برچسب: تجرد

  • «تجرد» و «ازدواج سفید»؛ اجبار پنهان نه خواسته قلبی!

    «تجرد» و «ازدواج سفید»؛ اجبار پنهان نه خواسته قلبی!

    به گزارش اقتصادران، رئیس مرکز جوانی جمعیت وزارت بهداشت به تازگی اعلام کرده است: ۱۲ میلیون جوان بالای ۲۰ سال در کشور داریم که هرگز ازدواج نکرده اند. حدود ۸۲۰ هزار مرد بالای ۵۰ سال و ۳۴۰ هزار زن بالای ۴۵ سال نیز در ایران مجرد هستند. بیش از یک میلیون و ۱۶۰ هزار نفر هم از سنین باروری و ازدواج عبور کرده و در وضعیت تجرد قطعی قرار گرفته‌اند.

    همچنین معاون امور جوانان وزارت ورزش و جوانان نیز اعلام کرده که بیش از ۱۸ میلیون نفر در کشور هرگز ازدواج نکرده‌اند.

    «علیرضا شریفی یزدی» روانشناس اجتماعی و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا به بررسی تبعات جامعه‌شناسی و روانشناختی این پدیده در کشور پرداخت و گفت: نکته‌ی اول این است که به نظر می‌رسد بخشی از جامعه در حال وارد شدن به فضایی جدید است. به این معنا که مفهوم خانه و خانواده، آن‌گونه که به‌طور سنتی در طول تاریخ – نه فقط در ایران، بلکه در سراسر جهان – تعریف شده بود، در میان گروه قابل‌توجهی از اعضای جامعه در حال شکسته شدن است. بسیاری از افراد دیگر حاضر نیستند بر اساس آن تعریف سنتی از خانواده زندگی کنند و مسیر خود را ادامه دهند. بخشی از این جمعیت، کسانی هستند که این سبک زندگی را به‌عنوان یک انتخاب برگزیده‌اند.

    وی افزود: جمعیت قابل‌توجهی متشکل از ۸۲۰ هزار مرد بالای ۵۰ سال و ۳۴۰ هزار زن بالای ۴۵ سال وجود دارد که هرگز ازدواج نکرده‌اند و وارد دوره تجرد قطعی شده اند. مفهوم این آمار آن است که نسل‌های بعدی که زیر ۴۵ سال و زیر ۵۰ سال سن دارند، احتمالاً با همین وضعیت مواجه خواهند شد و در سال‌های آینده شاهد افزایش پدیده‌ی تجرد مطلق در میان آنان خواهیم بود.

    به گفته این جامعه شناس، این بخشی از مسئله است. بخش دیگر قضیه از منظر جامعه‌شناسی این است که گویا شرایط اقتصادی و سیاست‌های اقتصادی که در دو تا سه دهه گذشته در کشور ما به دلیل بیکاری، تحریم‌ها و مباحثی مشابه وجود داشته، موجب شده است که گروهی از افراد نه به صورت انتخابی، بلکه به صورت اجباری به سمت تجرد حرکت کنند و آن مسئله به آنان تحمیل شده بود.

    افزایش جمعیت مجردان مطلق در سال‌های آینده

    شریفی یزدی در ادامه توضیح داد: با توجه به شرایط اقتصادی که به‌ویژه در چند سال اخیر در جامعه حاکم شده است، نسل‌های بعد نیز همین رویه را در پیش خواهند گرفت. در حقیقت در سال‌های آینده شاهد افزایش جمعیت مجردان مطلق خواهیم بود. دهه هفتاد، دهه شصتی‌ها هنوز وارد این آمار نشده‌اند.

    این روانشناس اجتماعی با بیان اینکه اولین پیامد این معضل کاهش‌زاد و ولد است، گفت: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که به سمت پیری جمعیت در حال حرکت است و پیش‌بینی‌ها این است که تا سال ۱۴۲۲، جمعیت کثیری – تقریباً نزدیک به ۲۳ درصد از جمعیت ایران – جمعیت سالمند خواهند بود. زیرساخت‌های کشور، از نظر بهداشتی و صندوق بازنشستگی، پاسخگوی این وضعیت نیستند. بنابراین، اولین پیامد آن، مسئله کاهش نرخ‌زاد و ولد در کشور خواهد بود.

    دولت اصلا توان نگهداری از سالمندان آینده  را ندارد

    وی تأکید کرد: وقتی ما به صورت مجرد مطلق زندگی می‌کنیم و سنمان بالا می‌رود، وابستگان خونی‌مان یا فوت می‌کنند، یا خودشان نیز دچار مشکلات می‌شوند، یا به دنبال زندگی خودشان هستند و دیگر نمی‌توانند حمایتی را فراهم کنند. به‌عنوان مثال، فرض کنید خواهر و برادر یا پدر و مادر فوت کنند. در چنین شرایطی این جمعیت کثیر تنها به‌طور طبیعی به دست دولت می‌افتد. با شرایطی که اکنون ما سراغ داریم، دولت اصلاً توان نگهداری از این افراد را ندارد و جامعه وارد یک فاز بسیار خاص خواهد شد.

    شریفی یزدی تصریح کرد: نشانه منفی بعدی که این قضیه می‌تواند در پی داشته باشد این است که انسان موجودی اجتماعی و در پی برقراری ارتباط است. طبیعتاً وقتی که ازدواجی صورت نمی‌گیرد، روابط به سمت روابط کوتاه‌مدت و سطحی می‌رود. نیازهای عمیق و لایه‌های زیرین در آن رابطه پاسخ داده نمی‌شود؛ مشابه همان روابط دختر و پسری که این روزها زیاد دیده می‌شود.وقتی لایه‌های عمیق عاطفی در یک رابطه پاسخ داده نمی‌شود، زمینه برای انواع اختلالات روانی مثل افسردگی و اضطراب فراهم می‌شود. احساس تنهایی، دوست داشته نشدن و عدم تعلق، آسیب‌های اجتماعی ریز و درشتی به همراه می‌آورد که افکار خودکشی یکی از جدی‌ترین آن‌هاست. این موارد همه به نوعی همدیگر را تقویت می‌کنند.

    ازدواج سفید پاسخگوی نیازهای عمیق و پایدار عاطفی نیست

    به گفته وی، وقتی افراد دچار تجرد مطلق می‌شوند و از سن ازدواج به معنای یک رابطه عمیق و ماندگار عبور می‌کنند، مجبور می‌شوند نوع جدیدی از خانوار را تشکیل بدهند. این خانواده‌ها معمولاً تحت عنوان «cohabitation» یا با ترجمه رایج اما نه‌چندان دقیق «ازدواج سفید» در فارسی معنا پیدا می‌کنند. این سبک زندگی هرچند نیازهای سطحی را پوشش می‌دهد، اما اغلب پاسخگوی نیازهای عمیق و پایدار عاطفی نیست و خود می‌تواند چالش‌های جدیدی ایجاد کند.

