برچسب: بحران انرژی

  • بحران انرژی؛ ثمره حکمرانی با واژه های پوپولیستی / اول بودیم، اما با ندانم کاری آخر شدیم!

    بحران انرژی؛ ثمره حکمرانی با واژه های پوپولیستی / اول بودیم، اما با ندانم کاری آخر شدیم!

    به گزاش اقتصادران، “اول بودیم، اما با ندانم کاری آخر شدیم” بله حقیقت اینکه کشور ما به صورت تجمعی بزرگترین کشور دارنده ذخایر طبیعی است، اما امروز و در سال ۱۴۰۴، ایران در هیچ کجای اقتصاد انرژی جهان جایی ندارد و نه تنها تاثیرگذاری اقتصادی آن هر روز به صفر نزدیک‌تر می‌شود بلکه در داخل نیز دچار بحران‌های شدیدی شده است که بسیاری درمان آن را نیازمند سال‌ها تلاش توسعه محور می‌دانند.

    تعداد این بحران‌ها انقدر زیاد شده که نوشتن موردی آنها نیز کتاب قطور می‌طلبد، اما چند مورد از مهم‌ترین آنها که این روز‌ها در ایران با آن دست و پنچه نرم می‌کنیم، ناترازی آب، گاز و برق است که مستقیما زندگی هم وطنان ما را تحت تاثیر قرار داده است. ضمن اینکه این بحران‌ها معلول سیاست‌ها نادرست تثبیت گرایان در سال‌های متمادی حکمرانی خود در ایران است که با واژه‌های پوپولیستی مانند نان ارزان، آب ارزان و بنزین ارزان، اوضاع مملکت را به نقطه فعلی کشاندند.

    نمودار ناترازی انرژی

    دستکاری قیمت‌ها عامل نابودی منابع

    ۴ برابر کره زمین لوله داریم، اما …

    همانطور که می‌دانید ایران بعد از روسیه بزرگترین دارنده ذخایر گاز طبیعی در جهان است، اما این نعمت گسترده موجب غفلت زیان‌بار شده است به این صورت که در ایران و پس از انقلاب، ۴۱ هزار کیلومتر خط لوله گاز فشار قوی کشیده شده است و تقریبا همه خانه‌ها به این ذخیره بزرگ دسترسی دارند و کافیست که فلکه گاز را باز کنند تا گاز ارزان کشور را هرچقدر که می‌خواهند بدون محدودیت استفاده کنند. برای اینکه بفهمیم این عدد چقدر بزرگ است لازم است تاکید کنیم که قطر کره زمین ۱۲ هزار کیلیومتر استُ، یعنی ایران ۴ برابر قطر کره‌ای که در آن زندگی می‌کنیم خط لوله گاز دارد!

    ایران یکی از بزرگترین مصرف کننده‌ها

    این دسترسی آسان به گاز و همچنین قیمت ارزان آن و البته عدم جایگزینی انرژی‌های تجدیدپذیر در طول سال‌های گذشته با این انرژی، ایران را جز ۵ کشور بزرگ مصرف کننده گاز قرار داده است. البته که آمار‌ها در این زمینه گوناگون است، اما تقریبا در هیچ کدام آنها ایران رتبه بیشتر از ۱۰ ندارد و در برخی ۳، در موارد ۵ و در مواردی نیز ۸ و ۷ است.

    اما در این گزارش قصد دارم که توجه شما را به نمودار زیر جلب کنم، این نمودار بیانگر میزان مصرف کشور‌های پردرآمد، با درآمد متوسط و درآمد پایین است. همانطور که مشاهده می‌کنید مصرف گاز کشور‌های با درآمد متوسط در میانه دهه ۶۰ یا قرن ۲۰ میلادی، معادل ۱۱۴۰ کیلووات بر ساعت بوده واین عدد برای ایران نیز ۳۱۲ بوده است. همان زمان کشور‌های با درآمد بالا ۴۹۷۷ کیلووات بر ساعت مصرف داشتند، اما در سال ۱۹۷۹ میلادی و رخ دادن یک انقلاب در ایران این عدد برای کشور‌های پردرآمد به ۸۴۹۳ کیلووات بر ساعت می‌رسد و مصرف ایران نیز مقداری از ۱۳۰۰ کیلووات بر ساعت می‌گذرد. ضمن اینکه در همین زمان کشور‌های با درآمد متوسط بالغ بر ۲۶۱۶ کیلیوات مصرف می‌کردند و بیش از ۱۰۰ درصد با ما فاصله داشتند.

    نمودار ناترازی انرژی

    در ۲۰ سال، مصرف گاز ۶ برابر شد

    دولت هاشمی و ۳ برابر شدن مصرف بعد از انقلاب

    کمی به جلوتر برویم پس از پایان دولت سازندگی و در سال ۱۹۹۴، میزان مصرف گاز در ایران نسبت به اول انقلاب ۲۲۰ درصد افزایش پیدا می‌کند، چراکه با لوله کشی‌های گسترده دسترسی مردم به این ذخایر تسهیل شده بود و در این زمان سرانه مصرف گاز به معادل ۴۲۴۳ کیلوات بر ساعت رسید.

    دو برابر توسعه‌یافته‌ها، گاز مصرف می‌کنیم

    این روند در دولت اصلاحات نیز با شیب بسیار تندی ادامه پیدا می‌کند به این صورت که در شروع دولت خاتمی مصرف سرانه معادل ۴۲۴۳ کیلووات بوده و در پایان دوره آن به ۱۱۶۷۳ کیلووات بر ساعت می‌رسد. اما نقطه بسیار مهم تاریخی در حوزه مصرف گاز سال ۲۰۰۷، و در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد است که مصرف گاز ایران از کشور‌های پردرآمد نیز جلو می‌زند و به ۱۱، ۸۰۰ کیلووات می‌رسد، اما این قائله به همین نقطه ختم نشد و طبق آمار‌های موجود برای سال ۲۰۲۴ مصرف سرانه ایران به ۲۶۷۹۹ کیلووات رسید این اتفاق در صورتی است که کشور‌هایی که بالاترین درآمد‌ها را دارند نیز تنها ۱۷۸۳۲ کیلووات سرانه مصرف‌شان است، این اتفاق در صورتی رخ داده که تولید ناخالص داخلی ایران از نصف ترکیه نیز کوچک‌تر شده است.

    تولید گاز، کفاف مصرف زمستان را نمی‌دهد

    حال با همه اینها، مصرف شدید منابع محدود منجر به ناترازی شدیدی شده است که مواجهه جدی ما با آن در تابستان بود که علاوه بر قطعی برق دو روز در هفته صنایع، دو روز نیز به علت نبود گاز قطع می‌شد و در حال حاضر نیز بسیاری از شهرک‌ها با این موضوع دست و پنجه نرم می‌کنند و گمانه زنی‌های مسئولان خبراز این می‌دهد که از جمعه همین هفته مصرف روزانه گاز از ۶۵۰ میلیون متر مکعب هم می‌گذرد و به صورت هفتگی ۴ میلیارد و ۵۵۰ میلیون متر مکعب مصرف گاز خواهیم داشت، اما هنوز وارد زمستان نشدیم و کارشناسان تحلیل می‌کنند که این عدد در میانه زمستان به ۶ میلیارد متر مکعب نیز می‌رسد که نیازمند تولید روزانه ۸۵۷ میلیون متر مکعب گاز است که این عدد بیشتر از رکورد تولید گاز روزانه در کل تاریخ ایران است؛ بنابراین صنایع با قطعی گاز روبه‌رو می‌شوند و تابستان سال آینده نیز سخت‌تر از سال گذشته خواهد بود، در پایان امید می‌رود که با ورود سقاب اصفهانی، معاون رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی به این حوزه و آزادسازی بازار انرژی شراین ناترازی‌ها از سر کشورمان کم شود و باید این جمله مهم داگلاث نورث برنده نوبل را یادآوری کنیم که کشور‌های دارای منابع غنی، اگر نهاد‌های درست نداشته باشند، منابع‌شان نه ثروت می‌آفریند و نه توسعه، فقط سریع‌تر مصرف می‌شود.»

  • اقتصاد ملی گروگان آبگرمکن‌ها و کولرها / چگونه خانه ایرانی به سیاهچاله منابع ملی تبدیل شده است؟

    اقتصاد ملی گروگان آبگرمکن‌ها و کولرها / چگونه خانه ایرانی به سیاهچاله منابع ملی تبدیل شده است؟

    به گزارش اقتصادران، زنگ خطرها برای اقتصاد ایران دیگر فصلی نیستند؛ دائمی شده‌اند و صدای آنها هر سال بلندتر از سال قبل به گوش می‌رسد. هر زمستان، کشور با هشدار «ناترازی گاز» مواجه می‌شود و دولت ناچار می‌شود صنایع مادر، پتروشیمی‌ها و نیروگاه‌ها را به خط کند تا جریان گاز آنها قطع یا محدود شود، صرفا برای اینکه بخش خانگی گرم بماند. این قطع گاز صنایع به معنای توقف تولید، کاهش درآمدهای ارزی و زیان‌های هنگفت اقتصادی است که دود آن در نهایت به چشم همان خانوارها می‌رود. شش ماه بعد در تابستان، همین سناریوی صف‌کشی برای «بحران برق» تکرار می‌شود؛ خاموشی‌های برنامه‌ریزی ‌شده برای صنایع و حتی مناطقی از شهرها، ناشی از اوج‌گیری ناگهانی مصرف کولرهاست.

    در تمام طول سال نیز فارغ از فصل، بحران خاموش، خزنده و مزمن «آب» پایداری تمدنی فلات ایران را تهدید می‌کند. تحلیل رایج در رسانه‌ها و حتی بدنه کارشناسی، اغلب این سه بحران را مجزا، فصلی و مستقل از هم می‌بیند. اما واقعیت آن است که ما با سه مشکل متفاوت روبه‌رو نیستیم؛ ما با یک «بیماری واحد» با سه علامت بالینی متفاوت مواجهیم. بحران انرژی و آب ایران یک «بحران ساختاری و رفتاری در الگوی مصرف خانوار» است که ریشه در دهه‌ها سیاستگذاری غلط دارد. این یک ادعای مدیریتی یا سیاسی نیست؛ یک واقعیت اقتصادی عریان است که ریشه آن در سخت‌افزارهای نصب شده در چهاردیواری خانه‌های ماست.

