برچسب: تقی آزادارمکی

  • صداوسیما مزاحم انسجام ملی؟ / آزادارمکی: گروه جلیلیون اجازه تغییر در صداوسیما را نمی دهد

    صداوسیما مزاحم انسجام ملی؟ / آزادارمکی: گروه جلیلیون اجازه تغییر در صداوسیما را نمی دهد

    به گزارش اقتصادران، ۱۸۰ نفر از اساتید دانشگاه‌ها و اقتصاددانان در بیانیه‌ای خواستار اصلاحاتی در پارادایم حاکم بر نظام حکمرانی کشور شدند. این بیانیه در بندهای مختلف بر ضرورت تغییرات در عرصه سیاست خارجی، اقتصادی، مواجهه زندانیان سیاسی و … می پردازد. یکی از بندهای این بیانیه به تغییر در صداوسیما تاکید می‌کند؛ مطالبه‌ای که دهه هاست از سوی ناظران و کنشگران داخلی مطرح شده است.

    پس از حمله اسرائیل و آمریکا به کشور و برقراری آتش‌بس، ۱۸۰ اقتصاددان، استاد دانشگاه و صاحب‌نظر در یک بیانیه خواستار اصلاحاتی در پارادایم حاکم بر نظام حکمرانی کشور شدند که بتواند در بعد خارجی شرایط را برای ایجاد صلح پایدار و امنیت فراهم و در بعد داخلی، با مشارکت تمام گروه‌ها و افراد خبره فرصت را برای اتحاد و مقاوم‌سازی اقتصاد ایجاد کند.

    تقی آزاد ارمکی استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در گفتگو با «اقتصادنیوز»، معتقد است که «همان افراد، همان شعارها، همان سبک بیان، همان چهره‌ها و … . مجموعه‌ای از افراد مبهم به صداوسیما آمده اند که خودشان هم باور ندارند چیزی بلدند!»

    آزاد ارمکی با تذکر این‌که هنوز هم سایه جنگ از سر کشور دور نشده،  تاکید می کند که کشور نیازمند انسجام است و صداهای آزاردهنده در صداوسیما مانع انسجام است.

    مشروح گفتگو با تقی آزاد ارمکی،  جامعه شناس را در ادامه بخوانید؛

    *****

    آقای آزاد ارمکی! جامعه همیشه مطالبه تغییر در عملکرد و مدیریت صداوسیما را داشته و در جریان جنگ اخیر، این مطالبه شدت بیشتری هم پیدا کرده است. اخیرا در بیانه ۱۸۰ اقتصاددان و استاد دانشگاه برای تغییر پاردایم که شما هم از امضاکنندگان آن بودید، خواستار تغییر رویکرد صداوسیما برای بازگشت مرجعیت رسانه‌ای به کشور شدید. لطفا در این رابطه توضیح دهید.

    ما کشوری بودیم که با یک سه‌گانه زیست رسانه‌ای وارد جنگ شدیم. اولی، زیست رسمی صداوسیمایی بود؛ رسانه‌ای که بنا بر گفته خود آقای جلیلی، برنامه‌هایش را نه برای همه مردم، بلکه صرفاً برای طرفداران خودش، یعنی برای حزب‌اللهی‌ها، تولید می‌کرد. این رسانه با این‌که رسانه ملی است اما رسانه حزب‌اللهی‌هاست.

    رسانه‌ دیگری هم وجود داشت که به‌صورت پراکنده جامعه مدنی را نمایندگی می‌کرد. بخش زیادی از این رسانه در قالب شبکه‌های اجتماعی مانند یوتیوب، واتساپ، تلگرام و امثال آن شکل گرفته بود؛ جایی که نمایندگان جامعه مدنی مسائل و دیدگاه‌های خود را مطرح می‌کردند.

    رسانه‌ سومی هم وجود داشت؛ رسانه‌های بیگانه‌ای که اساساً با هر دو جریان رسانه‌ای دیگر مشکل داشتند. این رسانه‌ها خارج از کشور فعالیت می‌کردند و تبلور آن‌ها را در شبکه‌ای مانند ایران اینترنشنال بود.

    همین سه‌گانه بود که زیست رسانه‌ای ایران را شکل داده بود و همچنان شکل می‌دهد. رسانه اول، یعنی صداوسیما، بر پایه منابع ملی مدیریت می‌شد. رسانه دوم بر اساس منابع جامعه و گروه‌های اجتماعی شکل گرفته بود، و رسانه سوم، با منابع بیگانه و استعماری فعالیت می‌کرد؛ یعنی بودجه آن‌ها را جریان‌هایی چون صهیونیسم بین‌الملل تأمین می‌کردند.

    صداوسیما توان درک پدیده جنگ و ابعاد آن را نداشت

    در دو دهه اخیر، همه صداها و دیدگاه‌ها، از گرایش‌های مختلف، بر این نکته تأکید داشتند که رسانه ملی باید واقعاً «ملی» شود؛ یعنی نماینده گروه‌های متنوع اجتماعی باشد. صداهای مختلف جامعه باید در رسانه ملی شنیده می‌شد؛ چه در خبر، چه در موسیقی، چه در تئاتر، چه در سینما و دیگر حوزه‌ها. اما مدیریت رسانه ملی تصمیم گرفته بود که این مسیر، یک‌جانبه‌ پیش برود.

    در نهایت، با رسیدن به جنگ، اتفاقی که افتاد این بود: اگرچه بازی سه‌گانه رسانه‌ای همچنان برقرار بود، اما جای آن‌ها تا حدی عوض شد. به این معنا که در میانه جنگ، نمایندگان جامعه مدنی غالب شدند؛ چرا که صداوسیما توان درک پدیده جنگ و ابعاد مختلف آن را نداشت، و در نتیجه، بخشی از صداهایی که معمولاً در رسانه ملی جایی نداشتند، در این مقطع شنیده شدند.

    فضای رسانه ای جنگ در دست جامعه مدنی بود نه صداوسیما یا ایران اینترنشنال

    فضایی شکل گرفت که در تقابل با رسانه رسمی و صدای تک‌بعدی گروه غالب بود. جمع کثیری از مردم وارد صحنه شدند. اگر به همگرایی اجتماعی که در دوره جنگ به‌وجود آمد نگاه کنید، می‌بینید که این فضا را نه صداوسیما ایجاد کرد، نه رسانه‌هایی مثل ایران اینترنشنال؛ چرا که هر دو درگیر ستیز با یکدیگر بودند و به حاشیه رفته بودند.

    در عوض، رسانه‌هایی که نماینده جامعه مدنی بودند، این فضا را ساختند. آدم‌ها در این فضا زنده شدند، فضا آفریدند، و ندای دفاع از سرزمین را همین رسانه‌ها نمایندگی کردند؛ رسانه‌هایی که در اختیار جامعه مدنی بودند. موسیقی «ای ایران» متعلق به این فضاست. دفاع از سرزمین و میهن، دعوت از مدافعان ایران و… در رسانه نماینده جامعه مدنی مطرح بود. این‌ها ویژگی‌های رسانه‌ای بود که در آن دوره توانست فضا را بسازد و غالب شود.

