برچسب: انفجار معدن طبس

  • مرگ خاموش کارگران معدن در سایه حرف‌درمانی و عکس یادگاری مقامات!

    مرگ خاموش کارگران معدن در سایه حرف‌درمانی و عکس یادگاری مقامات!

    به گزارش اقتصادران، بهبودی در وضعیت کارگران مشاهده نمی‌شود؛ مطالبات قرص و محکم سر جایشان ایستاده‌اند و پیشرفتی در امور کارگری حاصل نمی‌شود. به نظر می‌رسد وزارت کار دولت چهاردهم در رسیدگی به مطالبات و دغدغه‌های کارگران، به اتلاف وقت، سخنرانی و گردهمایی بسنده می‌کند و در نهایت با کارگران عکس یادگاری می‌گیرند!

    ۹ ماه از حادثه دردناک ریزش معدن در معدنجوی طبس می‌گذرد؛ شب اول مهرماه ۱۴۰۳، خانواده‌های ۵۳ کارگر معدنچی، شب را  با ترس و بیم فراوان در حوالی معدن پرورده طبس به صبح رساندند و روز بعد جنازه‌های عزیزان خود را تحویل گرفتند؛ در روزهای بعد از این حادثه‌ی بی‌سابقه، مدیران و مقامات بارها به بازدید معدن رفتند و عکس یادگاری گرفتند؛ احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، در آن زمان وعده داد که موضوع به شورایعالی کار ارجاع می‌شود و حقوق کارگران معدن افزایش می‌یابد و علت حادثه در کمیسیونی بررسی می‌شود!

    حالا ۹ ماه بعد، کارگران معدن همچنان قربانی می‌شوند؛ از مهماندویه دامغان گرفته تا البرز شرقی و آمل، حادثه بی‌خبر از راه می‌رسد و کارگران جان عزیز خود را از دست می‌دهند.

    اما این بی‌توجهی فقط محدود به کارگران معادن نیست؛ به گفته «محسن باقری» از نمایندگان کارگری دستمزد، از ابتدای سال حتی یک جلسه شورایعالی کار برگزار نشده؛ وزارت کار تعلل می‌کند و به هیچ یک از وعده‌ها عمل نمی‌شود.

    این فعال کارگری در گفتگو با ایلنا تصریح می‌کند: تا این لحظه، به هیچ یک از وعده‌ها عمل نکردند؛ بحث مسکن قرار بود در شورایعالی کار مطرح شود ولی موضوع به جایی نرسید و همچنان مفتوح ماند؛ نه تنها حق مسکن کارگری بر خلاف قول‌های پیشین افزایش نیافت بلکه موضوع تامین مسکن کارگری نیز همچنان روی هواست.

    او ادامه داد: قرار بود در سال جدید بحث مسکن کارگری جدی گرفته شود و تشکیل تعاونی‌های مسکن و تقویت آن‌ها در دستور کار قرار بگیرد اما اتفاقی نیفتاد؛ ما بارها اعلام کردیم نمی‌دانیم متولی مسکن کارگری در این مملکت کدام نهاد است و بحثِ آن قرارگاه مسکن کارگری که در دولت قبل آن‌قدر روی آن مانور دادند، به کجا کشید؟! سه سال در دولت قبل و یکسال هم در دولت فعلی، فقط در مورد مسکن کارگری شعار دادند.

    باقری با بیان اینکه «در مورد مسکن کارگران هیچ تصمیم خاصی گرفته نشده و حتی برای یک کارگر مسکن نساختند» افزود: در نشست‌های قرارگاه مسکن مدت‌ها سر متولی ماجرا بحث کردند؛ آخر سر کار را به معاونت فرهنگی وزارت کار موکول کردند؛ اما بازهم نتیجه‌ای حاصل نشد.

    این نماینده کارگری در ارتباط با کارگران معادن با اشاره به وعده‌های وزیر کار و دیگر مقامات در زمان حادثه معدن طبس گفت: اینهمه رفتند و آمدند و از معدن طبس بازدید کردند اما ظاهراً فقط مقرری بازماندگان حادثه برقرار شده و برای کارگران زنده کاری نکرده‌اند؛ یک کارگر معدن روزی با طنز در این رابطه می‌گفت «گویا ما هم باید بمیریم که به یادمان بیفتند….».

    او ادامه داد: قرار بود در مورد طبقه‌بندی مشاغل کارگران معادن اتفاقی بیفتد و مزایایی مثل حق تونل برای کارگران برقرار شود؛ کارگران پیمانکاری معادن به خصوص در معادن ذغال‌سنگ که در اعماق زمین کار می‌کنند، از بسیاری از مزایای مزدی محروم هستند؛ قرار بود برای آن‌ها تصمیماتی گرفته شود اما در نهایت به یک جلسه بازدید و گرفتن عکس یادگاری بسنده کردند.

    این فعال کارگری در پایان گفت: امسال حتی یک جلسه شورایعالی کار برگزار نشده؛ نه در مورد کارگران معادن و نه در ارتباط با دغدغه‌های دیگر کارگران کشور از جمله مسکن، هیچ تصمیمی نگرفتند؛ گویا گمان می‌کنند حرف‌درمانی و سخنرانی برای حل مشکلات کفایت می‌کند.

  • سنگ تمام پزشکیان برای خانواده‌های معدنچیان جان‌باخته طبس / سخنگوی دولت: هم به آنها خانه می دهیم، هم دیون و تسهیلات بانکی درگذشتگان مشمول بخشودگی می شود

    سنگ تمام پزشکیان برای خانواده‌های معدنچیان جان‌باخته طبس / سخنگوی دولت: هم به آنها خانه می دهیم، هم دیون و تسهیلات بانکی درگذشتگان مشمول بخشودگی می شود

    به گزارش اقتصادران فاطمه مهاجرانی در ابتدای نشست خبری امروز خود یاد و خاطره سردار نیلفروشان را گرامی داشت و گفت: هم اکنون مراسم وداع با پیکر ایشان درحال برگزاری است و تلاش‌های مجدانه ایشان را در راه حفظ حقوق مردم لبنان و جریان مقاومت ارج می‌نهیم.

    وی همچنین با گرامیداشت روز جهانی نابینان گفت که این قشر از جامعه ظرفیت‌های بی‌نظیری دارد.

    اهدای یک واحد مسکونی به خانواده‌های معدنچیان جان‌باخته طبس

    سخنگوی دولت بیان کرد: در ابتدا می‌خواهم مجموعه اقداماتی که در هیات دولت برای التیام نهادن بر زخم خانواده‌ جان باختگان معدن طبس اندیشیده شده را اعلام کنم. هر چند نیک می‌دانیم هیچ کدام از این موارد فقدان این عزیزان را برای خانواده‌ها جبران نخواهد کرد و این اقدامات تنها ممکن است اندکی تسلی بخش باشد و کمی از رنج آنها بکاهد بنابراین بنا به تصمیم هیات دولت و برای حمایت از خانواده کارگران جان‌باخته مقرر شد وزارت راه و شهرسازی یک واحد مسکونی به خانواده معزز ایشان در منطقه محل سکونت اهدا کند.

    اختصاص مبلغ ۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان به خانواده‌ها و بخشودگی دیون و تسهیلات بانکی درگذشتگان

    وی ادامه داد: همچنین با پیگیری های وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی بعد از اجرای روند انحصار وراثت مبلغ ۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان به تمامی خانواده‌های جان‌باختگان تعلق خواهد گرفت ضمن این که با ترتیبات اتخاذ شده از سوی وزارت کار از پایان همین ماه مستمری ماهانه خانواده‌های جانباختگان دایر خواهد شد. در بحث بخشودگی دیون و تسهیلات بانکی درگذشتگان نیز رایزنی‌هایی با بانک‌های مربوطه صورت گرفته تا شاید اندکی از آلام این عزیزان بکاهد

    مهاجرانی افزود: بنده یکبار دیگر از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران، فاجعه معدن طبس را به خانواده‌ها و بازماندگان این واقعه تسلیت میگویم و مراتب تاسف و تأثر عمیق خود را بابت این ضایعه دردناک ابراز می‌کنم.

    تقدیر از سفرهای شجاعانه عراقچی و قالیباف به بیروت

    وی با اشاره به سفرهای منطقه‌ای عراقچی گفت: از سفر شجاعانه آقایان عراقچی وزیر امورخارجه و آقای قالیباف رییس مجلس شورای اسلامی به بیروت در هفته گذشته تجلیل و قدردانی می‌کنم که با وجود تهدیدات رژیم غاصب صهیونیستی این سفرها انجام شد.

    تبریک پیروزی تیم خاتون بم در مسابقات فوتبال زنان آسیا

    سخنگوی دولت با اشاره به پیروزی تیم‌ فوتبال خاتون بم عنوان کرد: در روزهای گذشته تیم فوتبال «خاتون بم» هم موفق شد در جمع ۸ تیم برتر فوتبال زنان آسیا قرار بگیرد. این موفقیت را به بازیکنان و مربیان این تیم و به جامعه ایران اسلامی به ویژه زنانو دختران این مرز و بوم و همه دست اندرکاران ورزش کشور تبریک می‌گویم.

  • تکلیف مستمری بازماندگان انفجار معدن طبس چه می شود؟

    تکلیف مستمری بازماندگان انفجار معدن طبس چه می شود؟

    به گزارش اقتصادران، با فروکش کردن التهاب ناشی از وقوع انفجار در معدن زغال سنگ طبس و اتمام عملیات امداد و نجات، اکنون وقت آن رسیده تا مطالبات قانونی خانواده های قربانیان این حادثه در اسرع وقت پیگیری و پرداخت شود.

    قناعت با اشاره به اینکه مهمترین دغدغه خانواده‌ها برقراری مستمری متوفیان است، متذکر شد: این موضوع با جدیت در حال پیگیری است و سعی شده این مستمری از همین مهر ماه و بدون وقفه پرداخت شود.

    همه بیمه‌شدگانی که تحت پوشش سازمان تامین اجتماعی هستند که در زمان حاضر بیشتر از نصف جمعیت ایران را شامل می‌شود، بعد از پرداخت حق بیمه و احراز شرایط سن و سابقه بیمه‌پردازی می‌توانند تقاضای بازنشستگی کرده و از مزایای آن در کنار خدمات درمانی استفاده کنند. اما اگر فرد بیمه‌شده یا بازنشسته یا ازکارافتاده کلی فوت کند، این سازمان به بازماندگان وی در صورت احراز شرایط قانونی، مستمری بازماندگان پرداخت می‌کند.

    درباره نحوه برقراری مستمری بازماندگان بیمه شدگان و اینکه چه کسانی مشمول دریافت آن هستند، با رئیس اداره امور بازماندگان اداره کل مستمری های سازمان تامین اجتماعی به گفت و گو نشستیم.

    رئیس اداره امور بازماندگان اداره‌کل مستمری‌های سازمان تامین‌اجتماعی در توضیح این مطلب در گفت وگو با خبرنگار ایرنا گفت: بر اساس قانون تأمین‌اجتماعی، پرداخت حقوق و مستمری به بازماندگان واجد شرایط بیمه‌شده یا مستمری‌بگیر بازنشسته یا ازکارافتاده کلی فوت‌شده، یکی از تعهدات بلندمدت این سازمان است که به‌عنوان «برقراری مستمری بازماندگان» شناخته می‌شود.

    «رضا دهقان زاده» اظهار داشت: در صورت فوت بیمه‌شده قبل از بازنشستگی در اثر حادثه ناشی از کار یا بیماری‌های حرفه‌ای (بیماری‌هایی که به سبب شرایط محیط کار برای بیمه‌شده پیش می‌آید)، بازماندگان واجد شرایط وی مشمول دریافت مستمری بازماندگان خواهند بود.

    وی افزود: وفق بند ۱۶ ماده ۲ قانون تامین اجتماعی، مستمری عبارت از وجهی است که طبق شرایط مقرر در این قانون (قانون تأمین اجتماعی) به منظور جبران قطع همه یا قسمتی از درآمد به بیمه شده و در صورت فوت او برای تامین معیشت بازماندگان وی به آنان پرداخت می شود.

