برچسب: اقتصاد رانتی

  • اقتصاد با طعم تلخ «رانت»!

    اقتصاد با طعم تلخ «رانت»!

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران بیش از آنکه از کمبود منابع رنج ببرد، گرفتار نحوه اداره منابع است. کشوری با ذخایر عظیم نفت و گاز، نیروی انسانی تحصیلکرده، موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز و بازاری بزرگ، در چهار دهه گذشته می‌توانست یکی از بازیگران اصلی اقتصاد منطقه باشد اما واقعیت امروز تصویر دیگری را نشان می‌دهد. رشد اقتصادی پرنوسان، بهره‌وری پایین، تورم مزمن، فرسایش سرمایه‌گذاری و عقب‌ماندگی از رقبای منطقه‌ای، نشانه‌هایی از مساله‌ای عمیق‌تر از یک بحران مقطعی هستند؛ مساله‌ای که ریشه آن را باید در ساختار نهادی اقتصاد جست‌وجو کرد.

    در سال ۱۴۰۰، تنها ۱۰ شرکت بزرگ دولتی حدود ۹۰.۵‌هزار‌میلیارد تومان زیان ثبت کردند و ۹۹‌درصد از کل زیان شرکت‌های دولتی را به خود اختصاص دادند. سه سال بعد، در گزارش‌های مربوط به بودجه۱۴۰۳، تعداد شرکت‌های زیان‌ده دولتی به بیش از ۱۳۰واحد رسید و مجموع زیان آنها از مرز ۴۷۰‌هزار‌میلیارد تومان عبور کرد. این ارقام فقط چند عدد خشک در صورت‌های مالی نیستند بلکه آنها نشانه‌ای از سازوکاری هستند که در آن دولت، نهادهای شبه‌دولتی، بنیادها، شرکت‌های خصولتی و بنگاه‌های وابسته، بخش بزرگی از منابع کشور را در اختیار دارند اما خروجی این سیطره الزاما رشد، رقابت و رفاه عمومی نبوده است.

    مساله اصلی اینجاست که اقتصاد ایران نه کاملا دولتی است و نه واقعا خصوصی. در بخش‌هایی از اقتصاد، دولت مالک مستقیم بنگاه‌هاست؛ در بخش‌هایی دیگر، نهادهای عمومی غیردولتی، بنیادها، صندوق‌ها و شرکت‌های شبه‌دولتی نقش بازیگر اصلی را ایفا می‌کنند و در سطح سیاستگذاری نیز قیمت‌گذاری دستوری، تخصیص ارز ترجیحی، مجوزدهی پیچیده و مداخلات مستمر، میدان رقابت را محدود کرده‌اند. نتیجه، اقتصادی است که در آن بخش خصوصی واقعی اغلب نه با رقیب اقتصادی بلکه با شبکه‌ای از امتیازها، رانت‌ها و دسترسی‌های نابرابر رقابت می‌کند.

    این گزارش تلاش می‌کند به یک پرسش کلیدی پاسخ دهد: سهم دولت و نهادهای وابسته به قدرت در ناکارایی اقتصاد ایران چقدر است؟ برای پاسخ به این پرسش باید از شرکت‌های زیان‌ده دولتی تا خصوصی‌سازی ناقص، از رشد خصولتی‌ها تا معافیت‌ها و رانت‌های نهادی و از ارز ترجیحی تا قیمت‌گذاری دستوری را کنار هم دید. تصویری که از این کنار هم گذاشتن به دست می‌آید، فقط روایت شکست چند سیاست اقتصادی نیست بلکه روایت اقتصادی است که بخش مهمی از ظرفیت‌های خود را نه به دلیل نبود منابع بلکه به دلیل ضعف در حکمرانی، شفافیت و رقابت از دست داده است.

    ثروت زیاد، رشد کم؛ پارادوکس اقتصاد ایران

    ایران از نظر ظرفیت‌های اقتصادی، کشوری فقیر نیست. ذخایر عظیم نفت و گاز، موقعیت جغرافیایی مهم، بازار داخلی بزرگ، جمعیت جوان و تحصیلکرده و سابقه طولانی تجارت و تولید، همه عواملی هستند که می‌توانستند این کشور را به یکی از قدرت‌های اقتصادی پایدار منطقه تبدیل کنند. با این حال خروجی اقتصاد ایران در دهه‌های گذشته با این ظرفیت‌ها تناسب نداشته است. رشد اقتصادی پرنوسان، تورم مزمن، کاهش قدرت خرید خانوار، افت سرمایه‌گذاری و عقب‌ماندگی از برخی رقبای منطقه‌ای نشان می‌دهد مساله ایران صرفا کمبود منابع نیست بلکه نحوه حکمرانی بر منابع، شیوه تخصیص آنها و کیفیت نهادهای اقتصادی محل پرسش است.