    بخاری گازی پرمصرف و ناکارآمد در زمستان، کولر گازی پرقدرت در تابستان و شیرآب و دوش‌های قدیمی و پرفشار در تمام فصول، همگی نشانه‌های یک بیماری واحد هستند: «کسب آسایش لحظه‌ای از طریق اتلاف حداکثری منابع.» ما رفاه را نه از طریق تکنولوژی، بلکه از طریق سوزاندن منابع به دست می‌آوریم. این یادداشت، این ناترازی سه‌گانه را با ذره‌بین اقتصادی و فنی، صرفا از زاویه بخش خانگی کالبدشکافی می‌کند تا نشان بدهد چگونه خانه ایرانی به سیاهچاله منابع ملی تبدیل شده است.

    پرده اول: گروگان‌گیری  زمستانی

    در ماه‌های سرد سال، بخش خانگی (به همراه تجاری) به هیولایی تبدیل می‌شود که به تنهایی بین ۷۰ تا ۸۲ درصد از کل گاز تولیدی کشور را می‌بلعد. برای درک عمق فاجعه باید بدانیم که ایران یکی از بزرگ‌ترین دارندگان ذخایر گاز جهان است، اما در زمستان ناتوان از تأمین گاز صنایع خود می‌شود. این یعنی ۷۷ درصد از کل انرژی مصرفی یک خانه ایرانی مستقیما از گاز طبیعی تأمین می‌شود. این وابستگی عمیق و تک‌بعدی، اقتصاد ملی را در زمستان به گروگان مصرف بی‌رویه خانوار درمی‌آورد و عملا صادرات گاز و تولید محصولات پتروشیمی را متوقف می‌کند.

    اما این حجم عظیم گاز در خانه دقیقا کجا می‌سوزد؟ برخلاف تصور عمومی که شاید پخت‌وپز را عامل مصرف بداند، سهم «پخت‌وپز» (اجاق گاز) در سبد مصرف گاز خانگی بسیار ناچیز و کمتر از ۵ درصد است. مصرف «آب گرمکن» نیز (چه در پکیج و چه آبگرمکن مجزا) سهمی نسبتا ثابت و محدود دارد که تغییر فصل تأثیر انفجاری بر آن ندارد.

    آن گونه که داده‌ها نشان می‌دهد، بحران گاز، مستقیما بحران «گرمایش فضا» است. اما چرا برای گرم کردن خانه‌های‌مان تا این حد گاز می‌سوزانیم؟ پاسخ در راندمان فاجعه‌بار تکنولوژی گرمایشی و فقدان عایق‌بندی ساختمان‌ها (عدم رعایت مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان) نهفته است. برآوردها نشان می‌دهد هنوز حدود ۲۰ میلیون بخاری گازی در کشور فعال است که ۸۰ درصد بار گرمایش خانه‌های ایرانی را به دوش می‌کشند. بسیاری از این بخاری‌ها رده انرژی G یا حتی پایین‌تر دارند و متوسط راندمان حرارتی واقعی آنها در بهترین حالت ۳۵ تا ۴۰ درصد است. این عدد به معنای یک «اتلاف ملی سازمان‌یافته» است: حدود ۶۵ درصد از گازی که با هزینه‌های گزاف استخراج و پالایش شده و با لوله‌کشی به خانه‌ها رسیده، مستقیما از دودکش هدر می‌رود و تنها جو زمین را گرم می‌کند. ما آگاهانه با ۶۵ درصد اتلاف در حال گرم کردن خانه‌هایی هستیم که خودشان نیز اغلب پنجره‌های دوجداره استاندارد یا دیوار عایق ندارند و حرارت تولید شده را به سرعت از دست می‌دهند. در مقابل، تکنولوژی‌های روز دنیا مانند پکیج‌های چگالشی (Condensing) و بخاری‌های مدرن هرمتیک، راندمانی بالای ۹۰ تا ۱۰۵ درصد (با احتساب گرمای نهان) دارند. ما عملا گاز  را  نمی‌سوزانیم؛ آن را  دور می‌ریزیم.

    پرده دوم: آینه تابستانی

    شش ماه بعد، با گرم شدن هوا، همین الگوی رفتاری (انتخاب تکنولوژی ناکارآمد برای رفاه) در بحران برق تکرار می‌شود. در اوج تابستان، بخش خانگی بار دیگر متهم ردیف اول ناترازی است و حدود ۵۵ تا ۶۰ درصد کل برق تولیدی کشور را مصرف می‌کند. فشار این مصرف چنان است که شبکه سراسری برق تا مرز فروپاشی (Blackout) پیش می‌رود و تنها با قطع برق صنایع و کشاورزی سرپا می‌ماند.

    مصرف پایه برق خانوار (شامل روشنایی، یخچال، تلویزیون و…) تقریبا ثابت و قابل پیش‌بینی است. اما آنچه در تابستان شبکه را دچار شوک می‌کند «بار سرمایشی» است. گزارش‌های وزارت نیرو و توانیر نشان می‌دهد که «کولرها» (اعم از آبی و گازی) به تنهایی مسوول ۴۰ تا ۵۵ درصد از کل مصرف برق بخش خانگی در ساعات پیک تابستان هستند.

    ریشه این مصرف انفجاری و جهش‌وار، باز هم در «انتخاب تکنولوژی» و تغییر سبک زندگی است. در دهه‌های اخیر، شاهد مهاجرت گسترده و بی‌رویه از کولرهای آبی به سمت کولرهای گازی (اسپلیت) بوده‌ایم، حتی در مناطقی که اقلیم خشک دارند و کولر آبی پاسخگوست. این انتخاب، بار انرژی سنگینی بر دوش شبکه می‌گذارد. یک کولر گازی متوسط، ۴ تا ۶ برابر یک کولر آبی استاندارد برق مصرف می‌کند. متوسط مصرف ماهانه یک کولر آبی حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ کیلووات ساعت برآورد می‌شود، در حالی که این عدد برای یک کولر گازی معمولی به ۷۰۰ تا ۸۰۰ کیلووات ساعت می‌رسد. مشکل مضاعف اینجاست که شبکه برق باید ظرفیت نیروگاهی عظیمی را صرفا برای پاسخگویی به این نیاز ۳۰۰ تا ۴۰۰ ساعته در سال ایجاد کند؛ نیروگاه‌هایی که در بقیه ایام سال بلااستفاده می‌مانند و توجیه اقتصادی ندارند. الگوی واحد در حال تکرار است: در زمستان، تکنولوژی با اتلاف ۶۵ درصدی (بخاری) را برای گرما انتخاب می‌کنیم. در تابستان، تکنولوژی با مصرف ۶ برابری (کولر گازی) را صرفا برای راحتی بیشتر و بدون توجه به اقلیم برای سرما  انتخاب  می‌کنیم.

    پرده سوم: بیماری مزمن

    دو بحران فصلی گاز و برق، شاید نمودهای آنی و صدادار داشته باشند، اما علائم یک بیماری مزمن‌تر و خطرناک‌تر نیز هستند: الگوی مصرف «آب.» ایران در اقلیم خشک و نیمه‌خشک واقع شده و میانگین بارش آن یک‌سوم متوسط جهانی است. با ورود به دوره‌های خشکسالی طولانی‌مدت، انتظار می‌رفت رفتار مصرفی جامعه تغییر کند. با این حال، میانگین سرانه «واقعی» مصرف آب خانگی در ایران ۱۹۵ لیتر به ازای هر نفر در شبانه‌روز است (و در کلانشهرهایی مانند تهران گاه به ۲۵۰ لیتر می‌رسد . این در حالی است که «الگوی مصرف» ملی (حد مجاز) تنها ۱۳۰ تا ۱۵۰ لیتر تعریف شده و در کشورهای پرآبی مانند آلمان این سرانه حدود ۱۱۰ لیتر است. ما در دل کویر، مانند ساکنان اروپا آب مصرف می‌کنیم. فاجعه زمانی آشکار می‌شود که کالبدشکافی کنیم این ۱۹۵ لیتر «آب شرب» تصفیه ‌شده با هزینه‌های سرسام‌آور انتقال و تصفیه، دقیقا کجا مصرف می‌شود.

    تحلیل این ارقام، ریشه «ذهنیت اتلاف» در خانوار ایرانی را نشان می‌دهد. ما ۹۰ درصد از گران‌ترین، کمیاب‌ترین و حیاتی‌ترین منبع خود (آب تصفیه ‌شده شرب) را مستقیما برای استحمام، شستشوی ظروف و فلاش تانک توالت استفاده می‌کنیم و آن را بلافاصله به فاضلاب تبدیل می‌کنیم. تنها نیاز واقعی و بیولوژیک انسان به آب شرب (پخت‌وپز و آشامیدن) کمتر از ۱۰ درصد مصرف خانوار است. این رفتار نیز توسط تکنولوژی‌های سخت‌افزاری ناکارآمد در خانه‌ها تثبیت شده است:

    ۱- فلاش‌تانک‌های قدیمی: هر بار کشیدن سیفون در مدل‌های قدیمی ۱۵ تا ۲۰ لیتر آب شیرین را هدر می‌دهد، در حالی که مدل‌های دومنظوره مدرن با ۳ تا ۶ لیتر همان کار را انجام می‌دهند.
    ۲-  سردوش‌های پرمصرف: سردوش‌های معمولی حمام بین ۱۸ تا ۲۲ لیتر در دقیقه خروجی آب دارند، در حالی که سردوش‌های کاهنده با اختلاط هوا، این عدد را به ۶ تا ۹ لیتر می‌رسانند بدون اینکه کیفیت دوش گرفتن افت کند.
    ۳-  فرهنگ شستشو: وسواس فرهنگی در شستشو با «آب جاری» به جای استفاده از ظرفیت ماشین‌های ظرفشویی و لباسشویی به این بحران دامن زده است.

    یک انتخاب عقلانی در اقتصاد  بیمار

    کالبدشکافی دقیق این ناترازی سه‌گانه ما را به یک تشخیص واحد و دردناک می‌رساند: بحران انرژی و آب ایران، برخلاف تبلیغات رایج، بحران «کمبود منابع» نیست؛ بلکه بحران «اتلاف ساختاری» و سوءمدیریت مصرف در بخش خانگی است. اما چرا خانوار ایرانی این گونه بی‌محابا مصرف می‌کند؟ آیا ایرانیان ذاتا اسرافکار هستند؟ پاسخ منفی است. پاسخ در «اقتصاد» نهفته است. دهه‌ها تزریق «یارانه پنهان» و قیمت‌گذاری دستوری که انرژی و آب را تقریبا «رایگان» در اختیار مصرف‌کننده قرار داده، هرگونه انگیزه اقتصادی برای «بهینه‌سازی» را در نطفه خفه کرده است. در اقتصاد رفتاری، مصرف‌کننده به سیگنال‌های قیمت واکنش نشان می‌دهد. وقتی قیمت گاز و برق، حتی کسری از هزینه واقعی تولید و توزیع آن نیست و هیچ نسبتی با قیمت‌های صادراتی ندارد، مصرف‌کننده به شکلی کاملاً «عقلانی» (بر اساس سیگنال قیمت غلطی که دریافت کرده) تصمیم می‌گیرد. برای او به‌صرفه نیست که بخاری قدیمی و ارزان خود را با یک سیستم گرمایشی مدرن و گرانقیمت تعویض کند، زیرا پول گاز ناچیز است. او انگیزه مالی ندارد که پنجره‌هایش را دوجداره کند یا شیرآلات کم‌مصرف بخرد، زیرا قبض آب و برق سهم اندکی در سبد هزینه‌هایش دارد.

