برچسب: اورانیوم

  • سرنوشت اورانیوم‌ غنی‌شده ایران چه می‌شود؟

    سرنوشت اورانیوم‌ غنی‌شده ایران چه می‌شود؟

    به گزارش اقتصادران، در حالی که برخی خبر‌ها حالی از این است که واشنگتن و تهران بر سر سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران به نوعی «توافق برای عدم گفت‌و‌گو» رسیده‌اند، ادعا‌های متناقضی از احتمال حملات مجدد به تأسیسات هسته‌ای ایران مطرح شده است. این در حالیست که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان این موضوع را «پیچیده و به بن‌بست رسیده» خوانده که تصمیم گرفته شده آن را به مراحل بعدی مذاکرات موکول کنند.

    روز گذشته، وال استریت ژورنال در گزارشی نوشت که ایران و آمریکا حداقل در یک نقطه اشتراک نظر دارند و آن اینکه فعلاً درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران گفت‌و‌گو نکنند. وزیر امور خارجه کشورمان نیز روز جمعه در مصاحبه‌ای از نقش حیاتی ولادیمیر پوتین در موضوع اورانیوم‌ها پرده برداشت و اعلام کرد: «موضوع اورانیوم غنی‌شده برای ما بسیار پیچیده است و به بن بست رسیده برای همین تصمیم گرفتیم آن را به زمان دیگری موکول کنیم و در مراحل بعدی مذاکرات به آن بپردازیم. فعلا این موضوع اصلا موضوع گفت‌و‌گو نیست احتمالا در مذاکرات آینده به آن بپردازیم و مشاوره‌های بیشتری از روسیه می‌گیریم تا ببینیم پیشنهادات روسیه می‌تواند به ما کمک کند یا خیر.».

    اما اظهارات ضدونقیض دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ابهامات را دوچندان کرده است. ترامپ روز جمعه در هواپیمای ایرفورس وان درحالیکه پکن را به مقصد واشنگتن ترک می‌کرد، ادعا کرد که ایران ابتدا قول تحویل مواد شکافت‌پذیر به واشنگتن را داده، اما سپس از این کار سرباز زده است. ادعایی که بلافاصله از سوی تهران رد شد. ترامپ در عین حال مدعی شد که ایران به تنهایی توانایی جابه‌جایی فیزیکی این مواد را ندارد، بنابراین این موضوع فعلاً از دستور کار خارج شده است.

    ترامپ در مصاحبه‌ای دیگر با فاکس نیوز، رویکردی متفاوت اتخاذ کرد و گفت: «دستیابی به اورانیوم غنی‌شده ایران بیشتر برای روابط عمومی است تا چیز دیگر.» او افزود: «اگر آن را به دست بیاورم، احساس بهتری دارم، اما کار دیگری که می‌توانیم انجام دهیم این است که دوباره آن را بمباران کنیم.»

    این در حالی است که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، اصرار دارد که جنگ «تمام نشده»، زیرا مواد هسته‌ای حساس «باید از ایران خارج شوند». اما موضوع زمانی پیچیده‌تر شد که نیویورک تایمز روز گذشته گزارشی جنجالی و مهم از احتمال حمله قریب‌الوقوع آمریکا، شامل ورود نیروی زمینی برای به دست آوردن اورانیوم‌ها، خبر داد.

    اورانیوم غنی شده ایران کجاست؟

    ترامپ در اظهاراتی ادعا کرده که پس از عملیات موسوم به «چکش نیمه‌شب» به تأسیسات هسته‌ای ایران طی جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، اورانیوم غنی‌شده باقیمانده «زیر آوار دفن شده است» و «اصلاً کسی نمی‌داند می‌شود به آن دست پیدا کرد یا نه.» هر بار نیز رئیس جمهور آمریکا از لفظ «گرد و غبار» برای اورانیوم غنی شده ایران استفاده می‌کرد که در امتداد ادعای مدفون شدن این مواد در زیر زمین بود.

    با این حال، او مدعی نظارت دقیق بر محل نگهداری این مواد شده و گفته است: «نیروی فضایی ما که من آن را پایه‌گذاری کردم، ۹ دوربین مشرف به مکانی که اورانیوم‌های غنی‌شده ایران نگهداری می‌شود، دارد.»