    اما با پایان جنگ، انتظار این بود که این رسانه‌ها به رسمیت شناخته شوند، یا دست‌کم صداوسیما دچار تغییر شود و دست‌کم یک‌جانبه‌نگری ادامه پیدا نکند. با کمال تأسف دیدیم که چنین نشد. فردای پیروزی در جنگ، بدترین، ارتجاعی‌ترین و بدسلیقه‌ترین چهره‌های رسمی وارد صحنه شدند؛ افرادی مثل جواد لاریجانی، محسن رضایی، حسین کچویان، رائفی‌پور، عباسی و امثالهم. این‌ها افرادی‌اند که جامعه نسبت به آن‌ها حس تنفر داشت؛ چه به‌خاطر تحلیل‌هایشان، چه قضاوت‌هایشان.

    مدیریت، رفتار و نگاه صداوسیما نیازمند تغییر است

    فردای جنگ، این صداها، صداهای مسلط شدند، در حالی که انتظار عمومی چیز دیگری بود. امروز هم این انتظار وجود دارد که اگر بناست انسجام اجتماعی‌ای که بیشتر حالت عاطفی دارد به ساحت اجتماعی تبدیل شود، باید در مدیریت، رفتار و نگاه صداوسیما تغییراتی رخ دهد؛ به‌گونه‌ای که نمایندگان جامعه مدنی صدا داشته باشند و بتوانند حیات اجتماعی را نمایندگی کنند. اما اساسا چنین اتفاقی نیفتاده است و ضرورت این تغییر وجود دارد.

    گروه جلیلیون اجازه تغییر در صداوسیما را نمی دهد

    یعنی می گویید که در ۱۲ روز جنگ هم، با وجود فضای اجتماعی یک‌دست، صداوسیما تغییر رفتار نداد؟

    نه اصلاً. صداوسیما حتی در همان ۱۲ روز جنگ هم دچار یک گیجی مفرط بود؛ نوعی ابهام و سردرگمی که باعث شده بود اصلاً نفهمد ماجرا چیست. آن گیجی باقی مانده بود، اما وقتی بالاخره متوجه شد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است، باید تغییر رفتار می‌داد. متأسفانه چنین تغییری رخ نداد، و گروه “جلیلیون”، اجازه چنین تغییری را نمی‌دهند.

    اساساً قصه این گروه، قصه سقوط این سرزمین و فروپاشی فرهنگی اجتماعی است؛ آن‌ها در این مسیر حرکت می‌کنند و در برابر جامعه هم ایستاده‌اند. این خطی که دنبال می‌کنند، تقویت یک‌جانبه‌نگری است که به نظر من، در نهایت به سقوط اجتماعی خواهد انجامید.

    نامه تاج زاده یا اظهارات دکتر سروش در جامعه بازتاب داشت

    گفتید رسانه جامعه مدنی سایت‌ها، شبکه‌های اجتماعی و… بودند و در دوران جنگ نقش داشتند. در حالی که در آن مقطع بسیاری از این‌ها یا فیلتر بودند یا اینترنت قطع بود …

    نه، این‌طور هم نبود که جامعه مدنی کاملاً بی‌صدا باشد. درست است که در مقاطعی فیلترینگ اعمال شد یا محدودیت‌هایی وجود داشت، اما با وجود همان ارتباطات محدود هم نقش تاریخی مهمی ایفا کردند. برای نمونه، نامه‌ای که آقای تاجزاده از زندان می‌نویسد کوتاه است اما همه جامعه آن را دیدند و جامعه مدنی را تحت تأثیر قرار داد؛ یا حرفی که دکتر سروش یا اظهارنظر یک منتقد ادبی، یک ورزشکار می‌ز‌دند به‌رغم محدودیت رسانه‌ای به‌سرعت منتشر و در جامعه بازتاب داده می‌شوند.

    حتی در فضای کنترل‌شده و فیلترشده هم این صداها می‌توانند نقش‌آفرین باشند. در مقابل، رسانه‌ای مثل صداوسیما که صدها کانال و همه امکانات را در اختیار دارد، نمی‌تواند حتی یک نقش ساده اجتماعی ایفا کند.

    هنوز احتمال مداخله نظامی وجود دارد

    سوالی به میان می‌آید؛ بعد از این جنگ، چه تغییری رخ داده که شما بیانیه می‌نویسید که در یکی از بندهای بیانیه شما برای تغییر پارادایم حاکمیت یک بند به طور مشخص به تغییر در صداوسیما اشاره دارد؟

    مشکل اصلی امروز ما، دوباره مساله “حمله دشمن” است. برای دشمن (اسرائیل) حمله به ایران امکان‌پذیر شده است. حتی اگر بگوییم که روی زمین نیامده، اما آسمان ما را عملاً اشغال کرده است.

    ترامپ هشدار داد که مبادا کاری کنید که دوباره حمله کنم. یعنی هنوز هم احتمال مداخله نظامی وجود دارد، و این مساله ساده‌ای نیست. چیزی که می‌تواند جلوی این تهدید را بگیرد انسجام اجتماعی است  و …

    انسجام اجتماعی چطور شکل می‌گیرد؟

    وقتی که صداهای مخرب، آزاردهنده و مدافع جنگ وجود نداشته باشند و دیده نشوند؛ آن‌هایی که یک دوگانگی در جامعه را تقویت می‌کنند. صورت ظاهری جامعه همان رسانه؛ صداوسیما است. صورت پنهان آن در بوروکراسی، در ساختار فرهنگی و اقتصادی است.

    اما صداوسیما همان مسیر گذشته را ادامه می‌دهد: همان افراد، همان شعارها، همان سبک بیان، همان چهره‌ها و … . مجموعه‌ای از افراد مبهم به صداوسیما آمده اند که به‌گمانم خودشان هم باور ندارند چیزی بلدند! افرادی به اسم‌ متخصص رسانه، روابط بین‌الملل، جنگ و … به آن‌جا می‌روند. اما سؤال این‌جاست: اگر این‌ها واقعاً متخصص‌اند، چرا تا دیروز کسی آن‌ها را نمی‌شناخت؟

    یک‌سری حرف‌های مبهم، تکراری، آزاردهنده و مشمئزکننده به صورت شعاری همراه با نوحه سرایی مطرح می‌شود. حالا که با محرم هم مصادف شده مخاطب و جامعه دارد آزار می‌بیند. در حالی که برای مقاومت نیاز به تغییر وجود دارد، اختلال به وجود می‌آید که منجر به ضعف، نابسامانی و بحران‌های جدی‌تر می‌شود.

