برچسب: بهشت زهرا

  • اعتراض با طعم مرگ / روایاتی دردناک از جوانانی که در دل خاک آرمیدند و خانواده‌هایی که داغدار شدند

    اعتراض با طعم مرگ / روایاتی دردناک از جوانانی که در دل خاک آرمیدند و خانواده‌هایی که داغدار شدند

    به گزارش اقتصادران، ۱۸ روز پیش اعتراضات در تهران و برخی شهرهای دیگر کشور شروع شد؛ اعتراض به گرانی افسارگسیخته دلار و تورم. بازار تعطیل شد و صنف‌های مختلف راهی خیابان‌های اعتراض شدند. از پنجشنبه ۱۸ دی، خیابان شکل دیگری گرفت و غیربازاری‌ها هم در اعتراض به شرایط موجود حاضر شدند. اما چهره اعتراضات در برخی مناطق و شهرها تغییر کرد و از مسیر آرام خود خارج شد. آمار کشته شده‌ها چه از معترضان و چه از ماموران ساعت به ساعت بالا رفت. به گفته آنهایی که در خیابان‌ها بودند، عده‌ای به شکل مشخص ماموران را و در برخی موارد مردم عادی را هم هدف گرفته بودند. این خشونت از هر دو طرف اعمال شد و جان‌های زیادی از دست رفت.

    ورودی یکی از خیابان‌های معراج، نزدیک سالن عروجیان، نوشته ثبت‌احوال. یاد ثبت‌احوال توی بیمارستان می‌افتم. نزدیک بخش زایمان. همانجا که وقتی بچه‌ای به‌دنیا می‌آید، پدرش خوشحال و خندان دنبال تابلوی ثبت‌احوال می‌گردد تا برای بچه‌اش شناسنامه بگیرد. این مردها و زن‌هایی که دارند می‌روند سمت عروجیان، سال‌های زیادی از شناسنامه گرفتن برای بچه‌هایشان نمی‌گذرد. همه‌شان حتما به یاد دارند آن روزی که با شوق و ذوق راهی ثبت‌احوال شدند تا شناسنامه بچه تازه به‌دنیا آمده‌شان را بگیرند و کیف کنند که اسم‌شان جلوی نام پدر و مادر نوشته شده. حالا باید راهی ثبت‌احوال شوند و اسم و شناسنامه بچه‌شان را باطل کنند.

    کلی راه می‌روم تا برسم به سالن عروجیان. یک آمبولانس سیاه از کنارم رد می‌شود، رویش نوشته «کل نفس ذائقه الموت.» دیگر از آمبولانس حمل جسد نمی‌ترسم. حالا رسیده‌ام توی خیابان معراج که می‌رسد به سالن عروجیان یا همان غسالخانه سابق. یک عده دارند می‌روند سمت عروجیان، یک عده دارند برمی‌گردند. هر دو گروه می‌دانند زندگی‌هایشان تمام شده، هیچ امیدی، هیچ انتظار امیدی نیست و باید بروند بدن جوان‌شان را به خاک بسپارند. اینجا برایشان ته خط است.

    این مردها، که صورت‌شان یخ‌زده، همه تلاش‌شان را می‌کنند بقیه اهل خانواده را سرپا نگه دارند و خودشان ستون شوند. این پدرها، که پسرهایشان را باید راهی گور کنند، کمرهای خمیده‌شان را به زور صاف نگه داشته‌اند. اما مادرها، زن‌هایی که دارند پیاده می‌روند سمت عروجیان. صورت‌ها بی‌رنگ، دماغ‌ها قرمز، چشم‌ها سرخ و تنگ شده، دستان‌‌شان دنبال کسی است که نگه‌شان دارد، زانوها خالی شده. زانوی من هم خالی شده. زن‌ها راه نمی‌روند، خودشان را روی زمین می‌کشند.

    دارم راه می‌روم اما هرچه به عروجیان نزدیک‌تر می‌شوم، زانوهایم خالی‌تر می‌شوند. باید حواسم را جمع کنم تا نشوند. صدای جیغ می‌آید. اینجا همیشه صدای جیغ می‌آید. چیز عجیبی نیست. اما امروز و دیروز و روزهای هفته‌ای که گذشت، دیگر کسی که جنازه عادی دارد، جیغ نمی‌کشد. همه وقتی عکس مردان جوانی را می‌بینند که در دست بازمانده‌هایشان می‌چرخد، شرم می‌کنند برای پدر پیرشان یا مادربزرگ مرحوم‌شان گریه و مویه کنند. تا وقتی مادران و خواهران این مردان جوان مویه می‌کنند، دیگر کسی برای مرده خودش زار نمی‌زند. همه هم‌درد شده‌اند. همه می‌چرخند دور خانواده امیرحسین، دور خانواده علی، دور مادر و خواهر قهرمان؛ همان‌که مادرش برایش لالایی ترکی می‌خواند و می‌زند توی صورتش. مردم ایستاده‌اند به عزاداری در ورودی عروجیان. همانجا که هرکسی پلاکارد عزیزش را در دست دارد. علی؛ ۳۱ سالش بود. متاهل بود. زنش هم آنجاست. دختری باریک و کشیده با موهای قهوه‌ای روشن و صورتی رنگ‌پریده. نمی‌فهمد انگار چه شده. مادر علی بلند می‌شود، داد می‌کشد، می‌نشیند. بلند می‌شود، فغان می‌کند، می‌نشیند. دستانش رو به آسمان است و شکایت می‌کند. خیلی جوان است برای اینکه مادر علی باشد. قشنگ است. کمی با خودش زمزمه می‌کند «بچه‌م رو می‌خوام. هر روز باهم حرف می‌زدیم. بچه‌م رو می‌خوام.» و دوباره صدایش بلند می‌شود. داد می‌زند: «بچه‌م رو بدین بهم.» انگار علی برایش همان پسر بچه یکی دو ساله است که می‌خواهد در آغوش بکشدش و بگوید «نترس مامان، من پیشتم.» همه با صدای مادر علی و کلمه‌هایش زار می‌زنند. اینجا در عروجیان، زار زدن عادی‌ترین کاری است که آدم‌ها می‌کنند. اما ضجه‌های امروز و دیروز و دوشنبه و یکشنبه یک جور دیگر است. عکس مردان جوان زیبایی روی دست بلند شده که آدم فقط دلش می‌خواهد زل بزند بهشان و بگوید تو چقدر قشنگی پسر. کاش نمی‌مردی. بیچاره مادرت. بیچاره مادرت.

    اسم علی را که در بلندگوی غسالخانه صدا می‌زنند، همه خانواده‌اش شروع می‌کنند به دست زدن. همه کل می‌کشند. همه جیغ می‌کشند. مادرش می‌گوید «کف بزنین برای بچه‌م. علی‌مو دارن میارن. کل بکشین.» عمه‌اش داد می‌کشد «خاک چجوری تو رو قبول می‌کنه؟ تو به این قشنگی چجوری می‌خوای بری زیر خاک؟»

    عکسش را نگاه می‌کنم و دلم می‌لرزد. واقعا تو با این قشنگی چطور می‌خواهی دفن شوی؟ فامیل‌شان می‌گوید تازه ازدواج کرده. تیر خورده به کلیه‌اش.