    ترامپ همچنین هشدار داده که «اگر ایران تلاش کند به اورانیوم‌های مدفون‌شده در سایت‌های بمباران‌شده دسترسی پیدا کند، آمریکا آماده است تا «با چند بمب به آن ضربه بزند.»

    با وجود اخباری مبنی بر توافق ضمنی بر سر «بحث نکردن» درباره اورانیوم‌های غنی‌شده، تناقض‌گویی‌های مقامات آمریکایی از یک سو و اصرار ایران بر پیچیدگی موضوع از سوی دیگر، سرنوشت اورانیوم‌ها را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است. در حالی که ترامپ از «بمباران دوباره» و نتانیاهو از «خروج مواد از ایران» سخن می‌گویند، تهران همچنان منتظر مشاوره روسیه و تصمیم‌گیری در مراحل بعدی است. محل دقیق این اورانیوم‌ها نیز خود به معمایی دیگر تبدیل شده؛ معمایی که به گفته ترامپ، «زیر آوار» یا در «چشمانداز ۹ دوربین» نیروی فضایی آمریکا قرار دارد.

  • غنی‌سازی ۹۰ درصد روی میز مجلسی ها؟!

    غنی‌سازی ۹۰ درصد روی میز مجلسی ها؟!

    به گزارش اقتصادران، ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:

    یکی از گزینه‌های ایران در صورت حمله مجدد می‌تواند غنی‌سازی ۹۰ درصد باشد. در مجلس بررسی می‌کنیم.توئیت ابراهیم رضایی

  • با اورانیوم ۶۰ درصدی چکار کنیم؟!

    با اورانیوم ۶۰ درصدی چکار کنیم؟!

    به گزارش اقتصادران، مصطفی غنی زاده در روزنامه خراسان، نوشت: «یکی از اصلی‌ترین خواسته‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از جنگ ۱۲ روزه، از بین رفتن مواد غنی‌شده ۶۰ درصد ایران است. آن‎ها اول تلاش کردند تا با اهرم اروپایی‌ها در موضوع اسنپ‌بک این مواد را از ایران بگیرند. پیشنهادشان این بود که در ازای اجرایی نشدن اسنپ‌بک، مواد از ایران خارج شود که با عدم پذیرش ایران، مسیر دیگری انتخاب شد. سپس در مذاکرات دور دوم در بهمن و اسفند، به خروج این مواد از ایران تاکید داشتند که بازهم ایران حاضر به انتقال کامل و یکباره نشد.

    در جنگ تحمیلی سوم نیز پس از ناامیدی از فروپاشی جمهوری اسلامی و شورش داخلی، با تجاوز به جنوب اصفهان تلاش کردند تا آن را به صورت فیزیکی بدزدند که طبس۲ برایشان اتفاق افتاد و شکست خورده، عقب‌نشینی کردند. مسئله آن‎قدر مهم است که کارشناسان صهیون می‌گویند پایان جنگ بدون این خروج، به معنای شکست خواهد بود.ترامپ، نتانیاهو و دیگر مسئولان ارشد آمریکا و اسرائیل نیز بر همین موضوع مواد تاکید داشته و دارند و هر چند روز یک‎بار درباره آن و لزوم خروجش از ایران (از منظر خودشان) صحبت می‌کنند. سوال این‎جاست که چرا این مواد تا این اندازه مهم شده است؟ درحالی‎که بیش از ۷۰ درصد تولید آن در دوره بایدن انجام شده و اگر قرار بود مهم باشد، باید در همان زمان مورد توجه قرار می‌گرفت.

    علت اصلی به ویژه پس از جنگ کنونی را باید در «احتمال تغییر نگاه ایران» جست‎وجو کرد. دشمن می‌فهمد که با حمله مستقیم و گسترده به ایران و به شهادت رساندن امام خامنه‌ای چه خبطی کرده و ایران را دوباره به نقطه‌ سوال درباره ساخت بمب رسانده است. نقطه‌ای که از لحاظ فنی، نیازمند همین میزان مواد است. پس سعی دارد تا هرچه سریع‎تر مواد را بگیرد تا مسئله فوری و خطر احتمالی را دور سازد. به ویژه آنکه صاحب فتوای منع ساخت بمب به شهادت رسیده و فتاوای علمای بزرگ در دوره‌های زمانی مختلف قابل تغییر است.