    این جامعه‌شناس با اشاره به اینکه در کشورهای غربی، پدیده‌ای تحت عنوان «هم‌خانگی» دارای پشتوانه قانونی و حقوقی مشخص است و به‌عنوان یک نوع نهاد خانواده به رسمیت شناخته می‌شود، گفت: اما در ایران، به دلیل موانع حقوقی، فرهنگی و عرفی، این سبک زندگی عموماً به‌عنوان یک خانواده رسمی پذیرفته نمی‌شود. پیامد این وضعیت آن است که هر دو طرف، و به‌ویژه زنان، به دلیل فقدان حمایت‌های قانونی و اجتماعی، آسیب‌های جدی‌تری متحمل می‌شوند. این نارضایتی‌ها و سرخوردگی‌ها، نه‌تنها سلامت روان افراد را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، بلکه از منظر اجتماعی نیز چالش‌برانگیز است. روابطی که فاقد چارچوب مشخص و حمایت قانونی هستند، ذاتاً شکننده‌اند و می‌توانند منجر به بروز مشکلات و ناهنجاری‌های اجتماعی گسترده‌ای برای جامعه شوند.

    به گفته وی، به ویژه در برخی از این ازدواج‌های سفید که به‌صورت منسجم شکل می‌گیرند و منجر به فرزنددار شدن می‌شوند، کودک با شرایط بسیار خاصی روبرو می‌شود و تجربیات منحصربه‌فردی را پشت سر می‌گذارد. این کودکان اغلب به دلیل نداشتن چارچوب قانونی و حمایت‌های اجتماعی مشخص، با چالش‌های هویتی و عاطفی عمیقی مواجه‌اند. در همین راستا، سازمان بهزیستی گاهی در مورد این کودکان و آسیب‌های احتمالی ناشی از این نوع ساختارهای خانوادگی هشدار می‌دهد و به دنبال ارائه راهکارهایی برای حمایت از آن‌هاست. نبودِ تعهد قانونی و اجتماعی می‌تواند امنیت روانی کودک را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار دهد و آینده‌ای نامشخص برای او رقم بزند.

    ازدواج سفید اجبار پنهان است نه انتخاب آزادانه

    شریفی یزدی با تایید اینکه بسیاری از این افراد اگرچه ظاهراً «انتخاب» کرده‌اند که ازدواج نکنند، اما این انتخاب، یک انتخاب آزادانه و آگاهانه نیست؛ بلکه بیشتر شبیه به یک «اجبار پنهان» یا «ناگزیر» است، خاطرنشان کرد: واقعیت این است که وقتی شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که تشکیل خانواده سنتی برای بسیاری غیرممکن یا بسیار دشوار شود، فرد عملاً «انتخابی» بین ازدواج و تنهایی ندارد. در این حالت، «عدم ازدواج» یا «ازدواج سفید» نه یک خواسته قلبی، بلکه واکنشی به فشارهای محیطی است. پس این انتخاب، بیشتر یک «تکلیف تحمیل‌شده» است تا یک اراده آزادانه.

    به گفته وی، آن دسته از افرادی که خودشان را «انتخابگر» می‌دانند، واقعاً در دو مسیر اصلی قرار می‌گیرند که هر دو ریشه در شرایط خاص دارند. در واقع، این دسته از افراد اگرچه خودشان را «انتخابگر» می‌دانند، اما در واقع تحت تأثیر ترس‌ها، تجربیات تلخ یا فشارهای محیطی هستند که آن‌ها را از ازدواج دور کرده است. این موضوع نشان می‌دهد که «انتخاب» در بسیاری از موارد، یک واکنش دفاعی یا نتیجه‌ی شرایط خاص است، نه یک تصمیم کاملاً آزادانه.

    شریفی یزدی در پاسخ به این پرسش که آیا اساسا انسان بدون تشکیل خانواده می‌تواند ادامه دهد، گفت: در اوایل قرن بیستم، برخی متفکران و ایده‌پردازان تلاش کردند تا با تکیه بر اصولی مثل «از بین بردن مالکیت خصوصی» و «جامعه‌گرایی افراطی»، نهاد سنتی خانواده را بشکنند. ایده این بود که بچه‌ها از والدین جدا شوند و در مراکز جمعی (مثل پانسیون‌ها یا مهدکودک‌های دولتی) تحت نظارت متخصصان بزرگ شوند. زندگی فردی و خصوصی جای خود را به زندگی کاملاً جمعی بدهد. پیوندهای عاطفی خانوادگی ضعیف شده و جای خود را به تعهدات اجتماعی بدهد. اما تجربه نشان داد که این طرح‌ها به‌شدت شکست خوردند.

    این جامعه‌شناس افزود: مشکلات عمیقی مانند بحران هویت و عاطفی در کودکان که نیاز به پیوند عاطفی عمیق و پایدار با والدین داشتند که در محیط‌های جمعی تأمین نمی‌شد. ضعف در تربیت و رشد روانی، فقدان محیط خانوادگی منجر به مشکلات رفتاری و عاطفی گسترده شد. همچنین ناکارآمدی اجتماعی بدین معنا که جامعه بدون خانواده، نه‌تنها پایدار نشد، بلکه دچار بی‌ثباتی و فروپاشی‌های اخلاقی شد. در نهایت، این آزمایش‌ها دوباره ثابت کردند که خانواده یک نیاز ذاتی و غیرقابل‌حذف برای جامعه است.

    شریفی یزدی تصریح کرد: هیچ سیستم اجتماعی نمی‌تواند بدون نهاد خانواده، به‌ویژه در تربیت نسل آینده و ایجاد امنیت عاطفی، پایدار بماند. این تجربه‌ها درس بزرگی برای همه جوامع بود که «طبیعت انسانی» و «نیاز به عشق و تعلق خانوادگی» را نمی‌توان با قوانین یا ایدئولوژی‌ها نادیده گرفت. شکل و ساختار خانواده در طول تاریخ همیشه در حال تغییر و تکامل بوده، اما «نیاز به خانواده» به‌عنوان یک نهاد بنیادین، هرگز از بین نرفته است.

    نقش‌های مرد و زن در خانواده دستخوش تغییرات عمیقی شده است

    به گفته وی تغییر ساختار از خانواده‌های گسترده (چندنسلی) به خانواده‌های هسته‌ای (پدر، مادر و فرزندان) تغییر کرده است. تغییر در الگوی ازدواج وجود داشته و از چندهمسری که در برخی تمدن‌های قدیم رایج بود، به تک‌همسری در اکثر جوامع مدرن رسیده‌ایم. تغییر در نقش‌ها دیده شد و نقش‌های مرد و زن در خانواده و جامعه دستخوش تغییرات عمیقی شده است.

    این روانشناس اجتماعی در پایان تأکید کرد: اما یک اصل ثابت باقی مانده است؛ هیچ جامعه‌ای در طول تاریخ وجود نداشته که بدون نهاد خانواده باشد. حتی در جوامعی که ساختار خانواده‌شان کاملاً متفاوت بوده، باز هم یک نوع پیوند خانوادگی برای تربیت نسل بعد و ایجاد امنیت عاطفی وجود داشته است. از منظر جامعه‌شناسی، خانواده یکی از پنج نهاد اصلی جامعه (در کنار اقتصاد، سیاست، آموزش و دین) است که هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بدون آن به‌طور پایدار وجود داشته باشد. تغییر شکل خانواده نشانه‌ی انعطاف‌پذیری و سازگاری آن با شرایط جدید است، نه حذف آن. بنابراین، بحث درباره‌ی آینده‌ی خانواده، باید حول محور «تغییر شکل» باشد، نه «حذف» آن.

