برچسب: بازار تهران

  • دود جنگ در چشم بازار شب عید!

    دود جنگ در چشم بازار شب عید!

    به گزارش اقتصادران، از زمانی که غرش جنگنده‌ها و انفجارها آسمان کشور را شکافت، ۱۵روز سپری شده است؛ ۱۵روزی که برای بسیاری با تلخی از دست دادن عزیزان، ویرانی خانه‌ها و نابودی کسب‌وکار همراه بود. دیگر نه فریاد کاسبی که می‌گفت ماهی ماهی به گوش می‌رسد، نه پسربچه‌ای که سبزه عید می‌فروخت، نه صدای خش‌خش ملاقه زنی که سمنو می‌پخت و نه جوانی که آرام می‌گفت ترقه ترقه. کمتر از ۵روز تا پایان سال۱۴۰۴ مانده اما خبری از هیاهوی همیشگی بازار تهران نیست. فروش‌ها افت کرده، سبزه‌ها پلاسیده و شور شوق نوروز جای خود را به نگرانی داده است. برای بررسی حال‌وهوای شب‌های پیش از نوروز به بازار تهران رفتم اما به جرات می‌توانم بگویم نه بوی عیدی می‌آید و نه عطر نوروز حس می‌شود. تردد کم مردم، مغازه‌های خلوت و حجره‌های آسیب‌دیده، همگی گواه می‌داد که بازار نفس نمی‌کشد و معیشت به دره سقوط کشانده شده است.

    تخریب؛ اولین تصویری که به چشم می‌آید

    در بدو ورود به بازار تهران، حوالی کاخ گلستان، نخستین تصویری که به چشمم خورد ساختمان‌های تخریب‌شده بود. بناهای قوه‌ قضاییه، کلانتری و بخشی از کاخ دادگستری تهران بر اثر حملات اخیر آسیب دیده و خسارات سنگینی به آنها وارد شده بود. از سوی دیگر نگاه بسیاری از رهگذران ابتدا به کاخ گلستان جلب می‌شد؛ مکانی سرشار از تاریخ و ثروت که حالا زیر ضربه‌ها آسیب دیده بود. مسوولان شهری پارچه‌ای آبی‌رنگ مقابل آن کشیده بودند اما این سد نازک نمی‌توانست چشم‌ها را از زخم‌های بنا دور کند. هرکس که به بازار می‌آمد از مرد تا زن، از پیر تا جوان ابتدا در این نقطه توقف می‌کرد؛ بعضی با تلفن همراهشان عکس یادگاری می‌گرفتند، برخی با صدای نچ‌نچ، حیرتشان را نشان می‌دادند. در میان این همه نگاه، کودکی را دیدم که بیش از همه‌چیز نظرم را جلب کرد. در برابر ویرانه‌ها ایستاده بود و بستنی می‌خورد. تصویری که نشان داد در برابر این حجم از ویرانه و تخریب، زندگی همچنان جریان دارد. کمی آن‌طرف‌تر، حجره‌هایی از بازار و بخشی از پاساژ دلگشا نیز آسیب جدی دیده بودند. شیشه‌ها شکسته و آجرهای قدیمی که عمرشان به چندصد سال می‌رسید، فرو ریخته بودند. از همین نقطه می‌شد دریافت که چه چیزی در انتظارمان است.

    شور و شوقی وجود ندارد

    پس از بازدید از نقاط آسیب‌دیده، به میان مردم و کاسبان رفتم تا از وضعیت فروش آگاه شوم. هرکسی که با این نقطه از پایتخت آشناست می‌داند نام بازار همیشه با شلوغی و همهمه گره خورده اما امروز اگر سری به آن بزنید، خلوتی عجیب به چشمتان می‌آید. دستفروشان نسبت‌به گذشته کمتر حضور دارند و آنهایی هم که مانده‌اند، مشتری چندانی ندارند. پاساژ دلگشا کرکره‌هایش پایین بود و بسیاری از حجره‌های آسیب‌دیده نیز بسته بودند. جوانی که لباس زنانه بساط کرده بود، روی صندلی‌اش نشسته و به رفت‌و‌آمد مردم خیره مانده بود. چند خانم نزدیک شدند، لباس‌ها را برانداز کردند و بی‌آنکه خریدی انجام دهند، به راهشان ادامه دادند. از چهره‌ جوان می‌شد فهمید امیدی به فروش ندارد. با رفیقش حرف زد و می‌گفت: «توروخدا، وضعیت ما رو ببین؛ پارسال چه فروشی داشتیم، امسالم هست!» یکی دیگر از صحنه‌ای که همیشه در بازار تهران به چشم می‌آمد، صف‌های طولانی مردم برای خرید ساندویچ، کباب، آبمیوه و بستنی بود اما حالا از آن صف‌ها خبری نیست. به‌دلیل تقارن با ماه رمضان، بسیاری از مغازه‌های اغذیه‌ای تعطیل بودند و برخی دیگر برای کسانی که توانایی روزه‌گرفتن ندارند باز مانده بودند. بااین‌حال حتی این حجره‌ها نیز که معمولا باید رفت‌و‌آمدی داشتند، این روزها چهره‌ای خلوت و ساکت به خود گرفته‌اند.