    اما ما چرا این همه مواد ۶۰ درصد ساختیم؟ علت اصلی ایجاد یک اهرم برای معامله با آمریکا در دوره بایدن بود. در آن زمان، مذاکرات متعددی با آمریکا انجام شد و طرف ایرانی سعی داشت دست بالاتر را در این مذاکرات داشته باشد و یکی از این اهرم‌ها هم مواد مذکور بود. چراکه این میزان از مواد غنی‌شده، مصارف بسیار بسیار محدودی دارد که اساسا مسئله ایران و مورد نیاز کشور نیست. پس موضوع، صرفا ایجاد کارت بازی بود. اما حالا مسئله متفاوت شده است. ما واقعا در مقابل یک سوال حیاتی هستیم. برخی کارشناسان معتقدند که اگر مواد از ایران خارج شود، رژیم و آمریکا، ایران را به حمله‌ هسته‌ای تهدید خواهند کرد. درحالی که در وضعیت کنونی امکان این کار را ندارند؛ چراکه ایران مشروعیت ساخت بمب را با همان تهدید به دست خواهد آورد و باتوجه به مواد، امکان ساخت در یک گذر زمانی ۶ تا ۹ ماهه را خواهد داشت.

    ما در این متن به مسئله‌ ساخت یا عدم ساخت بمب یا ادعای بالا ورود نمی‌کنیم. بخش بزرگی از ماجرا به فتوای رهبر معظم انقلاب برمی‌گردد که ما از آن مطلع نیستیم و لذا امکان نظر دادن درباره آن را نداریم. اما اگر قرار بر معامله بر سر مواد باشد (آن طور که قبل از جنگ ۱۲ روزه ایران حاضر به انجام آن بود) باید کاملا تدریجی و براساس مراحلی باشد که طرف مقابل یک به یک برمی‌دارد. اگر هم قرار است مواد بماند، فقط باید برای ساخت بمب بماند. یعنی ایران در دوراهی است و راه سومی وجود ندارد. یا باید بر سر خروج تدریجی مواد معامله  امنیتی با انتفاع اقتصادی کنیم (در این‎جا بحث نمی‌کنیم که آیا اساسا امکان چنین معامله‌ای در این لحظه وجود دارد یا نه، بلکه صرفا گزینه‌های موجود را می‌شماریم)، یا با آن بمب بسازیم و بعد از آن به سراغ طرف مقابل برویم (که باید شامل یک دوره تحمل دشواری‌های بسیار، یک آزمایش محدود، انجماد و اطلاع به طرفین درگیری که ایران استفاده کننده اول نخواهد بود و… باشد. البته ممکن است از نظر فنی، فعلا امکان این گزینه وجود نداشته باشد).

    راه سوم که قبل از جنگ ۱۲ روزه طی شده، حفظ این مواد بدون ساختن بمب و بدون معامله بوده است. نتیجه آن هم مشروعیت‌بخشی به حمله دشمن بوده است. حالا هم اگر همان راه انتخاب شود، دشمن آن را یک پنجره برای حملات بعدی خواهد دید. کمااینکه حالا هم مسئله اصلی‌اش نه اصل غنی‌سازی که مواد هسته‌ای است. پس باید از این راه تعلیق که نه نفع بمب یا معامله را دارد اما مضرات هر دو را خواهد داشت، دوری کرده و مسیری از بین دو گزینه بالا انتخاب کنیم. گرچه هر دو مسیر با اختلالات گسترده چه در رابطه با طرف‌های متخاصم و چه در رابطه با مسائل فنی مواجه است.»

  • غنی سازی اورانیوم یا تنگه هرمز؟!

    غنی سازی اورانیوم یا تنگه هرمز؟!

    به گزارش اقتصادران، این درگیری را دیگر نمی‌شود فقط به پرونده هسته‌ای تقلیل داد. آنچه در این مقطع به مرکز صحنه آمده، تنگه هرمز است؛ جایی که عملاً به میدان اصلی کشمکش تبدیل شده. تقریباً همه روایت‌ها با وجود تفاوت در زاویه دید روی یک نقطه هم‌گرا هستند: ایران بعد از ضربات نظامی، بخشی از بازدارندگی ازدست‌رفته‌اش را با اهرم هرمز جایگزین کرده، و آمریکا حالا دقیقاً همان اهرم را هدف گرفته تا از دست تهران خارجش کند. اختلاف دیگر فقط بر سر غنی‌سازی نیست؛ بر سر این است که چه کسی قواعد عبور، امنیت و حتی منافع اقتصادی این گلوگاه را تعیین می‌کند.