  • هیس! مجردها ازدواج نمی‌کنند

    هیس! مجردها ازدواج نمی‌کنند

    به گزارش اقتصادران، این روزها تورم، همه‌چیز را به کالایی لوکس تبدیل کرده است؛ از سفره‌های روزمره تا نیازهای اولیه اما حالا این بحران به مرحله‌ای رسیده که «ازدواج» هم به جمع فهرست‌های دست‌نیافتنی اضافه شده است. رشد صعودی تجرد در کشور دیگر نه یک تغییر در سبک زندگی که نتیجه مستقیم مشکلات معیشتی است. براساس داده‌های رسمی که به‌تازگی منتشر شده، جمعیت مجردان در سن ازدواج، تنها طی یک‌سال از ۶/۱۲ به ۶/۱۳‌میلیون‌نفر رسیده است یعنی افزایشی حدود یک‌میلیون نفر تنها در ۳۶۵‌روز. در همین بازه زمانی، تعداد ازدواج‌های ثبت‌شده نیز از ۴۷۲‌هزار به ۴۳۰‌هزار کاهش یافته است. با استناد به این آمار، تاکنون  ۲/۷‌میلیون زن و ۳/۹‌میلیون مرد زیر ۴۰سال هرگز ازدواج نکرده‌اند. با تمرکز در این آمار می‌توان دریافت که ازدواج در حال خروج از سبد زندگی جوانان است. این سقوط مستمر، در کنار آمار رو به رشد طلاق، زنگ خطری است که نشان می‌دهد برای حفظ ساختار خانواده، سیاست‌های فعلی دیگر کارآمد نیستند. سیاست‌هایی که قرار بود مشوق جوانان برای تشکیل خانواده باشند و شاید روند سالمندی جمعیت ایران را متوقف کنند، حالا به باور برخی بیش از آنکه راه‌حل باشند، به شوخی دولتی‌ها با مساله ازدواج شباهت دارند.

    تجرد؛ معضل یا آگاهی؟

    پس از اعلام این آمار، میان برخی کارشناسان اختلاف‌نظر به‌وجود آمد. عده‌ای این روند را «وحشتناک» توصیف می‌کنند در حالی که بعضی دیگر آن را روندی عادی دانسته و معتقدند که بیشتر با «تاخیر در ازدواج» مواجه هستیم. شهلا کاظمی‌پور، جمعیت‌شناس و عضو هیات‌علمی دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به تبیین مساله تجرد پرداخت و گفت: در خصوص آمار مطرح‌شده مبنی‌بر وجود ۱۳‌میلیون فرد مجرد در کشور، باید توجه داشت که این عدد حاصل جمع مجردان زن و مرد است. به‌طور دقیق‌تر، کشور دارای ۵‌میلیون زن مجرد و ۸‌میلیون مرد مجرد است. این اختلاف ۳‌میلیونی به بازه سنی افراد (از ۱۵‌سال به بالا) بازمی‌گردد چراکه آقایان معمولا تا سن ۲۵سالگی ازدواج نمی‌کنند و این روند در آمارهای سال‌های گذشته نیز همواره ثابت بوده است. در واقع نه‌تنها آمار مجردان روند افزایشی نداشته بلکه با کاهش سهم جمعیت جوان، حتی مقداری کاهش نیز یافته است. وی افزود: آنچه در کشور با آن مواجه هستیم، بیشتر تاخیر در ازدواج است تا افزایش پدیده تجرد. بررسی‌ها نشان می‌دهد که تجرد قطعی(افرادی که تا ۵۰‌سالگی ازدواج نکرده‌اند) تنها حدود ۲‌درصد است که یا به دلایل خاصی ازدواج نکرده‌اند یا تمایلی به آن نداشته‌اند. در ایران، همگام با توسعه، سن ازدواج با افزایش همراه بوده به‌گونه‌ای که میانگین سن ازدواج از حدود ۲۰‌سال در اوایل انقلاب، اکنون برای آقایان به بیش از ۳۰‌سال و برای خانم‌ها به ۲۴ الی ۲۵‌سال رسیده است. این افزایش سن متاثر از عواملی نظیر ادامه تحصیل، اشتغال و مسائل اقتصادی است.

    شکست قانون افزایش جمعیت

    این جمعیت‌شناس در بخشی از گفته‌های خود به قانون افزایش جمعیت و سیاست‌های دولت در این زمینه پرداخت و گفت: درباره قانون جوانی جمعیت نیز باید گفت که تحلیل محتوای این قانون نشان می‌دهد تنها ۱۲ بند آن به ازدواج اختصاص دارد و سایر بخش‌ها بر فرزندآوری، سقط جنین و غربالگری متمرکز است. در بخش ازدواج تاکید ویژه‌ای بر وام ازدواج وجود دارد که البته موضوعی قدیمی بوده و در این قانون تکرار شده است. با این حال، معضل اصلی، عدم توانایی بانک‌ها در پرداخت این وام‌ها به‌دلیل بار مالی و فشارهای تورمی است. صف ۵۰۰هزار نفری متقاضیان وام، گویای این است که قانون مذکور نه‌تنها اثربخشی لازم را نداشته بلکه به‌دلیل عدم تحقق وعده‌ها، ذهنیت جوانان را نیز نسبت به امر ازدواج مخدوش کرده است. مبالغ حمایتی نیز در مقابل تورم و کاهش قدرت خرید، تاثیر تعیین‌کننده‌ای در تصمیم جوانان ندارند. کاظمی‌پور در پایان توضیح داد که در نهایت، مهم‌ترین عامل تغییر در الگوی ازدواج و تاخیر در آن، تغییر در اولویت‌های جوانان است. افزایش آگاهی و دسترسی به وسایل ارتباط‌جمعی باعث شده  اولویت‌های سنتی مانند تشکیل خانواده در سنین پایین جای خود را به اهدافی نظیر ادامه تحصیلات عالی، دستیابی به شغل مناسب، تامین مسکن و کسب امکانات رفاهی بدهد. این تغییر اولویت‌ها به‌طور طبیعی منجربه تعویق افتادن سن ازدواج شده است.

    ازدواج در بند موانع اقتصادی

    علیرضا شریفی‌یزدی، جامعه‌شناسی دیگر با وحشتناک توصیف کردن آمار تجرد در کشور به «جهان‌صنعت» گفت: در بررسی وضعیت تجرد در کشور باید جمعیت مجردان را به دسته‌های متفاوتی تقسیم کرد. بخش بسیار ناچیزی از این افراد، تجرد را به عنوان سبک زندگی انتخاب کرده و به‌صورت ارادی تصمیم به مجرد ماندن گرفته‌اند.

    گروه دوم، افرادی هستند که سابقه ازدواج داشته و پس از تجربه طلاق، دچار «ازدواج‌هراسی» شده و به دلیل ترس از شکست مجدد، از تشکیل خانواده دوری می‌کنند اما بخش کثیر و اصلی جامعه مجردان، نه براساس انتخاب بلکه تحت فشار عوامل ساختاری، اقتصادی و اجتماعی در این وضعیت قرار گرفته‌اند. بسیاری از این افراد که از سنین باروری عبور کرده‌اند، در واقع تمایل به ازدواج داشته‌اند اما به‌دلیل موانع موجود نتوانسته‌اند آن را محقق کنند. بخشی از این گروه نیز برای کاهش فشار روانی ناشی از ناکامی، مکانیسم دفاعی تغییر نتوانستن به نخواستن را برگزیده و به‌ظاهر ابراز می‌کنند که تمایلی به ازدواج ندارند.