    نتیجه‌گیری راهبردی

    راه‌حل این بحران ساختاری و درهم‌تنیده، التماس‌های فصلی مدیران دولتی برای «صرفه‌جویی» یا خاموش کردن لامپ اضافی نیست. تجربه نشان داده که خواهش اخلاقی در برابر منطق اقتصادی شکست می‌خورد. راه‌حل، نیازمند یک «جراحی سخت‌افزاری و اقتصادی» همزمان است:

    اصلاح تدریجی و واقعی قیمت‌ها: تا زمانی که انرژی ارزان است، اتلاف ادامه دارد. قیمت‌ها باید به مرور واقعی شوند تا «صرفه‌جویی» توجیه اقتصادی پیدا کند.
    جایگزینی اجباری سخت‌افزارها: دولت باید به جای ساخت نیروگاه‌های جدید (که میلیاردها دلار هزینه دارد) منابع مالی حاصل از اصلاح قیمت‌ها را صرف یک برنامه ملی برای تعویض رایگان یا ارزان ۲۰ میلیون بخاری ناکارآمد کند.
    مقررات‌زدایی و استانداردسازی: ممنوعیت تولید و فروش تجهیزات با رده انرژی پایین و الزام قانونی برای نصب شیرآلات کاهنده در تمام ساختمان‌های نوساز.
    بحران در خانه ماست؛ در لوله‌ها و سیم‌کشی‌های خانه‌های‌مان پنهان شده است و راه‌حل نیز باید از تغییر همین سخت‌افزارهای نصب‌شده آغاز شود، پیش از آنکه ناترازی‌ها چراغ خانه و کارخانه را برای همیشه خاموش کنند.

     

    نویسنده: امیررضا اعطاسی / کارشناس ارشد مدیریت ساخت

  • ما با یک «مثلث شر» طرفیم / هر آنچه از ۱۴۰۰ تا ۱۴۱۰ رخ می دهد، نوک کوه یخ مصیبت است / شرایط طوری می‌شود که دهه ۹۰ را یک «بهشت اقتصادی» ببینیم

    ما با یک «مثلث شر» طرفیم / هر آنچه از ۱۴۰۰ تا ۱۴۱۰ رخ می دهد، نوک کوه یخ مصیبت است / شرایط طوری می‌شود که دهه ۹۰ را یک «بهشت اقتصادی» ببینیم

    به گزارش اقتصادران، سال ۱۴۰۵ بنا به نظر کارشناسان همگرایی سه بحران‌ حاصل از تنش‌های خارجی، ناترازی‌های داخلی و خشکسالی شدید است. تحریم‌ها می‌تواند کاهش فروش نفت و به تبع آن کاهش درآمد ارزی و افزایش قیمت دلار را در پی داشته باشد. کسری بودجه دولت، خطر برداشت بیشتر از منابع بانک مرکزی را بالا می‌برد. خشکسالی هم محصولات کشاورزی را کاهش می‌دهد و قیمت مواد غذایی را بالا می‌برد.

    همه اینها در نهایت حاکی از آن است که وضعیت اقتصاد کشور از شرایط کنونی وخیم‌تر خواهد بود. اینکه چه باید کرد تا آسیب‌های کمتری متحمل شویم؟ در این باره با امیرحسین خالقی، اقتصاددان و کارشناس سیاستگذاری در بخش عمومی به گفتگو نشسته ایم.

    مشروح گفتگو با امیرحسین خالقی، اقتصاددان را بخوانید؛

    ******

    *آقای خالقی! بر اساس پیش‌بینی‌های صورت گرفته سال آینده، به واسطه‌ سه عامل تنش‌های بین‌المللی، خشکسالی و ناترازی سال بسیار سختی خواهد بود. شما وضعیت را چطور ارزیابی چه می‌کنید و چه چشم‌اندازی برای سال آینده دارید؟

    سؤال سختی است. فکر می‌کنم نه‌ فقط من، بلکه بسیاری دیگر هم بر این باورند که آن «همگرایی ابربحران‌ها» که آقای دکتر نیلی مطرح کرده‌اند، با شدت بیشتری در حال وقوع است. از یک‌سو تأمین اجتماعی و از سوی دیگر ناترازی بانکی وجود دارد.

    مسئله این است که چیزی که اوضاع را بدتر می‌کند، نبود عزم مشخص برای حل این ماجراست. از سوی دیگر، آن بازی بوروکراتیکی هم که قرار است طرح‌های احتمالی را اجرایی کند، در واقع توان و قابلیت لازم برای انجام آن را ندارد.

     *کدام طرح احتمالی؟

    در تک‌تک حوزه‌ها از محیط‌زیست و منابع طبیعی گرفته تا بهبود سیاست خارجی، بحث تأمین اجتماعی، نظام بانکی و ناترازی‌ها، همه‌ این مسائل در حال تقویت یکدیگرند. چیزی که اکنون از دل این وضعیت بیرون آمده، این است که ظاهراً طرح مشخصی وجود ندارد.

    البته در سیاست‌گذاری، همیشه مهم نیست که صرفاً طرحی روی کاغذ داشته باشید؛ شاید اجرای طرح از خود طرح بسیار مهم‌تر باشد. اجرای مؤثر نیازمند این است که گروه‌های ذی‌نفع را به نوعی سامان دهید، در اجرا انعطاف لازم را داشته باشید، بتوانید با آن گروه‌های ذی‌نفع و همچنین طرف‌های سیاسی گفت‌وگو کنید تا در نهایت یک اتفاق نسبتا مثبتی رخ دهد.

    در هیچ حوزه‌ای چشم‌انداز روشنی ندیده نمی‌شود

    در هر یک از این حوزه‌ها، چه از نظر وجود طرح و چه از نظر چالش‌های احتمالی، چشم‌انداز روشنی دیده نمی‌شود. بنابراین به نظر می‌رسد سال آینده را باید با وضعیتی بدتر از امروز تصور کنیم.

    همه‌ این عوامل به کنار، ما در معرض خطر جنگ محتملی هم قرار داریم که ممکن است اتفاق بیفتد، و طبیعتاً این موضوع می‌تواند اوضاع را بسیار پیچیده‌تر و بحرانی‌تر کند.

     *با توجه به نکاتی که گفتید فکر می‌کنید در کدام جنبه اقتصادی ضربات بیشتری وارد شود؟

    همه‌ این حوزه‌ها با یکدیگر ارتباط دارند. اما اگر بخواهیم از بین آن‌ها موردی را نام ببریم که ما را ملموس‌تر و جدی‌تر تحت تأثیر قرار دهد و بر متغیرهای کلانی مثلGDP و تورم اثر بگذارد، «بحران انرژی» است.

    احتمالاً تا یکی، دو ماه دیگر با مشکل گاز روبه‌رو خواهیم شد و به دنبال آن، مسئله‌ برق هم مطرح می‌شود. سال آینده نیز دوباره با بحران آب مواجه خواهیم بود. در واقع همان اتفاقی که امسال بخشی از آن را تجربه کردیم، قرار است با شدت بیشتری تکرار شود.

    ملموس ترین بحران همان بحران انرژی و منابع طبیعی است

    از سوی دیگر باید در نظر داشت که اوضاع احتمالاً بدتر هم خواهد شد: فشار تحریم‌ها بیشتر می‌شود، فشارهای سیاسی خارجی افزایش پیدا می‌کند، تنش‌های سیاسی گسترده‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، حتی اگر طرحی هم وجود داشته باشد، احتمال اجرای آن کمتر خواهد شد.

    اما دم‌دستی‌ترین و ملموس‌ترین بحران، همان بحران انرژی و منابع طبیعی است؛ و معنای آن این است که ما رشد اقتصادی کمتری خواهیم داشت. نتیجه‌ این وضعیت، تورم بیشتر است، و به‌دنبال آن دولت ناچار می‌شود از هزینه‌های خود بکاهد. ترجمه‌ این کاهش، بروز ناآرامی‌های اجتماعی است؛ و این خود به معنای افزایش ترس از اجرای طرح‌ها و پیشبرد اصلاحات خواهد بود. در نتیجه، ما در یک چرخه و مارپیچی می‌افتیم که احتمالاً به نقطه‌ خوبی ختم نمی‌شود.

    * بحران انرژی در شرایطی که جنگ هم رخ ندهد به واسطه تحریم‌ها رخ می‌دهد. تحریم‌ها می‌تواند صادرات را کاهش دهد و ارز کمتری وارد کشور شود. بنابراین باید انتظار تورم بالاتری داشته باشیم…

    بله، این بخشی از تصویر کلی است. نباید فراموش کنیم که در حدود سه سالی که از ریاست جمهوری دونالد ترامپ باقی مانده، کل طرحی که برای صادرات وجود دارد این است که مثلاً چین که بزرگ‌ترین خریدار نفت ماست، ما را خیلی تحت فشار قرار ندهد.

    تمام خوش‌بینی‌ آقایان هم به همین برمی‌گردد که شاید این فشارها چندان ما را متأثر نکند. اما این فرض چندان قوی نیست؛ چرا که در فرآیند چانه‌زنی‌ها ممکن است به‌راحتی سطح خرید چین کاهش پیدا کند و در نتیجه فشارها بر ما بیشتر و بیشتر شود.

    اقتصاد ایران به سمت بحران های عمیق تر پیش می رود

    در بهترین حالت، شاید بتوانیم وضعیت کنونی صادرات نفت را حفظ کنیم و تا حدی کالاهای اساسی را تأمین کنیم. اما واقعیت این است که اقتصاد ما از نظر ساختاری در حال تثبیت همان ایرادات و کاستی‌های قدیمی خود است و به سمت بروز بحران‌های عمیق‌تر پیش می‌رود؛ بحران‌هایی که در گذر زمان، آثار خود را نشان خواهند داد.

