برچسب: بازار آزاد

  • اقتصاد ایران در تنگنای «عدم قطعيت» و «بلاتكليفي» /  جبراییلی: دولت رئیسی رسما از دلار 100 هزارتومانی سخن مي‌گويد!

    اقتصاد ایران در تنگنای «عدم قطعيت» و «بلاتكليفي» / جبراییلی: دولت رئیسی رسما از دلار 100 هزارتومانی سخن مي‌گويد!

    به گزارش اقتصادران، مسعود یوسفی در روزنامه اعتماد نوشت:

    با وجود اظهارات اميدواركننده تيم اقتصادي دولت در ايام نوروز و حتي در يكي، دو روز اخير، باقي ماندن برخي متغيرها در آغاز سال 1403، به مشكل «عدم قطعيت» و «بلاتكليفي» اقتصاد ايران دامن زده است. اين متغيرها در طيف وسيعي قرار مي‌گيرند كه از نوسان نرخ دلار و شوك تازه به بازار ارز پس از حملات اخير تروريستي در دمشق تا رشد قيمت‌ها در آغاز سال همزمان با اعمال برخي تغييرات در ماليات‌ستاني و افزايش قيمت‌ها در بخش مواد اوليه كالاها را در بر مي‌گيرد. اقتصاد ايران چندين سال است كه دچار «عدم قطعيت» شده، اما معمولا اين اتفاق در نيمه دوم سال شكل مي‌گرفت و همزمان با سه ماهه پاياني، به اوج خود مي‌رسيد، اما در آستانه سه سالگي دولت رييسي، حالا عدم قطعيت از فرداي پايان تعطيلات نوروزي شروع شده كه در نوع خود جالب توجه و خطرناك است.

    اما عدم قطعيت چيست و چگونه بر اقتصاد ايران تاثير مي‌گذارد؟

    عدم قطعيت سياست‌گذاري اقتصادي، تغييرات غيرقابل پيش‌بيني در يك يا چند متغير اقتصادي است كه چون نمي‌توان اين تغييرات را در آينده پيش‌بيني كرد، مي‌تواند تاثير زيادي بر ساير متغيرها بگذارد. ثبات سياست‌هاي اقتصادي از طريق كاهش قابل توجه ناقطعيتي و پيشبرد برنامه‌ريزي بلندمدت كمك شاياني به رشد و موفقيت اقتصاد در حالت كلان مي‌كند، اما سال 1403 براي ايراني‌ها به گونه‌اي ديگر شروع شده است.

    افزايش خزنده نرخ دلار

    از اواسط دي ماه سال گذشته، نرخ دلار از كانال تثبيت شده خود عبور كرد و حالا با تحولات جديد منطقه‌اي و به واسطه ترس سرمايه‌گذاران، به كانال 63 هزار توماني وارد شده است. با اينكه جهش كنوني نرخ ارز به اين كانال تا حدود زيادي به دلايل رواني و نه اقتصادي نسبت داده مي‌شود، اما به هر حال جهش مجدد نرخ ارز به رشد بيشتر انتظارات تورمي منجر شده و اين پيام را به بازارها مي‌دهد كه قرار است بار ديگر كالاها با افزايش قيمت مواجه شوند.

    تثبيت نشدن نرخ ارز از طرف ديگر به كاهش اعتماد اقتصادي و در نتيجه كاهش سرمايه‌گذاري در بخش مولد اقتصاد منجر مي‌شود كه خود چالشي بزرگ براي رشد اقتصادي است. هر چند در سال گذشته دولت با استفاده از بالا بردن فروش نفت توانست قدري آمارهاي رشد اقتصادي را بالا نشان بدهد، اما آنچه در رشد اقتصادي اهميت دارد؛ ‌رشد «بخش حقيقي» اقتصاد است. يعني كسب و كارها و شركت‌هاي خصوصي و غيردولتي كوچك و بزرگ كه چرخ اقتصادي و صادرات يك كشور را مي‌چرخانند.

    تناقض در سياست‌ها

    در نظر داشته باشيد كه سياست‌هاي بانك مركزي در سه ماهه پاياني سال گذشته براي حفظ ارزش پول ملي و كاهش تورم، سرشار از تناقض بوده است. بانك مركزي ابتدا دو بار، از به رسميت شناختن بازار آزاد ارز سر باز زد اما سپس با راه‌اندازي «حراج سكه و طلا»، نرخ بازار آزاد ارز و حتي بالاتر از آن را براي «كشف قيمت» طلا و سكه به كار گرفت.

    از طرف ديگر، در شرايط بحران ارزي موجود كه بسياري از كسب و كارها و واردكنندگان، سرگردان تامين ارز براي واردات كالا هستند، بانك مركزي يك رانت ارزي عجيب در اختيار مسافران پولداري قرار داد كه راهي تعطيلات نوروزي در خارج از كشور بودند! مسافراني كه در صف مي‌ايستادند تا 1000 يورو با قيمت پايين‌تر از بازار آزاد بگيرند و در اين ميان، پاي دلالان هميشه در صحنه هم به اين صف‌ها باز شد و خيلي‌ها از اين رانت عظيم بهره گرفتند.

    فشار مالياتي و فضاي اقتصادي

    دولت در آخرين روز سال گذشته موفق شد برنامه «سركوب دستمزد» خود را به اجرا درآورد و ميزان افزايش دستمزد را پايين‌تر از ميزان تورم نگه دارد، آن‌هم به بهانه‌اي چون «تورم انتظاري» كه مشخص نيست چقدر است و هيچ كس هم توضيح نمي‌دهد اصولا دولت انتظار چه تورمي را در پايان سال جاري دارد؟

    در مقابل، دولت دست به توجيه و تغيير مفاهيم صريح قانون كار زد و همين ابتداي سال، تنش در جامعه كارگري را براي نرخ دستمزد و حقوق خود بالاتر برد و شايد بايد به همين كارگران هم حق داد كه به كار دوم و سوم روي بياورند و حتي قيد كار با حقوق ناكافي را اصلا بزنند.

    اين همه درحالي است كه دولت براي جبران هزينه‌هاي خود در سال جاري ميزان ماليات‌ها را نسبت به سال گذشته 45درصد بالاتر برده. ميزان ماليات بر ارزش افزوده را به 10درصد رسانده و همين ابتداي سال، بسياري از كالاها و خدمات با اين نرخ‌ها خود را تطبيق داده‌اند و هزينه‌ها را بالاتر برده‌اند.

    قرار است تورم پايين بيايد؟

    معاون بانك مركزي ديروز اعلام كرد كه «رشد نقدينگي پس از 5 سال به 25درصد رسيده است.» اين خبر خوبي براي اقتصاد ايران است. بخش بزرگي از تورم موجود به دليل فشار به منابع پايه پولي -بيشتر از ناحيه جبران كسري بودجه دولت- به وجود آمده كه با كاهش ميزان رشد نقدينگي به كانال 25درصد مي‌توان اميدوار به كاهش تورم از ناحيه «سياست‌هاي پولي» بود.

