برچسب: انقلاب اسلامی

  • من مثل گذشته‌ها انقلابی نیستم! / هیچ انقلابی سرِ سالم به گور نبرده است؛ جز انقلاب چین!

    من مثل گذشته‌ها انقلابی نیستم! / هیچ انقلابی سرِ سالم به گور نبرده است؛ جز انقلاب چین!

    به گزارش اقتصادران، بهزاد نبوی، فعال سیاسی اصلاح طلب و عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گفت: راهبرد در زمان و مکان می‌تواند تغییر کند، بدون آنکه ایدئولوژی دچار دگرگونی شود. ما همیشه آمریکا را یک دولت امپریالیستی می‌دانستیم و همچنان هم چنین نگاهی داریم، اما شیوه‌ی برخورد با این دولت می‌تواند متفاوت باشد.

    مهمترین بخش‌های این گفت و گو را در ادامه میخوانید:

    * زمانی که کارتر درگذشت، قصد داشتم در مصاحبه‌ای از او تجلیل کنم چرا که در جریان انقلاب، مواضع او هرچند در جهت منافع آمریکا بود برای ما نیز مفید واقع شد. (فشار او به رژیم برای گسترش آزادی‌های سیاسی) البته دوستان هم‌فکر و سیاسی‌ام مخالف تجلیل از او بودند، دیدگاه ایدئولوژیک‌مان ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی بوده و هست. اما راهبردهایمان می‌توانند در دوره‌های مختلف تغییر کند.

    *. من شنیده‌ام که زمانی که آقای خاتمی به سازمان ملل رفته بود، اوباما تلاش بسیاری کرد تا با ایشان دیدار کند؛ حتی گفته شده که اوباما مایل بود صرفاً دستی به نشانه‌ی سلام و احوال‌پرسی به ایشان بدهد، اما آقای خاتمی به شکلی از این دیدار اجتناب کرد. به اعتقاد من آن زمان فرصت مناسبی برای مذاکره با آمریکا و به نفع ما بود. لذا در آن شرایط، مذاکره و حتی عادی‌سازی روابط با آمریکا مشکلی نداشت.

    *از منظر ایدئولوژیک، ما همواره آمریکا را قدرتی مستکبر دانسته‌ایم و همچنان می‌دانیم، اما از منظر راهبردی می‌توان با یک قدرت مستکبر نیز مذاکره کرد و در برخی حوزه‌ها به تفاهم رسید.

    *ترامپ در عین حال که با ما مذاکره می‌کرد، تصور من این است هم زمان با اسرائیل نیز هماهنگی انجام می‌داد؛ چون ترامپ از آن نوع مذاکره چندان خشنود نبود، شنیدم آقای عراقچی در جایی گفته بودند که در این مذاکرات هرچه ما می‌گفتیم، ویتکاف می‌پذیرفت؛ این امر مشکوک است، بنابراین در مراحل بعد با شناخت بیشتر باید مذاکره کنیم. راهی که برخی دوستان درباره جنگیدن مطرح می‌کنند راه مناسبی نیست.

    *در جایی درباره‌ی اسکندر و برخوردش با امپراطوری چین مطلبی خواندم اسکندر می‌خواست به چین حمله کند پادشاهِ چین پیشنهاد مذاکره داد و گفت به‌جای نبرد، مبلغی خراج پرداخت میکند؛ اسکندر گفت «اگر پنج سال خراج بدهی، موافقم که نجنگم.» پادشاه چین گفت این مبلغ خیلی زیاد است و نمی‌تواند بپردازد، او گفت که نیروی نظامی‌اش قوی است و می‌تواند وارد جنگ شود. ولی حتی اگر در جنگ پیروز شود، پیروزی بر تو نوعی شکست خواهد بود زیرا تمام امکانات و منابع کشورم تحلیل می‌رود. سپس اسکندر پیشنهاد داد «دو سال» خراج بدهند؛ امپراطور گفت «نه، یک سال بیشتر نمی‌توانم بدهم.» اسکندر پذیرفت و بعد از توقف جنگ، امپراطور چین دو سال خراج پرداخت؛ و گفت همین که جنگ نشد، خودش برای ما پیروزی است. هر جنگی حتی اینکه احساس پیروزی هم داشته باشیم به ضرر کشور و منافع ملی است.

    * من مثل گذشته‌ها انقلابی نیستم. در سال‌هایی که در زندان شاه بودم، مطالعات زیادی درباره انقلاب‌ها کردم و به این نتیجه رسیدم که از انقلاب کبیر فرانسه تا امروز، هیچ انقلابی سرِ سالم به گور نبرده است؛ جز انقلاب چین. آن‌هم به این دلیل که از آن انقلاب، چیزی جز استبداد و دیکتاتوری باقی نمانده است. انقلاب‌ها ذاتاً با خود استبداد و دیکتاتوری به همراه می‌آورند. انقلاب ما، استثنا بود؛ چراکه آزادی به همراه داشت.

    *بحث ما با مرحوم رجایی خراسانی در آن زمان بر سر رابطه با آمریکا نبود. نخستین سالی که شهید رجایی نخست‌وزیر بود، همانند امروز، هر سال در مجمع عمومی سازمان ملل شرکت می‌کردیم و هر رئیس‌جمهوری یک سخنرانی داشت. سال ۱۳۵۹ نیز چنین برنامه‌ای در دستور کار بود و من هم همراه شهید رجایی در سفر به نیویورک همراه بودم. آن دوره، فضای انقلابی در کشور حاکم بود و نماینده‌ی ما در سازمان ملل، آقای شمس اردکانی، متنی آماده کرده بود که قرار بود توسط شهید رجایی در مجمع قرائت شود؛ اما شهید رجایی گفت که آن متن را نمی‌خواند و خودش مطلبی را قرائت خواهد کرد.

    * ایده نشان دادن آثار شکنجه روی پای‌شان از پشت تریبون، نظر خودشان بود. مساله قبلی را ادامه دهیم آقای شمس اردکانی در مصاحبه‌ها و محافل مختلف مطرح کرد که با کارتر رییس جمهور امریکا توافقاتی صورت گرفته و موضوع ایران و آمریکا در حال حل و فصل است؛ از جمله اینکه اگر آمریکا اقداماتی را انجام دهد، ما نیز گروگان‌ها را آزاد خواهیم کرد. با این‌حال، گروگان‌ها آزاد نشدند و ادعاهای مطرح‌شده تبیین‌نشده باقی ماند. آن‌گونه که برخی نقل کردند، شهید رجایی گفته بود که این موضوع با امام (ره) هماهنگ شده و امام (ره) ما را مأمور پیگیری امور کردند؛ شهید رجایی تحت القاعات بهزاد نبوی کار را خراب کرد و مانع انجام این کار شد. این موضوع را ایشان در همه‌جا بیان کرده‌اند؛ حتی در مصاحبه‌های خود نیز بارها به آن پرداخته‌اند و من نیز بارها در مصاحبه‌هایم جواب داده‌ام

    *داستان دعوای ما با شمس اردکانی و رجایی خراسانی بر سر متنی بود که قرار بود شهید رجایی در صحن علنی سازمان ملل قرائت کند. من هم موافق با شهید رجایی بودم چراکه فرق نمی‌کرد به جای «آقایان و خانم ها»، شهید رجایی با «درود بر…» متن بیانیه‌اش را شروع کند چراکه در کار ما تغییری حاصل نمی‌شد.

    *در ملاقاتی که من با دو نفر از مسئولین امنیتی، حدود ۴۰ روز قبل و زمانی که مجلس اخراج کارشناسان آژانس انرژی اتمی را تصویب کرده بود، درصدد طرح این مسئله بودم که بگویم کار درستی نیست. و توضیح دادم که این تصمیم می‌تواند مقدمه‌ی خروج ما از پیمان NPT باشد.

  • چه اشک‌های عجیب و غریبی برای چیزی که اساسش بر باد است می‌ریزند!

    چه اشک‌های عجیب و غریبی برای چیزی که اساسش بر باد است می‌ریزند!