    امسال عیدی نداریم

    در میان جمعیت اندک بازار، دو صاحب حجره را دیدم که مغازه‌شان با وجود آسیب نسبی هنوز باز بود و گرم صحبت با یکدیگر بودند. خشکبارفروش بودند و منطقی است که در چنین روزهایی، بازارشان باید سکه باشد اما از گفت‌و‌گویشان فهمیدم مدتی است فروش چندانی ندارند. یکی از آنها رو به همکارش گفت: «بابا، این‌قدر همه‌چیز گرونه که مردم زورشون نمی‌رسه پسته و بادوم بخرن؛ ما الکی هرروز صبح میایم مغازه!» دیگری با تکان دادن سر به نشانه تایید گفت: «این جنگ کار ما رو خراب کرده. اگه این اتفاق نمی‌افتاد، حداقل چند نفر می‌اومدن خرید کنن. خدا به داد برسه، فردا چک دارم، حسابمم خالیه.» نگرانی در چهره هر دو خشکبارفروش آشکار بود. مقابل حجره‌هایشان ایستاده و چشم‌انتظار بودند تا شاید حتی یک مشتری بیاید مبادا شب دست خالی به خانه بروند.

    صدای انفجار نیز به گوش می‌رسد

    در همین گشت‌وگذار چندین صدای انفجار نیز به گوش می‌رسید. واکنش افراد حاضر در صحنه یکی دیگر از جالب‌ترین صحنه‌هایی بود که دیدم. عده‌ای بی‌توجه به صدا، به راه خود ادامه می‌دادند؛ برخی با کنجکاوی به دنبال محل وقوع انفجار می‌گشتند و عده‌ای دیگر که عمدتا زنان و کودکان بودند، با شنیدن صدای انفجار با عجله به سمت مترو حرکت می‌کردند تا از خطرات احتمالی در امان بمانند. کسبه نیز واکنش‌های متعددی از خود نشان می‌دادند. بیشتر آنها با شنیدن صدای انفجارهای پی‌درپی، نگاهی به آسمان کرده و سرشان را پایین می‌انداختند. تعدادی نیز مغازه خود را می‌بستند و محل را ترک می‌کردند. اما نکته جالب این بود که نسبت به روزهای اولیه درگیری، این وضعیت برای مردم عادی شده بود. با شنیدن صدای جنگنده و انفجار، دیگر ترسی در چهره‌شان نبود و با آرامش به کار خود رسیدگی می‌کردند گویی که آب از آب تکان نخورده بود.

    خدا شاهده کاسبی نکردم

    در همین حال و اوضاع، با یکی از پیک‌های موتوری که در آنجا بود، هم‌کلام شدم. مردی ۳۸ ساله، دارای دو فرزند که همسرش نیز در خیاطی کار می‌کرد. شرایط این روزهایش را جویا شدم. با ناامیدی عمیقی گفت: «داداش، از روزی که جنگ شروع شد، خدا شاهده کاسبی نکردم. قبلا حداقل روزی هفت، هشت‌بار جنس جابه‌جا می‌کردم و یک نون بخورونمیری درمیومد اما الان دو ساعته وایستادم، دریغ از یک نفر که سفارشی بده. اجاره خونه، خرج زن و بچه‌، تازه شب عید هم هست و توقع دارن میوه و شیرینی بخرم ولی چه کنم. انگار هرچه سنگه، مال پای لنگه، از صبح تا حالا یک قرون هم دشت نکردم.» او در ادامه به وضعیت خرید و فروش نیز اشاره کرد و گفت: «آقایی که شما باشی، امسال اصلا مشتری خاصی ندیدم. دوستم که اینجا مغازه پارچه‌فروشی داره، بنده‌خدا خونه‌اش تو این چند روز آسیب دیده اما نه فروشی داشته نه درآمدی. تازه امروز از من که خودم دستم تنگه، پول قرض می‌خواست! به خدا نمی‌دونم چه کنم.» صحبت‌های او نیز تلخ بود و گویای واقعیت امروز: «کسی کاسبی نکرده!»

