برچسب: بانک های خصوصی

  • بانک‌های خصوصی حتی زحمت خواندن بخش‌نامه‌ بانک مرکزی را به خود نمی‌دهند و آن را در سطل آشغال می‌اندازند!

    بانک‌های خصوصی حتی زحمت خواندن بخش‌نامه‌ بانک مرکزی را به خود نمی‌دهند و آن را در سطل آشغال می‌اندازند!

    به گزارش اقتصادران، هاشم اورعی استاد دانشگاه صنعتی شریف در روزنامه شرق نوشت:

    با توجه به اهمیت نقش شبکه بانکی در اقتصاد، کشورها اقدامات گسترده‌ای در راستای نظارت دقیق و مستمر بر عملکرد بانک‌ها به عمل می‌آورند؛ برای مثال در آمریکا چنانچه یک بانک سه دوره ۱۵‌روزه یعنی جمعا ۴۵ روز اضافه‌برداشت داشته باشد، بازرسان نهاد نظارتی FDIC به بانک گسیل شده و بلافاصله اقدامات اصلاحی آغاز می‌شود.

    این اقدامات باید ظرف یک هفته اجرا شود و در غیر این صورت اعضای هیئت‌مدیره بلادرنگ خلع ید شده و هیئت‌مدیره جدید توسط FDIC منصوب می‌شوند و دستورات نهاد نظارتی را به‌طور کامل اجرا می‌کنند. یکی از نکات مهم در اقدامات اصلاحی این است که اگر بانکی تخلف کرد، دیگر نمی‌تواند به مدیرعامل و اعضای هیئت‌مدیره حقوق نجومی و پاداش فضایی پرداخت کند. در بریتانیا مسئولیت نظارت بر عملکرد شبکه بانکی بر عهده Bank of England است که توسط PRA انجام می‌شود.

    در صورت هرگونه تخلف، نهاد نظارتی بلافاصله در مرحله اول به بانک خاطی هشدار می‌دهد و در صورت عدم اصلاح، اقدام به صدور دستورات لازم‌الاجرا ازجمله اعمال جریمه، محدودیت و تحریم بانک خاطی، جریمه مدیران و سلب حق ادامه فعالیت آنها در بازار مالی و در نهایت ادغام یا پایان فعالیت بانک می‌کند. حال نگاهی می‌اندازیم به عملکرد شبکه بانکی وطنی خودمان. بانک آینده که دیگر نیازی به توضیح ندارد و بوی نامطبوع آن همه کشور را فراگرفته است. یکی از نمایندگان تهران در مجلس شورای اسلامی به‌تازگی از بانک دیگری نام برد که بیش از ۷۵ درصد از تسهیلاتش را به شرکت‌هایی داده است که به‌نوعی به بانک مرتبط هستند و این رقم حدود ۶۵۰ هزار میلیارد تومان است. بد نیست به خاطر بیاوریم که کل بودجه عمرانی کشور در سال جاری ۴۷۸ هزار میلیارد تومان و سهم آب و فاضلاب یعنی بزرگ‌ترین معضل کشور تنها ۷۸ هزار میلیارد تومان است.

    بانک دیگری هم حکایت جالبی دارد. در شرایطی که این بانک در سال گذشته بیش از ۳۲ هزار میلیارد تومان یعنی پنج برابر سقف مجاز به اشخاص و شرکت‌های مرتبط خود تسهیلات پرداخت کرده و در ۹ ماه اول سال گذشته با زیان ۱۱ هزار میلیارد تومانی در بخش تسهیلات و سپرده‌گذاری با ناترازی گسترده درآمدها و هزینه‌ها مواجه است، از صندوق توسعه ملی تقاضای دو میلیارد دلار وام برای خود و ۱۸ شرکت وابسته کرده تا از قافله عقب نماند. اما مقام نخست در این مسابقه تراژیک به یک مؤسسه اعتباری اختصاص می‌یابد که با روزانه  ۷۰ هزارمیلیارد تومان زیان و ۶۵ هزار میلیارد تومان زیان انباشته در رأس صف بانک‌های رو به ورشکستگی قرار دارد.

    مخلص کلام اینکه بررسی صورت‌های مالی بانک‌های کشور به‌ویژه بانک‌های خصوصی، افزایش بی‌سابقه زیان انباشته را نشان داده و از عمق بحران در نظام بانکی خبر می‌دهد. البته این فاجعه فراتر از ولنگاری مدیریتی و شلختگی مالی بوده و لانه فسادی است که به‌صورت سازمان‌یافته در پی پیوند نامیمون زر و زور شکل گرفته و گسترش یافته است؛ به‌طوری ‌که به لایه‌های مختلف بانک مرکزی هم که قرار است نقش نهاد نظارتی را ایفا کند، رخنه کرده است.

    کار به جایی رسیده که وقتی بانک مرکزی به‌عنوان نهاد نظارتی با صدور بخش‌نامه‌ای نقش بازی می‌کند، بانک‌های خصوصی حتی زحمت خواندن آن را به خود نمی‌دهند و به سطل آشغال می‌اندازند! سال‌هاست شبکه بانکی کشور از مأموریت ذاتی خود که ارائه تسهیلات به بخش مولد اقتصاد است، فاصله گرفته و به بنگاه‌داری مشغول شده است و در این میان زور هیچ‌کس هم به آنها نمی‌رسد.

    رهبری در ملاقات با هیئت دولت در تاریخ ۰۷/۰۶/۱۳۹۷ از عملکرد بانک‌ها به‌شدت انتقاد کردند و در ارتباط با بنگاه‌داری بانک‌ها فرمودند «بانک‌ها غلط می‌کنند». دریغا که بانک‌ها پس از هفت سال هنوز هم غلط می‌کنند و نهاد نظارتی به‌عنوان ناظر بی‌نظر نقش‌آفرینی می‌کند. وقتی صاحبان قدرت و مالکان سرمایه دست به دست هم داده و منافع ملی را زیر پای می‌نهند، چه جای تعجب که انتصاب به‌عنوان مدیر ارشد بانک نرخ داشته باشد و برای بالارفتن میزان اختلاس با هم به رقابت بپردازند و هر وقت هم که صلاح باشد، نگرانی خود را از تاراج بیت‌المال فریاد بزنند. چنانچه قرار باشد روزی شبکه بانکی کشور اصلاح شود، باید در گام اول همه پرونده‌های اعتباری سنگین بانک‌ها شفاف‌سازی شده و در اختیار عموم قرار گیرد. ملت حق دارد بداند این تسهیلات به چه شرکت‌هایی داده شده و مدیران ارشد آن شرکت‌ها چه کسانی بوده‌اند.

    حق دارد بداند چرا پس از فاجعه بانک آینده، معاون نظارتی بانک مرکزی اعلام می‌کند صاحبان و کارکنان بانک آینده نگران نباشند. درواقع این جمله نهاد نظارتی بیان‌کننده این واقعیت است که شما سپرده‌گذاران و کارکنان اصلا نگران نباشید چون همه ضرر و زیان از بودجه دولت یعنی از جیب ملت پرداخت خواهد شد تا شما به کار خود ادامه دهید و ما هم به کار خود! مخلص کلام اینکه پیش‌شرط توسعه اقتصادی کشور، شخم‌زدن کامل نظام بانکی است. قطعا رفتن افشین‌ها و آمدن بابک‌ها و جابه‌جایی چند مدیر از این بانک به آن بانک کارساز نیست و باید همه این ریشه‌های فاسد را دور ریخت. چنانچه چنین عزمی وجود داشته باشد، آن وقت می‌توان با حمایت شبکه بانکی به کمک بخش مولد اقتصاد به‌ویژه صنعت بخش خصوصی رفته و به کاهش تورم، رشد اقتصادی و در نهایت رفاه ملت امیدوار بود. تنها در این صورت می‌توان ادعا کرد که شعار سال تحقق یافته است؛ در غیر این صورت شعار خواهد ماند و نه بیشتر.

     

  • پشت پرده انحلال بانک‌های زیان‌ده / اصلاح نظام بانکی یا جبران تخلفات از جیب مردم؟!

    پشت پرده انحلال بانک‌های زیان‌ده / اصلاح نظام بانکی یا جبران تخلفات از جیب مردم؟!

    به گزارش اقتصادران، پس از انحلال بانک آینده و آغاز رسمی فرآیند گزیر، بانک مرکزی پیام روشنی به دیگر بانک‌های ناتراز ارسال کرد؛ پنج بانکی که شاخص کفایت سرمایه‌شان کمتر از حد تعیین‌ شده است و باید مسیر اصلاح ساختاری را طی کنند؛ در غیر این‌صورت بانک مرکزی به آنها هشدار داده به سرنوشت بانک آینده دچار می‌شوند و از ادامه فعالیتشان جلوگیری خواهد شد.

    به گفته مسوولان اقتصادی، تجربه بانک آینده نه‌تنها نمونه‌ای از پیامدهای سوءمدیریت و خروج بانک‌ها از مسیر بانکداری تجاری است، بلکه هشداری جدی به سایر بانک‌های ناتراز محسوب می‌شود؛ بانک‌هایی که شاخص کفایت سرمایه آنها به مراتب کمتر از حد نرمال تعیین‌شده توسط بانک مرکزی است.

    بر اساس آخرین ارزیابی بانک مرکزی، پنج بانک دیگر همچنان از شاخص نرمال کفایت سرمایه، پایین‌ترند. بانــک سرمایــه با مــیزان کفــایت سرمایه   ۳۳۸-، بانک دی با میزان کفایت سرمایه ۴۹.۱-، موسسه ملل با میزان کفایت سرمایه ۴۰.۸۱ -، بانک سپه با میزان کفایت سرمایه ۲۳- ،  بانک شهر با میزان کفایت سرمایه ۱ در معرض هشدار قرار دارند ضمن آنکه میزان کفایت سرمایه بانک آینده که اخیرا منحل شد منفی ۵۰۳ اعلام شده بود.

    ریشه‌های اولیه ناترازی

    ابوذر مشایخی، کارشناس حوزه پولی و مالی در خصوص ناترازی بانک‌ها به «اعتماد» می‌گوید: ناترازی مفهومی است که امروز در حوزه‌های مختلف از انرژی و بودجه گرفته تا کارآمدی و شبکه بانکی دیده می‌شود، اما به وجود آمدن ناترازی بانکی مربوط به امروز نمی‌شود. برای درک ریشه این بحران باید دست‌کم به اوایل دهه هشتاد بازگشت؛ زمانی که موج تاسیس بانک‌های خصوصی آغاز شد و مجوزهای متعددی به نهادهای مختلف داده شد که بخش قابل‌توجهی از ناترازی امروز در همان ساختار سهامداری بانک‌هایی شکل گرفت که در آن دوره مجوز دریافت کردند و انحلال بانک آینده بخشی از منابع و مصارفش در مسیر فعالیت سهامداران یا پروژه‌هایی خارج از چارچوب بانکداری هزینه شده بود که در نهایت به نکول و عدم بازدهی گسترده رسید. این الگو در بانک‌های دیگری از جمله «بانک سرمایه» نیز مشاهده می‌شود. بانک سرمایه طی بیست سال گذشته بارها تغییر مدیریت را تجربه کرده است و این بی‌ثباتی مدیریتی همراه با پرداخت تسهیلات بدون تضمین کافی، زمینه ایجاد فساد و شکل‌گیری پرونده‌های جنجالی را فراهم کرده و در بسیاری از این پرونده‌های قضایی نام بانک سرمایه تکرار شده است.
    کامران ندری، کارشناس حوزه پولی و مالی نیز در ادامه و در تحلیل وضعیت کنونی شبکه بانکی به «اعتماد» توضیح می‌دهد: قرار گرفتن بانک آینده در مسیر ادغام و ورود بانک سرمایه به مرحله نظارت شدید، یک روند طبیعی در منطق نظارت بانکی است. هر بانکی زمانی زیر ذره‌بین مقام ناظر قرار می‌گیرد که شاخص‌های اصلی سلامت مالی از مرزهای تعیین‌شده عبور می‌کند. افزایش استفاده بانک از منابع بانک مرکزی، کاهش نسبت کفایت سرمایه، پایین آمدن نسبت نقدینگی یا هر تغییر دیگری که فاصله بانک با هسته مطلوب را زیاد می‌کند، علامت ناترازی است و بانک مرکزی به‌صورت طبیعی وارد مرحله نظارتی می‌شود. بانک‌هایی که امروز نامشان مطرح شده از گذشته علائم ضعف نشان داده‌اند و این نظارت ویژه باید سال‌ها قبل آغاز می‌شد.
    سید مرتضی افقه، استاد دانشگاه و اقتصاددان، روند اخیر ادغام و نظارت سخت‌گیرانه بانک مرکزی بر بانک‌های مشکل‌دار را اقدامی ضروری اما پرریسک می‌داند و به «اعتماد» می‌گوید: موفقیت این سیاست‌ها تنها زمانی محقق می‌شود که هزینه تخلفات بانک‌های خصوصی بر دوش مردم و بودجه عمومی منتقل نشود و اصلاحات، ساختاری و شفاف پیش برود و مشکلات امروز نظام بانکی از زمانی آغاز شد که بانک‌های خصوصی با مجوزهای سریع و بدون ارزیابی دقیق وارد عرصه اقتصاد شدند. چرا که بانک‌های خصوصی، به عنوان بنگاه‌های اقتصادی، به دنبال حداکثر سود حرکت می‌کنند، اما هنگامی که فضای سرمایه‌گذاری مولد در اقتصاد ایران افول می‌کند، این بانک‌ها نیز به سمت فعالیت‌های غیرمولد و سودآور سریع می‌روند؛ فعالیت‌هایی مانند سرمایه‌گذاری‌های سنگین ملکی، بنگاه‌داری و پروژه‌های پرریسک.

    نقش تورم مزمن در تعمیق ناترازی

    به باور ابوذر مشایخی، ناترازی بانک‌ها به این معنا نیست که نظام بانکی کشور ناکارآمد یا غیرقابل‌احیا باشد، بلکه این موضوع نشان می‌دهد بخشی از بانک‌ها به دلیل ساختار سهامداری، خطاهای مدیریتی و انحراف مصارف از مسیر اصلی خود، دچار عدم تعادل شده‌اند که این مساله هنوز در سطح کل سیستم تعمیم‌پذیر نیست، اما نیازمند اصلاح اساسی است. او در بخش دیگری از تحلیل خود به نقش تورم مزمن در این بخش اشاره کرده و می‌گوید: تورمی که طی هفده تا هجده سال گذشته غالبا در محدوده ۳۰ تا ۵۰ درصد حرکت کرده است بستری ایجاد کرده که نرخ سود بانکی به صورت دستوری تعیین شود که توان مقابله با تورم را نداشته و همین امر تسهیلات‌گیری را به اقدامی سودآور و بدون انگیزه بازپرداخت تبدیل کرده است.
    ندری نیز با اشاره به تأخیر مقام ناظر در تصمیم‌گیری و هزینه‌هایی که بر اقتصاد تحمیل شده ادامه می‌دهد: یکی از نقدهای جدی به بانک مرکزی، تأخیر در اقدام است. بانک‌ها زمانی که برای ایفای تعهدات کوتاه‌مدت خود دچار مشکل می‌شوند و به برداشت از منابع بانک مرکزی وابسته می‌مانند، باید در همان مرحله تحت کنترل دقیق قرار بگیرند. اما در ایران این نظارت دیرهنگام اتفاق می‌افتد. نگه داشتن بانک‌های ناسالم برای نظام اقتصادی هزینه دارد؛ زیرا بانک مرکزی برای حفظ آنها ناچار است پول پرقدرت خلق کند و همین اقدام پایه پولی را افزایش می‌دهد و تورم را به جامعه تحمیل می‌کند. ادامه فعالیت بانک‌هایی که سرمایه واقعی ندارند، از نظر اقتصادی به‌صرفه نیست و هزینه ادامه حیات آنها عملا از جیب مردم پرداخت می‌شود. بسیاری از صنایع و فعالان اقتصادی در این سال‌ها تسهیلات را با انگیزه کسب سود در فضای تورمی دریافت کرده‌اند و همین رفتار باعث می‌شود منابع بانک‌ها قفل شود و مصارف از کنترل خارج گردد.
    افقه نیز تأکید می‌کند: بانک مرکزی در این سال‌ها باید نظارتی قوی و پیشگیرانه اعمال می‌کرد، اما در بسیاری از دوره‌ها یا توان کافی نداشت یا اراده لازم برای مقابله با تخلفات سهامداران بانفوذ بانک‌های خصوصی ایجاد نشد. در نتیجه، برخی بانک‌ها به تدریج از چارچوب اصلی خود منحرف شدند و ترازنامه‌هایشان با کسری‌های سنگین مواجه شد. تجربه موسسات اعتباری سال ۹۶ و وضعیت امروز برخی بانک‌های بزرگ خصوصی، زنگ خطری برای نظام پولی کشور است. زمانی که بانک‌ها وارد فعالیت‌های غیرمولد می‌شوند و زیان انباشته می‌سازند، در نهایت این بحران به بانک مرکزی منتقل می‌شود و اگر بانک مرکزی برای اصلاح وارد عمل شود، خطر آن وجود دارد که هزینه این اصلاحات از جیب مردم پرداخت شود؛ چه از طریق بودجه عمومی و چه از مسیر تورم.
    او وضعیت بانک آینده و پروژه‌هایی مانند ایران‌مال را نمونه‌ای می‌داند؛ دارایی‌هایی که در شرایط فعلی اقتصاد، فروش آنها دشوار است و مشخص نیست تا چه اندازه می‌تواند زیان‌ها را پوشش دهد.

