برچسب: بازار شب عید

  • دود جنگ در چشم بازار شب عید!

    دود جنگ در چشم بازار شب عید!

    به گزارش اقتصادران، از زمانی که غرش جنگنده‌ها و انفجارها آسمان کشور را شکافت، ۱۵روز سپری شده است؛ ۱۵روزی که برای بسیاری با تلخی از دست دادن عزیزان، ویرانی خانه‌ها و نابودی کسب‌وکار همراه بود. دیگر نه فریاد کاسبی که می‌گفت ماهی ماهی به گوش می‌رسد، نه پسربچه‌ای که سبزه عید می‌فروخت، نه صدای خش‌خش ملاقه زنی که سمنو می‌پخت و نه جوانی که آرام می‌گفت ترقه ترقه. کمتر از ۵روز تا پایان سال۱۴۰۴ مانده اما خبری از هیاهوی همیشگی بازار تهران نیست. فروش‌ها افت کرده، سبزه‌ها پلاسیده و شور شوق نوروز جای خود را به نگرانی داده است. برای بررسی حال‌وهوای شب‌های پیش از نوروز به بازار تهران رفتم اما به جرات می‌توانم بگویم نه بوی عیدی می‌آید و نه عطر نوروز حس می‌شود. تردد کم مردم، مغازه‌های خلوت و حجره‌های آسیب‌دیده، همگی گواه می‌داد که بازار نفس نمی‌کشد و معیشت به دره سقوط کشانده شده است.

    تخریب؛ اولین تصویری که به چشم می‌آید

    در بدو ورود به بازار تهران، حوالی کاخ گلستان، نخستین تصویری که به چشمم خورد ساختمان‌های تخریب‌شده بود. بناهای قوه‌ قضاییه، کلانتری و بخشی از کاخ دادگستری تهران بر اثر حملات اخیر آسیب دیده و خسارات سنگینی به آنها وارد شده بود. از سوی دیگر نگاه بسیاری از رهگذران ابتدا به کاخ گلستان جلب می‌شد؛ مکانی سرشار از تاریخ و ثروت که حالا زیر ضربه‌ها آسیب دیده بود. مسوولان شهری پارچه‌ای آبی‌رنگ مقابل آن کشیده بودند اما این سد نازک نمی‌توانست چشم‌ها را از زخم‌های بنا دور کند. هرکس که به بازار می‌آمد از مرد تا زن، از پیر تا جوان ابتدا در این نقطه توقف می‌کرد؛ بعضی با تلفن همراهشان عکس یادگاری می‌گرفتند، برخی با صدای نچ‌نچ، حیرتشان را نشان می‌دادند. در میان این همه نگاه، کودکی را دیدم که بیش از همه‌چیز نظرم را جلب کرد. در برابر ویرانه‌ها ایستاده بود و بستنی می‌خورد. تصویری که نشان داد در برابر این حجم از ویرانه و تخریب، زندگی همچنان جریان دارد. کمی آن‌طرف‌تر، حجره‌هایی از بازار و بخشی از پاساژ دلگشا نیز آسیب جدی دیده بودند. شیشه‌ها شکسته و آجرهای قدیمی که عمرشان به چندصد سال می‌رسید، فرو ریخته بودند. از همین نقطه می‌شد دریافت که چه چیزی در انتظارمان است.

    شور و شوقی وجود ندارد

    پس از بازدید از نقاط آسیب‌دیده، به میان مردم و کاسبان رفتم تا از وضعیت فروش آگاه شوم. هرکسی که با این نقطه از پایتخت آشناست می‌داند نام بازار همیشه با شلوغی و همهمه گره خورده اما امروز اگر سری به آن بزنید، خلوتی عجیب به چشمتان می‌آید. دستفروشان نسبت‌به گذشته کمتر حضور دارند و آنهایی هم که مانده‌اند، مشتری چندانی ندارند. پاساژ دلگشا کرکره‌هایش پایین بود و بسیاری از حجره‌های آسیب‌دیده نیز بسته بودند. جوانی که لباس زنانه بساط کرده بود، روی صندلی‌اش نشسته و به رفت‌و‌آمد مردم خیره مانده بود. چند خانم نزدیک شدند، لباس‌ها را برانداز کردند و بی‌آنکه خریدی انجام دهند، به راهشان ادامه دادند. از چهره‌ جوان می‌شد فهمید امیدی به فروش ندارد. با رفیقش حرف زد و می‌گفت: «توروخدا، وضعیت ما رو ببین؛ پارسال چه فروشی داشتیم، امسالم هست!» یکی دیگر از صحنه‌ای که همیشه در بازار تهران به چشم می‌آمد، صف‌های طولانی مردم برای خرید ساندویچ، کباب، آبمیوه و بستنی بود اما حالا از آن صف‌ها خبری نیست. به‌دلیل تقارن با ماه رمضان، بسیاری از مغازه‌های اغذیه‌ای تعطیل بودند و برخی دیگر برای کسانی که توانایی روزه‌گرفتن ندارند باز مانده بودند. بااین‌حال حتی این حجره‌ها نیز که معمولا باید رفت‌و‌آمدی داشتند، این روزها چهره‌ای خلوت و ساکت به خود گرفته‌اند.