    رئیس اداره امور بازماندگان اداره‌کل مستمری‌های سازمان تامین‌اجتماعی ادامه داد: بنابراین تعریف و مطابق مفاهیم علوم اجتماعی سازمان های بیمه ای و به عبارتی دقیق‌تر، جامعه در موارد فوت نان آور خانواده، جایگزین او شده و مسئولیت تامین معیشت بازماندگان بیمه شده یا مستمری بگیر متوفی را به عهده خواهد گرفت.

    ضوابط و نحوه تخصیص مستمری بازماندگان در سازمان تامین اجتماعی

    وی در پاسخ به اینکه ضوابط و نحوه تخصیص مستمری بازماندگان در سازمان تامین اجتماعی چگونه است، تصریح کرد: در صورت فوت بیمه شده بازنشسته، در صورت فوت بیمه شده ازکارافتاده کلی مستمری بگیر، در صورت فوت بیمه شده ای که ۱۰ سال آخر حیات خود حداقل حق بیمه یک سال کار، مشروط بر اینکه ظرف آخرین سال حیات حق بیمه ۹۰ روز کار را پرداخت کرده باشد، بازماندگان بر اساس شرایط مطرح شده در قانون می توانند مشمول دریافت مستمری بازماندگان شوند.

    دهقان زاده گفت: چنانچه بیمه شده فاقد شرایط مقرر (در صورت فوت بیمه شده ای که ۱۰ سال آخر حیات خود حداقل حق بیمه یکسال کار، مشروط بر اینکه ظرف آخرین سال حیات حق بیمه ۹۰ روز کار را پرداخت کرده باشد) باشد، ولی حداقل ۲۰ سال سابقه پرداخت حق بیمه را قبل از فوت پرداخت کرده و یا دارای سابقه پرداخت حق بیمه بین ۱۰ تا ۲۰ سال باشد و یا دارای سابقه پرداخت حق بیمه بین یک تا ۱۰ سال باشد و همچنین در مواردی که بیمه شده در اثر حادثه ناشی از کار یا بیماری های حرفه ای فوت کند، مشمول تخصیص مستمری بازماندگان خواهد بود.

    پرداخت مستمری به بازماندگان بیمه‌شده‌ در صورت فوت به غیر از حادثه ناشی از کار یا بیماری‌های حرفه‌ای چگونه است؟

    وی در توضیح بیشتر مشمولان برخورداری از مستمری بازماندگان با اشاره به اینکه پرداخت مستمری به بازماندگان بیمه‌شده‌ای که به علل دیگر و غیر از حادثه ناشی از کار یا بیماری‌های حرفه‌ای فوت کند، منوط به احراز چند شرط است، گفت: در صورت فوت بیمه‌شده‌ای که در ۱۰ سال آخر حیات خود حداقل حق بیمه یک سال کار را پرداخته باشد مشروط به این‌که ظرف آخرین سال حیات، حق بیمه ۹۰ روز کار را پرداخت کرده باشد، بازماندگان وی مشمول دریافت مستمری بازماندگان خواهند بود.

    رئیس اداره امور بازماندگان اداره‌کل مستمری‌های سازمان تأمین‌اجتماعی افزود: علاوه بر این، چنانچه بیمه‌شده متوفی حداقل ۲۰ سال حق بیمه مقرر را قبل از فوت پرداخت کرده باشد، بازماندگان واجد شرایط وی می‌توانند از مستمری بازماندگان با رعایت ماده ۱۱۱ قانون تأمین‌اجتماعی استفاده کنند و مجموع مستمری پرداختی به بازماندگان متوفی در این صورت از حداقل مزد کارگر عادی کمتر نخواهد بود.

    دهقان زاده تصریح کرد: همچنین در صورت فوت بیمه‌شده‌ای که بین ۱۰ تا ۲۰ سال سابقه پرداخت حق بیمه داشته باشد، به بازماندگان وی به نسبت سنوات پرداخت حق بیمه و بدون الزام به رعایت ماده ۱۱۱ قانون تأمین‌اجتماعی، مستمری پرداخت خواهد شد.

    چه افرادی از بازماندگان استحقاق دریافت مستمری هستند؟

    دهقان‌زاده در پاسخ به این سوال که بازماندگان واجد شرایط بیمه‌شده یا مستمری‌بگیر متوفی که استحقاق دریافت مستمری را دارند، کدامند؟، گفت: بازماندگان بیمه‌شده یا مستمری‌بگیر متوفی شامل پدر و مادر، فرزندان، همسر، فرزندخوانده و نوادگان اناث به شرط نداشتن شغل و شوهر و اثبات کفالت آنها توسط اجدادشان و در صورت احراز شرایط قانونی، مستمری دریافت خواهند کرد.

    وی با بیان اینکه همسر دائم بیمه‌شده یا مستمری بگیر متوفی می تواند از مستمری استفاده کند، افزود: شوهر بیمه شده یا مستمری بگیر زن متوفی مشروط بر اینکه اولا تحت تکفل زن بوده و ثانیا سن او از ۶۰ سال متجاوز باشد و یا طبق نظر کمیسیون پزشکی موضوع ماده ۹۱ قانون تأمین اجتماعی از کارافتاده بوده و در هر حال مستمری دریافت نکند.

    رئیس اداره امور بازماندگان اداره‌کل مستمری‌های سازمان تأمین‌اجتماعی در پاسخ به این سوال که در مورد فرزندان بیمه شده متوفی مستمری بازماندگان به چه صورت است، تصریح کرد: این افراد فرزندان (فرزند خوانده) پسر هستند در صورتی که سن آنان کمتر از ۲۰ سال (حداکثر ۱۹ سال تمام) بوده و یا منحصرا به تحصیل دانشگاهی اشتغال داشته یا به علت بیماری یا نقض عضو، طبق نظر کمیسیون‌های پزشکی از کارافتاده نیازمند باشند مشمول دریافت مستمری خواهند شد.

    دهقان زاده با اشاره به اینکه گروه بعدی دریافت مستمری بازماندگان شامل فرزندان (فرزند خوانده) دختر مجرد و فاقد شغل است، گفت: این افراد پدر و مادر متوفی هم مشمول دریافت مستمری هستند و به شرط اینکه اولا تحت تکفل او بوده، ثانیا سن پدر از ۶۰ سال و سن مادر از ۵۵ سال تجاوز کرده باشد و یا آنکه به تشخیص کمیسیون پزشکی موضوع ماده ۹۱ قانون تأمین اجتماعی ازکارافتاده باشند و در هر حال مستمری دریافت نکنند.

    زوجه دائم بیمه‌شده متوفی درصورت ازدواج مجدد نیز کماکان در زمره بازماندگان واجد شرایط خواهد بود

    وی افزود: به موجب قانون حمایت از خانواده، زوجه (عیال) دائم بیمه‌شده متوفی در صورت ازدواج مجدد نیز کماکان در زمره بازماندگان واجد شرایط خواهد بود. شوهر بیمه‌شده زن متوفی نیز تنها مشروط بر این‌که تحت تکفل زن و سن او بیشتر از ۶۰ سال باشد یا طبق نظر کمیسیون پزشکی، ازکارافتاده بوده و در هر حال مستمری دریافت نکند، می‌تواند این مستمری را دریافت کند.

    رئیس اداره امور بازماندگان اداره‌کل مستمری‌های سازمان تأمین‌اجتماعی خاطر نشان کرد: فرزند ذکور متوفی نیز درصورتی‌که سن او کمتر از ۲۰ سال تمام بوده یا منحصراً به تحصیل در مقاطع دانشگاهی اشتغال داشته یا اینکه معلول ازکارافتاده نیازمند شناخته شود و فرزند اناث متوفی نیز در صورتی‌که فاقد شغل و شوهر باشد، می‌تواند مستمری بازماندگان دریافت کند.

  • مسیرِ سختِ بازماندگان انفجار معدن طبس / حقوق جانباختگان طبس زیرپای تبصره های تامین اجتماعی

    مسیرِ سختِ بازماندگان انفجار معدن طبس / حقوق جانباختگان طبس زیرپای تبصره های تامین اجتماعی

    به گزارش اقتصادران، همه‌ی کارگرانِ جان‌باخته‌ی معدنِ طبس به خاک سپرده شدند، مراسم‌ها تقریبا تمام شده و خانه‌ها از بی‌شمار مهمان‌هایی که برای عرض تسلیت آمده بودند، خالی شده است. حالا فقط حلقه‌ی کوچکی از آشنایانِ بسیار نزدیک مانده‌اند و طبیعی است که این حلقه، روز به روز کوچکتر شود تا جایی که فقط بازماندگانِ اصلی، کسانی که تکلیفِ سرپرستی‌شان بر دوشِ کارگرِ جان‌باخته بود، باقی بمانند.

    دیگر حقوق کارگر متوفی، قطع شده و باید هرچه سریع‌تر مستمریِ بازماندگان برقرار شود. گرچه هنوز داغ، تازه است و بارِ تحملِ این مصیبت سخت، اما بازماندگان باید به سراغ راه‌های قانونیِ برقراریِ مستمری بروند. این مسیر سخت است، اما برای بازماندگانِ کارگرانِ مشاغلِ سخت و زیان‌آور این سختی بسیار بیشتر است. چرا؟ چون تأمین اجتماعی معمولا سوابقِ کارگران متوفی را برای برقراریِ مستمریِ بازماندگانِ آن‌ها به صورت عادی رد می‌کند. یعنی حتی اگر تنها یک سال به بازنشستگیِ کارگرِ مشاغل سخت و زیان‌آور باقی مانده باشد و کارگر به هر دلیلی فوت کند، مستمریِ بازماندگان بدونِ محاسبه ضریبِ ارفاقیِ مشاغل سخت و زیان‌آور محاسبه می‌شود. به عبارتی دیگر، آن کارِ سخت و طاقت‌فرسا و زیان‌آور، تأثیری روی تعیین رقم مستمری نخواهد گذاشت.

    این یک بی‌عدالتی است؛ تصور کنید کارگرِ معدن، قبل از آنکه درخواست بازنشستگیِ بدهد، فوت کند و حتی ممکن است این مرگ براثرِ حادثه‌ی ناشی از کار باشد؛ مانند اتفاقی که برای کارگران معدنجوی طبس افتاد، آیا نباید بازماندگان از ارفاقی که برای آن کارِ سخت و به معنای واقعیِ کلمه طاقت‌فرسا، تعیین شده بهره ببرند؟ یعنی تمام آن تحملِ سختی، یک شبه هیچ می‌شود؟ تأمین اجتماعی که این را می‌گوید!

    طبق تبصره دو الحاقی به ماده ۷۶ قانون تأمین اجتماعی، «افرادی که حداقل بیست سال متوالی و بیست و پنج سال متناوب در کارهای سخت و زیان‌آور (مخل سلامت) اشتغال داشته باشند و در هر مورد حق بیمه مدت مزبور را به سازمان پرداخته باشند، می‌توانند تقاضای مستمری بازنشستگی نمایند. هر سال سابقه پرداخت حق بیمه در کارهای سخت وزیان‌آور یک و نیم سال محاسبه خواهد شد.» سازمان تأمین اجتماعی برای برقراریِ مستمری، این تبصره را چنین تفسیر می‌کند که این سنواتِ ارفاقی برای بازنشستگی است، و فقط در صورتی که کارگر درخواست بازنشستگی بدهد، محاسبه می‌شود. این سازمان با چنین تفسیری تمام سختیِ کارِ کارگر را نادیده می‌گیرد و برای خانواده مستمریِ عادی رد می‌کند. اما از قرار معلوم یک راهِ سخت وجود دارد و آن شکایت به دیوان عدالت اداری است که آن هم مشخص نیست به نتیجه برسد یا نه!

    مسیرِ سختِ بازماندگان

    حجت کاظمی وکیل پایه یک دادگستری، در رابطه با این موضوع به تفسیربردار بودنِ قانون اشاره می‌کند و می‌گوید: قانون تأمین اجتماعی با توجه به تبصره‌های مختلف، از جمله تبصره دو الحاقی به ماده ۷۶، پیچیدگی‌ها و ابهاماتِ خاصی دارد و نیازمند تفسیر است. به‌خصوص برای مشاغل سخت و زیان‌آور باید شرایط خاص این مشاغل در نظر گرفته شود. مجلس البته در خصوص برخی از مشکلاتِ پیش آمده در تفسیر، استفساریه داشته و به سوال‌هایی پاسخ داده، اما تاجایی که می‌دانم در رابطه با این موردِ به خصوص، استفساریه‌ای وجود ندارد.