    گزارش مركز آمار ايران نشان مي‌دهد كه در اسفندماه سال گذشته شاخص قيمت مصرف‌كننده خانوارهاي كشور نسبت به بهمن ماه ۲درصد، نسبت به اسفند سال گذشته ۳/۳۲درصد و در۱۲ ماهه منتهي به اسفند۱۴۰۲ نسبت به دوره مشابه سال قبل به ۷/۴۰درصد افزايش يافته است.

    اين آمار را بگذاريد در كنار موتور رشد قيمت‌ها در حوزه حمل و نقل، مسكن، خدمات، آموزش و ده‌ها مورد ديگر كه خود را با سال جديد و همان «تورم انتظاري» كذايي مطابقت مي‌دهند. گزارش مركز آمار مي‌گويد متوسط قيمت مسكن در سال گذشته هر ماه 2 ميليون تومان در هر مترمربع افزايش پيدا كرده است.

    بايد بدانيم كه اين اتفاق در تمام بازارها رخ مي‌دهد و يك دومينو شكل مي‌گيرد. هيچ بازاري بدون نگاه كردن به بازار مقابل، دست روي دست نمي‌گذارد و قيمت‌ها هم به صورت دستوري اصلا قابل نگه داشته شدن نيست.

    اعتماد به دولت؟

    در كنار اين موارد، بايد به صحبت‌هاي ياسر جبراييلي، رييس مركز ارزيابي و نظارت راهبردي مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز اشاره كرد كه دست روي نكته‌اي مهم گذاشته است و نشان از نگراني بخشي از بدنه اصولگرايان از ادامه راه دولت سيزدهم دارد.

    او در كانال شخصي خود در پيام‌رسان ايتا نوشت: «از آقاي روحاني مي‌پرسيديم فايده اين برجام براي كشور چه بوده؟ مي‌گفت برجام سايه جنگ را از سر كشور دور كرد. مي‌گفتيم در اقتصاد چه كردي؟ مي‌گفت نگذاشتم تورم سه رقمي شود، نگذاشتم قحطي شود… يك بار هم گفت اگر ترامپ و كرونا نبود، دلار زير ۵ هزار تومان بود… اين قبيل دستاوردسازي‌ها با ادبيات اگر ما نبوديم چه مي‌شد، هيچ جاي نگراني ندارد و شيوه قبلي‌ها هم بوده است. آنچه جاي نگراني دارد، اين است كه دولت آقاي رييسي قصد تغيير ريل ندارد و رسما از دلار ۱۰۰ هزار توماني سخن مي‌گويد.»

    به بيان ديگر، جبراييلي كه زماني يكي از استراتژيست‌هاي اقتصادي دولت سيزدهم بود و حالا خود را كنار كشيده، هشدار مي‌دهد كه نگاه كنوني دولت به شرايط اقتصادي، تبعات خطرناكي خواهد داشت.

    دولت آقاي رييسي در سال 1403 و از همين ابتداي سال با كار سختي براي به دست آوردن «اعتماد عمومي» به سياست‌هاي اقتصادي خود مواجهند و احتمالا بدون تغييرات بنيادين در سياست‌گذاري‌ها كه بخشي از آنها از كانال سياست خارجي مي‌گذرد؛ به دست آوردن اين اعتماد كار ساده‌اي نيست.

  • کشور به سمت ” آینده سوزی” می رود / همان بازار سیاه قدیم را تغییر اسم داده اند به بازار آزاد! / اقتصاد سیاسی ایران گرفتار مناسبات مافیاپرور است

    کشور به سمت ” آینده سوزی” می رود / همان بازار سیاه قدیم را تغییر اسم داده اند به بازار آزاد! / اقتصاد سیاسی ایران گرفتار مناسبات مافیاپرور است

    به گزارش اقتصادران، امروزه مردم ایران را می‌توان در زمره مردمانی دانست که هر روزه با چک‌کردن قیمت دلار ، فشار روانی زیادی را متحمل می‌شوند. به موازات افزایش قیمت دلار، حس فقیر شدن و ضعیف شدن بنیه مالی و کاهش ارزش پول ملی آنها را ناامید و افسرده کرده است. وعده‌های دولت برای تقویت ارزش پول ملی دستاوردی نداشته و حتی موجب کاهش ارزش پول ملی نیز شده است. در این میان عده‌ای وجود تحریم‌ها را عامل کاهش ارزش پول ملی می‌دانند، اما در برابر بسیاری از نظریه‌پردازان بر این باورند که دولت مقصر کاهش ارزش پول ملی است زیرا سیاست‌گذاری درستی را انجام نداده است.

    دکتر فرشاد مومنی – استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه در نشست « اقتصاد سیاسی نوسانات نرخ ارز » که بخش اول آن در پی می آید، تصریح  کرد که اقتصاد سیاسی کشور گرفتار مناسبات مافیاپرور شده است.

    اقتصاد سیاسی ایران گرفتار مناسبات مافیاپرور

    رییس موسسه مطالعات دین و اقتصاد گفت: نوسانات نرخ ارز موضوع مهم اقتصاد سیاسی است. واقعیت این است که در زمینه بازی با قیمت‌های کلیدی؛ اقتصاد سیاسی ایران در دام مناسبات مافیاپرور، سوداگرپرور، رباخوارپرور و ضربه زننده به کیفیت زندگی عامه مردم و فشارهای مافوق طاقت بر تولیدکنندگان و از همه مهمتر به افلاس‌کشاندن و میان تهی‌سازی مالیه حکومت دچار شده است. این قفل‌شدگی خطرناک در هر تجربه‌ای امواجی از لطمه‌های وحشتناک اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی و امنیت ملی را برای کشور پدید می‌آورد‌.

    وی در ادامه افزود: با وجود اینکه مخرب بودن و فاجعه‌سازبودن این سیاست در طول سه دهه گذشته بارها و بارها آزموده شده، اما گره‌خوردن این مناسبات به منافع گروه های مافیایی پیش‌گفته، باعث شده که متاسفانه امکان درس گرفتن و یادگرفتن از هیچ‌ یک از تجربه‌های مخرب گذشته، فراهم نشود و این خود عامل گرفتاری است.

    شوک‌ درمانی عامل عمق‌بخشی به مناسبات غیرعادلانه و ظالمانه

    نویسنده کتاب « اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری» گفت: اگر قصد بررسی  دینی وجود داشته باشد، شاید شفاف‌ترین عبارت‌ها را دراین زمینه آیت الله شهید دکتر بهشتی در کتاب درخشان «حق و باطل از دیدگاه قرآن» مطرح کردند. از دیدگاه قرآنی، تعبیری به این مضمون دارد که ” اگر شما در اسارت روندهای شدت‌بخش ناکارآمدی و فساد و اضمحلال قرار گرفتید، از جنبه دینی باید ریشه را در این مساله جستجو کنید که سیاست‌گذاری‌ها و عملکرد صرفنظر از نیت حاملان حق و عدل نیست. “

    وی در ادامه افزود: بر همین اساس می‌توان شوک‌درمانی را تحلیل کرد. مساله شوک درمانی و تن دادن به روندهای شدت بخش تضعیف ارزش پول ملی در قله آثار مخربی که از خودش طی بالغ بر سه دهه گذشته برجای گذاشته، نوعی بازتولید نابرابری‌های ناموجه وعمق‌بخشی به مناسبات غیرعادلانه و ظالمانه است.