    وی افزود: مهم‌ترین عامل در افزایش آمار مجردان قطعی، شرایط اقتصادی دو دهه اخیر و به‌ویژه فشار مضاعف در ۱۰سال گذشته است. فقدان امنیت شغلی، عدم تناسب درآمد با هزینه‌های معیشتی و دشواری در تامین نیازهای اولیه نظیر مسکن، از اصلی‌ترین موانع تشکیل خانواده محسوب می‌شوند. علاوه بر این، مشاهده نرخ بالای طلاق و ناسازگاری‌ها در جامعه، فضای بی‌اعتمادی ایجاد کرده و موجب تقویت ازدواج‌هراسی در میان جوانان شده است.

    سیاست حمایتی به‌مثابه شوخی

    این جامعه‌شناس به سیاست‌های حمایتی دولت درباره تشویق جوانان به ازدواج نیز پرداخت و گفت: در خصوص سیاست‌های حمایتی دولت، از همان ابتدا بسیاری از کارشناسان نسبت به اثربخشی آنها ابراز تردید کردند. اعطای مبالغ اندک یا امتیازاتی مانند خودرو، محرک مناسبی برای افزایش ازدواج و فرزندآوری نبوده و آمارهای موجود نیز گویای عدم موفقیت این طرح‌هاست. این سیاست‌ها بیش از آنکه مشوق باشد، به شوخی شباهت دارد. طبق پیش‌بینی‌ها، در صورت تداوم روند فعلی در ازدواج و فرزندآوری، جمعیت ایران تا سال ۱۴۷۵ یا ۱۴۸۰ به کمتر از ۳۱‌میلیون نفر خواهد رسید که این امر کیان تمدنی کشور را در معرض تهدیدی جدی قرار می‌دهد.

    تیغ برنده طلاق، زیر گلوی ازدواج

    باتوجه به اینکه طی سال‌های اخیر طلاق در کشور رشد چمشگیری داشته، این سوال مطرح می‌شود که دلایل شکل‌گیری این بن‌بست در زندگی چیست و چرا جامعه طلاق را راهکار اصلی می‌داند؟ شریفی‌یزدی پاسخ می‌دهد که جامعه تمایلی به طلاق ندارد و این امر یک تحمیل برای زوجین است.  در مورد افزایش نرخ طلاق نیز باید به چند عامل کلیدی اشاره کرد؛ نخست، ضعف در مهارت‌های مسوولیت‌پذیری در نسل‌های جدید که لازمه اصلی تاهل است. دوم، فقدان آموزش‌های لازم در زمینه مهارت‌های ده‌گانه زندگی که منجر به ناتوانی زوجین در حل تعارضات می‌شود. عامل سوم، کاهش قبح اجتماعی طلاق در جامعه است که در اثر تکرار و عادی‌سازی، منجر به افزایش تمایل به جدایی شده است.

    اگر بخواهیم عوامل کلان‌تر اجتماعی را در بروز طلاق بررسی کنیم، باز هم به ساختار اقتصادی کشور برمی‌گردد. فشار اقتصادی در جامعه به اندازه‌ای سنگین شده است که وقتی یک فرد می‌بیند از پس تامین هزینه‌های خانوار برنمی‌آید، به‌جای آنکه مساله را حل کند، صورت‌مساله را پاک می‌کند. یکی دیگر از عواملی که طلاق را در کشور ما افزایش داده، مساله نابرابری و ناترازی از همان ابتدای ازدواج است. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که از ابتدا مرد را زیر بار سنگین مهریه قرار می‌دهیم و برای او مشکلات فراوانی ایجاد می‌کنیم، در حالی که بسیاری از حقوق انسانی که حق خانم‌هاست، مانند حق حضانت فرزند، حق خروج از کشور، حق ادامه تحصیل، حق سکونت و حق طلاق، طبق قانون از آنان گرفته شده است. در نتیجه، خود ازدواج از همان ابتدا یک معادله نابرابر است و هر مشکلی که پیش می‌آید، این نابرابری خود را نشان می‌دهد. اگر بتوانیم یک ساختار برابر ایجاد کنیم، به‌گونه‌ای که از یک‌سو مرد از آغاز زیر بار دین سنگین قرار نگیرد و از سوی دیگر زن احساس کند که در زندگی عادی می‌تواند تا حدی همراه و کمک‌حال باشد، بسیاری از این مشکلات کاهش پیدا می‌کند.

    بحران زوجین در خانه‌های آپارتمانی

    این جامعه‌شناس در پایان افزود: نکته مهم دیگر این است که متاسفانه این روزها قاعده «تعویض‌کاری به جای تعمیرکاری» رواج یافته است یعنی به زوجین آموزش نمی‌دهیم که چگونه مشکلاتشان را حل کنند. در گذشته زوجین پس از ازدواج زیر نظر بزرگ‌ترها و در چارچوب خانواده گسترده زندگی می‌کردند و در کنار آنان زندگی را تمرین می‌کردند. دختر جوان در کنار مادرشوهر یا بزرگ‌ترها اصول اولیه زندگی را می‌آموخت و مرد نیز در کنار پدر خود کار و مسوولیت‌پذیری را یاد می‌گرفت. اما امروز به‌دلیل مدرن شدن زندگی، این آموزش‌ها از خانواده‌ها سلب شده در حالی که بستر مناسب و مدرنی نیز برای آموزش جایگزین آن فراهم نکرده‌ایم. در نتیجه دو فرد کم‌تجربه به‌یک‌باره وارد زندگی مشترک در یک آپارتمان کوچک می‌شوند و مجبورند در کنار یکدیگر با تفاوت‌ها و چالش‌ها کنار بیایند. برخی از آنها با سختی و رنج فراوان از این مرحله عبور می‌کنند اما بسیاری نیز در میانه راه ناچار به جدایی می‌شوند.

  • افزایش شوکه کننده تجرد قطعی در ایران / زنان دیگر ازدواج را الزامی نمی‌دانند

    افزایش شوکه کننده تجرد قطعی در ایران / زنان دیگر ازدواج را الزامی نمی‌دانند

    به گزارش اقتصادران، تجرد قطعی در ایران از ۱.۱ درصد زنان ۵۰ ساله در سال ۱۳۶۵ به ۷.۷ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است. دلایل اصلی شامل تحصیل و اشتغال زنان، افزایش سن ازدواج، مشکلات اقتصادی و تغییر نگرش‌های فرهنگی است. پیامدهای این روند کاهش نرخ باروری، سالمندی سریع جمعیت و فشار بر نظام اقتصادی و رفاه اجتماعی است. به دنبال این تحولات، نهاد خانواده در ایران نیز نیازمند بازتعریف و توجه به انواع جدید خانواده‌های تک‌نفره و بدون فرزند است.