    راهبرد آمریکا، دست‌کم بر اساس همین مجموعه، تغییر ماهیت داده، اما تغییر مسیر نه. همان الگوی «فشار-مذاکره» حفظ شده، اما در سطحی خشن‌تر و ملموس‌تر. پیشنهاد توقف بلندمدت غنی‌سازی، مطالبه خروج اورانیوم با غنای بالا، خروج نماینده آمریکا از مذاکرات و هم‌زمان تشدید فشار دریایی، همه در یک راستا قرار می‌گیرند: تحمیل یک نظم جدید. در این چارچوب، مذاکره دیگر ابزار حل اختلاف نیست، بلکه بخشی از یک چرخه فرسایشی است؛ وقفه‌ای برای تنظیم فشار بعدی. حتی تمدید آتش‌بس هم بیشتر به خرید زمان می‌ماند تا نشانه‌ای از نزدیک شدن به توافق.

    در سوی دیگر، برخلاف برخی برآورد‌های اولیه، ساختار تصمیم‌گیری در ایران فرو نریخته. تهران توانسته با وجود ضربات جدی صحنه بازی را تغییر دهد و وزن تقابل را از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند. استفاده از ناامنی کنترل‌شده در مسیر‌های دریایی، بالا بردن ریسک بیمه و اختلال در جریان تجارت، بدون بستن کامل تنگه، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. این یعنی ایران دیگر دنبال پیروزی کلاسیک نیست؛ دنبال بالا بردن هزینه برای طرف مقابل است. با این حال، این اهرم هم محدودیت دارد. اگر تهران بیش از حد روی غنی‌سازی پافشاری کند، ممکن است اجماع بیشتری علیه خود شکل دهد و همان مزیت هرمز را هم به‌تدریج فرسوده کند.

    نقش اسرائیل در این میان بیشتر شتاب‌دهنده است تا تعیین‌کننده مسیر نهایی. نشانه‌ها حاکی از آن است که تل‌آویو نگران پایان زودهنگام درگیری و رسیدن به یک توافق محدود است. برای همین، فشار برای آغاز دور تازه‌ای از عملیات پیش از تثبیت هر آتش‌بس یا توافق—قابل درک می‌شود. اسرائیل این جنگ را هنوز ناتمام می‌بیند و ترجیح می‌دهد توازن به‌طور کامل‌تر به زیان ایران تغییر کند، حتی اگر این به معنای ادامه درگیری باشد.

    در عین حال، یک عامل مهم دیگر را نمی‌شود نادیده گرفت: بی‌ثباتی در خودِ تصمیم‌گیری آمریکا، واشنگتن هم‌زمان چند هدف را دنبال می‌کند نمایش قدرت، رسیدن به توافق، پرهیز از جنگ طولانی و حتی کسب منفعت اقتصادی از کنترل مسیر‌های حیاتی. این چندگانگی، هم فرصت ایجاد می‌کند و هم ریسک. از یک‌سو، ممکن است باعث نوسان و تناقض در سیاست‌ها شود؛ از سوی دیگر، می‌تواند به تصمیم‌های ناگهانی و پرهزینه منجر شود. در چنین شرایطی، پیش‌بینی‌پذیری طرف آمریکایی کاهش پیدا می‌کند، و همین، خود به یک متغیر مستقل در بحران تبدیل می‌شود.

    نه نشانه‌ای از یک پیروزی دیده می‌شود، نه زمینه‌ای برای یک توافق بزرگ و پایدار. آنچه شکل گرفته، یک تقابل فرسایشی چندلایه است: فشار اقتصادی، تهدید نظامی، مذاکره مقطعی و آماده‌باش برای دور بعدی درگیری، هم‌زمان در جریان‌اند. گره اصلی هم همچنان هرمز است؛ جایی که ایران آن را به ابزار بقا و امتیاز تبدیل کرده و آمریکا در پی بی‌اثر کردن یا مصادره آن است. در این میان، آتش‌بس بیشتر شبیه یک مکث ناپایدار است وقفه‌ای کوتاه در میانه مسیری که هنوز به نقطه تعیین‌کننده نرسیده است.