    امسال عیدی نداریم

    در میان جمعیت اندک بازار، دو صاحب حجره را دیدم که مغازه‌شان با وجود آسیب نسبی هنوز باز بود و گرم صحبت با یکدیگر بودند. خشکبارفروش بودند و منطقی است که در چنین روزهایی، بازارشان باید سکه باشد اما از گفت‌و‌گویشان فهمیدم مدتی است فروش چندانی ندارند. یکی از آنها رو به همکارش گفت: «بابا، این‌قدر همه‌چیز گرونه که مردم زورشون نمی‌رسه پسته و بادوم بخرن؛ ما الکی هرروز صبح میایم مغازه!» دیگری با تکان دادن سر به نشانه تایید گفت: «این جنگ کار ما رو خراب کرده. اگه این اتفاق نمی‌افتاد، حداقل چند نفر می‌اومدن خرید کنن. خدا به داد برسه، فردا چک دارم، حسابمم خالیه.» نگرانی در چهره هر دو خشکبارفروش آشکار بود. مقابل حجره‌هایشان ایستاده و چشم‌انتظار بودند تا شاید حتی یک مشتری بیاید مبادا شب دست خالی به خانه بروند.

    صدای انفجار نیز به گوش می‌رسد

    در همین گشت‌وگذار چندین صدای انفجار نیز به گوش می‌رسید. واکنش افراد حاضر در صحنه یکی دیگر از جالب‌ترین صحنه‌هایی بود که دیدم. عده‌ای بی‌توجه به صدا، به راه خود ادامه می‌دادند؛ برخی با کنجکاوی به دنبال محل وقوع انفجار می‌گشتند و عده‌ای دیگر که عمدتا زنان و کودکان بودند، با شنیدن صدای انفجار با عجله به سمت مترو حرکت می‌کردند تا از خطرات احتمالی در امان بمانند. کسبه نیز واکنش‌های متعددی از خود نشان می‌دادند. بیشتر آنها با شنیدن صدای انفجارهای پی‌درپی، نگاهی به آسمان کرده و سرشان را پایین می‌انداختند. تعدادی نیز مغازه خود را می‌بستند و محل را ترک می‌کردند. اما نکته جالب این بود که نسبت به روزهای اولیه درگیری، این وضعیت برای مردم عادی شده بود. با شنیدن صدای جنگنده و انفجار، دیگر ترسی در چهره‌شان نبود و با آرامش به کار خود رسیدگی می‌کردند گویی که آب از آب تکان نخورده بود.

    خدا شاهده کاسبی نکردم

    در همین حال و اوضاع، با یکی از پیک‌های موتوری که در آنجا بود، هم‌کلام شدم. مردی ۳۸ ساله، دارای دو فرزند که همسرش نیز در خیاطی کار می‌کرد. شرایط این روزهایش را جویا شدم. با ناامیدی عمیقی گفت: «داداش، از روزی که جنگ شروع شد، خدا شاهده کاسبی نکردم. قبلا حداقل روزی هفت، هشت‌بار جنس جابه‌جا می‌کردم و یک نون بخورونمیری درمیومد اما الان دو ساعته وایستادم، دریغ از یک نفر که سفارشی بده. اجاره خونه، خرج زن و بچه‌، تازه شب عید هم هست و توقع دارن میوه و شیرینی بخرم ولی چه کنم. انگار هرچه سنگه، مال پای لنگه، از صبح تا حالا یک قرون هم دشت نکردم.» او در ادامه به وضعیت خرید و فروش نیز اشاره کرد و گفت: «آقایی که شما باشی، امسال اصلا مشتری خاصی ندیدم. دوستم که اینجا مغازه پارچه‌فروشی داره، بنده‌خدا خونه‌اش تو این چند روز آسیب دیده اما نه فروشی داشته نه درآمدی. تازه امروز از من که خودم دستم تنگه، پول قرض می‌خواست! به خدا نمی‌دونم چه کنم.» صحبت‌های او نیز تلخ بود و گویای واقعیت امروز: «کسی کاسبی نکرده!»