    با این اوصاف بازماندگانِ حادثه‌ی طبس هم اگر تأمین اجتماعی موافقت نکند، برای بهره‌مندی از سوابق ارفاقی دچار مشکل می‌شوند. آن‌ها چه راهی باید طی کنند؟ این وکیل پایه یک دادگستری در پاسخ به این سوال می‌گوید: خانواده‌ها می‌توانند به کمیته‌های تخصصی مراجعه کنند و مصادیق مرتبط با وضعیت خود را مطرح نمایند. اگر تأمین اجتماعی در شهر محل سکونت بازمانده درخواست را نپذیرد، بازمانده می‌تواند از طریق استعلام‌های قانونی پیگیری کند. به‌عنوان مثال، می‌توان درخواست را به تهران ارسال کرد که در آنجا با وجودِ کمیته‌های تخصصی، امکان بررسی دقیق‌تری وجود دارد.

    وی ادامه می‌دهد: تأمین اجتماعی ممکن است به‌دلیل‌ عدم صراحت قانونی، چنین درخواست‌هایی را رد کند. اگر درخواست در تهران پذیرفته نشود، تأمین اجتماعی موظف است دلیل رد درخواست را به‌صورت مکتوب اعلام کند. در این صورت، اگر این اقدامات نتیجه ندهد، می‌توان پرونده را به دیوان عدالت اداری ارجاع داد و در آنجا بازمانده به دنبالِ حق خود برود. همچنین راه دیگر این است که از مجلس بخواهیم که این قانون را به‌طور واضح‌تر تفسیر کند.

    «این مسیر برای بازمانده، آن هم در آن شرایط، سخت است و باید فکری به حالِ این مسئله شود.» کاظمی با بیان این جمله ادامه می‌دهد: در مورد مسیری که از دیوان عدالت اداری می‌توان طی کرد باید بگویم که اگر بازماندگان به این نهاد مراجعه کنند، ممکن است با آراء متفاوتی مواجه شوند. در این صورت، درخواست صدور رای وحدت رویه برای رسیدن به یک نتیجه واحد می‌تواند مؤثر باشد.

    وی ادامه می‌دهد: دیوان عدالت ممکن است در آراء خود به موضوع را جهت بررسی مجدد به تامین اجتماعی ارجاع دهد، و اگر تامین اجتماعی از نظر دیوان تبعیت نکند، لازم است مجددا طرح شکایت شود. این پروسه بسیار دشوار است و نیاز به تخصص و استدلال قوی دارد.

    کاظمی در مورد بازماندگانِ کارگران «معدنجو» می‌گوید: در حادثه اخیر، احتمالِ پذیرش درخواستِ بازماندگان در رابطه با محاسبه‌ی سنواتِ ارفاقی وجود دارد، اما خب ممکن هم هست تأمین اجتماعی به دلیلِ بار مالی پذیرشِ این حق، آن را رد کند.

    در تفسیرِ قانونِ تأمین اجتماعی به روحِ قانون نگاه کنیم نه مصلحت! 

    این وکیل پایه یک دادگستری تأکید می‌کند: سیستم حقوقی باید به‌گونه‌ای اصلاح شود که بتواند به حقوقِ کارگرانِ آسیب‌دیده و خانواده‌های آن‌ها پاسخ مناسب دهد. تفسیر باید با فلسفه وجودیِ قانون تأمین اجتماعی که هدفش، حمایت از حقوق کارگران و تأمین رفاه آن‌هاست، همخوانی داشته باشد.

    وی می‌افزاید: همانطور که گفتم، قوانین و تبصره‌های مختلفی در این زمینه وجود دارد که ممکن است تفسیرهای متفاوتی از آن‌ها ارائه شود. این پیچیدگی‌ها می‌تواند باعث ایجاد بن‌بست‌هایی در اجرای قانون شود. بنابراین، در حال حاضر، ما نیاز به یک تفسیر روشن و دقیق از قانون تأمین اجتماعی داریم تا حقوق کارگران به‌درستی تأمین شود.

    او می‌گوید: ملاحظات تأمین اجتماعی در تفسیر قانون ممکن است ناشی از مصلحت‌اندیشی‌ها باشد اما بسیار مهم است که به روح این قانون توجه کنیم، حتی اگر در متن آن صراحتی وجود نداشته باشد.

    کاظمی تأکید می‌کند: باید توجه بیشتری به حقوق بازماندگان و کارگران آسیب‌دیده شود و این موضوعات باید به‌طور جدی مورد بررسی قرار گیرد. همانطور که گفتم، بازماندگان در شرایطِ سختی قر ار دارند و نباید مسیرِ رسیدنِ به حقوقِ قانونی‌شان را بیشتر کرد. اگرچه در حال حاضر روند رسیدگی به پرونده‌ها در دیوان سریع‌تر انجام می‌شود، اما واقعیت این است که هنوز هم خانواده‌های بازماندگان این مشاغل با مشکلات زیادی مواجه هستند و این روند می‌تواند چالش‌های خاص خود را داشته باشد.

    دردِ آن‌ها را بیشتر نکنیم! 

    مسیرِ گرفتنِ حقِ برخورداری از سنواتِ ارفاقی شغل سخت و زیان‌آور به قدری سخت است که خیلی از بازماندگان به سراغ آن نمی‌روند. در طبس، در خانه‌ی محمد جواد بهشتی‌زاده، کارگر جوانی که در حادثه‌ی معدنجو جان خود را از دست داد، با خواهر او آشنا شدم. او همسرِ ۳۳ساله‌ی خود را ۸ سال پیش از دست داد. «شوهر من در معدنجو کار می‌کرد، یک روز که از معدن آمد، همزمان سکته قلبی و مغزی کرد، ۲۴ روز در بیمارستان بود و بعد هم فوت کرد.» او مرگِ همسر را نتیجه‌ی کارِ سختِ معدن می‌داند… .

    حالا این زن از مشکلاتِ بعد از فوت همسر می‌گوید، از مستمریِ پایین و نادیده گرفتنِ حقوق شغلِ سخت و زیان‌آور. از او می‌پرسم، چرا برای اعمالِ ضریبِ افزایشیِ سال‌های کارِ سختِ همسرتان اقدام نکردید؟ می‌گوید: «به کجا باید می‌رفتم؟ بیمه همان اول مستمری را حداقل تعیین کرد.» می‌گویم: «باید به دیوان می‌رفتید» می‌گوید: «گفتند فایده‌ای ندارد.»

    او به دنبال این حق نرفت و حالا با یک مستمریِ ناچیز حضانت ۴ فرزند را برعهده دارد. می‌گوید: «هزینه‌های زندگی بالاست و با حداقل مستمری به سختی هزینه‌ها را می‌رسانم اما خب چه کار کنم؟»

    راحت‌ترین گزینه را انتخاب می‌کنند: کاستن از حقوق کارگران

    درست آنجا که تأمین اجتماعی باید به کمک بیاید، چترِ حمایتیِ خود را از سر باز می‌کند. می‌گویند منابعِ این سازمان کم است و ناترازیِ بین درآمد و هزینه به قدری شدید است که اگر این ناترازی‌ها ادامه پیدا کند، سازمان به زودی ورشکست می‌شود. مدافعانی که تنها از منظرِ اقتصادی و رفعِ ناترازی به تأمین اجتماعی نگاه می‌کنند، وظیفه‌ی اجتماعی این سازمان و تبعاتِ بی‌توجهی به حمایتِ اجتماعی را در تصمیماتشان نادیده می‌گیرند. آن‌ها راحت‌ترین گزینه را انتخاب می‌کنند: کاستن از حداقلی‌ترینِ حقوق کارگران و خانواده‌های آن‌ها.

  • پرونده معدن طبس بسته شد؟ / ۵۰ کارگر جان باختند اما هیچ کس بازداشت نشد! حتی کارفرما یک شب را در بازداشتگاه نخوابید!

    پرونده معدن طبس بسته شد؟ / ۵۰ کارگر جان باختند اما هیچ کس بازداشت نشد! حتی کارفرما یک شب را در بازداشتگاه نخوابید!

    به گزارش اقتصادران، پرونده حادثه طبس با پرداخت دیه و امداد طلبیدن از بیمه‌ها مختومه اعلام می‌شود! و دوباره همه چیز برای «برخی» ختم به خیر می‌شود…. هیچ کس در این پرونده بازداشت نمی‌شود! تا باز حادثه بعدی و سقوط و انفجار بعدی که سیل تسلیت و پیام‌های اندوهبار به فضای مجازی سرازیر شود و مدیران میانی و رده‌پایینِ وزارت کار و ادارات استانی، عکس پروفایل خود را به «ایران من تسلیت» تغییر دهند؛ تا باز کمیته‌های بررسی کلید بخورد که نتیجه‌ای جز «حادثه بوده» یا «خطای انسانی در کار بوده» نداشته باشد.

    ببینیم چطور فرافکنی می‌کنند و چگونه مقصر را قضا و قدر و دیگران وامی‌نمایند:

    وزیر کار در ابتدا بدون بررسی و تعمق و فقط با استناد به کاغذهایی که کارفرمای خصوصی معدن مقابلش گذاشت، ادعا کرد انفجار معدنجوی طبس صرفاً یک حادثه بوده و همه ضوابط رعایت شده، در مرحله بعد در بازگشت به تهران از تشکیل یک کمیته بررسی خبر داد.

    اول مهر، احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی: علت حادثه در واقع انفجار گاز بوده و جزو مواردی است که قابل پیش بینی نیست….. در نوبت قبلی کاری میزان گاز در تونل‌ها بررسی شده بوده و این عدد متعادل بوده‌ است.

    هرچند ایشان  چند روز بعد در پیامی با عنوان «مقصر کیست؟» نوشت: همه مقصریم و همه باید برای تغییر تلاش کنیم. داغ از دست‌دادن ۵۱ انسان زحمتکش که برای نان حلال جان خود را از دست دادند. داغ همسری که خبر تولد فرزندش را با مرگ شوهرش در یک روز شنید آرامش را بر همه ما حرام کرده است. باید سیاست‌ها و فرایندها را تغییر دهیم.

    سوم مهر، مسعود پزشکیان رئیس جمهور در جریان سفر به آمریکا: مقصر تحریم‌هاست که نمی‌گذارد تجهیزات وارد شود….

    ششم مهر، دوباره احمد میدری وزیر کار: یک میلیارد تومان به خانواده جان‌باختگان معدن طبس پرداخت خواهد شد…. آماده‌ایم هر ۳ ماه یک بار در خصوص بهبود ایمنی معادن زغال سنگ به مردم گزارش بدهیم.

    و این یعنی این بارهم پرونده را مختومه اعلام کردند؛ ۵۰ انسان عزیز، ۵۰ کارگر زحمتکش جان خود را از دست داده‌اند و حالا قصد دارند با پرداخت دیه سر و ته قضیه را  به هم بیاورند و از این پس، هر سه ماه یکبار در مورد بهبود ایمنی معادن ذغال‌سنگ به مردم کشور گزارش بدهند!

    و البته یادمان نرود که ۵۰ نفرجان باختند اما هیچ کس بازداشت نشد! حتی کارفرما یک شب را در بازداشتگاه نخوابید، رئیس اداره کار شهرستان برای بازجویی احضار نشد و مدیریت بازرسی کار هم پاسخگو نبود….

    یعنی در مرگ ۵۰ انسان هیچ کس مقصر نبود؛ تقصیر عزادار شدن ۵۰ خانواده محروم و روستایی بر گردن کیست، قضا و قدر، دولت، کارفرمای خصوصی یا دیگران….

    به سراغ چند فعال کارگری رفتیم و آن‌ها به این سوال پاسخ دادند؛ لب کلام فعالان یک چیز است: نمی‌خواهند هزینه کنند،  اول دولت مقصر است و بعد کارفرما؛ پیمانکاری و بهره‌برداری خصوصیِ معادن یعنی فقط بخور بخور….