    چرا آمار تجرد قطعی در کشور افزایش چشمگیر داشته است؟

    آمار تجرد قطعی در ایران طی ۴ دهه اخیر حدود ۷ برابر شده و این افزایش عمدتاً در میان زنان مشاهده می‌شود. دلایل اصلی این امر شامل تغییر نگرش‌های فرهنگی، مشکلات اقتصادی، و افزایش سن ازدواج است. در واقع، برای زنان، اولویت‌های فعلی بیشتر تحصیل، سپس اشتغال و بعد ازدواج است. بر اساس تحقیقات، اولویت اول تحصیل، اولویت دوم اشتغال و اولویت سوم ازدواج است، بنابراین آمار تجرد قطعی در میان زنان نیز بالاست.

    اگر بخواهیم تعریفی از تجرد قطعی ارائه دهیم، تجرد قطعی به فردی (زن یا مرد) اطلاق می‌شود که تا سن ۵۰ سالگی ازدواج نکرده باشد. بر اساس تحقیقات، در سال ۱۳۶۵ تنها ۱.۱ درصد از زنان ۵۰ ساله ازدواج نکرده بودند، اما در سال ۱۴۰۲ این رقم به ۷.۷ درصد رسیده که نشان‌دهنده رشد هفت برابری است. دلیل تمرکز بیشتر آمار بر زنان این است که داده‌های رسمی بیشتر وضعیت زنان را بررسی کرده‌اند، زیرا سن باروری و ازدواج تأثیر مستقیمی بر ساختار جمعیت در ایران دارد. متوسط سن ازدواج زنان ایرانی به حدود ۲۴.۵ سال رسیده و در تهران نزدیک به ۳۰ سال است. همچنین، تأخیر در فرزندآوری نیز موضوع دیگری است، به‌طوری‌که فاصله ازدواج تا تولد فرزند اول حدود چهار و نیم سال و فاصله بین فرزند اول تا دوم حدود شش سال شده است.

    زنان دیگر ازدواج را الزامی نمی‌دانند

    به نظر می‌رسد که یک عامل دیگر که می‌تواند مهم باشد، نگرش‌های فردگرایانه است. زنان بیشتر از گذشته به تحصیل، اشتغال و استقلال فردی اهمیت می‌دهند و دیگر ازدواج را الزامی نمی‌دانند. این به نظر می‌رسد که یک تغییر الگو در نگرش آن‌ها در مورد تشکیل خانواده و فرزندآوری به وقوع پیوسته است. اگر بخواهیم عوامل کلیدی افزایش تجرد قطعی را نام ببریم، می‌توان به مشکلات اقتصادی مانند هزینه‌های بالای مسکن، اشتغال یا معیشت اشاره کرد که خود مانع ازدواج می‌شود. همچنین، تحصیلات و اشتغال زنان تحصیل‌کرده باعث می‌شود که آن‌ها بیشتر به دنبال جایگاه شغلی باشند و ازدواج را به تأخیر بیندازند. تغییر سبک زندگی و کمرنگ شدن زندگی چندنسلی به همراه تأکید بیشتر بر استقلال فردی نیز از دیگر عوامل تأثیرگذار است.

    روند جهانی تجرد قطعی و کاهش ازدواج و فرزندآوری در بسیاری از کشورها مشاهده می‌شود و ایران نیز در این مسیر قرار دارد. اگر بخواهیم به پیامدهای اجتماعی و جمعیتی این موضوع اشاره کنیم، کاهش نرخ باروری را می‌توان مثال زد؛ یعنی از متوسط ۶.۸ فرزند برای هر زن در دهه ۶۰ به کمتر از ۱.۵ فرزند در سال ۱۴۰۳ رسیده است.

    افزایش تجرد قطعی در کشور چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت؟

    وضعیت فعلی نه تنها ساختار خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بلکه آینده جمعیت کشور را نیز با چالش‌های جدی مانند کاهش نیروی کار جوان و افزایش هزینه‌های سالمندی روبرو می‌کند. این بحران می‌تواند بر رویکرد نهاد خانواده در ایران تأثیرات عمیقی بگذارد. اگر بخواهیم این موضوع را با یک نگاه جدید بررسی کنیم، به وضوح می‌توان گفت که آمار قابل توجه تجرد قطعی در کشور زنگ خطری برای وقوع یک بحران بزرگ به شمار می‌آید. پیامدهای این روند شامل کاهش شدید نرخ باروری، سالمندی سریع جمعیت و فشار سنگین بر نظام اقتصادی و رفاه اجتماعی کشور است.

    تجرد قطعی در ایران نشان‌دهنده یک بحران جمعیتی و اجتماعی است

    افزایش حق برابری و تجرد قطعی در ایران نشان‌دهنده یک بحران جمعیتی و اجتماعی است که نیاز به توجه جدی دارد. این بحران می‌تواند به عدم تعادل در بازار کار، کاهش رشد اقتصادی و افزایش هزینه‌های اجتماعی منجر شود. بنابراین، مقابله با این وضعیت نیازمند اقدامات اساسی و برنامه‌ریزی دقیق از سوی مسئولان و جامعه است تا بتوانند این چالش‌ها را مدیریت کنند.

    متأسفانه به نظر می‌رسد که سیاست‌گذاران در این راستا برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری مؤثری در سطوح کلان، میانه و خرد نداشته‌اند یا اگر هم داشته‌اند، ناکافی بوده است. نگاه جدید به بحران تجرد قطعی نشان می‌دهد که این موضوع می‌تواند به دلایلی به بحران تبدیل شود. کاهش ازدواج حتماً به کاهش فرزندآوری منجر خواهد شد و افزایش تجرد قطعی. جالب اینجاست که برای اولین بار در تاریخ معاصر ایران، تعداد تولدها به زیر یک میلیون نفر در سال کاهش یافته است.

    اگر بخواهیم به پیامدهای اجتماعی و اقتصادی این وضعیت نگاهی بیندازیم، باید توجه کنیم که ایران با سرعتی فراتر از پیش‌بینی‌ها در حال وارد شدن به مرحله سالمندی است. این موضوع فشار سنگینی بر نظام بازنشستگی و سیستم سلامت ایجاد می‌کند. یکی از پیامدهای عمده این وضعیت، سالمندی جمعیت است.

    علاوه بر این، کاهش جمعیت جوان به معنای کمبود نیروی کار فعال است و به از دست رفتن فرصت تاریخی برای توسعه اقتصادی منجر می‌شود. به طور کلی، باید درک کنیم که این بحران تجرد قطعی نه تنها به بُعد اجتماعی و خانوادگی مربوط می‌شود، بلکه تأثیرات عمیقی بر اقتصاد و تنوع نیروی کار کشور خواهد داشت. در نتیجه، توجه به این چالش‌ها و نیاز به برنامه‌ریزی مؤثر در این راستا ضروری است.

    آیا افزایش تجرد قطعی می‌تواند به مفهوم و بنیان خانواده در جامعه ایرانی آسیب وارد کند؟

    استقلال فردی جایگزین ازدواج  شده است

    نکته دیگر این است که ازدواج دیگر تنها مسیر پذیرفته شده برای زنان و مردان نیست و تحصیلات، اشتغال و استقلال فردی نیز به نوعی جایگزین شده‌اند. در گذشته، حتی بدون آن‌که فرد شغلی داشته باشد یا مسکن داشته باشد، ازدواج صورت می‌گرفت و خانواده‌ها به عنوان سرمایه اجتماعی به کمک فرزندان می‌آمدند. اما امروز انتظارات اقتصادی و توقعات فزاینده در بین دختران و پسران به‌طور چشمگیری افزایش یافته و این انتظارات اقتصادی و اجتماعی مانع ازدواج شده است.»