    دودش به چشم ما میره

    در نزدیکی ساختمان بانک ملی شعبه بازار که آن هم در نتیجه حملات، آسیب‌های جزئی دیده بود، چهارنفر مشغول تحلیل اخبار و وقایع مرتبط با جنگ بودند. یکی از آنها با اشتیاق تمام پیش‌بینی می‌کرد که تا شب عید آتش‌بس اعلام خواهد شد و شرایط به حالت عادی بازمی‌گردد.

    نفر دوم با این نظر موافق نبود و با استناد به دلایل مختلفی، معتقد بود که جنگ حداقل تا پایان اردیبهشت سال آینده ادامه خواهد داشت. نفر سوم با خنده، به جمله همیشگی رییس‌جمهور آمریکا اشاره کرد و گفت: «خواهیم دید چه خواهد شد.» اما نفر چهارم که نگرانی‌اش از شرایط کنونی نسبت به سه نفر دیگر بیشتر نمایان بود، گفت: «هر اتفاقی هم بیفته، دودش آخر سر به چشم مردم میره؛ چه این‌طرفی چه اون‌طرفی. گرونیش برای ماست، خرابیش برای ماست، بدبختیش هم برای ماست. الکی دل خودتونو صابون نزنید.» صحبت‌های نفر چهارم منطقی‌تر از بقیه به نظر می‌رسید. هر جنگ و تقابلی به هر شکلی، در نهایت برای مردم مشکل‌ساز می‌شود. چه تاثیرش را در اقتصاد بگذارد و چه در سیاست‌های کشور، سرانجام این جامعه است که باید تاوان هر مشکلی را بپردازد.

    پول ندارم بعدا برات می‌خرم

    در مسیر بازگشت نزدیک ایستگاه مترو، کودکی با اصرار لباس مورد علاقه‌اش را از مادرش طلب کرد؛ با هیجان می‌خواست همان لباسی را داشته باشد که خودش پسندیده است اما جواب تلخی که مادرش به او داد تا زمان بازگشت به خانه، در ذهنم باقی ماند: «مامان جون، الان پول ندارم، بعدا برات می‌خرم.» این جمله کوتاه اما به روشنی وضعیت دشوار بسیاری از مردم را نمایان می‌کرد. جیب بسیاری در آستانه عید خالی بود؛ حقوق‌ها حتی کفاف یک زندگی معمولی را هم نمی‌داد و شرایط برای همه سخت‌تر از پیش شده بود. حال با فرارسیدن جنگی دیگر، امیدی به بهبود اوضاع نیست و هیچ‌کس نمی‌داند سرانجام این غائله به کجا ختم خواهد شد.

    ناامیدی در چهره‌ها موج می‌زد

    در مترو هنگام بازگشت، چهره‌ها و مکالمات بسیاری را بررسی کردم. برخی با چک کردن مداوم تلگرام، اینستاگرام و فیلترشکن‌ها بی‌صبرانه منتظر برقراری ارتباط با جهان خارج بودند. عده‌ای دیگر در افکار عمیقی فرو رفته و در دنیای خود غرق شده بودند.

    دستفروشان اندک مترو نیز مشغول کار و کاسبی بودند اما نه مانند گذشته؛ توجه چندانی به آنها جلب نمی‌شد و معلوم بود که بازارشان کساد است. در چهره همه موجی از ناامیدی پرسه می‌زد. پیداست که هنوز در شوک تبعات بمب‌ها و موشک‌ها قرار گرفته‌اند و مدام بیم آن را داشتند که وضعیت از آنچه هست، وخیم‌تر شود. آنچه از این بازدید میدانی از بازار و سطح شهر دریافتم این است که جریان زندگی ادامه دارد، اما نه به آسانی بلکه با انبوهی از تلخی و سرگشتگی. نه بوی عید می‌آید و نه خبری از شور و شوق عید هست. معلوم نیست این توالی مشکلات و دشواری‌ها چه زمانی به پایان خواهد رسید.

    برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

  • خاکستر شدن «شب عید» کاسبان در شعله‌های جنگ

    خاکستر شدن «شب عید» کاسبان در شعله‌های جنگ

    به گزارش اقتصادران، یکشنبه شب گذشته، در حالی که تهران زیر سنگین‌ترین حملات هوایی در دومین روز جنگ بود، انفجار در جنوب پایتخت به قلب اقتصادی ایران شلیک کرد. حمله هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل به محدوده بازار تهران، در حساس‌ترین روز‌های سال، فراتر از خسارات ساختاری، ضربه‌ای معیشتی به لایه‌ای از جامعه بود که قرن‌هاست بار سنگین تبادلات مالی کشور را بر دوش می‌کشد.

    بازار؛ از رکود ممتد تا موج انفجار

    باید واقع‌بین بود؛ اقتصاد ایران و به تبع آن «بازار بزرگ تهران»، ماه‌هاست که در چنبره رکودی سهمگین و تورمی فرساینده دست و پا می‌زنند. پیش از این حمله، کرکره‌های نیمه‌افراشته و ویترین‌های پرزرق‌وبرق، اما بی‌مشتری، گویای وضعیت وخیم کسب‌وکار‌های خرد و کلان بود. با این حال، «شب عید» همیشه برای بازاریان حکم یک تنفس مصنوعی را داشته اشت؛ فرصتی طلایی که در آن کسادی ۱۱ ماه سال را با رونق اسفندماه جبران می‌کردند. امسال اما، به جای بوی بهار و هیاهوی دست‌فروشان، بوی دود و باروت در دالان‌های تاریخی بازار پیچیده است.

    خاکستر شدن رویای «رونق شب عید»

    بسیاری از انبار‌ها و سرا‌های بازار که در هفته‌های اخیر با خون‌جگر و استقراض‌های سنگین، مملو از کالا‌های نوروزی شده بودند، در آتش سهمگین یکشنبه شب سوختند. بازاریانی که به امید اندک سودی در آستانه سال نو، تمام دارایی خود را به کالا تبدیل کرده بودند، اکنون خود را در برابر ویرانه‌ای می‌بینند که نه بیمه پاسخگوی ابعاد آن است و نه دولت توان بازسازی سریع آن را دارد. این حمله، دقیقاً زمانی رخ داد که بازار تهران خود را برای یک خیز بلند اقتصادی آماده می‌کرد، خیزی که حالا در نطفه خفه شده است.

    امنیت، پیش‌نیاز معیشت است

    حمله به بازار تهران، صرفاً تخریب چند بنای تاریخی یا انبار کالا نیست؛ این ترور امنیت روانی کسب‌وکار‌ها است. در شرایطی که پیش‌بینی می‌شد با نزدیک شدن به نوروز، گردش نقدینگی در بازار افزایش یابد، حالا سایه سنگین جنگ، هرگونه تمایل به سرمایه‌گذاری یا حتی خرید خرد را از میان برده است. وقتی موشک‌ها قلب تجارت را نشانه می‌روند، واضح است که ثبات به کالایی نایاب‌تر از ارز و طلا تبدیل می‌شود. بدون امنیت، چرخ‌های لرزان اقتصاد ایران که پیش از این هم با تحریم و سوءمدیریت به سختی می‌چرخید، عملاً متوقف خواهد شد.

    هزینه گزاف شکست تاب‌آوری اصناف

    تحلیلگران اقتصادی هشدار می‌دهند که تبعات این حمله، تنها به مرز‌های جغرافیایی بازار تهران محدود نخواهد ماند. گسست در زنجیره توزیع کالا از مرکز به شهرستان‌ها، آن هم در آستانه سال نو، موج جدیدی از گرانی و کمبود کالا را به راه خواهد انداخت. اصنافی که تا دیروز زیر بار مالیات‌های سنگین و کاهش قدرت خرید مردم کمر خم کرده بودند، حالا با پدیده‌ای رو‌به‌رو هستند که در محاسبات‌شان نمی‌گنجید. این جنگ بیش از هر چیز، سفره‌های خالی شب عید مردمی را هدف گرفته است که تنها دلخوشی‌شان، پرسه در هیاهوی بازار بود.