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی با بیان اینکه سیطره برخی باورهای نادرست در راستای منافع گروه‌های ضد توسعه ضد ملی و ضد دینی از فرط تکرار به باوری فراگیر تبدیل شده، توضیح داد: یکی از حرف‌هایی که بسیار تکرار می‌شود این است که می‌گویند انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامیِ حاصل از آن، فاقد مبانی اندیشه ای و راهبردی برای اداره کشور بوده، این یک دروغ بزرگ است. از میان کشورهای در حال توسعه کمتر کشوری را میابیم که در همان سال نخست بعد از پیروزی، قادر شده باشد قانون اساسی را به تصویب برساند. قانون اساسی به عنوان یک دستاورد بشری قابل نقد است اما در هیچ حرکت آزادی بخش قرن بیستمی چنین توانایی را مشاهده نکردیم. می‌گویند عده‌ای جوان احساساتی، بعد از پیروزی انقلاب، امور اجرایی کشور را به دست گرفتند! در حالی که به دولت موقت که میانگین سنی‌اش بالای ۶۵ سال بوده، هر نسبتی داده شود مضحک‌تر از این نیست به جوانی، خامی و بی‌تجربگی متهم شود. میانگین سنی اعضای شورای انقلاب هم اینگونه بوده است. این تبلیغات آنقدر تکرار شده که برای بسیاری تبدیل به واقعیت شده در حالی که واقعیت درست خلاف آن بوده است.

    دکتر فرشاد مومنی، استاد تمام اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، که در نشستی با عنوان «شهید بهشتی و اندیشه مالکیت و عدالت» در فرهنگستان علوم سخن می‌گفت، ضمن بیان تسلیت نسبت به بروز سانحه سقوط هلیکوپتر و تاسف عمیق به دلیل استمرار شوک‌های انسانی مادی و حیثیتی بزرگ در کشور ابراز امیدواری کرد، سطح دانایی‌ها در تنظیم مناسبات و برنامه‌ها در اداره کشور بالاتر برود تا کشور از این شوک‌هایی که پرشمار و لاینقطع است نجات یابد.

    در زمینه مسائل بنیادی، نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی غفلت‌های نابخشودنی بزرگ و پرشماری صورت داده

    وی با اشاره به کتاب منتشر شده از سوی «توماس کوهن»، با عنوان «ساختار انقلاب‌های علمی» که در آن عنوان شده هرگاه دچار بحران می‌شویم، راه اصولی برون رفت از بحران‌ها بازگشت به بنیان‌های اندیشه‌ای است، در زمینه اندیشه و عملکرد اقتصادی، مسئله حقوق مالکیت را در زمره بنیادی‌ترین مسائل دانست و  افزود: باید اظهار تاسف کنم که در زمینه مسائل بنیادی نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی کشور غفلت‌های نابخشودنی بزرگ و پرشماری را صورت داده و این غفلت و به حاشیه کشاندن مسائل بنیادی راه را برای مطرح شدن یک سلسله مسائلی باز کرده که هویت و صلاحیت مردم ایران را به گونه‌های مختلف با دستکاری واقعیت و دروغ پردازی‌های گوناگون به چالش می‌کشد.

     

    نظام تصمیم گیری‌های اساسی ما راه را گم کرده

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه در قرن بیستم شاید ایران تنها کشوری باشد که مردمش در طی یک قرن، سه جنبش فراگیر برای برون رفت از دورهای باطل توسعه نیافتگی را تجربه کردند، ادامه داد: جدی‌ ترین رقیب ما از این نظر، چین است؛ آنها دوبار این تلاش را کردند و پرسش بنیادین این است که چرا ما با تلاش بیشتر، توفیق بسیار ناچیزتری برای تحقق آن اهداف داریم! پاسخ مشخص آن این است که نظام تصمیم گیری‌های اساسی ما راه را گم کرده، از مسائل اساسی غافل شده و در بسیاری از زمینه‌ها با پشت کردن به توسعه، دقیقا در جهت عکس مسیر بایسته حرکت کرده است.

    بی توجهی به مسائل بنیادین، عامل گمگشتگی و روزمرگی است

    مومنی ابراز عقیده کرد: امیدواریم حکومت گرامی متوجه شود، وقتی که به مسائل بنیادی بی‌توجهی می شود ، راه را گم می‌کند و دچار سرگیجه و و روزمرگی می‌شود، هر میزان هم تقلای بیشتر کند، از واقعیت دورتر می‌شود و این وضعیت فرصتی را برای آنها که مقاصد ضد ملی و ضد دینی را از کانال اندیشه‌ای دنبال می‌کنند، ایجاد کرده است.

    سیطره باورهای نادرست، از فرط تکرار، فراگیر شده/ اتهام فاقد اندیشه راهبردی بودن انقلاب اسلامی، یک دروغ بزرگ است /نسبت خامی و بی تجربگی به دولت موقت دادن، مضحک است

    وی با بیان اینکه سیطره برخی باورهای نادرست در راستای منافع گروه‌های ضد توسعه ضد ملی و ضد دینی از فرط تکرار به باوری فراگیر تبدیل شده، توضیح داد: یکی از حرف‌هایی که بسیار تکرار می‌شود این است که می‌گویند انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامیِ حاصل از آن، فاقد مبانی اندیشه ای و راهبردی برای اداره کشور بوده، این یک دروغ بزرگ است. از میان کشورهای در حال توسعه کمتر کشوری را میابیم که در همان سال نخست بعد از پیروزی، قادر شده باشد قانون اساسی را به تصویب برساند. قانون اساسی به عنوان یک دستاورد بشری قابل نقد است اما در هیچ حرکت آزادی بخش قرن بیستمی چنین توانایی را مشاهده نکردیم. می‌گویند عده‌ای جوان احساساتی، بعد از پیروزی انقلاب، امور اجرایی کشور را به دست گرفتند! در حالی که به دولت موقت که میانگین سنی‌اش بالای ۶۵ سال بوده، هر نسبتی داده شود مضحک‌تر از این نیست به جوانی، خامی و بی‌تجربگی متهم شود. میانگین سنی اعضای شورای انقلاب هم اینگونه بوده است. این تبلیغات آنقدر تکرار شده که برای بسیاری تبدیل به واقعیت شده در حالی که واقعیت درست خلاف آن بوده است.

    مومنی اضافه کرد: یکی از بزرگترین افتخاراتی که به همت چهره‌های بزرگی مانند زنده یاد دکتر عالی نسب انجام شد، این بود که یک سال پس از پیروزی انقلاب، سند پرافتخاری به نام «برنامه توسعه و تکامل نظام جمهوری اسلامی» را ارائه کردند. این سند تا امروز همچنان یکی از با کیفیت‌ترین، مسئله محورترین و راهگشاترین اسنادی است که در تاریخ برنامه‌ریزی ایران منتشر شده.

    بخش اعظم مصادره ها، ملی کردن بدهی بدهکاران بزرگ فراری بود / چه اشک‌های عجیب و غریبی برای چیزی که اساسش بر باد است می‌ریزند!

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد تاکید کرد: درباره مصادره‌ها نیز باید گفت اگرچه در یک ساخت توسعه نیافته، خطا و سهل انگاری در اجرا دور از ذهن نیست، اما حواسمان باشد بخش اعظم آنچه که با عنوان مصادره یاد می‌شود ملی کردن بدهی بدهکاران بزرگ فراری بود. بسیار تلخ و غم انگیز است که وقتی نظام ملی، زیر بار چنین هزینه بزرگی رفته، ذیل قانون حفاظت و توسعه صنایع کشور بوده است. اما می‌بینیم چه بساطی راه می‌اندازند و چه اشک‌های عجیب و غریبی بر سر چنین چیزی که اساسش بر باد است می‌ریزند! با کمال تاسف، تلاش‌های این چنینی همچنان استمرار دارد و جای دریغ است که فرایندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع ما از این زاویه هم به غایت ناکارآمد و بی‌کیفیت است. وقتی افراد کم صلاحیت، بی‌صلاحیت و عمدتا سفله به شایسته‌ها ترجیح داده می‌شوند، حتی در اولویت گذاری برای دفاع از نقاط قوت خودشان هم ناتوان هستند، تا چه رسد به اینکه توضیح یا توجیهی برای نقاط ضعفشان ارائه دهند!

