برچسب: اقتصاد کلان

  • چه شد که کارد به استخوان بازار مسکن رسید؟

    چه شد که کارد به استخوان بازار مسکن رسید؟

    به گزارش اقتصادران، مسکن در ایران امروز دیگر یک نیاز معمولی و قابل مدیریت در سبد هزینه خانوارها نیست بلکه به مهم‌ترین، پرهزینه‌ترین و پرچالش‌ترین بخش زندگی مردم تبدیل شده است؛ بخشی که نه‌تنها سهم چشمگیری از درآمد ماهانه خانواده‌ها را می‌بلعد بلکه به‌دلیل بی‌عملی و غفلت تصمیم‌سازان، به معضلی ساختاری تبدیل شده که تمامی ابعاد معیشتی، اجتماعی و حتی سیاسی جامعه را تحت‌تاثیر قرار داده است.

    جدیدترین آمارها نشان می‌دهند که سهم مسکن از هزینه‌های خانوار به‌طور میانگین به ۷/‌۴۳‌درصد رسیده است؛ عددی‌که در برخی کلانشهرها از ۵۰‌درصد نیز عبور کرده و در مواردی تا ۶۰‌درصد ثبت شده است. این آمار به معنای آن است که خانواده ایرانی تقریبا نیمی از درآمد خود را صرف تامین یک سرپناه می‌کند؛ سرپناهی که طبق قانون اساسی دولت موظف به فراهم‌سازی شرایط دسترسی عادلانه به آن بوده است اما واقعیت‌های امروز نشان می‌دهد که نه‌تنها این تعهد قانونی محقق نشده بلکه با توقف طرح‌های حمایتی، عملا امید بسیاری از خانوارها به خانه‌دار شدن نیز بر باد رفته است.

    پارامترهای تشدید بحران مسکن

    آنچه این بحران را تشدید می‌کند، روند بی‌وقفه افزایش قیمت‌ها و نبود چشم‌انداز روشن برای کنترل آن است. در سال‌های گذشته باوجود وعده‌های مکرر دولت‌ها مبنی‌بر مهار تورم مسکن و ساخت سالانه صدها هزار واحد مسکونی، نه‌تنها عرضه جدید به میزان کافی ایجاد نشد بلکه فشار بر تقاضای انباشته نیز هر سال بیشتر شد. این وضعیت باعث شد تا بازار مسکن در ایران به‌‌ویژه در کلانشهرها، به صحنه‌ای از رقابت نابرابر تبدیل شود؛ جایی‌که بخش قابل توجهی از جمعیت تنها در نقش مستاجر باقی می‌مانند و هر سال مجبورند بخش بزرگ‌تری از درآمدشان را صرف اجاره‌بها کنند درحالی‌که گروه کوچکی از سرمایه‌داران و مالکان، بیشترین سود را از این شرایط می‌برند.

    از سوی دیگر، دولت به جای بازاندیشی جدی در سیاست‌های ناکارآمد گذشته، راه آسان‌تر اما مخرب‌تر را انتخاب کرده است: توقف ثبت‌نام در طرح‌های حمایتی و کاهش بار مسوولیت خود در حوزه مسکن. این تصمیم به معنای پذیرش ناتوانی آشکار دولت در عمل به تعهدات قانونی است؛ تعهداتی که نه‌تنها در قانون اساسی بلکه در قوانین برنامه‌های توسعه و مصوبات مجلس نیز بارها بر آن تاکید شده است. کارشناسان اقتصادی معتقدند این عقب‌نشینی از مسوولیت، در شرایطی که بحران مسکن به نقطه جوش رسیده، تنها منجربه افزایش فشار بر خانوارها و تشدید شکاف طبقاتی خواهد شد. به عبارت دیگر سیاستگذاران به‌جای حل مساله، صورت‌مساله را پاک کرده‌اند و این همان خطای بزرگی است که می‌تواند پیامدهای اجتماعی و اقتصادی جبران‌ناپذیری داشته باشد.

    ابعاد اجتماعی بحران مسکن

    بعد اجتماعی بحران مسکن نیز نباید نادیده گرفته شود. خانواده‌هایی که مجبورند بیش از نیمی از درآمد خود را صرف اجاره یا اقساط مسکن کنند، عملا از سایر نیازهای اساسی زندگی محروم می‌شوند. کاهش سهم هزینه‌های مربوط به آموزش، بهداشت، تغذیه و تفریح در سبد خانوارها، پیامدی مستقیم از این وضعیت است. وقتی والدین بخش عمده‌ای از درآمدشان را صرف اجاره خانه می‌کنند، طبیعی است که کیفیت تغذیه کودکان، دسترسی به خدمات درمانی و حتی امکان ادامه تحصیل در سطوح بالاتر به خطر می‌افتد. این چرخه معیوب در بلندمدت آثار مخربی بر سرمایه انسانی کشور خواهد گذاشت و شکاف طبقاتی را عمیق‌تر خواهد کرد. در واقع بحران مسکن دیگر صرفا یک مشکل اقتصادی نیست بلکه به تهدیدی جدی برای انسجام اجتماعی و آینده توسعه ایران تبدیل شده است.

    بحران مسکن؛ عامل تضعیف کارایی اقتصاد ملی

    نکته مهم دیگر اثر مستقیم بحران مسکن بر بازار کار و مهاجرت‌های داخلی است. در شرایطی که هزینه‌های زندگی در کلانشهرها به‌دلیل جهش قیمت مسکن سرسام‌آور شده، بسیاری از خانواده‌ها ناچارند به حاشیه شهرها یا شهرهای کوچک‌تر مهاجرت کنند. این روند علاوه‌بر افزایش فشار بر زیرساخت‌های شهری و تشدید معضل حاشیه‌نشینی، منجر‌به افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، اتلاف وقت و کاهش بهره‌وری نیروی کار نیز می‌شود.

    در واقع بحران مسکن به‌‌طور غیرمستقیم باعث تضعیف کارایی اقتصاد ملی نیز می‌شود زیرا وقتی کارگران و کارمندان برای تامین مسکن مجبور به سکونت در مناطق دورافتاده باشند، طبیعی است که کیفیت و بهره‌وری کاری آنان تحت‌تاثیر قرار خواهد گرفت. شکست‌های پرتکرار سیاست‌های مسوولان

    با وجود این ابعاد گسترده، سیاستگذاران همچنان با نوعی بی‌تفاوتی یا ساده‌انگاری به مساله می‌نگرند. وعده‌های مکرر ساخت سالانه یک‌میلیون واحد مسکونی یا کاهش اجاره‌بها در عمل هیچ‌گاه تحقق نیافته است و تنها به ابزاری برای مدیریت افکار عمومی در کوتاه‌مدت تبدیل شده است. این در حالی است که اجرای چنین وعده‌هایی نیازمند زیرساخت‌های نهادی، منابع مالی پایدار و برنامه‌ریزی دقیق است؛ عناصری که متاسفانه در نظام سیاستگذاری مسکن ایران جایگاهی ندارند. به همین دلیل است که هر بار طرحی با سر و صدای رسانه‌ای آغاز می‌شود اما در نیمه راه رها شده یا به دستاوردی ناچیز ختم می‌شود. مسکن مهر طرح اقدام ملی و در نهایت طرح نهضت ملی مسکن، نمونه‌های روشنی از این الگو هستند. هریک از این طرح‌ها با هدف خانه‌دار کردن اقشار کم‌درآمد آغاز شد اما به‌دلیل نبود شفافیت، کمبود منابع و مشکلات اجرایی نتوانست به اهداف خود دست یابد. اکنون نیز توقف ثبت‌نام در آخرین طرح حمایتی موجود، به معنای اعتراف به شکست کامل این سیاست‌هاست؛ شکست‌هایی که هزینه آن را نه سیاستگذاران بلکه میلیون‌ها خانوار ایرانی پرداخته‌اند.

    رابطه مستقیم بحران مسکن با وضعیت اقتصاد کلان

    بحران مسکن همچنین رابطه مستقیمی با تورم عمومی و وضعیت کلان اقتصاد دارد. وقتی اقتصاد با تورم مزمن دست‌وپنجه نرم می‌کند، طبیعی است که بخش مسکن نیز تحت‌تاثیر قرار گیرد و قیمت‌ها هر سال افزایش یابد. اما آنچه این بحران را در ایران منحصر به‌فرد کرده، ضعف ساختاری در مدیریت زمین و سیاست‌های شهری است. به جای آنکه دولت با برنامه‌ریزی منسجم، زمین‌های مناسب برای توسعه شهری را در اختیار سازندگان قرار دهد، اغلب شاهد رانت‌های گسترده در واگذاری زمین و پروژه‌های ناکارآمد شهری هستیم. همین ضعف‌ها باعث شده که بخش مهمی از سرمایه‌های کشور به جای آنکه صرف ساخت مسکن ارزان‌قیمت و قابل دسترس شود، در پروژه‌های لوکس و سوداگرانه هزینه شود که هیچ نقشی در رفع نیازهای واقعی مردم ندارند.

    سخن پایانی

    بی‌توجهی مسوولان به این واقعیت‌ها، آینده نگران‌کننده‌ای را پیش‌روی جامعه قرار داده است. اگر روند کنونی ادامه یابد، بحران مسکن می‌تواند به عاملی برای افزایش نارضایتی عمومی و بروز تنش‌های اجتماعی تبدیل شود. تاریخ نشان داده است که ناتوانی دولت‌ها در پاسخ به نیازهای اساسی مردم، زمینه‌ساز بی‌ثباتی‌های اجتماعی و سیاسی می‌شود. مسکن به عنوان یکی از بدیهی‌ترین نیازهای انسانی، نقشی محوری در این زمینه دارد. بنابراین بی‌توجهی به آن تنها به معنای غفلت از یک بخش اقتصادی نیست بلکه نادیده گرفتن یکی از ستون‌های اصلی ثبات اجتماعی است.

    در پایان می‌توان گفت که بحران کنونی مسکن در ایران بیش از آنکه نتیجه شرایط بیرونی یا فشارهای اقتصادی جهانی باشد، محصول مستقیم بی‌توجهی و سوء‌مدیریت داخلی است. اگر مسوولان واقعا به‌دنبال حل این معضل هستند، باید ابتدا به ناکارآمدی سیاست‌های گذشته اذعان کنند و سپس با تدوین برنامه‌ای جامع، شفاف و مبتنی‌بر واقعیت‌های اقتصادی، به میدان عمل بازگردند. اما تا زمانی که سیاستگذاران با ساده‌انگاری و بی‌تفاوتی به بحران نگاه کنند و راه‌حل‌های کوتاه‌مدت و نمایشی را جایگزین اقدامات اساسی کنند، بعید است چشم‌انداز روشنی برای بهبود وضعیت وجود داشته باشد.