     

    ماشین‌های گل‌زده در راه عروجیان

    بیرون عروجیان، ترافیک زیادی است. چند ماشین در راه مانده‌اند. بعضی‌هایشان به ماشین‌هایشان گل زده‌اند. انگار ماشین عروس درست کرده‌اند. عکس مرد جوانی را هم پرینت رنگی گرفته‌اند و چسبانده‌اند پشت ماشین. جلوی ماشین روبان بزرگ مشکی چسبانده‌اند. هیچ‌کدام آگهی ترحیم ندارند. انگار کسی باورش نشده اینها مرده‌اند. یک ۲۰۷ سفید عکس پسر جوان ناکامش را زده به ماشین. با گل‌های داوودی سفید و یاسی و رز زرد ماشینش را تزیین کرده‌ا‌ند. به آن لحظه فکر می‌کنم که ماشین را برده‌اند گل‌فروشی و گفته‌اند گل بزن. برای دامادی پسرمان می‌خواهیم. یک پراید سفید را هم با گل درست کرده‌اند آن‌طرف‌تر. هرچه جلوتر می‌روم بیشتر ماشین عروس می‌بینم. اینها همه جوان از دست داده‌اند. اینها زیر ۳۰ سال‌اند یا شاید زیر ۴۰ سال.

    «بالام لای‌لای، بالام لای‌لای.» این مویه‌ها را همه می‌فهمند. مهم نیست ترکی بلد باشند یا نه. عزاداری ترک‌ها همیشه سرشار از غم و درد است. با دستانش می‌زند روی صورتش و می‌گوید: « باشوا دولانم (دور سرت بگردم) .» اینها را هم می‌شود فهمید. قربان‌صدقه مادرانه است، برای عزیزش، برای پسرش، برای او که به‌دنیایش آورده، بزرگ شدنش را دیده، و حالا خیره شده به عکس رنگی‌اش که در دستان یکی از مردان فامیل بالا گرفته شده تا همه ببینند جوان رعنایشان را. همه غمباد بگیرند از جوانی‌اش، از زیبایی‌اش، از تازه بودن ریش‌هایش، از عمری که باید می‌کرد و نکرد. مادر می‌گوید: «من چطور تو را به خاک بدهم؟ کاش پیشمرگت شده بودم، تو خیلی جوانی برای اینکه بروی زیر خاک. وای بچه‌م. کاش مادرت جات مرده بود.»

    بهشت زهرا قبرستان باصفایی است. اندازه یک شهر است، شهر مرده‌ها. هروقت می‌آیم اینجا دلم نمی‌گیرد. آسمان صاف است و ابرهای سفید آن بالا جولان می‌دهند. هوا تمیز و آفتابی است. همه‌چیز شفاف است. در زیباترین حالتش. همیشه اینطوری است. وقتی غم دنیا در دلت خانه کرده، دنیا دارد به تو می‌گوید زندگی زیباست. اما اینجا، حال هیچکس خوب نیست. ماشین‌های گل‌زده حالم را بد می‌کنند.

    در غسالخانه صدای قرآن می‌آید. نزدیک ظهر است. جنازه‌ها یکی یکی از غسالخانه می‌آیند بیرون. همراهان‌شان دنبالشان می‌روند تا نماز میت بخوانند. زنی آن وسط داد می‌زند: «رضا، رضا رو کجا می‌برین؟ بچه‌م رضا.» سرعتش کند است و نمی‌تواند پابه‌پای جمعیت دنبال پسرش بدود. من می‌فهمم وقتی عزیزت روی دست مردم، کفن‌پیچ شده، دارد می‌رود و تو نمی‌توانی به او برسی یعنی چه. هرچقدر دستت را دراز می‌کنی که به او برسی، او دورتر و دورتر می‌شود. رضا را می‌گذارند روی زمین. روحانی شروع می‌کند به نماز میت. هیبت رضا معلوم است چقدر جوان و رشید بوده. پاهایش بلند است و از زیر ترمه زده بیرون. قد بلندش هویداست از آن زیر. چهارشانه است. مادرش وسط نماز هم جیغ می‌کشد و دایم اسمش را صدا می‌زند. شانه‌های مردهای صف اول و دوم تکان می‌خورد از هق‌هق گریه. همه برای جوانی رضا گریه می‌کنند.

    سالنی که تویش نماز می‌خوانند و بعد جنازه را سوار آمبولانس می‌کنند وسیع است. یاد فیلم روز فرشته می‌افتم. از هر طرف یک جنازه را دارند می‌برند و عده‌ای دنبالش می‌دوند. این شاید طبیعی‌ترین حالت این سالن باشد. حتی شاید این سالن روزهای شلوغ زیادی به خود دیده باشد. اما امروز، اینجا، آدم‌ها طور دیگری اشک می‌ریزند. گوشه‌ای ایستاده‌ام، تکیه داده‌ام به ستون. به آدم‌های زنده و مرده نگاه می‌کنم. از سوی دیگر امیرحسین را می‌آورند. ۲۵ سال بیشتر نداشته. نمی‌شود تشخیص داد مادرش کدام است و خواهرش کدام. بسکه همه جوان‌اند. یکی از اقوامش می‌گوید تیر خورده، در افسریه کشته شده. صدای ضجه قطع نمی‌شود. دیگر گوش‌هایم عادت کرده‌اند به صدای جیغ. اول کمی ترسیده بودم، پاهایم سست شده بود، اما الان فقط گوشه‌ای ایستاده‌ام و با صورتی بی‌حرکت اشک می‌ریزم و دلم برای طراوت و جوانی‌شان می‌سوزد. اینها شور زندگی داشتند و نمی‌خواستند بروند زیر خاک.

    جنازه قهرمان را آوردند. زن‌های فامیل شروع کردند به ترکی روضه خواندن. لابلای جنازه‌های جوانانی که در چند روز اخیر کشته شده‌اند، جنازه‌های دیگر هم هست. از حجم آدم‌هایی که جنازه‌ها را دنبال می‌کنند، از جوان‌هایی که زیر تابوت را گرفته‌اند و با چشمانی اشکبار دوست و فامیل‌شان را بدرقه می‌کنند، می‌شود فهمید اینها به مرگ طبیعی نمرده‌اند. اینها داغ گذاشته‌اند روی دل کس و کارشان.

    ما یک خانواده چهارنفره بودیم 

    قطعه ۳۲۹، از جدیدترین قطعات بهشت زهراست که قبرهای تازه و خالی دارد. خیلی‌ها از قبل قبر داشتند و بچه‌هایشان را برده‌اند قطعه خودشان خاک کرده‌اند. بعضی دیگر هم راهی قطعه جدید شده‌اند. بیابانی است دلگیر، برعکس قسمت قدیمی بهشت زهرا که درخت دارد، خیابان‌کشی‌اش درست است. اینجا فقط خاک و خل است و تا چشم کار می‌کند ردیف قبرهای خالی کنار هم است که منظره را زشت‌تر می‌کند. آدم‌ها گله به گله در چهار گوشه قطعه ایستاده‌اند و دارند کسی را به خاک می‌سپارند.

