند مسیر توسعه را به نهادهای تصمیم‌گیرنده مانند دولت و مجلس القا کنند. تجربه نشان داده است که مطبوعات ایران نیز در مقاطع مختلف توانسته‌اند قدرت و تاثیرگذاری خود را در عرصه اقتصادی به نمایش بگذارند و افکار عمومی را جهت دهند.

    دولتِ پنهانِ انتظارات

    در همه نظام‌های سیاسی، قدرت رسانه‌ها همواره محل بحث و مناقشه بوده است. گاه به‌ عنوان ناظر بر عملکرد دولت‌ها از آن یاد می‌شود و گاه به‌مثابه نهادی مستقل که می‌تواند مسیر تصمیم‌گیری را تغییر دهد. در اقتصاد نیز رسانه صرفا نقش اطلاع‌رسانی ندارد بلکه در بزنگاه‌هایی حیاتی همچون تدوین بودجه، کنترل بحران‌ها یا جهت‌دهی افکار عمومی، به‌مثابه «دولت غیررسمی» عمل می‌کند. هرگاه دولت یا مجلس در تصمیمی اقتصادی دچار خطا یا انحراف می‌شوند، این رسانه‌ها هستند که با اتکا بر شفافیت، دانش و تحلیل‌های کارشناسی می‌توانند سیاست‌ها را به مسیر درست بازگردانند. قدرت رسانه در چنین لحظاتی نه از جنس فشار سیاسی بلکه از نوع قدرت دانایی است؛ دانشی که می‌تواند اقتصاد را از خطاهای ساختاری بازدارد.

    وی اظهار داشت: در بسیاری از مواقع رسانه‌ها توانسته‌اند جلوی تصمیم‌های نادرست دولت یا مجلس را بگیرند و آنها را به مسیر درست هدایت کنند. قدرت رسانه در این زمینه هیچ‌گاه کمتر از قدرت دولت یا مجلس نبوده است چراکه رسانه، اگر از نیروهای خبره اقتصادی برخوردار باشد، عملا نقشی مشابه دولت اما در سطحی آگاهانه‌تر ایفا می‌کند.

    این کارشناس اقتصادی افزود: زمانی که در کشور با پدیده «دولتِ بی‌دولتی» روبه‌رو می‌شویم، رسانه‌ها هستند که با تکیه بر شفافیت، عقلانیت و علم اقتصاد، خلأ تصمیم‌گیری را پر می‌کنند. رسانه‌ها قادرند با بیان دقیق و علمی مسائل، مسیر اصلاح را به جامعه و مسوولان نشان دهند و مانع از تصمیم‌هایی شوند که می‌تواند برای معیشت و ثبات اقتصادی کشور دردسرساز باشد.

    وی تصریح کرد: اگر در برهه‌ای رسانه‌ها بتوانند به‌درستی تبیین کنند که ریشه مشکلات اقتصادی در ساختار بودجه نهفته است، درواقع گام مهمی در جهت اصلاح ساختار مالی کشور برداشته‌اند. این وظیفه از توان دولت به‌تنهایی خارج است اما رسانه‌ها با اتکا به تحلیل‌های کارشناسان اقتصادی خود می‌توانند چنین ماموریتی را انجام دهند. آنان قادرند با افشا و نقد دقیق تخصیص‌های ناکارآمد در بودجه، مانع از تداوم رویه‌هایی شوند که منابع عمومی را به نهادهایی فاقد بازده واقعی منتقل می‌کند.

    مستخدمین حسینی در ادامه گفت: تجربه بحران مالی ۲۰۰۸ نشان داد که رسانه‌های برجسته جهانی به‌‌ویژه موسسات معتبری چون رویترز، چگونه توانستند نقش فعالی در هدایت افکار عمومی و تصمیم‌سازی‌های اقتصادی ایفا کنند. یکی از خبرنگاران برجسته رویترز که بیش از دو دهه در این حوزه فعالیت داشت، پس از پایان دوران روزنامه‌نگاری به‌تدریس روزنامه‌نگاری اقتصادی در دانشگاه روی آورد و این خود نشان می‌دهد که روزنامه‌نگاری اقتصادی نه صرفا حرفه‌ای خبری بلکه دانشی استراتژیک برای هدایت جوامع است.

    وی تاکید کرد: قدرت رسانه به‌‌ویژه در حوزه اقتصاد قدرتی نرم اما سرنوشت‌ساز است؛ نیرویی که می‌تواند مسیر تصمیمات ملی را تغییر دهد، از شکل‌گیری بحران‌ها جلوگیری کند و اقتصاد کشور را در مسیر عقلانیت و ثبات نگاه دارد.

    یکی از چالش‌های بنیادی سیاستگذاری اقتصادی، شکاف میان گفتار رسمی دولت و برداشت عمومی از واقعیت‌های اقتصادی است. درحالی‌که نهادهای رسمی از کنترل تورم یا ثبات نرخ ارز سخن می‌گویند، جامعه اغلب مسیر دیگری را می‌بیند و براساس تجربه زیسته خود عمل می‌کند. این دوگانگی، ریشه در نوعی گسست روانی و نهادی دارد که تنها با داده و سیاست جبران نمی‌شود بلکه به سرمایه‌ای نامرئی به نام «اعتماد» نیاز دارد. بدون این سرمایه، هر وعده اقتصادی، به‌جای امید، بی‌اعتمادی می‌زاید. اقتصاد پیش از هرچیز بر پایه رابطه‌ای دو‌سویه میان دولت و مردم استوار است؛ رابطه‌ای که اگر تَرَک بردارد، حتی بهترین سیاست‌ها هم پژواکی در جامعه نخواهند داشت.