    وابستگی مسکن به شرایط سیاسی کشور

    سهراب مشهودی، مسوول شورای گروه شهرسازی جامعه مشاوران در گفت‌و‌گو با «جهان‌صنعت» گفت: وضعیت بازار مسکن بدتر از آن چیزی است که در آمار رسمی منعکس شده است. بررسی‌ها حاکی از آن هستند که ساکنان شهرک‌های مردم ساخت یا به قول مسوولان ساکنان سکونتگاه‌های غیررسمی بیش از ۱۳ تا ۱۹ میلیون نفری هستند که در آمار ذکر شده است.

    مشهودی اظهار کرد: نکته حائز اهمیت در این خصوص آن است که منشا نابسامانی و ایجاد بحران در بازار مسکن به خارج از این بازار مربوط می‌شود. مسوول شورای گروه شهرسازی جامعه مشاوران همچنین گفت: در حالت استاندارد تنها کسانی دچار مشکل مسکن هستند که دارای شغل یا درآمد مناسبی نباشند. اما امروز بیشتر کسانی که دارای شغل نیز هستند، درآمد مناسبی ندارند. از سویی بسیاری دیگر از افراد جامعه بدون شغل هستند.

    مشهودی اضافه کرد: بنابراین نتیجه می‌گیریم که بسیاری از بحران‌ها و مشکلات موجود در بازار به خارج از این بازار مربوط می‌شود مانند موضوع بیکاری. در چنین شرایطی باید توجه داشت که شرایط متلاطم مسکن با اقداماتی مانند ثبت‌نام کردن متقاضیان در طرح‌های مسکن حمایتی و اینگونه موارد سامان نخواهد یافت.

    مسوول شورای گروه شهرسازی جامعه مشاوران در ادامه بیان کرد: باید توجه داشت که مسکن علاوه‌بر مواردی که ذکر شد، به وضعیت سیاسی کشور نیز وابسته است. امروز شرایط سیاسی کشور به گونه‌ای است که بازار مسکن تا پایان سال حتما رونق نخواهد گرفت.

    مشهودی گفت: بسیاری از مردم در شرایط کنونی تمایل به فروش واحدهای مسکونی و تبدیل آن به سرمایه‌ای منقول و قابل حمل دارند. بنابراین با قاطعیت می‌توان گفت که وضعیت بازار مسکن تا پایان سال بهتر نخواهد شد.

     

  • خطر بی‌تصمیمی بیخ گوش اقتصاد کلان / ایرانیان را نمی‌توان تا ابد در بیم و هراس نگه داشت

    خطر بی‌تصمیمی بیخ گوش اقتصاد کلان / ایرانیان را نمی‌توان تا ابد در بیم و هراس نگه داشت

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد خانواده، اقتصاد دولت و اقتصاد بنگاه‌ها به مثابه اصلی‌ترین نهادهای اقتصاد که روی هم اقتصاد کلان را شکل می‌دهند در ایران همین امروز با دشواری‌هایی دست‌به‌گریبان شده‌اند. زخم‌های اقتصاد ایران در این سال‌ها یکی پس از دیگری سر باز کرده‌اند اما هر زخم را با مرهمی ساده درمان کرده‌ایم اما آن را کامل درمان نکرده‌ایم تا روزی دیگر با قدرتی فزاینده‌تر دوباره سر باز کند. زخم‌های بنیادینی که اکنون خون از تن اقتصاد ایران می‌ریزند پرشمار و ژرف و گسترده شده است.

    دولت که در ایران بازیگر اصلی اقتصاد به حساب می‌آید و اقتصاد سیاسی ایران را در چنگ می‌فشارد با چالش‌های بزرگ که دستاورد دهه‌ها سیاستگذاری ناکارآمد است و از سال۱۳۹۰ و با تشدید تحریم‌ها برشمارشان افزوده شده اکنون به نفس‌نفس زدن رسیده و دولت برای انجام امور روزمره نیز این کلاه آن کلاه کرده و با وصله‌پینه کردن اقتصاد روزگار می‌گذراند. خانواده‌ها‌ی ایرانی که باید قلب تپنده اقتصاد باشند و با خرج کردن بخش مهم درآمد و نیز پس‌انداز بخشی دیگر از درآمدهای خود بخش تقاضا را از رکود بیرون آورند با بدترین دوره روبه‌رو شده‌اند. روند فزاینده شمار خانواده‌هایی که هر روز به خط فقر نزدیک شده یا به زیر خط فقر می‌روند این مزیت را از اقتصاد کلان گرفته است.

    بنگاه‌ها که باید چرخ تولید را به حرکت درآورده و بخش واقعی اقتصاد را به رشدهای مناسب برسانند نیز به روزهای توقف نزدیک شده‌اند. بنگاه‌های ایرانی توانایی رقابت با کالاهای وارداتی را از دست داده و حتی خانواده‌های کم‌درآمد نیز از پیرامون آنها دور شده‌اند. رشد نزدیک به یک درصدی تولید صنعتی و نیز ناتراز شدن تجارت خارجی بدون لحاظ کردن صادرات نفت و نیز ناترازی انرژی که بخش تولید را به کما برده است این ادعا را به خوبی نمایش می‌دهد.

    خطر دهشتناک

    اگرچه درمان همه دردهای بنیادین اقتصاد کلان ایران به سادگی امکان ندارد و برای سپری کردن چالش‌های بزرگ و رسیدن به جاده‌ای که دیگر به بیراهه راه ندارد و گام نخست برای رسیدن به اقتصاد عادی است، باید کارهای بزرگی انجام شود. باید اقتصاد خانواده رونق بگیرد و نیز اقتصاد بنگاه‌ها از خمودی و رخوت دور شوند و اقتصاد دولت باید به لحاظ ساختارها اصلاح شوند اما این همه کارهایی نیست که باید انجام شود. خطر دهشتناک اقتصاد ایران رسیدن به مرز بی‌تصمیمی است. اکنون با نگاهی دقیق به اقتصاد سیاسی می‌توان فهمید دیگر کاری از نهادهای قدرت درون سرزمینی برای گذر از چالش‌ها و ابربحران‌ها بر نمی‌آید. نهاد دولت‌، نهاد مجلس‌، نهاد قضایی و نهادهای بالادست اینها همه نیروی خود را به کار گرفته‌اند تا اقتصاد به اینجا نرسد اما رسیده است. اقتصاد ایران در مرز بی‌تصمیمی ایستاده و توانایی برای دور شدن از این مرز خطرناک را از دست داده است.

    بازدارنده خارجی

    واقعیت این است که مقام‌های سیاسی ایران به این نتیجه قطعی رسیده‌اند که دلیل اصلی رسیدن به این نقطه بازدارنده‌های خارجی است‌. قدرت سیاسی همچنین به این نتیجه رسیده است که بدون برطرف کردن صخره‌ها و راهبندان‌های بزرگی که از سوی سیاست خارجی و به ویژه تحریم‌ها بر سرراه اقتصاد گذاشته شده نمی‌توان این وضعیت را ادامه داد. ‌به همین دلیل است که جمهوری اسلامی تن به گفت‌وگو با آمریکا داده است تا شاید بشود از مسیر دادن امتیازهایی به رفع تحریم رسید. کارنامه دولت سه ساله رییسی که از سوی همه نهادها پشتیبانی می‌شد نشان داد با استفاده از نیروهای داخلی نمی‌توان از مرز بی‌تصمیمی در اقتصاد دور شد و ادامه این وضعیت یعنی دور خود چرخیدن و درجا زدن و عقبگرد.

    راهبرد مبارزه سیاسی

    سد و ترمز بزرگ دیگر در راه اقتصاد سیاسی کارآمد و برای عبور دادن اقتصاد ایران از تله‌ای که در آن گرفتار شده تغییر راهبرد مبارزه سیاسی در داخل نیروهای ایرانی است. مبارزه سیاسی در ایران برای به دست آوردن قدرت پس از دهه۷۰ به مرور به سویی رفت که شمار قابل اعتنایی از ایرانیان از مبارزه سیاسی برای رسیدن به دولت و مجلس و شورای شهر و روستا کنار کشیدند زیرا هزینه مبارزه سیاسی روندی طاقت‌فرسا به خود گرفت. سرند کردن باقیمانده مبارزان سیاسی درون سرزمین که هوادار حفظ نظام بوده و هستند نیز در اولویت قرار گرفت و به این ترتیب و با ریزتر شدن غربال در هر دوره عده کمتری از آن عبور کردند. در چنین وضعیتی بوده و هست که جامعه از نیروهایی که می‌توانستند در بخش‌های گوناگون راه را برای اقتصاد باز کنند خود را کنار کشیده و تنها یک طیف سیاسی در زمین بازی مانده‌اند‌. فرجام کار این گروه نشان داده است کارآمدی ندارند و هرچه بیشتر بمانند روزگار بدتر خواهد شد.

    عبور از ابرچالش‌ها

    حالا و در حالی که اقتصاد ایران به مرز بی‌تصمیمی رسیده است و توقف در این نقطه می‌تواند به فشارهای چند سویه به نهادهای اصلی اقتصاد منجر شود و آن را منفجر کند چه باید کرد؟

    تجربه ماه‌های تازه سپری‌شده نشان می‌دهد نهادهای قدرت به این نتیجه رسیده‌اند که باید در گفت‌وگو با آمریکا راه را برای عبوراز وضعیت فعلی باز کرد. حالا اما این گفت‌وگوها باوجود ادامه داشتن به جایی رسیده است که شاید متوقف شود. فعالان اقتصادی‌، اقتصاددانان و نیز سیاست‌ورزان باور دارند نباید این گفت‌وگوها با این راهبرد یعنی مذاکره برای مذاکره در همین جا رها شود‌. جمهوری اسلامی نیک می‌داند باید امتیاز دهد و امتیاز بگیرد اما تفاوت ایران با آمریکا این است که آمریکا در نقطه صفر نایستاده است اما ایرانیان شوربختانه درنقطه ایست تصمیم‌گیری اقتصادی قرار دارند. ادامه نه جنگ، نه صلح که در دوران جو بایدن به سود ایران بود اکنون دیگر معلوم نیست به سود ایران باشد. اقتصاد ایران نیاز اساسی دارد بتواند گره‌های کور تنیده شده بر دست و پایش را به ترتیب باز کند. جامعه ایرانی باید تصمیم بگیرد راه خود را از مسیر طی شده سال‌های پیشین جدا کند یا اینکه در همین راه برود و هر روز به مرز بی‌تصمیمی مطلق نزدیک شود.