    از میراث تا ویرانه؛ آزمون بزرگ دولت

    بازار تهران تنها یک مرکز تجاری نیست، بخشی از هویت تاریخی و سیاسی ایران است. حمله به این نماد، آزمونی بزرگ برای ساختار اجرایی کشور در جهت تامین امنیت فیزیکی و اقتصادی شهروندان است. پرسش اساسی اینجاست که در میانه این تقابل نظامی، چه کسی مسئول خسارات جبران‌ناپذیر به بخش خصوصی و معیشت خرد است؟ اگر قرار باشد بار نهایی این تنش‌های استراتژیک بر دوش کسبه خرده‌پا و مردمی باشد که نان‌شان در گروی آرامش بازار است، باید منتظر شکاف‌های عمیق اجتماعی در دوران پسا‌جنگ بود.

    امسال سفره‌های هفت‌سین در ایران، زیر سایه سنگین دود‌هایی پهن می‌شود که از دهانه بازار تهران برخواسته است. حمله یکشنبه شب گذشته، تیر خلاصی بر پیکره نحیف اقتصادی بود که به امید معجزه شب عید، نفس می‌کشید. اکنون نه تنها شاهرگ انرژی در هرمز بسته شده، بلکه نبض داخلی تجارت در تهران نیز به شماره افتاده است. واقعیت تلخ این است که در این میان، بزرگترین بازنده، کاسبانی هستند که آرزوهایشان برای یک نوروز آرام، در آتش جنگ سوخته و خاکستر می‌شود.

  • دل ِخون کاسبان از بازار شب عید / گرانی کار خودش را کرد!

    دل ِخون کاسبان از بازار شب عید / گرانی کار خودش را کرد!

    به گزارش اقتصادران، میوه‌فروشی در منطقه منیریه می‌گوید: اعداد نشان می‌دهد در آستانه سال جدید، تعداد مشتری‌ها نسبت به سال گذشته نصف خواهد شد. سال‌های گذشته در ماه رمضان و اسفندماه مشتری‌ها چندبرابر می‌شد؛ اما امسال تحریم و دلار همه چیز را گران کرده و مشتری کمتری داریم.

    عباس، صاحب یک قنادی در مرکز تهران می‌گوید: «تحریم‌ها، گرانی دلار را در پی داشت و باعث شد مواد اولیه میانگین حدود ۲۰۰ درصد گران شود. روغن مصرفی ما ۸۰۰ هزار تومان بود و اکنون در بازار آزاد به ۳ میلیون تومان رسیده است و به سختی پیدا می‌شود. فروشندگان اصلی مواد اولیه می‌گویند که تحریم‌ها و گرانی دلار باعث کاهش تولید روغن مصرفی قنادی‌ها شده است. تعداد مشتری‌های ما حدود ۶۰ درصد کاهش داشته؛ برای نمونه سال گذشته حداقل ۳۵ دیس زولبیا و بامیه به‌فروش می‌رفت که امسال به حدود ۱۳ الی ۱۴ دیس رسیده است. به‌طور کلی مردم توان خرید شیرینی ندارند.»

    رضا، فروشنده آجیل و خشکبار در جنوب تهران می‌گوید: «تقریباً از زمانی که ترامپ تحریم‌ها را افزایش داد دلار هم گران‌تر شد و همین موضوع باعث شد عمده‌فروش‌ها نیز از ۱۰ تا ۱۰۰ درصد اجناس خود را گران کنند و ما هم مجبور شدیم که جنس گران بخریم و در مقابل جنس گران بفروشیم، البته از سود خود کمی گذشتیم تا مشتری‌ها بتوانند کمی خشکبار خریداری کنند و به نوعی جلوی خانواده خود روسفید باشند. تعداد مشتری‌های ما امسال حدود ۴۰ درصد کمتر شده و با توجه به شرایط به نظر نمی‌رسد که روز‌های باقی‌مانده تا پایان سال نیز فروش خوبی داشته باشیم.»

    نکته جالب توجه در این مقایسه، رشد قیمت سیب‌زمینی بوده که به بالای ۸۴۹ درصد رسیده است.