    حسین اکبری، فعال کارگری:

    مقصر اصلی، دولت است ضمن اینکه نمی‌توانیم مسئولیت کارفرما را به عنوان مسئول مستقیم کارگران نادیده بگیریم؛ مسئول اصلی ماجرا دولت است که ایمنی را نادیده گرفته است. تمام هنجارها و قوانینی که در این زمینه باید اجرایی شوند، به فراموشی سپرده شده‌اند؛ مقاوله‌نامه‌های سازمان جهانی کار و به طور مشخص مقاوله‌نامه‌ی ۱۷۶ عمداً نادیده گرفته شده؛ در حادثه معدن زمستان یورت که ۴۳ کشته داد ادعا کردند که بهبود ایمنی معادن در دستور کار قرار می‌گیرد اما چه شد؟ حادثه‌ای بزرگ‌تر و مهیب‌تر از راه رسید….

    تردیدی نیست که دولت مقصر است؛ به ویژه دولت قبل و وزارت کار آقای مرتضوی که فقط به آمارسازی و عددسازیِ بدون محتوا اکتفا کردند و مدام مدعی شدند نرخ حوادث کار کاهش یافته است و ایمنی در مسیر بهبود است! بازرسی کار به قهقرا رفت.

    وزیر کار جدید نیز که دیدیم چه عملکردی داشت؛ در بازدید از معدن طبس به صراحت گفت هیچ مشکلی وجود ندارد یعنی حتی کارفرما را هم ایشان تبرئه کرد؛ ایشان برچه اساسی این حرف را زد؟ براساس یکسری کاغذسازی‌های کارفرما و ادعاهایی که از طریقِ روابط و زیرمیزی روی کاغذ آمده و به دروغ ثبت شده!

    بهرام حسنی‌نژاد، دبیر اسبق انجمن صنفی کارگران معدن چادرملو:

    مقصر اصلی، دولت و سیاست‌های حاکم است چراکه دولت با خصوصی‌سازی، کارگران را در دهن گرگ انداخته و به حال خود رها کرده؛ از سوی دیگر، ادارات کار، دولت و نهادهای امنیتی اجازه ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری را نمی‌دهند و لاجرم کارگران نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند.

    بخش خصوصی و پیمانکاری منابع و ثروت‌ها را غارت کرده و سهم کارگران هیچ است؛ دیدیم که به کارگران معدنجو حتی کفش و لباس کار و ماسک تنفسی نمی‌دادند! یعنی آنچه ساده‌ترین حقوق  قانونی کارگر است، به او پرداخت نمی‌شود.

    اگر بخواهیم در این قضیه‌ی دردناک دنبال مقصر باشیم، متهم ردیف اول، دولت و سیاست‌های حاکم در جهت خصوصی‌سازی و به غارت رفتن اموال اجتماعی ما به دست مشتی سودجو و از سوی دیگر، بی‌دفاع کردن کارگران در مقابل گرگ‌هاست….

    مجید عاقلی، فعال صنفی و بازنشسته معدن ذغال‌سنگ طزره:

    دولت مقصر اصلی است اما کارفرما هم مسئولیت دارد؛ می‌گویند برای هر ۲۵ کارگر باید یک کارشناس HSE در کارگاه باشد. من ۲۵ سال معدن ذغال‌سنگ طزره کار کردم؛ کارشناسان HSE یا نیستند یا اگر باشند، متخصص نیستند، اینها هم حقوق ناچیزی می‌گیرند و انگیزه‌ای برای کار ندارند؛ سرکشی و بازرسی نمی‌کنند. طرف لیسانس زمین شناسی دارد، شده مسئول HSE…  اوضاع ایمنی معادن کشور واقعاً اسف‌بار است.

    هر سال این حرف‌ها و شعارها تکرار می‌شود؛ پارسال که معدن طزره حادثه اتفاق افتاد و شش کارگر کشته شدند، همین حرف‌ها را زدند گفتند معادن سنسور ندارند و تهویه ندارند و ایمنی باید بهبود یابد، یکسال گذشت و حادثه‌ای بزرگ‌تر سر کارگران آوار شد. همیشه این حرف‌ها تکرار می‌شود اما در عمل چیزی تغییر نمی‌کند.

    کار بهره‌برداری معدن سال‌هاست که پیمانکاری شده؛ پیمانکاری یعنی بخور بخور! با پول دهان این و آن را می‌بندند؛ معادن ذغال‌سنگ کشور مثلاً همین طزره، هر کدام  هفته‌ای یکی دوتا حادثه کار دارند اما صدایش را درنمی‌آورند….

     معادن تجهیزات ندارد اما اگر همین کارفرمایان خصوصی و پیمانکاران بخواهند می‌توانند تجهیزات وارد کنند. پول دارند، پول فراوان هم دارند همان ضایعات معدن ذغال‌سنگ را بفروشند می‌توانند معدن را تجهیز کنند، نمی‌‌خواهند این کار را بکنند، دوست ندارند خرج کنند، هیچ کس هم بازخواست‌شان نمی‌کند که چرا……

  • مالک معدن طبس سکته مغزی کرد؟

    مالک معدن طبس سکته مغزی کرد؟

    به گزارش اقتصادران، محمد مجتهدزاده (مدیرعامل شرکت معدنجوی طبس) بر اثر عارضه مغزی در آی سی یو بیمارستان طبس بستری شد و بر اساس گفته دکتر محمد زاده رییس بیمارستان طبس هنوز سطح هوشیاری وی پایدار نشده است.

    وی که عضو هیات مدیره و مدیر عامل شرکت معدنجو است، ۲۶ اردیبهشت سال ۱۳۹۷، زمانی که اتاق بازرگانی ایران، «انجمن زغال سنگ ایران» را تاسیس کرد، رییس هیات مدیره آن شد و تا سال ۱۴۰۱ در این سمت ماند. مجتهدزاده هم مثل قاسمی و شیرزاد یکتاپرست، از اواخر دهه ۶۰ و ۷۰ که سهام دولت در شرکت معدنجو واگذار شد، عضو هیات مدیره آن است.

    حادثه انفجار ساعت ۲۲:۲۱ دقیقه شب ۳۱ شهریور ماه ۱۴۰۳ معدن زغال سنگ طبس منجر به مرگ ۵۰ کارگر و مصدوم شدن حدود ۱۷ کارگر دیگر انجامیده است.

    حدود ۷۶ درصد ذخایر زغالسنگ کشور در شهرستان طبس است.

    محمد مجتهد زاده مدیرعامل شرکت سهامی خاص معدنجوست. او به همراه علی شیرازد یکتاپرست و عزت الله قاسمی از سال ۱۳۹۰ مدیریت این شرکت را برعهده دارد. محمد مجتهدزاده عضو هیات مدیره شرکت فرآوری ذغال سنگ پرورده طبس نیز هست.

    برخی رسانه‌ها از ارتباط شرکت معدنجو با سازمان تامین اجتماعی بررسی‌های رویداد ۲۴ نشان می‌دهد شرکت فرآوری زغال سنگ پروده طبس هیچ ارتباطی با شرکت زغال سنگ پروده طبس که یکی از شرکت‌های زیرمجموعه شرکت سرمایه گذاری صدر تامین متعلق تامین اجتماعی است ندارد. شرکت فرآوری زغال پروده طبس در واقع شرکت زیرمجموعه معدنجو و یک شرکت کاملا خصوصی و سهامی خاص است.

    این دو هیچ ارتباطی ندارد. شرکت معدنجو یک شرکت خصوصی است.

    محمد مجتهدزاده کیست؟

    محمد مجتهدزاده- او که هم اکنون عضو هیات مدیره و مدیر عامل شرکت معدنجو است، ۲۶ اردیبهشت سال ۱۳۹۷، زمانی که اتاق بازرگانی ایران، «انجمن زغال سنگ ایران» را تاسیس کرد، رییس هیات مدیره آن شد و تا سال ۱۴۰۱ در این سمت ماند. مجتهدزاده هم مثل قاسمی و شیرزاد یکتاپرست، از اواخر دهه ۶۰ و ۷۰ که سهام دولت در شرکت معدنجو واگذار شد، عضو هیات مدیره آن است.

    مجتهدزاده دی ماه ۱۳۹۶ در نشستی خبری با اشاره به اینکه دوره شکوفایی زغال سنگ ایران در سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ بوده است گفت: «بجز معدن طبس، سطح عملیاتی در بقیه معادن ذغال سنگ کشور از هشتاد سال پیش نیز پایین‌تر است.»

    مجتهدزاده سال ۱۳۹۶، پس از بروز فاجعه معدن یورت، در مقام ریاست انجمن زغال سنگ ایران نسبت به تکرار فاجعه این معدن هشدار داده بود.

    او دی ماه ۹۶ در نشستی خبری با اشاره به این که دوره شکوفایی زغال سنگ ایران در سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ بوده است، گفت: «به جز معدن طبس، سطح عملیاتی در بقیه معادن زغال سنگ کشور از ۸۰ سال پیش نیز پایین‌تر است.»

    حالا همان معدن طبس که مجتهدزاده اکنون مدیرعامل آن است و حدود هفت سال پیش گفته بود تنها معدنی است که نسبت به سایر معادن سطح عملیاتی بالاتری دارد، دچار سانحه شده است و بر اساس آخرین خبرها، جان حدود ۴۰ معدنچی از دست رفته است.

    تصاویر نشان می‌دهند معدنچیان در یکی از غنی‌ترین معادن زغال سنگ کشور که یک دهم زغال سنگ ایران را در اختیار دارد، حتی چکمه و لباس ایمنی مناسب هم نداشتند.

  • مرگ زور؛ تنهایی و بی پناهی خانواده های داغدار انفجار معدن طبس

    مرگ زور؛ تنهایی و بی پناهی خانواده های داغدار انفجار معدن طبس

    به گزارش اقتصادران، ما دیر به طبس رسیدیم. صبح روز چهارشنبه ساعت نزدیکای ۷، کمی قبل از آنکه خبرِ پایانِ عملیاتِ امدادرسانی را اعلام کنند، وارد محدوده‌ی معدن شدیم. انگار نه، واقعا خاک مرده پاچیده بودند. دیگر نه خبری از کارگرها بود، نه خانواده‌هایشان، نه خبرنگاران و نه مقاماتِ بلندپایه‌ای که از تهران آمده بودند. چند نفری از مسئولانِ منطقه و کارخانه در یک صف، کمی جلوتر از درِ ورودیِ تونلِ C مقابلمان محکم ایستاده بودند و با نگاه‌های سنگین وراندازمان می‌کردند. ما دیر به معدن رسیده بودیم و جز چند نفر از مأمورانِ امداد، چند کارگرِ خدماتی و همان صفِ محکمِ مقابلمان و البته یک سکوتِ سنگینِ مرگبار، چیزِ دیگری ندیدیم.

    خواستیم جلوتر برویم، گفتند عملیات تمام شده. گفتیم یک نفر هنوز مانده، گفتند آن یک نفر را هم چند ساعت قبل در آوردیم. گفتیم شماره‌ای از کارگرها دارید؟ گفتند از شرکت بپرسید، معدن فعلا تعطیل شده و همه به خانه‌هایشان برگشته‌اند. ما هم به شهر برگشتیم….

    حالا دیگر عملیات تمام شده…

    ۵ روز از آن شبِ کذایی گذشته بود. دیگر همه می‌دانستند گاز متان با کارگرها چه کرده است؛ تصاویرِ واگن‌های حاملِ پیکرها و آن چکمه‌‎های پاره را همه دیده بودند. خبرِ فاصله‌ی ۱۰۰۰متریِ تونل C و Β و سوال اینکه چطور پخش گاز در تونل C به موقع به کارگرانِ تونلΒ اطلاع داده نشده، بارها تکرار شده است. اینکه کارگاه سنسور گاز متان نداشته یا اگر داشته خراب بوده، اینکه راه تونل‌ها مسدود نبوده تا حادثه‌ای چنین در یکی، به دیگری سرایت نکند، خبرِ تجهیزاتِ کهنه و سنتی بودنِ روش استخراج در معدنجو، خبر رعایت نشدنِ ایمنی، خبرِ شنیدنِ بوی گاز قبل از آغاز به کارِ کارگران و تهدیدِ آن‌ها به اخراج در صورتِ نرفتن به سرشیفت، همه را در گزارش‌ها و مصاحبه‌ها شنیده بودیم.