    از مخالفت با نظام سلطه تا خدمت به نظام سلطه

    نویسنده کتاب « اقتصاد دانش بنیان بررسی نقش فناوری و نواوری در توسعه اقتصادی» تصریح کرد: در ادبیات موضوع گفته می‌شود که عاملان تضعیف ارزش پول ملی باید بدانند که صرفنظر از اقداماتی که آنها را اغوا می‌کند و به سمت چنین سیاست‌هایی می‌کشاند، باید به این قضیه توجه داشته باشند که این سیاست، ارزش کار مردم ایران را هدف قرار می‌دهد و با بی‌ارزش شدن ارزش پول ملی و تقویت ارز صرفنظر از شعارهای ادعایی در مورد مخالفت با نظام سلطه، این مساله یعنی از  بین بردن قدرت خرید یک نشانه تلخ و غم‌انگیز در خدمت نظام سلطه است و  سیاستگذاران در عمل حامی حق و عدل نیستند. این به اعتبار شیرین‌کاری‌های غیرمتعارفی است که در دولت فعلی در این زمینه رخ داده و جای دریغ و تاسف خیلی بیشتری دارد که اینها از موضع نقد این سیاست ها سر کار آمدند! و الان در حال انجام اقداماتی هستند که یک پژوهشگر منصف و بی‌طرف بارها بر دولت‌های قبلی رحمت می‌فرستد.

    از خرید دو کیلو طلا با صد هزارتومان تا هشت صدم گرم !

    عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه گفت: می‌توان به مطالعه صورت گرفته که انتشار عمومی یافته اشاره کرد که در آن نشان داده شده بود: در حالی که قدرت خرید یک میلیون ریال در سال ۱۳۵۶ معادل دو کیلوگرم طلای خالص بوده، در سال ۱۳۹۹ این قدرت خرید به هشت صدم گرم رسیده است!

    وی در ادامه افزود: امیدوارم که سقوط چهل هزارمی قدرت خرید ریال در برابر طلا و این سقوط وحشتناک ارزش ریال، آنهایی را که غافلانه و غیرفاسدانه و غیرطماعانه تن به چنین سیاست‌هایی می‌دهند را هوشیار کند!

    زیرا ما نیاز داریم که سطح هوشمندی خودمان را در آین زمینه بالا ببریم ‌و به صورت‌ شفاف در معرض آگاهی‌های کارشناسانه و شرافتمندانه قرا بگیریم. در این صورت افرادی که با حریت نظر خود را اعلام می‌کنند و زیر بار چنین سیاست‌هایی مخربی نروند، بیشتر می‌شود.

     رشد ۱۱۴۰ درصدی شاخص قیمت جهانی غذا

    نویسنده کتاب« کالبدشناسی یک برنامه توسعه » گفت: بر حسب تجربیات گذشته باید نکاتی را به مسئولان کلیدی کشور یادآوری کنم تا مشخص شود که این سیاست مشکوک چگونه در حال بریدن امان مردم است؛ و حیات جمعی را پوک و شکننده می‌کند و چشم طمع بیگانگان را به تمامیت ارضی و آینده این کشور مضاعف!

    وی در ادامه افزود: از جنبه فقرزایی این سیاست لازم است توجه داشته باشید که در فروردین ۱۴۰۱ که هنوز سیاست‌های شوک نرخ ارز در دولت فعلی کلید نخورده بود، نسبت به پایان ۱۳۹۶ ، بر اساس  دلار نیمایی آن زمان و قیمت‌های جهانی مواد غذایی، شاخص قیمت جهانی غذا در ایران یک رشد بالغ بر ۱۱۴۰ درصدی را به نمایش گذاشته است؛ دوستان به خاطر دارند که بعد از حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی رکوردهای بی‌سابقه جهش قیمت غذا و مواد خوراکی در ایران پدیدار شد.

     رشد ۱۷۴۰ درصدی قیمت روغن خوراکی

    نویسنده کتاب « علم اقتصاد و بحران در اقتصاد ایران» گفت: تا قبل از حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی در فاصله ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۱ قیمت غذا ۱۱۴۰ درصد رشد داشته است .قیمت برنج ۷۴۰ درصد، قیمت غلات دیگر  ۱۳۰۰ درصد و قیمت روغن خوراکی ۱۷۴۰ درصد رشد  داشته در حالی که در همین دوره زمانی دستمزدها کمتر از ۴۰۰ درصد رشد داشته است.

    وی در ادامه افزود: در نیمه دوم ۱۳۹۰ برای اولین بار در تاریخ اقتصادی معاصر ایران اندازه جمعیت فقیر در عرض سه سال، دو برابر می‌شود و این کوتاهترین زمان تجربه شده برای دو برابر شدن جمعیت فقیر است؛ به این دلیل که قیمت مواد غذایی چنان جهش‌هایی را تجربه کرده و این در حالی است که رشد اسمی دستمزدها در همین دوره زمانی کمتر از چهارصد درصد بوده است. یعنی پرتاب خشن و بی‌رحمانه بخش بزرگی از محروم‌ترین و مظلوم‌ترین گروه‌های اجتماعی به زیر خط فقر در این دوره اتفاق افتاده است.

    از داستان نداشتن ارز برای دارو تا اختصاص به غذای سگ و گربه

    نویسنده کتاب« اقتصاد سیاسی توسعه در ایران امروز» گفت: طنز تلخی که مشکوک بودن و در راستای مطامع بیگانگان را به وضوح و عریانی به نمایش می‌گذارد، این است که در همین دوره زمانی یعنی ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۱ ما شاهد این هستیم که در فرایند تخصیص ارز در کشورمان برای واردات موز ،غذای سگ و گربه، تنقلات و انواع کالاهای لوکس در ترکیه و بقیه همسایگان و تسهیل مسافرت به این کشورها ارز برای تخصیص دادن وجود داشته اما برای نان و داروی مردم کشور دائما با چالش و بحران روبرو بوده است.

    وی در ادامه افزود: اگر هنوز کسی در این سرزمین گرامی بخواهد نقش سیاست‌های مخرب ،مشکوک و نابخردانه را جدی بگیرد .همین یک داده کفایت می‌کند اما از آنجایی که از دریچه اندیشه توسعه ما محکوم به آینده‌نگری هم هستیم باید این موضوع را بررسی کرد که استمرار این سیاست مخرب چقدر ما را با سرعت و شتاب بیشتری به سمت اعماق جدیدی از باتلاق توسعه نیافتگی هدایت می‌کند. به این منظور باید روندهای مربوط به بخش‌های مولد را زیر ذره‌بین قرار داد.

    سلطه نظام مافیایی بر ساختار تصمیم‌گیری

     رئیس موسسه مطالعاتی دین و اقتصاد گفت: آثار نابخردانه تضعیف ارزش پول ملی و افزایش نرخ ارز به گونه‌ای است که در فاصله سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹ به واسطه اینکه بی‌سابقه‌ترین شوک‌های نرخ ارز تا قبل از روی کار آمدن دولت فعلی در تاریخ اقتصادی ایران تجربه شده بود . در این زمان، نرخ تشکیل سرمایه ثابت در ماشین آلات ۵۵ درصد سقوط داشته است، یعنی به موازات رباخوارپروری؛ قاچاق‌چی‌پروری و دلال‌پروری و سوداگرپروری شوک نرخ ارز، افزایش بی‌سابقه‌ای در گرایش به سرمایه‌گذاری غیرمولد رخ داده است.