    مستخدمین حسینی در این خصوص اظهار کرد‌: ریشه اصلی ناسازگاری انتظارات در اقتصاد، به میزان اعتماد میان دولت و مردم بازمی‌گردد. هرگاه این اعتماد برقرار باشد، انتظار نهادهای رسمی و انتظار جامعه هم‌سو می‌شود یعنی وقتی دولت از کاهش تورم یا ثبات بازار سخن می‌گوید، مردم نیز همان انتظار را در ذهن دارند اما اگر این اعتماد آسیب ببیند و ترمیم نشود، هیچ تلاشی برای هم‌راستا کردن انتظارات نتیجه نخواهد داد.

    او افزود: متاسفانه در اقتصاد کنونی کشور این بی‌اعتمادی شکل گرفته و عمیق شده است. هرچقدر دولت یا مجلس تلاش می‌کنند با سخنرانی‌ها و مصوبات خود نوعی آرامش یا خوش‌بینی در جامعه ایجاد کنند، نتیجه برعکس می‌شود. علت اصلی این وضعیت آن است که سخنان درست زده نشده و تصمیم‌های دقیق و منصفانه برای مردم گرفته نشده است.

    این کارشناس اقتصادی تصریح کرد: وقتی اعتماد از بین می‌رود، مردم نسبت‌به هر تصمیم اقتصادی دولت واکنش تردیدآمیز نشان می‌دهند. به‌ عنوان مثال در شرایطی که تورم از ۴۰درصد فراتر رفته است، حذف چهار صفر از پول ملی تاثیری بر قدرت خرید مردم ندارد. چنین سیاستی به تعبیر او همانند آن است که برای بیماری مبتلا به سرطان، به‌جای درمان، پیوند مو انجام دهیم یا جراحی گوش را پیشنهاد کنیم.

    وی در ادامه گفت: این تصمیم‌ها تنها ظاهری از اقدام را القا می‌کنند اما درمان واقعی اقتصاد نیستند. وقتی سیاست‌های اقتصادی با منطق واقعیت‌های معیشتی جامعه تطابق نداشته باشند، مردم نیز انتظارات خود را براساس بی‌اعتمادی تنظیم می‌کنند. اکنون اقتصاد کشور در نقطه‌ای قرار دارد که انتظارات دولت و مردم دقیقا در دو مسیر مخالف حرکت می‌کنند؛ نشانه‌ای آشکار از بحرانی که نام آن «فقدان اعتماد» است.

    نااطمینانی، نام دیگرِ بی‌اعتمادی

    در علم اقتصاد «انتظارات» و «نااطمینانی» دو مفهوم به‌ظاهر جدا اما در واقع به‌هم‌پیوسته‌اند. انتظار تصویر ذهنی بازیگران از آینده است، نااطمینانی شکاف میان این تصویر و واقعیت. هرگاه فاصله میان وعده‌های سیاستگذاران و تجربه مردم بیشتر شود، این شکاف به بحرانی ساختاری تبدیل می‌شود. نااطمینانی در چنین شرایطی نه‌فقط محصول رویدادهای خارجی بلکه نتیجه رفتارهای درونی نظام تصمیم‌گیری است؛ جایی‌که اعتماد عمومی فرسوده و گفت‌وگو میان دولت و جامعه از میان رفته است. بازسازی این رابطه بیش از هرچیز، نیازمند بازگرداندن مردم به صحنه تصمیم‌سازی است زیرا اقتصادی که بر بی‌اعتمادی استوار شود، ناگزیر به‌سمت پیش‌بینی‌ناپذیری و اضطراب حرکت می‌کند.

    مستخدمین حسینی اظهار داشت: سوخت اصلی نااطمینانی در اقتصاد از همان انتظارات ناسازگار میان کارگزاران اقتصادی سرچشمه می‌گیرد. هنگامی که دولت، بانک مرکزی و مردم برداشت‌های متفاوتی از آینده اقتصادی کشور دارند، فضای بی‌ثباتی و تردید شکل می‌گیرد و هر تصمیم به واکنشی ناهماهنگ منجر می‌شود.

    این کارشناس اقتصادی تصریح کرد: راه برون‌رفت از این چرخه، تغییر در رویکرد سیاستمداران است. آنان باید بیاموزند که مردم را در فرآیند تصمیم‌سازی به حساب آورند و مسوولیت را همراه با اختیار به آنها بسپارند. کاهش نااطمینانی تنها زمانی ممکن است که شهروندان احساس کنند در سرنوشت اقتصادی کشور نقش دارند و صدای آنان شنیده می‌شود.

    وی در ادامه گفت: متاسفانه مردم امروز شاهدند که گروهی محدود طی چهار دهه گذشته پیوسته در جایگاه‌های مختلف مدیریتی حضور داشته‌اند، بی‌آنکه تغییری در روش‌ها یا عملکرد خود ایجاد کنند. این تکرارِ چهره‌ها و تصمیم‌ها، نشانه‌ای از رکود نهادی بوده و طبیعی است که در چنین شرایطی جامعه دیگر به وعده‌های اصلاحی باور ندارد.

    مستخدمین حسینی تاکید کرد: وقتی مردم اطمینان خود را از دست می‌دهند و می‌بینند تغییری رخ نمی‌دهد، انتظارات‌شان از واقعیت جدا می‌شود و درست در همین نقطه است که نااطمینانی زاده می‌شود و اقتصاد را به ورطه‌ای عمیق‌تر از بی‌ثباتی سوق می‌دهد.