    در این مقطع، نه نشانه‌ای از بازگشت فوری به یک جنگ گسترده دیده می‌شود و نه زمینه‌ای برای رسیدن به یک توافق پایدار شکل گرفته است. آنچه بیشتر به چشم می‌آید، تداوم یک وضعیت فرسایشی است که در آن فشار اقتصادی و محاصره دریایی در کنار مذاکره‌های مقطعی پیش می‌روند. به نظر می‌رسد واشنگتن فعلاً ترجیح داده بدون ورود به یک درگیری پرهزینه، از همین مسیر اهرم تنگه هرمز را از دست ایران خارج کند و در عین حال کانال دیپلماسی را باز نگه دارد. در چنین شرایطی، اگر هم حمله‌ای رخ دهد، احتمالاً محدود و هدفمند خواهد بود؛ ضربه‌ای برای تغییر موازنه پیش از دور بعدی مذاکرات، نه آغاز یک جنگ تمام‌عیار. با این حال، این وضعیت ذاتاً ناپایدار است. هر خطای محاسباتی از درگیری مستقیم در دریا گرفته تا تلاش یک‌جانبه برای تغییر قواعد عبور در هرمز می‌تواند به‌سرعت سطح تنش را بالا ببرد. در نتیجه، چشم‌انداز پیش‌رو بیشتر به یک دوره طولانی از فشار، آزمون و چانه‌زنی شباهت دارد تا مسیری روشن به‌سوی جنگ یا صلح.

  • موافقت ایران با انتقال اورانیوم غنی شده به روسیه؟!

    موافقت ایران با انتقال اورانیوم غنی شده به روسیه؟!

    به گزارش اقتصادران، مسکو اعلام کرد که هرگونه ایفای نقش در تحولات نظامی مرتبط با ایران را رد می کند.

    به گزارش العربیه، دیمیتری پسکوف، سخنگوی کاخ کرملین، گفت روسیه نه در این جنگ نقش دارد و نه قصد دارد به آن ورود کند.

    پسکوف در گفت وگو با روزنامه «ایندیا تودی» با تاکید این که مسکو در این جنگ طرف نیست، ادعاهای مربوط به پشتیبانی نظامی روسیه از ایران را رد کرد.

    پسکوف به یک پیشنهاد قدیمی هم اشاره کرد و گفت انتقال ذخایر اورانیوم غنی شده ایران به روسیه می توانست راه حل باشد. به گفته او، این طرح از سوی پوتین مطرح شد، اما با مخالفت آمریکا کنار رفت. او افزود این گزینه فعلا در مذاکرات نیست، اما مسکو هنوز آماده بازگشت به آن است.

    کرملین می گوید تهران با این ایده مخالفتی ندارد، اما اختلاف با واشینگتن ادامه دارد. پسکوف این اختلاف را مانع اصلی توافق می داند و می گوید هماهنگ کردن منافع طرف ها کار ساده ای نیست. همزمان، سرنوشت حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در ایران همچنان روشن نیست.

    در تهران، وزارت خارجه ایران بار دیگر بر حق این کشور برای غنی سازی اورانیوم تاکید کرد.

  • اورانیوم و تنگه؛ علت اختلاف در پاکستان

    اورانیوم و تنگه؛ علت اختلاف در پاکستان

    به گزارش اقتصادران، رسانه آمریکایی آکسیوس به بیان جزئیاتی درباره اختلافات ایران و آمریکا در پاکستان پرداخت.

    این رسانه آمریکایی با اشاره به‌عدم توافق ایران و آمریکا در پاکستان نوشت: اختلافات اصلی در ۲۱ ساعت مذاکره ایران و ایالات متحده، مربوط به درخواست ایران برای کنترل تنگه هرمز است و امتناع از واگذاری ذخایر اورانیوم غنی‌شده بود.