    واقعیت تلخ این است که بیرون راندن آرام و پیوسته نیروهای دارای اندیشه‌های باز و سپردن اداره اقتصاد و سیاست به نیروهایی که با رانت به مقام‌های اقتصادی و سیاسی رسیده‌اند توانایی ایران را برای عبور از چاه ژرف بی‌تصمیمی و بد تصمیمی به طور فاحشی کاهش داده است.

    عبور نکنیم چه می‌شود

    تجربه دولت‌هایی مثل ونزوئلا نشان می‌دهد ماندن در بی‌تصمیمی راهبردی یا گرفتن تصمیم‌های ناکارآمد و نیز افتادن در چاله رشدهای اندک  و تورم‌های بالا به ناتوانی ابدی در عبور از چاه‌ها می‌رسد. تجربه دولت یونان نشان می‌دهد ناتوانی مالی در فراهم کردن منابع پایدار برای بودجه می‌تواند به آشوب‌های اجتماعی منجر شده و فرار از ریاضت‌های کوچک جایش را به ریاضت‌های بزرگ دهد. تجربه ژاپن بزرگ نشان می‌دهد ماندن در تله رکود می‌تواند به از دست دادن جایگاه در نظام رتبه‌بندی جهانی و جلو زدن رقبا منجر شود.

    تجربه این ماه‌های تازه سپری‌شده ایران نیز نشان می‌دهد اگر امروز نتوانیم تورم را مهار کنیم فردا دیر است. اگر امروز نشود رشد اقتصادی را به اندازه میانگین رشد کشورهای رقیب منطقه برسانیم باید منتظر باشیم از بازیگر درجه یک به بازیگر معمولی تبدیل شویم. ایرانیان را نمی‌توان تا ابد در بیم و هراس نگه داشت.

  • چرا صف وام‌دهی بانک‌ها رو به روز طولانی تر می شود؟

    چرا صف وام‌دهی بانک‌ها رو به روز طولانی تر می شود؟

    به گزارش اقتصادران، افزایش نرخ بهره باعث می‌شود بانک‌ها منابع خود را با هزینه بالاتری تجهیز کنند (گواهی سپرده ۳۰درصدی) و تسهیلات کمتری پرداخت کنند. این موضوع علاوه بر محدود کردن عرضه وام‌‌ها، ممکن است تقاضای مشتریان را نیز کاهش دهد. در نتیجه، دسترسی به منابع مالی برای بخش‌‌هایی مانند صنایع کوچک و کسب و کارهای نوپا دشوارتر می‌شود. این سیاست‌‌ها اگرچه به کنترل تورم کمک می‌کنند، اما ممکن است رشد اقتصادی را کاهش دهند و محدودیت‌هایی برای بسیاری از مشتریان ایجاد کنند. در این راستا نظرات متعددی وجود دارد که در مصاحبه با صادق عبداللهی‌پور و میثم حقیقی، کارشناسان حوزه بانکی به شفاف‌سازی این موضوع پرداختیم.

    در راستای این بحث صادق عبداللهی پور، کارشناس حوزه پولی و بانکی تاکید کرد: «سیاست‌های انقباضی بانک مرکزی نقدینگی و توان تسهیلات دهی را کاهش می‌دهد، چراکه تاثیر مستقیمی بر مازاد بانک‌ها داشته و به تبع بانک‌ها مانند سابق نمی‌توانند به مشتریان تسهیلات دهند. از سوی دیگر چون سیاست انقباضی باعث افزایش نرخ بهره می‌شود اگر بانک راهی برای افزایش نرخ سود تسهیلاتش نداشته باشد، می‌تواند سودآوری بانک را نیز تضعیف کند. البته ناگفته نماند که این موضوع لزوما صادق نیست.»

    چرایی تشکیل صف‌های طولانی وام‌دهی

    میثم حقیقی، کارشناس حوزه بانکی در این‌باره تاکید کرد: سیاست انقباضی پولی یکی از ابزارهای کلیدی بانک مرکزی در مدیریت اقتصاد کلان و کنترل تورم است. ماهیت این سیاست بر کاهش حجم نقدینگی در گردش جامعه تمرکز دارد. این کاهش با هدف کنترل عوامل ایجادکننده تورم، از جمله نقدینگی بیش از حد، انجام می‌شود. تاثیر این سیاست بر نظام بانکی، اقتصاد کلان و تعاملات میان بانک‌ها و مشتریان از جنبه‌‌های گوناگون قابل بررسی است.

    محدودیت عرضه وام

    بانک مرکزی با اجرای سیاست‌‌های انقباضی، تلاش می‌کند بخشی از نقدینگی در گردش را از اقتصاد خارج کرده و آن را نزد خود حفظ کند. این سیاست معمولا از طریق ابزارهای مستقیم و غیرمستقیم صورت می‌‌پذیرد که در حال حاضر از طریق ابزارهایی نظیر افزایش در نرخ سود بانکی و کنترل مقداری ترازنامه بانک‌ها اجرا می‌شود. به‌‌طور مشخص، این اقدامات بر قدرت تسهیلات‌‌دهی بانک‌ها تاثیر می‌‌گذارد، زیرا بانک‌ها:

    گرانی تجهیز منابع: منابع مالی خود را با نرخ سود بالاتری تجهیز می‌کنند.

    احتیاط در تخصیص منابع: به دلیل افزایش هزینه‌‌های تجهیز، با رفتار محتاطانه‌‌تری به تخصیص تسهیلات می‌‌پردازند. این دو عامل باعث کاهش توان بانک‌ها در ارائه تسهیلات شده و به تبع آن، تقاضای مشتریان برای دسترسی به تسهیلات بانکی دچار محدودیت می‌شود.

    تاثیر بر سودآوری بانک‌ها

    یکی از سوالات اساسی در تحلیل اثر سیاست‌‌های انقباضی پولی این است که آیا این سیاست‌‌ها منجر به کاهش یا افزایش سودآوری بانک‌ها می‌‌شوند؟

    تجهیز منابع گران‌‌تر و تخصیص منابع با نرخ بالا: سیاست‌‌های انقباضی موجب می‌‌شوند بانک‌ها منابع خود را با نرخ‌های سود بالاتری تجهیز کرده و همین امر هزینه‌‌های عملیاتی آنها را افزایش دهد.

    محدودیت در پرداخت تسهیلات: کاهش توان تسهیلات‌‌دهی به معنای کاهش درآمدهای ناشی از تسهیلات بانکی است.

    عدم‌قطعیت در سودآوری: با وجود این اثرات، نمی‌توان با قاطعیت گفت که این سیاست‌‌ها سودآوری بانک‌ها را کاهش یا افزایش می‌دهند؛ زیرا متغیرهای دیگری مانند وضعیت بازار، نرخ تورم، و میزان تقاضای مشتریان نقش تعیین‌‌کننده‌‌ای دارند. در صورتی که نرخ سود تسهیلات افزایش پیدا کند، چون بانک‌ها در اعطای تسهیلات محتاطانه رفتار می‌کنند، اعطای تسهیلات محدود و به تبع آن، صف تشکیل می‌شود که می‌تواند انگیزه عدم‌‌بازپرداخت را در گیرندگان تسهیلات که قبلا تسهیلات با نرخ سود کمتر دریافت کرده‌‌اند، کاهش دهد.

    تاثیر بر مشتریان بانکی

    یکی از پیامدهای سیاست انقباضی پولی، محدودیت دسترسی مشتریان به تسهیلات بانکی است. به دلیل کاهش قدرت تسهیلات‌‌دهی بانک‌ها، تمامی مشتریان نمی‌توانند به‌‌صورت همزمان به منابع مالی موردنیاز خود دسترسی پیدا کنند. این وضعیت منجر به ایجاد صف‌‌های تسهیلاتی می‌شود.

    پیامدها برای مشتریان

    کاهش نقدینگی قابل دسترس: مشتریان برای تامین نقدینگی خود، با محدودیت‌های بیشتری مواجه می‌‌شوند.

    افزایش هزینه‌‌های مالی: در برخی موارد، مشتریان مجبور به پذیرش نرخ‌های سود بالاتر برای دریافت تسهیلات می‌‌شوند.

    افزایش وابستگی به منابع غیر‌بانکی: برخی از مشتریان به دلیل محدودیت‌های موجود، ممکن است به سمت منابع غیر‌بانکی با هزینه‌‌های بالاتر روی آورند.

    هدف اصلی بانک مرکزی از اعمال سیاست انقباضی، کاهش تورم از طریق کنترل نقدینگی است. در شرایط تورمی، بانک مرکزی با شناسایی یکی از عوامل اصلی ایجاد تورم، یعنی افزایش نقدینگی، تلاش می‌کند تا با کاهش آن، تورم را مهار کند.

    کنترل حجم ترازنامه بانک‌ها: بانک مرکزی با جلوگیری از پرداخت تسهیلات بی‌‌رویه، از افزایش حجم ترازنامه بانک‌ها جلوگیری کرده و به تثبیت شرایط اقتصادی کمک می‌کند.

    مدیریت نقدینگی جامعه: با کاهش نقدینگی در گردش، تقاضای کل کاهش می‌‌یابد و در نتیجه، تورم کنترل می‌شود.

    کاهش گردش نقدینگی: بخشی از نقدینگی از گردش اقتصادی خارج شده و به بانک مرکزی منتقل می‌شود.

    کاهش توان تسهیلات‌‌دهی بانک‌ها: بانک‌ها در تجهیز و تخصیص منابع مالی با محدودیت‌های بیشتری مواجه می‌‌شوند.

    تاثیر بر سودآوری بانک‌ها: کاهش نقدینگی و محدودیت در تسهیلات‌‌دهی، به‌‌طور بالقوه سودآوری بانک‌ها را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

    محدودیت برای مشتریان: مشتریان در تامین مالی خود با چالش‌‌های بیشتری مواجه می‌‌شوند و ممکن است مجبور به پذیرش نرخ‌های سود بالاتر شوند.