     

  • چرا برخی کشورها به قله رسیدند، ولی ایران در دامنه جاماند؟! / شاکری: توسعه و رشد بالای اقتصادی نخواستیم، ثبات کوتاه مدت را به جامعه برگردانید

    چرا برخی کشورها به قله رسیدند، ولی ایران در دامنه جاماند؟! / شاکری: توسعه و رشد بالای اقتصادی نخواستیم، ثبات کوتاه مدت را به جامعه برگردانید

    به گزارش اقتصادران، دکتر عباس شاکری، با نگاهی انتقادی به روند تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری در ایران، از فقدان «تفکر توسعه‌ای» در تاریخ معاصر کشور سخن گفت و تاکید کرد که جامعه ایران، به‌رغم گستردگی و ساختار شبه‌صنعتی خود، هیچ‌گاه با درکی عمیق از پیچیدگی‌ها و پویایی‌های توسعه به پیش نرفته است.

    وی با اشاره به تجربه اصلاح قیمت‌های نسبی پس از جنگ، با بیان اینکه این سیاست‌ها بدون درنظرگرفتن الزامات فکری و ساختاری، اقتصاد را در «لوپی بسته و فنری معیوب» گرفتار کرده‌اند؛ چرخه‌ای که در آن هر اصلاحی، خود به عاملی برای تشدید بحران تبدیل می‌شود، مثال‌هایی از آشفتگی در بازار کار، فروپاشی تعادل دستمزد و هزینه، گرانی کاغذ و بحران صنعت نشر آورد تا نشان دهد چگونه بی‌توجهی به تفکر توسعه‌ای همه عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی را از جای خود بیرون رانده است.

    این اقتصاددان تاکید کرد: اصلاحات اقتصادی بدون برنامه‌ریزی توسعه‌ای، نه‌تنها ثبات نمی‌آورد بلکه عملا مسیر تحقق اهداف تحریم‌کنندگان را هموار می‌کند. اگر نمی‌توان به رشد بالا و پایدار رسید، دست‌کم باید با ایجاد لنگر تثبیت‌کننده، از تکرار تصمیم‌های تک‌بعدی و پرهزینه جلوگیری کرد  و تا زمانی که نظام تصمیم‌گیری کشور از سطح دلسوزی و نیت خیر به سطح فهم عمیق توسعه و آینده‌نگری نرسد، جامعه همچنان در همان مدار بسته و تکرارشونده باقی خواهد ماند.

    *************

    در هیچ دوره‌ای سراغ تفکر توسعه‌ای نرفته‌ایم

    دکتر عباس شاکری، عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در نشست «توسعه ایران در محاق؛ چرا برخی کشورها به قله رسیدند، ولی ما در دامنه جاماندیم؟! موردکاوی بیماری مزمن عدم اهلیت حرفه‌ای و ناتوانی در آینده‌نگری» که در فرهنگستان علوم برگزار شد، با بیان اینکه جوامع امروزی به‌طور کلی، ماتریسی چندمولفه‌ای هستند؛ به این معنا که هر نوع تحول، هر هدف‌گذاری یا هر تغییری که بخواهد در جامعه انجام شود، نیازمند درنظرگرفتن پیچیدگی‌ها و پویایی‌ها است و این همان چیزی است که می‌توان آن را تفکر توسعه‌ای نامید، اظهارداشت: در دوران پیش از انقلاب نیز تفکر توسعه‌ای وجود نداشت؛ آنچه بود، صرفا دلسوزی‌ها و تدبیرهای موردی و موضعی بود. در برنامه‌های بعد از انقلاب نیز ما هیچ‌گاه سراغ این تفکر نرفتیم. بنابراین تکلیف روشن است؛ جامعه‌ ما یک جامعه‌ شبه‌صنعتیِ نسبتا بزرگ است و هر هدف‌گذاری یا هر گامی که در آن برداشته می‌شود، باید مبتنی بر برنامه‌ای باشد که پیچیدگی‌ها و پویایی‌های خاص این جامعه را در نظر بگیرد. کاری که ما متاسفانه انجام نداده‌ایم.

    وی افزود: بعد از جنگ چه کردیم؟ بدون توجه به این نکته‌ مهم، مسیر را ادامه دادیم. این نکته بسیار اساسی است که توسعه یک مقوله‌ فلسفی و گره خورده با وضعیت علوم اجتماعی و انسانی است. البته اینکه علوم اجتماعی و انسانی ما در چه وضعیتی هستند، خود بحث مفصلی دارد.

    بعد از جنگ حتی به توصیه‌های ابتدایی صندوق بین‌المللی پول عمل نکردیم / بی‌توجهی به شفافیت و انضباط مالی، دست‌های ذی‌نفع را قدرتمند می‌کند

    این اقتصاددان در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه بعد از جنگ آقایان گفتند قیمتهای نسبی وضعیت خوبی ندارند و در علم اقتصاد قیمت‌های نسبی تعیین‌کننده‌ تخصیص منابع‌اند، به اظهارات رئیس وقت بانک مرکزی اشاره کرد و گفت: عنوان کردند که ما می‌خواهیم نرخ بهره، نرخ ارز، و قیمت پول ملی را اصلاح کنیم. اما بدون آنکه به الزامات آن توجه کنیم، حتی به چند توصیه‌ ابتدایی صندوق بین‌المللی پول نیز عمل نکردیم. ابتدا می‌گفتند این توصیه‌ها ارتباطی با صندوق ندارد، اما بعد خودشان پذیرفتند که این صندوق این توصیه‌ها را هم داشته است. من هم مستنداتش را آورده‌ام. درحالی‌که گفته شده بود هزینه‌های خارج از بودجه را محدود کنید، شفافیت را تقویت کنید، انضباط مالی پیشه کنید و… هیچ‌یک از این موارد جدی گرفته نشد. وقتی این کارها انجام نشود، فساد سر برمی‌آورد. در چنین فضایی، دست‌های ذی‌نفع، قدرت پیدا می‌کنند و اگر مجال پیدا کنند، حتی به تصمیم‌گیران تبدیل می‌شوند.