    دودش به چشم ما میره

    در نزدیکی ساختمان بانک ملی شعبه بازار که آن هم در نتیجه حملات، آسیب‌های جزئی دیده بود، چهارنفر مشغول تحلیل اخبار و وقایع مرتبط با جنگ بودند. یکی از آنها با اشتیاق تمام پیش‌بینی می‌کرد که تا شب عید آتش‌بس اعلام خواهد شد و شرایط به حالت عادی بازمی‌گردد.

    نفر دوم با این نظر موافق نبود و با استناد به دلایل مختلفی، معتقد بود که جنگ حداقل تا پایان اردیبهشت سال آینده ادامه خواهد داشت. نفر سوم با خنده، به جمله همیشگی رییس‌جمهور آمریکا اشاره کرد و گفت: «خواهیم دید چه خواهد شد.» اما نفر چهارم که نگرانی‌اش از شرایط کنونی نسبت به سه نفر دیگر بیشتر نمایان بود، گفت: «هر اتفاقی هم بیفته، دودش آخر سر به چشم مردم میره؛ چه این‌طرفی چه اون‌طرفی. گرونیش برای ماست، خرابیش برای ماست، بدبختیش هم برای ماست. الکی دل خودتونو صابون نزنید.» صحبت‌های نفر چهارم منطقی‌تر از بقیه به نظر می‌رسید. هر جنگ و تقابلی به هر شکلی، در نهایت برای مردم مشکل‌ساز می‌شود. چه تاثیرش را در اقتصاد بگذارد و چه در سیاست‌های کشور، سرانجام این جامعه است که باید تاوان هر مشکلی را بپردازد.

    پول ندارم بعدا برات می‌خرم

    در مسیر بازگشت نزدیک ایستگاه مترو، کودکی با اصرار لباس مورد علاقه‌اش را از مادرش طلب کرد؛ با هیجان می‌خواست همان لباسی را داشته باشد که خودش پسندیده است اما جواب تلخی که مادرش به او داد تا زمان بازگشت به خانه، در ذهنم باقی ماند: «مامان جون، الان پول ندارم، بعدا برات می‌خرم.» این جمله کوتاه اما به روشنی وضعیت دشوار بسیاری از مردم را نمایان می‌کرد. جیب بسیاری در آستانه عید خالی بود؛ حقوق‌ها حتی کفاف یک زندگی معمولی را هم نمی‌داد و شرایط برای همه سخت‌تر از پیش شده بود. حال با فرارسیدن جنگی دیگر، امیدی به بهبود اوضاع نیست و هیچ‌کس نمی‌داند سرانجام این غائله به کجا ختم خواهد شد.

    ناامیدی در چهره‌ها موج می‌زد

    در مترو هنگام بازگشت، چهره‌ها و مکالمات بسیاری را بررسی کردم. برخی با چک کردن مداوم تلگرام، اینستاگرام و فیلترشکن‌ها بی‌صبرانه منتظر برقراری ارتباط با جهان خارج بودند. عده‌ای دیگر در افکار عمیقی فرو رفته و در دنیای خود غرق شده بودند.

    دستفروشان اندک مترو نیز مشغول کار و کاسبی بودند اما نه مانند گذشته؛ توجه چندانی به آنها جلب نمی‌شد و معلوم بود که بازارشان کساد است. در چهره همه موجی از ناامیدی پرسه می‌زد. پیداست که هنوز در شوک تبعات بمب‌ها و موشک‌ها قرار گرفته‌اند و مدام بیم آن را داشتند که وضعیت از آنچه هست، وخیم‌تر شود. آنچه از این بازدید میدانی از بازار و سطح شهر دریافتم این است که جریان زندگی ادامه دارد، اما نه به آسانی بلکه با انبوهی از تلخی و سرگشتگی. نه بوی عید می‌آید و نه خبری از شور و شوق عید هست. معلوم نیست این توالی مشکلات و دشواری‌ها چه زمانی به پایان خواهد رسید.

    برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

  • خاکستر شدن «شب عید» کاسبان در شعله‌های جنگ

    خاکستر شدن «شب عید» کاسبان در شعله‌های جنگ

    به گزارش اقتصادران، یکشنبه شب گذشته، در حالی که تهران زیر سنگین‌ترین حملات هوایی در دومین روز جنگ بود، انفجار در جنوب پایتخت به قلب اقتصادی ایران شلیک کرد. حمله هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل به محدوده بازار تهران، در حساس‌ترین روز‌های سال، فراتر از خسارات ساختاری، ضربه‌ای معیشتی به لایه‌ای از جامعه بود که قرن‌هاست بار سنگین تبادلات مالی کشور را بر دوش می‌کشد.

    بازار؛ از رکود ممتد تا موج انفجار

    باید واقع‌بین بود؛ اقتصاد ایران و به تبع آن «بازار بزرگ تهران»، ماه‌هاست که در چنبره رکودی سهمگین و تورمی فرساینده دست و پا می‌زنند. پیش از این حمله، کرکره‌های نیمه‌افراشته و ویترین‌های پرزرق‌وبرق، اما بی‌مشتری، گویای وضعیت وخیم کسب‌وکار‌های خرد و کلان بود. با این حال، «شب عید» همیشه برای بازاریان حکم یک تنفس مصنوعی را داشته اشت؛ فرصتی طلایی که در آن کسادی ۱۱ ماه سال را با رونق اسفندماه جبران می‌کردند. امسال اما، به جای بوی بهار و هیاهوی دست‌فروشان، بوی دود و باروت در دالان‌های تاریخی بازار پیچیده است.

    خاکستر شدن رویای «رونق شب عید»

    بسیاری از انبار‌ها و سرا‌های بازار که در هفته‌های اخیر با خون‌جگر و استقراض‌های سنگین، مملو از کالا‌های نوروزی شده بودند، در آتش سهمگین یکشنبه شب سوختند. بازاریانی که به امید اندک سودی در آستانه سال نو، تمام دارایی خود را به کالا تبدیل کرده بودند، اکنون خود را در برابر ویرانه‌ای می‌بینند که نه بیمه پاسخگوی ابعاد آن است و نه دولت توان بازسازی سریع آن را دارد. این حمله، دقیقاً زمانی رخ داد که بازار تهران خود را برای یک خیز بلند اقتصادی آماده می‌کرد، خیزی که حالا در نطفه خفه شده است.

    امنیت، پیش‌نیاز معیشت است

    حمله به بازار تهران، صرفاً تخریب چند بنای تاریخی یا انبار کالا نیست؛ این ترور امنیت روانی کسب‌وکار‌ها است. در شرایطی که پیش‌بینی می‌شد با نزدیک شدن به نوروز، گردش نقدینگی در بازار افزایش یابد، حالا سایه سنگین جنگ، هرگونه تمایل به سرمایه‌گذاری یا حتی خرید خرد را از میان برده است. وقتی موشک‌ها قلب تجارت را نشانه می‌روند، واضح است که ثبات به کالایی نایاب‌تر از ارز و طلا تبدیل می‌شود. بدون امنیت، چرخ‌های لرزان اقتصاد ایران که پیش از این هم با تحریم و سوءمدیریت به سختی می‌چرخید، عملاً متوقف خواهد شد.

    هزینه گزاف شکست تاب‌آوری اصناف

    تحلیلگران اقتصادی هشدار می‌دهند که تبعات این حمله، تنها به مرز‌های جغرافیایی بازار تهران محدود نخواهد ماند. گسست در زنجیره توزیع کالا از مرکز به شهرستان‌ها، آن هم در آستانه سال نو، موج جدیدی از گرانی و کمبود کالا را به راه خواهد انداخت. اصنافی که تا دیروز زیر بار مالیات‌های سنگین و کاهش قدرت خرید مردم کمر خم کرده بودند، حالا با پدیده‌ای رو‌به‌رو هستند که در محاسبات‌شان نمی‌گنجید. این جنگ بیش از هر چیز، سفره‌های خالی شب عید مردمی را هدف گرفته است که تنها دلخوشی‌شان، پرسه در هیاهوی بازار بود.