    همسر مهدی، اشکش بند نمی‌آید. عکس دونفره شوهر و دخترش را در دست گرفته و نشانم می‌دهد. «ببینید مهدی من چه هیکلی داشت، ببینید عزیزدلم چقدر قدش بلند بود، چقدر قشنگ بود، مهربون بود. حالا بدون مهدی من چیکار کنم؟ بچه‌هام رو چیکار کنم؟ کاش منم همینجا خاک می‌شدم.» دختر نوجوانش دراز کشیده روی پارچه‌ای که روی قبر پدرش کشیده‌اند. انگار دلش برای آغوش پدرش تنگ شده. «بابام تو بغل من تموم کرد. من این هیکل رو کشیدم تو خونه.» همسر مهدی می‌گوید: «جمعه بود، نگذاشت من هم همراهش بروم. گفت خطرناک است، تو نیا. خودش رفت. دوستانش چند ساعت بعد آوردنش خونه. به رونش تیر خورده بود. گفته بود منو بیمارستان نبرید. ببرید خونه. تو دستای خودمون جون داد. تو دستای دخترم. پسر ۹ ساله‌ام بالا سر باباش بود که تموم کرد.»

    اشک‌های زن بند نمی‌آید. هرچه به او می‌گویم «به بچه‌هات فکر کن، به خاطر اونا محکم باش.» انگار چیزی از حرف‌هایم نمی‌فهمد. حق دارد نفهمد. من هم بودم نمی‌فهمیدم. دخترش می‌آید و عکس پدرش را از دستان مادرش بیرون می‌کشد. انگار با بغل کردن عکس آرام می‌شود. با دستانش غبار روی عکس را می‌گیرد و صورت پدرش را می‌بوسد. مهدی ۴۶ سال داشت. پدر دو بچه بود. همسرش می‌گوید «همیشه می‌گفت ما یه خونواده چهار نفره‌ایم، همه جا باهم می‌ریم. کاش ما هم همینجا باهاش خاک می‌شدیم. نمی‌تونم زندگی رو بدون مهدی تصور کنم.» پدر پیر مهدی، آن گوشه ایستاده، صورت سردش خیس شده از اشک. می‌گوید پسرم فلکه سوم تهرانپارس بود. همین چهار پنج نفری آمده‌ایم سر خاک. زنش می‌گوید: «در حسینیه مراسم گرفتم براش، مراسم باشکوه گرفتم.» روی باشکوه تاکید می‌کند. انگار که دلش را آرام می‌کند. می‌گوید پسر ۹ ساله‌ام همه جا رفته، توی سردخانه، توی غسالخانه. گفته می‌خواهم بابام رو ببینم. تا آخرین لحظه باید ببینمش. تصور اینکه بچه ۹ ساله‌ای همه اینها را دیده باشد، برایم غیرقابل تحمل است. به آن پسربچه فکر می‌کنم.

    در غسالخانه زنی از هوش رفته. افتاده روی زمین. خیلی جوان است. به‌نظر همسن و سال می‌آییم. چشمانش را لحظه‌ای باز می‌کند و می‌گوید «بچه‌م.» دوباره از هوش می‌رود. باز چشمانش را باز می‌کند می‌گوید «بچه‌م» دوباره از حال می‌رود. مادرش آن‌سوتر، وقتی عجز دخترش را می‌بیند، ناگهان می‌زند روی پایش. اضطراب می‌گیرد. فکر می‌کند دارد دخترش را از دست می‌دهد. او هم می‌گوید «بچه‌‌م وای. بچه‌م.» اینجا مادرها بچه‌هایشان را می‌خواهند. من بچه دارم و نمی‌توانم اینجا ساکت و آرام باشم. صورتم را می‌گیرم و دور می‌شوم.

    پیرمرد خمیده‌ای با ریش انبوه، موهای بهم ریخته، به کمک یکی از اقوامش دارد راه می‌رود. دارد با خودش حرف می‌زند. بلند می‌گوید «من چجوری برا بچه‌‌م نماز بخونم. من چجوری بچه‌م رو بذارم تو خاک.» مرد تنومند دیگری که از پشت او را گرفته و هوایش را دارد می‌گوید: «بابا یه امروز رو طاقت بیار، امروز باید سرپا باشی، باید بالاسر محمد باشی. بابا امروز رو طاقت بیار.» نمی‌دانم پیرمرد حرف‌های مرد پشت سرش را می‌شنود یا نه. با خودش حرف می‌زند، حرف می‌زند، حرف می‌زند و لای جمعیت گم می‌شوند.

  • ماجرای قطعه ویژه در بهشت زهرا برای طبقات مرفه چیست؟

    ماجرای قطعه ویژه در بهشت زهرا برای طبقات مرفه چیست؟

    به گزارش اقتصادران، قطعه ۹۰ بهشت زهرا با ۱۵ هزار پلاک سه‌طبقه (۴۵ هزار قبر) ساخته شده و برای عموم قابل خرید است؛ قیمت هر پلاک برای دفن روزانه ۱۸۸ میلیون تومان و پیش‌خرید ۲۴۳ میلیون تومان است. همچنین بهره‌برداری از آرامستان‌های جدید تهران ظرف دو ماه آینده آغاز خواهد شد.

    محمدجواد تاجیک، مدیرعامل سازمان بهشت زهرا (س) در واکنش به شایعاتی که درباره قطعه ۹۰ و بازتاب آن در رسانه‌ها مطرح شده اظهارکرد: تفاوت قطعه ۹۰ با قطعات هم‌جوارش این است که از ابتدا به‌صورت اصولی و با درنظرگرفتن زیرساخت‌ها ساخته شده است. این قطعه به هیچ عنوان متعلق به افراد خاص یا دارای قیمت خارج از دستور نیست؛ قطعه ۹۰ کاملاً عمومی است.

    وی ادامه داد: زمانی انبار سنگ سازمان در این محل قرار داشت و سنگ لحد در همان‌جا نگهداری می‌شد و اطراف آن نیز دیوارکشی شده بود. با توجه به کمبود قبر در بهشت زهرا (س)، تصمیم گرفتیم از این فضا نیز استفاده کنیم. به همین دلیل، عملیات قبرچینی انجام شد و اکنون ۱۵ هزار پلاک قبر سه طبقه ایجاد شده که در مجموع به ۴۵ هزار طبقه قبر می‌رسد.