    اصلاح ضروری با انتقال هزینه‌ها؟

    مشایخی با اشاره به ضرورت اصلاح قانون بانکداری و سیاست‌های نظارتی تأکید می‌کند: تصمیمات اخیر حاکمیت برای بررسی وضعیت چند بانک از جمله بانک آینده یا موسسه ملل، اقدامی صرفا دولتی نیست، بلکه تصمیمی کلان و فراسازمانی است که می‌تواند زمینه اصلاح ساختار بانکداری را فراهم کند. نظارت به‌تنهایی کافی نیست و اصلاح قانون بانکداری، شفاف‌سازی فرآیندهای اعطای تسهیلات، کنترل تعارض منافع و بازنگری در الگوی مالکیت بانک‌ها باید در دستور کار قرار گیرد. ندری نیز در ادامه با اشاره به استانداردهای جهانی بیان می‌کند: نهاد ناظر باید اولین نشانه‌های ناترازی را جدی بگیرد. اگر مشکل صرفا کمبود نقدینگی باشد، بانک مرکزی با تزریق کنترل‌شده نقدینگی مساله را رفع می‌کند. اما اگر بانک طی دوره میان‌مدت نتواند منابع لازم را فراهم کند، نهاد ناظر باید به‌طور رسمی از بانک برنامه اصلاحی مطالبه کند. او توضیح می‌دهد: در کشورهای پیشرفته، اگر برنامه اصلاحی بانک کارآمد نباشد یا نسبت‌های مالی همچنان در وضعیت خطر باقی بماند، بانک وارد فرآیند حل‌وفصل می‌شود. در مراحل بعد، پیش از آنکه سرمایه بانک از بین برود، اعلام ورشکستگی یا انحلال صورت می‌گیرد. به عنوان مثال؛ بانک «سیلیکون‌ولی» در امریکا با کاهش چند درصدی ارزش دارایی‌ها به سرعت منحل اعلام شد تا از گسترش بحران جلوگیری شود.
    افقه هم معتقد است: اصل ادغام و سامان‌دهی بانک‌ها اقدامی مثبت است اما اگر این روند بدون سازوکار پاسخگویی و بدون تحمل هزینه توسط سهامداران و مدیران متخلف انجام شود، عملا اصلاح پایدار شکل نمی‌گیرد. زیان بانک‌های خصوصی نباید مانند برخی تجربه‌های گذشته به مردم منتقل شود. ادغام یا انحلال باید به گونه‌ای طراحی شود که اول سهامداران و مدیران بانک‌ها مسوولیت مالی تخلفات گذشته را پرداخت کنند و سپس بانک مرکزی وارد مرحله تثبیت شود.

    زیر ذره‌بین

    مشایخی هشدار می‌دهد: تاب‌آوری اقتصاد در برابر ناترازی‌های بانکی کاهش یافته و ادامه روند فعلی می‌تواند نظام مالی را تحت فشار قرار دهد. او ابراز امیدواری می‌کند که سیاست‌گذاران مسیر اصلاح واقعی را دنبال کنند و به جای پاک کردن صورت‌مساله، ریشه‌ها را هدف بگیرند.
    ندری نیز تأکید می‌کند: الگوی استاندارد ورشکستگی و حل‌وفصل بانکی در ایران وجود ندارد. قوانین شفاف، ساختار حقوقی مشخص و نهادهای اجرایی لازم برای این فرآیند در کشور فعال نیستند. به همین دلیل بانک مرکزی ناچار است به «راه‌حل‌های جایگزین» متوسل شود؛ راه‌حل‌هایی که در مقایسه با استاندارد جهانی نامتعارف ارزیابی می‌شوند. ادغام بانک آینده در بانک ملی نمونه‌ای از همین راه‌حل‌ها است و این اقدام از نظر ماهیت با الگوی مرسوم ادغام بانکی، که در دنیا با مفهوم merging شناخته می‌شود، فاصله دارد. در استاندارد جهانی، ادغام یک فرآیند دقیق، زمان‌بندی‌شده و همراه با شفاف‌سازی دارایی‌ها، بدهی‌ها و حقوق سپرده‌گذاران است. اما در ایران ادغام بیشتر به معنای انتقال بار بانک ناسالم به بانک بزرگ‌تر و قدرتمندتر است؛ روشی که بحران را مدیریت می‌کند اما آن را ریشه‌کن نمی‌کند.
    به باور ندری، اقدامات اخیر بانک مرکزی می‌تواند شدت بحران را کم کند، اما هزینه‌هایش همچنان پابرجاست. حتی اگر ادغام یا مدیریت ویژه بتواند از فروپاشی یک بانک جلوگیری کند، هزینه آن به صورت تورم، فشار بر منابع بین‌نسلی و محدودیت‌ در سیاست‌گذاری پایدار به اقتصاد بازمی‌گردد.
    به گفته او، مردم عملا هزینه این ناترازی‌ها را پرداخت می‌کنند؛ چه در قالب کاهش ارزش پول، چه در قالب محدودیت‌های اعتباری و چه در قالب کسری بودجه‌ای که نهایتا دوباره به خلق پول منجر می‌شود.
    ندری تأکید می‌کند: شبکه بانکی ایران نیازمند اصلاح عمیق، مبتنی بر استانداردهای جهانی، اقدام به‌موقع و شفافیت در نظارت است و تأخیر در مداخلات نظارتی، فقدان سازوکار ورشکستگی بانکی و اتکای بیش از حد به خلق پول برای سرپا نگه داشتن بانک‌های ناسالم، در بلندمدت امکان اداره اقتصاد را دشوار می‌کند. این در حالی است که اگر رویکردهای فعلی به سمت اصلاح واقعی حرکت کند و مقام ناظر با سرعت، شفافیت و قاطعیت بیشتری وارد عمل شود ناترازی بانکی دوباره در اقتصاد ایران بازتولید نخواهد شد.
    به گفته سید مرتضی افقه، پیشگیری تنها زمانی ممکن است که اصلاحات ساختاری و ضدفساد انجام شود، که مهم‌ترین محورهای پیشنهادی شامل جلوگیری از ورود افراد بانفوذ سیاسی، اقتصادی یا نظامی به ساختار بانکداری خصوصی، ایجاد شفافیت کامل در صورت‌های مالی و فعالیت‌های اعتباری، اجرای نظارت مداوم و بی‌ملاحظه بر عملکرد بانک‌ها، محدودسازی جدی بنگاه‌داری و سرمایه‌گذاری‌های غیرمولد و طراحی ساختارهای پیشگیرانه برای حذف تعارض منافع می‌شود. ادغام بانک‌ها اگر در بستری از اصلاحات نهادی و پاسخگویی واقعی انجام نشود، تنها یک مسکن کوتاه‌مدت است و نه درمان ریشه‌ای مشکلات نظام بانکی.

  • پنهان‌کاری در عملکرد شعب خارجی بانک‌های ایرانی / پای رانت و فساد در میان است؟ / دریافتی دلاری برای مدیرانی که هرگز تغییر نمی‌کنند!

    پنهان‌کاری در عملکرد شعب خارجی بانک‌های ایرانی / پای رانت و فساد در میان است؟ / دریافتی دلاری برای مدیرانی که هرگز تغییر نمی‌کنند!

    به گزارش اقتصادران، شعب خارجی بانک‌های ایرانی، زمانی با هدف تسهیل تجارت بین‌المللی، جذب سرمایه و گسترش نفوذ بانکی کشور در خارج از مرزها تأسیس شدند. اما حالا و در سالی که به‌عنوان «سال سرمایه‌گذاری برای تولید» نام‌گذاری شده، همچنان خبری از بازنگری در کارنامه این شعب نیست. این در حالی است که حضور موثر در بازارهای بین‌المللی، بدون ساختار شفاف و پاسخگو، عملاً ممکن نیست.

    عملکرد شعب خارجی بانک‌ها نه‌تنها در فضای عمومی منتشر نمی‌شود، بلکه حتی به نظر می رسد نهادهای ناظر نیز علاقه‌ای به شفاف‌سازی در این زمینه ندارند. به گونه ای که اطلاعات دقیق از وضعیت سپرده ها، تسهیلات دهی، مطالبات معوق یا نحوه اداره منابع ارزی این شعب وجود ندارد. در این میان، شائبه‌هایی که در سال‌های گذشته درباره بدهی‌های مشکوک‌الوصول برخی شعب مطرح شده، بی‌پاسخ مانده و هیچ گزارشی از سوی نهاد ناظر برای رد یا تأیید این نگرانی‌ها منتشر نشده است. در حقیقت، اگر همه‌چیز شفاف است، چرا اطلاعات در اختیار افکار عمومی قرار نمی‌گیرد؟ و اگر نیست، این پنهان‌کاری به نفع چه کسانی است؟

    مدیرانی که تغییر نمی کنند!

    در حالی که در سیستم بانکی داخلی و شعب آن، تغییرات مدیریتی دست‌کم به صورت اسمی و ظاهری دنبال می‌شود، در شعب خارجی این بانک‌ها، نام بسیاری از مدیران سال‌هاست بدون تغییر باقی مانده است. گویی تعویض مدیران در این شعب، یک خط قرمز نانوشته است که نهاد ناظر هم علاقه‌ای به عبور از آن ندارد. عدم گردش مدیران، نه‌تنها با اصول حرفه‌ای مدیریت مغایرت دارد، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز انباشت ناکارآمدی، فساد و رانت شود؛ البته از همین جاست که شائبه‌ها آغاز می‌شود.

    از سوی دیگر، مسئله حسابرسی و نظارت مالی در شعب خارج از کشور، اساساً یا جدی گرفته نمی‌شود یا ترجیح بر آن است که نتیجه حسابرسی‌ها در پشت درهای بسته باقی بماند. هیچ نهاد رسمی‌ای تاکنون اعلام نکرده است که این شعب براساس کدام استانداردهای حسابرسی ارزیابی می‌شوند، چه نهاد یا شرکت مستقلی این مسئولیت را برعهده دارد و اساساً آیا تاکنون گزارشی دقیق و شفاف از این حسابرسی‌ها ارائه شده است؟

    ضرورت اصلاح عملکرد شعب خارجی

    در سالی که باید زمینه برای جذب سرمایه‌گذاران خارجی فراهم شود، نقش شعب خارجی بانک‌ها می‌تواند تعیین‌کننده باشد. اما تا زمانی که این شعب نه شفاف هستند، نه پاسخگو، و نه حتی از نظر مدیریتی به‌روز شده‌اند، امیدی به ایفای نقش مؤثر آن‌ها در چرخه سرمایه‌گذاری خارجی نیست.

    شفاف‌سازی در عملکرد این شعب، چه در سطح تسهیلات و مطالبات، چه در نحوه مدیریت و چه در انتشار نتایج حسابرسی، یک ضرورت است؛ نه یک انتخاب اختیاری. نهادهای ناظر باید بدانند که فقدان شفافیت، نه‌تنها مانع ورود سرمایه‌گذار خارجی می‌شود، بلکه امنیت اقتصادی کشور را نیز تهدید می‌کند.

    بنابراین، بانک مرکزی و وزارت اقتصاد به عنوان متولی بانک های خصوصی و دولتی نمی‌توانند بیش از این نسبت به عملکرد نامعلوم و بعضاً مسئله‌دار بسیرای از شعب خارجی بانک‌ها بی‌تفاوت بمانند. شفافیت، تعویض مدیران ناکارآمد و حسابرسی دقیق، تنها مسیر بازیابی اعتماد عمومی و تقویت جایگاه بین‌المللی نظام بانکی است.

  • بنگاه‌داری بانک‌ها به اسم خصوصی‌سازی! / یک اقتصاددان: دیر نیست که سپرده‌گذاران اعتماد خود را به سلامت بانک‌ها از دست دهند

    بنگاه‌داری بانک‌ها به اسم خصوصی‌سازی! / یک اقتصاددان: دیر نیست که سپرده‌گذاران اعتماد خود را به سلامت بانک‌ها از دست دهند

    به گزارش اقتصادران، در سال‌های اخیر، عملکرد نظام بانکی ایران به یکی از چالش‌برانگیزترین موضوعات اقتصاد کشور تبدیل شده است. زیان انباشته بانک‌ها، افزایش مطالبات غیرجاری، بنگاه‌داری گسترده و عدم شفافیت در ساختار مالکیت، باعث شده کارشناسان اقتصادی بارها درباره تبعات سنگین ادامه این روند هشدار دهند. در این میان، نقش بانک‌های خصوصی که در ظاهر با هدف افزایش بهره‌وری از زیر سایه دولت خارج شده‌اند بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. اما آیا خصوصی‌سازی بانک‌ها در ایران به معنای واقعی خود محقق شده؟ یا شاهد نوعی واگذاری ناقص و پرهزینه بوده‌ایم که نه‌تنها منجر به ارتقا عملکرد نشده، بلکه بحران‌های جدیدی را نیز رقم زده است؟

    در همین راستا، مهدی منصوری بیدکانی، اقتصاددان و استاد دانشگاه،  به بررسی دقیق وضعیت بانک‌های خصوصی، ایرادات ساختاری در نظام نظارتی، آثار تورمی سیاست‌های بانکی و همچنین درس‌هایی که می‌توان از بحران‌های بین‌المللی مانند ورشکستگی بانک سیلیکون‌ولی گرفت، پرداخته است.

    تعریف درست خصوصی‌سازی بانک‌ها چیست؟

    منصوری بیدکانی در ابتدای این گفتگو تأکید کرد: قبل از آنکه بخواهیم درباره خصوصی‌سازی صحبت کنیم، بهتر است تعریف خصوصی‌سازی بانک‌ها را با هم مرور کنیم.

    وی در ادامه گفت: خصوصی‌سازی بانک‌ها به معنای انتقال مالکیت و مدیریت بانک‌ها از دولت به بخش خصوصی است. در این فرآیند، دولت سهام خود را به سرمایه‌گذاران خصوصی (افراد، شرکت‌ها یا نهادهای غیردولتی) می‌فروشد تا تصمیم‌گیری‌های مالی و عملیاتی بر اساس منافع بازار و کارایی اقتصادی انجام شود، نه سیاست‌های دولتی.

    هدف از خصوصی‌سازی بانک‌ها؛ کاهش بار بودجه‌ای دولت

    وی افزود: هدف از این تصمیم آن است که در ضمن افزایش رقابت و بهبود کارایی، دولت مجبور نباشد برای جبران زیان‌های بانک‌های دولتی از بودجه عمومی استفاده کند. به‌عنوان مثال، طبق گزارش دیوان محاسبات، تا پیش از خصوصی‌سازی، زیان بانک‌های دولتی سالانه به ۱۰ درصد بودجه کشور می‌رسید.

    تفاوت خصوصی‌سازی و بنگاه‌داری در بانک‌ها

    منصوری بیدکانی اظهار داشت: خصوصی‌سازی و بنگاه‌داری دو مقوله متفاوت‌اند که متأسفانه گاهی عمداً و گاهی سهواً در اقتصاد ایران خلط می‌شوند. بنگاه‌داری بانک‌ها به معنای ورود بانک‌ها به فعالیت‌های غیرمالی است؛ مانند سرمایه‌گذاری در املاک، خودروسازی یا پروژه‌های تجاری. این امر به‌ویژه در بانک‌هایی که در مالکیت نهادهای شبه‌دولتی‌اند، بسیار گسترده است. مثلاً فلان بانک زیرمجموعه بنیاد ایکس، نه تنها در اعطای تسهیلات، بلکه در پروژه‌های ساختمانی و صنعتی نیز سرمایه‌گذاری می‌کند.

    تمرکز بر دارایی‌های غیرمولد؛ ضربه به تولید ملی

    او افزود: اگرچه ظاهر فعالیت‌های غیربانکی ممکن است در ابتدا مطلوب به نظر برسد، اما در عمل باعث تمرکز منابع مالی بر فعالیت‌های غیرمولد، تشکیل حباب دارایی‌ها و کاهش نقدینگی در بخش تولید می‌شود. این یعنی حرکت بر خلاف شعار تولید ملی و درست نقطه مقابل این شعار.

    یادآوری یک هشدار مهم؛ انتقاد رهبری از بنگاه‌داری بانک‌ها

    وی خاطرنشان کرد: اینکه مقام معظم رهبری با صراحت فرمودند «بانک‌ها غلط می‌کنند که بنگاه‌داری می‌کنند»، اشاره‌ای جدی به ریشه یکی از اصلی‌ترین بحران‌های بانکی کشور دارد. اصلاح نظام بانکی و جلوگیری از تبدیل بانک‌ها به ابزار انباشت ثروت برای نهادهای خاص -که با خصوصی‌سازی واقعی در تضاد است-، مستلزم اصلاح انقلابی در ساختار مالکیت و حکمرانی است.

    شروط خصوصی‌سازی موفق در نظام بانکی

    این استاد اقتصاد دانشگاه تصریح کرد: خصوصی‌سازی موفق دو شرط اساسی دارد: اول، انتقال واقعی مالکیت به بخش خصوصی مستقل از دولت و در نتیجه مالکیت واقعی بخش خصوصی. دوم، نظارت مستقل و اجرای سخت‌گیرانه قوانین برای جلوگیری از انحراف منابع و فعالیت‌های پرریسک و محدود کردن فعالیت‌های غیرمرتبط.

    خلق نقدینگی و تورم از دل عملکرد بانکی

    منصوری بیدکانی در ادامه در خصوص تورم ناشی از عملکرد بانک‌ها گفت: اعطای تسهیلات به دارایی‌های غیرمولد، نقدینگی جدیدی خلق می‌کند که اگر بازگشت سرمایه نداشته باشد، به رشد پایه پولی و افزایش حجم نقدینگی منجر می‌شود و نهایتاً به تورم دامن می‌زند.