    حالا دیگر عملیات تمام شده، کارگرها به خاک سپرده شده‌اند. آن‌ها هم که جان سالم به در برده‌اند به شهرهایشان برگشتند. رسانه‌ها دیگر کمتر از طبس می‌گویند. هنوز البته چند کارگر در بیمارستان مانده‌اند و ما موفق شدیم آن‌ها را ببینیم. پرستار راهنمایی‌مان می‌کند و در مسیرِ رسیدن به بخش بستری، گزارشی کوتاه از کارگرها می‌دهد: «در مجموع ۱۶ کارگر آوردند. برخی ترخیص شدند، برخی به مراکز درمانیِ دیگر منتقل شدند، یک کارگر ضربه مغزی شده بود و اعضایش را اهدا کردند. یک کارگرِ دیگر امروز با حال بعد منتقل شد که پزشکان می‌گویند امیدی به بهبودش نیست. چند کارگر هنوز در بخش مراقبتهای ویژه هستند، و سه کارگر در بخش‌اند، دو نفرشان حافظه ندارند اما یک کارگر تا حدودی بهبود یافته، هرچند او هم هنوز کامل همه چیز را به خاطر نمی‌آورد.»

    کارگرِ معدن بودن چگونه است؟ 

    به درِ اتاق رسیدیم. تنها بود و به پنجره نگاه می‌کرد. متوجه حضورِ ما که شد، رویش را به سمت‌مان برگرداند. صورتِ کشیده و چشمانِ بی‌حالی داشت. دستانش به خوبی او را معرفی می‌کرد: کارگرِ معدن. روز حادثه را خیلی یادش نمی‌آمد، فقط می‌دانست بوی دودی حس کرده و برای کمک به همکارانش رفته؛ حتی یادش نمی‌آمد توانسته کسی را نجات دهد یا نه!

    می‌دانستم این چند روز بارها این صحنه را تعریف کرده، برای همین کمی به عقبتر برگشتم، اینکه کارگرِ معدن بودن چگونه است؟ می‌گوید: «خیلی سخته. همه‌جا تاریکه، دو شیفتِ ۶ساعته در یک فضای یک در یک می‌مانیم و کار می‌کنیم.» از او می‌پرسم وقتی بعد از این ۶ ساعت کارِ سخت از تاریکی و فضای تنگ، بیرون آمدی چه حسی داری؟ سریع می‌گوید: «حس می‌کنم نجات پیدا کردم.» تصورِ ۱۲ ساعت کارِ روزانه در یک فضایِ تاریک و تنگِ یک در یک و در عمقِ هزار متری زمین، نفسم را تنگ می‌کند، آنقدر که صدای نفسهایم را برای چند ثانیه‌ای می‌شنوم. «فکر می‌کنم نجات پیدا کردم…» همین یک جمله کافیست برای آنکه بفهمم کارگرِ معدن بودن چه زجری دارد!

    برای زجری که می‌کشند…

    او برای این کار نه، برای این زجرِ روزانه‌ای که می‌کشد، کمی بیش از ۱۲ میلیون تومان حقوق می‌گیرد. کارگران «معدنجو» در ماه دو هفته کار می‌کنند و دو هفته برای استراحت به خانه‌هایشان می‌روند. در آن دو هفته‌ی کار، زمان استراحت را در یک اتاقِ کوچکِ ۱۴ نفره که نامش را خوابگاه می‌گذارند، می‌مانند و تخت هم به اندازه‌ی کافی وجود ندارد. و در آن دو هفته‌ای که باید برای استراحت به خانه‌هایشان بروند، اکثرشان کارِ دیگری برای خود دست و پا می‌کنند تا سرِ ماه بتوانند از پس خرج و مخارج خانواده بربیایند.

    از کارگر می‌پرسم برای ۱۲ میلیون تومان، این کارِ سخت را انجام می‌دهی؟ با خشم و قاطع جوابم را می‌دهد: «خب چه کار کنم؟ مجبورم.» او از شهر دیگری به طبس آمده است. قبلا در شهرشان کارگری می‌کرده اما چون درآمدِ چندانی به دست نمی‌آورده، به طبس می‌آید به امیدِ آنکه با دو هفته کار در معدن و دو هفته کارگری کردن در شهرشان مخارج خانواده را تأمین کند واجاره خانه بدهد.

    سوال آخرم را از او می‌پرسم: به معدن برمی‌گردی؟ «مگر می‌توانم برنگردم؟! کجا کار کنم؟» صدایش آروم‌تر می‌شود و کمی می‌لرزد: «دوستانم همه مردند؛ نمی‌دانم وقتی برگشتم چطور جای خالی‌شان را تحمل کنم.»

    کشاورز است یا معدن‌کار؟ یادش نمی‌آید! 

    تختِ کناری، مردِ کوتاه قامتِ مسن‌تری است. چهره‌ی آرام و مهربانی دارد و به نظر ۶۰ یا شاید هم ۷۰ساله می‌آید، اما می‌دانم که ممکن است جوانتر باشد و این چهره‌ی پیر، اثرات کارِ سخت بوده باشد. پرستار می‌گوید: «او هم کارگرِ معدن بوده اما حافظه‌اش را از دست داده، اگر بخواهی می‌توانی با او هم صحبت کنی، ولی چیزی یادش نمی‌آید.» برمی‌گردم. با لبخند نگاه آرامی می‌کند. حس می‌کنم تنهایی‌اش، شوقِ صحبت کردن با دیگری را زیاد کرده است. انگار منتظر بوده که رو به سویش کنم و با او صحبت کنم.

    سوال را از کار در معدن و سختی‌هایش شروع می‌کنم. با لهجه‌ی طبسی‌اش می‌گوید: «صبح بلند می‌شیم و می‌ریم سرِ کار. هزار متر زیر زمین.» می‌پرسم فضای کارتان تنگ است؟ می‌گوید «یک در یک است.» می‌پرسم چه کار می‌کنید؟ می‌گوید: «ذغال در می‌آوریم.» حقوقتان چقدر است؟ «۱۲ – ۱۳ تومن» لهجه‌اش کمی غلیظ است و به سختی متوجه می‌شوم. می‌پرسم چند سال در معدن کار کرده‌اید؟ می‌گوید: «۳ – ۴ سال» قبلش چه کار می‌کردید؟ «در روستا کار کشاورزی می‌کردم» چرا کشاورزی را رها کردید و به معدن آمدید؟ «کار نبود و آمدیم معدن» وقتی از معدن برای استراحت بر می‌گردید دوباره کار می‌کنید؟ «کار می‌کنیم.» می‌پرسم بعد از مرخص شدن از بیمارستان به معدن بر می‌گردید؟ می‌گوید «معلوم نیست، ببینیم…» روی این سوال جورِ دیگری تاکید می‌کنم: یعنی به معدن بر نمی‌گردید؟ «نه کار سخت است. گاز دارد.» حتی به معدنِ دیگری هم نمی‌روید؟ «نه؛ من خیلی وقت است به معدن نرفته‌ام!» مگر شما روز حادثه در معدن نبودید؟ «نه در روستایمان بودم. خیلی وقت است کارِ معدن نمی‌کنم، کشاورزم.»

    یک لحظه جا می‌خورم. اشتباه گرفته بودم؟ تختِ جلوتر را نگاه می‌کنم، شاید پرستار، آن یکی تخت را نشانم داده بود و من اشتباهی سرِ این تخت آمده بودم. به دستان مرد نگاه می‌کنم، سیاه است و از کارگری در معدن خبر می‌دهد، آنهم نه کارگری در سالهای دور! پرستار آن طرفتر ایستاده و نگاهم می‌کند، چهره‌ام به قدری تعجب‌زده است که او را به خنده‌ی آرامی می‌اندازد. می‌گوید: «گفته بودم که چیزی یادش نمی‌‍آید…»

    به چهره‌ی مرد نگاه می‌کنم. همچنان آرام است و لبخندی بر لب دارد. او شبِ حادثه در معدن بوده اما چیزی یادش نمی‌آید. احتمالا مرگ دوستانش را دیده اما چیزی یادش نمی‌آید. شاید برای همین است که آرام است و لبخندِ آرامش، ممتد است. به کارگرِ جوانی که قبلتر با او صحبت کردم و چهره‌ی افسرده‌اش نگاه می‌کنم، لحظه‌ای با خود می‌گویم کاش او هم فقط همان یک شب را فراموش می‌کرد، فقط همان یک شب را. مردِ مسنِ آرام، کی حافظه‌اش را دوباره به دست می‌آورد؟ نمی‌دانم! تبعاتِ چنین فراموشی‌ای چیست؟ نمی‌پرسم.

    غمگین و خشمگین: ما حالا با آن‌ها کار داریم… 

    به سمت امام‌زاده‌ی شهر حرکت می‌کنیم. می‌گویند مزار دو نفر از کارگران آنجاست. هر دو جوان هستند؛ یکی حدودا ۲۷ساله و یکی حدودا ۳۷ ساله. نام هر دو محمدجوادست و هر دو یک فرزندِ ۶ ماهه دارند.

    مزارِ محمدجواد قاسمی، زیر یک نخلِ بلندِ خرماست. آرامگاه تقریبا خلوت است. دیگر خبری از شیون و ناله نیست. تا چند روزِ پیش خانواده‌ی کارگرانی که از شهرهای دیگر به طبس آمده بودند، چون جایی برای اقامت نداشتند در امام‌زاده مستقر می‌شدند. اما اینجا حالا آرامِ آرام است. برادرِ محمدجواد، تنها کنارِ مزار نشسته است. نزدیک می‌شوم و سلام می‌دهم، چهره‌اش نه فقط غمگین که خشمگین هم هست. جواب سلامم را می‌دهد و به هر سوالی که از او می‌پرسم، پاسخ می‌دهد. او کوچکتر از محمدجواد است. در مورد برادر و خاطراتش صحبت می‌کند. می‌گوید: «باور نمی‌کنم اصلا.» این جمله را چند بار تکرار می‌کند. خطاب به برادر می‌گوید: «ما پارتی نداشتیم که تو را به آن بخشِ تاریک معدن نفرستیم و روی زمین کار کنی.» آنطور که برادر می‌گوید، محمدجواد به تازگی از معدنی دیگر به «معدنجو» آمده بود. در معدنِ قبلی روزانه ۲۰ ساعت کار می‌کرد و شغلی سختتر داشت. در آنجا بیل و کلنگ می‌زده و ذغال‌ها را بار دوش می‌کرده و جلو می‌رفته. به «معدنجو» آمده بود تا کمی، فقط کمی کارش آسانتر شود….

    برادر خشمگین است و از آن شبِ حادثه برایم می‌گوید. از چهره‌ی محمدجواد بعد از شناساییِ جسد…. همان روایتِ معروف را می‌گوید، اینکه قبل از آغاز شیفتِ شب اخطار داده‌اند که در معدن بوی گاز می‌آید. محمدجواد قصد نداشته به معدن برود اما به اجبار رفته است، برای اینکه بیکار نشود، با تأخیر رفته است. می‌گوید: «پیگیریم ببینیم چه کسی اجبار کرده که برادرم به معدن برود.» به خانواده‌ها گفته‌اند بگذارید همه‌چیز تمام شود و کارشناسی کنیم و مقصر را پیدا کنیم. این آخرین جمله‌ای است که از برادرِ محمد جواد می‌شنوم: «ما حالا با آن‌ها کار داریم….»

    مرگِ زور

    چند قدم آن‌طرفتر از مزار محمدجواد قاسمی، محمدجوادِ بهشتی‌زاده آرمیده است. درست وسطِ محوطه‌ی بیرونیِ امام‌زاده. هیچ کس سرِ مزار نیست و قرار است بعدازظهر مراسمی برگزار شود. به خانه‌ی پدر و مادرش می‌رویم. جلوی درِ خانه پارچه‌ی سیاهی که روی آن عکس کوچکی از محمد جواد گذاشته‌اند، نصب شده است. خانه تقریبا خلوت است و به نظر می‌رسد فقط آشنایانِ نزدیک مانده‌اند.

    کناری می‌نشینم و به اطراف نگاه می‌کنم. پسرِ ۹ ساله‌ی محمدجواد، خواهرِ ۶ ماهه‌اش را بغل گرفته و با او برادرانه بازی می‌کند. همسرِ محمدجواد در خانه نیست و می‌گویند حال خوشی ندارد. مادر، گوشه‌ای نشسته و هر چند دقیقه یکبار نفس بلندی همراه با صدا می‌کشد، از آن نفس‌هایی که وقتی سینه‌ات تنگ می‌شود و حالِ خفگی پیدا می‌کنی، محکم بیرونش می‌دهی که در سینه‌ات نماند، که خفه‌ات نکند!