    وی در ادامه افزود: برای اینکه مخاطب گرامی متوجه شود که سلطه مناسبات مافیایی در ایران در نظام تصمیم‌گیری کشور به چه سطحی رسیده، باید به این نکته توجه داشت که در تاریخ اقتصادی دوره نفتی ایران هر وقت سیاست‌های نابخردانه آمیزه‌ای از رکود و تورم را به  کشور تحمیل می‌کرد، سیاستگذار کوته‌نگر تلاش می‌کرد تا از طریق دامن زدن به تب سوداگری بخش مستغلات و ساختمان اشتغال ایجاد کند تا آن موج خطرناک را رد کند.

    بازی کردن با سرنوشت اجاره‌نشین‌ها

    استاد اقتصاد دانشگاه علامه گفت: برای اینکه ببینید بازی با نرخ ارز چه فضایی از سوداگری را در ایران رونق بخشیده است بهتر این موضوع را یادآوری کرد که یکی از بهترین نشانه‌ها این است که انگیزه سرمایه‌گذاری در ساختمان مسکن و مستغلات را کاهش داده است.

    وی در ادامه افزود: یعنی در دهه ۱۳۹۰‌که پرتعدادترین شوک‌های نرخ ارز تجربه شد، سهم تشکیل سرمایه ثابت در ساختمان ۳۴ درصد کاهش داشته است‌. یعنی گویی هر فعالیتی که کوچکترین نشانه‌ای از گرایش تولیدی دارد ولو اینکه مخرب باشد از بین رفته است! مثل دامن زدن به سوداگری در بخش مسکن و بازی کردن با سرنوشت مردم به ویژه اجاره‌نشین‌ها . حتی در بخش ساختمان هم تشکیل سرمایه ثابت به همین صورت بوده است.

    کاهش سهم دستمزدها از ارزش تولیدات صنعتی

    نویسنده کتاب« پرچمدار اقتصاد ملی» گفت: چیزی که مساله را نگران کننده می‌کند، این است که در کنار این روندهای مخرب، سهم دستمزدها از ارزش تولیدات صنعتی کاهش یافته است . واقعا اگر گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن وجود داشته باشد من در داده مورد اشاره قبلی این نکته را مطرح کردم  که  قیمت مواد غذایی هیچ  تناسبی با افزایش دستمزد مشاهده نمی شود .

    حرکت کشور به سمت آینده‌سوزی!

    مومنی اظهار داشت: در واقع کشور به سمت یک استثمار وحشتناک نیروی کار صنعتی حرکت کرده است و این نشان‌دهنده این است که کشور به سمت «آینده سوزی » فراتر از «آینده فروشی» رانت‌محور و متکی به بدهی فزاینده دولت  حرکت کرده است.

    سهم «یک و شش دهم» درصدی دستمزد در پتروشیمی

    نویسنده کتاب « عدالت اجتماعی آزادی و توسعه در ایران امروز » تصریح کرد: در سال ۱۴۰۰ مستندات نشان می‌دهد که سهم دستمزدها از ارزش تولیدات کارگاه‌های صنعتی  بزرگ چیزی حدود «هفت و نیم درصد» به طور متوسط است. هر قدر که آن رشته فعالیت به سمت رانتی بودن بیشتر حرکت کرده سهم دستمزدها در این رشته فعالیت‌ها از این حد هم کمتر شده است.

    وی در ادامه افزود: به طور مثال در صنعت خودروسازی در سال ۱۴۰۰ سهم دستمزدها حدود «پنج و نه دهم درصد» از ارزش تولیدات کارگاه‌های صنعتی بزرگ بوده است. در فولاد «سه و سه دهم درصد» و صنایع نفتی «سه درصد»  و در صنایع شیمیایی «دو و شش دهم درصد» و از هم فاجعه آمیزتر در صنایع پتروشیمی است که سهم آنها «یک و شش دهم» درصد است.

    فشار استثماری کشنده بر نیروی کار

    استاد اقتصاد دانشگاه علامه گفت: محاسباتی که من با تعبیر مافیایی از آن یاد می‌کنم و ریشه در شوک‌های پی در پی نرخ ارز دارد، در تمایلات رباخوارانه و محور قرار دادن منافع مافیای واردات جلوه‌گر شده است.

    وی در ادامه افزود: در همین سال ها وقتی به سایت بورس مراجعه می‌کنید، متوجه می شوید که تعدادی از همین کارگاه‌های بزرگ صنعتی که اسم آنها الان مطرح شد سهمی که بابت هزینه‌ نرخ بهره پرداخت کردند حدود سی درصد بوده است. یعنی اعمال سیاست‌های شوک درمانی تا این اندازه رونق برای رباخواران ایجاد کرده و فشارهای استثماری کشنده را به نیروی کار این کشور تحمیل کرده است.

    واردات سی میلیار دلار کالای قابل تولید در داخل

    نویسنده کتاب « تحولات تکنولوژی و آینده توسعه در ایران» گفت: به موازات چاق کردن رباخواران، مافیایی واردات را تقویت می‌کنند. من شما و همه علاقمندان را دعوت می‌کنم تا کتاب بسیار جالب دکتر محسن مسرت تحت عنوان سرمایه‌داری کمونیستی در چین و سرمایه‌‌داری مرکانتلیستی در ایران را مطالعه کنید. این کتاب داده‌های تکان‌دهنده و غم‌انگیزی در مورد اقتصاد سیاسی ایران را مطرح کرده است.

    وی در ادامه افزود: در حالی که  روندهای انحطاطی در ۱۳۹۰ در ایران تجربه شده است، این کتاب مستنداتی را آورده که نشان می‌دهد سهم واردات کالاهای ساخته شده قابل تولید در کشور در بعضی از سال ها به حدود سی میلیارد دلار رسیده است! وقتی کالاهای قابل تولید در کشور را وارد می‌شود، در کنار آن، ضربه‌های مهلکی به تولید کنندگان زده می‌شود.

      از بین‌ رفتن ۲۵ تا صد هزار فرصت شغلی

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد گفت: بر اساس، مطالعات دکتر محمد  نقی‌زاده، به ازای هر یک میلیارد دلار واردات کالاهای ساخته شده قابل تولید در داخل ، بین ۲۵ تا صد هزار فرصت شغلی از بین می‌رود. حکومت گرامی باید بداند که مملکت را وارد چه قماری کرده است!

    وی در ادامه افزود: یک ضلع ماجرا، رونق‌بخشی غیرعادی به رباخواری است. یک ضلع دیگر، ماجرا اشتغال‌زدایی وحشتناک است. محاسبات نقی‌زاده نشان داد که ضلع سومی هم وجود دارد که وقتی شما به تولید لطمه می‌زنید و مافیای واردات را تقویت می‌کنید لاجرم اتکا به خام‌فروشی برای تامین ارز مورد نیاز برای واردات افزایش پیدا می‌کند. همین موضوع بسیار خطرناک و وحشتناک است.