    یعنی شما به هر حال تورم را دارید؛ درست است که صادرات و واردات ارز در آن نقش دارد، اما ناترازی بودجه نیز در آینده پابرجا خواهد ماند و بعید است در کوتاه‌مدت تغییری در آن ایجاد شود. بحران انرژی که پیش‌تر اشاره کردم نیز همین‌طور است. در واقع، در هر بخشی از اقتصاد که دست بگذاریم، می‌توانیم برچسب «ناترازی»، «ایراد» یا «بحران» را روی آن بگذاریم.

    تنها امیدی که شاید باقی مانده، این است که حمله‌ احتمالی آن‌قدر شدید و مخرب نباشد که همه چیز را از بین ببرد، و از طرفی بتوانیم مسیر باریکی برای ارتباط با چین باز نگه داریم. اما این‌ها بیشتر از جنس «امید» هستند تا «برنامه». تازه، آن‌هم به این شرط که اگر ترامپ از صحنه کنار برود یا فشارها کاهش یابد، شاید بتوانیم چاره‌ای برای آینده بیندیشیم.

    مثلث «شر» که اوضاع ۱۴۰۵ را سخت‌تر می‌کند

    در واقع، آنچه اکنون می‌بینیم وقت‌کشی است؛ خریدن زمان تا ببینیم چه پیش می‌آید. اما نباید فراموش کنیم که هر اتفاق سیاسی، در نهایت تأثیر خود را بر زندگی مردم می‌گذارد. ماجرای بنزین نمونه‌ همین وضعیت است که امروز درگیر آن هستیم. در چنین شرایطی، ما نه افرادی را داریم که بتوانند با مردم ارتباط برقرار کنند و فشار کوتاه‌مدت را برای هدفی بلندمدت توضیح دهند. در واقع علاوه بر اینکه اوضاع بدتر می‌شود و طرح اقتصادی مشخصی داریم، در ارتباط با این موضوع چالش مشروعیت سیاسی هم وجود دارد.

    نتیجه آن است که اوضاع هر روز بدتر می‌شود و ما با یک «مثلث شر» روبه‌رو هستیم؛ وضعیتی که احتمال می‌دهد سال آینده، سالی به‌مراتب سخت‌تر از امسال و سال گذشته باشد.

    باید خود را برای تورم بالای ۵۰ درصد آماده کنیم

    *هر کدام از سه عاملی که عرض کردم یعنی تنش‌ خارجی، ناترازی و خشکسالی بر روی تورم اثر می‌گذارند و این ملموس‌ترین شاخصی است که مردم مستقیما آن را حس می‌کنند. تورم سال آینده را چطور پیش‌بینی می‌کنید؟

    تورم در سه‌ چهار سال اخیر، تقریباً در کانال ۴۰ درصد قرار داشته است. اگر فرض جنگ را در نظر بگیریم که به‌نظر من فرض چندان دور از ذهنی نیست پیش‌بینی دقیق عدد تورم بسیار دشوار می‌شود، چون در آن شرایط هر چیزی ممکن است رخ دهد.

    اما اگر بخواهیم بر مبنای ادامه‌ روند فعلی صحبت کنیم و خیلی هم بدبینانه نگاه نکنیم، به نظر می‌رسد حتی در همین وضعیت هم تورم می‌تواند از کانال ۴۰ درصد فراتر برود. تورم نقطه‌به‌نقطه در مهرماه به حدود ۵۰ درصد رسیده بود. حدس من این است که به‌تدریج از این کانال ۴۰ درصد عبور خواهیم کرد و در بهترین حالت، باید خودمان را برای تورم ۵۰ درصدی یا حتی بالاتر آماده کنیم. به‌نوعی می‌توان گفت که ما به این سطح از تورم عادت خواهیم کرد؛ روندی که از امسال خود را نشان داده و پس از سه‌ چهار سال تورم ۴۰ درصدی، اکنون در حال ورود به کانال بالاتری است.

    راهکار در اقتصاد نیست؛ در یک تصمیم بزرگ سیاسی است

    * شما به‌عنوان یک کارشناس حوزه‌ بخش عمومی و سیاست‌گذاری، اگر بخواهید راهکاری پیشنهاد کنید تا این فشار و سختی‌ها کمتر شود، چه باید کرد؟ آیا راه‌حلی در این شرایط می‌شناسید؟

    از اقتصاد نمی‌گذرد؛ مسئله کاملاً سیاسی است و از سیاست خارجی می‌گذرد. به نظرم باید نوعی تمکین روشن در برابر واقعیت‌ها صورت گیرد. واژه‌ «مذاکره» در فضایی که ما در آن هستیم، بیشتر شبیه یک شوخی است. متأسفانه کار به جایی رسیده که دیگر نمی‌توان از مذاکره به معنای کلاسیکش صحبت کرد.

    نمی‌دانم واژه‌ درست آن چیست؟ تمکین، رسیدن به تعادل با دنیا یا هر چیز دیگر. اما واقعیت این است که ما در وضعیتی هستیم که «مذاکره» به معنای نشستن دو طرف پشت میز و رسیدن به توافق مشخص، دیگر اتفاق نمی‌افتد.

    باید شجاعت به خرج داد و از تحقیر بزرگتر جلوگیری کرد

    به‌نظر می‌رسد هیچ طرح جدی‌ای هم برای خروج از این وضعیت وجود ندارد، چون فشار سیاسی بسیار بالاست و کسی حاضر نیست زیر بار چنین تصمیمی برود. همان اتفاقی می‌افتد که پیش‌تر هم دیدیم؛ فقدان شجاعت در لحظه‌ تصمیم‌گیری. در حالی که باید از برخی چیزها گذشت تا از تحقیر بزرگ‌تر در آینده جلوگیری شود.

    واقعیت این است که کشور به سمت خوبی نمی‌رود. هیچ نشانه‌ای از بهبود یا امید به وقوع اتفاق مثبت وجود ندارد. با این همه، با توجه به پتانسیل‌هایی که داریم، اگر بتوانیم سریع‌تر ریل حرکت را عوض کنیم و به مسیر دیگری بازگردیم، هنوز می‌توان امید داشت. اما این تغییر ریل نیازمند شجاعتی غریب از سوی تصمیم‌گیران عالی است؛ شجاعتی که امیدوارم از خود نشان دهند، چون واقعاً راه دیگری برای اصلاح وجود ندارد.

    اگر وضعیت کنونی اصلاح نشود، آنچه رخ می‌دهد فقط وقت‌کشی است. زمان از دست می‌رود و در نهایت در آینده‌ای نه چندان دور کشور از درون دچار فروپاشی و انفجار می‌شود؛ روندی که هم‌اکنون نشانه‌های آن را می‌بینیم. شاید در طی چندسال گذشته کسی باور نمی‌کرد که چنین وضعیتی در حال شکل‌گیری است.

    شرایط طوری می‌شود که دهه ۹۰ با رشد اقتصادی صفر را یک «بهشت اقتصادی» ببینیم

    احتمال دارد در آینده حتی در تأمین نیازهای ابتدایی، مثل انرژی بخش مسکونی، با مشکل روبه‌رو شویم — چه برسد به بخش صنعت، تولید و اقتصاد؛ و این، تازه نوک کوه یخ مصیبتی است که می‌تواند در دهه‌ ۱۴۰۰ تا ۱۴۱۰ شاهد آن باشیم.

    دهه‌ ۱۳۹۰ را می‌گفتند دهه‌ رشد صفر؛ اما ممکن است در مقایسه با سناریوی دهه‌ پیش رو، آن دوره شبیه به یک «بهشت اقتصادی» به نظر برسد. بنابراین، اکنون بیش از هر زمان دیگری به تصمیم‌های سیاسی شجاعانه نیاز داریم.

    تغییر نیازمند تحول در ذهنیت و تغییر نسلی سیاستمداران است​

    *شما از تعبیر تغییر پارادایم استفاده نکردید اما به نوعی منظورتان همان بود. اینطور نیست؟

    نامش را می‌توان هر چیزی گذاشت؛ «تمکین»، «بازسازی روابط با دنیا» یا هر عنوان دیگری. به‌نظر من، حتی همین صراحت در بیان هم بد نیست، چون دست‌کم پیامی روشن به کسانی می‌دهد که این گفت‌وگو را می خوانند.

    متأسفانه این واقعیتی است که برای هیچ‌کس خوشایند نیست. همه‌ ما دوست داریم ایران، همان‌طور که در ذهنمان بزرگ و مقتدر است، در واقعیت بیرونی هم چنین باشد. اما وقتی این‌گونه نیست، باید یک عقب‌نشینی تاکتیکی کرد تا در فرصت مناسب بتوان دوباره بازگشت؛ با بازسازی، با نگاهی تازه.

    در غیراینصورت وضعیت بهبود پیدا نمی‌کند. من شخصا دوست داشتم بدون تغییر ذهنیت، وضعیت بهبود پیدا کند اما در شرایط فعلی ممکن نیست. تغییر نیازمند تحول در ذهنیت، تغییر نسلی در سیاست‌مداران و دگرگونی در فضای کلی کشور است. ما امروز بیش از هر چیز به فرد یا جریانی تحول‌گرا یا احیاگر نیاز داریم که بتواند ساختارها را بازسازی کند و بسیاری از امور را بهبود دهد. و این، واقعاً کاری بسیار دشوار است.

     

  • بحران انرژی؛ کابوس زمستانه صنایع ایرانی / چرخ‌های صنعت یخ می زند؟

    بحران انرژی؛ کابوس زمستانه صنایع ایرانی / چرخ‌های صنعت یخ می زند؟

    به گزارش اقتصادران، صنعت ایران در آستانه زمستانی سخت و پرابهام قرار دارد؛ تولیدکنندگان ایرانی که تازه از اعمال محدودیت‌های برق در فصل تابستان رهایی یافته‌اند، خود را برای رویارویی با کابوس جدیدی آماده می‌کنند؛ محدودیت همزمان گاز و برق در نیمه دوم سال‌جاری. این بحران که در سال‌های اخیر با سرد شدن هوا تشدید می‌شود، زمستان سختی را برای تولیدکنندگان پیش‌بینی می‌کند؛ زمستانی که نه‌تنها با سرمای هوا بلکه با یخ زدن چرخ‌های تولید همراه خواهد بود.