    اصلاح تک‌بعدی قیمت‌ها، فساد و قدرت‌یابی ذی‌نفعان را تشدید می‌کند / هر اصلاح نامتوازن، جامعه را به فنری معیوب دچار می‌کند​

    شاکری ادامه داد: وقتی در مسیر اصلاح قیمت‌های نسبی قرار می‌گیرید، در حالی که این اصلاح یک تحول تک‌بعدی و نامتوازن با زیرساخت‌های فکری توسعه است، نتیجه آن بروز همان فساد و قدرت‌یابی  دست‌های ذی‌نفع خواهد بود. در نهایت، این روند شما را وارد یک لوپ بسته و یک فنر معیوب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که هرچه بیشتر تلاش کنید، دوباره به همان نقطه‌ اول بازمی‌گردید. مثل اسب چموشی که صدبار شما را زمین می‌زند، برمی‌خیزید و باز زمین می‌خوردید. امروز هم دقیقا در همین وضعیت هستیم. قیمت‌های نسبی کاملا از جای خود خارج شده‌اند. همین برگه‌های کاغذ، کمتر از ده سال پیش بسته‌ای از آن بیست هزار تومان قیمت داشت، اکنون یک میلیون و هشتصد و پنجاه هزار تومان است. حال نیروی انسانی را ببینید؛ آیا متناسب با این افزایش رشد کرده است؟ این‌همه گرانی کتاب را ببینید؛ بسیاری از ناشران تعطیل کرده‌اند، بسیاری دیگر نیمی از کارگران خود را تعدیل کرده‌اند.

    قیمت‌های نسبی چنان از تعادل خارج شده‌اند که همه چیز را از جای خود بیرون رانده‌اند

    وی اضافه کرد: از سوی دیگر، بسیار به سمت کارهایی مثل رانندگی در اسنپ رفته‌اند. این نشان می‌دهد که قیمت‌های نسبی چنان از تعادل خارج شده‌اند که همه چیز را از جای خود بیرون رانده‌اند. اما آیا در تحلیل‌های اقتصادی ما به این موضوع توجه می‌شود؟ یکی از بحث‌های اساسی ما این بود که اگر واقعا بخواهیم مسئله را از ریشه حل کنیم، چاره‌ای جز اندیشیدن در چارچوب تفکر توسعه‌ای و برنامه‌ریزی مبتنی بر آن نداریم.

    تغییر یک قیمت کلیدی، تورم را بلافاصله افزایش می‌دهد و چرخه معیوب تکرار می‌شود / توسعه و رشدهای بالا نخواستیم، ثبات کوتاه مدت را به جامعه برگردانید​

    این استاد دانشگاه علامه طباطبایی گفت: حداقل اگر نمی‌توانیم قیمت‌ها را به‌طور کامل اصلاح کنیم، باید بسنجیم که آیا قیمت‌های نسبی بهبود یافته‌اند و این برای ما یک ملاک باشد. تخصیص منابع بهتر شده است؟ پاسخ روشن است: نه. وضعیت فعلی دقیقا به‌گونه‌ای است که اقتصاد کشور را مستعد کرده ،چه بخواهیم و چه نخواهیم، هر آنچه تحریم‌کنندگان می‌خواهند، روزبه روز فراهم‌تر شود. هر آنچه کسانی که نمی‌خواهند ایران رشد بالا و پایدار را تجربه کند،  عملا محقق می‌شود. بنابراین این مسئله‌ای است که باید به آن توجه شود. اگر نکنیم، باز همان چرخه‌ معیوب تکرار خواهد شد. همان‌طور که دیده‌ایم، کافی است یکی از قیمت‌های کلیدی را تغییر دهیم؛ بلافاصله تورم افزایش می‌یابد. فردا دوباره به نام «جراحی اقتصادی» همان کار را تکرار می‌کنیم. درحالی‌که حداقل باید از یک لنگر تثبیت‌کننده استفاده کنیم تا این فنر مخرب که جامعه را به سمت ناپایداری می‌برد، متوقف شود. توسعه و رشدهای بالا نخواستیم، ثبات کوتاه مدت را به جامعه برگردانید! اما آیا از دل این تصمیم‌گیری‌ها چنان چیزی بیرون آمده است؟ افرادی که دور هم جمع می‌شوند، با وجود حسن‌نیت و دلسوزی، آیا می‌توانند به چنین هدفی دست یابند؟

    تغییر قیمت‌ها بدون تدبیر عملی، اهداف اقتصادی را محقق نمی‌کند / مثال بنزین نشان می‌دهد اصلاح اقتصادی نیازمند اقدامات مکمل است​

    شاکری خاطرنشان کرد: در مورد بنزین نیز مثال روشنی داریم. سال ۱۳۷۸ بود که مجلس قصد داشت قیمت بنزین را صد تومان کند. مرحوم دکتر عظیمی سخنرانی معروفی در این‌باره دارد. او می‌گوید « لایحه‌ بودجه را برگردانید، به‌صورت دو دوازدهم بدهید و اگر می‌خواهید قیمت بنزین را صد تومان کنید، همان را در یک صندوق بریزید و به خودروسازها بدهید تا کاربراتور خودروها را اصلاح کنند، مشروط بر اینکه مصرف بنزین را بیست تا سی درصد کاهش دهند.»