    محسن، میوه‌فروش در منطقه منیریه می‌گوید: «از زمان حضور ترامپ تا به امروز قیمت میوه میانگین ۳۰ تا ۴۰ درصد گران شده است. البته برخی از اقلام تا ۲۰۰ درصد نیز گران شده است؛ همانند سیب‌زمینی که در چند ماه اخیر خیلی گران شد و همین موضوع باعث شده که تعداد مشتری‌های ما نیز تا حدود ۳۰ درصد کمتر شوند.

    وی می‌گوید: تا چند روز دیگر فروش میوه سال نو نیز آغاز می‌شود و این میوه‌ها احتمالاً حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از امروز گران‌تر خواهد بود. اعداد نشان می‌دهد در آستانه سال جدید، تعداد مشتری‌ها نسبت به سال گذشته نصف خواهد شد. سال‌های گذشته در ماه رمضان و اسفندماه مشتری‌ها چندبرابر می‌شد؛ اما امسال تحریم و دلار همه چیز را گران کرده و مشتری کمتری داریم.»

    اکبر، فروشنده پوشاک کودک در بازار تهران نیز گفت: «با گران شدن دلار تولید‌کننده اجناس خود را با ۳۰ الی ۴۰ درصد افزایش قیمت برای ما فاکتور کرد و ما هم ملزم به افزایش قیمت شدیم. از زمان افزایش قیمت‌ها حدود ۱۵ الی ۳۰ درصد و به طور کلی نسبت به سال گذشته ۴۰ درصد فروش ما کاهش یافته است.»

    محمد، فروشنده لباس زنانه در شرق تهران نیز می‌گوید: «وضعیت پوشاک بسیار نگران‌کننده است. اگر این روند ادامه پیدا کند، بسیاری از هم‌صنفی‌های ما مجبور به تعطیلی و اعلام ورشکستگی خواهند شد. مردم حتی برای خرید لباس‌های ضروری نیز با مشکل مواجه هستند، چه برسد به لباس‌های مجلسی که این موضوع می‌تواند تولیدکنندگان را با چالش مواجه سازد.»

    روایتی از بازار تجریش: مادر بزرگی که همراه نوه‌اش به بازار تجریش آمده با دست سبزه نارنج را به دستفروش نشان می‌دهد و می‌گوید «تخفیف بده تا دوتا بگیرم»، اما فروشنده یک کلام است. کارت را می‌دهد تا پول سبزه‌ها را حساب کند و می‌گوید: «تا باشد عید و جشن و شادی برای ایران و ایرانی باشد و به امید روز‌های پر برکت و شاد برای ایران. هر سال هفته آخر را با یکی از نوه‌هایم به بازار تجریش می‌آیم، چون فکر می‌کنم اینجا حال و هوای سال نو حس می‌شود. هر سال پاساژ قائم یکی از زیباترین سفره‌های هفت سین را دارد؛ ما و خیلی از مردم برای عکس گرفتن به اینجا می‌آییم.»

    روایتی از بازار هفت‌حوض: وارد یکی از پاساژ‌های مانتوفروشی می‌شوم، مدل‌های امسال همانند سال گذشته است، تصور می‌کنم تمام این مدل‌ها را در بازار‌های دیگر در سال قبل دیده بودم، اما با این حال بازار همچنان برقرار است و مردم در میان پیاده‌روی خود و چرخیدن و دید زدن ویترین‌ها در بازار خریدی هم انجام می‌دهند. در این میان هستند افرادی که یکی پس از دیگری قیمت‌ها را می‌پرسند، اما از خرید امتناع می‌کنند، انتظار ندارند آنچه که از قیمت تصور می‌کنند با آنچه که فروشنده می‌گوید، تفاوت فاحشی داشته باشد.

    خانواده سه نفره‌ای وارد مغازه مانتوفروشی می‌شود، پدر کودک را در آغوش گرفته و مادر خانواده مانتو‌ها و کت و شلوار‌های زنانه را ورانداز می‌کند، دستش را روی جنس لباس می‌کشد و بعد از دیدن اتیکت قیمت از آن عبور می‌کند. در تردید خرید و ترس از قیمت یک جنس معمولی، مانده است، اما از مغازه خارج می‌شود.