    نتیجه‌‌گیری

    سیاست‌‌های انقباضی پولی، با هدف کنترل تورم و مدیریت نقدینگی، تاثیرات گسترده‌‌ای بر نظام بانکی و اقتصاد کلان دارند. کاهش نقدینگی، محدودیت در تسهیلات‌‌دهی، و افزایش نرخ سود از پیامدهای بارز این سیاست‌‌ها هستند. با این حال، اثر نهایی آنها بر سودآوری بانک‌ها و رفتار مشتریان وابسته به شرایط اقتصادی و نحوه اجرای این سیاست‌‌هاست. مشتریان بانکی نیز به دلیل محدودیت‌های ایجاد شده، ممکن است با چالش‌‌های بیشتری در تامین نقدینگی روبه‌رو شوند و برای دسترسی به منابع مالی، به منابع غیر‌بانکی یا نرخ‌های سود بالاتر روی آورند. به‌‌طور کلی، سیاست انقباضی به‌‌عنوان یک ابزار کلیدی در مدیریت اقتصاد کلان، تاثیرات پیچیده‌‌ای بر بخش‌‌های مختلف اقتصاد دارد که نیازمند تحلیل و نظارت مستمر است.

  • دخل و خرج ایرانیان در شوک‌های اقتصادی

    دخل و خرج ایرانیان در شوک‌های اقتصادی

    به گزارش اقتصادران، روند نسبت متوسط هزینه به متوسط درآمد خانوارهای شهری و روستایی نشان می‌دهد در دوران رکود اقتصادی، وقتی درآمد مردم کاهش پیدا می‌کند، مردم سعی می‌کنند تا کمتر مصرف و هزینه‌های خود را کاهش دهند و آن را در همان سطح قبلی نگه دارند. به عبارتی دیگر، مردم مقدار مصرف و هزینه‌هایشان را کمتر از کاهش درآمدشان کاهش می‌دهند. به هنگام دوران رونق اقتصادی نیز عکس این موضوع اتفاق می‌افتد.

    نسبت متوسط هزینه به متوسط درآمد

    نسبت هزینه به درآمد می‌تواند شاخص مهمی برای بررسی وضعیت اقتصادی و رفاه خانوارها و درک بهتر توزیع درآمد و هزینه در جامعه باشد. اگر این نسبت کمتر از یک باشد، نشان می‌دهد خانوارها به طور متوسط درآمد بیشتری نسبت به هزینه‌هایشان دارند. این می‌تواند بیانگر پس‌انداز، سرمایه‌گذاری یا حتی بدهی‌های کمتر باشد.

    اگر نسبت هزینه به درآمد بیشتر از یک باشد، نشان می‌دهد خانوارها به طور متوسط هزینه‌های بیشتری نسبت به درآمدشان دارند. این می‌تواند به معنای استفاده از پس‌اندازها، گرفتن وام یا کاهش سطح زندگی باشد.

    نسبت هزینه به درآمد در دوران رکود

    نسبت متوسط هزینه به متوسط درآمد خانوارها در مناطق شهری و روستایی از سال ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۱ بررسی شده است. متوسط هزینه خانوارهای شهری در این دوره ۱۳.۸ برابر و برای خانوارهای روستایی ۱۳.۳ برابر شده است. درآمد خانوارهای شهری نیز ۱۷.۸ برابر و خانوارهای روستایی ۱۸.۸ برابر شده است. با وجود آنکه در این دوره متوسط درآمد بیشتر از متوسط هزینه‌ها رشد کرده است، باز هم در دورانی مقدار متوسط هزینه بیشتر از متوسط درآمد بوده است.

    از سال ۸۸ تا ۹۲، نسبت متوسط هزینه به متوسط درآمد خانوارها در مناطق شهری و روستایی بیشتر از یک بوده است. بر اساس نظریه مصرف، از دلایل اصلی آن می‌توان به چسبندگی مصرف در دوران رکود اشاره کرد. از آنجایی که کشور ایران در این دوره درگیر تحریم‌های بین‌المللی بوده، نااطمینانی نیز افزایش پیدا کرده است. در چنین شرایطی، مردم مصرف در دوره فعلی را به مصرف در دوره آتی ترجیح می‌دهند. به عبارت دیگر، وقتی نااطمینانی در اقتصاد افزایش پیدا می‌کند، مردم از ترس اینکه نتوانند در دوره‌های بعدی با کیفیت فعلی خرید کنند، مصرفشان را در زمان حال افزایش می‌دهند. افزایش میزان مصرف باعث شده تا هزینه‌های خانوارها بالا برود. به همین دلیل، نسبت متوسط هزینه به متوسط درآمد خانوارها در این مدت افزایش یافته است.

    تاثیر تغییرات اقتصادی بر مصرف و هزینه خانوارها

    از سال ۹۳ نسبت متوسط هزینه به متوسط درآمد به زیر یک رسیده که توافق برجام نیز بر آن تاثیرگذار بوده است. روند نزولی این نسبت تا سال ۹۶ حفظ شده است. از سال ۹۴ و با امضای توافق برجام، دوره رونقی در اقتصاد کشور آغاز شده است. در این دوره، با افزایش درآمد متوسط خانوارها، میزان مصرف و هزینه‌هایشان را هم‌جهت با آن افزایش داده‌اند.

    با خروج آمریکا از توافق برجام، نسبت متوسط هزینه به متوسط درآمد افزایش یافته است. پس از آن، این روند تا سال ۱۴۰۱ به طور کلی نزولی بوده است. در سال ۹۹ نیز به دلیل محدودیت‌های کرونا، این نسبت برای خانوارهای روستایی بیشتر از خانوارهای شهری کاهش یافته است.

    به طور کلی، زمانی که اوضاع اقتصاد بد می‌شود و درآمد کاهش می‌یابد، مردم ابتدا پس‌انداز و سرمایه‌گذاری خود را کاهش می‌دهند و تا جای ممکن سعی می‌کنند میزان مصرف خود را کاهش کمتری بدهند و تغییرات سبد مصرفی‌شان را به حداقل برسانند. در واقع، مردم مصرفشان را کمتر از کاهش درآمدشان کاهش می‌دهند. وقتی وضعیت اقتصادی خوب است، عکس این سناریو اتفاق می‌افتد.

  • اقتصاد ایران در شرایط ناگواری قرار دارد / نامزدها وعده­‌های پوپولیستی ندهند!

    اقتصاد ایران در شرایط ناگواری قرار دارد / نامزدها وعده­‌های پوپولیستی ندهند!

    به گزارش اقتصادران، وحید شقاقی‌شهری  درباره اولویت‌های اقتصادی رییس جمهور آینده با توجه به شرایط امروز کشور اظهار داشت: برای تعیین اولویت اقتصادی رییس جمهور آینده، ابتدا باید تحلیلی از جایگاه و شرایط جهانی، منطقه­‌ای و داخلی کشور ترسیم کرد و پس از آن به بیان اولویت‌­های اقتصادی پرداخت. در مجموع تصویر کلان حکایت از این دارد شرایط خطیری بر اقتصاد ایران از منظر شاخصه­‌های جهانی، منطقه‌­ای و داخلی حاکم شده‌است.

    وی ادامه داد: سال پایانی سند چشم­‌انداز در حال گذران است و بررسی مقایسه‌ای اهداف کلان اقتصادی تعیین شده در این سند با رقبای منطقه‌­ای نشان می‌دهد که در دو دهه مدت زمان اجرای سند چشم‌­انداز در برخی از شاخص‌های کلیدی اقتصادی عقبگرد داشتیم و شاهد تشدید شکاف ایران با رقبای منطقه­‌ای هستیم. در حالی که در سال ۲۰۰۵ میلادی تولید ناخالص داخلی ایران (به قدرت برابری خرید و قیمت ثابت ۲۰۲۱) و ترکیه و عربستان سعودی به ترتیب معادل۹۳۷ ، ۱۲۴۰، ۱۰۸۰ میلیارد دلار بوده و فاصله قدرت اقتصادی ایران با این دو رقیب به ترتیب ۳۰۳ و ۱۴۳ میلیارد دلار بوده است. حال اینکه طبق آخرین گزارش بانک جهانی‌در سال ۲۰۲۲، تولید ناخالص داخلی (به قدرت برابری خرید و قیمت ثابت ۲۰۲۱) ایران، ترکیه و عربستان سعودی به ترتیب به ۱۳۷۰، ۲۸۱۰ و ۱۸۷۰ میلیارد دلار رسیده و فاصله قدرت اقتصادی ایران با دو رقیب به ترتیب به ۱۴۴۰ و ۵۰۰ میلیارد دلار افزایش یافته است.

    این کارشناس اقتصادی با بیان اینکه متاسفانه به دلیل تحریم‌های اقتصادی، عدم جذب سرمایه­‌های داخلی و خارجی و اتلاف منابع به دلیل فساد، شکاف در توسعه زیرساخت‌­ها و فناوری‌های نوین برای پیشرفت اقتصادی بین ایران و رقبای منطقه‌ای در حال افزایش است، افزود: از سال ۱۳۹۷ به بعد، اقتصاد ایران وارد دوران فرسودگی و فرسایش زیرساخت­‌ها شد. به عبارت دیگر رشد هزینه‌های جبران استهلاک از رشد سرمایه گذاری در پروژه‌‌های زیرساختی پیشی گرفته و این روند هشدار جدی به اقتصاد کشور می‌دهد.

    وی با در بخش داخلی هم شاخص­‌های کلیدی اقتصادی مانند رشد اقتصادی و تورم شرایط نامناسبی دارد، گفت: اقتصاد ایران در شرایط ناگوار و نامطلوبی قرار دارد، در دهه ۹۰  دو بار اعمال تحریم‌های شدید و همچنین انباشت ناترازی­‌های اقتصاد کلان باعث شد، میانگین رشد اقتصادی ۱ درصد و نرخ تورم ۲۷ درصد شود و همچنین میانگین رشد تشکیل سرمایه ثابت ناخالص به حدود ۵- درصد برسد. همچنین به دلیل اختلال و عدم کارایی در باز توزیع ثروت در نظام‌های بانکی، یارانه­‌ای و مالیاتی و همچنین وجود ساختارهای فسادزا و رانتی، تورم دهه ۹۰ عمدتاً بر دهک­‌های متوسط به پایین تحمیل شد و طبقه ثروتمند جامعه هم از این شرایط تورمی منتفع شدند. همچنین در ادامه میانگین نرخ تورم دوره ۱۴۰۲-۱۳۹۷ به بیش از دو برابر تورم بلندمدت یعنی بیش از ۴۰ درصد افزایش یافت.