    وابستگی شدید به گاز طبیعی: آفت انرژی ایران

    حدود ۷۲درصد از انرژی ایران توسط گاز طبیعی تامین می‌شود. این وابستگی شدید به یک منبع انرژی، یکی از بزرگ‌ترین تهدیدها برای امنیت انرژی کشور محسوب می‌شود. ساختار مصرف گاز در ایران به‌گونه‌ای است که تمام بخش‌های کشور از بخش خانگی تا نیروگاهی همگی به گاز طبیعی وابستگی بالایی دارند. نیروگاه‌ها با بیشترین سهم مصرف گاز در کشور، در رتبه نخست مصرف قرار دارند. پس از آن، بخش خانگی، تجاری و صنایع جزء و صنایع عمده در جایگاه‌های بعدی قرار گرفته‌اند. این وابستگی چندجانبه به گاز طبیعی زمانی به بحران تبدیل می‌شود که با افزایش مصرف در فصل سرما، سیستم قادر به تامین نیاز همه بخش‌ها نباشد.

    صنعت بلاگردان بحران انرژی

    سیدوهاب سهل‌آبادی، رییس خانه صنعت، معدن و تجارت ایران در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به وضعیت بحرانی صنعت در سال‌جاری اشاره کرد. به‌گفته وی، از ابتدای امسال تولیدکنندگان با اعمال محدودیت‌های برق روبه‌رو بوده‌اند و این محدودیت‌ها در فصل تابستان به اوج خود رسیده است. اگرچه در یک‌ماه اخیر خبری از اعمال محدودیت‌های برق برای واحدهای تولیدی نبوده اما با شروع فصل زمستان اعمال محدودیت‌های گاز نیز قابل پیش‌بینی است.

    سهل‌آبادی با اشاره به الگوی تکراری مدیریت بحران انرژی در ایران می‌گوید: با فرا رسیدن فصل سرما، مصارف گاز خانگی افزایش پیدا کرده و دولت به ناچار برای بخش صنعت محدودیت‌هایی اعمال می‌کند. این رویکرد باعث شده صنعت همواره به عنوان بلاگردان بحران انرژی عمل کند و در اولویت اعمال محدودیت‌ها قرار گیرد.

    پیامدهای محدودیت‌های انرژی

    تاثیر این محدودیت‌ها بر صنعت ایران فراتر از کاهش موقت تولید است. سهل‌آبادی به نمونه‌ای عینی از این پیامدها اشاره می‌کند: در ایام اوج پیک مصرف در ابتدای نخست سال، واحدهای تولیدی در ماه حدود ۱۴ تا ۱۵روز تعطیل بودند و ظرفیت تولید آنها به نصف رسید. این در حالی است که تولیدکنندگان موظفند مالیات و همچنین بیمه و حقوق کارگران خود را به صورت کامل و ۳۰ روز پرداخت کنند، این در حالی است که در نیمه اول سال به اندازه نصف یک ماه را کار و تولید داشته‌اند. این نابرابری بین تعهدات مالی و توان تولید، فشار مضاعفی بر صنعت وارد می‌کند و تداوم آن می‌تواند به تعطیلی دائمی واحدهای تولیدی بینجامد.

    بحران زنجیره‌ای؛ وقتی محدودیت گاز به قطعی برق می‌انجامد

    این بحران دوگانه به ویژه برای صنایع انرژی‌بر مانند کارخانه‌های سیمان، آجر، کاشی و سایر صنایع مشابه که مصرف گاز بالایی دارند، ویرانگر است. این صنایع نه‌تنها برای فرآیندهای تولیدی خود به گاز نیاز دارند بلکه برای راه‌اندازی ماشین‌آلات و تجهیزات به برق نیز وابسته ‌هستند.

    حرکت به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر

    در میان این شرایط دشوار، نقطه ‌امیدواری در حرکت به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر به‌ویژه نیروگاه‌های خورشیدی دیده می‌شود. سهل‌آبادی در این زمینه خاطرنشان می‌کند: نیروگاه‌های خورشیدی بسیاری طی سال‌جاری در حال وارد شدن به مدار هستند. امیدواریم این پنل‌هایی که به تازگی وارد مدار تولید برق شده‌اند، اندکی از کمبودها را جبران کنند.

    به گفته وی، بخش‌خصوصی به شدت تشویق شده که نیروگاه‌های خورشیدی را راه‌اندازی کند و بسیاری از شهرک‌های صنعتی در داخل خود در حال اقدام به احداث نیروگاه‌های خورشیدی هستند. این حرکت اگرچه دیر اما ضروری است و می‌تواند در بلندمدت به کاهش وابستگی به گاز طبیعی کمک کند.

    نقش دولت و بخش‌خصوصی در مدیریت بحران

    در شرایط فعلی همکاری و تعامل بین بخش دولتی و خصوصی برای عبور از بحران ضروری است. سهل‌آبادی در این زمینه تاکید می‌کند: واحدهای تولیدی علاقه‌مند به توسعه بوده و با وجود تمام مشکلات و محدودیت‌ها در حال توسعه خود هستند و انتظار داریم وزارتخانه‌های مرتبط زیرساخت‌ها را مهیا کنند. این انتظار بجا نشان می‌دهد که بخش‌خصوصی باوجود تمام مشکلات، تمایل خود را برای توسعه و سرمایه‌گذاری حفظ کرده است اما این تمایل بدون حمایت و ایجاد زیرساخت‌های لازم توسط دولت نمی‌تواند به نتیجه مطلوب برسد.

    کلام آخر

    بحران انرژی ایران در آستانه زمستان پیش‌رو تنها یک بحران مقطعی نیست بلکه نشانه‌ای از یک مشکل ساختاری در مدیریت انرژی کشور است. وابستگی شدید به گاز طبیعی، اولویت‌دهی به مصارف خانگی بدون در نظر گرفتن پیامدهای اقتصادی و عدم توسعه کافی منابع انرژی جایگزین از جمله ریشه‌های این بحران هستند.

    برای برون‌رفت از این وضعیت راهکارهای متعددی از جمله تنوع‌بخشی به سبد انرژی، مدیریت هوشمند مصرف به جای قطعی‌های گسترده و تعطیلی واحدهای تولیدی، شفافیت در اطلاع‌رسانی که عدم شفافیت، برنامه‌ریزی تولیدکنندگان را با مشکل مواجه می‌کند، وجود دارد. دولت با حمایت از سرمایه‌گذاری بخش‌خصوصی در حوزه انرژی و با ایجاد بسترهای قانونی و مالی مناسب می‌تواند این سرمایه‌گذاری‌ها را تسهیل کند. بازنگری در اولویت‌بندی مصارف راهکار دیگری است که در این راستا اگرچه تامین نیازهای اولیه خانگی مهم است، اما باید در نظر داشت که تعطیلی صنعت، در بلندمدت به اقتصاد کشور و معیشت مردم آسیب می‌زند.

  • نابودی ۳۰ میلیارد دلار سرمایه مملکت فقط با یک اشتباه!

    نابودی ۳۰ میلیارد دلار سرمایه مملکت فقط با یک اشتباه!

    به گزارش اقتصادران، شدت مصرف انرژی در ایران حدود دو برابر میانگین جهانی است؛ در حالی‌که روند جهانی به سمت کاهش و بهره‌وری بیشتر حرکت می‌کند.

    با اجرای دقیق مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان و به‌کارگیری تجهیزات پربازده، می‌توان تا ۲۰ درصد از مصرف برق در بخش‌های خانگی و تجاری کاست؛ رقمی معادل ۱۰ هزار مگاوات صرفه‌جویی که ارزش اقتصادی آن بیش از ۳۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود.

    در صنایع بزرگ، شدت مصرف انرژی در برخی واحدها تا پنج برابر استاندارد ملی گزارش شده است.

    نوسازی خطوط تولید، اجرای کامل قانون اصلاح الگوی مصرف و جایگزینی موتورهای الکتریکی فرسوده با نمونه‌های پربازده از مهم‌ترین راهکارهای کاهش ناترازی برق به شمار می‌روند.

    در حال حاضر، تلفات شبکه توزیع برق کشور حدود ۹.۷ درصد است که در سطحی قابل قبول قرار دارد و با توسعه کنتورهای هوشمند، روند کاهش تلفات و بهبود بهره‌وری با جدیت ادامه دارد.

  • تعطیلات بی‌برنامه، اقتصاد بی‌ثبات / با تعطیلی، ناترازی بنزین داریم، بدون تعطیلی ناترازی برق، گاز و آب!

    تعطیلات بی‌برنامه، اقتصاد بی‌ثبات / با تعطیلی، ناترازی بنزین داریم، بدون تعطیلی ناترازی برق، گاز و آب!

    به گزارش اقتصادران، بحران انرژی به شکل بی‌سابقه‌ای کشور را درگیر کرده و در همین حال دولت در هفته گذشته تصمیمی کم‌سابقه گرفت و چهارشنبه را تعطیل کرد؛ تصمیمی که با هدف کاهش مصرف برق و آب در اوج گرما اتخاذ شد، اما علی‌رغم صرفه‌جویی ناچیز، موجی از بلاتکلیفی در بخش‌های اقتصادی و خدماتی به راه انداخت. این اقدام، تنها یکی از چندین پیشنهاد عجولانه برای مدیریت کوتاه‌مدت بحران انرژی بود؛ از تعطیلی چهارشنبه‌ها تا تعطیلات یک‌هفته‌ای تابستانی، اما در نهایت، سخنگوی دولت اعلام کرد که هیچ‌یک از این طرح‌ها در هیأت دولت تصویب نشده‌اند. فاطمه مهاجرانی دیروز خبر داد که «پیشنهاد‌هایی مانند تعطیلی چهارشنبه‌ها، شنبه‌ها یا تغییر در تعطیلات هفتگی در دولت بررسی شد، اما هیچ‌یک به تصویب نرسید.» به گفته وی، این تصمیم با توجه به ملاحظات اقتصادی و اجرایی اتخاذ شده است. این حرف در حالی است که برخی کارشناسان نیز می‌گویند که طرح تعطیلات تابستانی نیز برای کشور ناترازی بنزین ایجاد می‌کند.