    مدیر عامل سازمان بهشت زهرا (س) تأکید کرد: شکل خاص این قطعه که در رسانه‌ها نیز بازتاب داشته، به دلیل فریم‌گذاری، قاب‌بندی و کف صاف و بتن سفید آن است که ظاهر متفاوتی به این قطعه داده است. اگر کسی متوفی داشته باشد، می‌تواند در این قطعه عزیزش را به خاک بسپرد و اگر متوفی ندارد و متقاضی این قطعه است می‌تواند پیش‌خرید کند. بر خلاف برخی تصورات، این قطعه مختص افراد خاص نیست و خرید برای عموم آزاد است.

    تاجیک افزود: طبق تقسیم‌بندی نواحی در سازمان بهشت زهرا (س)، قبور هر ناحیه قیمت مشخصی دارد. بر اساس مصوبه شورای اسلامی شهر تهران در سال جاری، هزینه هر پلاک قبر در این قطعه، در صورتی که دفن در همان روز انجام شود، ۱۸۸ میلیون تومان و قیمت رزرو و پیش‌خرید هر پلاک ۲۴۳ میلیون تومان است. این در حالی است که قیمت قبور در سایر قطعات این ناحیه نیز همین میزان است. لازم به ذکر است که هر پلاک قبر شامل سه طبقه است.

    وی در پاسخ به پرسشی درباره برنامه سازمان برای آرامستان‌های جدید، گفت: تا دو ماه دیگر، عملیات عمرانی و بهره‌برداری از آرامستان‌های جدید آغاز می‌شود و اطمینان می‌دهیم که با مشکل متوفی روی زمین مانده مواجه نخواهیم شد.

    تاجیک در این خصوص ادامه داد: جهت احداث آرامستان‌های جدید، همکاری دستگاه‌ها الزامی است و در صورتی که همکاری صورت نگیرد، قطعا با مشکل مواجه خواهیم شد. در این راستا مکاتباتی انجام شده و مجموعه دادگستری نیز پای کار آمده و به دستگاه‌ها نامه زد و ضرب‌الاجل تعیین کرده است.

    مدیر عامل سازمان بهشت زهرا (س) در پایان با بیان اینکه یک زمین در جنوب غرب و یک زمین در جنوب شرق تهران مدنظر داریم، افزود: برای ۵۰ سال آینده به ۱۷۰۰ هکتار زمین نیاز داریم تا در تهران در این بازه زمانی با مشکل مواجه نشویم. برای تهران تنها یک آرامستان کافی نیست و نباید به ایجاد یک آرامستان بسنده کرد.

  • زندگی با مرگ؛ چالش‌های بی‌پایان معیشتی غسالان ایرانی

    زندگی با مرگ؛ چالش‌های بی‌پایان معیشتی غسالان ایرانی

    به گزارش اقصادران، خورشید هنوز به‌درستی طلوع نکرده، اما سایه‌های کش‌دار قبر‌ها یکی‌یکی از دل مه صبحگاهی سر برمی‌کشند. آرامستان شهر در سکوتی متراکم، آرام گرفته، بی‌آنکه نشانی از اضطراب خیابان‌های آن‌سوی دیوار‌های بلندش داشته باشد. پرندگان تنها صداهایی‌اند که در این مکان بی‌زمان شنیده می‌شوند؛ میان این سنگ‌ها، مردی با چکمه‌هایی که گل‌ولای شب‌گذشته هنوز بر آنها خشک نشده، خم می‌شود، فاتحه‌ای می‌خواند و آرام با وسایلی ساده، اما ضروری، مهیای کاری می‌شود که کمتر کسی در جامعه حاضر است حتی درباره‌اش گفت‌و‌گو کند: شست‌وشوی پیکر‌های بی‌جان که حال از آنها تنها نام و خاطره‌ای باقی خواهد ماند.

    تطهیرکنندگان، این راویان خاموش مرگ، در دل ساختار اجتماعی ایران جایگاهی بی‌بدیل، اما فراموش‌شده دارند. کار آنها نه تقدس صرف است و نه انتخابی آسان؛ بلکه تداوم نوعی کارکرد حیاتی در مناسک تدفین است، بی‌آنکه الزامات معیشتی، حقوقی و رفاهی‌شان در نظام حمایت اجتماعی به رسمیت شناخته شده باشد.

    بله! زندگی با مرگ آسان نیست؛ چه برسد به آن‌که نان هر روزت، از دل خاموشیِ مردگان بجوشد. در بسیاری از شهر‌های ایران، تطهیرکنندگان بدون قرارداد رسمی، بدون بیمه درمانی و بازنشستگی، با درآمد‌هایی متغیر و اغلب ناچیز و بدون هیچگونه نظام حمایتی مشخص به کار گرفته می‌شوند. این در حالی است که وظیفه آنها، نه‌تنها جزئی از مهم‌ترین مناسک دینی و فرهنگی جامعه ایرانی است، بلکه با شدیدترین فشار‌های روانی و بهداشتی همراه است؛ شغلی که در سکوت، هم‌زمان جسم و روان را فرسوده می‌کند.

    تصویری از وضعیت موجود تطهیرکنندگان در ایران

    در سایه آرامستان‌های شهرها، جامعه‌ای خاموش از کارگران شرعی شکل گرفته است؛ تطهیرکنندگانی که اغلب نه در زمره کارگران رسمی محاسبه می‌شوند، نه کارکنان دولت و نه حتی در طبقه‌بندی دقیق مشاغل سخت قرار گرفته‌اند. در بسیاری از استان‌ها، تطهیرکنندگان یا به‌صورت روزمزد و پروژه‌ای توسط پیمانکاران دفن به‌کار گرفته می‌شوند یا در قالب قرارداد‌های شفاهی و بدون بیمه با نهاد‌های تابعه شهرداری‌ها همکاری دارند. نکته نگران‌کننده دیگر، فقدان بیمه بازنشستگی و درمانی برای اغلب این افراد است. تطهیرکنندگان، علی‌رغم تماس روزانه با جسد، مواد ضدعفونی‌کننده و محیط‌های پرریسک بهداشتی، گاه از حمایت‌های بیمه‌ای اولیه نیز محروم‌اند.

    تنها در برخی کلانشهرها، تعداد معدودی از آنها با عنوان «نیروی خدماتی آرامستان» توانسته‌اند در لیست بیمه قرار گیرند، آن هم نه به‌عنوان تطهیرکننده، بلکه با عنوان‌های عام و غیرتخصصی که امنیت شغلی آنها را تضمین نمی‌کند. از سوی دیگر، وضعیت روانی و اجتماعی این گروه نیز بحرانی گزارش شده است. تطهیرکنندگان بار‌ها از طرد اجتماعی، ترس کودکان، فاصله‌گیری خانواده و خستگی مفرط روانی سخن گفته‌اند؛ نوعی «مرگ تدریجی» که تنها به کار با جسد محدود نمی‌شود، بلکه ناشی از انزوای اجتماعی، نداشتن آینده شغلی و انگ‌زنی فرهنگی است.