    شقاقی‌شهری ادامه داد: علاوه بر شریط رکود تورمی حاکم بر اقتصاد، با انباشت ناترازی‌­های اقتصاد کلان در بخش‌­های بانکی، آب و فرونشست زمین، صندوق‌­های بازنشستگی، انرژی به دلیل تاخیر در اجرای اصلاحات ساختاری و نهادی مواجه هستیم و موضوعاتی با کاهش رشد و سالمندی جمعیت، تنگنالی مالی، تشدید فرسودگی‌ها در بخش زیرساخت‌های کشور، افزایش فاصله طبقات درآمدی و… از جمله از تهدیدات پیش‌رو اقتصاد ایران است و برای زیرساخت‌های انرژی، حمل‌و‌نقل، آب و برق، صندوق‌های بازنشستگی، محیط‌زیست و مهار فرونشست زمین نیاز به سرمایه‌گذاری‌های جدی داریم.

    وی با اشاره به اولویت‌های اقتصادی دولت چهاردهم اظهار داشت: معتقدم اتخاذ تصمیمات سخت و برنامه­‌ریزی فوری در جهت اصلاح ناترازی‌­های اقتصاد کلان، تغییر حکمرانی اقتصادی کشور بر پایه اصول رقابت‌­پذیری و غیردستوری، توسعه بخش خصوصی و تعاونی، حذف انحصارات و اقتصاد رانتی و غارتی، تلاش برای قرار گرفتن اقتصاد کشور در زنجیره تولید و ارزش اقتصاد جهانی، مبارزه قاطع با مفاسد اقتصادی و مالی به صورت شفاف و از سطوح بالا و اعلام فاسدان به مردم برای تقویت اعتماد ملی و سرمایه­ های اجتماعی، تلاش حداکثری برای حذف تحریم‌های ظالمانه از اقتصاد ایران و توسعه دیپلماسی اقتصادی در سطح جهانی و منطقه­‌ای، اصلاح سیاست‌های ارزی کشور با تکیه بر تقویت تراز تجاری غیرنفتی و کاهش خروج سرمایه و مداخله هوشمند  باید از جمله مهمترین اولویت‌های اقتصادی دولت بعد باشد.

    شقاقی‌شهری درباره امکان تغییر سیاست‌های اقتصادی کشور و اصلاحات با توجه به سیاست‌های روابط خارجی کشورمان تاکید کرد: تحریم‌های اقتصادی از دهه ۹۰ معیشت و اقتصاد ایران را به شدت تحت‌الشعاع خود قرار داده، بطوریکه بواسطه تحریم‌های اقتصادی و ضعف مدیریت و سیاست­گذاری­‌های کلان اقتصادی، شاهد عقب­گرد در جایگاه و رتبه ایران در اکثر شاخص‌­های اقتصادی هستیم و همچنان در دهه کنونی، این تحریم‌ها تداوم دارد و فعلاً افق روشنی از حل مساله تحریم‌های اقتصادی وجود ندارد.

    این کارشناس اقتصادی ادامه داد: در نوامبر ۲۰۲۴ (آبان ماه ۱۴۰۳) یعنی چند ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران، انتخابات آمریکا شروع خواهد شد و شواهد و قرائن نشان از پیروزی کاندیدای حزب جمهوری­خواهان – ترامپ- است. تجربه تلخ تحریم‌های دوره ترامپ با اتخاذ راهبرد فشار حداکثری هنوز از اذهان ایرانیان پاک نشده و طی سخنرانی­‌های اخیر، وی همچنان بر تشدید تحریم‌های نفتی بر ایران و فشار بر چین برای کاهش واردات نفت از ایران تاکید دارد.

    وی افزود: حتی در صورت پیروزی دموکرات­‌ها هم افق روشنی بر کاهش تحریم‌های اقتصادی وجود ندارد، بطوریکه جنگ روسیه و اوکراین یاعث شد طرف آمریکایی برای ایجاد توازن عرضه و تقاضای جهانی نفت، از شدت تحریم‌های نفتی ایران و برخی کشورهای دیگر نظیر ونزوئلا بکاهد و بدیهی است در آینده نزدیک به احتمال زیاد شرایط تحریمی متفاوت­‌تر خواهد شد. بنابراین معتقدم تلاش برای ایجاد اجماع حداکثری در داخل کشور برای حذف تحریم‌های ظالمانه از اقتصاد ایران و توسعه دیپلماسی اقتصادی در سطح جهانی و منطقه‌­ای، باید جزو مهمترین برنامه‌های دولت آینده باشد و قطعاً با تقویت دیپلماسی اقتصادی دولت در سطح جهانی و منطقه‌­ای در کنار کاهش شدت تنش‌­های جهانی و منطقه‌­ای، امکان تحقق اهداف و  سیاست‌گذاری‌های اقتصادی دولت آینده تسهیل شده و محتمل‌­تر خواهد شد.

    این کارشناس اقتصادی همچین درباره اهمیت سلامت اقتصادی نامزدهای انتخاباتی در عملکرد و سوابق آنها اظهار داشت: از حیث عقلانیت، مهمترین ویژگی‌­های نامزدهای انتخاباتی، حکمرانی اقتصادی مبتنی بر خرد جمعی، پاسخگویی و صداقت، دوری گزیدن از چاپلوسی، رعایت شایسته ­سالاری و داشتن سلامت اقتصادی خود و ارکان دولتش است. با توجه به اینکه مبارزه قاطع با مفاسد اقتصادی و مالی به صورت شفاف و از سطوح بالا و اعلام فاسدان به مردم جهت تقویت اعتماد ملی و سرمایه‌­های اجتماعی باید جزو اولویت­‌های دولت آینده باشد، بنابراین جهت تحقق این سیاست، در وهله اول سلامت اقتصادی خود نامزد انتخاباتی و سوابق شفاف و روشن مالی کاندیدا می‌تواند در ترغیب مردم اثربخش باشد.

    شقاقی‌شهری در پاسخ به این سوال که با توجه شرایط موجود آیا همچنان وعده‌های پوپولیستی مانند افزایش سقف یارانه‌‌ها از سوی نامزدها برای مردم جذاب است، اظهار داشت: با اینکه از حیث شرایط داخلی اقتصاد ایران در وضعیت سخت و بغرنجی قرار دارد و همانطور که گفته شد میانگین نرخ تورم دوره ۱۴۰۲-۱۳۹۷  به بیش از دو برابر تورم بلندمدت یعنی بیش از ۴۰ درصد افزایش یافته و در طول یک صدسال اخیر اقتصاد ایران، برای اولین بار در مقطع تاریخی فعلی، بیشترین طول دوره تورم‌­های بالا (بیشتر از تورم بلندمدت) یعنی ۷ سال تورم بالای پشت سر هم اتفاق افتاده و وضعیت معیشت را برای دهک‌­های متوسط به پایین بسیار سخت کرده است و ضرورت حمایت­‌های رفاهی دولت بیش از پیش اهمیت دارد .

    وی گفت: شاید برای دهک‌­های میانی به پایین، وعده حمایت­‌های یارانه­‌ای جذابیت دارد، با این حال به نظرم تجربه تاریخی اذهان عمومی کشور از حیث محدودیت منابع مالی، گرایش وعده‌­های پوپولیستی را برای نامزدها چندان جذاب نخواهد کرد و نظر به گسترش بهره­‌مندی و بازید عموم مردم از شبکه­‌های اجتماعی، در این دوره عقلانیت بیشتر از وعده­‌های پوپولیستی اثربخش خواهد بود.

  • کارنامه اقتصادی پاستورنشینان

    کارنامه اقتصادی پاستورنشینان

    به گزارش اقتصادران، حدود سه هفته به انتخابات زودهنگام ریاست‌جمهوری باقی مانده است. در روزهای آینده نامزدهای نهایی توسط شورای نگهبان معرفی می‌شوند تا در این رقابت حضور یابند. احتمالا یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد بحث در مناظرات، بررسی عملکرد اقتصادی در دولت‌های گذشته و ارائه راهکارها برای بهبود متغیرهای کلان اقتصادی است.

    «دنیای اقتصاد» در گزارشی، عملکرد دولت‌ها درشد ر بخش‌های تورم، رشد اقتصادی و آمارهای پولی را مورد بررسی قرار داده است. این بررسی‌ها نشان می‌دهد دولت هاشمی‌رفسنجانی از لحاظ آمار رشد اقتصادی عملکرد مناسبی داشته، اما به لحاظ وضعیت تورم، دولت احمدی‌نژاد و دولت خاتمی عملکرد بهتری را ثبت کردند.

    از منظر آمارهای پولی نیز وضعیت در دولت‌های خاتمی و هاشمی بهتر از سایر دولت‌ها بوده است. باید توجه کرد که این آمارها نمی‌تواند به تنهایی معیار دقیقی برای ارزیابی عملکرد دولت‌ها باشد، اما تصویری از شرایط اقتصاد کلان در دوره‌های مختلف پاستورنشینان ارائه می‌کند.

    بررسی عملکرد اقتصادی دولت‌های بعد از جنگ نشان می‌دهد میانگین رشد سالانه نقدینگی، میانگین سالانه تورم و میانگین رشد سالانه پایه پولی در دولت سید ابراهیم رئیسی بیش از سایر دولت‌های پس از جنگ ایران و عراق بوده است. با‌این‌حال عملکرد این دولت از منظر رشد، بهتر از همه دولت‌ها به جز دولت هاشمی رفسنجانی بوده است. البته باید توجه داشت به گفته رئیس سازمان برنامه و بودجه افزایش درآمدهای نفتی حدود نیمی از رشد اقتصادی در دوران رئیسی را تشکیل داده است. لازم به یادآوری است «دنیای اقتصاد» در محاسبه تمام شاخص‌های رشد مدنظر در این گزارش از روش میانگین هندسی رشد استفاده کرده و منبع این آمارها بانک مرکزی و مرکز آمار ایران بوده است. «دنیای اقتصاد» در روزهای آینده عملکرد دولت‌ها در سایر حوزه‌ها را نیز بررسی خواهد کرد.