    او توضیح داد: زمانی که نرخ سود سپرده‌ها بالاتر از رشد واقعی اقتصاد باشد، پولِ در گردش سریع‌تر از تولید کالا و خدمات رشد کرده و تورم تقاضا ایجاد می‌شود.

    استقراض از بانک مرکزی؛ منشأ تشدید نقدینگی

    وی افزود: بارها هشدار داده‌ام که زیان انباشته و کسری نقدینگی در بانک‌های خصوصی، آن‌ها را به سمت استقراض از بانک مرکزی سوق می‌دهد. این اقدام، پایه پولی و رشد نقدینگی را افزایش می‌دهد و مستقیماً فشار تورمی ایجاد می‌کند.

    این استاد اقتصاد دانشگاه گفت: وقتی حتی هر دانشجوی اقتصاد سال دومی در مورد بدهی بانک‌ها و نقش آن بر تورم می‌داند که افزایش بدهی بانک‌ها به بانک مرکزی یکی از مهم‌ترین محرک‌های رشد نقدینگی و تورم در ایران است. پرسش اینجاست، آیا سیاست‌گذاران اقتصادی نمی‌دانند؟

    منصوری بیدکانی اذعان داشت: معتقدم زیان انباشته بالا در بانک‌ها معمولاً منجر به اضافه برداشت از بانک مرکزی و خلق پول پرقدرت می‌شود. بانک‌های زیان‌ده برای جبران کسری نقدینگی، به استقراض از بانک مرکزی یا فروش دارایی‌های غیرمولد روی می‌آورند که این فرآیند عملاً پایه پولی و نقدینگی را افزایش می‌دهد و مستقیماً بر تورم اثرگذار است. این چرخه مخرب، به ویژه در شرایط فقدان نظارت مؤثر، تشدید می‌شود.

    هشدار درباره سرعت بالای تولید زیان انباشته در بانک‌ها

    او ادامه داد: شتاب گرفتن تولید زیان در این بانک‌ها، آن هم در مدت‌زمان کوتاه، یکی از خطرات مهم تورمی و بسیار نگران‌کننده است.

    منصوری بیدکانی افزود: سهم بطور متوسط ۲۷ درصدی زیان تولید شده در ۹ ماهه اول سال ۱۴۰۳ از کل زیان انباشته ۵ بانک و مؤسسه مالی و اعتباری خصوصی نشان می‌دهد که این بانک‌ها نه تنها برنامه اصلاحی مؤثری اجرا نکرده‌اند، بلکه بحران در حال عمیق‌تر شدن است و این امر می‌تواند ناشی از عواملی چون افزایش مطالبات غیرجاری، بنگاه‌داری زیان‌ده، ضعف کنترل‌های داخلی و رقابت ناسالم برای جذب منابع باشد.

    زیان انباشته بانک‌ها مصداق بحران ساختاری است

    وی گفت: وقتی در یک نمونه از صورت‌های مالی این بانک‌ها و مؤسسات مالی دیده می‌شود که در ۹ ماهه نخست سال ۱۴۰۳، زیان تولید شده، ۴۷.۷۸ درصد از کل زیان انباشته را شامل می‌شود، این یعنی تقریباً نیمی از زیان تاریخ فعالیت این بانک یا مؤسسه مالی در کمتر از یک سال اخیر رقم خورده است، این آمار نشان از بحران عمیق دارد که خود شاهدی است بر ورود به یک فاز بحرانی و شتاب‌گیری سریع مشکلات ساختاری و عملیاتی. چنین جهشی، هشدار جدی درباره ضعف مدیریت ریسک، افزایش مطالبات مشکوک‌الوصول یا حتی دستکاری ترازنامه برای پوشاندن بحران‌های پیشین است.

    او افزود: یا وقتی سه بانک خصوصی، هر سه، بین ۲۳ تا ۲۶ درصد از کل زیان انباشته‌شان را در ۹ ماهه منتهی به آذر ۱۴۰۳ تولید کرده‌اند مصداق واقعی بحران ساختاری در این بانک‌هاست. این آمار (مثلاً بانکی با تولید بیش از ۴۲۶ هزار میلیارد تومان زیان انباشته) که به راحتی در سامانه کدال و از صورت‌های مالی منتشر شده توسط خود این بانک‌ها قابل استخراج است بسیار معنادار بوده و نشان می‌دهد روند زیان‌دهی نه تنها متوقف نشده، بلکه بحران کماکان در حال تشدید است و بانک‌ها در کنترل این وضع کاملاً ناکام مانده‌اند.

    نمونه خارجی بحران بانکی؛ تجربه SVB آمریکا

    این اقتصاددان با اشاره به جریان ورشکستگی بانک سیلیکون‌ولی (SVB) که یک شرکت خدمات مالی و بانکداری در آمریکا بود و در سال ۱۹۸۲ تأسیس شده بود و در سال ۲۰۲۳ طی یک بحران مالی، ورشکستگی این بانک اتفاق افتاد و ظرف ۴۸ ساعت اعلام شد، گفت: در جریان ورشکستگی SVB که عمدتاً ناشی از ریسک نقدینگی، استراتژی نادرست سرمایه‌گذاری و هجوم سپرده‌گذاران بود، بانک مرکزی آمریکا با تأمین نقدینگی اضطراری تلاش کرد بحران را کنترل کند، اما ادامه دادن این اقدام از آنجا می‌توانست اثرات جانبی بر رشد نقدینگی و ثبات مالی داشته باشد، متوقف شد.

    وی تاکید کرد: تجربه SVB باید برای بانک‌های ما و بانک مرکزی درس عبرت باشد چرا که افزایش زیان بانک‌ها، ریسک هجوم سپرده‌گذاران و بحران نقدینگی را بالا می‌برد و مداخله بانک مرکزی برای تزریق نقدینگی، محرک ثانویه برای رشد نقدینگی و تورم است.

    ضرورت شفاف‌سازی مالکیت بانک‌ها

    او همچنین هشدار داد: عدم شفافیت در مالکیت و نبود نظارت مستقل، زمینه‌ساز فساد، تخصیص رانتی منابع و تشدید بحران‌های بانکی است. این ضعف‌ها موجب می‌شود این بانک‌ها بدون پاسخگویی، به فعالیت‌های پرریسک و غیرمولد خود ادامه دهند و زیان‌های خود را با خلق نقدینگی جبران کنند.

    منصوری بیدکانی تاکید کرد: شفاف‌سازی مالکیت بانک‌ها توأم با انتشار عمومی اسامی سهامداران در ذیل نظارت، اقتدار و استقلال بانک مرکزی جز واجبات حکمرانی بانکی محسوب می‌شود لذا به مسئولین سیاست گذاری و نظارت بانکی کشور هشدار می‌دهم که سرگذشت SVB برای سیستم بانکی ما نیز امکان پذیر است و دیر نیست که سپرده‌گذاران اعتماد خود را به سلامت بانک‌ها از دست دهند، و آنگاه سونامی برداشت سپرده‌ها رخ می‌دهد و سرنوشتی شوم حادث می‌شود.

    آستانه ورشکستگی: بی‌اعتمادی سپرده‌گذاران در سایه ناترازی بانکی

    وی ادامه داد: عامل دیگری که در نهایت فشار مضاعفی بر نقدینگی و تورم وارد می‌آورد ناترازی بانکی است. ناترازی به معنای ناهماهنگی میان دارایی‌ها و بدهی‌های بانک است. در این شرایط، بانک نمی‌تواند تعهدات خود را ایفا کند و سپرده‌گذاران دچار بی‌اعتمادی می‌شوند. نتیجه، هجوم به برداشت سپرده‌ها و تزریق اضطراری پول توسط بانک مرکزی است که به تورم بیشتر منتهی می‌شود. لذا ناترازی بانکی علاوه بر تورم، ایجاد ریسک ورشکستگی، کاهش اعتماد سپرده‌گذاران و افزایش هزینه تأمین مالی بانک‌ها را بالا می‌برد.

    این استاد اقتصاد برای توضیح این مساله گفت: بگذارید با زبان معلمی توضیح دهم. ناترازی همان آستانه ورشکستگی ترازنامه‌ای است و این یعنی وقتی که دارایی‌ها (مثل وام‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها) و بدهی‌ها (مثل سپرده‌های مردم و بدهی‌های بانک) با هم هماهنگ نباشند. این به این معنی است که بانک نتواند به اندازه کافی پول داشته باشد تا همه تعهدات خود را پرداخت کند. در این حالت مردم نگران پول خود می‌شوند و اعتماد مردم به بانک‌ها کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی بانک‌ها ریسک ورشکستگی پیدا می‌کنند و احتمال دارد سپرده‌گذاران، سپرده‌هایشان را سریع برداشت کنند که به این حالت هجوم سپرده‌گذاران می‌گویند. در این شرایط، بانک مرکزی مجبور می‌شود برای جلوگیری از بحران، به بانک‌ها نقدینگی تزریق کند. این کار اگر زیاد و طولانی شود، باعث افزایش نقدینگی در اقتصاد و در نتیجه تورم می‌شود.

    تأکید بر نقش وام‌های معوق در بحران بانکی

    منصوری بیدکانی تأکید کرد: افزایش وام‌های معوق، توأم با تخصیص منابع و سرمایه‌گذاری در پروژه‌های غیرمولد و هزینه‌های بالای تأمین منابع مالی، ناترازی را در اقتصاد ایران تشدید کرده‌اند. حال اگر این بانک‌ها نتوانند تعهدات مالی‌شان را پرداخت کنند، عملاً ورشکسته قلمداد می‌شوند.

    ورشکستگی ترازنامه‌ای؛ وقتی که نقدینگی نیست!

    این استاد دانشگاه افزود: حتی اگر بانک دارایی کافی داشته باشد، اما به دلیل کمبود نقدینگی نتواند تعهدات جاری خود را پرداخت کند، عملاً درگیر ناترازی در ترازنامه‌ای شده و ورشکستگی عملی برای این بانک اتفاق افتاده است. بطور کلی در اقتصاد، ورشکستگی بانک‌ها معمولاً نتیجه ترکیبی از ریسک‌های مالی، نارسایی‌های نظارتی و شوک‌های کلان اقتصادی است.

    نقش استانداردهای بین‌المللی در کاهش ریسک

    منصوری بیدکانی در بخش پایان سخنان خود با اشاره به مقررات بازل (۱، ۲، ۳) که مجموعه‌ای از استانداردهای بین‌المللی نظارت بانکی هستند توضیح داد: این مقررات توسط کمیته بازل برای نظارت بانکی تدوین شده است و اهداف اصلی آن تقویت ثبات سیستم مالی جهانی و کاهش ریسک ورشکستگی بانک‌ها از طریق الزامات سرمایه‌ای و نظارتی است.

    وی نهایتاً گفت: اگرچه کمیته بازل فاقد هرگونه اقتدار رسمی فراملی برای نظارت بانکی است و ایران هم عضو رسمی این کمیته نیست، اما به عنوان یک معلم اقتصاد معتقدم بهتر است بانک مرکزی باید برخی از اصول و استانداردهای این کمیته را در نظام بانکی کشور جدی‌تر بگیرد تا ضمن تقویت اعتماد عمومی و محدود کردن ریسک‌ها بحران‌هایی مانند سال ۲۰۰۸ آمریکا در اقتصاد کشور ما تکرار نشود و اثر دومینویی ورشکستگی به جای نگذارد.

  • با این همه خطای سیاست‌گذاری، چه نیازی به جریان نفوذ هست؟! / ما گرفتار شوک، دچار آنومی و در آستانه خودتخریبی جمعی قرار گرفته‌ایم

    با این همه خطای سیاست‌گذاری، چه نیازی به جریان نفوذ هست؟! / ما گرفتار شوک، دچار آنومی و در آستانه خودتخریبی جمعی قرار گرفته‌ایم

    به گزارش اقتصادران، فرشاد مؤمنی، ظهر امروز پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت در همایش بررسی چشم‌انداز اقتصادی و سیاسی ایران که در اتاق بازرگانی اصفهان برگزار شد، اظهار کرد: واقعیت این است که شرایط کنونی، با انبوهی از چالش‌ها و مشکلات درهم‌تنیده روبه‌رو است. بحران‌ها و چالش‌هایی که نه‌تنها پرشمارند، بلکه پیوندها و هم‌افزایی میان آن‌ها نیز روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌شود. در چنین وضعیتی، هرچه گفت‌وگو و واکاوی درباره خاستگاه این گرفتاری‌ها و سازوکارهای تولید انباشت‌شده‌ی بحران‌ها افزایش یابد، امید به اصلاح و بهبود نیز بیشتر خواهد شد.

    عادت کرده‌ایم که با تکرار مصائب، تنها به ذکر مصیبت بسنده کنیم

    وی افزود: در مسیر شناخت علمی این مسائل، نخستین گام دستیابی به تصویری واقع‌گرایانه از وضعیت است؛ تصویری که بتواند با پرهیز از اغراق و انکار، چشم‌انداز روشنی از موقعیت کنونی ترسیم کند. پس از آن، نیازمند تحلیلی مبتنی‌بر یک چارچوب نظری منسجم هستیم که بتواند به‌دقت نشان دهد هر یک از این مسائل، زاده‌ کدام متغیرهاست، با کدام عوامل پیوند دارد و از کدام بی‌ارتباط است. تنها از دل چنین تحلیلی می‌توان تجویزهای عالمانه و مؤثر برای اصلاح امور ارائه کرد، اما دریغ که در شرایط امروز، به نوعی عادت کرده‌ایم که با تکرار مصائب، تنها به ذکر مصیبت بسنده کنیم. حال آنکه اگر تن به قاعده‌ علم بسپاریم و آن را در فرایند تصمیم‌سازی و تخصیص منابع وارد کنیم، نه‌تنها می‌توانیم علل این وضعیت را درک کنیم، بلکه راه برون‌رفت از آن را نیز خواهیم یافت. در این مسیر، آنچه حیاتی و تعیین‌کننده است، یافتن مسیرهای درست و سازنده است.

    این استاد اقتصاد بیان کرد: اندیشمندان برجسته‌ توسعه، همواره تأکید کرده‌اند که نقطه‌ عزیمت، به بنیان اندیشه‌ورزی بازمی‌گردد. یکی از بزرگ‌ترین متفکران این حوزه، سخنی نغز دارد: «رقابت میان کشورها و بنگاه‌ها، در حقیقت صورت‌بندی عینی رقابت میان اندیشه‌هاست.» به تعبیر دیگر، اگر خواستیم بدانیم چرا اوضاع به گونه‌ای خاص درآمده یا چرا در مسیری خاص پیش نمی‌رود، باید از زاویه‌ میزان و کیفیت اندیشه‌ای که در آن جامعه پرورده یا سوزانده شده است، به مسئله بنگریم. این خود، درسی سترگ است؛ به‌جای آن‌که همواره در پی یافتن مقصر و افکندن تقصیر بر دوش دیگری، چه خارجی و چه داخلی باشیم، نخست باید از درِ اندیشه وارد شویم؛ از همان جایی که سرچشمه‌ توان یا ناتوانی ملت‌هاست.

     «زور علم» به‌جای «زور رانت» و «قبیله‌گرایی»

    مومنی با بیان اینکه روند نزولی «رابطه‌ مبادله» همچنان ادامه دارد و این استمرار، خود نشانه‌ای روشن از بی‌سامانی ساختاری در اقتصاد کشور است، ادامه داد: حقیقت آن است که اگر اندکی نظم، تدبیر و حساب‌وکتاب در کار بود، اگر تصمیم‌گیری‌ها از شالوده‌ای خردمندانه و علمی برخوردار بود، چگونه ممکن بود در تمام این سال‌ها که شعاع‌های مقاومتی و توسعه‌ای تعریف و اعلام می‌شدند، چنین سقوطی رخ دهد و نهادهای نظارتی حتی اشاره‌ای جدی به آن نکنند؟ پس باید پرسید: اگر واقعاً قرار است بهبود و اصلاحی در وضعیت کشور پدید آید، امیدبخش‌ترین وجه ماجرا آن است که این مسائل، در تسخیر علم و در قاب دانش قابل تحلیل و حل‌وفصل‌اند؛ یعنی اگر در فرآیندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع، جای «زور رانت» و «قبیله‌گرایی» را «زور علم» بگیرد، آنگاه بسیاری از این مسائل قابل حل خواهند بود.

    وی گفت: امروز، روز بزرگداشت فردوسی است؛ روزی که باید با اراده و غیرتی راسخ، پیام آن حکیم سترگ را در جان بنشانیم: «دریغ است ایران که ویران شود». آیا سزاوار است کشوری با این همه منابع انسانی و مادی، در چنین وضعیتی قرار گیرد؟

    این عضوت هیئت علمی دانشگاه علامه طباطیایی افزود: از منظر تحلیلی، در حوزه‌ مطالعات توسعه گفته می‌شود که برای تبیین روندهای زوال در یک کشور، هیچ پدیده‌ای به اندازه‌ «سیاست شوک‌درمانی» قدرت تبیین ندارد. به نظر من این سیاست که پس از پایان جنگ، به‌عنوان راهبرد غالب اقتصادی برگزیده شد، کمر اقتصاد را شکست. تمرکز من در این‌جا بر جنبه‌ اقتصادیِ موضوع است تا نشان دهم که این زوال چگونه رقم خورد، اما باید اذعان کرد که از منظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز اوضاع، اگر بدتر از اقتصاد نباشد، بهتر هم نیست؛ چراکه این حوزه‌ها از یکدیگر تفکیک‌پذیر نیستند. در ادبیات نظری توسعه گفته می‌شود که جامعه‌ای که به‌طور پیوسته در معرض شوک قرار می‌گیرد، دچار سرگشتگی، تحیّر، بلاتکلیفی و گم‌گشتگی جهت می‌شود. چنین جامعه‌ای، بنا به تعریف، دچار «آنومی» یا بی‌هنجاری می‌گردد و مرحله‌ بعد از آنومی، «خودتخریبی» است.