  • شکاف در آتش‌بس؛ تکلیف تنگه هرمز، اورانیوم‌ و حزب‌الله چه می‌شود؟

    شکاف در آتش‌بس؛ تکلیف تنگه هرمز، اورانیوم‌ و حزب‌الله چه می‌شود؟

    به گزارش اقتصادران، با اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای از سوی دونالد ترامپ، نگاه‌ها به جزئیات توافقی معطوف شده که هنوز روی کاغذ است؛ توافقی که به گفته واشنگتن بر پایه طرح ۱۰ بندی ایران پیش می‌رود، اما همزمان با روایت‌های متناقض از «پیروزی»، هنوز پرسش‌هایی جدی درباره سرنوشت برنامه هسته‌ای ایران، ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده، رفع تحریم‌ها و حزب الله لبنان همچنان پابرجاست.

    پس از هفته‌ها تهدید به حمله گسترده، ترامپ در پیامی اعلام کرد که با آتش‌بس دو هفته‌ای و توقف عملیات نظامی علیه ایران موافقت کرده است. او در توضیح این تصمیم نوشت که «پیرو رایزنی‌ها با شهرباز شریف، نخست وزیر پاکستان و ژنرال عاصم منیر و بنا به درخواست آنها برای توقف عملیات ویرانگری که قرار بود علیه ایران انجام شود، و مشروط به بازگشایی کامل، فوری و امن تنگه هرمز، با تعلیق حملات به مدت دو هفته موافقت می‌کنم.»

    او این آتش‌بس را «دوجانبه» خواند و مدعی شد که ایالات متحده به تمامی اهداف نظامی خود دست یافته و حتی از آن فراتر رفته است. ترامپ همچنین تأکید کرد که یک پیشنهاد ۱۰ ماده‌ای از سوی ایران دریافت شده که «مبنایی عملی و مناسب برای پیشبرد مذاکرات» است و مدعی شد تقریباً بر سر تمامی اختلافات گذشته توافق حاصل شده و این دو هفته، فرصتی برای نهایی‌سازی توافق خواهد بود.

    ۱۰ شرط تهران؛ از رفع تحریم تا خروج نیرو‌ها

    در مرکز این تحولات، طرح ۱۰ بندی ایران قرار دارد؛ طرحی که به‌عنوان چارچوب پایان جنگ مطرح شده و شامل مجموعه‌ای از مطالبات حداکثری است. بر اساس این طرح، آمریکا باید به‌طور اصولی عدم تجاوز به ایران را تضمین کند و در عین حال، کنترل ایران بر تنگه هرمز استمرار یابد. در کنار آن، پذیرش غنی‌سازی هسته‌ای ایران، رفع کامل تحریم‌های اولیه و ثانویه و پایان دادن به تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت و شورای حکام نیز از جمله شروط کلیدی مطرح شده‌اند.

    این طرح همچنین بر پرداخت خسارت به ایران، خروج نیرو‌های رزمی آمریکا از منطقه و توقف جنگ در تمامی جبهه‌ها از جمله حزب الله لبنان تأکید دارد؛ مجموعه‌ای از خواسته‌ها که در صورت تحقق، معادلات امنیتی منطقه را به‌طور اساسی تغییر خواهد داد. با اینحال قرار است درباره جزئیات طرح ۱۰ بندی تهران در خلال مذاکرات که از روز جمعه آغاز خواهد شد، تعیین تکلیف شود.

    شکاف اول؛ «توقف جنگ در همه جبهه‌ها» یا به استثنای لبنان؟

    نخستین نشانه‌های اختلاف بلافاصله پس از اعلام آتش‌بس نمایان شد. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل در بیانیه‌ای اعلام کرد که این آتش‌بس شامل لبنان نمی‌شود و عملیات علیه حزب‌الله ادامه خواهد داشت.

    این موضع، عملاً یکی از بند‌های کلیدی طرح ایران یعنی توقف جنگ در همه جبهه‌ها را زیر سؤال می‌برد و نشان می‌دهد که حتی در صورت توافق تهران و واشنگتن، ممکن است اجماع بر سر پایان جنگ در همه جبهه‌ها وجود نداشته باشد.

    شکاف دوم؛ حق ادامه غنی‌سازی یا خروج اورانیوم ۶۰ درصد از خاک ایران؟

    در حوزه هسته‌ای نیز اختلاف‌ها پابرجاست. اگرچه در طرح ایران بر پذیرش غنی‌سازی تأکید شده، ترامپ بلافاصله پس از اعلام آتش‌بس گفت که موضوع ذخایر اورانیوم ایران «کاملاً مورد توجه قرار خواهد گرفت» و بدون آن، اساساً توافقی در کار نخواهد بود.