    اقدامات مکمل اصلاح قیمت بنزین، چهار تا پنج سال بعد هم اجرایی نشد

    وی یادآورشد: سال ۱۳۹۳ آقای روحانی در مجلس گفتند که اگر قیمت بنزین را تغییر دهید، نتایج خوبی در اقتصاد می‌گیریم. اتفاقا فکر می‌کنم در بودجه‌ ۹۳ هم جدولی وجود دارد که در آن مکمل‌های غیرقیمتی ارائه شده بود؛ اینکه در صنعت چه باید کرد، در ساختمان چه باید کرد تا انرژی‌اندوزی حاصل یابد. اما چهار، پنج سال پیش، آقای حسنتاش گزارشی ارائه داد که نشان می‌داد اجرای آن جدول تمام صفر درصد پیشرفت داشته است.

    حتی اگر توسعه بلندمدت را نخواهیم، باید گام‌هایی برای توقف چرخه معیوب برداریم

    این اقتصاددان اضافه کرد: امروز همان‌طور که مرتب می‌بینید، قیمت‌ها با بسیاری از متغیرها هم‌خوانی ندارند. اما بازهم تغییر می‌دهند و در ادامه اعلام می‌کنند که چندین هزار میلیارد تومان یارانه پرداخت می‌شود. این کار را که انجام می دهید دیگر باید بگویید سوبسید جدیدی نیست و ما آن را جراحی کردیم و تمام شد، اما دوباره اعلام می شود که چند برابر همان رقم، یارانه پرداخت می‌کنیم، حالا باید چه کنیم که هر آنچه که آنها می‌خواهند نشود؟! واقعا هیچ راهی نداریم. یا باید به مسیر توسعه برویم، که امری بلندمدت است و چاره‌ای جز آن نیست، یا اگر نمی‌خواهیم و نمی‌توانیم، دست‌کم گام‌هایی برداریم که این لوپ و فنر معیوب را از کار بیندازیم. حتی اگر در مسیر توسعه هم نباشد.

  • اقتصاد بی قرار! / چرا رفاه ایرانیان بالا نیست؟

    اقتصاد بی قرار! / چرا رفاه ایرانیان بالا نیست؟

    به گزارش اقتصادران، کارشناسان اقتصادی باور دارند وقتی اقتصاد رشد اقتصادی پایدار و ماندگاری را تجربه نکند بعید است رفاه مردم بتواند افزایش یابد. رشد اقتصادی پایدار و باثبات نیز با افزایش سرمایه‌گذاری و رشد صنعتی امکان پذیر است. در واقع آنچه که موجب شد تا کشورهای اروپایی و آمریکا به چنین سطحی از رفاه و آسایش دست یابند به علت انقلاب صنعتی بوده است.

    دکتر مسعود نیلی در ارائه‌ای در موسسه دانایان به این امر اشاره داشتند که روند کلی رشد اقتصادی به سرمایه‌گذاری و موتور صنعتی مربوط است و نوسانات کوتاه‌مدت این متغیر صرفا به علت بالا و پایین درآمدهای نفتی است. در نتیجه تا وقتی این اندازه اقتصاد ایران به نفت وابسته است نمی‌توان انتظار رشد اقتصادی پایدار و افزایش رفاه داشت.

    در این گزارش نوسانات رشد اقتصادی با استفاده از واریانس رشد اقتصادی سالانه در هر دهه محاسبه شده است.

    سیاست صنعتی و ثبات در رشد اقتصادی

    مرکز آمار ارقام رشد اقتصادی هم به روش ارزش افزوده و هم هزینه‌ای را از سال ۱۳۴۰ تا ۱۴۰۳  محاسبه کرده است.

    محاسبات اکوایران حاکی از این امر است که انحرافات یا همان واریانس رشد اقتصادی در دهه ۴۰ برابر با ۱۵٫۶ بوده است. در این بازه زمانی علینقی عالیخانی که به طراح و مبتکر اصلی سیاست صنعتی در ایران مشهور است  به طور جدی به دنبال تقویت بنیان‌های صنعتی در اقتصاد ایران بوده است. با توجه به اینکه معمولا توسعه صنعتی و فناوری‌های تولید رشدی پایدارتر و ماندگارتر را در هر اقتصاد موجب می‌شوند از همین‌رو پایین ماندن نوسانات رشد اقتصادی در دهه ۴۰ را می‌توان به این عامل مرتبط دانست.

    نوسانات رشد اقتصادی در اوج

    پس از دهه ۴۰ و با شروع دهه ۵۰ ، به علت قیمت بالای نفت در بازارهای جهانی انرژی، درآمدهای نفتی کشور رونق گرفت. از همین‌رو رشد اقتصادی ایران تا اواسط دهه ۵۰ به علت مخارج هنگفت دولت به جهت درآمد بالای نفتی افزایش شدیدی داشت. با این‌وجود بعد از اینکه جریانات مربوط به انقلاب اسلامی در کشور اتفاق افتاد، رشد اقتصادی کشور کاهش زیادی را تجربه کرد. بنابراین رشد اقتصادی بالا در اواسط این دهه و از طرف دیگر کاهش زیاد رشد اقتصادی در انتهای دهه ۵۰ موجب شده تا واریانس رشد اقتصادی در این دهه معادل ۲۵۳٫۹ محاسبه شود که بالاترین نوسان در بیش از شش دهه اخیر بوده است.

    در دهه ۶۰ نیز با اینکه انحرافات رشد اقتصادی کمتر از دهه ۵۰ بوده اما همچنان نوسانات این متغیر بالا برآورد شده است. در این مدت واریانس رشد اقتصادی برابر با ۱۹۳٫۴ بوده که علت اصلی این امر به جنگ تحمیلی ۸ ساله مرتبط است. به عبارت دیگر وقتی کشور از یک طرف با جنگی ناعادلانه مواجه است و از طرف دیگر درآمدهای نفتی به عنوان مهمترین عامل رشد اقتصادی نوسانات زیادی را تجربه می‌کنند نمی‌توان انتظار داشت که رشد اقتصادی باثبات باقی بماند. از همین‌رو نوسانات و انحرافات رشد اقتصادی از متوسط کل دهه ۶۰ فاصله زیادی داشته‌اند.