    حسین، یکی از فروشندگان آجیل و خشکبار در بازار تهران گفت: «زمانی که اعلام شد ترامپ قرار است رئیس‌جمهور آمریکا شود به صورت موقت یک افزایش قیمت داشتیم که عدد ناچیزی بود؛ اما با حضور ترامپ در کاخ سفید و شروع تحریم‌ها و در ادامه گران شدن قیمت دلار، تجار و فروشندگان اصلی قیمت اغلب خشکبار را حدود دو برابر افزایش دادند.

    درست است شب عید آجیل و خشکبار گران شد، اما در مقابل، مشتری‌ها در مقایسه با سال‌های گذشته چند برابر شده‌اند که در نهایت این موضوع به نفع اداره مالیات و دارایی است؛ چراکه ما موظف هستیم مالیات بیشتری بپردازیم. برخی از مشتری‌ها به دنبال آجیل لاکچری و جدید مثل گردوی آمریکایی، ماکادمیا و بادام برزیلی هستند و میانگین قیمت این خشکبار در مقایسه با خشکبار ایرانی بسیار گران‌تر است.»

  • بازار شب عید؛ کسادتر از همیشه / مردم فقط قیمت می کنند و می روند!

    بازار شب عید؛ کسادتر از همیشه / مردم فقط قیمت می کنند و می روند!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه ایران نوشت:

    اواخر بهمن ماه که می‌شود، بازارها از شمالی‌ترین نقطه تا جنوبی‌ترین نقطه شهر رنگ‌وبوی دیگری دارند که نشانی از استقبال سال نو است، اما هر سال شاهد وضعیت متفاوتی نسبت به سال‌های گذشته در بازارها هستیم، گرچه چیزی از رنگ و لعاب بازار کم نمی‌شود، اما از جیب مردم چرا.

    بازار هفت‌حوض یکی از بازارهای شلوغ در آستانه عید نوروز است. اینجا تقریباً مغازه‌ها و پاساژها تا نیمه‌های شب باز هستند.

    وارد یکی از پاساژهای مانتوفروشی می‌شوم، مدل‌های امسال همانند سال گذشته است، تصور می‌کنم تمام این مدل‌ها را در بازارهای دیگر در سال قبل دیده بودم، اما با این حال بازار همچنان برقرار است و مردم در میان پیاده‌روی خود و چرخیدن و دید زدن ویترین ها در بازار خریدی هم انجام می‌دهند. در این میان هستند افرادی که یکی پس از دیگری قیمت‌ها را می‌پرسند، اما از خرید امتناع می‌کنند، انتظار ندارند آنچه که از قیمت تصور می‌کنند با آنچه که فروشنده می‌گوید، تفاوت فاحشی داشته باشد.

    خانواده سه نفره‌ای وارد مغازه مانتوفروشی می‌شود، پدر کودک را در آغوش گرفته و مادر خانواده مانتوها و کت و شلوارهای زنانه را ورانداز می‌کند، دستش را روی جنس لباس می‌کشد و بعد از دیدن اتیکت قیمت از آن عبور می‌کند. در تردید خرید و ترس از قیمت یک جنس معمولی، مانده است اما از مغازه خارج می‌شود.

    عمده بازار را خانوادهای کوچک و زنان تشکیل می‌دهند، در شلوغی بازار اما این کودکان هستند که سهم شادمانی بیشتری دارند، هم خوراکی محبوب‌شان را می‌خرند، هم پدر و مادر از خرید خود کم می‌کنند و به خرید فرزندشان اضافه می‌کنند.

    آخرهای شب است، حالا تعداد زنان و مردان کارمند در بازار بیشتر می‌شود، طبق آنچه که می‌بینیم، همه در حال برآورد قیمت و کیفیت هستند، خانم شاغلی که یونیفرم اداری پوشیده و کاملاً مشخص است از محل کارش مستقیم به بازار آمده، خطاب به دختر نوجوانش می‌گوید: «قیمت‌ها بالاست، فعلاً خرید نمی‌کنم تا شب عید همین اجناس حراج شود، اما تو خرید کن.» دختر نوجوان هم استایل‌های امروزی را نمی‌پسندد و از مغازه خارج می‌شود.

    آنچه که در این بازارها به چشم نمی‌خورد، قشر سالخورده و میانسال است که با توجه به میزان اندک عیدی واریزی، بازنشستگان نقش کمتری در بازار دارند و لااقل از خرید پوشاک می‌گذرند و به خرید آجیل و خواروبار می‌پردازند.