    تبعات سیاست‌ ورزی مشکوک صادرات خام‌ فروشانه

    نویسنده «اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری» گفت: این مطالعه نشان می‌دهد که صادرات خام‌فروشانه از نظر اشتغال‌زدایی عینا نتیجه‌ای شبیه واردات کالاهای قابل تولید در داخل دارد. پس اگر شما مشاهده می‌کنید که کشور با این اندازه از بحران اقتصادی روبرو است و این همه لطمه وحشتناک از نظر اقتصادی و اجتماعی وارد شده است، باید تمام این تبعات را نتیجه سیاست‌ورزی مشکوک بدانید.

    وی در ادامه افزود: وقتی نظام تصمیم‌گیری اساسی کشور مشاهده می‌کند که نظام اجتماعی چه از نظر هنجارها و چه از نظر اعتماد عمومی با بحران حاد روبرو شده است، باید متوجه شوند که اجرای این سیاست‌ها موجب جایگزینی مشاغل مربوط به واسطه‌گری مالی می‌شود. در چنین شرایطی ، فاجعه بزرگی رقم خواهد خورد.

    درس نگرفتن نظام سیاست‌گذاری کشور!

     عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد علامه گفت: در همین روزهای میانی اسفندماه ۱۴۰۲ سازمان نظام پزشکی قانونی کشور آمار نزاع در سال ۱۴۰۱ را منتشر کرده و به صراحت اعلام کرده که استان‌هایی که بیشترین جمعیت را داشتند بیشترین آمار نزاع و درگیری هم داشتند و در مورد سال ۱۴۰۲ موضوع تکان‌دهنده‌ای را اعلام می‌کند که فقط در پنج ماه ابتدایی سال ۱۴۰۲ بیش از ۲۹۷ هزار نفر به دلیل درگیری منجر به جرم به پزشکی قانونی مراجعه کردند.

    وی در ادامه افزود: این آمار نشان می‌دهد که چه بلایی بر جامعه ما آمده است.این فقط نمونه کوچک از آمار تکان‌دهنده موجود در جامعه ما است. موضوع تلخ و غم‌انگیز این است که نظام سیاست‌گذاری کشور در عین حال که از هیچیک از تجربه‌های  سه دهه گذشته درس نمی‌گیرد.

    سلطه غیرمتعارف بازارگرایی مبتذل / همان بازار سیاه قدیم را تغییر اسم داده اند به بازار آزاد!

    نویسنده کتاب« فرهنگ و توسعه» گفت: نظام سیاست‌گذاری کشور برای توجیه این مشکلات، به بازار متوسل شده و‌ این کارهای سخیف را به بازار نسبت می‌دهد. من بسیار متاسف هستم که به واسطه سلطه غیرمتعارف بازارگرایی مبتذل در ایران شاهد این هستیم که مدعیان طرفداری از بازار هم با همین توجیهات همدلی و همنوایی می‌کنند!

    وی در ادامه افزود:در طی بالغ بر ۳۵ سال گذشته عزیزان یک مقاله تاکنون منتشر نکردند تا ما متوجه شدیم که سازوکار تعیین نرخ ارز در بازار چیست؟! در دوران  جنگ تحمیلی و مسئولیت مهندس میرحسین موسوی و همراهی مصطفی عالی نسب؛ اسم این بازار، بازار سیاه بود الان به لطف برنامه تعدیل ساختاری اسم این بازار را بازار آزاد گذاشته اند!

    حاکمیت الیگارشی مالی/ این چه جور بازگرایی شبه‌مافیایی است که در ایران اجرا می‌شود؟!

    فرشاد مومنی با اشاره به سازوکار تعیین نرخ ارز گفت: چرا راجع به آرایش قوا دراین بازار صحبتی نمی‌شود؟! آیا بازیگرهای این بازار ذره‌ای هستند که می‌توانند مناسبات رقابتی معنادار داشته باشند یا ما با یک الیگارشی مالی روبرو هستیم که آنها در حال شعبده‌بازی هستند؟!

    وی در ادامه افزود: من به افرادی که شرافتمندانه و عالمانه از ساختار بازار در یک نظام توسعه‌نیافته رانتی پشتیبانی می‌کنند، توصیه می‌کنم که کتاب کارل پولانی تحت عنوان «دگرگونی بزرگ» را مطالعه کنند. پولانی در یک استعاره طنزگونه و بسیار تلخ می‌گوید که در بین متفکران بزرگ لیبرالیسم اولین کسی که نسبت به رابطه بی‌ثبات سازی اقتصاد کلان با تشدید بحران امنیت حقوق مالکیت، توجه بایسته کرده است، پدر معنوی بازارگرایان یعنی جرمی بنتام بود. حال این چه جور بازگرایی شبه‌مافیایی است که در ایران اجرا می‌شود؟! در حالی که برای یک بازارگرای با شرافت، امنیت حقوق مالکیت اصلی‌ترین حق است، اما شاهد این هستیم که این همه ناامنی سازی حقوق مالکیت از طریق شوک درمانی، هیچ گونه حساسیتی بر نمی‌انگیزاند.

    قدرت انعطاف ملی در گرو ارز در دسترس

    نویسنده کتاب « تحولات تکنولوژی و آینده توسعه در ایران » گفت: از دریچه اقتصاد سیاسی توسعه، حکومتگران گرامی از دستیاران و مدیران و مشاوران بخواهند تا هشدار تاریخی بالدوین را که از گروه مهندسین مشاور هاروارد بود و اواخر دهه ۱۳۳۰ به ایران آمد را مشاهده و مطالعه کنند.

    وی در ادامه افزود: چقدر تلخ و غم‌انگیز است و مناسبات چقدر باید مافیایی باشد که مسائلی که نزدیک به هفتاد سال ذخیره دانایی مکتوب در مورد آن وجود دارد به راحتی نادیده گرفته می‌شود. بالدوین می‌گوید حیاتی‌ترین کارکرد ارز حاصل از صدور نفت برای اقتصاد رانتی ایران این است که در اقتصاد سیاسی ایران هیچ عنصری به اندازه ارز در دسترس، قدرت انعطاف نظام ملی را نمی‌تواند افزایش بدهد!

     تهی کردن ذخایر ارزی و افزایش شکنندگی نظام

    نویسنده کتاب « اقتصاد ایران در دوران دولت ملی» گفت: در غیاب ضعف مفرطی که در بنیان‌ تولید فناورانه وجود دارد. در همه کشورهای توسعه‌خواه قدرت انعطاف برای واکنش مساعد و به موقع نشان دادن در برابر تغییرات، تابعی از بنیه تولیدی است اما وقتی ربامحوری و واردات‌ محوری و سوداگرمحوری بیشتر در عرصه سیاستگذاری مخرب مشاهده می‌شود ما در حضیض قدرت انعطاف قرار داریم.

    در شگفتم که چرا مسئولان کلیدی مملکت هوشیار نمی شوند؟!