    ثبات به اقتصاد ایران رو کرد

    این روند بی ثبات در رشد اقتصادی در دو دهه متوالی ادامه پیدا نکرد. با پایان جنگ تحمیلی و بهتر شدن اوضاع اقتصاد در دهه ۷۰ ، واریانس رشد اقتصادی به رقم ۱۳٫۱ رسید. به بیان ساده‌تر پایان جنگ و کاهش نااطمینانی و ریسک‌های اقتصادی منجر به افزایش فعالیت‌های تولیدی و ارزش آفرین در اقتصاد کشور شد. از همین‌رو بی ثباتی متغیر رشد اقتصادی در این دوره پایین‌تر آمد. این وضعیت در دهه ۸۰ نیز ادامه پیدا کرد و واریانس رشد اقتصادی در این مدت معادل ۱۵٫۲ برآورد شده است. این امر در مقاله محمدهاشم پسران اقتصاددان مشهور و کاربلد ایرانی نیز به چشم می‌خورد. ایشان در مقاله‌ای با عنوان شناسایی آثار تحریم‌ها بر اقتصاد ایران با استفاده از پوشش روزنامه‌ای به این امر اشاره کرده که در دولت‌های رفسنجانی و خاتمی همزمان با اینکه شدت تحریم‌ها در پایین‌ترین مقدار خود در چهل سال گذشته قرار گرفته، رشد اقتصادی در این دولت روند مثبت، رو به رشد و پایداری را تجربه کرده است.

    دهه از دست‌رفته اقتصاد ایران

    شروع دهه ۹۰ با افزایش تحریم‌های غرب علیه اقتصاد ایران همراه بود. از همین‌رو رشد اقتصادی کشور منفی شده و روندی نامناسب را پی گرفت. اما بعد از امضای توافق برجام در سال ۹۴ و رفع موقتی تحریم‌ها رشد اقتصادی برای مدت دو سال روندی مثبت را تجربه کرد. اما این وضعیت ادامه پیدا نکرد و بعد از خروج آمریکا از برجام مجدد رشد اقتصادی ایران منفی شده و کاهش یافت. این رفت و آمد تحریم‌ها و بالا و پایین‌های اقتصادی نااطمینانی را تشدید کرده و موجب بی ثباتی در رشد اقتصاد شد. بنابراین محاسبات اکوایران حاکی از آن است که واریانس رشد اقتصادی در دهه ۹۰ معادل ۳۸٫۴ بوده است. متوسط رشد اقتصادی در این دهه نیز نزدیک به صفر بوده که از همین‌رو به دهه از دست‌رفته اقتصاد ایران مشهور است.

    با آغاز دهه ۱۴۰۰ و تسهیل تحریم‌های ایالات متحده علیه اقتصاد ایران توسط دولت جو بایدن، فروش نفت ایران افزایش یافت و درآمدهای نفتی کشور رونق پیدا کرد. به همین دلیل در چهار سال گذشته رشد اقتصادی کشور مثبت بوده است. در نتیجه واریانس رشد اقتصادی از سال ۱۴۰۰ تا به اکنون برابر با ۰٫۸ محاسبه شده که حاکی از ثبات رشد اقتصادی کشور در این مدت است.

  • از هر سه ايراني يك نفر فقير است!

    از هر سه ايراني يك نفر فقير است!

    به گزارش اقتصادران، حسین حقگو طی یادداشتی در روزنامه تعادل نوشت:

    عمق و دامنه فقر در كشورمان هر روز بيشتر و امكان زندگي و تامين معيشت سالم حداقلي دشوارتر مي‌شود. چنانكه گزارش‌هاي رسمي نشان مي‌دهد نرخ خط فقر در سال ۱۴۰۲ نسبت به سال قبل‌تر حدود ۶۸ درصد افزايش يافته است.به‌طوري كه خط فقر يك خانوار سه نفره از ۵ ميليون و ۶۳۴ هزار تومان در سال ۱۴۰۱ به ۸ ميليون و ۲۳۲ هزار تومان در سال گذشته رسيده است.

    سوال اين است كه رفتار و سياست دولت‌ها در جهان در مقابل پديده فقر اما چگونه است؟ دولت‌ها در كشورهاي توسعه يافته علاوه بر ايجاد فضاي آزاد و رقابتي براي فعاليت اقتصادي همه شهروندان موظف به از بين بردن و تخفيف فقرهاي ذاتي ناشي از ناتواني‌هاي جسمي و ذهني به اشكال گوناگون آن و آسيب‌پذيري‌هاي ناخواسته اجتماعي و نيز فقر كاركردي ناشي از نبود تحرك مناسب اقتصادي يا بهره‌وري پايين نيروي كارند . چنانكه دولت وظيفه دارد تا چتر حمايتي لازم براي گروه‌هاي فقير، سالمندان، ناتوانان شغلي و كودكان و… را فراهم كند و مثلا مراقب باشد تا نوزادان از تغذيه سالم برخوردار باشند و كودكان و نوجوانان به دليل فقر اقتصادي خانواده بيرون از مدرسه نمانند يا ترك تحصيل نكنند و از امكانات رايگان برخوردار باشند.