    رئیس مؤسسه دین و اقتصاد بیان کرد: غم‌انگیز است که در شرایط سرمایه‌گذاری، اما هم‌زمان با قطع برق، مهلک‌ترین ضربات را بر پیکر تولید وارد شود. به‌صورت تلگرافی اشاره می‌کنم که پس از جنگ، در مقطعی خاص، در فرایندهایی فریبکارانه و رانت‌محور، امکان نظارت مجلس و جامعه‌ی مدنی بر فرایندهای مربوط به انرژی از میان رفت. همه‌چیز مستند است؛ فقط کافی است نگاه کنید که چگونه مسیری رانتی و پنهان‌کارانه، تحت لوای «پیچیدگی مسائل حوزه‌ انرژی»، اتخاذ شد. گفتند که این مسائل آن‌چنان پیچیده‌اند که نمایندگان مجلس که بسیاری از ایشان در این زمینه تخصصی ندارند نباید وقت‌شان صرف چنین موضوعاتی شود. به همین دلیل، با توجیهاتی ظاهراً فنی، شفافیت از حوزه‌ انرژی زدوده شد. مقرر شد که سالانه ۱۴/۵ درصد از عایدات ارزی به شرکت نفت اختصاص یابد، با این تعهد که زمان مجلس تلف نشود و در عوض، هیچ اخلالی در سرمایه‌گذاری‌های لازم و تأمین انرژی رخ ندهد، اما چه رخ داد؟ در ۱۴۰۱، وزیر وقت نفت، هشدار داد که اگر ظرف هشت سال آینده ۲۴۰ میلیارد دلار در حوزه‌ نفت و گاز سرمایه‌گذاری نشود، کشور حتی برای تأمین نیازهای داخلی خود، نیازمند واردات خواهد شد؛ و صادرات انرژی نیز عملاً منتفی خواهد شد. در ادامه، مسئول صندوق توسعه‌ ملی نیز اعلام کرد که نه‌تنها آن ۱۴/۵ درصد سالانه پرداخت شده، بلکه دولت حتی حدود یک میلیارد دلار هم از صندوق، وام دریافت کرده است. حالا همان دولت از ما می‌خواهد که ۲۴۰ میلیارد دلار دیگر در طول هشت سال آینده تأمین کنیم.

    وی افزود: پرسش‌های متعددی قابل طرح است، با این همه منابع ارزی چه کرده‌ایم؟ چگونه است که امروز حتی از پس نیازهای جاری نیز برنمی‌آییم؟ این‌همه نیاز سرمایه‌گذاری از کجا آمده است؟ چرا هیچ گزارشی، هیچ بررسی مستقلی، به‌طور رسمی درباره‌ آنچه رخ داده ارائه نمی‌شود؟ ناترازی یعنی چه؟ ناترازی یعنی آنکه شما با دو عدد کلان سروکار داشته باشید، اما نسبت به جزئیات آن بی‌خبر بمانید. یعنی نفهمید که چگونه به این وضعیت گرفتار آمده‌ایم. یعنی کور باشیم نسبت به مسیرهای پر از فساد و ناکارآمدی که ما را به این نقطه رسانده‌اند و این، همان زنجیره‌ زوال است که باید آن را با نگاهی علمی، دقیق، شجاعانه و شفاف تحلیل و درمان کرد.

    «شوک‌درمانی» عامل تحولات ویرانگر توسعه‌زدایی در ایران

    مؤمنی اضافه کرد: هیچ مفهومی به اندازه‌ «شوک‌درمانی» به‌عنوان سیاست غالب طی سه‌ونیم دهه‌ گذشته، توان توضیح تحولات ویرانگر توسعه‌زدایی در ایران را ندارد. همان‌گونه که اصطلاح «ناترازی بانکی» نیز در خود، نوعی ساده‌سازی عوام‌فریبانه از بحران‌های عمیق ساختاری را نهفته دارد. آیا می‌توان مسائل چندبُعدی، پیچیده و سرنوشت‌ساز کشور را با چرتکه‌اندازی و تقلیل آن‌ها به «ناترازی» توضیح داد؟ به‌راستی آیا ما به جایی رسیده‌ایم که تمام مسئله این باشد که «چگونه این عدد را به آن عدد برسانیم» بی‌آنکه دریابیم چرا و چگونه کار به اینجا کشیده است؟

    وی افزود: گر واقعاً قرار باشد مبنای تصمیم‌گیری‌ها «خرد»، «دانایی» و «علم» باشد، به‌راحتی می‌توان دریافت که منشاء این همه بحران چیست و آن‌گاه همین «فهم»، خود منشأ امید خواهد بود. در همین ماجرای به‌اصطلاح «ناترازی» روشن می‌شود که وقتی رانتی‌ترین بخش‌های درآمدی، تحت عناوینی فریبنده و با توجیهاتی مبهم، از مسیر شفافیت و نظارت بیرون رانده می‌شوند، کشوری که از قاعده به حاشیه کشیده می‌شود، دیگر نه‌تنها توان تولیدش آسیب می‌بیند، بلکه بعضا ساختارهایش هم تضعیف می‌شود. تنها راه نجات، بازگشت به مسیر شفافیت، خرد و دانایی است. اگر این مسیر انتخاب شود، هم علتِ وضع موجود قابل فهم خواهد شد، و هم راه‌حل‌های برون‌رفت، قابل طراحی. برای نمونه، در اردیبهشت ۱۴۰۰، کمیسیون اقتصادی مجلس گزارشی منتشر کرد که در آن آمده بود کشور وارد تجربه‌ «خصوصی‌سازی بانکی» شده است. بر پایه این گزارش، از ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۹؛ یعنی در دوره‌ای که ریشه‌های گرفتاری‌های ساختاری و نهادی در اقتصاد ایران پاگرفته بود، ناگهان پدیده بانک خصوصی سر برآورد. در این بازه‌ ۲۰ ساله، در حالی که تولید ناخالص داخلی تنها ۳۶ درصد رشد کرده، حجم نقدینگی رشد حیرت‌آوری داشته است.

    ظهور بانک‌های خصوصی و افت زندگی ایرانیان

    این اقتصاددان اظهار کرد: این ارقام نه‌تنها گویای یک «ناترازی» عددی، بلکه نشانگر شکافی ژرف میان «بنیه‌ تولید ملی» و «قدرت خلق تقاضا از هیچ» توسط بانک‌های خصوصی است. مطابق گزارش رسمی مجلس، قدرت خلق نقدینگی توسط بانک‌های خصوصی، بیش از شش برابر بانک مرکزی بوده است. تفاوت میان این دو، اما در یک نکته‌ کلیدی نهفته است؛ بانک مرکزی، ولو با همه‌ ایراداتش، زیر قیود و نظارت‌هایی قرار دارد، اما بانک‌های خصوصی، فارغ از این محدودیت‌ها، به خلق پول دست می‌زنند. شرح و جزئیات این روند، به وضوح نشان می‌دهد که چگونه، از لحظه‌ای که بانک‌های خصوصی در ایران فعال شدند، ما با بی‌سابقه‌ترین جهش‌ها در نرخ ارز، طلا، اجاره و قیمت‌های معیشتی روبه‌رو شدیم؛ و کیفیت زندگی ایرانیان به شدت افت کرد.

    بانک‌های خصوصی و «سوداگری خشن در عرصه‌ نیازهای اساسی مردم»

    مؤمنی ادامه داد: من در گفت‌وگویی در سال گذشته، به گزارشی از مرکز پژوهش‌های مجلس استناد کردم که به‌صراحت می‌گوید در برخی ماه‌های ۱۴۰۲، تنها یک بانک خصوصی، عامل ۵۲ درصد از رشد پایه پولی کشور بوده است! رشد پایه پولی که بدون پشتوانه‌ تولید و به اتکای مناسبات رانتی اتفاق می‌افتد، طبیعتاً تورمی بی‌امان را به کل جامعه تحمیل می‌کند؛ تورمی که اثراتش، بی‌رحمانه، گریبانگیر ۸۵ میلیون ایرانی می‌شود. واقعیت آن است که بانک‌های خصوصی، بازی اقتصاد را از یک «بازی معطوف به تولید» به یک «سوداگری خشن در عرصه‌ نیازهای اساسی مردم» تبدیل کرده‌اند. این دیگر صرفاً یک تحلیل رادیکال نیست؛ این گزاره‌ها برگرفته از گزارش رسمی کمیسیون اقتصادی مجلس است. حال پرسش اصلی این است، از زمانی که این خطای سیاستی عظیم یعنی میدان دادن به بانک‌های خصوصی، شناسایی و برملا شد، چه تغییری در رفتار تصمیم‌گیران حاصل شد؟ هیچ.

    وی افزود: شوک‌درمانی، بنیه‌ یادگیری در نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی را نابود کرده است. ما اگر به بیماری اذعان کنیم، راه درمان نیز یافت خواهد شد،  اما تا زمانی که به جای پذیرش واقعیت، هر روز با عنوانی جدید یک‌بار تغییر نرخ ارز، یک‌بار سکه، یک‌بار بنزین، یک‌بار گاز کشور را در حالت مداوم بحران نگه می‌داریم، راهی به‌سوی توسعه گشوده نخواهد شد.

    نهاد علم، مظلوم و بی‌پناه مانده است

    استاد دانشگاه علامه طباطبایی اظهار کرد: در این سال‌ها، هرگاه رئیس‌جمهوری بر سر کار آمده، ما در «شاخه اقتصاد فرهنگستان علوم» با احترام به او اعلام کرده‌ایم که آمادگی داریم، بدون هیچ هزینه‌ای و صرفاً به انگیزه‌ی ملی، سیاست‌های کلیدی اقتصادی دولت را پیش از اجرا ارزیابی علمی کنیم. نهاد علم، این‌گونه مظلوم و بی‌پناه مانده است که حتی این اعلام آمادگی نیز، در بهترین حالت، با استقبال لفظی روبه‌رو شده و در عمل، برخی «آن کار دیگر» کرده‌اند. ساختار سیاسی امروز ما، به‌گونه‌ای تنظیم شده که دیگر حتی توان تشخیص عوامل تهدیدکننده را نیز از کف داده است. باید هشدار دهد که معیارهای صوری و غیرشفاف برای انتخاب یا حذف افراد، جامعه را به ورطه‌ای کشانده که در آن، نه تنها منافع مردم، بلکه آینده ایران را نیز به مخاطره می‌اندازد.

    مؤمنی اضافه کرد: گزارشی که تاکنون از انتشار آن خودداری کرده‌ام، «روندهای مشکوک در اداره اقتصاد ایران» است؛ گزارشی مستند به داده‌ها و منابع رسمی کشور. در آنجا، به‌صراحت آورده‌ام که اگر حتی برخی مسئولان ذره‌ای دغدغه مردم، تمامیت ارضی یا آینده ایران را نداشته باشد، اما صرفاً دغدغه بقا و استمرار قدرت خویش را داشته باشد، باید به برخی اقدامات دست بزنند و از برخی امور پرهیز کنند، اما آنچه در عمل رخ داده، دقیقاً وارونه این مسیر بوده و اینجاست که نام روندهای مشکوک توجیه‌پذیر می‌شود. من از دریچه این نگاه آسیب‌شناسانه و با تکیه بر مفاهیم اقتصاد سیاسی توسعه، می‌توانم تنها در یک جلسه فشرده و یک‌ونیم ساعته، به‌وضوح نشان دهم که کشوری با رشد تولید ۳۶ درصدی در طول ۲۰ سال، اما با رشد ۱۰۲۵۰ درصدی در نقدینگی و خلق تقاضا، در معرض چه سطحی از مشکل و بحران قرار گرفته است و البته موضوع فقط به این مثال خلاصه نمی‌شود؛ در تمامی عرصه‌های حیاتی، می‌توان نشانه‌های رفتارهای آنومیک را یافت. فراتر از آن، اکنون نشانه‌های ورود به مرحله‌ای خطرناک‌تر از آنومی؛ یعنی خودتخریبی، به چشم می‌خورد.

    وی گفت: امروز، ما در حالی پیچیده‌ترین وضعیت اقتصاد سیاسی بین‌الملل را تجربه می‌کنیم که درک و تحلیل ساختاری و راهبردی از آن، می‌تواند تضمین‌کننده بقای کشور باشد، اما ذهن برخی سیاست‌گذاران ما گرفتار روزمرگی و برخی مسائل حاشیه‌ای‌ است.

    این اقتصاددان ادامه داد: در دور پیشین انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، حکومت عربستان سعودی با درک هوشمندانه از موقعیت ژئوپلیتیک منطقه، در واکنش به رقابت هژمونیک آمریکا و چین، کوشید امنیت بقای خود را تثبیت کند. آنان با پرداخت رشوه، ترتیب دادند که نخستین سفر خارجی رئیس‌جمهور جدید آمریکا، به عربستان باشد. سپس در همان سفر، قراردادهایی به ارزش ۵۰۰ میلیارد دلار منعقد که بنابر افشاهای رسمی، بالغ بر ۱۴۵۰ میلیارد دلار از آن صرف امور نظامی شد.

    اکثر تحلیل‌گران ایرانی، صرفاً بر بخش نظامی این قرارداد متمرکز شدند، اما از منظر اقتصاد سیاسی توسعه، اهمیت آن ۳۵۰ یا ۳۶۰ میلیارد دلاری که در سایر زمینه‌ها هزینه شد، به مراتب برای امنیت اقتصادی و آینده ایران سرنوشت‌سازتر بود. چرا؟ زیرا آن بخش دقیقاً بر عقیم‌سازی ظرفیت‌های ارزی اقتصاد ایران متمرکز شده بود. با این‌حال، به دلیل شوک‌درمانی و وضعیت آنومیک حاکم، توجه افکار عمومی و نهاد تصمیم‌گیری کشور، از اولویت‌های حیاتی به انحرافات سطحی و فرعی سوق داده شده است؛ چنان‌که به جای تمرکز بر تهدیدهای واقعی، ذهنشان مشغول مسائل حاشیه‌ای می‌شود. در همین حال، شاهد بودیم که با انتخاب دوباره ترامپ، ولیعهد عربستان به‌سرعت وارد عمل شد و در فرایندی که شرح آن مجال دیگری می‌طلبد، اعلام آمادگی برای انعقاد قراردادهای جدیدی تا سقف ۶۰۰ میلیارد دلار کرد. تنها دو هفته بعد، ترامپ در میان کلمات آشفته‌اش، صریحاً گفت: «پیشنهاد قرارداد زیر هزار میلیارد دلار برای ما جذابیتی ندارد.» اکنون باید از خود بپرسیم: آیا این مناسبات بی‌ارتباط با سرنوشت اقتصادی ماست؟ قطعاً نه.

    مؤمنی اضافه کرد: باید بپذیریم که خرد و دانایی، چیزی فراتر از حسن نیت است. آنچه امروز نیاز داریم، اتکای کامل به خرد جمعی و تخصصی است و این تنها راه بازگشت به مسیر توسعه و بقاء است. بیایید به‌جای تداوم شوک‌درمانی‌های بی‌فرجام، لحظه‌ای درنگ کنیم؛ آیا تصادفی‌ست که در همه حوزه‌ها با بحران مواجه‌ایم؟ یا اینکه بنیان برخی سیاست‌گذاری ما، چنان تهی از تحلیل علمی و تجربه‌گرایانه شده که دیگر حتی توان پیش‌بینی تبعات اقدامات خود را نیز از دست داده‌ایم؟ بازگشت به دانایی، به شفافیت، به مشورت‌پذیری و به مشارکت نخبگان، نه صرفاً یک انتخاب، بلکه یگانه مسیر نجات است.

    وی افزود: در ساختار برخی مناسبات رانتی حاکم بر اقتصاد ایران، یکی از نمودهای بارز انحراف، استقرار آلوده‌ترین و آسیب‌زاترین فعالیت‌های صنعتی در خشک‌ترین و کم‌آب‌ترین مناطق کشور است؛ آن‌چنان که اگر مجال سخن گسترده‌تر بود، می‌توانستم نمونه‌هایی برشمارم که شنیدن آن‌ها به‌راستی هوش از سر می‌برد. این حجم از مصادیق تکان‌دهنده، آن‌چنان فراوان است که انتخاب اولویت‌ها برای طرح، خود به مسئله‌ای دشوار بدل شده، چرا چنین است؟ زیرا ما گرفتار شوک، دچار آنومی و در مرحله‌ای خطرناک‌تر، در آستانه خودتخریبی جمعی قرار گرفته‌ایم و تنها در صورتی می‌توانیم از این وضعیت رهایی یابیم که این روندها را به‌درستی بشناسیم، آن‌ها را جدی بگیریم و مسیر سیاست‌گذاری را از رفتارهای نمایشی، شعارهای توخالی و بی‌برنامه‌گی‌های پرهزینه، به تدبیر و آگاهی راهبردی تغییر دهیم.