    از میراث تا ویرانه؛ آزمون بزرگ دولت

    بازار تهران تنها یک مرکز تجاری نیست، بخشی از هویت تاریخی و سیاسی ایران است. حمله به این نماد، آزمونی بزرگ برای ساختار اجرایی کشور در جهت تامین امنیت فیزیکی و اقتصادی شهروندان است. پرسش اساسی اینجاست که در میانه این تقابل نظامی، چه کسی مسئول خسارات جبران‌ناپذیر به بخش خصوصی و معیشت خرد است؟ اگر قرار باشد بار نهایی این تنش‌های استراتژیک بر دوش کسبه خرده‌پا و مردمی باشد که نان‌شان در گروی آرامش بازار است، باید منتظر شکاف‌های عمیق اجتماعی در دوران پسا‌جنگ بود.

    امسال سفره‌های هفت‌سین در ایران، زیر سایه سنگین دود‌هایی پهن می‌شود که از دهانه بازار تهران برخواسته است. حمله یکشنبه شب گذشته، تیر خلاصی بر پیکره نحیف اقتصادی بود که به امید معجزه شب عید، نفس می‌کشید. اکنون نه تنها شاهرگ انرژی در هرمز بسته شده، بلکه نبض داخلی تجارت در تهران نیز به شماره افتاده است. واقعیت تلخ این است که در این میان، بزرگترین بازنده، کاسبانی هستند که آرزوهایشان برای یک نوروز آرام، در آتش جنگ سوخته و خاکستر می‌شود.

  • سکوت سنگین در بازار تهران / حال مردم خوب نیست!

    سکوت سنگین در بازار تهران / حال مردم خوب نیست!

    به گزارش اقتصادران، پس‌از روزهای پر‌التهاب اعتراضات اخیر بازار تهران در سکوت سنگینی فرو رفته است. مغازه‌ها باز هستند اما کسی کاسبی نکرده ، مشتری هست اما کسی خرید نمی‌کند. هیچ کس حرف یا لبخند نمی‌زند و انگار همه درانتظار چیزی هستند. یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های کاری من همین گزارش میدانی اخیر بود که از بازار تهران داشتم. به‌سراغ هرکس‌که رفتم صحبت نکرد. هرکس که دوربین و میکروفون را می‌دید راهش را کج می‌کرد و از گوشه‌ای دیگر می‌رفت. به‌هرکه می‌گفتم مصاحبه‌می‌کنی با تکان‌دادن سرودست به‌نشانه «نه» پاسخم را می‌داد. به‌سراغ یک‌دستفروش رفتم تا از وضعیت فروشش پس از اعتراضات مصاحبه‌ای بگیرم اما گفت: «برو اونور حوصلتو ندارم». شانسم را دوباره امتحان کردم و به‌یکی از حجره‌های میوه‌فروشی نیز سری زدم اما صاحب مغازه تا میکروفن را دید گفت: «پاتو تو مغازه من نذار». اهل رسانه این‌موضوع را درک می‌کنند که گزارش میدانی مشکلات خودش را دارد، اما بازخوردی که از بازار دریافت کردم روشن بود: «مردم حالشان وخیم است». حق دارند که عصبانی باشند زیرا صدای اعتراضشان شنیده نشده، با آنها برخورد شده، مطالباتشان فراموش شده و وضعیت معیشتی‌شان حوصله‌ای برای آنها باقی نگذاشته است.

    این‌مساله محدود به‌امروز و دیروز نیست. مهرماه گذشته که برای بررسی وضعیت بازار لوازم‌التحریر به‌بازار رفته بودیم یکی از کاسبان گفت: «ما به‌شما خبرنگاران اعتماد نداریم چون شما از تلویزیون می‌آیید، هرچی دوست دارید را پخش می‌کنید و تحمل شنیدن صدای مخالفان خود را ندارید.» جمله آن پیرمرد بازاری هیچ‌گاه از ذهنم بیرون نمی‌رود: اعتماد و نشنیدن صدای مخالفان. هرگاه مردم میکروفن و دوربین می‌بینند ناخودآگاه ‌یاد صداوسیما می‌افتند؛ همان رسانه‌ای که سال‌هاست مردم را فراموش کرده و به‌بلندگوی یک‌قشر خاص تبدیل شده است. مردم حق دارند که به‌رسانه‌های کشورشان اعتمادی نداشته باشند. ما که خبرنگاریم و این‌بازخورد را از جامعه دریافت کردیم اما علاقه‌مندم بدانم اگر روزی مسوولان، مدیران ارشد، معاونان و روسای کل به‌بازار مراجعه کنند چه بازخوردی دریافت خواهند کرد؟