    با مهربانی پذیرایی می‌کنند. خواهر نزدیک می‌شود. نگرانم که سوالهایم اذیتش کند اما او مشتاقِ صحبت کردن است. می‌گوید: «محمدجواد قبل از آنکه برای آخرین بار به معدن برود، نگرانِ اجاره خانه‌اش بوده. صاحبخانه اجاره را ۷ میلیون تومان کرده بود. برادرم می‌گفت می‌روم معدن، بعد که برگشتم، تکلیفِ خانه را مشخص می‌کنم.» محمدجواد رفت و دیگر برنگشت و دیگر هیچ وقت به ۷ میلیون تومان شدنِ اجاره خانه‌اش هم فکر نکرد.

    خواهر، خواهرانه از ضعیف و نحیف بودنِ برادر می‌گوید و این را همه از چشمِ معدن می‌بیند. محمدجواد در چندین معدن کار کرده است. کارگرِ استخراج هم بوده که به گفته‌ی خواهر باید سینه‌خیز ساعت‌ها در معدن می‌مانده و کار می‌کرده. محمدجواد خسته بود و خواهر بارها این را تکرار می‌کند. می‌گوید از کار در معدن افسرده شده بود و این را از صحبتهایش متوجه می‌شده. در معدن‌های مختلف، زیر نظر پیمانکاران مختلف، بارها حقوقش خورده شده و بیمه‌اش ناقص رد شده است. خواهر می‌گوید: «یک روز سابقه‌اش را نشانم داد و گفت: این همه کار کردیم، ببین چقدر کم برایم بیمه رد شده…»

    این‌ها را می‌گوید و کم کم چهره‌اش تغییر می‌کند، وقتی از ایمنیِ معدن و از آن شب می‌گوید عصبانی می‌شود، نفسش تندتر می‌زند و تکرار می‌کند: «مرگِ برادرم قسمت و سرنوشت نبود، مرگِ زور بود. ما این مرگ، مرگِ زور می‌گوییم.» می‌گوید: «۲۰۰ میلیون تومان جبرانِ این درد را نمی‌کند. مقصر باید مجازات شود.»

    می‌گویند قرار است به خانواده‌های کارگران کشته شده علی‌الحساب ۲۰۰ میلیون تومان و کارگرانِ آسیب دیده ۵۰ میلیون تومان بدهند. ۲۰۰ میلیون تومان، در ازای جانِ کارگر، یک شوخیِ تلخِ بزرگ است. این رقم، حتی کسرِ ناچیزی از پولِ ماشینِ کارفرمایِ معدنِ معدنجو هم نمی‌شود. البته آنطور که وزیر کار گفته، کارگران بیمه حوادث بوده‌اند و به هر خانواده بیش از ۱ میلیارد تومان هم دیه پرداخت می‌شود. چه ارقامِ کوچکی در قبالِ جانِ عزیزِ کارگران!

    سفر به بیست سال قبل…

    سرنوشتِ بازماندگان چه می‌شود؟ کارگرانی که در معدن آسیب دیده‌اند چه آینده‌ای دارند؟ برای پاسخ به این سوال، به حدود ۲۰ سال قبل می‌روم. به خانه‌ی محمد قنبری. کارگر ۲۰ سال قبلِ معدنِ معدنجویِ طبس. به او در یک بازیِ زیرکانه، عنوانِ کارفرما داده‌اند. قضیه از چه قرار است؟

    او پیمانکارِ معدن بود، اما نه از آن پیمانکارهایی که می‌شناسیم. محمد قنبری یک کارگر بود، کارگرِ سینه‌کارِ معدن، اما چون کارفرمای زرنگِ «معدنجو» نمی‌خواست تعدادِ بیمه‌شدگانِ معدن از ۴۸ عدد فراتر برود – احتمالا برای فرار از اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل – از او و بسیاری دیگر از کارگران می‌خواهد پیمانکار معدن شوند و برای خود نیرو بگیرند. کارفرما، به همین راحتی کارگران را از سرِ خود باز می‌کند! قوانین درست همین‌گونه به پشتیبانیِ کارفرمایان می‌آیند و درست به همین دلیل است که مشکل کارگران را نمی‌توان خارج از یک وضعیتِ سیستماتیک بررسی کرد.

    فراموش‌شدگان…

    خانه‌ی محمد قنبری سوت و کور است. وارد خانه‌اش می‌شویم. تختِ او گوشه‌ای کنار آشپزخانه است و یک تلویزیون مقابلش که احتمالا مهم‌ترین وسیله‌ی سرگرمی برای یک فردِ قطع نخاعی است. شانه‌های پهنی دارد و موهای جوگندمی. به گرمی از ما استقبال می‌کنند. ابراهیم رحیمیان، دبیر خانه کارگر طبس، و غلامرضا اشرفی، مدیر کل اداره کار بیرجند، هم حضور دارند.

    او که بارها سرنوشتش را تعریف کرده حالا برای مدیر کل اداره کار بیرجند هم تعریف می‌کند تا بلکه فرجی شود. موضوع برای حدودا ۲۰ سال قبل است: «دو ماه مانده بود به عید، گفتند ذغال نداریم و باید با کارگرانت برای استخراج به کارگاه بروی. ما سینه‌کار بودیم و سه کارگرم هم تا به حال کارگاه ندیده بودند، اما به اجبار به کارگاه رفتیم. روز حادثه به کارگران گفتم پیکور را به من بدهید و شما استراحت کنید. تا نشستم کار کنم از پشت سنگ‌ها رویم سرازیر شدند.»

    محمد قنبری حالا بیست سالیست که قطع نخاع است. زمانی که دچار حادثه شد، ۶ سال و ۸ ماه سابقه بیمه داشت. کارفرما همان موقع به او می‌گوید ۱۰ سال برایت بیمه می‌خریم که سابقه‌ات بالا برود. بابتِ این قول، ۱۰ میلیون تومان از دیه‌اش کم کردند اما به قولشان عمل نکردند. می‌گوید: «سال اول از شرکت به ملاقتم می‌آمدند و از سال دوم، دیگر فراموش شدم.» می‌گوید: «بیست سال قطع نخاع هستم و بعد از بیست سال، حقوقم ۹ میلیون و ۶۰۰ تومان است.»

    هزینه‌ی نگهداری از یک بیمارِ قطعِ نخاعی بالاست. تأمین اجتماعی این هزینه‌ها را پوشش نمی‌دهد. اگر دچار زخم بستر بشود، باید پرستار بگیرد و هزینه‌ی پرستار بالاست. وسایل پانسمانی، سُند و کیسه هیچ کدام را تأمین اجتماعی پوشش نمی‌دهد. یک بیمار قطع نخاعی، نیاز دائم به فیزیوتراپی دارد، اما محمد قنبری نزدیک به ۷ سال است که فیزیوتراپی نرفته است، می‌گوید: «پول ندارم بروم، پاهایم خشک شده.» هزینه‌ی تعویض سند ۵۰۰ هزار تومان است و در ماه ۳ میلیون تومان بابتِ آن می‌پردازد.

    او که بعد از بیست سال به سختی هزینه‌ها را تامین کرده حالا قرار است خانه‌اش را به فروش بگذارد. این را خودش نمی‌گوید، همسرش با بغض خطاب به جمع حاضر می‌گوید. انگار قرار نبوده کسی چیزی از این موضوع بفهمد اما همسر نمی‌تواند این غمِ بزرگ را در سینه پنهان کند. به او البته به تازگی از «معدنجو» قول داده‌اند که ۵۰ میلیون تومان به حسابش واریز کنند و ماهانه نیز ۵ میلیون تومان مستمری بدهند. خانواده می‌گویند از این قول‌ها زیاد داده‌اند، آن‌ها منتظرند ببینند که اینبار چه اتفاقی می‌افتد.

    این سرنوشتِ یک کارگرِ آسیب‌دیده‌ی معدن است. برخی رسانه‌ها نوشته‌اند «معدنجو» طی بیست سال گذشته به جز حادثه‌ی بزرگِ اخیر، حادثه‌ی دیگری نداشته است. ابراهیم رحیمیان اما این ادعا را یک دروغ محض می‌خواند و می‌گوید: ۲ قطع نخاعی، یک فوتی و چندین‌وچند قطع عضو در این معدن اتفاق افتاده است.

    شهرِ آرام…

    طبس پُر از نخل‌های خرماست که حالا در این فصل از بار سنگین شده‌اند. ساعت از ۸ شب گذشته است که به محل اقامتم برمی‌گردم. در راه راننده دربی می‌بیند، ناگهان فریادی از سرِ شوق می‌زند، ظاهرا تیمِ مورد علاقه‌اش گل زده، فریادِ شوقش اما کوتاه است. به سرعت سکوت می‌کند و زیر لب چیزی می‌گوید: «نباید شادی کنیم!» شهر آرام است. دیگر از آن شلوغیِ چند روز پیشِ حضور مسئولان و خبرنگاران و خانواده‌ها خبری نیست. من دیر به طبس رسیده بودم و این دیر رسیدن، به موقع‌ترین تأخیر عمرم بود.

  • افشای ابعاد تازه از انفجار معدن طبس از زبان کارگران / یک کارگر: تهدیدمان کردند که باید داخل معدن برویم وگرنه اخراج!

    افشای ابعاد تازه از انفجار معدن طبس از زبان کارگران / یک کارگر: تهدیدمان کردند که باید داخل معدن برویم وگرنه اخراج!

    به گزارش اقتصادران، صبح روز حادثه، ۳۱ شهریورماه، میزان گاز بالا بوده و سرپرست شیفت اول به کارگران گفته پایین نروید، ولی پیمانکار گفته که باید بروید؛ چون با شرکت‌‏ها قرارداد دارند که در عرض یک‏ماه باید چند تن زغال تحویل دهند. چند ماه پیش کارگران معدنجو به وضعیت حقوق‏‌ها اعتراض کرده بودند، ولی نتیجه‌‏ای نداشته است. خودنجات احمدمختاری عمل نکرده بود؛ چون قدیمی بود. شیفت استراحتش بود و مهندس بعد از انفجار، او را سرکار فرستاده بود؛ ساعت ۹:۱۵ انفجار شد، ساعت ۱۰ او رفت داخل بلوک «سی» و بعد دچار گازگرفتگی شد. چکمه‌‏های ایمنی یک قسمت آهنی دارد و برای نیرو‌ها سنگین است و اذیت می‌‏شوند، ولی باز هم چکمه کهنه به آن‌ها تحویل می‌‏دهند. داخل تونل‏‌ها پر از آب است و آب چکمه‌‏ها را فرسوده می‏‌کند؛ همان چکمه‌‏های کشاورزی: «قراردادمان سه‌‏ماهه است، ولی چکمه‌‏ها هر یک‏سال عوض می‏‌شوند.»

    بخش ایمنی گفته بود که حجم گاز زیاد است و کار باید متوقف شود، اما پیمانکار آن را نپذیرفته بود. یک ساعت مانده به غروب آفتاب، صدای عزا از آرامستان «دیهشک» طبس می‌آید. جمعیت برای سرسلامتی به خانواده احمد مختاری آمده؛ یکی از ۵۱ مرد معدنچی که دو روز قبل پس از انفجار بلوک «سی» معدن معدنجوی طبس به داخل کارگاه رفت، نفسش برید و دیگر برنگشت. انفجار در بلوک «سی» معدن معدنجوی طبس شب یکم مهرماه اتفاق افتاد و جان ۵۱ کارگر را در دو بلوک «بی» و «سی» گرفت. آخرین پیکر‌ها چهارم مهرماه بیرون کشیده شدند و از ۱۶ مصدوم هم دو نفر جانشان را از دست دادند.

    به گزارش هم‌میهن، پنج ساعت پیش از اینکه خانواده مختاری از یک نفر پشت گوشی بشنوند که به آن‌ها فوت احمد را تسلیت می‌گوید، او از آسایشگاه آخرین تماس را با همسرش گرفته بود. احمد مختاری و امیرعلی خسروی – نیرو‌های ایمنی معدن- هر دو در شیفت استراحت بودند، اما «مهندس» بعد از انفجار به آن‌ها می‌گوید که سری به بلوک «سی» بزنند؛ چک کردن ایمنی کارگاه برای آخرین‌بار. خانواده و کارگران می‌گویند، «خودنجات» احمد مختاری به‌دلیل کهنه بودن عمل نکرد.