    وضعیت در آینده چه خواهد شد؟

    ما باید به گونه‌ای مکمل در آینده‌نگری داشته باشیم. اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، ایران در دهه‌های آینده با مسائلی مانند افزایش جمعیت سالمند، کاهش شدید نیروی کار و فشار سنگین بر نظام رفاهی روبه‌رو خواهد شد. همچنین، بسته شدن پنجره جمعیتی که در واقع دوره طلایی با بیشترین جمعیت جوانان است، به معنای از دست رفتن یک فرصت تاریخی برای توسعه پایدار خواهد بود. به همین دلیل، افزایش تجرد قطعی در ایران تنها یک چالش جمعیتی نیست، بلکه یک بحران اجتماعی و اقتصادی است. این بحران آینده کشور را در سه سطح تهدید می‌کند: اول، جمعیت‌شناختی، مانند کاهش باروری و سالمندی سریع؛ دوم، اقتصادی، شامل افت نیروی کار و فشار بر نظام بازنشستگی؛ و سوم فرهنگی، که شامل تغییر ارزش‌ها و سبک زندگی و کاهش نقش خانواده سنتی و پیدایش گونه‌های مختلف خانواده در ایران می‌شود.

    تجرد قطعی  در جامعه ایرانی یک بحران است یا یک انتخاب؟

    واقعیت این است که ما می‌توانیم تجرد قطعی را از دو نگاه متفاوت بررسی کنیم: یک‌بار به عنوان یک انتخاب و بار دیگر به عنوان یک بحران. در هر دو مورد لازم است توضیحات لازم را ارائه دهم.بسیاری از زنان و مردان امروزی ازدواج نکرده و این تصمیم را به‌صورت آگاهانه اتخاذ کرده‌اند. اگر تجرد قطعی را به عنوان یک انتخاب در نظر بگیریم، باید بگوییم که دلایل متعددی وجود دارد که تحت این عنوان قرار می‌گیرند. تمرکز بر تحصیل، شغل، استقلال فردی یا انتخاب سبک زندگی متفاوت در جوامع مدرن از جمله این دلایل است. وقتی که به بررسی تجرد قطعی می‌پردازیم، الزاما به معنای یک مشکل یا بحران نیست، بلکه بیشتر نشانه‌ای از تنوع در الگوهای زندگی است.

    ازدواج نکردن در سطح جهانی پذیرفته شده است

    حال اگر بخواهیم تجرد قطعی را به‌عنوان یک بحران در نظر بگیریم، باید گفت که در ایران، تجرد قطعی به دلیل پیامدهای جمعیتی و اقتصادی به‌عنوان یک بحران مطرح می‌شود. آمارها نشان می‌دهند که نرخ تجرد قطعی زنان ۵۰ ساله از ۱.۱ درصد در سال ۱۳۶۵ به ۷.۷ درصد در سال ۱۴۰۱ رسیده است. این روند همراه با کاهش شدید نرخ باروری و کاهش ازدواج‌ها که به آن اشاره کردیم، به نظر می‌رسد زمینه‌ساز یک بحران در آینده خانواده و جامعه ایران باشد.

    در سطح فردی، تجرد قطعی می‌تواند یک انتخاب آزاد و محترم باشد، اما وقتی این انتخاب شامل درصد زیادی از جامعه می‌شود و به یک روند گسترده تبدیل می‌گردد، قطعاً پیامدهای آن می‌تواند به شکل یک بحران اجتماعی و اقتصادی خود را نشان دهد. بنابراین، تجرد قطعی همزمان می‌تواند یک انتخاب فردی باشد و در عین حال یک بحران جمعیتی نیز محسوب شود.

    با افزایش تجرد قطعی در کشور، باید چه بازنگری در نگاه به بازتعریف مفهوم خانواده داشته باشیم؟

    با افزایش تجرد در کشور چه بازنگری در نگاه به بازتعریف مفهوم خانواده باید داشته باشیم، با افزایش تجرد قطعی در ایران، مفهوم خانواده دیگر محدود به والدین و فرزندان نیست و باید به‌طور جدیدی تعریف شود. به‌عنوان مثال، خانواده می‌تواند شامل ساختارهای جدیدی مانند خانواده‌های تک‌نفره یا زوج‌های بدون فرزند باشد که حیوانات خانگی را به‌عنوان جایگزین فرزندان خود تلقی می‌کنند.

    این تغییر نیازمند سیاست‌گذاری‌های فرهنگی و اجتماعی است که هم انتخاب‌های فردی انسان‌ها را به رسمیت بشناسد و هم شبکه‌های حمایتی جدیدی را ایجاد کند. این سیاست‌گذاری‌ها باید در بستر حمایت‌های اجتماعی از نهاد خانواده تعریف شود. ضرورت بازتعریف خانواده به‌خاطر وجود سه مسئله مهم مطرح است.

    نخست، به افزایش تجرد قطعی اشاره کردیم؛ دوم، تحولات سبک زندگی، مانند شهرنشینی و افزایش تحصیلات و اشتغال زنان، که منجر به جایگزینی خانواده‌های هسته‌ای به جای خانواده‌های چندنسلی شده و حتی به ظهور خانواده‌های تک‌والد انجامیده است. سوم، ظهور ساختارهای جدید خانواده، مانند خانواده‌های تک‌نفره و زوج‌های بدون فرزند که حیوانات خانگی را به‌عنوان جایگزین فرزندان خود انتخاب می‌کنند. این پدیده در بسیاری از نقاط دنیا به رسمیت شناخته شده و باید در ایران نیز به این مقوله توجه جدی شود.

    اگر بخواهیم در بحث بازتعریف نهاد خانواده دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌توانیم از چهار بعد مختلف این مسأله را بررسی کنیم: بعد فرهنگی، بعد اجتماعی و بعد اقتصادی و  به لحاظ بعد فرهنگی، خانواده دیگر تنها محل بازتولید سنت‌ها نیست، بلکه به عنوان یک نهاد بازتابی، به قول گیدنز، دیده می‌شود که هر لحظه در حال بازنگری است. خانواده در واقع در میان سنت و مدرنیته در حال گفتگو است. ارزش‌های سنتی مانند احترام به بزرگ‌ترها و همبستگی اجتماعی باید با آزادی‌های فردی و سبک‌های جدید زندگی تلفیق شوند. در زمان‌های گذشته، احترام به بزرگ‌ترها واقعاً یک ارزش درونی بوده، اما امروزه در نسل‌های جدید این ارزش کمرنگ‌تر شده است.

    به لحاظ بعد اجتماعی، خانواده همچنان به عنوان پایگاه عاطفی اعضا باقی می‌ماند و این نهاد باید به‌عنوان یک شبکه حمایتی عمل کند. اما حمایت باید برای افراد مجرد و خانواده‌های غیرسنتی نیز فراهم شود. در حال حاضر، ما در خانواده‌های ایرانی شاهد فرزندانی هستیم که بالای ۴۰ یا ۵۰ سال سن دارند و ازدواج نکرده‌اند. این خانواده‌ها برای آن‌ها یک پناهگاه عاطفی و شبکه حمایتی به شمار می‌رود.