    اقتصاددانان تاکید دارند که رشد اقتصادی در کشور ما بیش از هرچیز متاثر از وضعیت صادرات نفتی و درآمدهای ارزی ناشی از آن است. بررسی آمارهای رشد در دولت‌های مختلف نیز همین موضوع را تایید می‌کند. به طور کلی در سال‌ها و دوره‌هایی که کشور درگیر تحریم‌های خارجی بوده و درآمدهای نفتی کاهش یافته است، رشد اقتصادی کاهش یافته و امکان افزایش تولیدات کشور وجود نداشته است. به این ترتیب می‌توان گفت رشد اقتصادی در کشور به طور کلی ناشی از تشکیل سرمایه، بهبود بهره‌وری و توسعه فناوری‌های نوین نبوده و نفت مهم‌ترین عامل رشد اقتصادی کشور در سال‌های پس از جنگ بوده است. طبق آمارها از منظر رشد اقتصادی دولت‌های هاشمی رفسنجانی و رئیسی بهترین عملکرد را داشته‌اند.

    میانگین رشد سالانه اقتصاد در این دو دولت بالاتر از سایر دولت‌های بعد از جنگ بوده و رقم رشد در این دو دولت به ترتیب برابر با 6.9 و 4.5درصد بوده است. به جز بهبود وضعیت درآمدهای نفتی در دوره این دو دولت، آنچه در این دو دوره مشترک بوده، به‌کار‌گیری ظرفیت‌های تولیدی است که در دوره‌ای همچون جنگ تحمیلی یا دوران کرونا مورد استفاده قرار نمی‌گرفتند. به همین دلیل می‌توان گفت رشد اقتصادی در هیچ‌کدام از این دوره‌ها رشد با‌کیفیت و پایداری نبوده است. در صورتی که اتفاق خاصی در وضعیت سیاست خارجی ایران رخ ندهد، انتظار نمی‌رود رشد ایران در سال‌های آینده در سطح قابل‌توجهی قرار گیرد و پس از گذر اثر نفتی، دوباره به رشد‌های اقتصادی زیر 3درصد بازخواهد گشت. آخرین آمارها در زمستان سال 1403 نیز نشان می‌دهد که رشد فصلی به زیر 3درصد رسیده است.

     

    مقایسه دولت‌ها از منظر آمارهای پولی

    داده‌های پولی حاکی از آن هستند که در دولت سید ابراهیم رئیسی بیشترین میانگین رشد سالانه نقدینگی و بیشترین میانگین رشد سالانه پایه پولی در مقایسه با سایر دولت‌های پس از جنگ رقم خورده است. بررسی داده‌های پولی در مقیاس کلان و در بلندمدت نشان می‌دهد که بخش پولی در اقتصاد کشور تحت تاثیر سیاست مالی و کسری بودجه ساختاری دولت بوده است؛ وضعیتی که در ادبیات اقتصادی به عنوان «سلطه مالی» شناخته می‌شود. در این شرایط است که حتی اگر سیاست‌های پولی بانک مرکزی همچون سال آخر دولت سیزدهم انقباضی باشد و هدف‌گذاری‌های مشخصی برای کاهش نرخ رشد نقدینگی و تورم نیز در نظر گرفته شود، به دلیل بی‌انضباطی مالی ادامه‌دار دولت، رویه‌های پولی در بلندمدت تفاوت چندانی از خود نشان نمی‌دهند. محاسبات «دنیای اقتصاد» نشان می‌دهد به‌رغم روند کاهشی رشد نقدینگی و رشد پایه پولی در سال آخر دولت رئیسی، متوسط رشد این متغیرها هنوز در سطح بالایی قرار دارد. از نگاه اقتصاددانان، رشد متغیرهای پولی در بلندمدت سوخت اصلی نرخ تورم محسوب می‌شود. برای مهار رشد آمارهای پولی، باید اصلاحات ساختاری در بخش مخارج دولت و خروج بانک‌های بد و اصلاح بانک‌های نامناسب صورت بگیرد.

     

    رصد التهاب قیمت‌ها

    آمارهای تورمی همچون آمارهای پولی حکایت از رشد بالای این متغیرها در دوره رئیسی دارند. بیشترین میانگین سالانه تورم در میان دولت‌های پس از جنگ به دولت سیزدهم تعلق دارد. میانگین سالانه تورم در دولت رئیسی برابر با 29.42درصد بوده است. هرچند تورم به عنوان یک بیماری مزمن و ادامه‌دار در تمامی دولت‌های ایران پس از جنگ در سطح بالایی قرار داشته است، با‌این‌حال از منظر آماری، عملکرد دولت‌های رئیسی و هاشمی رفسنجانی در این حوزه ضعیف‌تر از سایر دولت‌ها بوده است. فارغ از اینکه کدام دولت در قدرت بوده است، کسری بودجه ادامه‌دار دولت‌ها، عدم نظارت درست بر شبکه بانکی و جهش‌های شدید نرخ ارز در تمامی این دولت‌ها باعث افزایش سطح عمومی قیمت‌ها شده است.

    دولت‌های مختلف اگرچه تلاش‌هایی برای کنترل تورم به صورت ارزپاشی یا مقابله با گران‌فروشی کرده‌اند اما در بلندمدت هیچ‌کدام از این اقدامات در کنترل تورم موثر نبوده است. قیمت‌گذاری دستوری تنها موجب سرکوب موقت قیمت‌ها و افزایش آربیتراژ بازار سرکوب‌شده با بازار آزاد شده است و این مساله منجر به هجوم تقاضا به سوی بازار می‌شود. با هجوم تقاضا دولت توانایی تامین کالای مورد نیاز را به حد کافی برای بازار از دست می‌دهد و به این ترتیب بازار با جهش قیمت‌ها و کمبود ناگهانی کالاها روبه‌رو می‌شود؛ موضوعی که به نوبه خود منجر به افزایش انتظارات تورمی می‌شود و به تورم دامن می‌زند.

    به نظر می‌رسد حلقه مفقوده سیاستگذاری اقتصادی در کشور، فارغ از جناح‌های مختلف حاکم بر فضای سیاسی، دید بلندمدت به اقتصاد کشور است. دولت‌های مختلف با اولویت قرار دادن شرایط کوتاه‌مدت اقتصادی، دست به دامان راهکارهایی همچون ارائه تسهیلات تکلیفی، ارزپاشی در بازار و قیمت‌گذاری دستوری شده‌اند، غافل از آنکه به‌رغم اینکه این راهکارها ممکن است در کوتاه‌مدت نقش مسکن را برای بیماری‌های اقتصادی کشور ایفا کنند، در بلندمدت منجر به تجمع مشکلات مختلف روی هم و تضعیف معیشت و رفاه مردم خواهند شد.اقتصاد ایران یکی از بلندمدت‌ترین دوره‌های تورمی را تجربه کرده است. برای مهار تورم در اقتصاد ایران نیازمند تصمیم‌های سخت است. راهی که بسیاری از اقتصادها در پیش گرفته و توانسته‌اند نرخ تورم را به زیر 5درصد هدایت کنند. اما کشورهایی نظیر ترکیه و آرژانتین نیز وجود دارند که در حال حاضر تورم‌های بالاتری از ایران دارند.

     

     

     

     

  • از ماه‌هاي آينده تورم‌ ماهانه در ايران افزايش مي‌يابد / دولت سيزدهم در كنترل ناترازي‌هاي اقتصادی تعلل كرد

    از ماه‌هاي آينده تورم‌ ماهانه در ايران افزايش مي‌يابد / دولت سيزدهم در كنترل ناترازي‌هاي اقتصادی تعلل كرد

    به گزارش اقتصادران، وحید شقاقی شهری در روزنامه تعادل نوشت:

    اقتصاد ايران در دهه ۹۰ با شرايط سخت تحريمي مواجه شد و عملا فشار سنگين تحريم‌هاي اقتصادي در كنار عدم هماهنگي‌هايي كه در داخل ساختار حكمراني اقتصادي كشور وجود داشت، باعث شد دهه‌اي همراه با عملكرد اقتصادي نامناسب طي شود. رشد اقتصادي زير یک درصد و ميانگين تورم هم ۲۷ درصد ثبت شد. در كنار اين موارد رشد استهلاك سرمايه‌اي، سرمايه‌گذاري هم پيشي گرفت و ايران وارد فاز فرسودگي در اقتصاد و زيرساخت‌هاي اقتصادي شد. در يك چنين شرايطي‌، اقتصاد ‌ايران وارد دهه ۱۴۰۰ شد، دهه‌اي كه تحريم‌ها در آن همچنان ادامه دارد و آينده روشني از بحث حل تحريم‌ها متصور نيست. دولت سيزدهم هرچند مانند هر دولت ديگر تصميمات مثبت و منفي زيادي داشت اما در حوزه اقتصاد عملكرد قابل دفاعي از اين دولت ثبت نشد‌. ميانگين تورم در اين دولت به دو برابر بلندمدت افزايش يافت.

    ميانگين تورم در سه ساله اخير به بالاي ۴۰ درصد رسيد. در حالي كه تورم ميانگين براي اقتصاد ايران ۲۰ درصد بود! البته امريكا به واسطه جنگ اوكراين و روسيه، از شدت تحريم‌هاي نفتي ايران كاست و همين مساله موجب شد صادرات نفت ايران تا حدودي راحت‌تر شود، به‌طوري كه در دولت سيزدهم صادرات نفت، حتي ارقام بالاي ۱.۵ ميليون بشكه‌اي را ثبت كرد. اما نبايد فراموش كرد اين روند نه به دليل راهبردهاي ايران، بلكه ناشي از مديريت بازار نفت پس از مناقشه روسيه و اوكراين رخ داد. امريكا آوانس‌هايي به ايران و ونزوئلا داد تا بازار نفت بيش از اين نوساني نشود. اين روند ادامه‌دار نخواهد بود در نوامبر ۲۰۲۴ و آبان ۱۴۰۳ انتخابات امريكا هم برگزار مي‌شود. هنوز هم ابهاماتي در خصوص انتخابات امريكا وجود دارد و مشخص نيست آيا ترامپ امكان حضور در انتخابات را به دليل دادگاه‌هاي اخير و محكوميت ترامپ خواهد داشت يا نه؟

    بنابراين ابهامات انتخابات امريكا هم به عاملي براي افزايش نااطميناني در اقتصاد ايران بدل شده است. دولت چهاردهم در شرايطي بايد سر كار بيايد كه ناترازي‌هاي كلان اقتصاد ايران افزايش يافته است. دولت سيزدهم در بحث كنترل ناترازي‌هاي اقتصاد ايران تعلل كرد. اقتصاد ايران امروز با مجموعه‌اي از تاترازي‌ها شامل ناترازي‌هاي آب، گاز، صندوق‌هاي بازنشستگي، برق، بنزين، فرونشست زمين و ناترازي بانك‌ها مواجه است. اين‌ها مجموعه‌اي از ناترازي‌هاي اقتصاد كلان است كه مدام بر آنها افزوده مي‌شود. در حوزه‌هاي ديگري ناترازي‌هاي نوظهور هم افزوده مي‌شود. بنابراين نخستين چالش دولت بعدي، نحوه مواجهه با مساله ناترازي اقتصاد كلان است.