    هیچ نشانه ای از تغییر در رویکرد صداوسیما وجود ندارد، این نگران کننده است

    شما این اراده را می‌بینید که تغییری در رویکرد صداوسیما ایجاد شود؟

    نه، متأسفانه من هیچ اراده‌ای برای تغییر نمی‌بینم. هیچ چیز در صداوسیما تغییر نکرده—نه برنامه‌ها، نه نحوه خبررسانی، نه نوع تحلیل‌ها، و نه حتی چهره‌هایی که در قاب رسانه ظاهر می‌شوند. هیچ نشانه‌ای از تغییر وجود ندارد. و همین است که نگران‌کننده و آزاردهنده است.

    این وضعیت می‌تواند اولین گام در مسیر تخریب همبستگی اجتماعی باشد؛ آن همبستگی احساسی و عاطفی که در جریان جنگ شکل گرفت، ممکن است به‌سادگی از بین برود و جامعه را دچار یک ضعف شدید کند. دشمن، حالا که آمده و تهدید به حمله می‌کند، اگر این فضا ادامه پیدا کند، می‌تواند ضربه بزند و بخشی دیگر از سرمایه‌های ملی ما را از بین ببرد. این یعنی یک عقب‌ماندگی بنیادی.

    راه‌حل اولیه، همین ظاهر کار است. مثل صورتی است که مردم به آن نگاه می‌کنند؛ اگر لکه سیاه روی آن باشد، مردم صورتشان را برمی‌گردانند، نگاه نمی‌کنند، فاصله می‌گیرند. شما باید اول آن لکه را پاک کنید تا صورت قابل‌دیدن شود، تا مردم حاضر باشند دوباره نگاه کنند، گفت‌وگو کنند.

    صداوسیما در حال حاضر مانند یک لکه سیاه بر چهره جمهوری اسلامی است. این سیاهی باید شسته شود. وقتی این اتفاق افتاد، گفت‌وگو ممکن می‌شود، راه باز می‌شود، و نیروهای اجتماعی متکثر می‌توانند ظهور و بروز پیدا کنند و منشأ اثر شوند.

    تغییر باید در اکثر حوزه ها رخ دهد، از ظاهر جامعه تا لایه‌های پنهان

    در بحث جنگ، یک نوع برداشت نادرست شکل گرفته؛ بسیاری در حوزه رسمی تصور می‌کنند این وظیفه طبقه متوسط، روشنفکران و جامعه مدنی بوده که حالا به اشتباه خود پی برده و به میدان آمده است.

    این بدترین نگاه است. جامعه مدنی نیامده که وضعیت موجود را تأیید کند؛ بلکه آمده تا وضعیت کنونی نشکند و راهی برای عبور از وضعیت موجود باز شود. همین نامه‌ها و بیانیه‌ها به دفاع از تغییر پارادایم می‌پردازند و می‌گویند اکنون زمان تغییر است.

    تغییر باید در بسیاری از حوزه‌ها رخ دهد؛ ابتدا در صورت ظاهر جامعه، سپس در لایه‌های پنهان آن، یعنی مدیریت، بوروکراسی، مراودات اجتماعی، جابه‌جایی پروژه‌ها و سایر زمینه‌ها.

  • آینده‌ای نه چندان دور مردم اعتراض خواهند کرد / دیگر گروهی نمانده که کاسه کوزه ها را سر آن بشکنند! / فقر مطلق گلوی ایرانیان را می فشارد

    آینده‌ای نه چندان دور مردم اعتراض خواهند کرد / دیگر گروهی نمانده که کاسه کوزه ها را سر آن بشکنند! / فقر مطلق گلوی ایرانیان را می فشارد

    به گزارش اقتصادران، در روزهایی که مردم ایران، نظاره‌گر صعود نرخ دلار به رفیع‌ترین قلل ممکن هستند و دولت نهایت تلاش خود را برای تنش‌زدایی و حل مشکلات مردم در دستور کار قرار داده، آگاهی از این واقعیت که در زیر پوست جامعه ایرانی چه می‌گذرد و مردم چگونه می‌اندیشند؟ واجد اهمیت ویژه‌ای است. به اعتقاد تقی آزاد ارمکی، نشانه‌های مطلوبی از پایان یافتن تعارضات درونی نظام مشاهده می‌شود که آنها را می‌توان ذیل عنوان دستاوردهای دولت قرار داد. این استاد جامعه‌شناسی اما معتقد است که این توفیقات دولت، نیازمند دستاوردهای مکملی است که بدون آنها دستاوردهای قبلی هم فاقد اهمیت خواهند شد. مهم‌ترین پرونده پیش روی دولت پایان دادن به مشکلات معیشتی مردم، مهار تورم و رفع تحریم‌هاست. ضرورت‌هایی که در گروی تحقق ایده تنش‌زدایی دولت برای رفع تحریم‌هاست. به اعتقاد این جامعه‌شناس رویکردهای افراطی در داخل باعث توفیق جریانات رادیکال خارجی شده و کشور را با امواج اعتراضی مهار ناشدنی مواجه می‌سازد.

    جامعه ایرانی این روزها در شرایط خاصی قرار دارد. هرچند دورنمایی از آینده بهتر، پس از شکل‌گیری دولت چهاردهم پیش روی جامعه ارائه شده، اما در عین حال بحران‌ها و چالش‌های بنیادینی در برابر جامعه قرار دارد. تحلیل شما از وضعیت جامعه چیست ؟

    ایران در دوره جدیدی از یک مشکل بنیادین و مهم سال‌های قبل عبور کرده که همانا تعارضات درون نظام سیاسی است. اگر یک دهه یا دو دهه و… به عقب بازگردیم، متوجه می‌شویم که در ایران حاکمیت چند پارچه وجود داشته است. راستگراهای افراطی، چپگراهای افراطی، تعارضات متعدد بین مجلس و رییس‌جمهور، هر دو با قوه قضاییه و بعضا دیدگاه‌های متفاوتی که ممکن بود روسای قوا با منویات رهبری داشته باشند، کشور را دچار مشکلات بسیاری می‌ساخت. رهاورد مهم دولت پزشکیان ابتدا برای حاکمیت و پس از آن برای کشور مهم است، چرا که پزشکیان توانسته توافقی در حد گفتار ایجاد کند. در واقع، این روزها صدایی از تعارض بین رییس مجلس و رییس دولت و رییس مجلس با دستگاه قضایی و… شنیده نمی‌شود. این روند باعث شده جامعه با آرامش نسبی مواجه شود. تا دیروز کسانی که مدافع رییس‌جمهور بودند در مقابله با قوه قضاییه تنش‌هایی را در جامعه ایجاد می‌کردند. روزنامه‌ها و رسانه‌ها به صورت فله‌ای بسته می‌شدند و فعالان سیاسی و اجتماعی و مدنی مدام با برخوردهای سخت مواجه بودند. دولت اما توانسته آرامش نسبی در حاکمیت ایجاد کرده و نهایتا این آرامش را به جامعه تسری بدهد.