    به نظر من، وقت آن فرارسیده که نگاه صیانت به خانواده‌های سنتی فراتر برود و به توانمندسازی ساختارهای جدید خانواده توجه بیشتری شود. زیرا ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، گونه‌های دیگری از خانواده در حال ظهور هستند. به‌جای آنکه جلوی این گونه‌ها را بگیریم یا اجازه ندهیم که کسی برای آن‌ها طرحی ارائه دهد، بیاییم کمک کنیم تا این خانواده‌ها توانمند شوند.

    در بستر اقتصادی، با افزایش تجرد و کاهش ازدواج‌ها، حمایت‌های اقتصادی و اجتماعی برای افراد مجرد نیز ضروری است. خدماتی مانند بیمه مسکن و خدمات رفاهی می‌تواند به افراد مجرد کمک کند. اگر شرایط مهیا شود، می‌توانیم با افراد مجرد درباره مسائل و مشکلاتشان صحبت کنیم. اما بعید می‌دانم که این اتفاق به‌راحتی بیفتد، زیرا یکی از دلایل اصلی تغییر نگرش‌ها در دختران و پسران ایرانی به‌ویژه خانواده‌های تک‌والد و بدون فرزند است؛ برای مثال، مادری که با فرزندش پس از طلاق زندگی می‌کند یا زوج‌هایی که بدون فرزند به زندگی ادامه می‌دهند.

    اینها نیز نیازمند سیاست‌های حمایتی خاصی در سیاست‌گذاری هستند. اگر بخواهم یک جمع‌بندی از بحث امروز داشته باشم، باید بگویم که خانواده امروز در ایران دچار بازنگری و بازاندیشی شده است. گونه‌های مختلف خانواده در ایران متولد شده‌اند، همچون خانواده‌های تک‌والد، بدون فرزند، خانواده‌های شبکه‌ای و سایر گونه‌های خانواده‌هایی که در بستر ازدواج سفید وجود دارند.

    اگر بخواهیم یک مقایسه بین ساختار خانواده را در گذشته، به‌ویژه در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ و امروز انجام دهیم، باید بگوییم که در آن زمان ساختار خانواده گسترده‌تری بود و نقش‌ها به‌شکلی واضح تقسیم شده بود؛ مرد نان‌آور و زن خانه‌دار بود. ارزش‌های سنتی مانند احترام به بزرگ‌ترها و تولید سنت و نسل در خانواده‌های دهه‌های ۶۰ و ۷۰ مورد تأکید قرار داشت. اما امروز، یعنی از دهه ۱۴۰۰ به بعد، ساختار خانواده به سمت هسته‌ای شدن و تک‌نفره شدن پیش می‌رود و نقش‌ها نیز متنوع می شود.

    ارزش‌ها مانند فردگرایی، انتخاب آزاد و سیالیت در نهاد خانواده، همچنان کارکرد خود را به‌عنوان یک پناهگاه عاطفی و شبکه حمایتی برای اعضا حفظ کرده‌اند. افزایش تجرد در ایران نشان می‌دهد که خانواده باید بازتعریف شود. قطعاً خانواده از یک نهاد سنتی به یک نهاد انعطاف‌پذیر و متنوع تبدیل خواهد شد. این تغییر باید از تمرکز بر ضرورت ازدواج و فرزندآوری به تمرکز بر شبکه‌های حمایتی و عاطفی منتقل شود.

    به‌علاوه، باید نگاه کنترل‌گرایانه‌ای که تأکید دارد که حتماً دختران و پسران باید ازدواج کنند، به یک نگاه توانمندساز و پذیرنده انتخاب‌ها تبدیل شود. نکته آخر این است که علی‌رغم تمامی فراز و نشیب‌ها و بازاندیشی‌ها و بازنگری‌هایی که در درون این نهاد وجود دارد، خانواده همچنان پایدار و استوار خواهد ماند، اما به‌طور حتم گونه‌های مختلف خانواده نیز پا به عرصه وجود خواهند گذاشت.

    این موضوع نیازمند کار پژوهشی در بستر آینده‌نگری نهاد خانواده در ایران است، به‌ویژه با توجه به اینکه امروزه ما با پدیده‌ای به نام خانواده رسانه‌ای روبرو هستیم. خانواده رسانه‌ای به معنای قرار گرفتن خانواده در شبکه‌های فضای مجازی است که پیامدهای خاصی را به دنبال می‌آورد. این پدیده یکی از بحث‌های جدی است که تأثیر زیادی بر تنوع خانواده‌ها دارد و می‌تواند الگوهای جدیدی از رابطه‌ها و ساختارهای خانوادگی را شکل دهد.

    با توجه به تغییرات سریع در رسانه‌ها و فضای مجازی، پژوهش در این زمینه می‌تواند به درک عمیق‌تری از تأثیرات بر نهاد خانواده و چگونگی سازگاری و تحول آن کمک کند. همچنین، بررسی این موضوع می‌تواند به سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان اجتماعی کمک کند تا به نحو مؤثری بر چالش‌ها و فرصت‌های پیش‌رو در زمینه خانواده و رسانه‌ها پاسخ دهند.

  • دهه شصتی‌های تنها / چرا ۱۷ میلیون جوان ایرانی به ازدواج نه می‌گویند؟

    دهه شصتی‌های تنها / چرا ۱۷ میلیون جوان ایرانی به ازدواج نه می‌گویند؟

    به گزارش اقتصادران، آمارها نشان می‌دهد که در کشور حدود ۱۷ میلیون جوان مجرد وجود دارد. پیامدهای این وضعیت تنها به امروز محدود نمی‌شود، بلکه باید ایرانِ ۲۰ تا ۴۰ سال آینده را تصور کرد؛ زمانی که بسیاری از جوانانِ حاضر، به سن بازنشستگی رسیده‌اند. آن روز چه کسی قرار است جای آن‌ها را بگیرد؟ چه کسی قرار است در سال‌های پیری کنارشان باشد؟ با وجود چنین چشم‌اندازی، هنوز بسیاری از جوانان حاضر به ازدواج نشده‌اند.

    تنهایی دهه شصتی‌ها

    آخرین آمارها نشان می‌دهد که ۲۱ درصد از جمعیت کل کشور را دهه‌شصتی‌ها تشکیل می‌دهند. به گفته‌ی شهلا کاظمی‌پور، جامعه‌شناس، «تعداد مردان مجرد دهه‌شصتی حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر و تعداد زنان مجرد این نسل نزدیک به ۵۵۰ هزار نفر است.» این آمارها مسأله‌ی «تجرد قطعی» را پررنگ‌تر می‌کند؛ به‌ویژه برای زنانی که در آستانه‌ی ورود به دهه‌ی چهارم یا پنجم زندگی قرار دارند، این موضوع به یک بحران اجتماعی تبدیل می‌شود.