    در همین راستا روزنامه‌های مورخ یازدهم بهمن‌ ۱۳۹۶، به‌نقل از وزیر وقت صنعت، معدن و تجارت، نوشتند: «در زنجیره تولید فولاد کشور، ۱۱۰ میلیون تن مجوز راکد و ۶۵ میلیون تن مجوز با سرنوشت نامعلوم صادر شده است.» این ارقام، نه از سوی منتقدان بیرونی، بلکه از سوی خود وزیر مسئول اعلام شده‌اند، اما عمق فاجعه در ادامه سخنان اوست که می‌گوید: «با وجود این حجم از مجوزهای راکد و بلاتکلیف، تمام مسئولان نظام با یک سرمایه‌گذار خاص همراه شده‌اند و پشت درِ دفتر معاون معدنی من صف کشیده‌اند تا باز هم مجوزهای جدید دریافت کنند.» آیا نباید پرسید که این چه کشتزاری‌ است که چنین مسابقه‌ای در آن شکل گرفته است؟ مسابقه‌ای که نه برای آبادانی، بلکه برای غارت منابع، گسترش نابرابری و تهدید بنیان‌های بقاء در ایران برگزار می‌شود؟ اگر این وضعیت را به‌درستی فهم کنیم، درمی‌یابیم که برخی ساختارها از مرحله «شوک» گذشته، وارد «آنومی» شده و اکنون نشانه‌هایی از ورود به «خودتخریبی» را نشان می‌دهد. در وابقع براساس برخی تصمیمات، عملاً نفوذ و اقتدار قاعده‌گذاری را از خود سلب کرده و آن را به سود مافیاها واگذار می‌کنیم. به‌عنوان مثال، در بازار کار ایران، گزارش‌های رسمی اعلام می‌کنند که حدود ۵۸ درصد این بازار، غیررسمی است؛ یعنی بیش از نیمی از بازار، خارج از شمول مقررات قانونی عمل می‌کند. این در حالی‌ است که بررسی‌های مستقل و پژوهش‌های داخلی و بین‌المللی، رقم واقعی را تا ۸۵ درصد نیز برآورد کرده‌اند. این یعنی نهاد دولت، اقتدار خود را در مهم‌ترین بازارهای اقتصاد کشور از دست داده است.

    راه نجات ایران، عادلانه کردن توزیع قدرت و گشودن مسیر مشارکت مؤثر مردم است

    رئیس مؤسسه دین و لقتصاد بیان کرد: در چنین شرایطی، هرگاه انتقادی مطرح می‌شود، برخی از مقامات سخن از «پروژه نفوذ» به میان می‌آورند. حال آن‌که باید پرسید با این همه خطای سیاست‌گذاری، آیا اصلاً نیازی به نفوذ خارجی باقی می‌ماند؟ عملکرد فعلی و برخی تصمیم‌گیری، به‌تنهایی برای بر باد دادن ظرفیت‌های ملی کفایت می‌کند. واقعیت این است که ما در حال حرکت به‌سوی پدیده‌ای هستیم که در ادبیات توسعه به آن «درونی‌سازی وابستگی» می‌گویند. هم‌اکنون در حوزه‌های کلیدی اقتصاد، تصمیماتی اتخاذ می‌شود که ریشه تولید فناورانه، اشتغال مولد و استقلال اقتصادی را می‌سوزاند و عرصه را برای مافیای واردات گسترده‌تر می‌سازد. از همین زاویه، به‌روشنی می‌توان دریافت که فهم وضعیت ایران، صرفاً از منظر اقتصادی ممکن نیست؛ بلکه باید آن را در بستر اقتصاد سیاسی و تحولات ژئوپلیتیک بین‌المللی تحلیل کرد و بر پایه یافته‌های ما، تنها راه نجات ایران، عادلانه کردن توزیع قدرت و گشودن مسیر مشارکت مؤثر مردم در سرنوشت سیاسی و اقتصادی‌شان است. در دو دهه اخیر، مفهومی به نام «یک‌دست‌سازی حکومت» در ایران مطرح شد که به‌معنای نابرابر ساختن توزیع قدرت، بستن راه ورود شایستگان غیرخودی و محدود کردن دامنه رقابت در عرصه حکمرانی است. بررسی‌های نشان می‌دهد که در دوره‌هایی که این یک‌دست‌سازی شدت یافته، چند اتفاق بی‌سابقه نیز رخ داده است.

    مؤمنی تأکید کرد: متداول‌ترین ابزار برای تحلیل چشم‌انداز اقتصادی کشور، نه قانون بودجه، بلکه لایحه بودجه است. چراکه این سند، پیش‌نویس نیت‌نامه‌ حکمرانی اقتصادی است و از منظر اقتصاد سیاسی، افق‌های تصمیم‌گیری را آشکار می‌سازد. بررسی اجمالی لایحه بودجه ۱۴۰۴، براساس گزارش‌های رسمی مرکز پژوهش‌های مجلس و اتاق بازرگانی ایران، نشان می‌دهد که در این سند، هیچ تمهیدی برای رفع موانع تولید وجود ندارد و در مقابل، خطاهای سیاست‌گذاری متعددی پیش‌بینی شده است که به تولید ملی ضربه می‌زند و مافیای واردات را منتفع می‌کند. تحلیل‌هایی که من برای دوره ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳ انجام داده‌ام، گواه آن است که در این بازه، جهت‌گیری‌های سیاست‌گذاری در عرصه تجارت خارجی، نه‌تنها رفاه مردم را کاهش داده، بلکه تولید و اشتغال مولد را تضعیف و فرصت‌های اقتصادی را به کام گروه‌های ذی‌نفوذ کرده است. همه این شواهد و هشدارها در نهایت یک پیام روشن دارد که اگر مسیر سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری‌های مسئولان تغییر نکند، اصل بقای اکولوژیک، جمعیت‌شناختی و تمامیت سرزمینی ایران در معرض تهدید جدی قرار خواهد گرفت. ما باید از پیش‌بینی‌ها، قدرت پیشگیری بسازیم. و امیدوار باشیم که مسئولان ما، این تذکرات مشفقانه را جدی بگیرند.

  • بانک‌ها پول ملت را به ارز تبدیل می کنند و در کشورهای دیگر سرمایه گذاری می کنند!

    بانک‌ها پول ملت را به ارز تبدیل می کنند و در کشورهای دیگر سرمایه گذاری می کنند!

    به گزارش اقتصادران فاطمه مقصودی به ضرورت خروج بانک ها از بنگاه داری اشاره کرد و گفت: این موضوع که بانک‌ها به سمت بنگاه داری می روند یک واقعیت بوده و با استفاده از سپرده گذاری مردم در بانک ها برای چند برابر کردن سرمایه‌های خود به بنگاه داری روی آوردند که باید جلوی این کار گرفته می شد.

    عضو هیات رئیسه مجلس افزود: در حال حاضر بسیاری از بانک‌ها به خروج از بنگاه داری تمکین نمی‌کنند، به ویژه بانک های خصوصی به این موضوع اهمیت چندانی نمی دهند و شاهد سرمایه گذاری برخی از بانکها در سایر کشورها هستیم؛ پول ملت را به ارز تبدیل می کنند و در کشورهای دیگر مثل دبی و کشورهای حاشیه خلیج فارس سرمایه گذاری می کنند.

    سخنگوی کمیسیون اقتصادی مجلس گفت: بسیاری از بانک ها ملک و املاک و شرکت های آنچنانی با درآمدهای هنگفت دارند؛ لذا معتقدم نهادهای نظارتی، دولت و مجلس باید ورود جدی به بنگاه داری بانک ها به ویژه بانک های خصوصی داشته باشند تا از گسترش این موضوع گرفته شود.

    این نماینده مردم در مجلس بیان کرد: بنگاه داری بانک ها باعث ایجاد تورم می شود که نارضایتی مردم را به دنبال دارد، بانک ها باید اموال مازاد خود را بفروشند و پول را به چرخه اقتصاد کشور وارد کنند؛ متاسفانه مولدسازی هم اجرایی نشده است و بانک ها این کار را انجام نداده اند.

    عضو هیات رئیسه مجلس با بیان اینکه مهم تر از وضع قانون، اجرا و نظارت بر قوانین است عنوان کرد: وقتی بانک ها ساختمان های آنچنانی دارند و با قیمت های هنگفتی به اجاره می دهند؛ تورم را رقم می زنند، به نحوی در نرخ گذاری بازار تاثیر گذاشته اند و زمینه را برای چند برابر کردن اجاره بها فراهم می کنند.

  • اظهارات دو، سه هفته اخیر وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی، بسیار شرم آور است!

    اظهارات دو، سه هفته اخیر وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی، بسیار شرم آور است!

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، اقتصاددان و رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد، با بیان اینکه «جان فوران» می گوید وقتی کل سخنان و مکتوبات امام خمینی (ره) را بررسی می کنید، کل اعتراضاتی که ایشان به رژیم پهلوی داشته را ذیل ۹ عنوان می توان بررسی کرد، گفت: عنوان ها نشان می دهد ما به جدی گرفتن تاریخ و شناختن قفلهای تاریخی بسیار نیاز داریم. سرکوب مطبوعات و احزاب سیاسی، فساد، تقلب در انتخابات، نقض قانون اساسی، از بین بردن استقلال دانشگاه ها، تضعیف عقاید اسلامی، کاپیتولاسیون، فروش نفت به اسرائیل و گسترش دولت، این ۹ بند است. به یقین تغییرات و تفاوتهای فاحشی میان ایران دهه ۱۳۵۰ با امروز وجود دارد، اما ببینید چند تا از این عنوانها برای شما معنی دار جلوه می کند و این نشان می دهد اگر به تاریخ اعتنای بایسته ای نداشته باشیم و در فرایندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع، خود را از این گونه دانایی ها محروم کنیم، همه زیان خواهند دید. وقتی هم این زیان فراگیر و همگانی اتفاق می افتد، تعبیر قرآن این است که بپرهیزید از فتنه هایی که در آن فقط آنها که ظلم کردند، عوارض ماجرا منحصرا به آنها اصابت نمی کند و سرنوشت جمعی فراگیر در اینجا نقش آفرینی می کند.

    به دلیل غفلت از تاریخ و معرفت تاریخی بهای سنگینی می پردازیم

    دکتر فرشاد مومنی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی که در دومین نشست از سلسله جلساتی که به مناسبت ایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در موسسه مطالعات دین و اقتصاد برگزار می شود؛ با عنوان «علیه فراموشی؛ درسهایی از تاریخ شفاهی ایران در هاروارد» سخن می گفت، با اشاره به تعبیری از «سیسرون» که می گوید تاریخ آموزگار بسیار ارجمندی است، اما آموزش بینندگان بسیار کم توجهی دارد، اظهارداشت: با وجود همه تفاوتهای بنیادی که در تجربه تاریخی ایران مشاهده می کنید، اگر نظام تصمیم گیریهای ایران در دوره ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷، که روی آن کار کرده ام، در متنزل ترین سطح می توانست آگاهی های خود را درباره تجربه های تاریخ اقتصادی ایران بالا ببرد، می توانست بیش از ۷۰ درصد خطاهای سیاستی در ایران رخ ندهد. ما بهایی به این سنگینی در باب غفلت از تاریخ و معرفت تاریخی می پردازیم.

    وی با بیان اینکه بی حکمت نیست که در هم تنیدگی تمام عیار میان تاریخ، جامعه شناسی، اقتصاد و علوم سیاسی وجود دارد و اگر خود را از این گنجینه محروم کنیم، بسیاری از مسائل را از دست خواهیم داد، یادآورشد: ما در سرزمینی زندگی می کنیم که نظام تصمیم گیریهای اساسی اش، حتی قادر نیست برای ۱۴۰۴، از تجربه های ۱۴۰۱ هم استفاده کند. وقتی سند لایحه بودجه ۱۴۰۴ را که نگاه می کنید، از دریچه آن عناصری که فاجعه های انسانی و اجتماعی سال ۱۴۰۱ را رقم زد، گویا زخمهای آن حادثه خوب شده و عزیزان دوباره تصمیم گرفته اند یک بار دیگر آن را آزمون کنند.

    ۸۵ درصد خطاهای سیاستی که در نخستین شوک نفتی رخ داده، باز هم تکرار شده

    این اقتصاددان به مقایسه ای که از دوره نخستین شوک نقتی در سال ۵۲ و ۵۶ با دوره ۸۴ تا ۹۰ که دومین شوک بسیار بزرگ نفتی بوده، انجام داده، اشاره کرد و ادامه داد: تقریبا ۸۵ درصد خطاهای سیاستی که در نخستین شوک نفتی اتفاق افتاده، عینا در آخرین تجربه شوک نفتی هم در دوره ۸۴ تا ۹۰ تکرار شده و این بسیار حیرت انگیز و تکان دهنده است و به ما می گوید ما چقدر نیاز داریم که درباره معرفت تاریخی، جدی تر و کوشاتر باشیم.

    شوک به اقتصاد و جامعه ایران بین سقوط صفویه تا آمدن قاجارها، بیش از ۳ برابر شوک ناشی از حمله مغول به ایران بوده

    مومنی با بیان اینکه ما در اسارت مناسبات رانتی قرار داریم و در این چارچوب، مهم ترین عنصر تضمین کننده بقای آن، عدم شفافیت، پنهان کاری و دستکاری واقعیتها است و مراجعه به تاریخ از این زاویه هم به ما کمک می کند، تجربه های آزمون شده در تاریخ ایران را پرتعداد عنوان کرد و گفت: یکی از یافته های کار مطالعاتی، که با موضوع تاریخ اقتصادی ایران در فاصله ۸۰ ساله دوران سقوط صفویه و برآمدن قاجاریه، انجام شد و من در آن مشارکت داشتم، این بود که شوکهای وحشتناکی که به اقتصاد و جامعه ایران وارد شده، بیش از ۳ برابر شوک ناشی از حمله مغول به ایران بوده، اما تعداد کتاب یا مقاله هایی که در باره این دوره در دسترس ما است، بسیار ناچیز است و حکایت از این دارد که تقاضای بایسته ای در ساخت اداره کشور و نظام آموزش و پژوهش ما وجود ندارد که چنین گنجینه هایی همچنان بکر باقی مانده است.

     درکِ به شدت پهلوی زده ای از دوره قاجار داریم

    این استاد دانشگاه حساس شدن نسبت به مساله دستکاری واقعیتها و دشواری های غیرمتعارف فهم عالمانه از اقتصاد در ایران را یکی دیگر از نکاتی برشمرد که در آن پژوهش با آن مواجهه شده و اظهارداشت: از آنجا که اساس ماجرای تداوم مناسبات رانتی، به فریب، پنهان کاری، دستکاری واقعیت و دادن آدرسهای غلط بر می گردد، ما در آن مطالعه، به این نتیجه رسیدیم که نسل من و پس از من، از دوره قاجار، به شدت درک پهلوی زده ای است. مانند همه دوران تاریخی دیگر در ایران که قدرت مستقر به جای اینکه تلاش کند از آنها درس بگیرد، بخش بزرگی از مشروعیت خود را از طریق تخریب و تخطئه قدرت قبلی می بیند، این مساله باعث شده تصویری به غایت مخدوش از قاجاریه در اختیار ما قرار گیرد.

    ماجرای کتاب ۲۰ جلدی جنگهای ایران و روسیه که به طور مشکوکی گم شد!

    مومنی با بیان اینکه ما چند دوره مستقیما حتی با روسیه، درگیری نظامی داشتیم، اما با این حال، چیزی از مکتوبات روسی که به کار فهم واقعیتهای ما بیاید، چندان در دسترس ما قرار ندارد، یادآورشد: باستانی پاریزی می گوید حسن تقی زاده، به شکل استثنایی، توانست یک دوره بیست جلدی کتاب درباره جنگهای ایران و روس، به زبان روسی خریداری کند و به ایران بیاورد، اما می گوید به طرز بسیار مشکوک و غیرمتعارفی، این ۲۰ جلد کتاب گم شد! ما در این زمینه بسیار ماجراها داریم. حتی بعد از انقلاب بلشویکی که آنها این میزان به نوشتن تاریخ ایران اهتمام داشتند، آثاری از نویسندگان آکادمی علوم شوروی که به فارسی ترجمه شد، عمدتا آثار مربوط به پیشاتاریخ و دورانهای میانه بوده و اصلا اهتمام متناسبی برای دوران معاصر، چه از طریق حزب توده و چه هم پیمانان آن، مشاهده نمی کنیم.

    اراده سازمان یافته ای برای مخدوش کردن تجربه جنبشهای اجتماعی بزرگ ایران وجود دارد / بسیاری از انتسابها به آخوند خراسانی درباره انقلاب مشروطه، از بیخ و بن دروغ است

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه «اکبر ثبوت» در کتاب خود درخصوص شرح آرای آخوند خراسانی می گوید هم از ناحیه روسها و هم انگلیسی ها، اراده سازمان یافته ای برای مخدوش کردن تجربه های درخشان جنبشهای اجتماعی بزرگ در ایران وجود دارد، افزود: ما شواهدی از موضوع دستکاری هایی از واقعیت که می خواهد ایرانیان را از نظر اندیشه ای، بلاتکلیف نگه دارد، درباره مشروطه و هم جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی داریم. آقای ثبوت، نشان می دهد بسیاری از چیزهایی که با عنوان واکنش آخوند خراسانی به تجربه انقلاب مشروطیت مطرح شده، از بیخ و بن دروغ است. تکنولوژی آنها در این دروغ پردازی این بوده که از شدت تکرار، آن را به یک باور تبدیل می کنند.