    آشفتگی برای تعطیلی کشور در فقدان طرح دو روز تعطیلی

    این آشفتگی وضعیت درباره تعطیلات لحظه‌ای و ناگهانی اکنون در حالی رخ می‌دهد که منجر به عدم برنامه ریزی دقیق برای شهروندان می‌شود. چنان چه که اکنون کشور درگیر بحث‌های پراکنده و مقطعی درباره تعطیلات است، لایحه افزایش تعطیلات آخر هفته به دو روز که از مدت‌ها پیش در مجلس مطرح شده، همچنان معطل مانده و خبری از تصویب یا اجرا نیست. این در حالی است که علی جعفری‌آذر، نایب‌رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس اخیرا درباره این لایحه گفته بود که «همه فلسفه لایحه افزایش تعطیلات آخر هفته، بحث انرژی نیست، اما تأثیر غیرمستقیم بر کاهش مصرف انرژی دارد.» با این حال، نه دولت و نه مجلس عزمی جدی برای تعیین تکلیف این لایحه ندارند. این در حالی است که بسیاری از کشور‌ها با استناد به داده‌های علمی، ثابت کرده‌اند که دو روز تعطیلی منظم در هفته، نه‌تنها بهره‌وری را کاهش نمی‌دهد، بلکه در کاهش مصرف انرژی، کاهش ترافیک و بهبود سلامت روان مؤثر است. نایب‌رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس نیز با تاکید بر همین موارد می‌گوید که «اگر یک هفته کشور تعطیل شود، باید به مردم بنزین بدهند و در این شرایط مصرف بنزین هم بالا می‌رود و آقایان می‌گویند مصرف بنزین به ۱۵۰‌ میلیون لیتر در روز رسیده است. نمی‌توان به مردم گفت در یک هفته فشرده همگی با هم به مسافرت بروید. از سوی دیگر با افزایش مسافرت‌ها شاهد تصادفات جاده‌ای نیز خواهیم بود. علاوه بر این مردمی که به مسافرت می‌روند چه ویلا بروند و چه هتل بگیرند به هر حال باید چراغی را روشن کنند و انرژی مصرف می‌شود؛ بنابراین این تعطیلی‌ها آورده‌ای ندارد.» جعفری‌آذر همچنین به مزیت لایحه افزایش تعطیلات اشاره کرد و یادآور شده که دستگاه‌هایی که مشمول لایحه افزایش تعطیلات آخر هفته هستند، مشخص‌اند و با تصویب این لایحه یک نظمی در کشور ایجاد می‌کند. از سوی دیگر خانواده هم در جریان تعطیلات هستند و مسافرت‌ها نیز در طول سال تقسیم می‌شود.

    افزایش ناترازی انرژی در تابستان ۱۴۰۴؛ از برق تا بنزین

    از سوی دیگر بحران انرژی در ایران صرفاً محدود به برق نیست و طی هفته‌های اخیر، ناترازی بنزین نیز به دغدغه‌ای جدی برای دولت تبدیل شده است. به نظر می‌رسد طرح تعطیلی یک هفته‌ای کشور برای تعطیلات تابستانی نیز از نظر دولت منجر به تشدید این ناترازی در کشور می‌شده است. چنانچه طبق آمار رسمی شرکت ملی پالایش و پخش، در تیرماه ۱۴۰۴، متوسط مصرف روزانه بنزین از ۱۲۵ میلیون لیتر فراتر رفته، در حالی که ظرفیت تولید روزانه کشور حدود ۱۰۵ میلیون لیتر برآورد می‌شود. این یعنی دست‌کم ۲۰ میلیون لیتر در روز کسری بنزین وجود دارد که با واردات یا برداشت از ذخایر استراتژیک جبران می‌شود. در همین حال، افزایش سفر‌های برون‌شهری به دلیل گرما و تعطیلات، بر شدت این ناترازی افزوده است. کارشناسان معتقدند که تعطیلات ناگهانی تابستانی، به جای کاهش مصرف، منجر به اوج‌گیری مصرف بنزین و بار مضاعف بر شبکه توزیع سوخت می‌شود.

    طرح دو روز تعطیلی پایان هفته؛ راهکاری ساختاری به جای تصمیمات لحظه‌ای

    حال در چنین شرایطی، فقدان یک سیاست منظم و از پیش‌تعیین‌شده برای تعطیلات آخر هفته بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. طرح «دو روز تعطیلی پایان هفته» که از سال گذشته در مجلس و دولت مطرح شده، اما همچنان در بلاتکلیفی کامل قرار دارد، می‌تواند به جای تصمیمات مقطعی و غافلگیرانه، یک سازوکار پایدار برای مدیریت مصرف انرژی و ارتقای کیفیت زندگی مردم باشد. چنان چه که نایب‌رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس اخیراً گفته است «لایحه افزایش تعطیلات آخر هفته، یک موضوع دائمی است، اما تعطیلی یک هفته‌ای یا افزایش یک‌روزه تعطیلات آخر هفته موقتی است. اینکه کشور را یک هفته تعطیل کنیم راه‌حل ناترازی انرژی نیست. همان طور که تعطیلی در زمستان به دلیل برف و یک هفته تعطیلی به دلیل آلودگی هوا باشد راه‌حل مشکلات نیست. از سوی دیگر اگر ناترازی انرژی در حوزه برق را داریم باید در استان‌ها با سرعت نیروگاه احداث شود.» این در حالی است که بر اساس پیشنهاد‌های مطرح‌شده، دو گزینه اصلی برای تعطیلی دوم در هفته عبارتند از: پنجشنبه‌ها (مدل بومی با هماهنگی بیشتر با ساختار اداری موجود) شنبه‌ها (مدل هم‌راستا با تقویم جهانی برای تسهیل تجارت خارجی و جذب گردشگر). اما باید توجه داشت که در هر دو حالت، ایجاد یک الگوی تعطیلی مشخص و پایدار، به کاهش تردد غیرضروری، صرفه‌جویی در مصرف سوخت، کاهش مصرف برق در اماکن عمومی و ادارات و حتی بهبود بهره‌وری نیروی انسانی منجر خواهد شد.

    تعطیلات بی‌برنامه، اقتصاد بی‌ثبات

    این در حالی است که  تصمیمات ناگهانی درباره تعطیلی، علاوه بر سردرگمی در تقویم کاری کشور، پیامد‌هایی جدی برای اقتصاد خرد دارد. چنان که کسب‌وکار‌های کوچک، بازار‌های روزانه، زنجیره توزیع کالا و خدمات عمومی، همگی از تعطیلات غیرمنتظره آسیب می‌بینند. در همین حال نبود یک سیاست مشخص درباره تعطیلات، خود نوعی بحران سیاست‌گذاری است. فعالان اقتصادی نه می‌دانند چه روز‌هایی بانک‌ها و ادارات فعال خواهند بود، و نه می‌توانند با قطعیت برنامه‌ریزی هفتگی یا ماهانه انجام دهند.

    تعطیلات، تنها راه نجات نیست

    در نهایت، اما باید به طور جدی توجه کرد که حتی اگر تعطیلات پایان هفته به شکل منظم و سامان‌یافته اجرا شود، این تنها یک مکمل موقتی برای کاهش فشار بر شبکه انرژی است، نه راه‌حل اصلی. مساله اصلی، ناترازی ساختاری در تولید و مصرف انرژی است که در چند محور خلاصه می‌شود:

    ۱. افزایش مصرف بی‌رویه انرژی در بخش خانگی وسایل سرمایشی پرمصرف و نبود سیاست مؤثر برای استاندارد مصرف، آسیب اصلی است.

    ۲. فرسودگی زیرساخت‌های نیروگاهی و توزیع برق کاهش راندمان نیروگاه‌ها و اتلاف انرژی در شبکه انتقال به وضوح وجود دارد.

    ۳. سیاست غلط قیمت‌گذاری انرژی انرژی ارزان، انگیزه‌ای برای اصلاح مصرف باقی نمی‌گذارد.

    ۴. عدم توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر سهم انرژی‌های پاک در ایران کمتر از ۱ درصد است. ۵. نبود حکمرانی هوشمند در مصرف و تقاضا بدون سامانه‌های کنترل بار، مصرف شفاف و مدیریت‌شده نخواهد بود.

    تعطیلی‌های هدفمند، نه تصمیمات فرسایشی

    اما در این میان باید توجه کرد که اگرچه سامان‌دهی تعطیلات پایان هفته می‌تواند بخشی از راهکار کاهش ناترازی انرژی باشد، اما در غیاب اصلاحات اساسی در حکمرانی انرژی، این‌گونه تصمیمات تنها مسکن‌هایی زودگذر باقی خواهند ماند. دولت به جای تکرار تعطیلی‌های پراکنده و شتاب‌زده، باید به شکل جدی و هماهنگ با مجلس، تکلیف لایحه تعطیلات آخر هفته را روشن کند. هم‌زمان، برنامه ملی برای کاهش مصرف، افزایش تولید و تنوع‌بخشی به منابع انرژی باید به جریان بیفتد. در غیر این صورت، بحران انرژی نه‌تنها تداوم می‌یابد، بلکه در سال‌های آینده می‌تواند به بحرانی امنیتی و اقتصادی تبدیل شود که تنها با واردات گسترده و تحمیل هزینه‌های سنگین قابل کنترل خواهد بود.

  • تعطیلات ناگهانی؛ عقب‌نشینی در بحران یا عقب‌ماندگی اقتصادی؟ / هر یک روز تعطیلی، ۲۵.۵ هزار میلیارد تومان خسارت روی دست اقتصاد ایران می گذارد

    تعطیلات ناگهانی؛ عقب‌نشینی در بحران یا عقب‌ماندگی اقتصادی؟ / هر یک روز تعطیلی، ۲۵.۵ هزار میلیارد تومان خسارت روی دست اقتصاد ایران می گذارد

    به گزازش اقتصادران، بحران بی‌برقی و بی‌آبی کشور را به تعطیلی کشانده است؛ بحرانی که تهدیدی جدی برای پایداری اقتصاد ملی و زندگی روزمره شهروندان به شمار می‌رود. دولت به عنوان یکی از سیاست‌های مقابله‌ای، تعطیلی اجباری و مکرر ادارات دولتی را در دستور کار قرار داده است تا از فشار بر شبکه برق و مصرف آب بکاهد؛ تصمیمی که اگرچه در ظاهر راهکاری فوری به نظر می‌رسد، اما در واقع بار سنگینی بر دوش اقتصاد کشور و به‌ویژه بخش خصوصی می‌گذارد. تعطیلی‌هایی که نه تنها زنجیره فعالیت‌های اداری را متوقف کرده، بلکه موجی از تبعات اقتصادی و اجتماعی را به همراه دارد که می‌تواند ضربه‌ای جدی به تولید، بهره‌وری و سرمایه‌گذاری وارد کند.

    هزینه‌های اقتصادی تعطیلی ادارات؛ توقف چرخ تولید و خدمات

    اقتصاد ایران سال‌هاست به تعطیلات گاه و بی‌گاه خو کرده است؛ از کرونا تا آلودگی هوا. شاید به دلیل همین تابوزدایی از تعطیلات ناگهانی است که سخنگوی دولت به راحتی از تصمیم برای تعطیلی چهارشنبه‌ها سخن می‌گوید و وزیر گردشگری و میراث فرهنگی نیز از طرح تعطیلات یک هفته‌ای برای سفر در تابستان رونمایی می‌کند، بدون اینکه تبعات اقتصادی و اجتماعی آن را مدنظر قرار دهند.