    در روزهاي اخير از گسترش طرح پرداخت يارانه معيشتي به ارزش ۶۰۰ هزار تومان (در قالب بسته حمايتي شامل لبنيات، حبوبات، پوشك و…) به مادران داراي فرزند شيرخوار (يسنا) به تمام كشور و در سه دهك درآمدي يعني حدود ۹۳۵ هزار نفر خبر داده شد. طرحي كه تا پيش از اين به هشت استان و فقط دهك اول درآمدي محدود بود.  هر چند اين اقلام حمايتي در مقابل هزينه‌هاي كمرشكن تامين حتي مايحتاج اوليه زندگي شايد كمك چنداني محسوب نشود و قطعا اين كمك‌ها بايد به ميزان بسيار بيشتري تداوم يابد، اما سمت و سوي اين هزينه‌كردها و حمايت‌هاي يارانه‌اي امري صحيح و در جهت كاهش فقر و بهبود رفاه بخشي از نيازمندان جامعه است. مشكل بزرگ دولت‌ها اما در كشورمان در انجام صحيح مسووليت اقتصادي‌شان است.

    طي چند دهه اخير آنچه بيشترين نقش را در گسترش فقر در كشورمان داشته عدم هماهنگي بين مسووليت اقتصادي (كاهش «فقر») و مسووليت اجتماعي (كاهش «فقرا») دولت‌ها بوده است . به نحوي كه سياست‌هاي حمايتي و توزيع يارانه‌ها نه فقط كمكي به كاهش فقر نكرده، بلكه با عدم انجام درست مسووليت اقتصادي با انواع مداخلات اختلال‌زا در فضاي كسب و كار و محدود كردن قدرت ثروت‌آفريني جامعه و كوچك شدن كيك اقتصاد، عملا در خدمت گسترش فقر و محروميت و ناتواني جامعه بوده است. چنانكه به‌رغم توزيع حجم عظيم يارانه‌هاي آشكار كه رقم آن در بودجه امسال به حدود ۷۵۰ هزار ميليارد تومان رسيده، حدود ۳۰ درصد جامعه زير خط فقر به سر مي‌برند؛ حدود ۲۶ ميليون نفر، به ازاي هر سه ايراني يك نفر فقير!

    در واقع اگر يك سوي مسووليت دولت‌ها، مسووليت اجتماعي آنها براي كاهش فقرا از طريق سياست اجتماعي است، سويه ديگر قضيه، كاهش فقر از طريق سياست اقتصادي مناسب است. اين دومي از مسير گسترش قابليت‌ها و توانمند‌ي‌هاي انساني با ارتقاي آزادي‌هاي فردي و فرصت‌هاي اقتصادي برابر ممكن مي‌شود. همان چيزي كه آمارتياسن از آن به عنوان «توسعه به مثابه آزادي» ياد مي‌كند و «آزادي» را به عنوان هدف توسعه نه صرف ابزار آن در نظر مي‌گيرد و اينكه فرد از نيازهايي كه خود تشخيص مي‌دهد، محروم نشود و قدرت انتخاب و توانايي در اجتناب از محروميت‌هايي مانند گرسنگي، تغذيه نامناسب و بيماري و مرگ و مير زودرس و بي‌سوادي و محروميت از مشاركت سياسي و… داشته باشد.

    آنچه در اقتصادهاي آزاد و توسعه يافته براي حمايت اجتماعي و مبارزه با فقر در پيش گرفته شده و نتايج بسيار درخشاني هم برجاي نهاده، آن است كه دولت با عرضه كالاي عمومي و ثبات اقتصادي، اقتصاد را پيش‌بيني‌پذير و هزينه‌هاي مبادله بنگاه‌ها را پايين مي‌آورد و با ايجاد فضاي رقابتي و جلوگيري از انحصار، در بنگاه‌ها سود و مازاد اقتصادي ايجاد و با فقر مبارزه مي‌كند و امكان توليد ثروت در جامعه را فراهم مي‌آورد و با اخذ ماليات و تقويت نظام تامين اجتماعي به حمايت از  «فقرا» و نيازمندان مي‌پردازد.بر عكس سياستي كه دهه‌هاست در كشورمان اجرا و جزو جدايي‌ناپذير از حكمراني اقتصادي در اين سرزمين شده است. اينكه به بهانه مبارزه با فقر، از طريق قيمت‌گذاري دستوري، نان، انرژي، دارو و كالاهاي اساسي را به اقشار برخوردار و نابرخوردار توزيع و به سبب محدوديت منابع با كمبود مواجه شده و اين امر منجر به ناتواني دولت و كسري بودجه و تورم مي‌شود و با ممانعت از حركت آزاد اقتصاد سبب تضعيف رشد و توسعه بنگاه‌هاي اقتصادي و ايجاد فساد و رانت به واسطه چندنرخي شدن كالاها و خدمات و …مي‌شود، عملا نرخ فقر و تعداد فقرا را افزايش مي‌دهد.

    كاهش فقر و تعداد فقرا در قالب يك گفتار و برنامه مشخص اقتصادي و اجتماعي ضرورت حياتي امروز جامعه ايران است. گفتار و برنامه‌اي كه بدون تغيير گفتار سياسي مبتني بر احترام به حقوق و آزادي‌هاي فردي و اجتماعي و مسووليت‌پذيري دولت و رفع تنش‌هاي بين‌المللي ممكن نمي‌شود.

  • توزیع رانت 600 همتی با دلار چند نرخی!

    توزیع رانت 600 همتی با دلار چند نرخی!