    مومنی با بیان اینکه صمیمانه اهل نظر را به مطالعه کار درخشان آیت الله محمد سروش محلاتی با عنوان «بازگشت از بهشتی و بازگشت به بهشتی» دعوت می‌کنم، ادامه داد: در این کتاب، توضیح داده می‌شود که ماجرای پشت کردن به هدف و طی کردن مسیر اضمحلال در درجه اول بنیان اندیشه ای دارد. ملی شدن بدهی‌ های بدهکاران فراری را مصادره جا می‌زنند و آن را نشانه تندروی می‌دانند در حالی که در همان زمان گروه‌ های ضد انقلاب، به ویژه مارکسیست‌ها و مجاهدین خلق، چندین راهپیمایی علیه شهید بهشتی با این مضمون راه انداخته بودند که قانون حفاظت و توسعه‌ای که با ریاست ایشان در شورای انقلاب به تصویب رسیده، می‌خواهد بورژوازی کمپرادور را در ایران بازسازی کند! آن زمان این قانون نمادی از یک راست روی افراطی تلقی می‌شد و اکنون همان قانون به ضد خود متهم شده و کسانی که این سوابق را ندارند به اشتباه می‌افتند. وقتی در برابر استدلال و استناد علمی حرفی ندارند با رویکرد مسکوت گذاشتن این حرف‌ها کار خود را دنبال می‌کنند.

    این اقتصاددان با بیان این انتقاد که یک نقد روشمند به سیاست‌هایی که خصوصی‌سازی و آزادسازی انجام دادند، ارائه نمی‌شود، اما شبهه افکنی‌ های معطوف به منافع رانتی، شخصی و باندی نسبت به آن دیدگاه‌ها به وفور وجود دارد، اظهارداشت: در کتاب «دکتر شریعتی، جستجوگری در مسیر شدن» شهید بهشتی، می‌بینیم  رویارویی اندیشه‌ای میان صورت بندی‌ های متناسب با اقتضائات زمانه از اسلام، با رویکردهایی که به نام دین، بگیر و ببند، تکفیر و تفسیق، حتی ترور را در مبارزه اندیشه‌ای توجیه می‌کردند از قبل از انقلاب هم وجود داشته و در آن کتاب این رویارویی را به صورت عریان در مواجهه با پدیده دکتر شریعتی ملاحظه می کنیم. از منظر اندیشه‌ای این رجعت به اندیشه‌ هایی که به نام دین، جمود، تعصب و خشونت را راهگشا می‌داند و چهره‌ های تابناکی مانند بهشتی، مطهری، طالقانی، صدرها و شریعتی را کنار می‌گذارد، از کوزه اش هم همان بر خواهد آمد.

    به گفته مومنی؛ رویکردی که اکنون به عنوان تفسیر دینی ساختار قدرت انتخاب شده صرف نظر از همه ملاحظه‌هایی که در ارزیابی تاریخ ساز شهید بهشتی آمده، دو مشخصه کلیدی دارد: اول اینکه هیچ نسبتی با اقتضائات زمانه در عصر شتاب تاریخ ندارد و دیگر اینکه از دریچه آن اندیشه به نام اسلام امکان نظام سازی وجود ندارد. آنها تنها می‌توانند تخریب کنند و از بین ببرند.

    تکیه افراطی به اشخاص به جای نهادسازی، نقطه ضعف قانون اساسی است

     رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد  با بیان اینکه قانون اساسی، نقاط قوت قابل اعتنا و البته نقاط ضعف قابل اعتنایی هم دارد،گفت: یکی از نقاط ضعف آن را که البته در قانون اساسی تجدید نظر شده شدت گرفته، تکیه به اشخاص به جای نهادسازی است. در قانون اساسی اول، رویکرد مشارکت جویانه، رویکرد کاملا مسلطی بود. متاسفانه روند قهقرایی را از این نظر شاهد هستیم. این روند پس از تجدید نظری که در قانون اساسی شد، به ویژه از زاویه برهم زدن همان توازن قوای نسبی میان حکومت و مردم که در قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸ بود، به سمت نظم اجتماعی قائم به شخص پیش رفت. این مساله در کتاب آیت الله سروش محلاتی به طور بسیار عالی توضیح داده شده است.

    مطالبه گری وعده های بنیانگذاران را، به اپوزوسیون نسبت می دهند

    به گفته مومنی؛ آنچه که مسئله را بسیار غم انگیز می‌کند این است که در شرایط فعلی اگر بگوییم اساس جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی از نظر اندیشه‌ای قابل دفاع بوده است و هنوز هم می‌تواند راهگشایی داشته باشد، کسانی که اگر به آنها بسیار امتیاز دهیم می‌توانیم بگوییم دچار عقب افتادگی ذهنی هستند، این تذکرات، هشدارها و نقدهای مشفقانه را به جای اینکه مطالبه حق و عدل و مطالبه وعده‌های بنیانگذاران و مخالفت با رانت، ربا، فساد و ظلم و حق کشی و نقض عهد ببینند، آن را مواجه از موضع اپوزیسیون تفسیر می‌کنند. این واقعیت بسیار تلخ و غم انگیزی است که باید راجع به آن بیشتر صحبت کنیم.

    به شدت نیازمند بازگشت به اندیشه‌های شهید بهشتی هستیم

    این اقتصاددان اظهار داشت: از دوره بعد از جنگ که ریل اقتصاد ما تغییر کرده، مکررا تاکید کرده ایم که تا زمانی که اصرار بر این است که نظام ملی روی ریل کنونی قرار داشته باشد، راه نجاتی برای آن نیست. اگر برگردیم به بنیادهای اولیه ایجاد اعتماد به اسلام، به عنوان دینی که می‌تواند در ربع پایانی قرن بیستم یک نظام قابل دفاع بسازد، می‌توانیم بفهمیم کجاها را خطا رفته‌ایم و در چه عرصه‌ هایی نیاز به اصلاح داریم. در این مسیر ، به شدت نیازمند بازگشت به اندیشه‌های آیت الله شهید دکتر بهشتی هستیم.

    مومنی با تاکید بر ضرورت توجه به اندیشه مالکیت و عدالت در آراء شهید بهشتی، تصریح کرد: در یکی، دو سال گذشته، افرادی نسبت‌ هایی را از زاویه طرز نگاه شهید بهشتی به مسئله مالکیت مطرح کرده اند که اگر بخواهیم با اغماض صحبت کنیم، آبروی اهل علم را برده‌اند. بدون اینکه حتی یک سطر از آثار شهید بهشتی را خوانده باشند به ایشان نسبت‌هایی را داده‌اند که رابطه‌ای نزدیک به صفر با واقعیت دارد.

    وی با بیان اینکه برای درک آرای شهید بهشتی ناگزیر باید از سطح توسعه به مسئله وارد شویم، توضیح داد: در قله‌های اندیشه، کسانی در سطح داگلاس نورث می‌گویند اگر شما بخواهید از تغییر اجتماعی اعتلابخش و فراگیر درک روشمند داشته باشید، باید سه نظریه ارائه کنید: نظریه‌ای درباره «ایدئولوژی» درباره «دولت» و درباره «حقوق مالکیت». در صورتبندی اندیشه‌ ای شهید بهشتی، راجع به مسئله توسعه و توسعه نیافتگی این سه رکن رعایت شده و یک رکن هم اضافه کرده و تاکید دارد که ما به نظریه‌ای درباره عدالت هم نیازمندیم تا بتوانیم درک عالمانه از مسئله مالکیت و حقوق مالکیت داشته باشیم.