    بسیاری از دهه‌شصتی‌ها تمایلی به ازدواج نشان نمی‌دهند

    حسن، مردی ۳۶ ساله، چنین توضیح می‌دهد: «دهه شصت دوران پرفرازونشیبی در کشور بود. تورم همزمان با افزایش موالید در کشور حکم‌فرما بود و جامعه رو به مدرن شدن می‌رفت. ما مدام با شکست روبه‌رو می‌شدیم. فرض کنید وارد اولین مغازه شوید و سرتان کلاه بگذارند، دومین و سومین هم همین‌طور؛ طبیعی است که در مغازه چهارم محافظه‌کارتر خواهید شد. وضعیت ما هم همین است. آینده را مبهم می‌بینیم و به همین دلیل، کارها را به تعویق می‌اندازیم. از سوی دیگر، شرایط اقتصادی هم فشار زیادی می‌آورد. ما حتی نمی‌توانیم برای شش ماه آینده زندگی شخصی‌مان برنامه‌ی اقتصادی دقیقی داشته باشیم؛ پس چطور می‌توانیم مسئولیت زندگی یک نفر دیگر را هم به عهده بگیریم؟»

    حاتم حسینی، جمعیت‌شناس، نیز در گفت‌وگو با فرارو بر اهمیت امنیت اقتصادی تأکید می‌کند: «ﺟﻮان دﻫﻪ ﺷﺼﺘﯽ در درجه‌ی اول، به‌جای وعده و وعید، امنیت شغلی پایدار می‌خواهد. او می‌خواهد مطمئن شود که اگر ازدواج کرد، در سایه‌ی همین امنیت شغلی، توان بازپرداخت وام ازدواجش را خواهد داشت.»

    او در ادامه به پیچیدگی‌های روابط در جامعه‌ی امروز اشاره می‌کند: «امروزه آدم‌ها شاخه‌شاخه و پیچیده شده‌اند، چرا که بین سنت و مدرنیته گیر افتاده‌ایم. همین امر ارتباط گرفتن را سخت‌تر کرده است. گاهی به خانمی نزدیک می‌شویم و او در ظاهر فردی مدرن است، اما در یک برخورد مدرن‌گرایانه می‌گوید: «مگر خودت خانواده نداری؟». در گذشته، ویژگی‌های افراد واضح‌تر بود: مذهبی هستند یا نه، تحصیل‌کرده‌اند یا نه. اما امروز مرزها شفاف نیست و همین پیدا کردن یک مورد مناسب را دشوارتر می‌کند.»

    در مقابل، مینا، زنی ۴۲ساله و مجرد، روایت متفاوتی دارد. او می‌گوید: «ازدواج برای ما زن‌های دهه‌شصتی هیچ‌وقت راحت نبود. وقتی جوان‌تر بودیم، جامعه هنوز سنتی بود و خانواده‌ها انتظار داشتند زودتر ازدواج کنیم. اما وقتی سن‌مان بالاتر رفت، ورق برگشت و فرصت‌ها کمتر شد. الان که بالای ۴۰ سال هستم، نگاه مردم سنگین‌تر از گذشته است. انگار مجرد بودن برای مرد قابل‌قبول‌تر است، اما برای زن مثل یک برچسب منفی می‌ماند. در حالی که برای خودم مسأله‌ای پررنگ نیست. من از نظر مالی تأمینم و احتیاجی به ازدواج ندارم. این روزها حتی تنهایی‌مان را هم هوش مصنوعی پر کرده (با خنده).»

    او به یکی از فرصت‌های از دست‌رفته هم اشاره می‌کند؛ فرصتی که رابطه‌ی مستقیمی با سن دارد: «مردان عموماً زنان جوان‌تر را انتخاب می‌کنند، مگر کسانی که ذهنیت متفاوتی داشته یا معیارهای دیگری برایشان اهمیت داشته باشد.» در همین رابطه، کاظمی‌پور توضیح می‌دهد: «مردان، نه فقط در ایران بلکه در دنیا، با دخترانی ازدواج می‌کنند که از آن‌ها جوان‌تر هستند؛ معمولاً با دخترانی که چهار تا پنج سال از خودشان کوچکتر باشند.» همین واقعیت، احتمال «تجرد قطعی» را برای زنان پررنگ‌تر می‌کند؛ در حالی که مردان حتی پس از ۵۰ سالگی نیز امکان ازدواج دارند.

    صدای مجردهای دهه هفتاد

    سارا، دختری ۲۸ ساله، علت ازدواج نکردنش را اینگونه توضیح می‌دهد: «الان که به سن ازدواج نزدیک می‌شوم، اطرافیان مرتب می‌پرسند «کی می‌خوای ازدواج کنی؟» ولی این روزها بیشتر دنبال رشد شخصی و شغلی خودم هستم. گاهی حس می‌کنم ازدواج یعنی از دست دادن آزادی، وقتی درآمد و تورم فکرم را درگیر کرده است. خواستگارها توقعات من را برآورده نمی‌کنند؛ بنابراین ترجیح می‌دهم فعلاً مجرد باشم. »

    این مسأله در برخی دیگر از نقطه‌نظرها نیز هویداست. در این خصوص کاظمی‌پور می‌گوید: «۷۰ درصد تجرد قطعی در دختران بر اساس انتخاب بوده و تنها ۳۰ درصد آن ناشی از جبر و تحت تأثیر تحولات فرهنگی و اجتماعی جامعه است. وسواس دختران در ازدواج برای انتخاب اصلح موجب می‌شود که همزمان با این وسواس، سن آن‌ها بالا رود و تقاضا برای آن‌ها کاهش یابد.»

    از سوی دیگر، برخی نمونه‌ها تجرد را به جبر اقتصادی و محدودیت‌های اجتماعی نسبت می‌دهند. زینب، ۳۳ ساله، می‌گوید: «اگر موردی پیدا شود ازدواج می‌کنم. پس از فوت پدرم چند خواستگار داشتم اما ازدواج نکردم. اگر داشتن حق طلاق و حضانت فرزند برای یک زن زیاد است، بهتر است مجرد بمانم! خواسته‌هایم همین بود و مادرم هم برای مهریه ۳ دنگ خانه و ۱۴ سکه درخواست کرده بود. بالاخره وقتی وارد زندگی می‌شوم باید پشتوانه مالی و امنیت روانی داشته باشم یا نه؟»

    در مقابل، مهدی، ۲۸ ساله، از فشار اقتصادی و توقعات دختران می‌گوید: «پول ندارم و نمی‌توانم توقعات دختران را برآورده کنم. یکبار در دوران آشنایی با یک دختر، وقتی به من گفت وظیفه توست که مرا به خانه برسانی یا چرا برایم گل نخریدی، آن هم برای ملاقات اول، آشفته شدم. ما دستگاه کارتخوان نیستیم، انسانیم! به جز آن، من با ماهیانه نزدیک به ۱۰ میلیون تومان درآمد چگونه وارد زندگی مشترک شوم و بچه دار شوم؟»

    وقتی از مهدی درباره وام ازدواج پرسیده شد، گفت: «با وام ازدواج در همین تهران نمی‌توان یک خانه رهن کرد. ضمناً خودتان می‌گویید وام! من باید بتوانم قسط پرداخت کنم یا نه؟ نمی‌توانم و اضطراب دریافت وام را هم نمی‌توانم به باقی استرس‌هایم اضافه کنم.»

    نکته قابل توجه این است که سال ۱۴۰۴ پس از مدت‌ها، اولین سالی بود که وام ازدواج افزایش نیافت. درواقع نائب رئیس کمیسیون تلفیق بودجه از کاهش ۲۰ درصدی منابع بانک‌ها برای پرداخت وام ازدواج ۱۴۰۴ نسبت به برهه فعلی خبر داده است.