    چرا حال مردم ناخوش است؟

    دوم اعتراضات اخیر و وقایع مرتبط با آن است. این‌دور از اعتراضات از بازار تهران آغاز شد و به‌سرعت به‌سایر نقاط کشور گسترش یافت. در روزهای ۱۸و۱۹دی‌ماه به‌اوج خود رسید و در این‌روزها برخوردها و بازداشت‌ها صورت گرفت. حال که در اواسط بهمن‌ماه به‌سر می‌بریم هنوز خبرهای مرتبط با اعتراضات دی‌ماه شنیده می‌شود. برخوردها به‌گونه‌ای بود که مسوولان اعلام کردند تعدادی از دانش‌آموزان و پزشکان بازداشت شدند و حتی برخی از مسوولان دانشگاهی نیز از جان‌باختن تعدای از دانشجویان در ماه گذشته خبر دادند. آنچه امروز جامعه با آن روبه‌رو بوده یک‌شوک و بهت ملی است. تحلیلگران بر این‌باورند که اعتراضات مردم «شنیده نشده» و حتی دولت نیز آن را نادیده گرفته‌ است. برای درک واقعی این‌مساله کافی‌است به‌سراغ مردم بروید. قضاوت با آنهاست و هیچ‌کس جز خودشان نمی‌تواند پاسخ درست را ارائه دهد.

    مردم دیگر اعتماد ندارند

    در واکاوی اوضاع فعلی جامعه گزارشات و تحلیل‌های مختلفی وجود دارد که هرکدام برای وضعیت کنونی دلایل متعددی را بیان کردند.

    علیرضا شریفی‌یزدی، جامعه‌شناس معتقد است که علت اصلی حال ناخوش مردم علاوه بر مسائل اقتصادی نداشتن اعتماد است. به‌گفته او اعتماد عمومی در کشور آسیب جدی دیده و سرمایه اجتماعی در کشور تقریبا به‌صفر درصد سقوط کرده است. وی در این‌باره به‌«جهان‌صنعت» گفت: باید تاکید کرد که اعتماد افقی میان مردم نیز به‌شدت دچار خدشه شده است. اعتماد مردم به‌یکدیگر در سطح روزمره یعنی وقتی فردی وارد یک‌مغازه یا فروشگاه می‌شود مشهود است اما درعمل مردم مطمئن نیستند که قیمت اعلام‌شده کالا واقعی است یا فروشنده قصد دارد آنها را فریب دهد. همین مساله در بنگاه‌های معاملات ملکی یا نمایشگاه‌های اتومبیل نیز مشاهده می‌شود و افراد مطمئن نیستند که قیمت اعلام‌شده واقعی بوده و یا وضعیت ماشین و کالا مطابق آنچه گفته می‌شود سالم و بدون مشکل است. معنای این‌وضعیت آن است که وقتی سرمایه اجتماعی در جامعه کاهش می‌یابد اعتماد عمومی در سطح افقی نیز آسیب می‌بیند و شکاف میان افراد روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود.