    به گزارش جماران، این عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، ضمن تشریح مبانی فلسفی و نظری اندیشه شهید بهشتی در رابطه با مفهوم مالکیت، خاطرنشان کرد: در غیاب حقوق مالکیت با کیفیت، ما با کوته نگری نظام وار و نهادمند روبرو می‌شویم و در غیاب حقوق مالکیت کارآمد برای هیچ قرارداد بلند مدتی امکان برقرار شدن وجود ندارد و امکان شکل گیری تقسیم کار و تخصصی شدن امور جود نخواهد داشت و ما با تشدید بحران کمیابی و سلطه مافیاها و بازار سیاه برای همه امور حیاتی انسان‌ها روبرو خواهیم شد

    وضعیت حقوق مالکیت، عنصر کلیدی توضیح دهنده رشد‌ و انحطاط‌

    مومنی یادآورشد: «داگلاس نورث» نیز معتقد است وضعیت حقوق مالکیت، عنصر کلیدی توضیح دهنده رشد‌ها و انحطاط‌ها است و این باید به عنوان یک امر خطیر در نظر گرفته شود. در سایه حقوق مالکیت دستیابی به امید به آینده و پیش بینی پذیر شدن امور و امکان انباشت سرمایه‌های انسانی و مادی به صورت کارآمد فراهم می‌شود و ایجاد تعهد اجتماعی نسبت به قراردادها پدید می‌آید، پدیده پاسخگویی فراگیر در سطح حکومت و افراد و بنگاه‌ها موضوعیت پیدا می‌کند، امکان مهار شدن فرصت طلبی و سواری مجانی پدیدار می‌شود و سقوط هزینه مبادله هم تابع وضعیت حقوق مالکیت است.

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد ضمن تشریح دیگر پیامدهای مثبت توجه به حقوق مالکیت در جوامع، گفت: از نظر تجربی گفته می‌شود پرداختن به حقوق مالکیت، به معنای دادن یک آدرس سرراست و صریح است و اگر حکومت بخواهد فهمی روزآمد از اینکه چگونه باید مسیر برون رفت از بحران‌های کنونی را فراهم کند، می‌تواند از آن استفاده نماید. هر قدر کیفیت حقوق مالکیت بالا می‌رود، کیفیت زندگی مردم هم افزایش می‌یابد و تولید ناخالص ملی نیز رشد بیشتری نشان می‌دهد و شکاف میان کشورها از این دریچه به طرز بسیار برجسته‌ای قابل توضیح است.

    مومنی شاخص‌هایی که به عنوان شاقول برای سنجش و اندازه‌گیری وضعیت حقوق مالکیت کشورها مطرح است را به ترتیب «نرخ بهره رایج در فعالیت‌های اقتصادی»، « مقیاس فعالیت بنگاه‌های تولیدی»، «وضعیت مالیه حکومت»، «اندازه بخش غیر رسمی»، «اندازه مداخله‌های تصدی گرانه دولت»، «ریسک گریزی بخش خصوصی در سرمایه‌گذاری‌های مولد»، «اندازه گستره و عمق فساد» و «اندازه شاخص‌های اعتماد اجتماعی» برشمرد و ادامه داد: در برخی از این موارد اوضاع و احوال ایران وضعیت فاجعه آمیزی دارد. با در نظر داشتن اینهاست که روشن می‌شود ورود به مسئله حقوق مالکیت از دریچه اندیشه‌های شهید بهشتی چه جایگاهی دارد.

    وی یادآورشد: شهید بهشتی می‌فرمایند که باید حواسمان باشد مالکیت یک رابطه اجتماعی اعتباری قراردادی است و در عین حال، امر عینی اجتماعی نیز در نظر گرفته می‌شود. در چهارچوب روش شناسی شهید بهشتی منطق مسلط به تعبیر ایشان منطق فطرت است و بر فراز رویکردهای ایدئولوژی زده باید با منطق فطرت مسئله مالکیت را مورد واکاوی قرار داد. منطق فطرت برای پدید آورنده یک شی، حق تصرف را می‌پذیرد؛ بنابراین اینکه می‌گوییم از دیدگاه اسلامی خداوند مالک همه چیز است به عنوان یک امر حقیقی و نه صرفا قراردادی، موضوعیت پیدا می‌کند.

    نظم سیاسی می‌تواند حقوق مالکیت با کیفیت عرضه کند که «ضابطه محور» و «غیر قائم به شخص» باشد

    مومنی با بیان اینکه شهید بهشتی شش منشا برای مالکیت در نظر می گیرد و آنها که بدون خواندن اندیشه‌ های بهشتی، مطهری، طالقانی یا آقا محمد باقر صدر می‌گویند بهشتی فقط برای کار، شأن مالکیت قائل می‌شود ماجرای دیگری است که باید در سطح توسعه توضیح داده شود، گفت: از دیدگاه شهید بهشتی آن نظم سیاسی می‌تواند حقوق مالکیت با کیفیت عرضه کند که «ضابطه محور» و «غیر قائم به شخص» باشد. عبارت‌هایی را در توضیح این مسئله مطرح کرده‌اند که واقعا تکان دهنده است.

    بازی‌هایی در ایران با عنوان تقدس بازی های ضد اسلامی و شخص محور ایجاد می‌شود

    این اقتصاددان با بیان اینکه در برخی موارد تقدس بازی های ضد اسلامی و شخص محور ایجاد می‌شود، افزود: آقای بهشتی در کتاب «پیامبری از نگاه دیگر» مطرح کرده‌اند که خداوند برای دین خاتم، این گونه مقدر کرده که حتی پیامبرش هم نباید خود را مطرح کند. با این تعبیر که پیامبر هم نباید بت شود. استناد می‌کنند به قرآن و می‌گویند خداوند از پیامبران تعهد گرفت که نباید شما مردم را به خودتان دعوت کنید. اکنون تفسیرهای ضد اسلامی که راجع به غیر پیامبران می‌شود را با این طرز نگرش که می‌گوید نظم اجتماعی باید ضابط محور باشد مقایسه کنید! این کلام مولا را دیده‌اید که می‌گویند باید برای داوری راجع به اشخاص، حق را ملاک قرار داد نه اینکه اشخاص ملاک حق قرار گیرند. ایشان می‌فرمایند خداوند از پیامبران پیمان گرفت که من به شما کتاب و حکمت می‌دهم و شما با این سرمایه در میان خلق بروید؛ اما یادتان باشد که نمی‌روید دستگاه بسته، متحجر، محدود، قفس مانند، مرید و مراد بازی راه بیندازید یا نظم محدود ایجاد کنید.

    خداوند از پیامبران پیمان گرفت که نباید مردم را به خود دعوت کنند، بلکه باید آنها را به خدا پیوند بزنند

    مومنی گفت: می‌فرمایند خداوند از پیامبران پیمان گرفت که کتاب و حکمتی که به شما داده می‌شود برای این نیست که خودتان میان خلق بروید و برای آنها بت جدید بسازید، هیچ پیغمبری هم نباید بت شود. نباید مردم را به خودتان دعوت کنید، بلکه باید آنها را به خدا پیوند بزنید. در اینجا باید در نظر داشت این نظم اجتماعی ضابط محور به صورت فراگیر متکی به مردم است.

    شهید بهشتی زمامداری را در ساختار سیاسی – اسلامی، امری شورایی می‌داند

    این استاد دانشگاه با بیان اینکه در نظم اندیشه‌ای شهید بهشتی، شاقولی که نظم اسلامی را از نظم مدعی اسلامی تفکیک می‌کند، شش دگم دارد، توضیح داد: رکن اصلی، «ممنوعیت شخص محوری» است، ارکان دیگر «آزادی انتقاد از رهبران»، «حرمت مجازات و حبس قبل از وقوع جرم»، «عدالت با همه شاخ و برگ‌های آن»، «ممنوعیت شکنجه»، «ممنوعیت محاکمه‌های غیر علنی درباره جرائم سیاسی و رسانه‌ای» نیز از جمله دگم های حکومت اسلامی است که هیچ کدام شامل احکام ثانویه نمی‌شوند. شهید بهشتی زمامداری را در ساختار سیاسی – اسلامی، امری شورایی می‌داند و تسریع می‌کند که تصمیم گیری فرد محور می‌تواند چه فجایعی برای جامعه اسلامی ایجاد کند و البته برای نظم اجتماعی غیر قائم به شخص از دریچه اندیشه اسلامی نیز خصوصیاتی مطرح می‌کند.