    آیا با این آرامش نسبی آن هم در گفتار همه مشکلات کشور حل و فصل می‌شود؟

    این آرامش گفتاری اگر با گزاره‌های مکمل همراه نشود، خطرناک می‌شود. چرا که حاکمیت تصور می‌کند با این آرامش نسبی همه مسائل حل شده است! همین امروز که مسوولان صحبت می‌کنند، گویی کار بسیار بزرگی در کشور انجام شده و به دلیل آشتی رییس‌جمهور با روسای قوای دیگر مثلا مساله فیلترینگ یا حجاب و… حل شده و دیگر تمام. اما این روند آرامش نسبی باید منجر به حل مسائل اساسی کشور شود. مساله اساسی ایران مسائل اجتماعی، رفع تحریم‌ها و حل مشکلات اقتصادی و بهبود معیشت مردم است. اگر بهبودی در این زمینه ایجاد نشود، امواج اجتماعی به حرکت درمی‌آیند. ایران با یک دوره پیچیده، خطرناک و اضطراب‌آفرین روبه‌روست. اگر دیروز در جامعه، جنبش مهسا امینی ایجاد می‌شد، جریانی وجود داشت که همه کاسه و کوزه‌ها سر آنها خرد می‌شد. مثلا عنوان می‌کردند، اصلاح‌طلبان فتنه و اغتشاش می‌آفرینند یا لیبرال‌ها و نئو لیبرال‌ها و… متهم می‌شدند! امروز اما جامعه به سمت و سویی رفته که اولا حاکمیت دچار گمراهی شده و مهم‌تر از آن دیگر گروهی باقی نمانده که مسائل به او حواله داده شود.

    این روند ناهنجاری و کژکارکردی چه شرایطی را ممکن است پیش روی جامعه ایجاد کند؟

    من به عنوان یک جامعه شناس معتقدم جامعه ایرانی مملو از حوادث، اتفاقات، هیجانات اجتماعی و سیاسی است. گرانی‌های گسترده، دلار ۸۹هزار تومانی، اجاره‌های نجومی، مشکلات بهداشتی، مهاجرت، فقر مطلق و… گلوی ایرانیان را فشار می‌دهد. این پرونده‌ها روی زمین مانده و کسی درباره آنها راه‌حل ارائه نمی‌دهد. اگر فکری به حال این بحران‌ها نشود، به زودی در شمایل دمل‌های چرکین ظهور و بروز پیدا می‌کنند. اگر مشکلات ادامه‌دار باشند در آینده‌ای نه چندان دور مردم اعتراض خواهند کرد. تا دیروز حاکمیت می‌توانست، اعتراضات خیابانی را محکوم کرده و ریشه آنها را به گردن اصلاح‌طلبان و… بیندازد، اما امروز دیگر میانجی‌هایی وجود ندارند که بتوانند تکانه‌های رخ داده میان حاکمیت و جامعه را مهار کند. پیش‌بینی من این است که اگر مشکلات معیشتی مردم تداوم داشته باشد و فکری به حال رفع تحریم‌ها و… نشود، با مجموعه‌ای از اعتراضات با محوریت موضوعات اقتصادی و اجتماعی مواجه خواهیم شد. چرا که حاکمیت فراموش کرده که بحران‌هایی چون ناترازی انرژی، فقر، کارتن‌خوابی، آسیب‌های اجتماعی و… هنوز زیر پوست جامعه در حال رشد و نمو است. هرچند آشتی رییس‌جمهور و سران قوا مطلوب است اما باید همراه با راهبردهایی برای حل مشکلات شود. از سوی دیگر نباید فراموش کرد، ذهنیت مردم امروز در اختیار مرجعیت داخلی قرار ندارد. اگر تا دیروز دانشجویان، روزنامه‌نگاران، روشنفکران و… نسخه‌های عملیاتی ارائه می‌کردند، امروز رهبری فکری مردم در اختیار گروه‌های ناشناخته و مبهم است. این روند کشور را با دردسر‌های اساسی روبه‌رو می‌کند.

    شما از معضل فشار اقتصادی و معیشتی صحبت کردید. این فشار تا کجا می‌تواند تداوم داشته باشد؟

    اگر دولت و حاکمیت طی یک اعلان عمومی به مردم بگویند، ایران دیگر از مرحله توسعه و آبادانی کشور گذشته و امروز فقط باید به فکر نیازهای اساسی مردم بود. در این صورت نارضایتی مردم کاهش می‌یابد. چراکه توقع مردم کاهش یافته و نان و آب و برخی نیازهای ضروری مردم به عنوان اولویت مطرح می‌شود. جامعه در این صورت به ضرورت‌ها تن می‌دهد. این روند در دهه ۶۰ تکرار شده بود. اگر حاکمیت بتواند جامعه را به این شرایط مجاب کند، می‌تواند برای بحران‌های پیش رو مواجه باشد. در این مرحله حاکمیت به نقش آفرینی طبقه متوسط نیاز دارد. طبقه‌ای که طی سال‌های اخیر مدام تضعیف شده است. اما اگر مدام از ضرورت توسعه و پیشرفت صحبت شود و ائمه جمعه و صداوسیما، رسانه‌های حکومتی و چهره‌های سیاسی و… مدام از بهبود وضعیت صحبت کنند، می‌تواند باعث بروز حوادث بسیاری شود. کسانی که درآمد ثابت دارند و حقوق‌بگیر هستند، اعتراض می‌کنند که ما دیگر نمی‌توانیم اجاره‌بها یک واحد حداقلی را بدهیم، نمی‌توانیم، غذای مورد نیاز خانواده را تامین کنیم، آموزش فرزندان‌مان را تامین کنیم و… در این صورت بخش قابل توجهی از جمعیت ایرانیان که درگیر فقر و نزول اقتصادی شده‌اند در شمایل معترضان اجتماعی و سیاسی وارد میدان می‌شوند.

    کنشگران دیگری هم در فضای اجتماعی و سیاسی حضور دارند که تندروها و رادیکال‌ها هستند. آنها مدام به دولت اعتراض می‌کنند و تصویر تاریکی از شرایط ارائه می‌کنند. در سال ۹۶ نتیجه کنشگری مخرب این طیف در بروز تکانه‌های اجتماعی تجربه شد. کنشگری این طیف را چطور می‌توان تعریف کرد؟

    ما نمی‌توانیم مجلسی داشته باشیم که ضرورت‌های مردم را پاسخ بدهد، بعد گروه‌های تندرویی وجود داشته باشد که تلاش کند برای دولت حاشیه‌سازی کند. این گروه‌ها باید مهار شده و در راستای منافع کل حاکمیت حرکت کنند. متاسفانه در بسیاری از موارد منافع گروه‌های تندروی داخلی با تحرکات گروه‌های رادیکال خارجی و حتی دشمنان ایران در یک راستا قرار گرفته است. اگر این گروه‌ها مهار نشوند، خودشان باعث بروز تکانه‌های اجتماعی شدید شوند. همان‌طور که در سال ۹۶ این گروه‌های رادیکال با هدف ضربه زدن به دولت، حرکت‌های اعتراضی را شکل دادند که در ادامه به شکل یک سونامی بزرگ عمومی و فراگیر ظهور کرد. برنده این تندروی‌ها، اپوزیسیون خارج از کشور بودند. در صورتی که در شرایط فعلی هم تندروی‌ها مهار نشود، در ادامه در شمایل یک موج فراگیر در می‌آید و باعث آسیب دیدن کلیت سیستم می‌شود. نباید اجازه داد بحران‌های اجتماعی به شکل بحران‌های امنیتی به حرکت درآیند.