    وضعیت بازار در غرب تهران تفاوت چندانی با بازار هفت‌حوض ندارد. سلسبیل یکی از بازارهای قدیمی در غرب تهران است که نکات قابل‌توجهی در آن می‌بینیم. در گشت یک‌ساعته‌ای که در بازار سلسبیل داشتیم با یک مادر که برای خرید دو فرزندش به بازار آمده بود گفت‌وگو کردیم. به گفته این مادر، وضعیت بازار امسال مانند سال‌های گذشته نیست، آن جمعیتی که در سال قبل در بازار دیدیم و آن شور و حال و اشتیاق بین مردم دیده نمی‌شود.

    وی ادامه می‌دهد: «وضعیت برخی از مراکز خرید به قدری خلوت است که تصور نمی‌کنیم آخر سال است، گویی در میانه سال و در یک روز عادی است. همچنین برخی از پاساژها و مغازه‌ها برای جذب مردم به داخل مغازه از تبلیغات حراج استفاده کرده‌اند، اما وقتی وارد مغازه یا پاساژ می‌شویم، می‌بینیم که خبری از آن قیمت مورد انتظار وجود ندارد. چه‌بسا کیفیت‌ها پایین‌تر است و انگار لباس‌ها و پارچه در انبار مانده‌اند و پوسیده شده‌اند.»

    وی به فاصله زیاد قیمت با کیفیت اجناس اشاره می‌کند و می‌گوید: «قیمت‌ها خیلی بالاست، در مقابل آن هزینه‌ای که می‌کنیم، کیفیت مناسب دریافت نمی‌کنیم. نکته دیگر در بازار این است که بیشتر مردم صرفاً نگاه می‌کنند، قیمت می‌گیرند و بعد می‌روند، کمتر کسی را دیدم که خرید کند. مردم دست خالی از بازار می‌رفتند و گویی تنها برای تماشا آمده بودند و خرید چندانی نداشتند.»

    این شهروند ادامه می‌دهد: «من هر سال برای خرید به خیابان رودکی و سلسبیل می‌رفتم، ولی به دلیل شلوغی و فرزند کوچک‌ترم، کمتر به آنجا می‌رفتم اما امسال اصلاً این‌گونه نبود. تمام این سال‌هایی که از سلسبیل خرید می‌کنم، هیچ سالی این بازار را اینقدر خلوت و کم‌رونق ندیده بودم، مردم در بازار کمتر هستند، جنس‌ها گران و بی‌کیفیت است. مورد دیگری که امسال چندبار به چشمم خورد، کیف‌قاپی بوده است، در همان چند ساعتی که من در بازار بودم کیف دو نفر را زدند.»

    وی ادامه می‌دهد: «من اتفاقی از یک نمایشگاه بهاره دیدن کردم. این نمایشگاه بشدت شلوغ است و به سختی می‌توانستیم مقابل غرفه‌ها بایستیم و اجناس را ببینیم. جمعیت به هر سو ما را هل می‌دادند و امکان خرید نبود، اما باز هم در آنجا لباس‌ها و کفش‌ها خیلی بی‌کیفیت بودند و در عین حال قیمت‌ها هم پایین هستند. مشخص بود برخی از افراد در این نمایشگاه قشر ضعیف جامعه هستند و ترجیح می‌دادند از آنجا خرید کنند. من در همان نمایشگاه با خانمی برخورد کردم، با این توجیه که بهتر است پولی که بابت یک‌دست لباس با کیفیت می‌دهم را در نمایشگاه بهاره خرج کنم و دو سه دست لباس برای فرزندم بخرم.»

    البته همانقدر که خریداران از قیمت بالای کالا و پوشاک ناراضی هستند، فروشنده‌ها و کاسبان بازار نیز رضایت چندانی از وضعیت بازار شب عید ندارند. اگر آنها با قیمت ارزان اجناس خود را بفروشند دیگر نمی‌توانند دوباره همان جنس را خریداری کرده و در مغازه و فروشگاه‌ خود جایگزین کنند. آنها هم از شرایط موجود و گرانی ناراحت هستند و می‌گویند که ما حتی ۵۰ درصد فروش سال قبل را نداشته‌ایم و در کرایه مغازه خود مانده‌ایم.