    او در گفت‌وگویی این آتش‌بس را «یک پیروزی کامل و تمام‌عیار» توصیف کرد؛ اظهاراتی که نشان می‌دهد واشنگتن تلاش دارد توافق را در چارچوب مهار برنامه هسته‌ای ایران ادامه دهد. این درحالیست که دولت ترامپ بار‌ها بر لزوم خروج اورانیوم غنی شده از خاک ایران تاکید کرده و این اواخر حتی بحث ربودن آن در جریان عملیات نیرو‌های دلتا مطرح بوده است.

    تنگه هرمز از کنترل تا درآمدزایی

    در حالی که ایران متعهد شده بازگشایی امن و فوری تنگه هرمز را ممکن کند، بحث دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری برای جبران خسارت جنگ نیز مطرح شده است.

    یک مقام منطقه‌ای به آسوشیتدپرس گفته ایران و عمان ممکن است اجازه دریافت هزینه از عبور کشتی‌ها را داشته باشند. این موضوع با اظهارات ترامپ نیز همخوانی دارد؛ او از «خلق پول‌های کلان» و امکان آغاز بازسازی نقاط خسارت دیده در ایران سخن گفته و حتی از چشم‌انداز «عصر طلایی خاورمیانه» حرف زده است.

    به این ترتیب، یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلتیک ایران، در حال تبدیل شدن به ابزار اقتصادی در مذاکرات است و به نظر می‌رسد دست کم در این هفته ایران بتواند عوارض مورد نظر خود را از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز دریافت کند.

    روایت‌های متضاد؛ از «پیروزی کامل» تا «تسلیم»

    طبیعتاً در دو جبهه تاکید‌ها بر نشان دادن پیروزی‌ها از خلال شروط آتش بس موقتی است که در صورت نتیجه بخش بودن مذاکرات طی این دو هفته دستاوردی مهم تلقی می‌شود. با اینحال وضعیت در اسرائیل متفاوت است. همزمان که ترامپ از یک دستاورد بزرگ سخن می‌گوید، برخی رسانه‌های اسرائیلی روایت متفاوتی ارائه داده‌اند. کانال ۱۴ اسرائیل این توافق را «دیوانگی» توصیف کرده و آن را نوعی تسلیم دانسته که در قالب پیروزی عرضه می‌شود.

    آتش‌بس دو هفته‌ای بیش از آنکه پایان جنگ باشد، آغاز یک چانه‌زنی پیچیده است که باید درباره جزئیات طرح ۱۰ بندی ایران به‌عنوان چارچوب مطرح شده، بحث‌ها و گفت‌و‌گو‌های زیادی صورت بگیرد.

    تهران بر تحقق کامل مطالبات خود تأکید دارد، واشنگتن روایت «پیروزی» را پیش می‌برد و متحدان منطقه‌ای مانند اسرائیل نیز برخی از این شروط را اساساً نمی‌پذیرند. به همین دلیل، سرنوشت این آتش‌بس نه در اعلام آن، بلکه در سرنوشت همین جزئیات رقم خواهد خورد.

  • عملیات نجات خلبان یا ربودن اورانیوم؟!

    عملیات نجات خلبان یا ربودن اورانیوم؟!

    به گزارش اقتصادران، ماجرای سقوط جنگنده آمریکایی از انتشار نخستین تصاویر در شبکه‌های اجتماعی آغاز شد؛ تصاویری از چتر نجات و بقایای یک هواپیما که نشان می‌داد یک جنگنده در داخل خاک ایران سرنگون شده و یکی از خلبانان ایجکت کرده است. تحلیل تصاویر توسط رسانه‌های بین‌المللی نشان داد که احتمالا یک جنگنده اف-۱۵ هدف قرار گرفته است.

    با گذشت زمان، گزارش‌های دقیق‌تری منتشر شد. به گفته منابع آمریکایی، این جنگنده بر فراز جنوب‌غرب ایران هدف قرار گرفته و سقوط کرده است. همچنین تأیید شد که یکی از خدمه توسط نیرو‌های آمریکایی نجات یافته، اما جست‌و‌جو برای یافتن نفر دوم ادامه داشته است. گزارش‌ها حاکی از آن بود که دست‌کم یکی از سرنشینان پیش از سقوط، ایجکت کرده است.