    استفاده ابزاری از دین، سیطره پیدا کردن شرک در جامعه به جای توحید است

    مومنی با تاکید بر اینکه در اندیشه شهید بهشتی، عدالت برای تضمین مشارکت فعال موثر مردم در سرنوشت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی‌شان است، گفت: ایشان می‌فرمایند در غیاب عدالت، علم، عدل و اخلاق امکان ریشه‌دار شدن و گسترش یافتن پیدا نمی‌کنند و به جای آن جمود، تعطیلی عقل، هرج و مرج فکری و هنجاری، انتظار پاداش‌های بدون عمل و مسئله استفاده ابزاری از دین موضوعیت پیدا می‌کند. ایشان استفاده ابزاری از دین را سیطره پیدا کردن شرک در جامعه به جای توحید عنوان می‌کنند.

    اگر شخص غیر شایسته‌ای با علم به وجود شایسته‌تر از خود، برخورداری منصبی و منزلتی پیدا کند، حکم ربا دارد / طفره روی کارکنان دولت از کار، ربا است

    این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه در چهارچوب مالکیت، حیاتی ترین مسئله، اضافه کردن صورت‌بندی نظری شهید بهشتی از ربا است، اظهارداشت: ایشان می‌فرمایند در ساخت سیاسی، اگر شخص غیر شایسته‌ای با علم به وجود شایسته‌تر از خود، برخورداری منصبی و منزلتی پیدا کند، حکم ربا دارد و همه کارکردهای ربا را به جامعه تسری می‌دهد. همانطور که می‌فرمایند اگر در بدنه دیوان سالاری دولت، کسانی برای کار معین پول بگیرند و بخشی از تعهدات را انجام ندهند، مزد و حقوقی که گرفته می‌شود به دلیل طفره روی از کار، حکم ربا پیدا می‌کند و همه کارکردهای ربا را خواهد داشت.

    در غیاب عدالت، اگر سراسر یک جامعه را با ظاهر قرآن بپوشانید از مشکلات این جامعه جلوگیری نمی‌کند

    مومنی در پایان گفت: شهید بهشتی می‌فرمایند در غیاب عدالت اگر سراسر یک جامعه را با ظاهر قرآن بپوشانید از مشکلات این جامعه جلوگیری نمی‌کند. به همین دلیل هم است که ایشان برای «عدل»، منزلتی بسیار استثنایی حتی در استنباط احکام قائل هستند. ایشان می‌گویند محک اصلی ادعای اسلامی بودن جامعه به میزان رعایت عدالت وابسته است.

  • فقط بلديد مردم را به تقوا دعوت كنيد! / چرا فساد چای دبش را ناچیز جلوه دادید؟ / کارد را به استخوان مردم رساندید

    فقط بلديد مردم را به تقوا دعوت كنيد! / چرا فساد چای دبش را ناچیز جلوه دادید؟ / کارد را به استخوان مردم رساندید

    به گزارش اقتصادران، در سالگرد پيروزي انقلاب موسسه دين و اقتصاد در نشستي تحت عنوان «فساد و فروپاشي بازخواني ريشه‌هاي سقوط رژيم پهلوي» موضوع فساد گسترده را در دوره پهلوي موردارزيابي قرار داد و تبعات چشم‌پوشي از اين فساد گسترده را مورد بازخواني قرار داد. فرشاد مومني استاد اقتصاد دانشگاه علامه بر ضرورت عبرت‌ گرفتن از تجارب تاريخي تاكيد كرد و خواستار همدلي و همراهي و گفت‌وگو براي نجات ايران از شرايط نامطلوب فساد شد.

    برابري در توزيع قدرت مانع مبارزه با فساد

    فرشاد مومني گفت: فسادهايي كه در ساختار قدرت وجود دارد، مطلقا با هيچ معيار و شاخصي قابل مقايسه با دله‌دزدي‌ها و قابلمه‌دزدي‌ها نيست تا زماني كه ساختار قدرت از تصلب و نابرابري ناموجه از نظر توزيع قدرت برخوردار است، امكان ندارد كه بتوان با فساد مقابله كرد. شما به صورت‌بندي نظري خارق‌العاده و بديع داگلاس نورث در اين زمينه توجه كنيد كه ايشان با جزييات توضيح مي‌دهد كه چطور اين فساد ريشه‌هاي توليد فناورانه را مي‌سوزاند و چگونه نابرابري ناموجه را گسترش و تعميق مي‌دهد.

    شفافيت كمتر فساد بيشتر

    به گزارش جماران، مومني تصريح كرد: موضوع مهم ديگري كه اقتصاددانان توسعه مطرح مي‌كنند و تلاش دارند تا هوشمندي را نسبت به آن بالا ببرند اين است كه جاهايي كه فساد بالاتر است، جاهايي است كه شفافيت كمتر بوده و فقر و نابرابري بيشتر است. براي همين اگر قرار باشد فردي عالمانه و آگاهانه و صادقانه بخواهد‌ تا فساد را برطرف كند، بايد سراغ فقر و نابرابري برود. بدون استثنا جاهايي كه با دو بيماري يعني بحران پنهانكاري و عدم شفافيت و بحران نابرابري ناموجه مواجه شده است، عموما جاهايي هستند كه بنيه توليد فناورانه در اولويت قاعده‌گذاري‌ها و تخصيص منابع حكومت نيست و سرمنشا اصلي آنجا هست. رييس موسسه دين و اقتصاد تاكيد كرد: كليد بحث اين است كه وقتي شفافيت وجود نداشته باشد، مشاركت و نظارت مردم در سرنوشت خودشان بي‌معنا مي‌شود. در نتيجه محصول آن وابستگي ذلت‌آور به دنياي خارج، فقر و نابرابري گسترده و عميق و ناپايداري‌هاي دايمي سياسي و اجتماعي مي‌شود.

    اقدامات نمايشي براي مبارزه با فساد به جاي مواجهه نهادي

    نويسنده كتاب «نهادگرا پرچمدار اقتصاد ملي» گفت: تك‌تك نكات مطرح شده از زبان حكومتگران اين بود كه كل نظام قاعده‌گذاري و نظام توزيع منافع غيرشفاف و فاسد است. بعد براي ادا درآوردن به چند نفر بند مي‌كنيد. اينكه شما مي‌بينيد در سيستم فاسد به جاي مواجهه نهادي با مساله فساد آنها ترجيح مي‌دهند كه رويه‌هاي ظاهرسازانه مثل دستگيري و بردن آبروي افراد و جابه‌جايي كردن آنها از سمت‌هاي‌شان را در دستور كار قرار بدهند، هيچ‌يك از اينها تصادفي نيست. همه اين اقدامات حساب و كتاب مشخص دارد. بسياري از انديشمندان با جزييات توضيح مي‌دهند كه چرا در حكومت‌هاي فاسد و ضدتوليدي و ضد توسعه اين‌قدر تمايل دارند كه كارهاي نمايشي انجام دهند. وي در ادامه افزود: چون بسترسازي نهادي براي ريشه‌كن كردن فساد را نمي‌توان با قيچي كردن روبان انجام دهيد و بعد از تلويزيون و عكاسان بخواهيد تا آن را نمايش دهند. اينها نمايش‌ دادني نيستند، بلكه عمل كردني هستند.

    فقط بلديد مردم را به تقوا دعوت كنيد!