    اگر قرار بود شما پیشنهادی به دولت و رییس‌جمهور داشته باشید، به چه مواردی اشاره می‌کردید؟

    می‌گفتم دولت باید به تامین ضرورت‌های مردم بازگردد و با مردم صادقانه صحبت کند که شرایط کشور به این دلایل این‌گونه شده است. در مرحله بعدی دعوت می‌کردم از افرادی که در این کشور صاحب نفوذ هستند. دولت از متشرعان، ، ثروتمندان، مراجع بزرگ، طبقه متوسط، نخبگان کشور، هنرمندان، سلبریتی‌ها و… دعوت کرده و کارها را به آنها واگذار کند. اقتصاد را بخش خصوصی، فرهنگ را به دانشگاهیان و هنرمندان، رسانه را به روزنامه‌نگاران واقعی و… واگذار کند. مسوولیت‌هایش را کاهش بدهد تا با داشته‌هایش بتواند کارهایی صورت بدهد. سوم اینکه دولت باید برخی از دوگانگی‌های موجود در سیستم در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، هنری و… را به چالش بکشد. نهادهایی که بیشترین ثروت و سرمایه کشور دست آنهاست مسوولیتی در بروز مشکلات نمی‌پذیرند! دولت باید این جریانات را فراخوانده و با آنها گفت‌وگو کند. به جای اینکه آقای پزشکیان این همه جلسه با عمر و زید بگذارند، باید با نهادهای بانفوذ و بنیادهای دارای قدرت جلسه بگذارد و مسیر کشور را مشخص کند. نهایتا هم ایده تنش‌زدایی را در عالی‌ترین سطح عملیاتی کند. اینها پیشنهادهایی است که من برای دولت و شخص آقای رییس ‌جمهور دارم.

  • تمام جهان را در مقابل خودمان قرار داده‌ایم / تا وقتی شرایط امنیتی از دستور کار جمهوری اسلامی خارج نشود، زد و خورد و درگیری بر سر حجاب باقی خواهد ماند

    تمام جهان را در مقابل خودمان قرار داده‌ایم / تا وقتی شرایط امنیتی از دستور کار جمهوری اسلامی خارج نشود، زد و خورد و درگیری بر سر حجاب باقی خواهد ماند

    به گزارش اقتصادران، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران با اشاره به اینکه مسأله حجاب ابعاد عجیب و غریب ملی، منطقه‌ای و  بین‌المللی پیدا کرده است، گفت: وقتی شما حیاء جامعه را مورد سؤال قرار می‌دهید، مردم را دعوت به اخلاق نمی‌کنید و بی اخلاقی موضوع شما قرار می‌گیرد، خبر خطای یک نفر میلیون‌ها لایک می‌خورد ولی خبر ابداع چهار تا لایک بیشتر نمی‌خورد؛ بعد باعث می‌شود که یک کمپانی خارجی این ابداع را ببرد. کلاهی که طرفداران جمهوری اسلامی روی سر آن گذاشتند این بود که موضوع ایدئولوژیک جمهوری اسلامی که می‌خواست غرب‌ستیزی داشته باشد و بعد انسجام فرهنگی ایجاد کند را به ظاهر افراد تغییر دادند؛ بعد زنان موضوع قرار گرفتند.

    مشروح گفت‌وگو با تقی آزاد ارمکی را در ادامه می‌خوانید:

    فرمانده انتظامی کشور چند روز پیش اعلام کرد که «موضوع حفاف و حجاب را کاملا فرهنگی و اجتماعی می‌بینیم و اصلاً امنیتی و انتظامی نمی‌بینیم».  شما به عنوان جامعه شناس ریشه مسائل اجتماعی از جمله این قضیه را چطور می بینید؟

    به نظر من حجاب یک موضوع اساسی نیست، ولی در شرایط امروز دارد اساسی می‌شود و متأسفانه ابعاد عجیب و غریب  ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی پیدا کرده و درگیری، تزاحم و برخورد هم از دل آن در آمده است. لذا من مسأله حجاب را بیشتر مسأله امنیتی می‌دانم؛ تا یک مسأله فرهنگی و عقیدتی. یک علت اساسی نگاه من این است که به طور پنهان وارد یک جنگ شده‌ایم و شاید در موضع پیچیده‌ترین جنگ زمانه قرار گرفته‌ایم. یک زمانی جنگ کلاسیک و اشغال سرزمینی بود؛ مثل جنگ عراق علیه ایران که همه آدم‌ها می‌توانستند ببینند واقعا جنگ اتفاق افتاده؛ چون سرزمین ما اشغال شده و صدام آثار و نشانه‌های فرهنگی را ویران کرده بود. امروز بر خلاف گذشته وارد جنگ شده‌ایم بدون اینکه این اتفاقات بیفتد و این تخریب‌های صورت بگیرد. ما الآن در جنگ با همه غرب قرار گرفته‌ایم.

    تمام جهان را در مقابل خودمان قرار داده‌ایم

    یعنی شما هم قائل به «جنگ ترکیبی» هستید که در حاکمیت بر آن تأکید دارند؟

    کاملا؛ در جنگ با غرب به معنای وسیع آمریکا، اروپا و حتی روسیه قرار گرفته‌ایم. تمام جهان را در مقابل خودمان قرار داده‌ایم و ما در مقابل جهان قرار گرفته‌ایم و طبیعی است که این شرایط نیاز به اعلام وضعیت امنیتی دارد. یعنی جمهوری اسلامی الآن نمی‌تواند اعلام کند که ما حکومت نظامی هستیم و کسی حرکت نکند که مبادا نیروهایی اقدام کنند و شرایط جنگی به هم بریزد. مثلا اسرائیل از ترس حمله ایران اعلام شرایط  اضطرار کرد و مردم جمع کردن آب و مواد غذایی را شروع کردند و به پناهگاه رفتند. در واقع به نوعی اعلام شد که ایران می‌خواهد حمله کند و شما آماده باشید. ولی جمهوری اسلامی هیچ وقت اعلام نکرد که امکان دارد اسرائیل ایران را بزند.