    آنان کار می‌کنند تا زنده بمانند، اما خود را نه زنده می‌بینند، نه دیده می‌شوند. این وضعیت، محصول فقدان یک چارچوب منسجم سیاست‌گذاری است؛ جایی که عرف دینی، سنت آیینی و کارکرد عمومی آرامستان‌ها به رسمیت شناخته شده، اما نیروی انسانی شاغل در این ساختارها، از حداقل‌های عدالت شغلی محروم مانده‌اند. در واقع، در یکی از مذهبی‌ترین شئون زیست اجتماعی ایرانیان، شاهد سکوتی عمیق درباره حقوق انسانی و شهروندی مجریان آن هستیم.

    آنها که با مرگ معاش می‌کنند

    آخرین گزارشی که از وضعیت بهداشت روانی و رضایت‌مندی شغلی کارکنان سازمان بهشت زهرا، سال‌ها پیش منتشر شده بود، نشان می‌داد که دست‌کم یک‌چهارم کارکنان سازمان بهشت زهرا نیاز فوری به خدمات روان‌پزشکی دارند؛ آماری که نه‌تنها هشدارآمیز، بلکه آیینه‌ای برای بی‌توجهی سیستماتیک به سلامت روان کسانی است که روزانه با حقیقت لخت و عریان مرگ مواجه‌اند.

    در گفت‌و‌گو‌های مستند کارکنان بهشت زهرا آمده است که در یک روز، بالغ بر ۷۰۰ انگشت بریده از مراکز درمانی به این محل منتقل شده‌اند؛ پدیده‌ای که نه تنها از نظر عملیاتی پیچیده، بلکه از حیث روانی، فراتر از تحمل انسانی است. هر انگشت، جداگانه غسل داده و با رعایت تفکیک جنسیتی به خاک سپرده می‌شود. این صحنه‌ها برای بسیاری، باورناپذیر و برای تطهیرکنندگان، بخشی از واقعیت کاری روزانه‌شان است.

    روز‌هایی را به یاد بیاورید که هراس جهانی کرونا، مرز‌های ارتباط انسانی را فروپاشاند. در همان روز‌ها که اکثریت در خانه پناه گرفته بودند، تطهیرکنندگان آرامستان‌ها، بی‌وقفه مشغول بودند. شغلی که در هیچ شرایطی امکان تعطیلی ندارد، چرا که مرگ تعطیلی‌ناپذیر است. در سایه همین پایداری، باید پرسید: آیا توجه به خواسته‌های این قشر به‌اندازه ارزش و نقش‌شان پایدار بوده است؟

    نارسایی‌های مزمن در سیاست‌گذاری برای مشاغل تدفینی

    اگرچه رسانه‌ها در مقاطع مختلف به بازنمایی نقش معنوی تطهیرکنندگان پرداخته‌اند، اما کمتر صدایی از رنج زیسته آنان شنیده شده است. نگاه عمومی بیشتر متوجه داستان‌های احساسی، روایت‌های شخصی یا تلاش برای زدودن انگ اجتماعی این شغل بوده است؛ اینکه کار با اموات ترسناک نیست یا غسالان بی‌احساس نیستند. رسانه‌ها گاهی چنان در روایت‌سازی معنوی غوطه‌ور شده‌اند که از توجه به بدیهی‌ترین مطالبات این قشر، غفلت کرده‌اند. هرچند این روایت‌ها در زدودن نگاه‌های منفی تا حدی موفق بوده‌اند، اما از منظری راهبردی، کارویژه رسانه‌ها باید معطوف به احقاق حقوق این گروه باشد، نه صرفاً اصلاح نگرش عمومی. در اغلب محتوا‌های تولیدشده، بار معنوی شغل تطهیر پررنگ شده، اما معیشت، سلامت، امنیت شغلی و رفاه اجتماعی شاغلان این حوزه، در حاشیه مانده‌اند.

    تجربه تاریخی نشان داده که پرداختن سطحی به مشکلات ساختاری، فقط به تداوم آنها مشروعیت می‌بخشد. آنچه امروز باید در کانون سیاست‌گذاری قرار گیرد، حقوق پایمال‌شده تطهیرکنندگانی است که بی‌صداتر از همیشه، زیر بار فیزیکی و روانی شغل‌شان خمیده شده‌اند. زمانی که نهاد‌ها و مدیران، به گفت‌و‌گو درباره شأن معنوی این شغل بسنده می‌کنند، از پاسخ‌گویی درباره تعهدات نهادینه‌شان طفره می‌روند.

    صدای اعتراض در آرامستان؛ طغیان سکوتی دیرپا

    شهریور گذشته بود که سکوتِ همیشگی آرامستان بزرگ تهران شکسته شد. غسالان بهشت زهرا که سال‌ها بار مرگ جامعه را بی‌هیچ مطالبه‌ای بر دوش کشیده بودند، این‌بار خود مطالبه‌گر شدند.

    ساعاتی فعالیت متوقف شد و صدای اعتراضی در میان سکوت همیشگی فضا طنین انداخت. اعتراض نه برای مزایا، بلکه برای حقوق اولیه‌ای بود که وعده‌اش بار‌ها داده شده و بار‌ها فراموش شده بود. طبق گزارش‌ها، بسیاری از تطهیرکنندگان با وجود سال‌ها سابقه کار، هنوز روزمزد هستند و با پیمانکار طرف قراردادند.

    این ساختار نامتوازن، باعث شده حقوق و مزایای آنها نه‌تنها با سختی شغل‌شان تناسب نداشته باشد، بلکه حتی در حد معیشت اولیه نیز کفایت نکند. برای زنان غسال، که بسیاری‌شان سرپرست خانوار هستند، این تأخیر‌های مزمن در پرداخت حقوق، به معنای فروپاشی اقتصادی زندگی خانوادگی است. برخی کارکنان عنوان کردند که رفاهیات حداقلی همچون سبد کالا که تا دو سال پیش پرداخت می‌شد، با تغییر مدیریت حذف شده است. آن ها معتقدند که صدای‌شان توسط مدیران شنیده نمی‌شود یا اگر شنیده می‌شود، اهمیتی ندارد؛ و این، دردناک‌ترین روایت ممکن از جایگاه اجتماعی و سازمانی آن هاست.

    واکنش مدیران؛ حل مسئله یا عبور از آن؟

    در واکنش به این اعتراض، محمدجواد تاجیک، مدیرعامل سازمان بهشت زهرا، مسئولیت بخشی از مطالبات را به خارج از حیطه اختیارات خود حواله داد. او عنوان کرد که بسیاری از تصمیم‌ها باید توسط شهرداری اتخاذ و تصویب شود. این نوع پاسخ، اگرچه ممکن است واقعیت قانونی داشته باشد، اما در سطح مسئولیت اجتماعی، به هیچ‌وجه پذیرفتنی نیست.

    مدیران نمی‌توانند صرفاً نقش رابط را ایفا کنند و از پیگیری فعالانه مشکلات طفره بروند. ناصر امانی، رئیس کمیته منابع انسانی شورای اسلامی شهر تهران، نیز در اظهار نظری کلیدی بیان کرد که سازمان‌های آتش‌نشانی و بهشت زهرا مأموریت‌های سخت و زیان‌آور دارند و باید در اولویت حمایتی قرار گیرند. با این حال، اذعان داشت که در عمل، هیچ‌کدام از مسائل رفاهی و مسکن کارکنان بهشت زهرا در دستور کار قرار نگرفته و رها شده‌اند.