    در مجموع تحريم‌ها هنوز بر اقتصاد ايران سايه افكنده و نحوه حل مشكل تحريم‌ها، يكي از چالش‌هاي مهم دولت بعدي خواهد بود. اقتصاد ايران طي ۷ سال مستمر تورم‌‌هاي بالا را تجربه مي‌كند. در هيچ برهه تاريخي در ايران، ۷ سال مداوم تورم بالا و دو برابر ميانگين بلندمدت تجربه نشده است. تداوم تورم‌هاي بالا هر روز افق زندگي و معيشت را براي ايرانيان تاريك تاريك‌تر مي‌كند. ادامه تورم‌هاي بالا، هم معيشت خانوارها را و هم آينده جوانان ايراني را با چالش‌هاي جدي مواجه مي‌كند. ادامه اين روند تبعاتي چون كاهش ازدواج، فرزندآوري، افزايش هزينه‌هاي بهداشتي و ساير معضلات را در پي دارد. لذا حل مساله تورم اولويت جدي دولت آينده بايد باشد. دولت سيزدهم اما به هشدارهاي كارشناسي توجه نكرد و مسير غلطي را در پيش گرفت. دولت سيزدهم صرفا تلاش مي‌كرد با تكيه بر سياست‌هاي پولي تورم را مهار كند، هرچند در كوتاه‌مدت برخي توفيق‌هاي مقطعي هم شكل گرفت، اما مشخص بود صرفا با تكيه بر سياست‌هاي پولي نمي‌توان تورم را كنترل كرد.

    لذا دوباره از ماه‌هاي آينده تورم‌هاي ماهانه در ايران افزايش مي‌يابد. چالش بعدي هم سياست‌هاي ارزي كشور است. بانك‌ مركزي سياست‌هاي ارزي را در پيش گرفت اما يادمان باشد اين سياست‌هاي تثبيت هم به خروج سرمايه انجاميد و هم باعث توزيع رانت كلاني شد. اگر قرار است اين سياست‌هاي تثبيت ارزي در دولت آينده هم تداوم يابد بايد الزامات سياست‌هاي تثبيت اجرايي شود. سياست‌هايي مانند حاكميت ريال، جلوگيري از قاچاق و جلوگيري از خروج سرمايه و… بايد مدنظر قرار بگيرد. از ابتدا مشخص بود، اجراي سياست‌هاي تثبيت ارزي بدون توجه به الزامات ضروري، نتيجه بخش نيست‌. تبعات اين سياست‌ها امروز قابل مشاهده است، هم خروج سرمايه از كشور شدت گرفته، هم كسري تجاري غير نفتي بيشتر شده، هم رانت كلاني توزيع شده است. تازه مدتي است سر بانك مركزي به سنگ خورده و كارهاي جانبي براي بهبود وضعيت در دستور كار قرار گرفته است. مثلا اجازه داده شده يك مركز ارز ترجيحي براي صادركنندگان خرد ايجاد شود.

    اما لازم است به موارد ديگري هم اشاره شود. همواره بخش كشاورزي ايران رشد‌هاي بالاي ۴درصدي داشت. از سال ۱۴۰۰ بخش كشاورزي ايران كه يكي از بخش‌هاي مولد اقتصاد ايران بوده از كار افتاده است. طي سه سال اخير مدام رشد منفي در اين بخش مشاهده مي‌شود هم به دليل مشكلات آبی و هم كمبودهاي مرتبط با تجهيزات و تكنولوژي‌هاي بخش كشاورزي در ايران آسيب ديده است. دولت بعدي بايد براي احياي بخش كشاورزي برنامه‌هاي جامعي داشته باشد. از سوي ديگر كشورهاي منطقه مثل عربستان، امارات، حتي عمان و قطر و… متوجه شده‌اند در سال‌هاي آينده اقتصاد متكي به نفت پاسخگو نخواهد بود، بنابراين مدل‌هاي اقتصاد غيرنفتي را پياده‌سازي مي‌كنند. اما در ايران هنوز يك مدل اقتصاد غيرنفتي ارائه و پياده‌سازي نشده است.

    ايران هم به دليل تحريم‌ها و هم به دليل ضرورت‌هاي منطقه‌اي بايد براي اقتصاد بدون نفت برنامه‌ريزي كند. اين موارد مجموعه‌اي از مهم‌ترين چالش‌هايي است كه دولت آينده با آن دست به گريبان است. جداي از اين موارد، گزاره‌هاي ديگري چون كاهش قدرت خريد، افزايش فقر، شكاف طبقاتي و… هم پيش روي دولت چهاردهم است. كارنامه دولت سيزدهم در حوزه اقتصاد روشن نيست، هرچند اقدامات معدودي هم در دولت قبل صورت گرفت. اقداماتي چون كنترل موسسات مالي و بانك‌هاي پرريسك، تلاش براي بهبود كسب و كار، اصلاح نظام مالياتي و… ازجمله اقدامات مثبت دولت سيزدهم بود. البته دولت سيزدهم خطاهاي جدي هم داشته است. مهم‌ترين آنها، تعلل دولت سيزدهم در حوزه اصلاح ناترازي‌ها بود كه دولت قبلي تلاشي براي بهبود آن نكرد.

  • روزهای بد بازار سرمایه / دولت ناترازی‌های اقتصاد کلان را کنترل نکرده است

    روزهای بد بازار سرمایه / دولت ناترازی‌های اقتصاد کلان را کنترل نکرده است

    به گزارش اقتصادران، بنا بر گزارش مرکز آمار ایران، نرخ تورم سالیانه در اردیبهشت ماه ۱۴۰۳ با کاهش یک درصدی مواجه شده و از ۳۸.۸ درصد در فروردین ماه به ۳۷ درصد رسیده است. در بین کالاها مرغ و تخم‌مرغ طی یک ماه گذشته تورم کاهشی داشته‌اند.

    بنابر اعلام مرکز آمار ایران، اردیبهشت ماه امسال شاخص قیمت مصرف کننده خانوارهای کشور به عدد ۲۴۳ رسیده که نسبت به ماه قبل، ۲.۸ درصد افزایش، نسبت به ماه مشابه سال قبل، ۳۱ درصد افزایش و در ۱۲ ماهه منتهی به ماه جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل ۳۷ درصد افزایش داشته است. این در حالی است که سه مولفه یاد شده در فروردین ماه امسال به ترتیب ۲.۶درصد، ۳۰.۹ درصد و ۳۸.۸ درصد بوده است.

    در اردیبهشت ماه ۱۴۰۳، نرخ تورم نقطه به نقطه خانوارهای کشور به31 درصد، نرخ تورم ماهانه برای گروه‌های عمده «خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات»، ۱.۸ درصد و برای گروه عمده «کالاهای غیرخوراکی و خدمات»، ۳.۳ درصد و نرخ تورم سالانه نیز برای خانوارهای کشور به ۳۷.۰ درصد رسیده است.

    گزارش‌های بانک مرکزی از پاییز به‌روزرسانی نشده است

    وحید شقاقی شهری، اقتصاددان در واکنش به انتشار آمار نرخ تورم از سوی مرکز آمار ایران به «اعتماد» گفت: اولین مساله این است که بانک مرکزی هنوز آمار مربوط به نرخ تورم را منتشر نکرده است، این در حالی است که وارد سومین ماه از فصل بهار 1403 شده‌ایم و در عین حال در سال 1402 هم آمارها بسیار دیر منتشر می شدند این درحالی است که در سال‌های گذشته آمارها بهنگام و به‌روز بودند. این استاد دانشگاه در ادامه گفت: متاسفانه حتی گزارش نماگرهای بانک مرکزی هم از پاییز سال گذشته به‌روزرسانی نشده است و هنوز گزارش زمستان اعلام نشده، لذا توصیه می‌شود هر چه زودتر بانک مرکزی هم این آمارها را به‌روزرسانی کند تا امکان تجزیه و تحلیل دقیق آمارها وجود داشته باشد.

    فاصله بین آمارهای بانک مرکزی و مرکز آمار کم نیست

    او با بیان اینکه همواره بین آمارهای مرکز آمار ایران و بانک مرکزی فاصله وجود دارد، تصریح کرد: این فاصله معمولا بین 2 تا ۱۱درصد است، ضمن آنکه معمولا سیاست‌ها و شاخص‌های پولی و بحث کنترل تورم از سوی بانک مرکزی مدیریت می‌شود و بهتر آن است که برای ارزیابی نرخ تورم نیز به شاخص‌های پولی بانک مرکزی متکی باشیم تا آمار مرکز آمار ایران.

    این کارشناس اقتصادی تصریح کرد: بنده نمی‌خواهم آمار مرکز آمار ایران را زیر سوال ببرم یا بگویم واقعیت را اعلام نمی‌کنند، اما به دلیل اینکه محوریت سیاست‌های پولی و موضوع کنترل نرخ تورم عمدتا با بانک مرکزی است، لذا عمده اقتصاددان‌ها در تحلیل نرخ تورم و بحث سیاست‌های پولی به آمارهای بانک مرکزی استناد می‌کنند.

    اعمال سیاست‌های انقباضی از سوی بانک مرکزی

    شقاقی شهری خاطرنشان کرد: به دلیل اینکه آمارهای بانک مرکزی مدتی است به‌روزرسانی نمی‌شود و بهنگام نیستند به ناچار باید به آمارهای مرکز آمار ایران اکتفا کرد. این درحالی است که این موضوع مناسب بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران نیست و در همه جای جهان هم آمارهای مربوط به سیاست‌های پولی و نرخ بهره نرخ تورم توسط بانک‌های مرکزی اعلام می‌شود. این اقتصاددان خاطرنشان کرد: در دولت سیزدهم و به خصوص در سال 1402 دیپلماسی اقتصادی فعال شد و کاهش انتظارات تورمی منجر شد تا بانک مرکزی سیاست‌های انقباضی پولی را با شدت بیشتری آغاز کند و سیاست کنترل ترازنامه‌ها را برای بانک‌های پرریسک در دستور کار خود قرار بدهد.