    در بسیاری از اقتصادهای متکی به منابع طبیعی، دولت به دلیل دسترسی به درآمدهای نفتی، به بازیگر اصلی اقتصاد تبدیل می‌شود. این وضعیت اگر با شفافیت، انضباط مالی، رقابت و پاسخگویی همراه نباشد، می‌تواند به جای توسعه، به ناکارایی منجر شود. در ایران نیز درآمدهای نفتی در دوره‌های مختلف امکان گسترش بنگاه‌داری دولتی، توزیع رانت، پرداخت یارانه‌های گسترده و مداخله مستقیم در بازارها را فراهم کرده است. نتیجه این روند، شکل‌گیری اقتصادی بوده که در آن دولت فقط سیاستگذار نیست بلکه مالک، کارفرما، توزیع‌کننده منابع، قیمت‌گذار و گاه رقیب بخش خصوصی هم هست.

    این وضعیت باعث شده بخش مهمی از انرژی اقتصاد به جای تولید رقابتی، صرف دسترسی به مجوز، ارز، اعتبار بانکی، قرارداد دولتی یا امتیازهای خاص شود. در چنین ساختاری بنگاه اقتصادی لزوما برای بقا نیازمند نوآوری، کاهش هزینه و افزایش کیفیت نیست بلکه در بسیاری موارد، نزدیکی به مراکز تصمیم‌گیری می‌تواند مهم‌تر از بهره‌وری باشد. همین جاست که پارادوکس اقتصاد ایران شکل می‌گیرد: منابع زیاد وجود دارد اما این منابع به رشد پایدار، اشتغال باکیفیت و افزایش رفاه عمومی تبدیل نمی‌شود.

    بنابراین پرسش اصلی این نیست که ایران چرا منابع کافی ندارد بلکه پرسش مهم‌تر این است که چرا منابع موجود به شکل کارآمد اداره نشده‌اند. پاسخ به این پرسش، اقتصاد ایران را از سطح بحث‌های روزمره درباره نرخ ارز و تورم فراتر می‌برد و به مساله عمیق‌تری می‌رساند: ضعف نهادی، غلبه دولت و شبه‌دولت بر اقتصاد، نبود رقابت برابر و تبدیل سیاستگذاری اقتصادی به بستری برای توزیع امتیاز. تا زمانی که این ساختار اصلاح نشود، حتی افزایش درآمدهای نفتی نیز الزاما به معنای رشد پایدار نخواهد بود.

    بنگاه‌داری پرهزینه دولت؛ شرکت‌هایی که زیان تولید می‌کنند

    یکی از آشکارترین نشانه‌های ناکارایی نهادی در اقتصاد ایران را می‌توان در عملکرد شرکت‌های دولتی دید. این شرکت‌ها در ظاهر باید بازوی اجرایی دولت برای ارائه خدمات عمومی، اجرای پروژه‌های زیربنایی یا مدیریت بخش‌های راهبردی اقتصاد باشند اما در عمل، بخش قابل‌توجهی از آنها به بنگاه‌هایی پرهزینه، کم‌بازده و وابسته به بودجه عمومی تبدیل شده‌اند. گزارش‌های مالی سال‌های اخیر نشان می‌دهد زیان انباشته و بدهی شرکت‌های دولتی به یکی از چالش‌های مهم اقتصاد ایران بدل شده است. وقتی تعداد زیادی از شرکت‌های دولتی زیان‌ده می‌شوند، مساله دیگر فقط عملکرد چند مدیر یا چند بنگاه خاص نیست بلکه با یک الگوی ساختاری روبه‌رو هستیم.