    وی در ادامه افزود:  در چنین شرایطی که اینقدر منطقه پرآشوب و شکننده است و در شرایطی که در کتاب بالدوین تحت عنوان Planning and Development in Iran  برنامه‌ریزی و توسعه در ایران به شکلی و در کتاب ریچارد نفیو، تحت عنوان« هنر تحریم‌ها: نگاهی از درون میدان» به شکل دیگری؛ به صراحت و عریانی این بحث مطرح شده است که تهی کردن ذخایر ارزی کشور و مصرف کردن آنها در موارد غیرضروری می‌تواند شکنندگی‌های نظام ملی را افزایش دهد، من واقعا در شگفتم که چرا مسئولان کلیدی کشور هوشیار نمی‌شوند؟!!

    ماجرای اختصاص ارز مسافرتی مشکوک بود! 

    به گزارش جماران، عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه گفت: چرا در چنین شرایطی شاهد این هستیم که به شکل مشکوکی میزان ارز مسافرتی با قیمت سوبسیدی برای مسافرت خارجی در آستانه تعطیلات نوروز افرایش پیدا می‌کند؟! اما وقتی صحبت از ارز مورد نیاز صنعت دارویی می‌شود از نداشتن ارز سخن می‌گویند! واقعا این جور مسایل خیلی ارزش دارد که مورد عنایت بیشتر نظام تصمیم‌گیری قرار بگیرد‌. اینها مسائل کوچکی نیست و جهت‌گیری سیاسی مشکوک و غیر عالمانه به یک مورد و چند مورد خلاصه نمی‌شود.

    وی در ادامه افزود: شما لازم است تا به این نکته توجه کنید که در سه دهه گذشته توجیه‌کنندگان شوک‌درمانی با علم بر اینکه این اقدامات نابرابری غیر موجه را افزایش می‌دهد و به فقر و فساد، عمق بی‌سابقه می‌بخشد ، این اقدامات را انجام دادند.

    دروغ بزرگی به نام فنر نرخ ارز!

    نویسنده کتاب« اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری» گفت: این سیاست‌گذاران محترم! برای توجیه اقدامات خود عبارتی را جعل کرده اند تحت عنوان ” فنر نرخ ارز ” من در سال‌های گذشته بارها و بارها گوشزد کردم که این فنر نرخ ارز یک دروغ بزرگ است!

    وی در ادامه افزود: آن چیزی که نقش فنر را برای جهش گاه و بیگاه نرخ ارز بازی می‌کند، سیاست‌های اقتصادی نابخردانه همچون سیاست پولی و سیاست تجاری و صنعتی و نرخ ارز است. در واقع این سیاست‌ها فنر محسوب می‌شوند. واژه مجعول فنر نرخ  ارز وجود ندارد. 

    سیاست مشکوک بانک مرکزی!

    عضو هیات علمی دانشگاه علامه گفت: حال سوال این است که چرا بانک مرکزی در مورد سیاست به غایت مشکوک، اعلام کردن نرخ سود سی درصدی تحت عنوان گواهی سپرده خاص یک ساله، مورد مواخذه قرار نمی‌گیرد؟! چرا وقتی این کار مخرب را که کارکرد آن تنها دامن زدن به تمایلات رباخورانه است با این توجیه مطرح می‌کنند که ما با این کار قصد داریم نقدینگی را کنترل کنیم تا نرخ ارز کنترل شود.‌مصاحبه پرشمار خبرگان بانکی نادرست بودن این تحلیل را نشان داد.

    وی در ادامه افزود: سپرده‌گذاران قبلی ،سپرده‌های خودشان را جابجا کردند تا سود بیشتری دریافت می‌کنند.  این کار علاوه بر اینکه هزینه مازاد نامتعارف بر شبکه بانکی تحمیل کرد، در عین حال قوه محرک جدید برای افزایش نرخ سود غیررسمی در ترتیبات نهادی و صنعتی و صندوق‌های فعال در بازار سرمایه،نتیجه دیگری نداشته و نرخ سود افزایش یافته غیر رسمی به طرز وحشتناکی نابرابری ناموجه را در ایران افزایش می‌دهد.

  • واکاوی سیاست‌های اقتصادی چین/ کمونیست‌ها چگونه اقتصاد را نجات دادند؟

    واکاوی سیاست‌های اقتصادی چین/ کمونیست‌ها چگونه اقتصاد را نجات دادند؟

    به گزارش اقتصادران، چین کشوری است که نام آن سالها است با کومونیست گره خورده و شاید این کشور را بتوان از نظر سیاسی و اقتصادی جزو مهم‌ترین شرکای روسیه و کره شمالی به شمار آورد. کشورهایی که عقاید بسیار نزدیکی به چین دارند؛ ضمن اینکه از نظر تاریخی نیز چین در زمین کومونیست‌ها نقش پررنگی را بازی کرده است.

    از سوی دیگر، چین کشوری است که توانسته به دومین اقتصاد بزرگ دنیا تبدیل شود؛ اگرچه برخی از مقامات چینی و همچنین مدافعان اقتصاد دولتی رشد اقتصادی سریع چین در چهل سال گذشته و موفقیت‌های اقتصادی آن را مدیون اقتصادی دولتی می‌دانند، اما تاریخ اقتصادی این کشور نشان می‌دهد رشد اقتصاد چین مدیون اصلاحات اقتصادی است که تا مدتی بازار آزاد را نظام حکمفرمای اقتصاد این کشور کرد.

    در واقع می‌توان رشد اقتصاد چین را معجزه دیگری از بازار آزاد دانست.

    چین پیش از اصلاحات

    اقتصاد چین در سال‌های بین ۱۹۵۸ الی ۱۹۷۹، یعنی سال‌های حکومت مائو و همفکران آن، تبدیل به آزمایشگاه بزرگی برای آزمایش سوسیالیسم شده بود. در ابتدا مائو وعده کشوری بدون گرسنگی را داده بود. عقیده اقتصادی مائو و همفکرانش این بود که چین نیازی به سایر کشورهای دنیا ندارد؛ بنابراین تمامی کالاهای مورد نیاز باید در داخل کشور تولید شود و تنها موارد بسیار محدودی که چین نمی‌تواند به هیچ وجه آن را تولید کند، از خارج کشور وارد شود.

    سیاست‌های مائو بدین ترتیب بود که مالکیت خصوصی را از کل کشور، به خصوص بخش کشاورزی سلب کرد. در واقع زمین‌های کشاورزی تبدیل به کومون‌های بزرگی شده بودند که در اختیار دولت مرکزی قرار داشتند. از قیمت‌گذاری مواد اولیه، نیروی کار تا محصول نهایی و فرآیند توزیع، همه توسط دولت مرکزی برنامه‌ریزی می‌شد.

    در نهایت سیاست‌های مائو و همفکرانش که وعده کشوری پیشرفته و بدون گرسنگی را می‌داد، به شکل‌گیری یک سرزمین قحطی منجر شد که بیش از ۴۰ میلیون نفر از گرسنگی و بیماری از دنیا رفتند. این واقعه را شاید بتوان یکی از فجیع‌ترین نتایج سیاست‌های کومونیستی و یک اقتصاد دولتی دانست.