    سهم دولت در تولید ناخالص داخلی بدون در نظر گرفتن صنایع دولتی، ۱۱ درصد برآورد می‌شود و بر این اساس هر روز تعطیلی ادارات، مراکز دولتی، دستگاه‌های ستادی و کارمندی دولت نزدیک به ۷ هزار و ۶۰۰ میلیارد تومان زیان به اقتصاد ملی تحمیل می‌کند.

    اسفند ماه سال گذشته نیز مجتبی ذوالنور، نماینده مجلس در تذکری خطاب به رییس جمهور هزینه هر روز تعطیلی به بخش خصوصی و اقتصاد کشور را بیش از ۲۵ میلیارد برآورد کرد.

    به تازگی سعید تاجیک، عضو اتاق بازرگانی تهران عنوان کرد که بر اساس اعلام مرکز پژوهش‌های اتاق بازرگانی هر روز تعطیلی رقمی نزدیک به ۵ تا ۷ همت زیان به اقتصاد کشور وارد می‌کند؛ این درحالیست که معمولا دولت به هدف خود از این تعطیلی نمی‌رسد.

    روزی ۲۵.۵ هزار میلیارد تومان خسارت

    به گزارش یورونیوز، مرکز توسعه بین‌الملل دانشگاه هاروارد با همکاری مدرسه بازرگانی آدولفو آیبانز شیلی، مطالعه‌ای را بر روی ۲۰۰ کشور جهان در دوره زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۹ میلادی انجام داده که نشان می‌دهد یک روز تعطیلات عمومی بیشتر، ۲۰ درصد از تولید ناخالص روزانه را از بین می‌برد.

    طبیعی است این یک روز تعطیلی بیشتر تاثیرات متفاوتی بر بخش‌های مختلف اقتصادی بر جای می‌گذارد، ضمن آن که این میزان افت تولید ناخالص داخلی روزانه، برای تعطیلات ناگهانی و پیش‌بینی نشده نظیر آنچه در ایران اتفاق می‌افتد، حتی می‌تواند اثری بزرگتر از ۲۰ درصد به همراه داشته باشد، چرا که تعطیلات عمومی قابل برنامه‌ریزی و از پیش اعلام شده بخش‌هایی از اقتصاد همچون بخش‌های مربوط به عرضه خدمات گردشگری، هتل و رستوران و حمل و نقل را حتی فعال‌تر از روز‌های عادی می‌کند و اثر منفی تعطیلات در دیگر بخش‌ها، تا اندازه‌ای تعدیل می‌شود.

    بانک جهانی ارزش تولید ناخالص داخلی ایران را در سال ۲۰۲۳ میلادی بالغ بر ۴۰۴.۶۳ میلیارد دلار برآورد کرده است. با احتساب ۵۲ روز جمعه و ۲۷ روز تعطیلات رسمی، روز‌های کاری در تقویم ایران به ۲۸۶ روز در سال می‌رسد.

    بنابر گزارش یورونیوز، با این حساب و کتاب ارزش روزانه تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۲۰۲۳ میلادی بیش از ۱.۴ میلیارد دلار است و اگر میزان خسارت هر روز تعطیلی بیشتر را همان ۲۰ درصد در نظر بگیریم این خسارت روزانه نزدیک به ۲۸۳ میلیون دلار است.

    این میزان خسارت بر حسب قیمت دلار بازار آزاد ۹۰ هزار تومانی، ۲۵.۵ هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود. آنچه اهمیت دارد این است که این رقم خسارت تنها به دلیل تعطیلی‌هاست. اگر خسارات ناشی از قطعی برق و گاز را هم محاسبه کنیم، میزان آن فربه‌تر خواهد شد.

    تعطیلی ادارات و تبعات مستقیم بر بخش خصوصی

    بخش خصوصی که ستون اصلی رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال در ایران است، به شدت تحت تأثیر تعطیلی ادارات قرار می‌گیرد. آمار دقیقی از اینکه چند درصد از کسب‌وکار‌های خصوصی نیازمند تعامل روزانه با ادارات دولتی هستند، منتشر نشده، اما بدیهی است که تعطیلی‌های ناگهانی موجب تعویق در انجام امور اداری، تراکنش‌های مالی و قرارداد‌های تجاری می‌شود. ضمن اینکه همان روز تعطیل برای بخش خصوصی، مالیات، بیمه و پرداخت حقوق محاسبه می‌شود و به همین دلیل این بخش با تعطیلی دولت همراهی نمی‌کند.

    تأثیر تعطیلی‌ها بر بهره‌وری و نیروی کار

    تعطیلی‌های ناگهانی پدیده‌ای است که به‌طور فزاینده در ساختار کاری ایران دیده می‌شود؛ پدیده‌ای که بنا بر شواهد می‌تواند منجر به افت محسوس در بهره‌وری نیروی انسانی شود. اختلال در نظم کاری از جمله پیامد تعطیلات ناگهانی است. کارشناسان معتقدند بازگشت به ریتم کاری پس از یک وقفه ناگهانی، زمان‌بر است و اغلب با افت تمرکز، افزایش استرس و کاهش انگیزه همراه می‌شود و این یعنی، تأثیر منفی تعطیلی‌ها تا چند روز ادامه دارد.

    در بخش‌هایی مانند صنعت، خدمات عمومی و صادرات، تعطیلات ناگهانی حتی می‌تواند منجر به اختلال در زنجیره تأمین، ازدست‌رفتن فرصت‌های تجاری یا بی‌اعتمادی عمومی شود. در این شرایط، نبود یک تقویم تعطیلات منظم و پیش‌بینی‌پذیر، چالشی جدی برای اقتصاد و توسعه انسانی به شمار می‌آید.

    با این تفاصیل روحیه کارمندان در چنین شرایطی آسیب می‌بیند و تعادل بین زندگی و کار به هم می‌ریزد. علاوه بر این، تاخیر در انجام امور و تجمع کار‌های اداری به روز‌های بعد، فشار مضاعفی را بر نیروی انسانی وارد می‌کند.

    پیامد‌های بلندمدت تعطیلی‌ها بر بازار و سرمایه‌گذاری

    تعطیلی‌های مکرر و عدم پایداری در تأمین انرژی، سیگنال منفی به سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی می‌دهد. کاهش فعالیت‌های بخش خصوصی به دلیل تعطیلی‌های مکرر، نه تنها باعث کاهش درآمد‌های مالیاتی دولت می‌شود، بلکه اعتماد کسب‌وکار‌ها و سرمایه‌گذاران را نیز تضعیف می‌کند. این روند می‌تواند باعث کاهش رشد اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری در بلندمدت شود.

    تجربه جهانی در مدیریت بحران انرژی: تعطیلی ادارات تنها راهکار نیست

    نگاهی به تجربه کشور‌های مختلف نشان می‌دهد که تعطیلی ادارات معمولاً به عنوان راهکار نهایی و موقت در نظر گرفته می‌شود. کشور‌های اروپایی مانند آلمان و فرانسه، در بحران‌های انرژی اخیر، با کاهش ساعات کاری، ترویج صرفه‌جویی، سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر و ارتقاء زیرساخت‌های شبکه برق، تلاش کرده‌اند فشار مصرف را کاهش دهند بدون آنکه به تعطیلی گسترده دست بزنند. این کشور‌ها برای کنترل بحران انرژی بیشتر به سمت تعدیل فعالیت‌های صنعتی، بازنگری در سیاست‌های انرژی هسته‌ای و حمایت مالی از مصرف‌کنندگان حرکت کردند و تعطیلی‌ها بیشتر در سطح کارخانه‌ها و تأسیسات تولیدی بود، نه تعطیلی عمومی ادارات یا خدمات دولتی.

    در کشور‌های آسیایی مانند ژاپن هم تمرکز بر مدیریت هوشمند انرژی، استفاده از فناوری‌های نوین و زیرساخت‌های مقاوم، کلید اصلی مقابله با بحران‌ها بوده است. در عین حال، فرهنگ صرفه‌جویی انرژی در میان مردم و بخش خصوصی نهادینه شده است که نقش مهمی در کاهش فشار‌ها ایفا می‌کند.

    با این تفاصیل در کشوری که اقتصاد آن به چالش‌های متعددی از جمله تحریم، رکود و بهره‌وری پایین دچار است، تصمیم‌گیری درباره تعطیلات باید با دقت و ملاحظات اقتصادی همراه باشد، به خصوص آنکه جدا از تعطیلات ناگهانی، تعطیلات مناسبتی و آخر هفته نیز در تقویم ایران وجود دارد.

  • قرار بود زمستان اروپا سخت بشود اما تابستان ایران سخت شد! / دولت پزشکیان در چاه رویافروشی دولت رئیسی افتاد! / رویاپردازی مقامات چگونه زندگی مردم را مختل کرد؟

    قرار بود زمستان اروپا سخت بشود اما تابستان ایران سخت شد! / دولت پزشکیان در چاه رویافروشی دولت رئیسی افتاد! / رویاپردازی مقامات چگونه زندگی مردم را مختل کرد؟

    به گزارش اقتصادران، پس از آغاز جنگ روسیه و اوکراین در سال ۲۰۲۲، مقامات جمهوری اسلامی و به‌ویژه اعضای دولت سیزدهم، موجی از تبلیغات را آغاز کردند: «اروپا زمستان سختی خواهد داشت»؛ «دوران بی‌نیازی اروپا از ایران به پایان رسیده»؛ و حتی وزیر نفت، جواد اوجی، با لحنی رؤیاپردازانه مدعی شد که کشور‌های اروپایی در صف خرید گاز ایران قرار خواهند گرفت.اما این تبلیغات، نه‌تنها هیچ‌گاه به واقعیت تبدیل نشد، بلکه اکنون، سه سال بعد، ایران خود درگیر شدیدترین بحران انرژی تاریخ معاصر است؛ بحرانی که از زمستان بدون گاز و برق آغاز شد و حالا با تابستان بدون برق و حتی آب، به نقطه انفجار رسیده است.

    ناترازی انرژی؛ میراث خطرناک دولت رئیسی

    دولت ابراهیم رئیسی در حالی سکان کشور را به دولت مسعود پزشکیان تحویل داد که زیرساخت‌های انرژی ایران در آستانه فروپاشی کامل قرار دارند. در سه سال گذشته نه تنها هیچ سرمایه‌گذاری مؤثری در صنعت نفت و گاز و برق صورت نگرفت، بلکه تحریم‌ها نیز به شکل فزاینده‌ای ادامه یافتند و مذاکرات هسته‌ای به بن‌بست رسید. همزمان، دولت سیزدهم با نادیده‌گرفتن واقعیت‌ها و امید بستن به «تغییر نظم جهانی»، دست روی دست گذاشت و آینده را در قمار انرژی اروپا باخت.

