برچسب: بی عدالتی

  • خط فقر هم موضوعی سیاسی شد! / قنبری: مردم کوچک‌تر شدن سفره‌های خود را حس می‌کنند، نرخ خط فقر را پنهان نکنید

    خط فقر هم موضوعی سیاسی شد! / قنبری: مردم کوچک‌تر شدن سفره‌های خود را حس می‌کنند، نرخ خط فقر را پنهان نکنید

    به گزارش اقتصادران، پس از آن که وزیر کار در مجلس درخصوص یارانه ها، حذف یارانه عده ای از یارانه بگیران و عددهای تعیین شده برای حذف  یارانه خانواده ۴ نفره بر اساس ۳۰ میلیون تومان صحبت کرد، واکنش های زیادی در خصوص نرخ خط فقر اعلام شد. گرچه وزیر کار در صحبت های خود نرخ خط فقر را رسما اعلام نکرد اما برخی از تحیلیگران از صحبت های وزیر مکار این عدد را برداشت کردند.

    علی قنبری اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس به بررسی این موضوع پرداخته است:

    اعلام خط فقر سیاسی شده است

    علی قنبری گفت:«خط فقر مفهومی ساده اما سرنوشت ساز است. به زبان ساده یعنی حداقل درآمدی که یک خانواده برای نیازهای اولیه خودبه آن نیاز دارد. نیازهایی مانند خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و آموزش در این مفهوم طبقه بندی می شود. اگر خانواری نتواند این حداقل را فراهم کند، در واقع از منطقه عادی خارج شده و در محدوده فقر می‌شود. این خط، مرزی است که کیفیت زندگی را مشخص می‌کند و عبور از آن به معنای دست دادن ابتدایی‌ترین نیازهاست.در شرایط فعلی اقتصاد ایران، با نرخ تورمی که روند صعودی دارد، تعریف و اندازه‌گیری خط فقر دیگر به دقت  گذشته نیست.»

    وی افزود:« سال‌ها پیش شاید رقم‌هایی مانند چند میلیون تومان برای تعیین خط فقر منطقی به نظر می‌رسند، اما امروز وقتی قیمت کالاهای اساسی، مسکن و هزینه‌های درمانی به شکلی محسوس افزایش یافته ، صحبت از خط فقر کمتر از ده‌ها میلیون تومان، نوعی چشم پوشی از واقعیت است. بر اساس آنچه در بازار و زندگی روزمره مشاهده می‌شود، بسیاری از خانواده‌ها معتقدند خط فقر برای  خانواده چهارنفره در ایران امروز به بیش از ۵۰ میلیون تومان در ماه می‌رسد. عددی که برای اکثریت جامعه، به‌ویژه کارگران و بازنشستگان، رؤیایی و دور از دسترس است.اما موضوع فقط رقم نیست. مهمتر از عدد، محاسبه و اعلام رسمی آن است. در همه کشورها، دولت‌ها موظف‌اند و شاخص‌هایی مانند فقر را به‌طور شفاف و علمی اعلام می‌کنند تا هم مردم و هم برنامه‌ریزان بدانند در چه وضعیتی قرار دارند. اما در ایران، این شاخص به موضوعی سیاسی تبدیل شده است. دولت‌ها معمولاً از اعلام طفره می‌روند، چرا که اعتراف به میزان ضعیف، یعنی پذیرش ناتوانی  در کنترل تورم و حفظ قدرت خرید مردم. در چنین فضایی، وزارت کار و رفاه اجتماعی نیز به‌خوبی از واقعیت آگاه است، با بیان آن به‌صورت شفاف خودداری می‌کند.»

    مردم هر روز قیمت اقلام ضروری را میبینند نرخ خط فقر را پنهان نکنید

    این اقتصاددان در ادامه گفت:«این که نرخ واقعی خط فقر را پنهان کنیم، مشکلی را حل نمی کند. مردم هر روز قیمت اقلام مختلف را لمس می کنند؛ در سوپرمارکت،اجاره خانه، خرید اقلام مختلف و حتی هزینه تحصیل فرزندانشان. آنچه مردم می‌بینند و تجربه می‌کنند، با آنچه دولت در آمار رسمی اعلام می‌کند، تفاوتی فاحش دارد. وقتی دولت از کاهش تورم یا بهبود وضعیت معیشتی سخن می‌گوید اما مردم در سفره‌های خود کوچک‌تر شدن نان و حذف گوشت و میوه‌ها را حس می‌کنند، شکاف میان واقعیت و روایت رسمی‌تر می‌شود.بسیاری از خانواده‌ها ناچار شده‌اند از خرید اقلام ضروری صرف نظر کنند. امروز دیگر حذف تفریحات یا کالاهای لوکس بحثی عجیب نیست؛ حتی در خرید مواد غذایی پایه مانند لبنیات، گوشت یا برنج با مشکل روبه‌رو است و در چنین شرایطی، تعریف رسمی خط فقر تنها زمانی درست است که با تحقق زیسته مردم تطابق داشته باشد. اگر دولت رقمی غیرواقعی اعلام کند، نتیجه نه‌تنها بی‌اعتمادی عمومی است، بلکه باعث افزایش احساس بی عدالتی و نامیدی اجتماعی می‌شود.»