    زنان بالای ۵۰ سال این مجموعه، اغلب با مشکلات حاد جسمی نظیر درد‌های مفصلی در نواحی گردن، کمر و زانو مواجه‌اند. کارکنان این حوزه، علاوه بر آسیب‌های جسمی، به‌شدت نیازمند خدمات مداوم روان‌درمانی، مشاوره اجتماعی و برنامه‌های بازتوانی ذهنی‌اند. تجربه‌های تلخ، خاطرات ناگوار و مواجهه مکرر با مرگ، روان آنها را فرسوده می‌کند. گسست دوره‌ای از محیط کاری، از الزامات بهداشت روان در این مشاغل است، نه امتیاز ویژه.

    تاریخچه فراموشی؛ دهه‌ها بی‌مهری به یک صنف حیاتی

    مشکلات تطهیرکنندگان تازه نیست. سال‌ها پیش، سیدمحمدجواد قوامی، معاون وقت سازمان عروجیان، صریحاً به بیماری‌های رایج بین تطهیرکنندگان از جمله دیسک کمر، واریس و خونریزی‌های داخلی اشاره کرده بود؛ آسیب‌هایی که به‌ویژه برای زنان شاغل در این حرفه، شکل حادتری به خود می‌گیرد.

    تجربه‌های روزمره این کارکنان، آنچنان متنوع و سنگین است که درک آن برای افراد خارج از این زیست‌جهان دشوار خواهد بود. بوی فرمالین اجساد منتقل‌شده از پزشکی قانونی، تنها یکی از ده‌ها عامل بیماری‌زای محیطی است که تطهیرکنندگان را تهدید می‌کند؛ و با این حال، هیچ پروتکل محافظتی جامع یا برنامه سلامت شغلی مؤثری برایشان تدوین نشده است.

    تکرار این وضعیت در طول دهه‌ها، نه از روی غفلت، بلکه ناشی از الگوی معیوب تصمیم‌گیری درباره مشاغل حاشیه‌ای، اما حیاتی بوده است. تطهیرکنندگان قربانیان خاموش سیاست‌گذاری‌هایی هستند که همواره مرکز را دیده‌اند و حاشیه را فراموش کرده‌اند.

    برنامه‌ای برای داوطلبان؛ اما تکلیف شاغلان رسمی چه می‌شود؟

    در سازمان بهشت زهرا، امکان حضور داوطلبانه برای شغل غسالی فراهم شده است. داوطلبان پس از آموزش تئوری و عملی در کانون عروجیان، کارت داوطلبی دریافت می‌کنند و می‌توانند در بحران‌ها به کمک بشتابند. این طرح، از منظر مدیریت منابع انسانی بحران، قابل تقدیر است. اما سؤال اصلی آن است که آیا داوطلب‌محور کردن بخشی از این شغل، می‌تواند خلأ سیاست‌های حمایتی ساختاری را پر کند؟ تا سال ۱۳۹۹، شغل غسالی حتی در فهرست مشاغل سخت و زیان‌آور نیز قرار نداشت.

    این در حالی است که مشقت‌های روزانه این کار، بر کسی پوشیده نیست. در مهر همان سال، شورای عالی حفاظت فنی با قرار دادن این شغل در گروه «ب» مشاغل سخت موافقت کرد.
    اقدامی دیرهنگام که خود گواهی بر سال‌ها غفلت و انکار است. ساعت کاری تطهیرکنندگان رسمی، روزانه چهار ساعت است و پس از ۲۰ سال بازنشسته می‌شوند.
    اما حتی با وجود این شرایط، همچنان چالش‌هایی نظیر پرداخت نامنظم حقوق، کمبود بیمه تکمیلی، حذف رفاهیات، و نبود حمایت اجتماعی باقی است. وضعیت شغلی تطهیرکنندگان نیازمند بازتعریف، اصلاح و مداخله‌ای جدی در سطح سیاستگذاری کلان است.

    شهر‌های کوچک و تدفین خانوادگی

    در بسیاری از شهر‌های کوچک و مناطق روستایی ایران، تطهیر اموات هنوز به‌مثابه یک عمل مذهبی و سنتی در بستر روابط خویشاوندی و اجتماعی انجام می‌شود. در این مناطق، معمولاً یکی از نزدیکان متوفی -اعم از فرزند، برادر، خواهر یا همسایه‌ای معتمد- با انگیزه انجام وصیت متوفی یا طلب ثواب اخروی، خود مسئولیت شست‌وشوی جنازه را بر عهده می‌گیرد.

    حتی در مواردی که فردی تجربه یا آشنایی بیشتری با این آیین دارد، تطهیر همچنان در فضای مشارکتی و غیرشغلی انجام می‌گیرد. به همین دلیل، در بسیاری از این نقاط، اساساً پدیده‌ای به نام «شغل غسال» به‌صورت رسمی یا گسترده شکل نگرفته است. تطهیرکننده‌ای که هر روز در آرامستان حاضر باشد و برای هر مورد دستمزد مشخصی بگیرد، در این فضا‌ها استثناء است، نه قاعده. همین امر باعث شده تا نگاه اجتماعی به این فرآیند در شهر‌های کوچک، با احترام و پذیرش بیشتری همراه باشد.

    در مقابل، در شهرستان‌های بزرگ‌تر که آرامستان‌ها ساختار سازمان‌یافته‌تری دارند، تطهیر از یک کنش آیینی خانوادگی به یک شغل روزمره تبدیل شده است. در این شهرها، به‌ویژه مناطقی که جمعیت قابل‌توجهی دارند، دیگر امکان تطهیر توسط خویشاوندان وجود ندارد یا به دلایل بهداشتی و زمانی، این مسئولیت به نیرو‌های نیمه‌رسمی واگذار می‌شود.

    در نتیجه، غسالان در این مناطق، با همان چالش‌هایی مواجه‌اند که همتایان‌شان در تهران تجربه می‌کنند: قرارداد‌های بی‌ثبات، نبود بیمه، فشار روانی و انزوای اجتماعی. این تفاوت ساختاری در نوع مواجهه با مرگ، از شهری به شهر دیگر، به وضوح نشان می‌دهد که هرگونه سیاست‌گذاری در این حوزه، باید به بافت جمعیتی، فرهنگی و اقتصادی هر منطقه توجه داشته باشد. یک نسخه‌ واحد، برای همه‌ی نقاط کشور جواب نمی‌دهد.