    شرایط جامعه ایرانی کاملا خاص شده، بدون اینکه ما قصد ورود به جنگ داشته باشیم

    به نظر من امروز به طور نانوشته و پنهان حکومت نظامی برقرار شده است. مثلا اگر کسی بخواهد در دانشکده من را ببیند، درها بسته است و هیچ کس به جز دانشجو حق ورود به دانشکده ندارد؛ این وضعیت پنهان به معنای این نیست که شما سراپا در مقابل غرب قرار گرفته‌اید و اراده جنگ دارید؛ شرایط جامعه ایرانی کاملا امنیتی شده، بدون اینکه ما قصد ورود به جنگ داشته باشیم. وقتی قصد ورود به جنگ نداریم، باید مسائل داخلی خودمان را حل کنیم.

    عرضم این است که حکومت ما مثل اسرائیل به جامعه اعلام نمی‌کند که من وارد جنگ شده‌ام. وقتی گفته شد احتمالا تعدادی اشیاء خارجی در آسمان اصفهان بودند، تحت هیچ شرایطی آژیر کشیده نمی‌شود؛ ولی شرایط امنیتی است و همه نیروهای نظامی و امنیتی آماده‌باش صد درصد هستند و پلیس و نیروهای امنیتی در شهر آشکارا حضور گسترده دارند. شما برای این سطح از حضور نیروها در شهر مستمسک نیاز دارید؛ و پدیده‌ای به نام «حجاب» اینجا موضوعیت پیدا می‌کند. کنترل انضباط اجتماعی و اخلاق اجتماعی موضوع می‌شود به خاطر اینکه ساده‌ترین و قابل دسترس‌ترین موضوعی که می‌تواند جامعه را تحت تأثیر قرار بدهد و کل نیروها را سازماندهی کند تا وارد قصه شوند، همین است.

    تا وقتی شرایط امنیتی از دستور کار جمهوری اسلامی خارج نشود، ماجرای زد و خورد، درگیری و حضور نیروهای انتظامی و امنیتی در سراسر شهرها به نام حجاب باقی خواهد ماند؛ الّا اینکه ما از این شرایط عبور کنیم. یعنی احساس کنیم که نه غرب می‌خواهد ما را سرنگون کند، نه اسرائیل اراده‌ای دارد و نه ما اراده ورود به جنگ داریم. یعنی جامعه یواش یواش دارد می‌فهمد که اسرائیل که نمی‌خواهد ما را بزند و غرب هم که اراده اشغال سرزمین ندارد که بخواهد جایی را بزند.

    جنگ با ایران همیشه در دستور کار آمریکا بوده است

    به نظر می‌رسد اگر در آمریکا دولت جمهوری‌خواه بر سر کار بود، شرایط پیچیده‌تر می‌شد. مثلا اگر به جای بایدن، ترامپ رئیس جمهور آمریکا بود، شاید به جنگ هم می‌رسید. از سوی دیگر آمریکا الآن در قضیه اوکراین درگیر است و نمی‌خواهد وارد درگیری نظامی دیگری شود. نظر شما در این خصوص چیست؟

    اینها دلایل آمریکایی است که چرا وارد این ماجرا نشده‌اند؛ ولی جنگ با ایران همیشه در دستور کار آمریکا بوده است. اما چرا در این شرایطی که اجماع بین‌المللی هم وجود دارد، اقدام صورت نمی‌گیرد؟ این از بحث ما خارج است. ولی جامعه می‌بیند که همه چیز برای یک جنگ آماده بود ولی انجام نشد؛ پس می‌گویند که جنگ منتفی است. وقتی این در افکار عمومی شکل بگیرد، گزاره شرایط اضطرار از منظر نظام سیاسی و حضور همه جانبه نیروهای امنیتی منتفی خواهد شد.

    گام دوم سیاست‌های حجاب نمی‌تواند با مسیر فعلی دنبال شود

    گام دوم سیاست‌های حجاب نمی‌تواند با مسیر فعلی دنبال شود و باید توجیه‌های اجتماعی و فرهنگی بدهند. وقتی فرمانده انتظامی کشور می‌گوید که مسأله ما امنیتی نیست و اجتماعی و فرهنگی است، نشان می‌دهد که حساسیت امنیتی منتفی است، الآن دنبال توجیهی برای حضورشان به لحاظ فرهنگی و اجتماعی هستند.

    اساسا چرا مسأله حجاب در دستور کار جمهوری اسلامی قرار گرفت؟ مگر جمهوری اسلامی امروز با بی‌حجابی رو به رو شده است؟ مگر از روز اول با این مسایل رو به رو نبوده است؟ من معتقدم که ایران از اول با بی‌حجابی رو به رو بوده است. به دلیل اینکه جامعه ایرانی متنوع است؛ به لحاظ دینی، قومیتی، زبانی، جفرافیای سرزمینی و فرهنگی. ما اصرار کردیم که قالب واحدی در باب حجاب برای زنان طرح کنیم. خود «ارائه قالب واحد» به سرعت درون و بیرون نظام آلترناتیوهای خودش را پیدا کرد. مثلا وقتی روی چادر تأکید شد، قالب‌های جدیدی مثل مانتو و روسری آمد و حجاب اداری و حجاب بازار و غیره درون حکومت درست شد.

    ما از این غفلت کرده‌ایم که جامعه ای متنوع به لحاظ حجاب بوده‌ایم

    یعنی یک تکثر در عین وحدت همیشه شکل گرفته؟

    در خود جامعه نگاه کنید. مثلا اقوام مختلف ایرانی یکی از یکی عفیف‌تر و باحجاب‌تر هستند. البته مفهوم «غیرت» و حمایت از خانه و همسر و ناموس در برخی اقوام بیشتر از جاهای دیگر است. ببینید که در همین اقوام ایرانی چه تنوع حجابی وجود دارد؛ در حالی که خودش خیلی متنوع با حجاب مرکزی و حاشیه‌های شمالی و جنوبی است، داخل خودش چقدر تنوع به لحاظ موقعیت‌های فرهنگی و قبیله‌ای جاری و ساری هست. شما یک شکل خیلی تاریخی، مهم، مطلوب و قابل دفاع حجاب لری، کردی، آذری، کاشانی، رشتی و… دارید. اصلا جامعه به لحاظ حجاب متنوع بوده و داخل همان مقوله حجاب و بی‌حجابی قابل حل بوده است. مثلا حجاب خانم‌های پیر و جوان را ببینید که چقدر فرق می‌کند. ما از این غفلت کرده‌ایم که جامعه متنوع به لحاظ حجاب و بی‌حجابی بوده‌ایم.

    ما هیچ وقت جامعه برهنه نبوده‌ایم و برهنگی برای غرب بوده است/ کلاهی بر سر جمهوری اسلامی رفت که باید جامعه یکسان و یکدست شود

    ما هیچ وقت جامعه برهنه نبوده‌ایم و برهنگی برای غرب بوده است. سخت‌ترین دوره‌ای که حجاب رسمی چادر را حاکم کردیم، این را در زیست اجتماعی می‌دیدیم و در خانه ما جاری بود و در ورزشگاه، عروسی، خلوت و بازار ما وجود داشت. حالا چرا یک دفعه یادشان می‌آید باید اینها را همسان کند؟ این بر می‌گردد به قصه مهمی که در جمهوری اسلامی در دستور کار قرار گرفت؛ و آن «یکسان‌سازی فرهنگی» است. کلاهی بر سر جمهوری اسلامی رفت که باید جامعه یکسان و یکدست شود.