    با مرگ مائو، کشور کماکان تا مدتی تحت سیاست‌های کومونیستی اداره می‌شد. در نهایت در سال ۱۹۷۹، سیاست‌گذاران چینی تصمیم گرفتند تا رویه خود را حداقل در زمینه اقتصادی عوض کنند. در واقع هدف سیاست‌گذاران چینی، تنها به نجات سوسیالیسم در زمین سیاست محدود شد. البته چین کماکان تلاش می‌کرد تا سیاست‌های اقتصاد دولتی خود را تا حد امکان حفظ کند. در سال‌های ۱۹۷۹ الی ۱۹۸۲، اصلاحات اقتصادی بسیاری در چین اتفاق افتاد؛ اصلاحاتی که دولت مجبور شد به آن تن دهد، از رقبای خود مانند سنگاپور عقب نماند.

    بازار آزاد، راه نجات کمونیست‌ها

    شاید بتوان مهم‌ترین اقدام چین در حرکت به سمت بازار آزاد را به رسمیت شناختن مالکیت خصوصی دانست؛ اگرچه این سیاست در سال‌های ابتدایی به طور کامل به اجرا در نیامد. شروع آزادسازی اقتصاد چین با به رسمیت شناختن مالکیت خصوصی در بخش کشاورزی بود. کشاورزان که تا پیش از آن مجبور بودند تمام محصولات خود را به قیمت دولتی بفروشند، اکنون بر روی بخشی از محصولات خود مالکیت داشته و می‌توانستند بخشی از آن را در بازار آزاد به فروش برسانند.

    نتیجه این سیاست بسیار مثبت بود. بهره‌وری در بخش کشاورزی شدیدا افزایش یافت و بسیاری از کارگران این بخش فرصت این را پیدا کردند تا در سایر بخش‌های اقتصادی مانند صنعت ساختمان مشغول به کار شوند. تولید محصولات کشاورزی، رشد سالانه ۸.۲ درصدی را ثبت کرد.

    پیش از انجام این اصلاحات، رشد تولید محصولات کشاورزی ۲.۷ درصد بود؛ ضمن اینکه قیمت محصولات حدود ۵۰ درصد کاهش پیدا کرد؛ در حالی که مردم اکنون به مواد غذایی دسترسی داشتند و درآمد کشاورزان نیز افزایش پیدا کرده بود.

    پس از انجام این اصلاحات، تولید گوشت در کشور از ۱۲ میلیون تن در سال ۱۹۸۰ به ۲۹ میلیون تن در سال ۹۹۰ و به ۶۰ میلیون تن در سال ۲۰۰۰ رسید. همچنین تولید میوه نیز در کشور از ۷ میلیون تن در سال ۱۹۸۰، به ۱۹ میلیون در سال ۱۹۹۰ و ۶۲ میلیون تن در سال ۲۰۰۰ رسید.  همچنین صادرات غلات و روغن‌ها از ۰.۵ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۰ به ۱.۲ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۰ رسید. صادرات میوه و سبزیجات از ۱.۱ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۰ به ۲.۳ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۰ رسید.

    امنیت غذایی، یکی از بهانه‌هایی بود که بخش کشاورزی چین را تا سال‌ها تحت سلطه دولت قرار داده بود. سلطه‌ای که در نهایت نه تنها امنیت غذایی کشور را تأمین نکرد، بلکه منجر به قحطی گسترده و مرگ میلیون‌ها نفر بر اثر این قحطی شد؛ حالا با انجام تدریجی اصلاحات در بخش کشاورزی، کالری مصرفی مردم چین که پایین‌تر از میانگین جهانی قرار داشت، رشد قابل توجهی را تجربه کرد و در دهه ۹۰ میلادی به میانگین جهانی رسید و از آن پیشی گرفت.

    نمودار زیر رشد عرضه مواد غذایی در چین به ازای هر نفر جمعیت را نشان می‌دهد. همانطور که مشاهده می‌شود در بیشتر بخش‌ها عرضه مواد غذای پس از انجام اصلاحات (اصلاحات در بین سال‌های ۱۹۷۹ الی اوایل دهه ۹۰ میلادی انجام شد) رشد قابل توجهی را تجربه کرده است.

    بخش کشاورزی تنها بخش اصلاح شده در چین نبود. این اصلاحات به سرعت به تمام بخش‌های اقتصادی رسید. در ابتدا دولت سعی کرد تا بسیاری از وظایف دولت مرکزی در بخش‌های مختلف اقتصادی را به دولت‌های محلی و شرکت‌های محلی که تحت مدیریت دولتی بودند واگذار کند. بخشی از این شرکت‌ها نیز مجاز بودند تا مطابق با قواعد بازار آزاد رفتار کرده و محصولات خود را به فروش برسانند.

    از سوی دیگر، دولت موافقت کرد تا شرکت‌های خصوصی بتوانند در اقتصاد فعالیت کنند. همچنین جذب سرمایه خارجی توسط این شرکت‌ها نیز آزاد شد؛ در حالیکه تا پیش از این، فعالیت شرکت‌های خصوصی و سرمایه‌گذاری خارجی در این کشور ممنوع بود. البته فعالیت شرکت‌های خصوصی بسیار محدود شده بود. بخش خصوصی تنها در بخش‌هایی از اقتصاد می‌توانست فعالیت کند که شرکت‌های محلی دولتی در آن حضور ندارند. البته منظور از بخش در این قسمت، موقعیت مکانی بازار است.

    در این میان، یک مشکل بسیار بزرگ دیگر بر سر راه شرکت‌های خصوصی وجود داشت. شرکت‌های دولتی کماکان به رانت مواد اولیه ارزان‌تر دسترسی داشتند که رقابت را بسیار برای بخش خصوصی سخت می‌کرد. با این حال، بخش خصوصی توانست در کسب درآمد، نوآوری، اشتغال‌زایی و مواردی از این دست، عملکرد بسیار بهتری نسبت به شرکت‌های دولتی از خود نشان دهد. در نهایت دولت مجبور شد تا اجازه فعالیت بیشتری برای بخش خصوصی در کشور صادر کند.

    ساخت مناطق ویژه اقتصادی یکی دیگر از اقدامات چینی‌ها در راستای حاکمیت بازار آزاد بر اقتصاد کشور بود. البته نیت اصلی سیاست‌گذاران چینی این بود که سیاست‌های بازار آزاد را در جایی به دور از محدوده تحت سلطه خود به اجرا درآورند؛ با این حال، تشکیل این مناطق کمک بسیار زیادی به شرکت‌های خصوصی و جذب سرمایه‌گذاری خارجی کرد.

    البته این اصلاحات به صورت تدریجی انجام شد و در دهه ۹۰ میلادی می‌توان موج قابل توجهی از فرآیند اصلاحات اقتصادی را در چین مقایسه کرد. در واقع دهه ۹۰ میلادی نیز همانند دهه ۸۰ که زمان شروع اصلاحات بوده، دارای اهمیت است. سرمایه‌گذاری خارجی در چین از رقمی نزدیک به صفر در سال ۱۹۷۹، به ۳.۴ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۰ رسید. سرمایه‌گذاری خارجی در چین که سهمی از تولید ناخالص داخلی نداشت، در سال ۱۹۹۰ سهمی نزدیک به ۱ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور پیدا کرد.