    شدت بی اعتنایی ایرانی ها به آزموده هایشان حیرت انگیز است

    وی با بیان اینکه شدت بی اعتنایی ایرانی ها به آزموده هایشان حیرت انگیز است، به بخشهایی از کتاب «مقاومت شکننده»، نوشته «جان فوران» که در آن اشاره شده ۴۰۰ سال است که ایرانی ها بر سر نبود وضع موجود تفاهم دارند اما فکری برای جایگزین آن نمی کنند و این یادگیری جمعی در ایران بسیار ضعیف است، گفت: چون ماجرای نرخ ارز اخیرا در ایران بسیار سرو صدا برپا کرده، دیدم چقدر اهتمامهای سازمان یافته برای مخدوش کردن کارنامه درخشان و بی نظیر مدیریت ارزی کشور در دوران جنگ وجود دارد. شیوه هایی به کار می برند و مثلا یک بار یک موج راه انداختند با این مضمون که رکورد دار فاصله میان نرخ ارز رسمی با نرخ بازار سیاه، دوران مهندس موسوی است. من آن زمان توضیح دادم که این یک مقایسه غیرکارشناسی و فریب کارانه است که می خواهد توجیه کننده جهت گیریهای فاجعه ساز مشوق تضعیف ارزش پول ملی باشد. به این دلیل که در دوره مهندس موسوی، نحوه مدیریت بازار ارز، زمین تا آسمان نسبت به دوره بعد از جنگ متفاوت شده است.

    دولت زمان جنگ اعتنایی به اینکه در بازار سیاه ارز چه می گذرد، نداشت

    این اقتصاددان توضیح داد: در کل دوره جنگ، دولت، معیشت مردم و نیازهای تولیدکنندگان به ارز را به صورت کاملا پیش بینی پذیر و حمایت شده مدیریت می کرد و بنابراین اصلا اعتنا و اهتمامی به اینکه در بازار سیاه ارز چه می گذرد، نداشت. در حالی که در دوره بعد از جنگ، کل مقدرات مردم و تولیدکننده ها را به قاچاقچی ها و مقدراتی که آنها در بازار سیاه ارز تعریف می کنند وصل کرده اند. اکنون می گویند ما خودمان در سازمان برنامه بودیم و درباره اینکه نیازهای معیشتی مصرف کننده و و خانواده ها و تولیدکننده ها را چند نرخی کنیم هم اهتمامهایی داشتیم. با این ادعا چگونه می توان برخورد کرد!؟ اینکه در دوره آقای مهندس موسوی ، رویکردی فراجناحی به دیدگاه های کارشناسی وجود داشته و اجازه حضور دیدگاه های متفاوت داده می شده، واقعیتی است. بنابراین وقتی این گروه ادعا می کنند ما آن زمان هم در مدیریت اقتصادی کشور و سازمان برنامه و بانک مرکزی بودیم و این گونه فکر می کردیم، نمی توانم بگویم این دروغ است، واقعا آنها وجود داشتند و این گونه هم فکر می کردند، اما وقتی آنها به شکل مشکوکی از این استفاده می کنند برای اینکه بگویند در دوره آقای موسوی آن دقت وجود نداشته، باید پرسید اینها حلیم چه کسی را هم می زنند و از طریق مخدوش کردن آن تجربه، می خواهند چه چیزی حاصل کنند!؟

    دولت زمان جنگ اجازه نمی داد معیشت مردم و سرنوشت تولیدکننده ها، دچار بی ثباتی و ناامنی شود

    مومنی تاکید کرد: به آنها می گویم شما حضور داشتید، اما آیا در فرایندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع، محلی از اعراب داشتید یا خیر!؟ همه می دانند درباره مسائل نرخ ارز، در دوره جنگ آقای مهندس موسوی، حرف آخر را به آقای عالی نسب سپرده بودند و ایشان مطلقا این گونه فکر نمی کردند و تا آنجا که در توانشان بود، اجازه نمی دادند معیشت مردم و سرنوشت تولیدکننده ها، دچار بی ثباتی و ناامنی شود و آنچه که امروز شاهد آن هستیم که در آن مافیاها رشد می کنند و مردم به طرز فاجعه آمیزی در فقر غوطه می خورند و تولیدکننده ها هم برای بقا ترجیح می دهند مونتاژکاری کنند رخ نمی داد. در دوره جنگ، حتی یک سند درباره اینکه دولت کوچکترین اهتمامی برای تزریق یک دلار، در بازار سیاه، برای کاهش نرخ ارز وجود ندارد. علاوه بر آن، در دوره جنگ، درست مانند بودجه ریالی، بودجه ارزی هم به تصویب قانون گذار می رسید.

    این استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، اضافه کرد: در دوره پس از ۱۳۶۵ که ایران با اولین شوک معکوس نفتی روبرو شد، ما به صورت اجتناب ناپذیر، با تغییراتی در سیاست ارزی هم روبرو بودیم، اما هیچ کدام از آن تغییرات آن دو اهتمام ویژه را تحت تاثیر قرار نمی داد و اهتمام و اراده جدی به معیشت مردم و وضعیت تولیدکنندگان، حتی در سالهای بعد از ۱۳۶۵ هم به قوت خود باقی بود. اگر واقعا حکومت آن زمان هم مانند بعد از جنگ ولنگار شده بود و میدان ارز را عرصه تاخت و تاز قاچاقچیها و مافیاها قرار داده بود، پس خاطره جمعی مثبت ایرانی ها از آن دوره، چگونه پدیدار شده و چرا اکنون دقیقا ضد آن خاطره وجود دارد.

    طنز کیومرث صابری برای ایجاد قطعه ۵۹۸ در بهشت زهرا برای دلالان ارزی

    مومنی یادآورشد: هم سن و سالان من می دانند، بعد از اینکه قطعنامه پذیرفته شد و نرخ ارز در بازار سیاه، شروع به کاهش گذاشت، دستمایه جوکهای عجیب و غریبی درباره سرنوشت دلالان و قاچاقچی های ارز شده بود. زنده یاد کیومرث صابری در روزنامه اطلاعات ستونی با عنوان «دو کلمه حرف حساب» داشت که وقتی چند مورد سکته در میان دلالهای ارز اتفاق افتاد، به طعنه و طنز نوشت که پیشنهاد می کنم قطعه ای در بهشت زهرا با عنوان قطعه ۵۹۸ ایجاد کنیم. یعنی مردم به عنوان جوک، با فراز و فرودهای نرخ ارز در بازار سیاه برخورد می کردند و برای آنها اصلا نرخ ارز در بازاری که اکنون از «سیاه» به «آزاد» مزین شده، اهمیتی نداشت.

    ارکان زندگی مردم و تولیدکننده ها می لرزد وقتی که کوچکترین نوسانی در نرخ ارز در بازار سیاه اتفاق می افتد

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد افزود: ببینید چگونه تمام ارکان زندگی مردم و تولیدکننده ها می لرزد وقتی که کوچکترین نوسانی در نرخ ارز در بازار سیاه اتفاق می افتد؛ به این دلیل که اکنون کل مقدرات و سرنوشت مردم به آن گره خورده و اگر نیم نگاه حمایت ناقص ناپایدار هم با عنوان «ارز ترجیحی» برای کالاهای اساسی وجود دارد، مقامات مسئول اقتصادی، اکنون با بی پروایی و صراحت، می گویند هدف ما این است که این ارز را از بین ببریم و فقط یک ارز آن هم ارز بازار سیاه داشته باشیم. گویی اگر قاچاقچی ها، که بزرگترین تعزیه گردان این بازار به اصطلاح آزاد هستند، مقدرات سرنوشت مردم را در دست داشته باشند، منافع افرادی بهتر تضمین می شود و چقدر جای دریغ و تاسف است که مقامات رسمی اقتصادی هم از همین ایدئولوژی تبعیت می کنند و تن در دادن به منافع قاچاقچی ها را جزء افتخاراتشان می دانند.

     اظهارات دو، سه هفته اخیر وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی، بسیار شرم آور است

    مومنی با بسیار شرم آور خواندن اظهارات دو سه هفته اخیر وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی، ، گفت: استدلالهایشان را ببینید! می گوید ما الزام قانونی گذاشتیم ، برای اینکه صادرکنندگان غیرنفتی ارز حاصل از صادراتشان را برگردانند، اما چون زورمان به آنها نمی رسد، مردم را تنبیه می کنیم! یعنی ارز ترجیحی را حذف می کنیم و می گوییم مقدراتتان با مطامع قاچاقچی ها تنظیم شود. استدلال دومی که وزیر اقتصاد مطرح کرده این است که می گوید ما پدیده ای به نام قدرت قیمت گذاری دلخواه داریم. بازیگران انحصارگر و شبه انحصارگر مافیایی، هر کاری دلشان بخواهد با قیمتها می کنند، چون زور ما به آنها نمی رسد، مردم را تنبیه می کنیم! استدلالها اکنون به این سطح نزول پیدا کرده است.

    هیچ اقدام اصلاحی، به اندازه کنترل بانکهای خصوصی ایران را از این بلایایی که به آن گرفتار شده، نجات نمی دهد

    این اقتصاددان با بیان اینکه هیچ اقدام اصلاحی، به اندازه کنترل و متوقف کردن بانکهای خصوصی ایران را از این بلایایی که به آن گرفتار شده ، نمی تواند بهتر نجات دهد، اضافه کرد: صورتجلسات شورای اقتصاد و شورای پول و اعتبار در دوره قبل از انقلاب را بررسی کنید، در آن دوره که اوضاع متفاوت بوده و به قول آنها چپ ها و کمونیستها حاکم نبوده اند، رئیس بانک مرکزی می گوید من با دادن امتیاز به بانک های خصوصی مخالفم به این دلیل که بانک مرکزی قادر به نظارت موثر بر طرز عمل آنها نیست. به این دلیل که آنها به مافیاهای دیگر وصل هستند و زور یک کارشناس بانک به آنها نمی رسد.

    مومنی یادآورشد: گزارشهای سالانه مجمع جهانی اقتصاد با عنوان «رقابت پذیری جهانی» نشان می دهد در ۱۰ ساله گذشته، بیش از یک، سوم سالها، از نظر حاکم کردن قانون جنگل و به صفر رساندن اقدامات تنظیم گری در بازار پول، ایران رتبه یک جهان را دارد. یعنی ایران بی تعهدترین حکومت به ترک تازیهای الیگارشی های مالی است. این الیگارش ها در چند دهه ای که سروکله شان در اقتصاد ایران پیدا شده، چه بر سر بازار مسکن، بازار زمین و خودرو و ارز و سکه آورده اند!؟ انحصارهای مالی را پدیدار کرده اید و کاری به این الیگارشها ندارید. آنها به هر چه بخواهند حمله می کنند و به بهای مفلوک و مفلس کردن مردم، سودهای آنچنانی می برند.

    در حالی که کل رشد تولید در کشورمان در ۲۰ ساله، ۳۶ درصد بوده، رشد نقدینگی ۱۰ هزار و ۲۵۰ درصد بوده

    وی به گزارش کمیسیون اقتصادی مجلس در اردیبهشت ۱۴۰۰ اشاره کرد که در آن آمده در دو دهه اول پس از ظهور بانکهای خصوصی در اقتصاد ایران، در حالی که کل رشد تولید در کشورمان در این ۲۰ ساله، ۳۶ درصد بوده، رشد نقدینگی ۱۰ هزار و ۲۵۰ درصد بوده است، و افزود: ببینید چه مناسباتی وجود دارد!؟ به آنها که این مناسبات را به ایران تحمیل کردند و خود را زیر پرچم بازارگرایی مخفی کرده اند، می گویم شما آبروی بازارگرایی را هم بردید و این بازارگرایی مبتذل است که ربطی به علم اقتصاد و نظریه معتبر بازار ندارد، بلکه پوششی برای پیگیری مطامع مافیاها است.

     ابعاد خلاف قانون عمل کردن بانکهای خصوصی حدی نمی شناسد / بانکهای خصوصی، چهار، پنجم کل اعتبارات خود را به زیرمجموعه شان داده اند

    مومنی با بیان اینکه برخی بررسی هایی که آقای مهندس بحرینیان انجام داده است نشان می دهد گویی مقام پولی به تسخیر این مافیاها در آمده و مصوبات پرشمار گذرانده اند که بانکهای خصوصی اجازه داشته باشند فراتر از بانکهای تجاری دیگر و دولتی ها، از مردم بهره بگیرند، افزود: ابعاد خلاف قانون عمل کردن بانکهای خصوصی حدی نمی شناسد. در آبان ۱۴۰۳، مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی اعلام کرد آنها همه قانونهای معطوف به بانکداری خصوصی را زیرپا گذاشتند. از جمله اینکه بین دو، سوم تا چهار، پنجم کل اعتبارات خود را به زیرمجموعه شان داده اند. این گزارش می گوید از نظر گستره و عمق فساد ببینید چه خبر است!؟ مواردی داریم که فردی وام گرفته و به او مهلت ۶۰۰ ماهه داده شده است!؟ در کل تاریخ بانکداری دنیا، چند وام با مهلت ۶۰۰ ماهه داده شده است!؟ همین وامهای با این مهلت هم با نرخ بهره صفر بوده است! می گوید با وجود این، بخش اعظم وامهایی که این گونه داده شده، برنگشته است!

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد گفت: حال ببینید اگر یک چک یک میلیون تومانی یک کارمند برگردد، چه تنبیه هایی برای او درنظر می گیرند!؟ اصلا امکانش بقای او را به خطر می اندازند! این قدر باید این مناسبات ضعیف کش و مافیاپرور باشد!؟

    مومنی به خاطرات محمد یگانه اشاره کرد که در آن آمده که حتی یک بانک خصوصی که پشت آن فسادهای سیاسی و مالی نباشد، در ایران شکل نگرفته است، ضمن شرح عملکرد منفی هژبر یزدانی در این رابطه، تصریح کرد: دکتر حسین بشیریه، می گوید یکی از کانونهای اصلی فروپاشی، در کل تجربه های فروپاشی رژیمهای سیاسی در قرن بیستم، این است که مقامات پولی و مالی شان به تسخیر مافیاها در می آیند. سخت گیریهای غیرعادی نسبت به ضعیف ترین آدمها می کنند و ولنگاریهای غیرعادی تر درباره این الیگارشهای پولی و مالی دارند.

    پندگیری از تجربه های تاریخی فروپاشی رژیم پهلوی، نجات دهنده است

    استاد گروه برنامه ریزی و توسعه اقتصادی دانشگاه علامه طباطبایی با تاکید بر اینکه پندگیری از تجربه های تاریخی، خصوصا درباره فروپاشی رژیم پهلوی، واقعا نجات دهنده است، ادامه داد: مجید تهرانیان، در مقاله ای شش بحران را ذکر می کند که گریبان رژیم پهلوی را گرفته بود؛ بحران هویت، بحران مشروعیت ، بحران نفوذ، بحران مشارکت، بحران یکپارچگی و بحران توزیع. اگر یک رژیمی، در یک ساخت توسعه نیافته رانتی، آگاهانه از مردمش در رقم زدن به سرنوشت سیاسی و اقتصادی شان مشارکت زدایی کند، گور خود را می کند. آنچنان مسائل شگفت انگیز در این زمینه وجود دارد، که قابل تصور نیست.

    هدیه ای که می توان به عنوان یک درس به حکومت گرامی داد… / ۵۰درصد جمعیت ایران، یک بار هم موفق نمی شوند از بانک وام بگیرند

    مومنی خاطرنشان کرد: هدیه ای که می توان به عنوان یک درس به حکومت گرامی داد، این است که گزارشی بگیرید که چرا در دوران تعدیل ساختاری، نزدیک به دو، سوم از کل جمعیت در سنین فعالیت ایران، هیچ نقشی در تولید ملی ندارند. وقتی مقدرات کشور را در اختیار مافیاها و الیگارشهای پولی و مالی قرار می دهید، روشن است که دیگر راه نفسی برای مردم باقی نمی ماند. این گونه می شود که بانک مرکزی و وزارت کار گزارشی منتشر می کنند و می گویند ۵۰درصد جمعیت ایران، در کل دوره زندگی شان، در شرایط کنونی، یک بار هم موفق نمی شوند از بانک وام بگیرند ، اما حدود ۹۰ درصد کل سپرده ها، متعلق به ۶درصد از سپرده گذاران است. بعد این گونه می شود که یک عضو محترم شورای فقهی بورس اعلام کرده که ۸۵درصد قراردادهای بانکی، مخدوش و دستکاری شده است. برای یک جامعه ای که می خواهد روی پای خود بایستد، اولویت مواجهه با این وضعیت، در مقایسه با اولویتهای دیگری که حکومت گرامی برای خود تعریف می کند، کجا سنجیده شده است!؟ چگونه می شود توضیحی برای عملکرد عزیزانی که این میزان سهل انگاریها را درباره مافیاها روا می دارند پیدا کنیم!؟

    وی با بیان اینکه  آبراهامیان در کتاب خود می گوید، در فاصله ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵، میزان مرگ و میر کودکان، افزایش چشم گیری داشت، ایران از نظر خدمات بیمارستانی و نسبت تختهای بیمارستانی به جمعیت، پایین ترین میزان را در خاورمیانه داشت! یعنی خود خاورمیانه که همیشه جزء پس افتاده ترین جوامع دنیا بوده است، با این حال ایران در انتهای جدول کیفیت خدمات سلامت در دسترس مردم قرار داشته است، اظهارداشت: اکنون بررسی کنید که اوضاع مردم در زمینه آموزش و سلامت چه وضعیتی دارد. سهم پرداخت از جیب برای سلامت را با استانداردهای دنیا مقایسه کنید. خاضعانه از همه اطرافیان آقای رئیس جمهور و همه نهادهای نظارتی تقاضا می کنم که این مصاحبه های اخیری که از یکی از اساتید به نام امور دارویی کشور منتشر شده را بخوانند. در ۱۹ دیماه، رئیس فدراسیون اقتصاد سلامت که از اساتید ممتاز دانشگاه علوم پزشکی تهران هم هستند فرمودند این چه مناسباتی است که قیمت یک داروی تزریقی را که اگر در داخل ساخته شود و قیمت تمام شده آن برای تولیدکننده ها ۱۹هزار و ۵۰۰ تومان است، عامدانه اجازه نمی دهند از ۴ هزار و ۵۰۰ تومان افزایش یابد، بنابراین تولیدکننده ها از تولید آن منصرف می شوند و در نتیجه آن دارو را از هند که جزء کم کیفیتها هم محسوب می شود به قیمت ۲۹۰ هزار تومان به مردم بی پناه و مظلوم می فروشند. این چه مناسباتی است که منافع واردکننده ها را به تولیدکننده ها و مردم اولویت می دهید!؟ بعد هم می گویند ما اجازه افزایش قیمت به کسی نمی دهیم!