    اصلا تجربه بشری برای سیاستگذار فرهنگی ما مهم نیست و تجربه زیسته مردم ایران هم اهمیت ندارد

    برخی اندیشمندان معتقدند این یکدست‌سازی در هیچ جای دنیا نتیجه مطلوب نداشته و همه آنها شکست خورده است. از شوروی گرفته تا خود ایران که دوره پهلوی اول به شکل دیگری این یکدست‌سازی را شاهد بوده‌ایم. این تجربه‌ها نمی‌توانست درس‌آموز باشد؟

    اصلا تجربه بشری برای سیاستگذار فرهنگی ما مهم نیست و تجربه زیسته مردم ایران هم اهمیت ندارد و قرار نیست به تجربه گوش کنند. بر اساس یک ضرورت‌های تاریخی انقلاب اسلامی شکل گرفت و همه گروه‌های سیاسی و فرهنگی آنجا بودند. وقتی جمهوری اسلامی شکل گرفت، این تنوع را یادمان رفت و به یک ایدئولوژی پناه بردیم. آنجا بود که یواش یواش دموکراسی، توسعه و امثال اینها را تعطیل کردیم. آدم‌هایی که درون این ایدئولوژی عمل می‌کنند، دیگران را به نگاه رقیب می‌بینند؛ لذا به حرف کسی گوش نمی‌دهند و فقط در گزاره‌های درون ایدئولوژی عمل می‌کنند.

    مردم با فرهنگ کسانی هستند که قابلیت تنظیم زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خودشان را در بدترین و بهترین شرایط دارند

    ایرانیان هیچ وقت مردمان بی‌عفتی نبوده‌اند؛ تن‌فروشی همیشه پدیده نظام‌های سیاسی است. به نظر من گروه‌های گنگ که یک نوعی خودشان را با نظام سیاسی هم تنظیم کرده‌اند، فحشا، دزدی و اعتیاد را دامن می‌زنند؛ پس فحشا یک پدیده سیاسی است. چون مردم با فرهنگ کسانی هستند که قابلیت تنظیم زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خودشان را در بدترین و بهترین شرایط دارند؛ در بدترین شرایط نمی‌میرند و در بهترین شرایط مست نمی‌شوند.

    ما در دوره‌های سخت اقتصادی زندگی کرده‌ایم، که الآن هم هست، ولی ویرانگری نکرده‌ایم

    یعنی جامعه خودش را شکل می‌دهد؟

    جامعه یعنی مجموعه آنچه که در اختیار مردمان ایرانی هست به لحاظ خُلقیات، سابقه تاریخی، ادبیات، شعر، موسیقی، قصه، اسطوره، داستان و ابژه‌های اقتصادی، فرهنگی و خیلی چیزهای دیگر که وجود دارد به اینها کمک می‌کند تا بتوانند خودشان را با شرایط تطبیق بدهند. ما در دوره‌های سخت اقتصادی زندگی کرده‌ایم، که الآن هم هست، ولی ویرانگری نکرده‌ایم. این قابلیتی که به لحاظ فرهنگی در اختیار مردم بوده و می‌توانستند خودشان را با شرایط سخت تطبیق بدهند بدون اینکه دچار میرایی یا غرور شوند، همان چیزی است که اسم آن را فرهنگ می‌گذارند.

    نظریه غالب افراد این است که مسائل اقتصادی روی فرهنگ جامعه هم تأثیر دارد ولی شما تأکید داشتید که در دوره‌های سخت هم فرهنگ را تخریب نکردیم. درست متوجه شده‌ام؟

    این حرفی که می‌زنند برای توسعه است.

    چون پروژه توسعه شما منتفی است، بخش اعظمی از نیروی جامعه مهاجرت می‌کند

    یعنی اگر مسائل اقتصادی به هم بریزد، مسائل فرهنگی و اجتماعی به هم نمی‌ریزد؟

    وقتی می‌خواهید از اینجا پرواز کنید و به مشهد بروید، لازمه آن سوار شدن هواپیما یا ماشین است و در عصر مدرن نمی‌توانید پیاده بروید. اینجا است که اقتصاد مهم می‌شود. اقتصاد زمانی است که شما دارید برای دستیابی به منابع بیشتر با جامعه رقابت می‌کنید؛ اگر نباشد، توانایی‌ها می‌رود و خلاقیت‌ها منتفی می‌شوند. قصه اقتصاد موقعی مهم می‌شود که مسأله توسعه است. چون پروژه توسعه شما منتفی است، اقتصاد نمی‌تواند این کار را انجام بدهد. آن وقت بخش اعظمی از نیروی جامعه مهاجرت می‌کند و بخشی که مهاجرت نمی‌کند هم افسرده و منزوی می‌شود و معترض باقی می‌ماند. چون پروژه توسعه شما تعطیل است، هرچه برای توسعه تولید کنید، فقط برای دیگری مصرف می‌شود.

    اگر بپذیرید که پدیده فرهنگی و اجتماعی باید جایگاه خودش را داشته باشد، نیروی انتظامی اینجا چه کاره است که بخواهد برای ناموس من تصمیم بگیرد؟!

    نیروی انتظامی می‌گوید من دارم کار فرهنگی و اجتماعی انجام می‌دهم.

    بروید ترافیک را حل کنید! ببینید آمار دزدی و قتل در این کشور به کجا رسیده، مسئول مقابله با آن کیست؟ امنیت یک چیز دیگر است؛ به دنبال آن بروید. ناموس مسأله تو است که وارد آن شده‌ای؟! با چه مجوزی وارد این مسأله شده‌ای؟! مدرنیته را در این جامعه اشتباه مطرح کرده‌اند و این باعث شد که عده‌ای صاحبان قشر دین شوند. در مجلس هم همین است؛ قشری‌ترین بخش دینی جمهوری اسلامی در مجلس عضو شده که دغدغه‌اش ظاهر دین است. تا این تفکر مورد نقادی بنیادی قرار نگیرد، هر حکومتی بر اینجا حاکم شود، مسأله اول آن فرم ظاهری فرهنگ و دین است؛ که یکی از آنها حجاب می‌شود.

    وقتی شما حیاء جامعه را مورد سؤال قرار می‌دهید، مردم را دعوت به اخلاق نمی‌کنید و بی اخلاقی موضوع شما قرار می‌گیرد

    وقتی شما حیاء جامعه را مورد سؤال قرار می‌دهید، مردم را دعوت به اخلاق نمی‌کنید و بی اخلاقی موضوع شما قرار می‌گیرد، خبر خطای یک نفر میلیون‌ها لایک می‌خورد، ولی خبر ابداع چهار تا لایک بیشتر نمی‌خورد؛ بعد باعث می‌شود که یک کمپانی خارجی این ابداع را ببرد. کلاهی که برخی طرفداران جمهوری اسلامی روی سر او گذاشتند این بود که موضوع ایدئولوژیک جمهوری اسلامی که می‌خواست غرب‌ستیزی داشته باشد و بعد انسجام فرهنگی ایجاد کند را به ظاهر افراد تغییر دادند؛ بعد زنان موضوع قرار گرفتند.