    طبیعی است که مردم چنین برخوردی داشته باشند

    شریفی‌یزدی افزود: با کاهش سرمایه اجتماعی اعتماد نهادی نیز آسیب می‌بیند. اعتماد نهادی به‌معنای اعتماد مردم به‌نهادهای دولتی و ساختارهای مدیریتی کشور است. در کشور ما رسانه‌ها تحت کنترل شدید دولت قرار داشته و آزادی عمل محدودی دارند و اگر بخواهند گزارشی مستقل و بدون محدودیت تهیه کنند با آنها برخورد می‌شود. درنتیجه بین مردم این‌تصور شکل گرفته که هر رسانه‌ای که فعالیت می‌کند بخشی از نهادهای وابسته به‌دولت است و وابستگی مستقیمی به‌سیستم دارد. باتوجه به‌خشم موجود نسبت به‌نهادهای دولتی، مدیران، سیاستگذاران و برنامه‌ریزان به‌ویژه پس از رخدادهای ۱۸و۱۹دی‌ماه طبیعی است که مردم برخورد مناسبی با رسانه‌ها و خبرنگاران نداشته باشند و در بسیاری موارد واکنش آنها همراه با عصبانیت و گاهی توهین باشد. این‌جامعه‌شناس ادامه داد: نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این‌است که تعداد زیادی گزارش تهیه شده اما مردم مشاهده می‌کنند که هیچ‌تغییر ملموسی رخ نداده است. سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و تحلیل‌ها به‌نظر می‌رسد تاثیری بر روند امور نداشتند. این‌وضعیت نشان می‌دهد که ته‌مانده سرمایه اجتماعی که تا پیش‌ازاین ‌وجود داشت با رخدادهای اخیر به‌شدت کاهش یافته و برخوردهای نامناسب یا بی‌اعتمادی‌ها چه علنی و چه پنهان بیشتر خواهد شد و این‌روند ادامه خواهد داشت.

    وضعیت بازار بحرانی و نامشخص است

    مهم‌ترین عامل مساله معیشتی است

    شریفی‌یزدی دلیل اصلی بی‌حوصلگی و عصبانیت جامعه را مسائل مرتبط با بحث معیشت دانست و اضافه کرد: برای بازگرداندن اعتماد مردم ابتدا باید عوامل زمینه‌ساز رخدادها شناسایی شوند. در شرایط کنونی مهم‌ترین عامل مساله معیشتی بوده اما درکنار آن احساس حقارت جامعه در برخورد با دولت و سیستم نیز نقش‌آفرین است. اعتماد عمومی را نمی‌توان صرفا باتوجه به‌افرادی که در خیابان‌ها حضور یافتند جلب کرد. بخش بزرگی از افراد همدل با این‌افراد به‌دلایل مختلف در خانه‌ها حضور دارند و مانند بمب ساعتی بالقوه عمل می‌کنند. بنابراین ‌این‌افراد باید شناسایی شوند و مسائل معیشتی و آزادی‌های اجتماعی و مدنی آنها به‌رسمیت شناخته شود تا اعتماد عمومی بتواند بازگردد.وی توضیح داد: فشار معیشتی تاثیر قابل‌توجهی بر رفتار جمعی دارد. از یک‌سو همدلی بین مردم کاهش یافته و افراد حاضر نیستند به‌یکدیگر کمک مالی کنند زیرا آینده نامطمئن است و ارزش پول کاهش می‌یابد و از سوی دیگر فشار معیشتی می‌تواند باعث کاهش آستانه تحمل و بروز رفتارهای خشونت‌آمیز و کور در جامعه شود. این‌وضعیت می‌تواند به‌ناآرامی‌های جدید و رفتارهای جمعی پرخطر منجر شود و جامعه را در وضعیت تنش و بی‌ثباتی قرار دهد.

    فشار اقتصادی مردم را جان‌به‌لب کرده است

    این جامعه‌شناس در پایان بیان کرد: علاوه بر این فشار اقتصادی موجب افزایش احساس اضطراب و نگرانی در سطح خانوارها و محله‌ها نیز می‌شود. مردم دیگر نمی‌توانند به‌آسانی به‌یکدیگر اعتماد کنند و این‌مساله باعث کاهش سرمایه اجتماعی در سطح محلی و اجتماعی شده است. وقتی افراد در شرایط اقتصادی سخت قرار می‌گیرند تمایل به‌واکنش‌های عاطفی و پرخاشگرانه افزایش می‌یابد زیرا آنها دیگر امیدی به‌تغییر محسوس در زندگی روزمره خود ندارند و احساس می‌کنند صدای آنها شنیده نمی‌شود. این‌وضعیت نه تنها بر رفتار فردی بلکه بر رفتار جمعی نیز تاثیر می‌گذارد و می‌تواند به‌کاهش انسجام اجتماعی و افزایش فاصله میان گروه‌های مختلف جامعه منجر شود. درنتیجه بازگرداندن اعتماد عمومی در شرایط فعلی عمل بسیار دشواری است که نیازمند توجه به‌ابعاد اقتصادی، اجتماعی و روانی بوده و بدون پرداختن همزمان به‌این‌مسائل امکان بازسازی اعتماد و ثبات اجتماعی محدود خواهد بود.