    وي در ادامه افزود: اگر قرار است تا راه نجاتي براي ايران پيدا كنيم، بايد قادر باشيم كه از گذشتگان و تجربه‌هاي پيشين درس بگيريم. حكومتگران گرامي بايد از خودشان بپرسند كه چطور اين‌قدر خوب بلدند كه ديگران را به تقوا دعوت كنند. چطور اين‌قدر خوب بلدند كه راز و رمز فروپاشي فرعونيان و پادشاهان را از دوره پيشاتاريخ تا دوره محمدرضا شاه را توضيح بدهند. چقدر عالي آنها را ريشه‌يابي مي‌كنند اما چرا اين دانسته‌ها در رفتار عملي‌ آنها انعكاس ندارد. دكتر رييس جعفري مثال‌هاي متعددي مطرح كردند كه بسيار تكان‌دهنده است. گفته مي‌شود كه محمدرضا شاه هم همين‌طور بود. دوست داشت كه قانون‌هاي مترقي در كشور وضع و برنامه جاه‌طلبانه تدوين كند چون اينها همه قابليت نمايش دارد اما وقتي نوبت عمل فرامي‌رسيد، آن كار ديگر مي‌كرد و ديديد كه چه بر سر او آمد. رييس موسسه دين و اقتصاد تصريح كرد: من يادم هست كه سال گذشته گفتم از سرنوشت خدمتگزاري مثل شاه بايد عبرت گرفت، زيرا محمدرضا پهلوي در كل دست‌نشاندگان امريكا نظيري نداشت، اما چه سرنوشتي پيدا كرد. ژنرال كائوكي كه از برجسته‌ترين رجال ويتنام جنوبي بود بعد از اينكه ويتنام جنوبي فروپاشيد امريكا به او اجازه داد كه در نيويورك شوفر تاكسي شود، درحالي كه حتي اين فرصت هم به محمدرضا پهلوي داده نشد. افرادي كه تصور مي‌كنند، راه نجات ايران از طريق دست‌نشاندگي به خارجي‌هاست اين شواهد را بينند و عبرت بگيرند. چطور مي‌شود كه حكومتگران گرامي اين‌قدر علمي از فروپاشي محمدرضا شاه رمزگشايي مي‌كنند، اما به خودشان كه مي‌رسد حساسيت‌هاي بايسته را در عمل نشان نمي‌دهند و در برخوردهاي ظاهري متوقف مي‌شوند.

    تبعات لاپوشاني فساد

    وي تصريح كرد: بحران يادگيري جمعي از تجربه‌هاي قبلي و تجربه‌هاي همين حكومت با دو مانع بزرگ روبه‌رو است يكم مانعي كه در سازه‌هاي ذهني حكومتگران وجود دارد شما نمونه آن را ديديد كه براي فساد رخ داده در اوقاف زمان شاه، پنهانكاري و توجيه كردند. الان هم با همين توجيهات هزاران فساد لاپوشاني مي‌شود. اين همه كمپين درست شد و برجسته‌‌ترين متفكران كشور درخواست كردند كه يك مقام مسوول تخصيص چند ميليارد دلاري به چاي دبش را توضيح دهد. اصلا بحثي از زنده‌باد و مرده‌باد مطرح نشد، بلكه بارها تاكيد شد كه راه نجات كشور از مسير شفافيت مي‌گذرد. مگر مردم به عنوان صاحبان حق در مورد دلارهاي نفتي، نامحرم هستند و تنها شما محرم هستيد. اين يك تعرضي بوده كه به حقوق عمومي شده است چرا لاپوشاني مي‌كنيد. چرا سكوت كرديد چرا مقامات رسمي به جاي اينكه شرمنده شوند و از ملت عذرخواهي كنند براي اينكه بي‌كفايتي‌ها و ناداني‌ها آنها موجب شده كه چنين فساد عظيم و فاجعه‌آميزي شكل بگيرد، چنين فسادي را ناچيز جلوه دادند.

    دعواي حيدري نعمتي سر فساد

    استاد اقتصاد دانشگاه علامه گفت: در گزارش‌هاي رسمي بانك‌ مركزي و مركز آمار آمده است كه ۸۵درصد درآمدهاي حاصل از جهش قيمت نفت در دوره پهلوي، صرف واردات كالاي سرمايه‌اي و واسطه‌اي شده است. محمدرضا شاه مي‌گويد واردات كالاي سرمايه‌اي و واسطه‌اي بهانه‌ و محمل براي اين قضيه بود. خود محمدرضا تصريح دارد كه ما پول‌ها را آتش زديم و اگر ما بگوييم كه فساد بيداد مي‌كرد، افرادي كه كاسه داغ‌تر از‌ آش هستند، مي‌گويند كه اينها بدترند چه كسي گفته كه اينها بهترند. بايد با مستندات نشان داده شود كه اينها بدترند. تلاش ما ريشه‌يابي و حل مشكلات است. بحث بدتر بودن و بهتر بودن نيست. متاسفانه اين ظاهرسازي‌ها و دروغ گفتن‌ها هيچ‌گاه گريبان ايران را رها نكرده است. از دريچه انديشه توسعه به گواه مطالعات ده تن از نوبليست‌هاي برجسته، ريشه اين كارها به بحران شفافيت، بحران مشاركت و بحران نابرابري ناموجه و فقر گسترده بازمي‌گردد. وي در ادامه افزود: اگر شرافتي وجود دارد و شما واقعا با فساد مخالف هستيد، بايد همفكري كرد تا نارسايي‌ها در اين چهار حيطه برطرف شود، اما متاسفانه تا بحث فساد مطرح مي‌شود، يك دعواي حيدري نعمتي درمي‌گيرد. اصل ماجراي فساد را كنار گذاشته يك عده مي‌گويند. اين فساد سيستمي است و يك عده مي‌گويند كه فساد سيستمي نيست. اصل آن و فقرزايي و خانمان‌براندازي‌اش را كه قبول داريد. اين داستان در ماجراي بهار عربي هم تكرار شد. اصل اين موضوع كه اينها چه كار كردند كه كارد را به استخوان مردم رساندند، رها شد و بعد يك عده اسم آن را بيداري اسلامي گذاشتند. يك عده ديگر گفتند كه اين بهار عربي و قوميتي است. افرادي كه از مناسبات غيرشفاف و غيرمشاركت‌جويانه سود مي‌برند تمام هم و غم خودشان را به كار مي‌گيرند و از مافياي رسانه‌اي استفاده كرده و آدرس غلط داده و همه را گيج مي‌كنند.

    من توبه كنم مشكل تو و جامعه حل مي‌شود!

    مومني تصريح كرد: براي درك موضوع انقلاب، بايد كتاب سير نابخردي باربارا تاكمن را بخوانيد كه كتاب بسيار مهمي است. اين خانم كه استاد برجسته تاريخ در قرن بيستم بوده است. بعد از بررسي پنج تجربه تاريخي از دوره پيشامدرن تا جنگ ويتنام را ذكر مي‌كند و تاكيد دارد كه همه مي‌فهميدند اما حكومتگران نمي‌فهميدند. تاكمن از اسب تروا تا جنگ‌ ويتنام را بررسي كرده است‌ حتي سقوط واتيكان هم بررسي كرده است. در جمع‌بندي گفته كه اصحاب علوم اجتماعي مي‌دانند كه علوم سياسي در مقايسه با ساير علوم اجتماعي جزو نابالغ‌ترين محسوب مي‌شود. اين چه حكمتي است كه مردم بخش اعظمي از مقدرات‌شان را به دست افرادي مي‌دهند كه بنيه معرفتي پشتيان آن در حد روانشناسي و اقتصاد نيست. خود عالمان علوم انساني مي‌گويند در درون علوم سياسي يكي از نابالغ‌ترين عرصه‌هاي معرفت بشري مساله انقلاب‌هاي اجتماعي است. وي در ادامه افزود: ما با يك مساله پيچيده روبه‌رو هستيم. اينكه من گردنم را كج كنم و توبه كنم مشكل تو و جامعه حل مي‌شود. اين را چماق جديد كرديد تا باب گفت‌وگوهاي جديد و اعتلابخش را ببنديد. ما بايد آسيب‌شناسي كنيم تا بفهميم كه كجاي كار اشتباه بوده است. در اين صورت ايران نجات پيدا مي‌كند نه اينكه بگوييم كه هر كس كه در انقلاب اسلامي مشاركت داشته بايد توبه و عذرخواهي كند. اصلا بايد از كي عذرخواهي كند؟ شما تجربه گوادلوپ را نديديد همه قدرت‌هاي بزرگ جهان از همه توانايي‌هاي‌شان استفاده كردند و تلاش كردند تا محمدرضا را نگه دارند اما نتوانستند درنهايت گفتند كه فايده ندارد بايد دنبال سناريوي ديگري رفت. شما براي من اقتداري بيش از قدرت‌هاي جهان قائل هستي اگر من اين هستم تو كي هستي كه من را زير سوال ببري!

  • به مردم وعده استقلال، آزادی، دینداری و پیشرفت داده شد

    به مردم وعده استقلال، آزادی، دینداری و پیشرفت داده شد

    به گزارش اقتصادران، حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی در مراسم تجدید میثاق اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام با آرمان‌های امام خمینی(س) ضمن تسلیت سالروز شهادت امام موسی بن جعفر(ع)، گفت: شاید انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نقطه تلاقی آرزوهای متعددی است‌ که مردم‌ ما در تاریخ داشته‌اند.