    پس از یک عمایات پیچیده دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با انتشار پیامی از موفقیت‌آمیز بودن عملیات نجات خبر داد و آن را یکی از «جسورانه‌ترین عملیات‌های جست‌و‌جو و نجات» ارتش این کشور توصیف کرد. او اعلام کرد یکی از افسران ارشد ارتش آمریکا سالم نجات یافته است.

    با این حال، جزئیات میدانی و نحوه اجرای عملیات، پرسش‌های زیادی را به‌دنبال داشت. براساس تحلیل سی ان ان ترک احتمالاً این عملیات یک عملیات پوششی برای ربودن اورانیوم غنی شده ۶۰ درصد ایران بوده است. بر اساس تحلیل این رسانه، محل سقوط جنگنده در جنوب‌غرب استان کهگیلویه و بویراحمد گزارش شده، در حالی که منطقه‌ای که عملیات گسترده نظامی در آن انجام شد، در جنوب اصفهان قرار داشته است؛ فاصله‌ای حدود ۲۰۰ کیلومتر که به باور برخی تحلیلگران، نشانه‌ای از وجود اهدافی فراتر از یک عملیات ساده نجات است.

    همچنین به گفته سی ان ان ترک، گزارش‌ها از حضور گسترده نیرو‌های آمریکایی در این عملیات حکایت دارد؛ به‌طوری‌که گفته می‌شود دست‌کم ۲۰۰ نیروی نظامی در آن مشارکت داشته‌اند. این سطح از درگیری برای یک مأموریت صرفاً نجات، غیرمعمول ارزیابی شده و همین مسئله، گمانه‌زنی‌ها درباره ماهیت واقعی عملیات را تقویت کرده است.

    در این میان، این رسانه این فرضیه را مطرح کرده که عملیات نجات ممکن است پوششی برای یک اقدام نظامی دیگر بوده باشد. بر اساس این گمانه، هدف احتمالی می‌توانسته دسترسی به ذخایر اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصد ایران در منطقه اصفهان باشد که گفته می‌شود همزمان با عملیات نجات، شاهد بمباران‌های سنگین نیز بوده است.

    گزارش‌هایی نیز از درگیری‌های شدید در جریان این عملیات منتشر شده است. به‌طوری‌که طبق اعلام منابع سپاه پاسداران، دو فروند هواپیمای ترابری C-۱۳۰ و دو بالگرد بلک‌هاوک ارتش آمریکا در این عملیات منهدم شده‌اند. در اطلاعیه منتشرشده، این عملیات «شکست‌خورده» توصیف شده و تأکید شده که نیرو‌های ایرانی با حضور به‌موقع، مانع از تحقق اهداف طرف مقابل شده‌اند.

    یکی از حواشی قابل توجه این عملیات، هدف قرار گرفتن یک بالگرد ساقط‌شده توسط جنگنده‌های آمریکایی بود؛ اقدامی که در ادبیات نظامی به‌عنوان شلیک به «نیروی خودی» شناخته می‌شود. بر اساس برخی تصاویر منتشرشده در فضای مجازی، این حمله در شرایطی رخ داده که احتمالاً تعدادی از نیرو‌های آمریکایی همچنان در داخل بالگرد حضور داشته‌اند.

    در کنار این روایت‌ها، برخی نکات دیگر نیز به ابهامات افزوده است؛ از جمله سکوت طولانی‌مدت رئیس‌جمهور آمریکا در طول اجرای عملیات و عدم ارائه جزئیات از سوی مقامات آمریکایی درباره ابعاد کامل آن. همچنین گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد هیچ‌گونه مصاحبه یا روایت مستقیمی از خلبانان نجات‌یافته ارائه نشده است.

    مجموع این تحولات باعث شده تا عملیات مورد نظر، فراتر از یک مأموریت جست‌و‌جو و نجات معمولی ارزیابی شود. در حالی که واشنگتن بر موفقیت عملیات تأکید دارد، روایت‌های میدانی و تحلیل‌های منتشرشده، از وجود ابعاد پنهان و احتمالی حکایت دارند که همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است.