    این‌سکوت فریادِ خسته مردم است

  • کاسه صبر بازاریان و کسبه تهرانی لبریز شد / اعتراضات بازار تهران را به تعطیلی کشاند

    کاسه صبر بازاریان و کسبه تهرانی لبریز شد / اعتراضات بازار تهران را به تعطیلی کشاند

    به گزارش اقتصادران، برخی نقاط در محدوده بازار تهران نشان می دهد امروز – دوشنبه هشتم دی ماه – جمعی از بازاریان و کسبه مغازه های خود را تعطیل یا نیمه تعطیل کرده اند.

    همزمان نیز عده‌ای نسبت به وضعیت نرخ ارز و وضعیت اقتصادی در برخی از محدوده های بازار از جمله سبزه میدان و چهارراه استانبول شعارهایی را سر دادند.

    در برخی راسته‌ها، سطح فعالیت صنفی به حداقل رسید و بسیاری از واحدها ترجیح دادند برای جلوگیری از ضرر احتمالی، از انجام معاملات خودداری کنند.

    وضعیت این روزهای بازار ارز بر وضعیت اقتصادی و خرید و فروش تاثیر گذاشته و بازاریان نسبت به این وضعیت معترض اند.

     

  • بازار تهران در آستانه بحران؛ از فرسودگی تا جولان سارقان

    بازار تهران در آستانه بحران؛ از فرسودگی تا جولان سارقان

    به گزارش اقتصادران، بازار تهران، قلب تپنده اقتصاد سنتی ایران، در شرایطی قرار دارد که تداوم آن بدون مداخله جدی می‌تواند به فاجعه‌ای شهری منجر شود. روزنامه جوان در یادداشتی هشدار داده است که بافت فرسوده، ضعف ایمنی، ترافیک بی‌سامان و ناامنی رو به گسترش، بازار را به «آتش زیر خاکستر» تبدیل کرده است.

    به نوشته جوان، تکرار آتش‌سوزی‌ها در پاساژ‌ها و حجره‌های قدیمی، صدای زنگ خطری است که سال‌هاست شنیده می‌شود، اما جدی گرفته نمی‌شود. از سوی دیگر، عملیات امدادی در این محدوده تاریخی به دلیل مسیر‌های تنگ و انسداد مسیر، با تأخیر‌های خطرناک انجام می‌شود.

    ترافیک در بازار، به‌ویژه ناشی از تردد بی‌ضابطه موتورسیکلت‌ها، نه‌تنها جان عابران را تهدید می‌کند، بلکه مانعی جدی برای مدیریت اضطراری محسوب می‌شود. جوان می‌نویسد: «موتورسوارانی که بی‌محابا در مسیر‌های باریک تردد می‌کنند، هرگونه امکان مدیریت اضطراری را هم از بین برده‌اند. اقدامات پلیس راهور هم به دلیل نبود حمایت زیرساختی و تداوم اجرایی، عملاً بی‌نتیجه مانده است.»

    در کنار مشکلات فنی و ترافیکی، جوان به ابعاد امنیتی بازار نیز اشاره کرده و می‌نویسد: «خیابان‌های اطراف بازار در مقطعی از شبانه‌روز به محلی امن برای فروش کالا‌های سرقتی، خصوصاً موبایل‌های سرقت‌شده تبدیل شده است… نبود روشنایی مناسب، نظارت ضعیف پلیسی و تراکم بالای جمعیت، این منطقه را به مکانی مطلوب برای فعالیت‌های مجرمانه تبدیل کرده است.»

    روزنامه جوان همچنین بر لزوم نوسازی هم‌زمان کالبدی و مدیریتی بازار تهران تأکید کرده و راهکارهایی، چون مقاوم‌سازی سازه‌ها، اصلاح شبکه برق، ایجاد مسیر‌های امدادی، تقویت گشت‌های پلیسی و افزایش نورپردازی معابر را پیشنهاد داده است.

    «جوان» در پایان نوشته: «بازار تهران اگرچه از دیرباز محل تلاقی سنت، اقتصاد و فرهنگ بوده، اما در حال حاضر به مجموعه‌ای بحران‌خیز تبدیل شده است. تداوم این وضعیت، نه‌تنها جان و مال شهروندان را در معرض خطر قرار می‌دهد، بلکه یک میراث تاریخی و اقتصادی را به‌تدریج فرسوده و بی‌اثر می‌کند.»