    خبر انفجار حدود ساعت ۱۰ شب به خانواده می‌رسد؛ تماس با او نتیجه‌ای ندارد. آخرین تماس ساعت یک نیمه‌شب پاسخ داده می‌شود: «تسلیت می‌گوییم، فوت کرد.» ساعت نزدیک چهار صبح جنازه به سردخانه رسید و بعد خبری از مسئولان معدن نشد. حسین، برادر احمد، کنار مزار ایستاده. پیکر برادر روز قبل تشییع شد و حالا اعضای خانواده برای دیدار دوباره با احمد آمده‌اند.

    قولی به شما دادند؟
    «هرچه بوده در حد همانی است که در تلویزیون گفته‌اند. کسی نیامد قولی بدهد. شما پیگیری کنید و بگویید معدن، ایمنی درستی ندارد. دستگاه خودنجات برای ۱۰ سال پیش بود، وقتی احمد خواست از این دستگاه استفاده کند، عمل نکرد، خراب بود.»

    زن دیگری از خانواده او می‌گوید قول آن‌ها چه فایده‌ای دارد: «همه این‌ها قتل عمد است. جوانشان برمی‌گردد؟ اگر می‌دانستند انفجار شده، چرا بدون تجهیزات آن‌ها را فرستادند داخل؟» احمد ۴۸ ساله، شش سال پیش با لیسانس حسابداری در معدن استخدام شد. دو فرزند ۱۴ ساله و هفت ساله دارد و هفتم مهرماه امسال روز اول مدرسه دختر کوچکش بود.

    معدن، اورژانس و پزشک دارد؟

    مردی کنار برادر احمد ایستاده: «امکانات ندارند. در حد یک آمبولانس، بهیار و دستگاه شوک. خود معدن مرکزی پزشک دارد.»

    مرد دیگری می‌گوید آن روز صبح – صبح روز حادثه، ۳۱ شهریورماه- میزان گاز بالا بوده و سرپرست شیفت اول به کارگران گفته پایین نروید، ولی پیمانکار گفته که باید بروید؛ چون با شرکت‌ها قرارداد دارند که در عرض یک‌ماه باید چند تن زغال تحویل دهند، ولی به چه قیمتی؟

    از وضعیت بلوک‌ها خبر داشتند
    کارگران می‌گویند هفته قبل از حادثه- سه‌شنبه یا چهارشنبه- بخشی از یکی از کارگاه‌ها نزدیک ۲۰ متر پایین ریخته بود و چند نفر مصدوم شدند، در حد چند زخم کوچک. بخش ایمنی گفته بود که حجم گاز زیاد است و کار باید متوقف شود، اما پیمانکار آن را نپذیرفته بود. بخش ایمنی می‌تواند کارگاه را تعطیل کند، ولی همه‌چیز دست مسئول بلوک‌هاست. همه نیرو‌ها از تجهیزات فرسوده می‌گویند؛ خودنجات‌ها و چکمه‌های خراب که هر شش‌ماه باید تعویض شود، ولی بیشتر از آن طول می‌کشد و خود کارگران باید درخواست دهند که تجهیزات ایمنی‌شان تعویض شود.

    همه استخدام‌های معدن پیمانی است و هر بخش دست یک پیمانکار است. به کارگر مجرد کمتر از ۱۳ میلیون تومان پرداخت می‌شود و آخرین قراردادی که کارگران امضاء کرده‌اند سه‌ماهه است. کارگری که با ۲۸ شیفت قرارداد ۱۵ میلیون تومانی امضاء می‌کند، بین ۱۲ تا ۱۳ میلیون دریافتی دارد. قبل از قرارداد‌های جدید، همه قرارداد‌ها شش‌ماهه بسته می‌شد. حقوق‌ها کمتر از رقم قرارداد واریز می‌شود و فقط دو ماه است که به کارگران فیش حقوقی داده می‎‌شود؛ قبل از آن نمی‌دانستند که چرا حقوق‌هایشان کمتر است. شش‌ماه اول سال نزدیک ۳۱ شیفت دارند، ولی پایه حقوق با ۲۸ شیفت بسته می‌شود. در معدن‌های دیگر حقوق شیفت‌های اضافه دوبرابر اضافه می‌شود، اما دستمزد شیفت اضافه در این معدن کمتر از شیفت اصلی است؛ قرارداد‌ها روزی ۳۰۰ هزارتومان است و بابت شیفت اضافه ۱۵۰ هزارتومان پرداخت می‌شود.

    «کارگران معدن تا ۲۰ سال باید بازنشسته شوند، ولی بازنشسته تا ۲۳ سال هم داریم. قبلاً اگر یک‌سال کار می‌کردیم، ممکن بود یک‌سال کار کرده باشیم، ولی سه‌ماه بیمه رد می‌کردند، اما الان نیرو‌های زیادی هستند که هنوز به‌دلیل وضعیت همین بیمه‌ها مانده‌اند.»؛ این را یکی از کارگران جوان معدن می‌گوید.

    زغال‌سنگ تولیدی معدنجو را کارخانه کک‌سازی طبس می‌فرستند و بعد آن به تهران می‌رود. به غیر از معدنجو که متعلق به بخش خصوصی است، باقی معدن‌های مجتمع صنایع زغال‌سنگ طبس متعلق به ذوب‌آهن است. آمار زغال هر شیفت ۲۳۰۰ واگن است، هر سرویس ۲۵ واگن است، زغال‌ها روی نوار خالی می‌شود و هر واگن حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ کیلو زغال دارد. معدن چهار شیفت شش‌ساعته دارد که از هفت صبح شروع می‌شود و هر شیفت حدود ۲۳۰۰ واگن آمار زغال دارد. چند ماه پیش کارگران معدنجو به وضعیت حقوق‌ها اعتراض کرده بودند، ولی نتیجه‌ای نداشته است.

    کارگاه از هفته پیش گاز داشت
    روایت عمل نکردن خودنجات احمد مختاری را کارگر دیگری هم تایید می‌کند. برای تسلیت آمده، می‌گوید که نامم را ننویسید، برایم دردسر می‌شود. هیچ کارگری نمی‌خواهد نامش نوشته شود.

    آقای «الف» تعریف می‌کند روز پنجشنبه هفته گذشته کارگاه تعطیل می‌شود، ولی کارگران را مجبور می‌کنند که به کار ادامه دهند. کارگرانی که می‌رفتند پایین، می‌گفتند گاز وجود دارد، ولی آن‌ها را از سراجبار سرکار می‌فرستند: «برمی‌گردند، چون می‌خواهند زندگی را بچرخانند. باز هم یک شیفت دیگر کارگران کارگاه را می‌خوابانند، ولی روز بعد آن‌ها را دوباره به سر کار برمی‌گردانند. روز جمعه هم هنوز کارگاه گاز داشته است. من به بچه‌ها گفتم، یک فاجعه‌ای پیش می‌آید.»

    وقتی وارد کارگاه می‌شوید، گاز چشم‌ها را می‌سوزاند؛ مثل وقتی با دستگاه جوشکاری کار می‌کنی و از چشم‌هایت آب می‌آید: «خود کارگران گفته بودند که سرکار نمی‌رویم. تهدید می‌کردند که اگر سرکار نمی‌آیید، وسایل‌تان را جمع کنید و بروید.»

    او و کارگران دیگری که همان روز به آرامستان دیهشک آمده بودند، از دوره «حاجی حسنی» و «شوشی» می‌گویند؛ زمانی که ایمنی دست مردی بود که کارش را بلد بود، اما وقتی آن‌ها رفتند، همه‌چیز تغییر کرد. آقای «الف» می‌گوید، قبلاً مهندس و پیمانکار می‌آمدند و خودشان هم در کار حضور داشتند، ولی الان نه پیمانکار می‌آید و نه مهندس. فقط یک کارگر معمولی را می‌فرستند جلو: «خودنجات احمدمختاری عمل نکرده بود؛ چون قدیمی بود. شیفت استراحتش بود و مهندس بعد از انفجار، او را سرکار فرستاده بود؛ ساعت ۹:۱۵ انفجار شد، ساعت ۱۰ او رفت داخل بلوک «سی» و بعد دچار گازگرفتگی شد.»

    نیرو‌های ایمنی در دو شیفت شش‌ساعته کار می‌کنند و روال این است که بعد از حادثه، اول مسئول ایمنی شرایط را بررسی کند: «خسروی و مختاری هردو شیفت استراحت بودند و هردو بعد از انفجار وارد کارگاه شدند.» بلوک «سی» به بلوک‌های دیگر راه دارد و موج انفجار گاز را به افق‌های دیگر برده است؛ افق‌هایی که هرکدام به یکدیگر راه دارند.

    وضعیت تجهیزات ایمنی چطور است؟
    من کفش ایمنی دارم، ولی چکمه‌های کشاورزی برای نیرو‌های استخراجی است. چکمه‌های ایمنی یک قسمت آهنی دارد و برای نیرو‌ها سنگین است و اذیت می‌شوند. ولی باز هم چکمه کهنه به آن‌ها تحویل می‌دهند.

    داخل تونل‌ها پر از آب است و آب، چکمه‌ها را فرسوده می‌کند؛ همان چکمه‌های کشاورزی: «قراردادمان سه‌ماهه است، ولی چکمه‌ها هر یک‌سال عوض می‌شوند.»

    نام ما را ننویسید
    دعای پایان مراسم تسلیت احمد مختاری است و جمعیت در حال پراکنده‌شدن. معدنچیان طبس، از همه معدن‌ها آمده‌اند و کنار هم ایستاده‌اند. تا غروب روز سوم حادثه زمان کمی مانده. یکی از اعضای خانواده احمد مختاری می‌گوید، همه این کارگران آنقدر شرایط سختی دارند که نگرانند حرف بزنند. این‌ها که سرکارند جرأت نمی‌کنند حرف بزنند، آن وقت کسی که سرکار است، می‌تواند بگوید که داخل کارگاه نمی‌روم؟

    یک‌نفر که شروع به حرف زدن می‌کند، باقی معدنچیان هم کم‌کم می‌آیند. آقای «ق» به‌عنوان پیمانکار از سال ۱۳۷۶ تا ۱۴۰۱ در معدنجو کار می‌کرد، با ۱۱ سال و سه‌ماه بیمه خویش‌فرما و حقوق کارگری. خودش می‌گوید، پیمانکار صوری بودم، سودش می‌رفت توی جیب سرمایه‌گذار و مدیرعامل، کارگر آنجا جان می‌کند.

    «آخرین حقوق من که بازنشسته بودم ۱۴ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان بود. به‌عنوان استادکار شنبه می‌آمدم، چهارشنبه برمی‌گشتم. زمانی که حاجی بود، حساس بود، روی گاز حساسیت شدیدی داشت. مثلاً وقتی می‌خواستند برشکاری انجام دهند، اول ایمنی می‌آمد و تهویه‌ها را درست می‌کرد بعد آب می‌آوردند که آتش‌سوزی نشود. با ایمنی درست کار می‌کردند.» هرچه عمق معدن بیشتر شود، گاز هم بیشتر می‌شود.

    سال‌ها قبل یک‌بار در افق شش آتش‌سوزی شد، گاز در سطح تونل جمع شده بود، واگن گیر کرد به کابل فشار قوی و جرقه‌ای زد و بعد دود همه جا را گرفت. کارگران فرار کردند، هرچه آب ریختند آتش خاموش نمی‌شد: «الان بیشتر از هزارمتر رفته‌اند پایین. سه تا بلوک دارند. بلوک «بی» سال ۷۵ راه افتاد، بعد از چندسال بلوک «آ» و سه‌سال پیش هم بلوک «سی» کارش را شروع کرد. اگر کارگاه‌ها با هم ارتباط نداشتند، با انفجاری که در بلوک «سی» اتفاق افتاد ۲۰ نفر کشته می‌شدند؛ نه ۵۰ نفر. سه کیلومتر با هم فاصله دارند که موج انفجار آن‌ها را می‌گیرد. مسئول ایمنی که سلیمان سلاجقه بود، خیلی حساس بود. الان مسئول نمی‌آید. عمر مفید خودنجات هم ۴۵ دقیقه است، ولی خودنجات احمد مختاری آنقدر قدیمی بود که پنج‌دقیقه هم کار نکرد.»