    همچنین سرمایه‌گذاری خارجی در چین به ۴۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۰ رسید که سهمی معادل ۳.۴۸ درصد از تولید ناخالص داخلی کشور داشت. در سال ۱۹۹۳ سهم سرمایه‌گذاری خارجی در اقتصاد چین به بیشترین حد خود، یعنی ۶.۱۸ درصد از تولید ناخالص داخلی رسید.

    نمودار زیر، سرمایه‌گذاری خارجی در چین را نشان می‌دهد.

    نبود دانش و تکنولوژی یکی دیگر از مشکلات اصلی چین بود که طریق تجارت آزاد تا حد زیادی برطرف شد. در واقع چین تا پیش از آن از رشد اقتصاد جهانی و در نتیجه رشد دانش در سرتاسر دنیا عقب مانده بود. ایجاد مناطق ویژه اقتصادی و آزادسازی تجارت، یکی دیگر از عواملی بود که منجر به انتقال دانش و تکنولوژی به چین شد.

    افزایش رقابت که از اجرای سیاست‌های بازار آزاد پدید آمده بود، منجر به رشد قابل توجه اقتصاد چین شد. در واقع شرکت‌های چینی اکنون خود را در دو بازار مهم مجبور به رقابت می‌دیدند. یکی از این بازارها، بازار داخلی کشور پهناور و پرجمعیت چین بود. بازار دیگر اقتصاد جهانی بود که رقبای قدرت‌مندی مانند ایالات متحده در آن فعالیت می‌کردند. با این حال شرکت‌های چینی توانستند به لطف سیاست‌های بازار آزاد، موفقیت قابل توجهی را تجربه کنند.

    نا اطمینانی، یکی از موارد بسیار مهمی است که می‌تواند اقتصاد یک کشور را فلج کند. یکی از عواملی که نشان دهنده وجود نا اطمینانی در اقتصاد یک کشور است را می‌توان در نوسانی بودن رشد اقتصادی در یک کشور مشاهده کرد. اگرچه یک کشور رشدهای اقتصادی مثبتی را تجربه کند، با این حال این رشد اقتصادی به دلیل وجود نا اطمینانی تأثیرات مثبتی در اقتصاد بر جای نمی‌گذارد.

    نمودار زیر رشد اقتصادی چین را نشان می‌دهد.

    بازخوانی سیاست‌های ناجی چین/ چه چیزی کمونیست‌ها را نجات داد؟

    همانطور که در نمودار مشاهده می‌شود، رشد نوسانی اقتصاد چین که بیانگر نااطمینانی گسترده در کشور بود پس از انجام اصلاحات اقتصادی به یک رشد پایدار تبدیل شده است.

    رشد اقتصادی چین که در سال‌های ۱۹۶۱ الی ۱۹۷۸ میانگین ۵.۳۶ درصدی را ثبت کرده بود، در سال‌های ۱۹۷۹ الی ۲۰۰۸ میانگین رشد ۹.۹۶ درصدی را ثبت کرد. البته باید توجه داشت بسیاری از اقتصاددانان در مورد آمار اعلام شده در مورد رشد اقتصادی چین در زمان حکومت مائو تردید دارند. دستکاری آماری به بهانه‌های سیاسی در کشورهایی با اقتصاد دولتی مانند شوروی نیز وجود داشته و بسیاری از اقتصاددانان نسبت به آن تردید دارند. حتی در کتاب‌هایی به رویکرد سیاست‌مداران این کشورها در تغییر آمار و ارقام اشاره شده است. به عنوان مثال، می‌توان به دستکاری آماری شوروی در مورد جمعیت این کشور اشاره کرد.

    نکته قابل توجه در بازه زمانی اصلاحات این است اگرچه دولت نقش قابل توجهی در تشویق بخش خصوصی برای فعالیت نداشت، اما خروج نسبی دولت از برخی بازارها و احترام به مالکیت خصوصی باعث شد تا در آن بازه زمانی اصلاحات با سرعت مناسبی صورت بگیرد و نتیجه بخش باشد.

    بررسی درآمد سرانه چین نیز نشان می‌دهد رشد اقتصادی این کشور تنها به دلیل رشد جمعیت نبوده و مردم این کشور نیز در اثر اصلاحات اقتصادی ثروتمندتر شده‌اند. درآمد سرانه چین از ۳۸۴ دلار در سال ۱۹۷۸، به ۱۶۶۲ دلار در سال ۱۹۹۰، و ۷۹۴۲ دلار در سال ۲۰۰۰ رسید. در واقع درآمد سرانه در بازه زمانی ۲۲ سال حدود ۲۰ برابر رشد کرد. این در حالی است که درآمد سرانه مردم چین در بازه زمانی ۱۹۶۰ الی ۱۹۷۸ تنها ۷۴.۵ درصد رشد کرده بود. همچنین حدود ۸۰۰ میلیون نفر در این بازه زمانی از فقر خارج شدند.

    بازخوانی سیاست‌های ناجی چین/ چه چیزی کمونیست‌ها را نجات داد؟

    در پیش گرفتن راه بازار آزاد به اقتصاد چین این اجازه را داد تا از پتانسیل‌های خود مانند نیروی کار ارزان و جمعیت بالا استفاده کند تا در مدت زمانی کم، به دومین اقتصاد بزرگ دنیا تبدیل شود. با این حال باید توجه داشت دولت چین هنوز تا حد زیادی در اقتصاد این کشور دخالت می‌کند. به همین دلیل اگرچه اقتصاد این کشور به لطف سیاست‌های بازار آزاد توانست موفقیت‌های بسیاری را بدست آورد، با این حال شاخص‌های اقتصادی این کشور که نشان‌گر رفاه مردم است وضعیت خوبی را نسبت به کشورهایی که دولت در آن دخالت کمتری دارد نشان نمی‌دهد.

    به عنوان مثال، چین در شاخص توسعه انسانی رتبه ۷۹ از بین ۱۹۱ کشور را دارا است؛ اگرچه طبق دسته‌بندی سازمان ملل جزو کشورهایی با توسعه انسانی بالا قرار می‌گیرد، با این حال، نسبت به کشورهایی که آزادی اقتصادی بالاتری دارند و دخالت در آن دخالت کمتری دارد فاصله بسیار زیادی دارد.

    در حوزه آزادی اقتصادی، چین در جایگاه ۱۵۴ می‌باشد. همچنین داده‌ها نشان می‌دهد دخالت دولت چین در اقتصاد بیشتر شده و آزادی اقتصادی در این کشور کاهش یافته است. بسیاری از تحلیل‌گران اقتصادی در مورد عواقب دخالت دولت در اقتصاد چین هشدار داده‌اند.

    در شاخص رفاه لگاتوم نیز کشور چین در جایگاه ۵۴ قرار داد که باز هم اگرچه رتبه قابل قبولی است، با این حال با کشورهایی که آزادی اقتصادی بالاتری دارند، فاصله قابل توجهی دارد. بررسی این روند نشان می دهد که اگر کشورها راهی همچون چین را در پیش گیرند، تا چه اندازه می توانند نه تنها رشد یابند و درآمدهای دولت و حاکمیت را رشد دهند، بلکه مردم نیز رفاه بیشتری را تجربه نمایند.