    در سال۱۴۰۰ تنها ۱۰ شرکت بزرگ دولتی حدود ۵/‏۹۰‌هزار‌میلیارد تومان زیان ثبت کردند و بخش عمده زیان شرکت‌های دولتی را به خود اختصاص دادند. در سال‌های بعد نیز گزارش‌های رسمی از افزایش تعداد شرکت‌های زیان‌ده و رشد زیان محاسباتی آنها حکایت داشته‌اند. این ارقام نشان می‌دهد بنگاه‌داری دولتی در ایران نه‌تنها نتوانسته همیشه به خلق ارزش اقتصادی منجر شود بلکه در مواردی خود به منبع اتلاف منابع تبدیل شده است. شرکتی که با زیان مستمر فعالیت می‌کند، اگر در فضای رقابتی واقعی باشد، ناچار به اصلاح ساختار، کاهش هزینه، تغییر مدیریت یا خروج از بازار می‌شود اما شرکت دولتی معمولا امکان ادامه حیات از مسیر بودجه، وام، حمایت‌های پنهان یا انحصار را دارد.

    مشکل اصلی همین جاست. وقتی بنگاه از فشار رقابت دور باشد و بقای آن به کارایی وابسته نباشد، انگیزه‌ای جدی برای اصلاح ساختار باقی نمی‌ماند. استخدام‌های غیرضرور، پروژه‌های کم‌بازده، قیمت‌گذاری سیاسی، مدیریت‌های کوتاه‌مدت و مداخله‌های بیرونی می‌توانند بهره‌وری را کاهش دهند. در نهایت، هزینه این ناکارایی از جیب اقتصاد ملی پرداخت می‌شود؛ یا از طریق بودجه عمومی، یا از مسیر تورم، یا از طریق کاهش کیفیت خدمات و محصولات.

    بنگاه‌داری دولتی البته در همه کشورها الزاما ناکارا نیست. در برخی اقتصادها شرکت‌های دولتی با نظارت سخت‌گیرانه، صورت‌های مالی شفاف و ماموریت‌های مشخص فعالیت می‌کنند. مساله ایران، صرف دولتی بودن نیست بلکه مساله ترکیب دولتی بودن با ضعف پاسخگویی، نبود شفافیت کافی، انحصار و مداخله‌های سیاسی در اداره بنگاه‌هاست. تا زمانی که شرکت‌های دولتی براساس معیارهای عملکردی روشن ارزیابی نشوند و زیان آنها بی‌هزینه باقی بماند، این بخش همچنان یکی از کانون‌های اصلی ناکارایی در اقتصاد ایران خواهد بود.

    خصوصی‌سازی ناقص؛ وقتی خصولتی‌ها جای بخش خصوصی را گرفتند

    خصوصی‌سازی در ایران قرار بود راهی برای کوچک‌سازی دولت، افزایش بهره‌وری، تقویت رقابت و کاهش فشار بودجه‌ای باشد اما در عمل، بخش مهمی از این فرآیند به نتیجه‌ای متفاوت منجر شد. بسیاری از واگذاری‌ها نه به بخش خصوصی واقعی بلکه به نهادهای عمومی غیردولتی، صندوق‌های بازنشستگی، شرکت‌های وابسته به بانک‌ها، مجموعه‌های شبه‌دولتی و بازیگرانی رسید که از نظر حقوقی خصوصی محسوب می‌شدند اما از نظر رفتاری و ساختاری فاصله زیادی با بخش خصوصی رقابتی داشتند. به این ترتیب پدیده‌ای شکل گرفت که در ادبیات اقتصادی ایران با عنوان «خصولتی» شناخته می‌شود؛ بنگاه‌هایی که نه کاملا دولتی‌اند و نه واقعا خصوصی.

    در خصوصی‌سازی واقعی، مالکیت از دولت به فعالان اقتصادی منتقل می‌شود که بقا و سودآوری آنها به بهره‌وری، نوآوری، مدیریت هزینه و رقابت در بازار وابسته است اما در خصوصی‌سازی ناقص، مالکیت فقط از یک بخش عمومی به بخشی دیگر منتقل می‌شود. چنین واگذاری‌ای ممکن است در ظاهر اندازه دولت را کوچک کند اما در عمل منطق دولت‌محور اقتصاد را حفظ می‌کند. بنگاه خصولتی معمولا همچنان به منابع بانکی، امتیازهای دولتی، قراردادهای عمومی، معافیت‌ها یا حمایت‌های سیاستی دسترسی دارد در حالی که شفافیت و پاسخگویی آن لزوما به اندازه شرکت دولتی نیست.