    حجاب یک مسأله تنها سیاسی اراده نیروی انتظامی نیست

    سال 1380 یکی از استادانم را به شیراز دعوت کردم و بعد از شب اول سفرش به من گفت شما چرا زنان‌تان را کنترل می‌کنید؟ فساد در مردان شما است؛ مشکل شما این است که به مردان‌تان آموزش داده‌اید که ظاهر افراد مهم است و همه کارها را ظاهری ببینند؛ و دارید زنان‌تان را قربانی می‌کنید. پس حجاب یک مسأله تنها بر اساس اراده نیروی انتظامی نیست، بلکه مسأله بنیادی داخل جمهوری اسلامی است که افرادی آن را به خورد مسئولین کشور داده‌اند.

    جمهوری اسلامی دچار یک مشکل بنیادی در باب پذیرش ایدئولوژی شده که دال مرکزی آن «بی‌فرهنگی» است

    پس جمهوری اسلامی دچار یک مشکل بنیادی در باب پذیرش ایدئولوژی شده که دال مرکزی آن «بی‌فرهنگی» است. تا وقتی که این اصلاح نشود، هر روز برخورد با جوانان این کشور به نام بی‌حیایی و بی‌عفتی را در دستور کار خودتان قرار خواهید داد و حتی واجب شرعی، دینی و اخلاقی می‌شود.

    مداحان معیار دینداری شده‌اند؛ روحانیت کجا است؟

    شما یک بار تأکید داشتید که این مسأله سیاسی نیست و الآن می‌گویید ریشه کار سیاسی است. مسأله اصلی چیست و راه درمان کجا است؟

    سیاسی نیست؛ خطای فهم است. مداحان معیار دینداری شده‌اند؛ روحانیت کجا است؟ روحانیت باید به وعظ اخلاق برگردد. روحانیت کار ساده و مهمی داشت که تنظیم روابط انسانی بین آدم‌های بیرون رفته از دین بود. جایگاه مسجد از نظر بنیادی کجا است؟ مسجد محل اتصال آدم‌ها به خدا است. کسی که دیندار است که آخوند نمی‌خواهد؛ او نمازش را خودش می‌خواند و عبادتش را انجام می‌دهد. بعضی آدم‌ها با یک استخاره یا شنیدن صدای اذان به مسجد وصل می‌شوند.

    مشکل این جامعه ساختارها، روندها و تصمیمات بزرگ هستند

    از سوی دیگر، روانشناسان چه حقی دارند در مورد مسائل کشور اظهارنظر کلان می‌کنند؟! تلویزیون پر از روانشناس است که تحلیل اجتماعی و سیاسی می‌دهند. مگر مشکل این جامعه آدم‌ها هستند؟! مشکل این جامعه ساختارها، روندها و تصمیمات بزرگ هستند. چرا سیستم مشاوره کشور اینقدر گسترش پیدا کرده که هر چیزی را در سطح مشاوره فردی قلمداد می‌کنیم؟!

    یک مشت آدم‌های شبه روشنفکر، روانشناس و مداح دارند حکومت می‌کنند؛ باید اینها بیرون بروند و متخصصین بیایند

    آدم‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی و تخصص‌های آنها را نگاه کنید. شورای عالی آموزش و پرورش را نگاه کنید که چه کسانی هستند و چه چیزی می‌گویند؛ شورای عالی فرهنگ و شورای عالی سینما را نگاه کنید. یک مشت آدم‌های شبه روشنفکر، روانشناس و مداح دارند حکومت می‌کنند؛. باید اینها بیرون بروند و متخصصین بیایند. مثلا یک عکاس طوری عکس می‌گیرد که من نمی‌توانم.

    متخصص آسیب‌های اجتماعی چه کسانی هستند؟

    متخصص آن جامعه‌شناسان و اقتصاددانان هستند. به من بگویید در سیستم مدیریت اقتصادی جمهوری اسلامی که مشکل اصلی آن اقتصاد است، یک اقتصاددان حضور دارد. رئیس بانک مرکزی اقتصاددان است؟ وزیر اقتصاد و دارایی اقتصاددان است؟ معاون اول رئیس جمهوری اقتصاددان است؟ پس مغز متفکر اقتصاد این نظام سیاسی کیست؟ داشتن مدرک ملاک نیست؛ باید طرف صاحب بینش و سواد باشد و چهار تا مسأله را حل کرده باشد و نظام پولی و اعتباری را بشناسد.

    فقدان متخصص موجب می‌شود که حکومت مسیر انحرافی برود

    وقتی موضوعیت ندارد، اقتصاددان، جامعه‌شناس و عالم علوم اجتماعی دیگر در کشور تولید نمی‌شود. فقدان متخصص موجب می‌شود که جمهوری اسلامی مسیر انحرافی برود و آن ایدئولوژی سرانجامی درست می‌کند که کل نیروی انتظامی و  امنیتی کشور را صرف یک موضوع غیر امنیتی می‌شود. برای اینکه نجات پیدا کنیم، غیر از متخصص، باید برگردیم ببینیم کجا سر ما کلاه رفته است؟ چه کسی سر ما کلاه گذاشته و چرا کلاه گذاشته‌اند؟ چرا جمهوری اسلامی را از یک نیرویی که قرار بود روابطش را در منطقه به شکل آرامش‌بخش تنظیم کند، یک نیروی رادیکال ترسیم می‌کنند؟ بعد انسجام بین‌المللی علیه ما شکل می‌گیرد و حقوق بشر در دستور کار قرار می‌گیرد.

    نظر برخی کارشناسان سیاسی و اجتماعی این است که بعد از اتفاقات سال 1401 آنچه از مسأله حجاب در جامعه می‌بینیم حاصل یک لجبازی است؛ یعنی این مسأله اجتماعی و فرهنگی را کاملا سیاسی می‌بینند. چه کار کنیم که موضوع برای جامعه ما عوض شود و از دید اجتماعی به قضیه نگاه کنند؟

    از دست من و شما کاری بر نمی‌آید؛ حکومت باید یک کاری انجام  بدهد. حکومت قدرت و توانایی دارد و اگر بخواهد، می‌تواند سیستم را هم مجاب کند. باید شیوه‌ها عوض و نگاه به مردم انسانی شود. اشکال جمهوری اسلامی این است که فکر می‌کند ایرانیان از آمدن او مسلمان شده‌اند. اگر این را کنار بگذارد، آن وقت انقلاب و جمهوری اسلامی را محصول جامعه ایرانی می‌داند و دعوا تمام می‌شود. وقتی دعوا تمام شد، باید متخصصین بر سر کار بیایند.