    نرخ بهره اوراق خزانه اسلامی تا ۳۷ درصد افزایش پیدا کرد

    او با اشاره به افزایش نرخ بهره بانکی در ماه‌های اخیر خاطرنشان کرد: نرخ بهره اوراق خزانه اسلامی هفته گذشته تا ۳۷ درصد افزایش پیدا کرد به این معنی که حتی بانک‌ها هم حاضر به خرید اوراق خزانه اسلامی با این نرخ نیستند. این اقتصاددان ادامه داد: این مساله نشان‌دهنده آن است که افزایش نرخ بهره بانکی به این میزان منجر به یک انقباض بسیار بسیار شدید در اقتصاد خواهد شد که طبیعتا منجر به کنترل رشد نقدینگی و رشد تورم در کوتاه‌مدت می‌شود. شقاقی شهری تصریح کرد: نگاهی به سیاست‌های انقباضی دولت نشان می‌دهد که دو رویکرد (کنترل ترازنامه بانک‌ها و افزایش نرخ بهره بانکی بیش از ۳۷ درصد) در کوتاه‌مدت از افزایش نرخ تورم جلوگیری کرده است. اثرات کاهش ارزش پول ملی از خرداد ماه نمایان می شود. او افزود: ضمن آنکه در دو ماه گذشته حدود ۲۰ درصد از ارزش پول ملی کاسته شده به گونه‌ای که نرخ دلار از ۵۰ هزار تومان به حدود ۶۰ هزار تومان و پس از آن تا ۷۲ هزار تومان هم بالا رفت اما مجددا به محدوده ۶۰ هزار تومان رسید که این اثرات کاهش ارزش پول ملی به تدریج از خرداد ماه در اقتصاد ایران خود را نشان خواهد داد. این کارشناس اقتصادی افزود: هر چند بانک مرکزی سیاست‌های کنترلی و انقباضی را به ‌شدت در دستور کار خود قرار داده است که می‌تواند در کوتاه‌مدت نرخ تورم را تا حدودی کنترل کند اما تبعات بسیار مخربی برای اقتصاد خواهد داشت. شقاقی شهری ادامه داد: البته ریشه تورم در اقتصاد ایران به ناترازی‌های اقتصاد کلان و سیاست‌های مالی و بخش واقعی اقتصاد ایران برمی‌گردد لذا با اتکا به سیاست‌های پولی، بخش مالی و بخش واقعی امکان کنترل نرخ تورم به صورت مستمر یا کنترل ماندگار تورم را نخواهیم داشت.

    اتخاذ تصمیماتی که تولید را از گردونه خارج می‌کند

    او افزود: بدون اتخاذ سیاست‌های انقباضی پولی متکی به افزایش نرخ بهره بانکی و کنترل ترازنامه بانک‌ها بدون اصلاح ناترازی‌های اقتصاد کلان و بدون اصلاح بخش مالی – بودجه‌ای و بخش واقعی اقتصاد کشور تنها در کوتاه‌مدت بانک مرکزی قادر است ترمز تورم را بکشد و در میان‌مدت و بلندمدت مجددا به فاز تورمی بر خواهیم گشت؛ بالاخص به دلیل اینکه نرخ بهره بانکی از ۳۷درصد هم فراتر رفته است در میان‌مدت و بلندمدت حتی تبعات تورمی شدیدتری ایجاد خواهد شد. این کارشناس اقتصادی در ادامه به اتخاذ سیاست‌های شدید انقباضی اشاره کرد و افزود: با اتخاذ این تصمیمات در اقتصاد ایران کاملا تولید از گردونه خارج می‌شود به این معنی که زمانی که نرخ بهره بانکی به بیش از ۳۷ درصد برسد تامین مالی باید با نرخ های ۴۰درصد اتفاق بیفتد که این موضوع حاکی از این است که باید بنگاه‌های تولیدی سودآوری بیش از ۴۰ درصد داشته باشند.

    این روزها بازار سرمایه بدترین روزهای خود را سپری می‌‌کند

    او تصریح کرد: این مدل از سیاستگذاری‌ها منجر به رکودی سنگین در اقتصاد کشور می‌شود و اوضاع بخش واقعی اقتصاد با این شرایط به مراتب بدتر خواهد شد و وخیم‌تر شدن بخش واقعی خود می‌تواند یکی از پیامدهای نرخ تورم در میان‌مدت و بلندمدت باشد.

    این کارشناس اقتصادی در ادامه گفت: سیاست‌های بانک مرکزی باعث شده تا این روزها بازار سرمایه به بدترین شرایط خود برسد به گونه‌ای که حال و روز بنگاه‌های فعال در بازار سرمایه به ‌شدت خراب شده و حاشیه سود بنگاه‌های بازار سرمایه از ۳۴ درصد سال 1401 به کمتر از 13درصد در سال 1402 رسیده که در میان‌مدت و بلندمدت تبعات تورمی شدیدتری ایجاد خواهد کرد.

    تشدید شدن ناترازی‌ها در اقتصاد کلان

    شقاقی شهری خاطرنشان کرد: شرکت‌های بزرگ فعال در بازار سرمایه حال و روز خوشی ندارند و این سیاست‌های بانک مرکزی اثرات وخیمی را در بازار سرمایه گذاشته است، هر چند با سیاست‌های پولی می‌توان تورم را کنترل کرد اما بنده معتقدم در کوتاه مدت سیاست‌های انقباضی پولی (کنترل ترازنامه و افزایش نرخ بهره بانکی) شاید بتواند میزان تورم را کنترل کند اما در میان‌مدت و بلندمدت قطعا اثرات تورمی شدیدتری بر اقتصاد ایران تحمیل می‌کند.

    او تصریح کرد: ریشه تورم در اقتصاد ایران، تشدید ناترازی‌های اقتصاد کلان، عدم کارایی بخش واقعی اقتصاد ایران و در نتیجه مشکلات بخش مالی در بودجه است که بدون اصلاحات ساختاری و بدون کنترل ناترازی‌های اقتصاد کلان و بدون تحریک بخش واقعی اقتصاد ایران و بدون کنترل و اصلاح کسری‌های بودجه و صرفا با اتخاذ سیاست‌های انقباضی-پولی نمی‌توان تورم را به صورت ماندگار و مستمر کاهش داد.

    دولت ناترازی‌های اقتصاد کلان را کنترل نکرده است

    او افزود: در کوتاه‌مدت نهایتا تا شش ماه می‌توان نرخ تورم را تا حدودی مهار کرد اما زمانی که نرخ اوراق به بالای ۳۸درصد رسیده است، دولت باید در سال آینده این اوراق را با این نرخ ۳۸ درصد تسویه کند و به مراتب بدهی‌ها تشدید خواهد شد. این اقتصاددان افزود: به دلیل اینکه دولت ناترازی‌های اقتصاد کلان را کنترل نکرده است که این ناترازی‌ها فشار سنگینی را بر کسری بودجه دولت وارد می‌کند و این فشار سنگین در بانک مرکزی باعث تسلیم شدن بانک مرکزی شده است، لذا برای ثبت در تاریخ باید بگویم در اقتصاد ایران به تدریج بانک مرکزی و سیاست‌های پولی تسلیم سیاست‌های مالی و سیاست‌های بودجه‌ای خواهند شد. او گفت: هر چند مسیر بانک مرکزی در کوتاه‌مدت می تواند نرخ تورم را تا حدودی کنترل کند ولی در میان‌مدت و بلندمدت چنین اتفاقی رخ نخواهد داد.

    احتمال تشدید انتظارات تورمی همچنان وجود دارد

    شقاقی شهری با اشاره به اینکه آرام آرام انتظارات تورمی آغاز خواهد شد، گفت: در ماه‌های پیش رو و بالاخص با نزدیک شدن به انتخابات امریکا انتظارات تورمی تغییر خواهد کرد، ضمن آنکه روز گذشته دونالد ترامپ، در یک سخنرانی که در نیویورک داشت مجددا به سیاست‌های تحریمی جو بایدن علیه ایران حمله‌ور شده است.

    او افزود: ترامپ و در بین هوادارانش در نیویورک اشاره کرد که در دوره خودش بخش نفت را با شدت تحریم کرده بود و حتی به چین اجازه واردات نفت را نمی‌داد اما بایدن سیاست‌های سهل‌گیرانه‌ای را به ایران تقدیم کرده است و تاکید کرده که اگر به پیروزی برسد مجددا سیاست‌های شدید تحریمی را بر بخش نفت اعمال خواهد کرد. شقاقی شهری تصریح کرد: احتمال تشدید انتظارات تورمی همچنان وجود دارد و کاهش نرخ تورم نقطه به نقطه به ۳۱درصد نشان‌دهنده کنترل اقتصاد است و اینکه یک سیاست‌ شدید انقباضی در حال پیاده شده است.

    اعمال سیاست‌های پولی بدون اصلاح بخش مالی امکان‌پذیر نیست

    شقاقی شهری ادامه داد: اعمال سیاست‌های پولی بدون اصلاح بخش مالی و واقعی و بدون اصلاح ناترازی‌های اقتصاد کلان در کوتاه‌مدت منجر به کنترل و کاهش تورم خواهد شد، اما در میان‌مدت و بلندمدت برخواهدگشت آن‌هم به دلیل عدم ناترازی‌ها و اثرات کسری‌های بودجه حاصل افزایش نرخ بهره بانکی است که به مراتب شدیدتر خواهد شد. این کارشناس اقتصادی افزود: در صورتی که دولت به دنبال کاهش نرخ تورم به صورت ماندگار و پایدار است این مهم بدون هماهنگی سیاست‌های پولی و با سیاست‌های مالی و بودجه‌ای و همکاری بخش واقعی اقتصاد تحقق نخواهد یافت، لذا در صورتی که دولت به دنبال ماندگاری در افت تورم است باید اقداماتی همچون ارائه برنامه‌ای مشخص به منظور کنترل ناترازی‌های اقتصاد کلان، اصلاحات ساختاری در نظام بودجه‌ریزی کشور و سیاست‌هایی را به منظور تقویت بخش واقعی اقتصاد و رقابت‌پذیری در اقتصاد را در پیش بگیرد.