    ضرورت مداخله مسئولانه

    تطهیرکنندگان، نه فقط کارکنانی در یک نهاد عمومی، که حافظان کرامت آخرین لحظات حیات انسان‌ها هستند. شغل آنان، نقطه تلاقی وجدان انسانی و مسئولیت اجتماعی است. اینکه نظام تصمیم‌سازی کشور تا این اندازه نسبت به نیاز‌های آنها بی‌تفاوت بوده، نوعی نارسایی اخلاقی در حکمرانی است. ضروری است تا نگاه سیاست‌گذاران از ساحت معنوی صرف، به ساحت حقوق اجتماعی و عدالت حرفه‌ای ارتقا یابد. تطهیرکنندگان نیاز به ترحم ندارند، بلکه مستحق عدالت‌اند.

    اگر جامعه‌ای، کرامت انسانی را تا واپسین لحظه حیات محترم می‌شمارد، نخستین نشانه آن، حفظ کرامت شاغلان این حوزه خواهد بود. برنامه‌ریزی برای بهبود وضعیت سلامت جسمی و روانی، حمایت از زنان شاغل، تثبیت ساختار‌های استخدامی، احیای مزایای شغلی، و توجه به مسکن و معیشت تطهیرکنندگان، نه یک انتخاب، که یک الزام اخلاقی، اجتماعی و مدیریتی است. اکنون زمان آن رسیده است که سکوت آرامستان‌ها با صدای عدالت به‌هم بریزد.

  • اظهارات ضدونقیض درباره بحران کمبود قبر / بالاخره در بهشت زهرای تهران جا برای دفن اموات هست یا نیست؟

    اظهارات ضدونقیض درباره بحران کمبود قبر / بالاخره در بهشت زهرای تهران جا برای دفن اموات هست یا نیست؟

    به گزارش اقتصادران، موضوع کمبود ظرفیت در بهشت زهرا (س) تهران از سال گذشته به یک دغدغه برای مدیریت شهری تبدیل شد به صورتی که محمد جواد تاجیک مدیرعامل سازمان بهشت زهرا (س) مرداد ماه سال گذشته هشدار داد ما ۲۰ سال از موضوع آرامستان‌ها عقب هستیم و تا پایان سال ۱۴۰۳ فرصت و ظرفیت داریم.

    با توجه به این موضوع بررسی‌ها و مطالعات برای جا نمایی آرامستان‌های جدید تهران آغاز شد و در آخرین اظهار نظر صادقی عضو شورای شهر تهران از جانمایی آرامستان‌های جدید پایتخت در مناطق جنوب‌شرقی تهران و در نقاطی شامل سه‌راه سیمان، ابتدای جاده ساوه و منطقه کلاغ‌آبه خبرداد.

    اما در این میان اختلاف نظر اعضای شورای شهر در مورد ظرفیت بهشت زهرا (س) عجیب به نظر می‌رسد، پیرهادی رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای اسلامی شهر تهران با بحرانی خواندن شرایط گفته تنها قطعه ۳۲۹ در بهشت زهرا برای دفن اموات به‌صورت روز دفن باقی مانده است و دیگر امکان ایجاد قطعات جدید در بهشت زهرا (س) برای دفن روزانه به دلیل فقدان زمین میسر نیست.

    اما احمد صادقی عضو دیگر شورای شهر تهران روز گذشته در صحن شورای شهر تهران گفت: بهشت زهرا (س) تا چندین سال آینده جا برای دفن اموات دارد، اما مافیای زمین به دنبال نگران ساختن مردم است تا به منافع خود برسند.

    گفتنی‌است؛ اظهارات نوشته شده از دو عضو شورای شهر در روزهای اخیر و در فاصله یک روز بیان شده است.

  • قیمت قبر هم بالا کشید!

    قیمت قبر هم بالا کشید!

    به گزارش اقتصادران، مهدی پیرهادی رییس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای اسلامی شهر تهران در سیصد و یازدهمین جلسه شورا و در جریان بررسی لایحه تعیین بهای خدمات آرامستان‌های تهران در سال ۱۴۰۴ با بیان اینکه هنوز اساسنامه سازمان بهشت زهرا (س) به تصویب نرسیده و به همین دلیل لایحه تحت عنوان آرامستان‌های سازمان بهشت زهرا (س) بررسی می‌شود، اظهار کرد: نام بهشت زهرا (س) همچنان باقی خواهد ماند، اما برای نامگذاری آرامستان‌های دیگر در صحن شورا تصمیم گیری خواهد شد.

    وی افزود: شهرداری پیشنهادات خود را ارائه داده و ما جلساتی را در کمیسیون برگزار کرده‌ایم. در هیچ ردیفی بالای ۳۰ درصد افزایش را نداشتیم و اکثر موارد یا ۳۰ درصد و یا کمتر از آن است.
    پیرهادی همچنین تصریح کرد: در حمل متوفی به سایر شهر‌ها نیز فرمول‌هایی در نظر گرفته شده که هزینه‌ها بر اساس آن دریافت خواهد شد. اگر قرار بود هزینه آمبولانس بر اساس تعرفه وزارت بهداشت باشد، رقم بسیار زیاد می‌شد؛ لذا بر اساس پیشنهاد سازمان بهشت زهرا (س) از تعرفه وزارت بهداشت تبعیت نمی‌شود و هزینه کمتری دارد.

    وی ادامه داد: اقلام تغسیل و تکفین نسبت به سال گذشته ۱۱ درصد کاهش پیدا کرده، اما قیمت‌ها در برخی موارد اختیاری است. قیمت در برخی ردیف‌ها ریزتر شده و نظر این بود که به صورت تکلیف برای همه لازم الاجرا باشد.

    رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای اسلامی شهر تهران با بیان اینکه از قطعه ۱ تا ۱۱۲ قبر جدیدی وجود ندارد، گفت: با این وجود می‌تواند حق انتفاع به اعضای خانواده متوفیان اختصاص یابد. در این فطعات قیمت قبر ۳۰ درصد افزایش پیدا کرده است.

    وی افزود: از قطعه ۲۰۰ تا ۲۵۸ قیمت قبر نیز ۳۰ درصد رشد دارد. در ناحیه سه نیز به جز قطعه روز دفن‌ها که هیچ افزایش نداشته است، دیگر قطعات با رشد ۳۰ درصدی روبه رو هستند.

    قبر هم گران شد

    پیرهادی با بیان اینکه یک طبقه قبر همچنان رایگان است و برای دیگر طبقات باید مبالغ پرداخت شود، خاطرنشان کرد: در ناحیه سه و در قطعات ۳۰۰ تا ۳۳۰ هیچ گونه افزایش قیمتی ندارد و همان مبلغ قبل دریافت خواهد شد.

    وی با اعلام اینکه رقم پیشنهادی ما برای دفن در آرامستان‌های جدید ۲۰ درصد پایین‌تر از بهشت زهرا (س) بوده است، گفت: سازمان بهشت زهرا (س) معتقد است که هزینه‌ها در آرامستان‌های جدید بیشتر از بهشت زهرا (س) است و باید قیمت کف ناحیه ۳ پیش بینی شود.

    رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای اسلامی شهر تهران گفت: به ازای هر متوفی ۴۰ درصد از هزینه‌ها توسط سازمان بهشت زهرا (س) پرداخت می‌شود که سازمان درخواست کرده این رقم در بودجه تعیین شود که بتوان کسری را جبران کرد که، چون زودتر مطرح نشده می‌توان در متمم اضافه کرده است.

    محمد جواد تاجیک، مدیرعامل سازمان بهشت زهرا (س) با بیان اینکه شاید موضوع بهای خدمات در آرامستان بهشت زهرا (س) یکی از تنها موضوعاتی باشد که شورا و شهرداری می‌خواهند بیشترین خدمات را با کمترین هزینه ارائه دهند، گفت: اگر منابعی در نظر گرفته شود که بتوان از محل فروش قبر منابع را تأمین نکرد، همین میزان افزایش قیمت نیز اعمال نمی‌شود.

    وی افزود: در گزارشات حسابرسی با این وضعیت گزارش ما منفی می‌شود؛ لذا درخواست می‌کنیم در مورد افزایش به گونه‌ای تصمیم گیری شود که سازمان دچار ضرر نشود.

    تاجیک با بیان اینکه در قطعات اهدای عضو، نام آوران و قطعاتی مشابه در بهشت زهرا (س) وجود دارد، گفت: ایجاد قطعه خاص در آرامستان‌های جدید نیز در دستور کار است، اما باید مجوز شورا را دریافت کند.

    مدیرعامل سازمان بهشت زهرا (س) تأکید کرد: تنها اموات روز دفن به آرامستان‌های جدید منتقل می‌شوند.

    گفتنی است بر اساس پیشنهاد رئیس شورای اسلامی شهر تهران، افزایش نرخ در ردیف‌هایی که ۳۰ درصد رشد برای آنها در نظر گرفته شده بود، با حداکثر آراء موافق به ۲۵ درصد رسید.

  • بهشت زهرا دیگر جا ندارد!

    بهشت زهرا دیگر جا ندارد!

    به گزارش اقتصادران، «مهدی بابایی» رئیس کمیته ایمنی شورای شهر تهران  بیان کرد: فرونشست تهدیدی است که از دشت‌های مجاور شهر تهران به سمت تهران رسیده است. بیشتر هم از جنوب غرب تهران به این سمت آمده و به هرحال دغدغه‌ای جدی برای ما است و می‌طلبد که دولت و وزارت نیرو در این موضوع تدابیری ویژه بیندیشند که میزان برداشت آب‌ها در این دشت -که بیشتر به سمت شهریار است- مدیریت شود تا شاهد فرونشست نباشیم.

    وی افزود: این فرونشست اکنون در حال رسیدن به محدوده‌هایی از منطقه ۱۸ است که این واقعاً موضوع نگران‌کننده‌ای است. ما در شهرداری امسال بودجه‌ای گذاشته‌ایم در نقاطی که در سال‌های پیش فرونشست و فروریزش داشتیم -و الان هم پیرو نقشه‌های فرونشست با هم تلاقی دارند -در سال ۱۴۰۴ به صورت ویژه اسکن انجام شود تا بتوانیم نقاطی را که احتمال فروریزش در آن‌ها هست شناسایی کنیم و تمهیدات لازم برای آن اندیشیده شود.

    بابایی درباره رسیدن فرونشست به بهشت زهرا (س) گفت: فعلاً در گزارش‌ها نبوده، اما بعید هم نیست این اتفاق بیفتد. این فرونشست است و با فروریزش تفاوت دارد. همان‌طور که مستحضرید حداکثر سال ۱۴۰۴ امکان دفن متوفی در بهشت زهرا را داریم و با توجه به تکمیل ظرفیت الان در حال پیگیری زیرساخت‌های لازم هستیم که آرامستان‌های جدید را به بهره‌برداری برسانیم و بیش از حداکثر یک سال امکان دفن جدید و دفن روز را در بهشت زهرا نداریم؛ یعنی دفن جدید برای افرادی امکان دارد که در قطعات قدیمی قبری دارند یا بعد از گذشت مثلاً ۳۰ سال از دفن شدنی است، وگرنه بهشت زهرا دیگر قطعه جدید ندارد و قطعات جدید آن در سال ۱۴۰۴ به پایان می‌رسد.

  • کارکنان بهشت زهرا تجمع کردند

    کارکنان بهشت زهرا تجمع کردند

    به گزارش اقتصادران، براساس پیگیری‌ها، این افراد (غسال و غساله ها) به دلیل عدم ارائه تسهیلات رفاهی از سوی بهشت زهرا (س) از صبح امروز تجمع کرده‌اند.

    کارکنان این مجموعه پس از حضور معاون عروجیان، به بیان خواسته‌های خود پرداختند. معاون عروجیان سازمان بهشت زهرا پس از استماع خواسته‌های کارکنان این مجموعه دستورات لازم را جهت رفع مشکلات کارکنان صادر کرد. هم اکنون روند انجام خدمات رسانی در مجموعه بهشت زهرا عادی است و اخبار منتشر شده در فضای مجازی تناسبی با روند خدمات دهی در حال حاضر در این مجموعه ندارد.

  • دومینوی قسطی فروشی به “قبر” رسید!

    دومینوی قسطی فروشی به “قبر” رسید!

    به گزارش اقتصادران، سازمان بهشت زهرا (س) با صدور اطلاعیه‌ای از تعیین شرایط ویژه برای تسویه بدهی خرید و پیش‌خرید قبور در این آرامستان خبر داد. درمتن این اطلاعیه آمده است: به اطلاع شهروندان محترم تهرانی می‌رساند برابر مصوبه شورای اسلامی شهر تهران در سال ۱۴۰۳، شرایط ویژه‌ای جهت تسویه بدهی مربوط به خرید و پیش‌خرید قبور در نظر گرفته شده است؛ لذا آن دسته از شهروندانی که تا پایان سال ۱۴۰۱، تمام یا بخشی از هزینه خرید یا پیش‌خرید قبر را پرداخت نکرده اند در صورت مراجعه تا پایان آبان ماه امسال مشمول تخفیف و تقسیط خواهند شد.

    در صورت عدم تسویه و عدم مراجعه واجدین شرایط به سازمان بهشت زهرا (س) جهت تعیین تکلیف بدهی خود، این سازمان بر اساس مصوبه شورای اسلامی شهر تهران در خصوص قبور خالی یاد شده تصمیم خواهد گرفت.

    در این اطلاعیه آمده شهروندان مشمول می‌توانند جهت بهره‌مندی از شرایط ویژه تسویه بدهی مربوطه به محل سازمان بهشت زهرا (س)، ساختمان اداری شماره یک (امور درآمد) جنب باب الزهرا (س) مراجعه کنند.

    اطلاع‌رسانی به شهروندان دارای بدهی از طریق سامانه پیامکی سازمان بهشت زهرا (س) و رسانه‌های گروهی در حال انجام است. ضمنا شهروندان می‌توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره ۵۱۶۳۳۱۶۰ تماس حاصل کنند.