    یادگار امام با اشاره به اینکه از مشروطه به بعد چهار آرمان بزرگ در ذاکره مردم ایران بوده و همواره برای آنها تلاش می‌کرده‌اند، تصریح کرد: یکی از این آرمان‌ها «استقلال» است. واقعیت این است که مشروطه با همه زیبایی و استبدادستیزی، یک نقطه منفی دارد و آن اینکه تجمع در سفارت خارجی شکل می‌گیرد. از اواخر دوره صفویه و بعد قاجار، همواره استقلال ایران از حیث سیاسی مورد خدشه است. این تا جایی پیش می‌رود که انگلیسی‌ها می‌گویند رضاشاه را آوردیم و خودمان هم بردیم.

    وی تاکید کرد: درد «عدم‌ استقلال»‌ همواره ذائقه و وجود ایرانی‌ها را تضعیف و رنجور می‌کرده؛ تا اینکه این داستان در اتفاق بزرگ ملی شدن نفت خودش را نشان می‌دهد و جریان ضد خارجی و ضد استعماری به سمت استقلال کشور گام بر می‌دارد.

    سید حسن خمینی با بیان اینکه یکی دیگر از این آرمان‌ها «آزادی» است، اظهار داشت: مشروطه حتما یک انقلاب‌ آزادی طلبانه است. اصل حریّت و آزادی به سبب استبداد امثال عین‌الدوله و اتابک در روح و جان مردم ایران یک درد نشانده است. رابطه حکام قاجار با مردم ایران، رابطه ارباب و رعیت نیست و رابطه خدایگان و بندگان است و ظلمی که شکل می‌گرفت جان و روح مردم را آزار می‌داد.

    وی یادآور شد: سومین این آرمان‌ها «پیشرفت» است. مردم می‌دیدند چگونه در شتاب توسعه جهانی، درجا می‌زنند. کتاب خاطرات حاج سیاح یک دوره تاریخ اجتماعی آن مقطع است که به مشروطه ختم شده است. چقدر فقر و فلاکت آن دوران در کشور دردآور است. تمام کارگران روزمرد بنادر مهم منطقه ایرانی هستند؛ که بعضا به خاطر یک وعده غذای گرم کار می‌کردند. یعنی فقر تا اعماق زندگی مردم رفته بود.

    یادگار امام گفت: چهارمین ویژگی مهم که ایرانی‌ها همواره به دنبال آن بوده‌اند و آرمان آنها بوده، «دینداری» است؛ اینکه اسلام و به خصوص مکتب اهل بیت(ع) در جان و روح مردم باشد. قاجاریه یک سری مسلمانان فاسق هستند اما به دوره پهلوی که می‌رسد، اینها اصلا فاسق نیستند بلکه اعتقادی ندارند.

    وی یادآور شد: هر وقت یکی از این چهار آرمان پررنگ شده، چون توجه به دیگر آرمان‌ها نکرده، شکست خورده است. در مشروطه‌ دنبال‌ آزادی رفتند، اما از استقلال‌ غفلت کردند. در نهضت ملی شدن صنعت نفت، توجه به بُعد دینداری کمرنگ شد و شکاف افتاد. به این جهت، همواره جامعه بین استبداد داخلی تا هرج و مرج در نوسان بوده است. نقش عالمان شیعه در این دوره پررنگ است ولی هیچ کدام نتوانستند اینها را توأم با هم ارائه بدهند. رضا شاه‌ به قصد خودش برای‌ پیشرفت آمد اما به آزادی و استقلال‌ توجه نکرد و اتفاقا به ستیز با دین رفته است. مردم‌ در قامت یک فقیه عارف مرجع آرمان‌های خودشان‌ را دیدند و به آنها وعده‌ استقلال، آزادی، دینداری و پیشرفت داده‌ شد.

    سید حسن خمینی تأکید کرد: از مشروطه تا انقلاب اسلامی، جامعه ایران گرفتار تضاد این چهار آرمان است. تا اینکه انقلاب شد و شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» شکل گرفت. همراه شدن این چهار هدف توانست این ثمره بزرگ را پدید بیاورد. مردم در قامت یک فقیه عارف مرجع، آرمان‌های چهارگانه خودشان را دیدند و به آنها وعده استقلال، آزادی، دینداری و پیشرفت داده شد. این چهار آرمان با هم انقلاب را نمایندگی کرده است.

    وی افزود: بعد از ۴۵ سال همواره باید به این مطلب توجه کنیم که اگر هر کدام از این چهار آرمان تضعیف شود، ریشه‌های بنیادین انقلاب و نظام اسلامی تضعیف می‌شود. نباید هیچ‌کدام از اینها به نفع دیگری مصادره شود. امروز بحمدالله رهبر معظم انقلاب، خلف صالح امام، سکاندار این کشتی هستند و این پیام را بسامد می‌دهند اما همه باید دائما این را در ذهن خودشان داشته باشند. ترس عمیقی باید در وجود ما باشد که خدای ناکرده یکی از این چهار آرمان بر زمین نماند.

    یادگار امام گفت: فقر و عواملی که احیانا در مسیر پیشرفت و توسعه زندگی جامعه ما مشکلات ایجاد می‌کند، باید مطمع نظر همه باشد. به استقلال که بزرگترین دستاورد فعلی ما است، توجه کنیم؛ پای خارجی‌ها به منافع سیاسی و مراکز تصمیم‌گیری ما باز نشود. آن روزها که شعار «نه شرقی، نه غربی» داده شده، یک شعار بسیار آوانگارد است؛ که در نظام دوگانه شرق و غرب کسی پرچم استقلال بردارد و بگوید ما خودمان تصمیم می‌گیریم.

  • مردم را فدای حوزه‌هایی کردیم که در آن‌ها مزیت نداریم / کسی‌که از ایران رفت و مهاجر شد دشمن ما نیست

    مردم را فدای حوزه‌هایی کردیم که در آن‌ها مزیت نداریم / کسی‌که از ایران رفت و مهاجر شد دشمن ما نیست

    به گزارش اقتصادران، مهاجرت نیروهای متخصص از ایران آن‌قدری شده که سبب‌ساز نگرانی شود، نیروهای متخصصی که در همین کشور آموزش می‌بینند اما زمان بهره‌برداری که می‌رسد مهاجر می‌شوند و از ایران می‌روند، برخی هم خیلی قبل‌تر از آن‌که فارغ‌التحصیل شوند به‌فکر مهاجرت هستند، به‌گفته علی جعفریان رئیس سابق دانشگاه علوم پزشکی تهران: «دانشجوی سال اول پزشکی به‌فکر مهاجرت است.» حالا با همین موضوع نشستی با عنوان «آسیب شناسی مهاجرت نخبگان» در خانه اندیشمندان علوم انسانی ایران برگزار شد. محمدجواد ظریف، وزیر سابق امور خارجه، یکی از سخنرانان این نشست بود، او مهاجرت نخبگان را از سه زاویه زمامداران، مردم، و وضعیتی تحت عنوان ناامیدی بررسی کرد.

    مردم را فدای حوزه‌هایی کردیم که در آن مزیت نداریم

    ظریف در ابتدای سخنان خود با اشاره به فراموش شدن نگاه «انسان محور» توسط زمامداران گفت: «مشکل عمده به نگرش ما برمی‌گردد که مزیت نسبی ایران و انقلاب اسلامی را فدای حوزه‌هایی کردیم که در آن‌ها مزیت نداریم، مهمترین مزیت نسبی ما مردم هستند و نگاه انسان محوری که باعث شد در ابتدای انقلاب نفوذ گسترده‌ای هم در داخل کشور و هم در جهان داشته باشیم، اما به دلایلی نگاه ما از توانمندی نرم‌افزاری به توانمندی‌های سخت‌افزاری منحرف شد، درحالی‌که علاوه بر توسعه، توانمندی و بازدارندگی انسان محور است و ابزار محور نیست.»