    ۹ عنوان اعتراض امام خمینی(ره) به رژیم پهلوی از زبان «جان فوران»

    این استاد اقتصاد به بخشهایی از کتاب «جان فوران» اشاره کرد و افزود: وقتی کل سخنان و مکتوبات امام خمینی (ره) را بررسی می کنید، کل اعتراضاتی که ایشان به رژیم پهلوی داشته را ذیل ۹ عنوان می توان بررسی کرد؛ عنوان ها نشان می دهد ما به جدی گرفتن تاریخ و شناختن قفلهای تاریخی بسیار نیاز داریم. سرکوب مطبوعات و احزاب سیاسی، فساد، تقلب در انتخابات، نقض قانون اساسی، از بین بردن استقلال دانشگاه ها، تضعیف عقاید اسلامی، کاپیتولاسیون، فروش نفت به اسرائیل و گسترش دولت، این ۹ بند است. به یقین تغییرات و تفاوتهای فاحشی میان ایران دهه ۱۳۵۰ با امروز وجود دارد، اما ببینید چند تا از این عنوانها برای شما معنی دار جلوه می کند و این نشان می دهد اگر به تاریخ اعتنای بایسته ای نداشته باشیم و در فرایندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع، خود را از این گونه دانایی ها محروم کنیم، همه زیان خواهند دید. وقتی هم این زیان فراگیر و همگانی اتفاق می افتد، تعبیر قرآن این است که بپرهیزید از فتنه هایی که در آن فقط آنها که ظلم کردند، عوارض ماجرا منحصرا به آنها اصابت نمی کند و سرنوشت جمعی فراگیر در اینجا نقش آفرینی می کند.

    از مسائلی که نشانه هایی از قفل شدگی به تاریخ دارد، به سادگی عبور نکنید

    مومنی گفت: صمیمانه به نظام تصمیم گیریهای اساسی کشور توصیه می کنم از مسائلی که نشانه هایی از قفل شدگی به تاریخ دارد، به سادگی عبور نکنند. آن بی اعتنایی ها به فقر و فساد گسترده و نابرابریهای فزاینده، سیستم را از حرکت می اندازد، و ما را دچار تصلبهای خطرناک می کند. اندازه دلاری تولید ناخالص داخلی ایران در سالهای ۱۳۸۴ و ۱۳۹۳ و ۱۴۰۲ بررسی کنید! اندازه اقتصاد ایران در کل این سه نقطه عطف تاریخی، بر حدود ۴۰۰ میلیارد دلار قفل شده است. در حالی که ما در سالهای ۸۴ به بعد نفت را در بعضی از سالها تا بشکه ای ۱۴۰ دلار هم فروخته ایم، چطور می شود آن شرایط با شرایط تحریمی شدید در سال ۱۴۰۲، بر اقتصاد ملی یک اثر مشابه با سال ۱۳۹۳ که به سمت برجام حرکت کردیم بگذارد؟ ببینید جامعه به دلیل این از کارافتادگی ها، دچار پیچیدگی می شود. ما باید به دانایی های تاریخی و آینده شناختی اهتمام کنیم.

  • از خلاف ها و دروغ های بانکهای خصوصی چشم پوشی می کنند! / دستهای مشکوکی، ریشه تولید ایرانی خودرو را می سوزاند تا چینی ها همه کاره باشند!

    از خلاف ها و دروغ های بانکهای خصوصی چشم پوشی می کنند! / دستهای مشکوکی، ریشه تولید ایرانی خودرو را می سوزاند تا چینی ها همه کاره باشند!

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، اقتصاددان، با بیان اینکه گزارشهای رسمی می گویند از اسفند 1396 تا مرداد 1403، قیمت مسکن رشد هزار و 731 درصدی داشته است، افزود: ابعاد سوداگری و تنبیه فقرا و متوسطان این است اما راه حلی که عزیزان انتخاب کرده اند این است که ارائه آمار تحولات قیمت مسکن را از مرداد ماه متوقف کردند. صمیمانه و خاضعانه از سران قوا و رئیس جمهور محترم می خواهم قبل از اینکه این موضوع به یک فاجعه اقتصادی – اجتماعی تبدیل شود، مساله را در کانون اصلی خود در دستور کار قرار دهند و حل و فصل کنند.

     دکتر فرشاد مومنی، رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد و استاد دانشگاه علامه طباطبایی که در نشست موسسه مطالعات دین و اقتصاد با موضوع «فقر مسکن و اقتصاد سیاسی به حاشیه راندن آن» سخن می گفت، ضمن تسلیت به مناسبت درگذشت دکتر رضا رئیس طوسی، اظهارداشت: همه کسانی که در جریان مبارزات ضد استبدادی و ضداستعماری در ایران نیمه دوم قرن بیستم قرار دارند، از جایگاه رفیع دکتر رئیس طوسی در جریان مبارزه های اندیشه ای و سازمان یافته علیه دست نشاندگی رژیم حاکم و استبدادی که همراه با استعمار به ایران تحمیل می شد قرار دارند. حلقه وصل ما استاد فقید، مرحوم میرمصطفی عالی نسبت بود. ایشان جزء برترین و با کیفیت ترین و پرتالیفات ترین متفکران اقتصاد سیاسی دوران بعد از انقلاب هستند و استاد عالی نسب دائما از ایشان به عنوان یکی از خواص شاگردانشان در دوره بعد از انقلاب یاد می کردند و مربتا مراتب زهد ، افتادگی و فداکاری های کم نظیر این استاد عظیم الشان را یادآور بودند.

    وی با بیان اینکه دکتر رئیس طوسی با مشاهده فریب کاریهایی که از سوی فقره رجوی، کتابی با عنوان «روند جدایی» منتشر کرد و در جایگاه بنیان گذار تشکیلات مجاهدین خلق در خارج از کشور، مسیر طی شده را تا جایی که بی صداقتی ها و فرصت طلبی های رجوی باعث شد او از این سازمان فاصله بگیرد را توضیح داد و افزود: ایشان در کسوت استادی دانشگاه تهران، با همه مرارتهایی که به ناحق درباره ایشان روا داشته شد، نه متانتشان را از دست دادند و نه خلق و خوی معلمی شان را ترک کردند و نه کوچکترین زبانی به شکوه باز کردند. هر بار که توفیق دیدار ایشان برای من فراهم می شد، به معنای دقیق کلمه، جلوه های یک مجاهد فی سبیل الله را با همه ایثارگریها، خود نادیده گرفتن ها و فداکاریها و در خدمت جامعه بودند را از ایشان می دیدم. وای به حال آنها که با جهل یا مطامع پست، بر سر راه خدمات ارجمند و اعتلابخش ایشان مانع تراشی می کردند.

    توسعه برای جوامع توسعه نیافته یا در حال توسعه، الزام و اجبار است

    در ادامه، این اقتصاددان با اشاره به آرای «داگلاس نورث» مبنی بر اینکه توسعه برای جوامع توسعه نیافته یا در حال توسعه، یک الزام و اجبار است و هر جامعه ای که به اقتضائات برون رفت از دورهای باطل توسعه نیافتگی تن در ندهد، روی آرامش، عزت، رفاه و استقلال را نخواهد دید، گفت: او استدلال می کند که توسعه به مثابه یک رشته علمی، روی دو قابلیت کلیدی تمرکز دارد؛ قابلیت رفع فقر و دیگر قابلیت جبران عقب ماندگی ها. «قابلیت رفع فقر»، موازنه قدرت و ثروت را در درون مرزهای ملی تضمین می کند و «قابلیت جبران عقب ماندگی» هم موازنه قدرت – ثروت را در بیرون از مرزهای ملی و در کادر مواجهه اعتلابخش و همراه با عزت و استقلال با رقبای بیرونی و سپس بر این مساله تکید می گذارد که ترکیب این دو، هزینه فرصت خشونت ورزی، سرکوبگری و ناامنی را به اندازه ای بالا می برد که دستاوردهای توسعه را برگشت ناپذیر کنند.

    هزینه فرصت سهل انگاری، غفلت یا اشتباه در زمینه رعایت اقتضائات توسعه برای کشور بسیار بالا است

    مومنی با بیان اینکه جامعه اندیشه ورز ایران دائما باید به خود متذکر باشد و به دیگران و به ویژه حکومت گرامی را یادآوری کند که هزینه فرصت سهل انگاری، غفلت یا اشتباه در زمینه رعایت اقتضائات توسعه برای کشور بسیار بالا است، به آرای «فرانسوا پرو»، اقتصادشناس بزرگ فرانسوی اشاره کرد و یادآورشد: یکی از برجسته ترین شاگردان او، استاد فقید، منوچهر زندیه است و بخش بزرگی از آرایی که از ایشان به یادگار مانده، به گونه ای تقریر آثار فرانسوا پرو است. او بر این مساله تاکید می گذارد که وقتی ما می گوییم با تقدم رتبه ای مسائل سطح توسعه، نسبت به مسائل کلان و خرد صحبت می کنیم، در واقع بر این مساله تمرکز داریم که مهم ترین مشخصه های تحلیل های خرد و کلان این است که آنها تحلیل های مبتنی بر تشابه، ذره ای بودن بازیگران، همگن پنداری محصولات و از این قبیل هستند در حالی که در تحلیلهای سطح توسعه، بر ترکیب خردمندانه تفاوت ها و تشابه ها در زمینه فعالیت اقتصادی تمرکز دارند.

     سرمایه گذاری در ساختمان باید از حد و حدودی برخوردار باشد

    مومنی افزود: پرو می گوید ضریب فزاینده سرمایه گذاری در ساختمان، در اکثریت قریب به اتفاق کشورهای درحال توسعه بسیار بالا و با میانگین جهانی 7 است، در حالی که ضریب فزاینده سرمایه گذاری، به ویژه در بخش کشاورزی در این کشورها با میانگین جهانی 1.5 و بسیار اندک است. سرمایه گذاری در ساختمان باید از حد و حدودی برخوردار باشد و نباید از سرمایه گذاری در تولید فناورانه، چه در صنعت و چه در کشاورزی سبقت بگیرد، در غیر این صورت آن کشور، در حالی که رشد اقتصادی بسیار بالا را هم تجربه می کند، دچار بحرانها و ناپایداری ها و تزلزلهای بسیار عظیم شود.

    فراتر رفتن از حدود سرمایه گذاری در ساختمان، اقتصاد توسعه نیافته را با انبوهی از بحرانها روبرو خواهد شد

    این استاد دانشگاه علامه طباطبایی، به دهه های 1340 و 1350 در اقتصاد ایران اشاره کرد و با تاکید بر اینکه نگاه از این زاویه، کارنامه اقتصادی ایران را در آن دو دهه به طور کلی تغییر می دهد، اظهارداشت: اگر سرمایه گذاری در ساختمان، از حدودی فراتر رود، اقتصاد توسعه نیافته با انبوهی از ناموزونی ها و از ریخت افتادگی ها و بحرانها روبرو خواهد شد. از دیدگاه تحلیلهای سطح توسعه، افزایش غیرعادی سرمایه گذاری در ساختمان، به اعتبار محدودیت منابع در اقتصادهای در حال توسعه، به معنای کاهش معنی دار بنیه تولیدی جامعه خواهد بود و هنگامی که با کاهش تولید مایحتاج زندگی عامه مردم همراه شود، نیروی محرکه فقر، ناپایداری و تورمهای بالا و نابسامانی های پس از آن خواهد بود.

    عواقب بحران ساز علائم قیمتی در یک ساخت توسعه نیافته ی فاقد نهادهای پشتیبان بازار 

    مومنی ضمن اشاره به بخشهایی از کتاب «تاریخ اقتصادی ایران»، نوشته «چارلز عیسوی» که در آن  پیامدهای توجه صرف به علائم قیمتی برای جهت دهی به توسعه مورد توجه قرار گرفته است، خاطرنشان کرد: در کتاب درخشان و ممتاز «ریچارد بندیکت»، تصریح شده که محال است ایران توسعه یابد، چرا که سوداگری در ساخت و ساز و زمین، به ویژه در مناطق شهری، به همراه رونق غیرمعارف رباخواری، برای فعالان اقتصادی، یک چشم انداز درآمدهای به غایت بالا، کم ریسک و تضمین شده وجود دارد.

    اگر بخش ساختمان موضوع سوداگری قرار گیرد، می تواند کشور را با فاجعه های بسیار بزرگ روبرو کند / با یک سهل انگاری غیرعادی روبرو هستیم / نسبت بالای شاغلان بخش ساختمان به شاغلان صنعت در ایران حیرت انگیز است

    وی با بیان اینکه اگر بخش ساختمان موضوع سوداگری قرار گیرد، می تواند کشور را با فاجعه های بسیار بزرگ روبرو کند، عملکرد چین در این زمینه را بسیار درخشان عنوان کرد و افزود: مهندس بحرینیان در پژوهشی، با شاخص نسبت شاغلان بخش ساختمان با شاغلان بخش ساخت صنعتی، به این نتیجه رسیده که این نسبت در چین، 21.5 درصد، در آلمان33 درصد، کره جنوبی و روسیه 47 درصد و در میان آنها ایران حدود 78.5 درصد است و نشان می دهد ما با یک سهل انگاری غیرعادی روبرو هستیم و گویی ماجرای مدیریت اقتصادی ایران، در غیاب توجه بایسته به ملاحظات سطح توسعه در این زمینه گرفتار شده و ما از غفلتهای بسیار بزرگی رنج می بریم که بخش مهمی از بحرانهای موجود کشورمان را در زمینه فقر، نابرابریهای ناموجه و گسترش و تعمیق عقب ماندگی های فناورانه را می توان از این زاویه توضیح داد.

    این اقتصاددان گفت: بررسی نرخ تشکیل سرمایه در ایران، در ساختمان و سرمایه تولیدی به جز دو، سه دوره استثنایی، که قله های عملکرد اقتصادی در ایران هم در آن دوره ها رقم خورد، نشان می دهد همواره میزان تشکیل سرمایه در بخش ساختمان در ایران، از تشکیل سرمایه در تولید صنعتی بالاتر بوده است.

    بازار برای توسعه خدمتگزاری ارجمند و اربابی فاجعه ساز است

    مومنی با بیان اینکه متفکران بزرگ می گویند که بازار برای توسعه خدمتگزاری ارجمند و اربابی فاجعه ساز است و آنها در واقع حق مطلب را گفته اند، تصریح کرد: بازارگرای مبتذل، چه در ایران و چه در دیگر نقاط جهان، برخورد فرصت طلبانه و لجن مال کننده اعتبار اندیشه بازارگرایی را دنبال کردند. «گای استندینگ»، در کتاب «فساد در نظام سرمایه سالار» توضیح داده که این شیوه بازارگرایی مبتذل، فقط از نام بازار سوء استفاده می کند و فقط منافع مافیاها را در مقیاس جهانی تامین می کند.

    با خلاف کاری ها و دروغ گویی های وحشتناک بانکهای خصوصی با چشم پوشی برخورد می کنند /نهاد نظارتی هم نقش میت را بازی می کند!

    استاد گروه برنامه ریزی و توسعه اقتصادی دانشگاه علامه طباطبایی، به آرای اسمیت مبنی بر اینکه یک اقتصاد بازاری موفق، نیازمند ارزشهای متنوعی مانند اعتماد متقابل و اطمینان است و تا زمانی که در یک کشور معین، افراد نسبت به بانک این باور را دارند که هر زمان که اراده کنند، بانک می تواند .وجه اوراق التزام مالی آنها را پرداخت کند، عملا این اوراق نقش پول، طلا و نقره را بر عهده خواهند داشت، گفت: اکنون کسانی هستند که در مسیر سرویس دهی به مافیاهای رباخوار در ایران، به خلاف کاری های بزرگ و دروغ گویی های وحشتناک بانکهای خصوصی با چشم پوشی برخورد می کنند. من این را یک ظلم بزرگ و یک تهدید برای امنیت ملی مان می دانم. مرکز پژوهشهای مجلس گزارشی منتشر کرده که نشان می دهد بانکهای خصوصی ، نزدیک به سه، چهارم کل وامهایشان را به اشخاص حقیقی و حقوقی مرتبط با همان بانک می دهند و در کنار انواع خلاف کاری های دیگر ضدقانونی، نهاد تنظیم گر در ایران، گویی نقش میت را بازی می کند و بود و نبودش فرقی نمی کند. انشالله فقط سهل انگاری باشد و مسائلی فراتر از آن نباشد. باید به آنها هشدار داد که شما با اعتماد عمومی و امنیت عمومی شوخی می کنید و این شوخی بسیار خطرناک و فاجعه سازی است.