    معدنچیان می‌گویند احمد مختاری ۴۰ دقیقه داخل کارگاه بوده است؛ ساعت ۱۰ وارد بلوک «سی» شد و ساعت ۱۱:۱۵ جنازه‌اش را بیرون آورده‌اند. «باید برای کارگر رسپراتور ببندند، نه اینکه یک خودنجات یک کیلویی ببندند که دودقیقه هم کار نکند. انتهای خودنجات‌ها پوسیده بود، یک‌سری فقط قاب این خودنجات‌ها را عوض کردند. گران است که نمی‌خرند. برای کارگر هیچ ارزشی قائل نیستند. بعد از بازنشستگی هم ریه‌ها و اعصاب‌ها خراب، چیزی برای آدم نمی‌ماند.» آقای «ق» بعد از انفجار و انتقال اجساد برای شناسایی یکی از کارگران فردوس، به غسالخانه می‌رود؛ ۲۹ جنازه روی هم، روی جنازه‌ها یخ‌: «سردخانه طبس فقط ۱۱ کشو دارد.»

    استخدام با یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان
    نیرو‌های تازه‌کار برای استخدام در معدن یک میلیون و ۵۰۰ هزارتومان هزینه آزمایش و طب کار می‌پردازند و بعد با حقوق ۵۰۰/۱۱ تا ۱۲ میلیون تومان استخدام می‌شوند: «این را بگو که کارگری که امروز استخدام می‌شود با کسی که ۱۵ سال پیش استخدام شده، به یک اندازه حقوق می‌گیرد. درد اینجاست.» نیروی کار معدنجو با ۲۳ سال سابقه، ۱۸ میلیون تومان حقوق می‌گیرد.

    کنار باقی کارگرها، معدنچیان معدن دیگری ایستاده‌اند: «حرف که می‌زنیم، می‌گویند اخراج.» یک نفر از آن‌ها می‌گوید، صبح همان روز با کارفرما به اختلاف خورده و به او گفته‌اند اگر نمی‌خواهی، می‌توانی بروی، نامه اخراجت را می‌نویسیم.

    «مسئول معدنجو کجاست؟ سه‌روز است یک پیام تسلیت به کارگر نداده.»

    «به تمام دنیا بگویید، این چه وضعیتی است. ما که دم از حمایت کارگر می‌زنیم، این آقا ۱۰ سال است دیسک کمر دارد. در معدن این اتفاق برایش افتاده است. یک‌نفر دیگر قطع نخاع شده است، اصلاً نمی‌گویند چه کرده‌ای؟ بگویید خصوصی‌سازی در ایران جواب نمی‌دهد. در آن کشوری جواب می‌دهد که خود مدیرعامل قبل از کارگر برود داخل.» این را مردی می‌گوید که در معدن زغال‌سنگ دیگری کار می‌کند.

    میان جمع ایستاده و بازنشسته ذوب‌آهن است. زمانی را به‌یاد می‌آورد که برای گازسنجی، کارگران با خودشان کبوتری داخل تونل می‌بردند. اگر حال کبوتر بد می‌شد، یعنی گاز وجود داشت: «از همین آقایان مدیران معدنجو بپرسید، گازسنج شما کجاست؟ الان ۵۰۰ نفر آدم را آوردند، ولی هیچ ارزشی برایشان قائل نیستند. آنجا باید هشدار گازسنج داشته باشد. اگر داشتند که این اتفاق نمی‌افتاد. دستگاه تهویه‌شان کجاست؟ کارگر امنیت کاری و شغلی ندارد. همین آقایی که اینجا کشته شده، به نامردی کشته شده.»

    کارگرانی که دور او ایستاده‌اند، همه یک روایت مشترک از کار در معدن دارند: «موقعی که کارفرما‌ها پول ندارند، کارگر را تعلیق می‌کنند. بعد وقتی نفع‌شان به خطر می‌افتد و موقع فروش زغال است، می‌گویند برگردید. یک‌دفعه می‌بینی کارگر شش‌ماه بیکار شده است.» گرد زغال چسبناک است، مثل چسب چوب، کارگر باید حتماً لبنیات بخورد: «اصلاً به آن‌ها شیر نمی‌دهند. تجهیزات ایمنی درستی ندارند. یک مسئولی ندیدم که برود داخل تونل سربزند. خودشان می‌دانند خطرناک است.»

    عزای عمومی اعلام نکردند
    صدای کارگران در هم می‌پیچد. مرد دیگری می‌گوید، بعد از انفجار اول ۳۳ نفر را بدون هیچ امکاناتی فرستادند پایین، ولی حالا خودشان با تمام تجهیزاتی که از کل کشور آورده‌اند، نمی‌روند پایین: «این همه آدم کشته شد، ولی عزای عمومی اعلام نکردند.» ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۰، ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهوری پیشین از معدن معدنجو بازدید کرد و ۲۰ روز به پیمانکار فرصت داده بود تا مشکلات کارگران را برطرف کند.

    ۶ نفر از ۵۱ نفر
    طبسی‌ها شش نفر بودند؛ احمد مختاری، علی نادریان، اصغر فاطمی، حسن توکلی، محمدجواد قاسمی و محمدجواد بهشتی‌زاده. کارگران بلوک «سی»، ولی از شهر‌های دیگر بودند؛ مینودشت، سبزوار و قوچان. بین کارگران معدن آشنا و خانواده زیاد است؛ مثل خانواده بهشتی‌زاده که دو برادر و چند نفر دیگر در معدنجو کار می‌کنند؛ حالا عکسی از محمدجواد ۳۳ ساله روی یک پارچه سیاه، روی در خانه چسبیده است. پیکر او صبح سوم مهرماه به خاک سپرده شد؛ وقتی که هنوز پیکر ۱۱ کارگر دیگر در بلوک «سی» بود و عملیات امداد همچنان ادامه داشت.

    گوشه‌وکنار حیاط کوچک و خانه، همه سیاهپوش‌اند. ساعت‌های بعد از خاکسپاری است. از روز قبل تصویری از همین خانه دست به‌دست چرخیده بود که در آن برادرش گفته بود: «برادرم سه روز است زیرخاک است. روز قبل کارگر‌ها گفته بودند، آنجا گاز دارد، ولی باید به سرکار برمی‌گشتند.» زنی از اعضای خانواده‌اش گفته بود: «تا کی باید منتظر باشیم که یک تکه از استخوان جوان‌مان را به ما بدهند و مادرش چشم‌انتظار برادرش باشد. هیچ‌کس جواب تلفن ما را نمی‌دهد».

    حالا دور اتاق خانه، مردان و زنان سیاهپوش نشسته‌اند و پدرش می‌گوید، انگار یک چیز سنگین در سرم است؛ نمی‌توانم حرفی بزنم. کسی از این خانه دیگر نمی‌خواهد از انتظار طولانی برای گرفتن جنازه فرزندشان بگوید، فقط چند جمله کوتاه: «مسئولان شهرمان کوتاهی نکردند، اما تسلیتی از معدن هم نگرفتیم. یک‌ماه دیگر شرایط بدون هیچ تغییری می‌ماند و کارگرانش باید در همان شرایط کار کنند. هیچ فایده‌ای ندارد.»

    محمدجواد بهشتی‌زاده نزدیک ۱۰ سال در این معدن کار کرده بود و از نیرو‌های خدماتی بلوک «سی» بود؛ شارژر باطری. نیرو‌ها هرجا لازم باشد، می‌روند؛ فرقی ندارد خدماتی باشند یا فنی. او هم نیروی پیمانی بود، هفته قبل افق کمکی ۱۳۵ بود و این هفته به بلوک «سی» منتقل شده بود: «هرجایی نیاز است استفاده می‌شوند. یک موتوری امروز در بلوک «آ» کار می‌کند، روز بعد در بلوک دیگر. با حقوق ۱۴-۱۳ میلیون تومان باید کار کنند، کارگرند. آن‌هایی هم که مسئول این کار بودند، کسی از آن‌ها بازخواست نکرد. شرکت خصوصی است و برایشان مهم نیست، فقط می‌خواهند کارشان جلو برود.»

    در همین خانه چند نفر دیگر هم در معدن معدنجو کار می‌کنند و حالا نگرانند که قراردادشان بعد از حرف‌های روز گذشته، لغو شود. برای پیگیری حقوقی جان معدنچیان، هنوز خبری نیست و آن‌ها نمی‌دانند از کجا باید کار را پیگیری کنند. به خانواده‌ها گفته‌اند، کمپینی برای پیگیری موضوع زده‌اند و پنج هزار امضاء جمع شده است.

    چیزی به یاد نمی‌آوریم
    از میان مصدومان حادثه که در بیمارستان امام خمینی طبس بستری شده بودند، پنج نفر به‌دلیل شدت آسیب ناشی از تنفس گاز، به یزد اعزام شدند. قبل از آن‌ها یک معدنچی دیگر هم به همین شهر اعزام شده بود که اگر مرگ مغزی او تایید شود، احتمالاً اعضایش اهدا می‌شود. فعلاً سه‌نفر در بخش داخلی بیمارستان و یک‌نفر هم در «آی‌سی‌یو» بستری‌اند. گاز مونوکسیدکربن با سه تنفس، آسیب می‌زند و حالا معدنچیانی که ساعت‌ها با آن درگیر بودند آسیب زیادی دیده‌اند. پرستاران بخش داخلی بیمارستان می‌گویند، تعداد زیادی از معدنچیانی که جان‌شان را از دست داده‌اند، برای نجات دوستان‌شان برگشته بودند.

    «مهدی راوند» ۳۲ ساله، چوب‌رسان و اهل سبزوار است. شغلش خارج از تونل و کارگاه است، اما وقتی انفجار رخ داد خودش را برای نجات جان دوستانش به بلوک «بی» رساند و کمک کرد چندنفر نجات پیدا کنند. او به‌سختی آن روز را به‌یاد می‌آورد و دوباره فراموش می‌کند. مثل امید سلطانیان، معدنچی ماهدشتی که چیزی از آن روز به‌یاد نمی‌آورد. روی دستش تتویی دارد که نوشته است: «عشق است معدن زغال‌سنگ طبس.» کامپیوتر خوانده، ولی پیکور کار است و با ابزار تخریب کار می‌کند.

    اگر برایش تعریف کنند، او هم به‌یاد می‌آورد آن روز چه اتفاقی رخ داد. یا مثل حجت عصمتی که فقط شش‌ماه است در این معدن کار می‌کند. کمک موتوری است و آن روز در بلوک «بی» مشغول بود که بوی گاز را فهمید. بعد از انفجار و گازگرفتگی، برای کمک به یکی از همکارانش رفت. چند متری او را با خود کشاند، ولی دیگر نتوانست او را جابه‌جا کند و همانجا از هوش رفت: «حالا او رفته و من مانده‌ام.»

    پیکر‌ها بیرون می‌آیند
    پایان عملیات امدادونجات معدن معدنجوی طبس، روز چهارم مهرماه اعلام می‌شود. بامداد همان روز پیکر‌های باقی‌مانده هم از بلوک «سی» بیرون کشیده می‌شوند؛ همان جایی که خانواده‌هایی از قوچان، مینودشت و شهر‌های دیگر منتظر خبری از پیکر برادر، پسر و همسرشان بودند. اکبری، معاون هلال‌احمر خراسان جنوبی می‌گوید: «۴۹ پیکر از معدن بیرون آورده شد و درمجموع ۱۶ مصدوم از بلوک «بی» منتقل شده بودند که دو نفر از آن‌ها جان‌شان را از دست دادند و درنهایت تعداد جانباختگان به ۵۱ نفر رسید.»

    کسی منتظر نماند
    صدای اذان مغرب می‌آید. آفتاب طبس غروب کرده و کم‌کم جمعیت، گورستان دیهشک را خالی می‌کنند. دور مزار احمد مختاری چند شمع روشن مانده است و تا چندساعت پیکر معدنچیان معدنجوی طبس هم بیرون کشیده می‌شود. این‌بار کسی مثل خانواده آن معدنچی شازندی، منتظر پیکر پدرش نمی‌ماند.