    وی افزود:«نباید فراموش کرد که بخشی از فشار اقتصادی موجود، حاصل مشکلات سیاست خارجی و تحریم‌های بین المللی است. تحریم‌ها مسیر تجارت و واردات را مسدود می کند. افزون بر این، سوءمدیریت و عدم اصلاح ساختارهای اقتصادی باعث چند برابر شدن، اثر تورم بر زندگی مردم می شود. در چنین وضعیتی، تنها راه حل واقعی، شفافیت و صداقت دولت با مردم است. اگر دولت‌ها جرأت داشته باشند، وضعیت اقتصادی را واضح بیان کنند، جامعه بهتر تصمیم گیری و برنامه ریزی می کند.  هر چند نباید اجازه داد نرخ فاصله بین طبقات مرفه و فقیر به حدی زیاد شود که عملا طبقه متوسط حذف شود. »

  • زندگی صفی! / روایت دردناک از مردمی که سهم‌شان از زندگی فقط “ایستادن” است؛ ایستادن در صف دارو، صف گوشت،صف بنزین، صف نان

    زندگی صفی! / روایت دردناک از مردمی که سهم‌شان از زندگی فقط “ایستادن” است؛ ایستادن در صف دارو، صف گوشت،صف بنزین، صف نان

    به گزارش اقتصادران، محسن سلیمانی فاخر نوشت:

    در شهر، بعد  از طلوع خورشید، ساعت ۷ تا ۹ صبح، صف‌هایی کشیده می‌شوند که طولانی است.

    مردم، زن و مرد، پیر و جوان،بازنشسته و کارمند با امیدی در دل و خستگی در چشم، پشت درِ فروشگاه‌های عرضه گوشت تنظیم بازار می‌ایستند؛ نه برای خرید فراوان، بلکه برای گرفتن سهمیه‌ای که شاید حتی تا ماه  بعدی هم کافی نباشد.

    گرانی گوشت در بازار آزاد، این صف‌ها را طولانی‌تر کرده است. با قیمت‌هایی که برای طبقه متوسط به بالا هم ترس‌ناک شده، برای بسیاری، تنها امید دست‌رسی به گوشت، همین توزیع دولتی است. اما آنچه توزیع می‌شود، کمتر از نیاز است. صف‌ها زیادند، گوشت کم  و نارضایتی در حال جوشیدن.

    در این میان، بی‌عدالتی تنها در میزان عرضه نیست. برخی فروشگاه‌ها گوشت را پنهان می‌کنند تا بعدتر گران‌تر بفروشند.

    بعضی به مشتری‌های آشنا سهم بیشتری می‌دهند. بعضی دیگر، جلوی چشم همه، گوشتی را که باید در صف عرضه شود، مستقیم به پشت مغازه می‌برند.

    مردمی که ساعت‌ها منتظر مانده‌اند، تنها می‌شنوند: “تمام شد”.   مردمی هم هستند که به سهمیه قانع نیستند. در همان صف، آرام و بی‌صدا، بار دوم ایستاده‌اند.

    برخی وانمود می‌کنند برای پدر و خواهرشان می‌خواهند . برخی می‌خواهند بیشتر بگیرند، چون مطمئن نیستند فردا هم چیزی باشد. اینجا قانون، اخلاق و همبستگی، همه زیر سایه ترس از نبود، تضعیف می‌شود.

    صف گوشت، فقط یک صف نیست. روایت یک جامعه است که در آن، فشار اقتصادی نه‌تنها سفره مردم  که رابطه‌های انسانی را نیز لاغر کرده است.

    مردمی که ناچارند برای ابتدایی‌ترین نیاز خود، ساعت‌ها در صف بایستند، انگار که سهم‌شان از زندگی فقط “ایستادن” شده؛ ایستادن در صف دارو، در صف گوشت، در صف بنزین، در صف نان.

    در چنین صحنه‌ای، سؤال این نیست که چرا گوشت کم و گران است.

    سؤال این است که چرا عدالت این‌قدر کم‌رنگ شده؟ چرا باید این‌همه وقت، کرامت و امید در صف‌هایی از بین برود که می‌توانستند نباشند؟

    وقتی منابع عادلانه توزیع نمی‌شوند، وقتی نظارتی بر فروشگاه‌ها نیست، وقتی صدای معترضان شنیده نمی‌شود، گوشت دیگر فقط یک مادهٔ غذایی نیست؛ نشانه‌ای‌ است از یک بحران ساختاری. بحرانی که مردم را نه‌فقط گرسنه، بلکه بی‌اعتماد، خسته و سرخورده کرده است.

    مردم، عمرشان را در صف می‌گذرانند. اما آن‌چه از آن‌ها گرفته می‌شود، فقط زمان نیست؛ عزت نفس است واحساس تعلق.  و این شاید تلخ‌ترین کالای از دست‌رفته‌ی این روزها باشد  و با این حال، چیزی در این صحنه غایب است؛ آنچه یورگن هابرماس آن را کنش ارتباطی می‌نامد.

    در صف گوشت، چیزی به نام تفاهم یا گفت‌وگو شکل نمی‌گیرد. آنچه هست، سکوتی مملو از سوء‌ظن، نگاه‌های پرتنش  و گاه برخوردهای پنهان یا آشکار است.

    عقلانیت ابزاری، جای عقلانیت ارتباطی را گرفته است. دیگری نه یک انسان، بلکه مانعی‌ است بر سر راه کالای ارزان‌تر.