    مومنی با اشاره به دیالوگ مشهور «اسکار لانگه» و «فون هایک» درباره سست بنیاد بودن مطالب هایک درخصوص توانمندی های بازار و ناتوانی های برنامه ریزی، خاطرنشان کرد: عنصر گوهری در بازارگرایی مبتذل در ایران، رواج پنج توهم است که هر کدام از آنها، به گونه ای برای کشورمان بحران سازی می کند ، مردم، تولیدکننده ها و مالیه حکومت را به افلاس و فلاکت تهدید می کند و الیگارشها و رباخوارها و دلالها و مافیاها را تقویت می کند. مثلا یکی از شیوه هایی که این بازارگرایی مبتذل در ایران دنبال می کند، این است که در حیطه های به غایت مستعد مناسبات رانتی، منحصرا روی عرضه محوری بی قید و شرط و نادیده گرفتن فساد و نابرابری و نیاز به شفافیت و مشارکت، تمرکز می کند. یکی از مهم ترین شیوه های سلطه مافیاها و استمرار مناسبات رانتی – سوداگرانه  و استمرار مناسبات بی ثبات ساز و غیرپاسخگو این است که در حالی که تولیدکنندگان صنعتی در ایران، بر اساس گزارشهای رسمی، نزدیک به دو، سوم ظرفیتهای نصب شده شان بلااستفاده است، تحت عناوین مجعول، مانند بسط رقابت به صورت افراطی و رانتی در آن زمینه ها، مرتب مجوزهای احداث واحدهای تولیدی جدید می دهند. به اسم مجوز دهی، ایران را همچنان مونتاژکار، وابسته و غیرتووسعه یافته در صنعت نگه می دارند.

    این استاد اقتصاد افزود: این مساله در خودروسازی هم وجود دارد. به اینجا که رسیدند، عرضه محوری را بر محور واردت توجیه می کنند. یک باره مافیاها و دلالهای واردات چی، نوحه سرایی می کنند که چون خودروی داخلی ما بنزین زیاد مصرف می کند، به محیط زیست لطمه وارد می کند و تحت این عنوان، می گویند باید به سراغ واردات برویم و اصلا کاری به کار نقایص نظام خودروسازی مان نداشته باشیم! دستهای مشکوکی، ریشه تولید ایرانی خودرو را می سوزاند تا چینی ها را در این زمینه، همه کاره کند.  

    در دوره هایی که بیشترین واردات را داشتیم، بیشترین پس افتادگی را در بینه تولید خودرو تجربه کردیم

    مومنی ادامه داد: با ابتذال سازی مفهوم بازارگرایی، مثلا می گویند اگر مجوز واردات 200 هزار خودرو را بدهید، باعث می شود بازار خودرو در ایران، رقابتی شود و انگیزه ارتقای کیفیت فناوری هم پدید آید. در حالی که ما از حدود سال 1301 تا امروز، دائم خودرو وارد می کنیم و در دوره هایی که بیشترین واردات را داشتیم، بیشترین پس افتادگی را در بینه تولید خودرو تجربه کردیم. در شرایط حاد و خطیری که اکنون اقتصاد سیاسی ایران با آن مواجه است، به اسم کنترل تورم، در بازاری که بالغ بر 30 میلیون خودروی سواری در آن وجود دارد، می گویند این 200 هزار خودروی وارداتی ما، باعث تعدیل قیمت خواهد شد. اینکه این قیمت برای چه کسانی تعدیل می شود و چه بهایی خواهد داشت که ما ذخایر استراتژیک ارزی مان را صرف امور مصرفی می کنیم، مساله مهمی است. واقعا شگفت زده می شویم که چه کسانی اجازه می دهند چنین اتفاقاتی بیفتد و روشن نیست که چقدر از سر جهل این کار را می کنند و چقدر ماجرا ابعاد دیگری دارد. امیدواریم آنها که به سرنوشت کشور و تمامیت ارضی اش علاقمند هستند، به این مسائل توجه کنند.

    استاد گروه برنامه ریزی و توسعه اقتصادی دانشگاه علامه طباطبایی با بیان اینکه به نام مفهوم مجعولی به نام بازار آزاد ارز، در 35 سال گذشته به نام کنترل نرخ ارز، 450 میلیارد دلار دارایی های بین نسلی کشور را از مسیر در خدمت توسعه قرار گرفتن منحرف کردند، اظهارداشت: رئیس وقت بانک مرکزی، یکبار به صراحت گفت آنچه که ما به آن بازار ارز می گوییم در خدمت تامین نیازهای ارزی قاچاقچیان و سوداگران قرار دارد. ما در این مملکت زندگی می کنیم. همانکه این حرف را زده، همچنان جهت گیری سیاستی کلیدی اش تزریق بیشتر در آن بازار است و ماجرا آفرینی آن را هم به گردن استکبار جهانی می اندازند.

    مومنی با تاکید بر اینکه بالدوین در کتاب خود درباره ایران، هشدار می دهد در جامعه ای که ساخت متصلب تولیدی دارد در شرایط بحرانی دسترسی به منابع ارزی، مهم ترین تکیه گاه نظام اداره کشور برای مواجهه با بحرانها است، یادآورشد: ما منابعمان را به تعبیر آن آقایی که رئیس بانک مرکزی بود، تقدیم قاچاقچی ها می کنیم و آن قوت قدرت انعطاف حکومت را برای مواجهه به موقع با شوکهای داخلی و بیرونی به حداقل می رسانیم و اسم آن را بازارگرایی گذاشته اند. شبیه این کار درباره سکه طلا هم صورت می گیرد.

    بازار مسکن در ایران، یکی از پر بحران ترین و سوداگرزده ترین بازارها در این اقتصاد است / هیچ تلاشی برای اینکه مسکن و زمین را از گردونه سوداگری نجات دهند صورت نمی گیرد / دائما بر طبل افزایش عرضه مسکن کوبیده می شود

    به گفته این اقتصاددان؛ قله ابتذال در این شیوه بازارگرایی، به بخش مسکن مربوط می شود. اکنون همه شواهد حکایت از این دارد که بازار مسکن در ایران، یکی از پر بحران ترین و سوداگرزده ترین بازارها در این اقتصاد است و تنبیه های سختی را به قیمت فلاکتهای غیرقابل باور به جامعه تحمیل می کند تا سوداگران زمین و مستغلات را چاق تر و چاق تر کند. در این شرایط شاهدیم که با یک اراده مشکوکی، هیچ تلاشی برای اینکه مسکن و زمین را از گردونه سوداگری نجات دهند صورت نمی گیرد و دائما بر طبل افزایش عرضه مسکن کوبیده می شود. نمی خواهم بگویم از نظر اقتصاد سیاسی، فقط سوداگران از این طبل نفع می برند، اگر بخواهیم صادقانه و منصفانه قضاوت کنیم، طیف ذی نفعان این مساله از درون وزارت مسکن تا جاهای دیگری هم هستند، اما همه آنها به گونه ای رفتار می کنند که گویی به تسخیر منافع سوداگران درآمده اند و گویی از این تسخیرشدگی رضایت هم دارند.

    سیاست ساخت سالی یک میلیون مسکن را تجربه کرده ایم، گرهی را از اقتصاد ما باز نمی کند / بخش اعظم مسکن هایی که ساخته می شود، به خدمت مطامع سوداگران در می آید

    مومنی به شعار ساخت یک میلیون مسکن در سال در دولت رئیسی اشاره کرد و با یادآوری اینکه در 11 ساله 1385 تا 1395، حدود 11 میلیون خانه در ایران ساخته شده است، تاکید کرد: اگر قرار بود سالی یک میلیون مسکن در ایران گرهی را باز کند، ما که این سیاست را تجربه کردیم. در گزارش مرکز پژوهش ها آمده است از اسفند 1396 تا اسفند 1400 در حالی که در  11 ساله قبلی، 11 میلیون مسکن هم ساخته شده، میانگین قیمت مسکن در تهران، رشد بیش از 600 درصدی را تجربه کرده است. یعنی بخش اعظم این مسکن هایی که ساخته می شود، به خدمت مطامع سوداگران در می آید و ابزار شلاق زدن بر تن رنجور فقرا و متوسطهای ایران می شود. این مساله بسیار عجیبی است. این گزارش می گوید در حالی که در 11 سال، 11 میلیون عرضه مسکن داشتیم، در حالی که میانگین جهانی سهم مسکن در سبد هزینه خانوارها حدود 25درصد است، در تهران، به حدود 50 درصد رسیده و اکنون گزارشهای جدید می گوید این رقم به حدود 60 درصد رسیده است. کل نظام حیات جمعی ما را به اسم بازارگرایی، مورد حمله قرار دادند.

    وی افزود: در گزارش مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، آمده که پس از جنگ، به واسطه اینکه میدان را در بخش مسکن برای تاخت و تاز سوداگران رها کردیم، نتیجه این شده که در حالی که سهم مستاجران و خانوارهای ساکن در خانه های استیجاری، تا سالهای پایانی جنگ، حدود 10 تا 12 درصد بوده، این سهم از 1395 از 35 درصد عبور کرده است و در فاصله 1395 تا کنون نیز به مراتب به این نسبت اضافه شده است. بنابراین در مسیر توجیه منافع سوداگران در بازارهای سودازده مسکن در ایران، متاسفانه، علائمی مشاهده می شود که نظام آمار و اطلاعات کشور را هم به گونه ای تعریف کردند که همان ترغیب به عرضه مسکن را به جای کوتاه کردن دست سوداگران در پی داشته باشد. مثلا در گزارش مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری در دوره آقای رئیسی، آمده که در همه جای دنیا یک شاخص مهم سیاست گذاری مسکن، تراکم است که نسبت خانوارها به واحدهای مسکونی را می سنجد، اگر این شاخص بزرگ تر از یک باشد، معنایش این است که تعداد مسکن موجود، کمتر از تعداد خانوارها است. آنها فقط خانه های دارای سکنه را جزء خانه حساب می آورند و این باعث می شود نیازها را فراتر از آنچه که واقعیت دارد نشان داده شود. علاوه بر آن، آمارهای رسمی مشخص کننده تعداد مسکنهای خالی را به صورت دقیق و قابل استناد هم منتشر نمی کنند. ببینید چقدر طنزهای تلخ به تبع این مساله پدیدار می شود!؟

    250 میلیارد دلار، ارزش خانه های خالی است

    مومنی به گزارش وزارت مسکن در سال 1393 اشاره کرد که در آن آمده است در دوره بعد از جنگ، ارزش خانه ها و ساختمانهای خالی ما به قیمت آن روز معادل 250 میلیارد دلار است و افزود: در زمان انتشار این گزارش، ارزش کل بازار بورس ایران، کمتر از 250 میلیارد دلار بود!

    در یک دوره 6 ساله تعداد خانوارهای مستاجر درگیر فقر در کشور، 48 درصد رشد کرده

    وی با بیان اینکه وزارت کار، اوایل دی ماه 1403 وزارت کار، گزارش بسیار شرافتمندانه ای را درباره فقر مسکن در کشور منتشر کرده است، گفت: در این گزارش، آمده که در حد فاصل 1395 تا 1401، تعداد خانوارهای مستاجر درگیر فقر در کشور، 48 درصد رشد کرده است. در سال 1401، بیش از یک میلیون خانواده مستاجر درگیر فقر در مناطق شهری بودند که درآمدی کمتر از خط فقر داشتند. یعنی هزینه های کمرشکن اجاره، آنها را به زیر خط فقر انداخته است. می گوید با توجه به اینکه تنها 8 درصد از خانوارهای مستاجر درگیر فقر در روستاها سکونت دارند، فقر مستاجران را بیشتر می توان پدیده ای شهری دانست. آمارهای برش استانی، واقعا تکان دهنده است. می گوید در استانهای البرز و قم، صد درصد مستاجرین، به دلیل درآمد نامکفی دچار فقر هستند. آمارها بسیار تکان دهنده و قابل اعتنا هستند و نکته کلیدی آن، این است که می گوید تمهیداتی اندیشیده شده، اما هیچ کدام حل کننده بحران نبوده و دائما بحران در حال حاد شدن است.

    مسکن مهر، فاجعه سازیهای اجتماعی و اقتصادی برای کشور رقم زد

    مومنی با اشاره به طرح مسکن مهر به عنوان یکی از این تمهیدات، تصریح کرد: این همه هزینه برای مسکن مهر شد، اما فاجعه سازی های اقتصادی و اجتماعی برای کشور رقم زد و بخش اعظم این تمهید هم به جای فقرا، در خدمت مطامع سرمایه سالارانه قرار گرفت. اصل نیت خوب بود، آنها می خواستند سهم زمین را در قیمت مسکن کاهش دهند، اما همان دولتی که این کار را کرده بود، همزمان با این طرح، جهش بی سابقه در قیمت حاملهای انرژی ایجاد کرد، در نتیجه فقرا دیده بودند اگر بخواهند از چند 10 کیلومتری بیرون شهرها به محل کارشان برسند، هزینه هایش از اینکه در تهران یا شهرهای بزرگ اجاره بپردازند، بیشتر می شود. بی برنامگی و غیرعادی بودن این طرح ها را می توان از چند جنبه توضیح داد.

    حاشیه نشینان شهری، در آستانه رکورد 25 میلیون نفری قرار گرفته اند

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد پدیده حاشیه نشینی شهری را مساله بسیار کلیدی دیگر برشمرد و گفت: داده های رسمی وزارت مسکن می گوید حاشیه نشینان شهری، در آستانه رسیدن به رکورد 25 میلیون نفری قرار گرفته اند. ببینید در این جامعه با حدود 85 میلیون نفر 25 میلیون نفر حاشیه نشین باشند، چه معنایی می دهد. فقط در یک نمونه، رئیس سازمان زندانها گفته است 75 درصد زندانیان ایران، حاشیه نشین شهرها بوده اند. ماچه بساطی با این شیوه اداره کشور برای خودمان فراهم می کنیم!

    افزایش نرخ ارز، به بهانه اینکه نمی توانند مانع قیمت گذاری سوداگران ارزی شوند، آتش کشیدن قیصریه به خاطر یک دستمال است

    وی ضمن تاکید بر اینکه بازارگرایی مبتذل، به شکل مشکوکی، ریشه های تولید را در داخل می خشکاند و راه را برای مافیای واردات باز می کند و دهها زمینه فساد دیگر هم دارد، با بیان اینکه ما به یک بازنگری بنیادی در شیوه اداره اقتصاد ملی نیاز داریم، ادامه داد: یکی از مقامات اقتصادی کشور، که متاسفانه روزمره شیرین کاری هایش گریبان این اقتصاد را گرفته، در کمیسیون اقتصادی مجلس توجیه کرده که چرا باید نرخ ارز را بالا ببریم!؟ سه استدلال کرده و محتوای حرفش این است که چون سوداگران قادر به قیمت گذاری دلخواه هستند و ما نمی توانیم مانع آنها شویم، پس با افزایش نرخ ارز، بار هزینه هایش را به کل جمعیت ایران تحمیل کنیم. می گوید ما دلار با 40 هزار تومان می دهیم اما خیلی از کالاها با نرخ دلار 70 تا 80 تومان عرضه می شود. اینکه شما ضعیف هستید، باید 85 میلیون نفر را تنبیه کنید!؟ این مصداق آتش کشیدن قیصریه به خاطر یک دستمال نیست!؟ استدلال دوم او این است که ما زورمان به صادرکنندگان عمدتا رانتی – معدنی نمی رسد، علی رغم الزام قانونی ارز صادراتیشان را بر نمی گردانند، پس ما در نرخ ارز جهش ایجاد کنیم تا عزیزان انگیزه پیدا کنند و ارز حاصل از صادرات را برگردانند! ببینید چه مناسباتی است!؟ از این تکان دهنده تر این است که می گوید در اقتصادی که تورمهای بسیار بالا دارد، ما باید نرخ ارز را هم دنباله رو آن کنیم. یعنی اصل بر آن فاجعه سازی های کمرشکن تورم است و ما چون توان کنترل آن را نداریم، پس 85 میلیون جمعیت را تنبیه می کنیم! اینها تکان دهنده است و بخش اعظم آن به مساله فساد و تسخیرشدگی بر می گردد.

    این اقتصاددان با بیان اینکه گزارشهای رسمی می گویند از اسفند 1396 تا مرداد 1403، قیمت مسکن رشد هزار و 731 درصدی داشته است، افزود: ابعاد سوداگری و تنبیه فقرا و متوسطان این است اما راه حلی که عزیزان انتخاب کرده اند این است که ارائه آمار تحولات قیمت مسکن را از مرداد ماه متوقف کردند. صمیمانه و خاضعانه از سران قوا و رئیس جمهور محترم می خواهم قبل از اینکه این موضوع به یک فاجعه اقتصادی – اجتماعی تبدیل شود، مساله را در کانون اصلی خود در دستور کار قرار دهند و حل و فصل کنند.

    چالش اصلی بازار مسکن، تبدیل شدن زمین و مسکن به ابزار اصلی سوداگری است / فقر مسکن در حال تبدیل شدن به یک تهدید امنیت ملی است

    مومنی در پایان گفت: چالش اصلی بازار مسکن، در ایران، تبدیل شدن زمین و مسکن به ابزار اصلی سوداگری است. تا زمانی که کنترل انگیزه های سوداگری در بازار اتفاق نیفتد، این بازار روی آرامش نخواهد دید و مردم هم نمی توانند زندگی با کیفیتی را انتظار داشته باشند. نکته دوم این است که تاکنون بحث ما این بود که انتخاب عرضه مسکن بیشتر، بدون مهار انگیزه های سوداگرانه، اتلافهای سنگین منابع انسانی و مادی را به همراه دارد. اکنون این گزارش وزارت کار می گوید فقر مسکن در حال تبدیل شدن به یک تهدید امنیت ملی می شود. بنابراین باید از این زاویه هم مساله را مورد بازنگری بنیادی قرار دهیم. از آنجا که بخش بزرگی از ذی نفعان در عرصه قاعده گذاری در وزارت مسکن هستند، بدون یک اراده سطح بالا برای اصلاح بنیادی مسائل بخش مسکن، شرایط کنونی در صورتی که استمرار پیدا کند، مرتبا فقر و نابرابری را افزایش می دهد و برای حکومت مشروعیت سوزی می کند. امیدوارم عزیزان این هدایا را جدی بگیرند.