    به گزارش اقتصادران، عبدالناصر همتی طی یادداشتی در روزنامه دنیای اقتصاد عنوان کرد:

    براساس گزارش مسوولان بانک مرکزی در طول سال گذشته یعنی ۱۴۰۲، مبلغ ۶۹ میلیارد دلار ارز با نرخی بسیار پایین‌تر از نرخ ارز در بازار، برای واردات تامین شده است. از کل مبلغ ارز تامین‌شده ۱۹ میلیارد ارز ۲۸۵۰۰ تومانی به ازای هر دلار برای نهاده‌های کشاورزی و دامی، دارو و تجهیزات پزشکی تخصیص یافته و ۵۰ میلیارد دلار دیگر نیز با نرخ هردلار حدود ۳۸هزار تومان از طریق سامانه نیما برای واردات سایر کالا‌های مصرفی، مواد اولیه و کالا‌های واسطه تخصیص و تامین ارز شده است. یافته‌های علم اقتصاد و تجربه چند دهه گذشته در کشورمان به درستی حکم می‌کند که در میان‌مدت و بلندمدت یک رابطه تنگاتنگ و مستقیم بین روند تورم و نرخ ارز وجود دارد.

    ممکن است در کوتاه‌مدت مسوولان با اهداف سیاسی با سرکوب نرخ ارز، آن را در ظاهر و معاملات رسمی پایین نگه دارند و در مواقع وفور ارز با واردات پرحجم قیمت کالا‌های قابل مبادله و نهایتا تورم را پایین نگه دارند؛ ولی با اولین شوک طرف عرضه در درآمد ارزی یا افزایش انتظارات تورمی در طرف تقاضا این جهش قیمت انجام می‌شود و روند بلندمدت رابطه مثبت بین تورم که اصولا یک پدیده پولی است و افزایش نرخ ارز اعاده می‌شود. مقاومت مسوولان سیاسی در برابر اصرار کارشناسی و فنی بانک مرکزی در گذشته برای حذف ارز ۴۲۰۰، مسیر را به جایی رساند که به خاطر فاصله زیاد آن با نرخ بازار و حذف بی‌برنامه آن در ۱۴۰۱ موجب جهش یک‌باره و بی‌سابقه در قیمت کالا‌ها شد.

    سال ۱۴۰۱ هنگام اجرای طرح جراحی اقتصادی یا همان حذف ۴۲۰۰، سوال مهمی را در قالب یک پست تحلیلی در فضای مجازی مطرح کردم که بعد از حذف۴۲۰۰ و به خاطر تداوم تحریم‌ها و مشکلات ساختاری اقتصادی و تورم که نرخ بازار مدام تغییر خواهد کرد، برنامه دولت درباره نرخ ارز چه خواهد بود؟

    ولی پاسخی نشنیدم. اما غیرمستقیم معلوم شد همان سیاست ۴۲۰۰ را این‌بار با ۲۸۵۰۰ می‌خواهند ادامه دهند. یعنی روز از نو روزی از نو. سال گذشته با ادعای تثبیت اقتصادی نرخ ارز ترجیحی را در ۲۸۵۰۰ و نرخ نیما را در محدوده ۳۸ هزار تومان برای هر دلار ثابت نگه داشتند، غافل از اینکه، با تورم بیش از ۴۰ درصدی یا براساس تخمین از آمار بانک مرکزی با تورم ۵۰ درصدی و ادامه تحریم و تشدید انتظارات تورمی، نمی‌توان از این نرخ‌ها دفاع کرد.

    نتیجه چه شد؟ در ماه‌های پایانی سال و ابتدای سال ۱۴۰۳ کل عقب‌ماندگی نرخ ارز بازار ناشی از تزریق دلار با نرخ پایین‌تر، با جهش ۳۰ درصدی به ۶۵ هزار تومان رسید.

    در طول سال ۱۴۰۲، با توجه به میانگین اختلاف ۱۵ هزار تومانی نرخ نیما با نرخ ارز بازار، مبلغ بالقوه رانت توزیع‌شده بابت ۵۰ میلیارد تخصیص و تامین ارز اعلامی، در حد ۷۵۰ هزار میلیارد تومان می‌شود که قطعا بخش عمده آن بالفعل شده است. درخصو‌ص ارز ۲۸۵۰۰ تومانی میانگین اختلاف ۲۵ هزار تومانی آن با نرخ بازار، در سال گذشته رانت بالقوه ۴۷۵ هزار میلیارد تومان می‌شود. باتوجه به قیمت فزاینده محصولات و کالا‌هایی نظیر مرغ و گوشت، اتومبیل، موبایل و عمده کالا‌های مصرفی و قطعات و مواد واسطه‌ای مصرفی مردم و بنگاه‌های تولیدی که مردم به‌عینه در بازار لمس می‌کنند، خوش‌بینانه‌ترین نظر این است که حداقل ۵۰ درصد اختلاف نرخ به‌صورت رانت توزیع شده باشد. این یعنی حداقل ۶۰۰هزار میلیارد تومان رانت توزیع شده است، بدون تاثیر جدی در کنترل قیمت کالا‌های مرتبط و بدتر از آن موجب تاثیر منفی بر ارزش صادرات و تراز تجارت غیرنفتی و نیز زیان شرکت‌های صادرات‌محور بورسی و نهایتا سهامداران بورس شده است.

    درحال حاضر اختلاف نرخ ارز بازار با نرخ ارز نیما به ۲۵ هزار تومان یعنی بیش از ۶۰ درصد رسیده است و اختلاف آن با ارز ۲۸۵۰۰ تومانی به ۳۷ هزار تومان رسیده؛ یعنی ۲.۳ برابر شده است.

    به تجربه، توصیه خیرخواهانه اینجانب به مسوولان این است که این فاصله را به‌تدریج و در یک فاصله زمانی معقول اصلاح کنند. تداوم این سیاست نه تنها موجب ثبات اقتصادی نمی‌شود، بلکه موجب تحریک حرکت‌های سفته‌بازانه، خروج سنگین سرمایه و فاصله گرفتن نرخ بازار با نرخ‌های تثبیتی می‌شود.