    او ادامه داد: «کسی‌که جنگ را مقاومت کرد، کسی‌که در برابر تحریم مقاومت می‌کند، کسی‌که باعث شد جنگ سال ۲۰۰۲ به ایران نیاید و به عراق برود، کسی‌که باعث شد در سال ۲۰۰۸ فردو را نزنند (حمله نظامی) مردم بودند، و هرچه ما از این مردم دور شدیم توانمندی و جذابیت‌مان برای مردم کمتر شد. لذا جاذبه‌ای نیست که مردم را نگه دارد و جذب کند، این مشکل مربوط به سامانه زمامداری است که به مهاجرت نخبگان می‌انجامد.»

    صداو سیما ذلت و ناامیدی برسازی می‌کند

    محمدجواد ظریف در بخش دوم سخنان خود به بازتولید نا امیدی در جامعه اشاره کرد و آن را یکی از دلایل مهاجرت نخبگان دانست، او گفت: «مشکل دوم در افزایش مهاجرت بین سامانه زمامداری و مردم وجود دارد، که آن امید به آینده است، هرکسی که می‌خواهد مهاجرت کند نگران آینده است، جوان برای آینده خودش نگران است و افراد میانسال برای آینده فرزندانشان نگران هستند، لذا امید به آینده ارتباط بسیار مستقیمی با مهاجرت دارد.»

    ظریف ادامه داد: «مهاجرت معکوس نخبگان در سال‌های ۹۴-۹۵ در حال شکل‌گیری بود، برای این‌که امید ایجاد شده بود، همان امید بود که میزان تورم را پایین آورد وگرنه اتفاق اقتصادی نیفتاده بود، متاسفانه خودمان امید را نابود کردیم، چون امید مانند عزت تا حد زیادی برساخته است دستگاه تبلیغاتی می‌تواند امید و عزت را برسازی کند، اما ما متاسفانه با یک سیاست منسجم ناامیدی و ذلت را در این کشور برسازی کردیم.»

    وزیر سابق امور خارجه با ذکر یک خاطره بیان کرد: «من درکربلا بودم یک برادر جانباز حزب‌الله لبنان به من گفت که شما برای اسلام و تشیع عزت آفریدی، در همان کربلا یک آقای روحانی به من گفت خدا ذلیلت کند که ما را ذلیل کردی، چطور می‌شود که یک مجاهد لبنانی فکر می‌کند که ما عزت آفریدیم اما یک روحانی ایرانی فکر می‌کند که ما ذلت آفریدیم؟ او پای تلویزیون لبنان نشسته و واقعیت‌ها را دیده اما این روحانی ایرانی پای صدا و سیما نشسته که یک بمباران ذلت آفرین است. آقای اوباما گفت «اگر می‌توانستم یک پیچ و مهر از برنامه هسته‌ای ایران باقی نمی‌گذاشتم ولی نمی‌توانم.»، اما تلویزیون ایران قسمت «ولی نمی‌توانم» را منتشر نمی‌کند، یعنی به‌جای این‌که از حرف اوباما عزت و امید برسازی کند، ذلت و ناامیدی برسازی می‌کند، در این وضعیت جوان ما چه‌کار کند؟ نتیجه‌اش این می‌شود که جوان ]از کشور[ می‌رود.»

    کسانی که مهاجرت می‌کنند عموما نمی‌دانند آن طرف چه خبر است

    وزیر امور خارجه در دولت‌های یازدهم و دوازدهم به اشاره به سهم مردم در افزایش مهاجرت گفت: «آن‌چه که از جانب مردم به مهاجرت می‌انجامد آرزومندی است، یعنی فاصله بین آرزوها و واقعیت‌ها، کسانی که مهاجرت می‌کنند عموما نمی‌دانند آن طرف چه خبر است بلکه فقط آرزوهایی دارند، من راجع به کسانی‌که ناگزیر به مهاجرت هستند صحبت نمی‌کنم، صحبت من درباره گروهی است که براساس آرزومندی مهاجرت می‌کنند.»

    او ادامه داد: «این مشکل از زمان صفویه در جامعه ایرانی بوده است، یعنی سیاست و برنامه‌ریزی براساس آرزوی‌های ما است، یک بار یکی از اساتید اقتصاد به من گفت تمام برنامه‌های توسعه ما از زمان پهلوی تا کنون براساس آرزو بوده نه واقعیت، ما آرزو می‌کنیم که خارج برویم وضع‌مان بهتر می‌شود اما در بسیاری از موارد بهتر نمی‌شود، به عنوان کسی‌که بیش از ۳۰ سال در خارج از کشور بوده‌ام بگویم که جز معدودی زندگی بسیار معمولی دارند که با همان زندگی در ایران راضی نمی‌شدند.»

    محمد جواد ظریف برای جمع بندی بخش اول صحبت‌هایش گفت: «فاصله گرفتن از انسان به عنوان اهرم قدرت، ایجاد ناامیدی، و برنامه ریزی براساس آرزو را دلایل اصلی مهاجرت می‌دانم.»

    ایرانی خارج از کشور برای ما یک فرصت است نه یک تهدید

    بخش دوم صحبت‌های وزیر سابق امور خارجه کشورمان درباره مهاجرت به ایرانی‌های هجرت کرده و مهاجران خارج از کشور معطوف شد، ظریف گفت: «مهاجرت یک واقعیت تلخ است، اما نگاه ما به جهان تهدید محور است، نگاه ما به محیط همسایگی هم تهدید محور است، چرا من گفتم میدان به دیپلماسی غلبه می‌کند؟ برای این‌که تهدید بر فرصت غلبه می‌کند. نگاه تهدید محور نمی‌تواند مبنای توسعه باشد، ما به مهاجرت هم به عنوان تهدید نگاه می‌کنیم درحالی‌که ایرانی خارج از کشور برای ما یک فرصت است نه یک تهدید، نخبه ما در خارج از کشور برای ایران یک فرصت است نه یک تهدید، ما باید زمینه را برای جذب فرصت‌ها فراهم کنیم.»

    او ادامه داد: «به هر دلیلی یک نفر از ایران مهاجرت کرده است، باید نگرش را عوض کنیم که کسی‌که از ایران رفت و مهاجر شد دشمن ما نیست، کسی‌که خارج نشین شد همان‌قدر که من ایران را دوست دارم او هم ایران را دوست دارد، همان‌قدر که من نگران آینده ایران هستم او هم نگران آینده ایران است، همان‌قدر که من نگران اسم خلیج فارس هستم او هم نگران اسم خلیج فارس است، همان‌قدر که من از تحریم بدم می‌آید او هم بدش می‌آید. چهار نفر که خارج از کشور برای منافع شخصی خودشان دکان باز کرده‌اند ما را به اشتباه نیندازند که تمام جامعه ایرانی خارج از کشور مثل آن‌ها هستند، جامعه ایرانی خارج از کشور وطن پرست است، عرق ملی دارد و دنبال آبادانی کشورش است.»

    او بیان کرد: «چرا ایرانی خارج از کشور نباید احساس کند که راحت می‌تواند به کشورش بیاید، چرا نباید احساس کند که هر زمان که خواست می‌تواند به ایران بیاید و در دانشگاه تدریس کند و بعد هم از ایران خارج شود، چرا احساس آرامش را برای ایرانی خارج از کشور فراهم نمی‌کنیم؟ چرا ایرانی خارج از کشور نباید احساس کند وقتی به سفارت و سرکنسولگری ایران می‌رود به خانه خودش رفته است؟ من همیشه به ایرانی‌های خارج از کشور می‌گفتم اینجا (سفارت) برای شماست ما مستاجر هستیم.»

    ظریف در پایان گفت: «حال که واقعیت مهاجرت کردن از ایران وجود دارد، اما حداقل با تغییر نگرش نسبت به کسانی‌که مهاجرت کردند بهترین رفتار را داشته باشیم، ایرانی خارج از کشور را از خودمان بدانیم، او را فرصت بدانیم، ایرانی هرجا که هست پایه قدرت ملی ما است، بپذیریم که بزرگ‌ترین منبع قدرت برای ایران، ایرانی است، بزرگ‌ترین بازدارنده در مقابل تهدیدها ایرانی داخل کشور و خارج از کشور است.»