    وزیر وقت نیرو اخیراً اعتراف کرده است: «خودمان را برای تابستان سخت آماده می‌کنیم». دبیر سندیکای صنعت برق نیز صراحتاً به مردم توصیه کرده «بادبزن و آفتابه تهیه کنید». همه اینها نشانه شکست کامل مدیریت منابع حیاتی است.

    وعده‌های بدون تحقق و رویاپردازی مقامات

    این شرایط نیز در حالی رخ می‌دهد که در سپتامبر ۲۰۲۲، جواد اوجی وزیر نفت در مصاحبه‌ای با اروپایی‌ها گفت: «شما به‌خاطر مدیریت ضعیف، بد اداره می‌شوید… ایران دومین ذخایر گاز دنیا را دارد و می‌تواند اروپا را تأمین کند».

    او بعدتر در یک برنامه تلویزیونی و در گفت‌و‌گو با امیرحسین ثابتی مدعی شد که «قیمت گاز در اروپا به حدود ۳ دلار در هر مترمکعب رسیده و امکان توقف صنایع بزرگ در آلمان وجود دارد؛ ایران آماده است بخشی از نیاز اروپا را تأمین کند».

    در نطق‌های رسمی دیگر نیز اوجی بار‌ها تأکید کرد که دست‌کم اروپا گرفتار بحران خواهد شد و ایران پیروز این بازی جهانی خواهد بود. اما به نظر در نهایت همه چیز برعکس شد و این ایران بود که در تله انواع بحران‌های انرژی گرفتار آمد.

    علی‌اکبر محرابیان، وزیر انرژی دولت رئیسی نیز وعده‌های بسیار درباره حل بحران انرژی کشور داد. محرابیان در مجلس شهریور ۱۴۰۰ اعلام کرد که ناترازی برق تابستانی کشور بیش از ۱۳ هزار مگاوات است و وعده داد ظرف ۴ سال، ۱۰ هزار مگاوات نیروگاه را وارد مدار کند (۳۰۰۰ مگاوات تا افق پیک ۱۴۰۱، ۵۰۰۰ مگاوات به‌روزرسانی سیکل ترکیبی و ۲۰۰۰ مگاوات تجدیدپذیر).

    اما به‌رغم وعده طرح ۲۰ هزار مگاوات نیروگاه جدید، تا دی‌ماه ۱۴۰۲ تنها ۴ هزار مگاوات ظرفیت تجدیدپذیر عملیاتی شد و حتی خود سید ابراهیم رئیسی نیز نتوانست وعده نهایی ۱۱ هزار مگاوات تجدیدپذیر را محقق کند.

    اینگونه بود که در پایان دولت سیزدهم، محرابیان مدعی بود: «۹ هزار مگاوات به ظرفیت نیروگاهی افزوده شده و عملیات ۲۲ هزار مگاوات دیگر آغاز شده است»؛ اما ارائه برق پایدار و توقف خاموشی‌ها همچنان رؤیایی دست‌نیافتنی بود.

    شکاف انرژی در داخل با چاشنی آمار نگران‌کننده

    اما وعده‌های مدام دولت رئیسی و سخن گفتن از زمستان سخت اروپایی‌ها در شرایطی رخ می‌داد که ایران در سال ۲۰۲۴ با خشن‌ترین بحران انرژی چند دهه اخیر رو‌به‌رو شد؛ خاموشی‌های گسترده، قطعی گاز، تعطیلی مدارس و ادارات و توقف حدود ۵۰ درصد ظرفیت صنعتی کشور.

    در همین زمان، ناترازی گاز زمستانی به‌روزانه حدود ۲۵۰ میلیون مترمکعب رسید و شبکه گاز ایران با حداقل ۷ میلیون مترمکعب نشت روزانه و سوخت‌سوزی (فلر) حدود ۱۸ میلیارد مترمکعب در سال دست‌به‌گریبان است.

    هم چنین با تولید حدود ۷۳۰ میلیون مترمکعب روزانه گاز قابل مصرف در سال ۱۴۰۲، سهم خانگی و تجاری نزدیک به ۴۷ درصد و صنعت پتروشیمی حدود ۷۲ میلیون مترمکعب در روز بوده است.
    بعدتر نیز در تابستان ۱۴۰۳، ناترازی برق کشور از زیرساخت به مدیریت منتهی شد و قطعی‌های شدید برق در سراسر کشور تجربه و شکاف عرضه و تقاضا به بیش از ۱۸ هزار مگاوات بالغ شد.

    هم چنین صنایع فولادی استان‌های اصفهان، یزد و خوزستان برای ۳ تا ۵ ساعت برق در روز قطع شده که خسارات گسترده تولیدی ایجاد کرد.

    اروپا نجات یافت؛ ایران درگیر فروپاشی انرژی شد

    اینگونه بود که اروپا برخلاف پیش‌بینی‌های دولت سیزدهم و وزرای آن، نه‌تنها از بحران انرژی جان سالم به در برد، بلکه با تنوع‌بخشی به منابع، افزایش واردات LNG از آمریکا، قطر و نروژ و برنامه‌ریزی جدی برای صرفه‌جویی انرژی، خود را از وابستگی به گاز روسیه رها کرد.

    اما در مقابل، ایران با تداوم تحریم‌ها، سقوط سرمایه‌گذاری خارجی، فرار سرمایه و بی‌توجهی به تعمیر و توسعه شبکه‌های انتقال، با بحران انرژی دست‌وپنجه نرم می‌کند. طبق آمار‌های رسمی، بیش از ۷۰ درصد ظرفیت نیروگاهی کشور فرسوده و ناکارآمد است. در حوزه گاز، ناترازی به حدود ۲۵۰ میلیون مترمکعب در روز در زمستان می‌رسد.

    سهم سیاست و ایدئولوژی در فروپاشی انرژی ایران

    اینگونه بود که تعلل دولت رئیسی در احیای برجام، مخالفت آشکار با مذاکرات مستقیم با آمریکا و اتکای بیش از حد به کشور‌های شرقی همچون چین و روسیه، به معنای تعلیق سرمایه‌گذاری و تکنولوژی در صنعت نفت و گاز شد.

    دولت سیزدهم به جای حل مسأله، در فضای ایدئولوژیک «اتحاد با شرق» و تحقیر غرب غرق شد.
    نتیجه آن است که ایران در سال ۱۴۰۴ نه‌تنها نتوانسته نقشی در بازار جهانی انرژی ایفا کند، بلکه خود یکی از قربانیان اصلی بحران انرژی در جهان است.
    دولت سیزدهم نه‌تنها بحران زمستان اروپا را تحقق نبخشید، بلکه با بی‌برنامگی، وعده‌های پوشالی و بی‌توجهی به زیرساخت‌های انرژی، ایران را به بحران کم‌سابقه‌ای فرستاد.

    امروز، دولت پزشکیان با میراثی سنگین مواجه است: ادعا و رویا فروشی صادرات نفت به اروپا (در حالی که اروپا وارد کننده گاز است) در مقابل واقعیت تولید ناکافی داخلی و وعده ساخت نیروگاه‌هایی که هرگز ساخته نشدند.

    مسیر دشوار دولت پزشکیان برای نجات حتی موقت

    دولت جدید، اگرچه با وعده‌های اصلاح‌گرایانه و تکنوکرات روی کار آمده، اما با یکی از بحرانی‌ترین میراث‌های اقتصادی و زیرساختی در جمهوری اسلامی مواجه است. چنان که پزشکیان در برابر چالش داغ و سردِ انرژی، جیره‌بندی قریب‌الوقوع، تعطیلی صنایع و خشم اجتماعی ناچار می‌شود به جای دولت سیزدهم خطاب به شهروندان بگوید: «ما مردم را ناامید کرده‌ایم… شرمگینیم که مجبور به محدود‌سازی برق و گاز خانوار‌ها و صنایع شدیم».

    اما در چنین شرایطی برای عبور از این بحران، گام‌های فوری و ساختاری نیاز است که می‌توان به برخی از آنان اشاره کرد:

    – از سرگیری مذاکرات هسته‌ای با رویکرد واقع‌گرایانه
    – تلاش برای رفع تحریم‌های نفتی و گازی، یا حداقل مدیریت هوشمند صادرات غیررسمی انرژی
    – اصلاح ساختار یارانه‌ها و بهینه‌سازی مصرف انرژی
    – سرمایه‌گذاری فوری در بازسازی نیروگاه‌ها و خطوط انتقال
    – جلب مشارکت بخش خصوصی داخلی و جذب سرمایه‌گذاری منطقه‌ای
    – بازبینی فوری تعهد‌ها و گزارش عملکرد دولت قبل با اشاره به آمار نهایی دستیابی به ظرفیت نیروگاهی و میزان ناترازی واقعی.
    – اعلام شفاف آمار تولید، مصرف و نشت انرژی (گاز و برق)، برای نمایش سنجش‌پذیر از وضع موجود.
    – تلاش برای رفع تحریم‌ها و احیای برجام برای جذب سرمایه، تامین فناوری و حجم تولید.
    – فرآیند اصلاحی در خصوصی‌سازی و شفاف‌سازی مالی بخش عرضه‌کنندگان برق.
    – وضع سیاست‌های صرفه‌جویی هوشمند، اصلاح یارانه برق و گاز به‌ویژه مدیریت استخراج رمزارز‌ها و جلوگیری از قاچاق سوخت.
    – سرمایه‌گذاری در بازسازی و ارتقای نیروگاه‌های فرسوده و مراکز انتقال گاز یا برق (با هدف افزایش راندمان بخشی از ۳۳ درصد نیروگاه‌ها و کاهش ۱۳ درصد تلفات شبکه).

    پایان یک توهم؛ آغاز یک مسئولیت تاریخی

    اما در این میان حقیقت غیرقابل انکار همان است که دولت سیزدهم با رویاپردازی درباره زمستان اروپا، از حقیقت تلخ زمستان و تابستان ایران غافل ماند.
    حالا دیگر جایی برای توهم نیست. مردم ایران در خاموشی‌ها، بی‌آبی‌ها و قطعی گاز، معنای مدیریت ناکارآمد را با گوشت و پوست درک کرده‌اند. تنها راه برون‌رفت، صداقت، شجاعت در پذیرش اشتباهات گذشته و بازگشت به عقلانیت در حکمرانی است.