    نتیجه این وضعیت، تضعیف بخش خصوصی واقعی است. کارآفرینی که بدون دسترسی ویژه به منابع و امتیازها فعالیت می‌کند، باید با بنگاهی رقابت کند که پشتوانه نهادی، مالی یا سیاسی دارد. در چنین میدانی، رقابت برابر شکل نمی‌گیرد. بخش خصوصی واقعی به جای آنکه موتور رشد، اشتغال و نوآوری باشد، در بسیاری از حوزه‌ها به حاشیه رانده می‌شود. سرمایه‌گذار مستقل نیز وقتی می‌بیند قواعد بازار شفاف و برابر نیست، یا از ورود به فعالیت مولد منصرف می‌شود یا سرمایه خود را به بخش‌های غیرمولد و کوتاه‌مدت منتقل می‌کند.

    خصوصی‌سازی ناقص یک پیامد مهم دیگر هم دارد: ابهام در مسوولیت. وقتی یک بنگاه دولتی ناکارا باشد، دست‌کم از نظر نظری می‌توان دولت را مسوول دانست. وقتی یک بنگاه خصوصی شکست بخورد، مالک و مدیر آن پاسخگو هستند اما بنگاه خصولتی در منطقه‌ای خاکستری قرار دارد و از امتیازهای عمومی بهره می‌برد اما گاه از الزامات پاسخگویی عمومی دور می‌ماند. همین ابهام، زمینه را برای انباشت ناکارایی فراهم می‌کند.

    بنابراین مشکل خصوصی‌سازی در ایران فقط این نبود که دولت دارایی فروخت بلکه مساله این بود که در بسیاری موارد، مالکیت بدون ایجاد رقابت واقعی، شفافیت و پاسخگویی منتقل شد. اصلاح این مسیر نیازمند بازتعریف خصوصی‌سازی است: واگذاری باید به معنای تقویت بخش‌خصوصی واقعی باشد، نه جابه‌جایی دارایی میان حلقه‌های مختلف اقتصاد شبه‌دولتی.

    اقتصاد در سایه معافیت و امتیاز؛ نهادهایی فراتر از رقابت

    یکی از ویژگی‌های مهم اقتصاد ایران، حضور گسترده نهادهایی است که در مرز میان دولت، بخش عمومی و اقتصاد خصوصی فعالیت می‌کنند. این نهادها ممکن است از نظر حقوقی دولتی نباشند اما به دلیل جایگاه نهادی، دسترسی به منابع، معافیت‌ها، شبکه‌های ارتباطی و حوزه‌های گسترده فعالیت، نقش پررنگی در اقتصاد دارند. بنیادها، نهادهای عمومی غیردولتی، برخی صندوق‌ها، مجموعه‌های وابسته به سازمان‌های بزرگ و شرکت‌های زیرمجموعه آنها، بخشی از این منظومه را تشکیل می‌دهند. مساله اصلی حضور این نهادها در اقتصاد نیست بلکه مساله، نبود رقابت برابر و شفافیت کافی در فعالیت آنهاست.

    در یک اقتصاد رقابتی، همه بازیگران باید تا حد امکان با قواعد مشابه فعالیت کنند. یعنی مالیات، دسترسی به اعتبار، دریافت مجوز، امکان حضور در مناقصه‌ها، الزامات حسابرسی و انتشار اطلاعات، برای همه روشن و قابل ارزیابی باشد اما وقتی برخی بازیگران از معافیت‌ها، حمایت‌ها یا دسترسی‌های ویژه برخوردار باشند، تعادل بازار به هم می‌خورد. بنگاهی که مالیات کامل می‌پردازد، برای تامین مالی با نرخ‌های بالا مواجه است و باید در فضای رقابتی واقعی فعالیت کند، نمی‌تواند به آسانی با مجموعه‌ای رقابت کند که هزینه سرمایه پایین‌تر، دسترسی بهتر به پروژه‌ها یا حمایت‌های نهادی دارد.

    این وضعیت فقط به زیان بخش خصوصی نیست بلکه به زیان کل اقتصاد است زیرا در چنین فضایی منابع الزاما به کاراترین بنگاه‌ها نمی‌رسند. ممکن است بنگاهی که بهره‌وری پایین‌تری دارد، به دلیل دسترسی بهتر به امتیازها رشد کند در حالی که بنگاه مولدتر و خلاق‌تر، به دلیل نداشتن پشتوانه نهادی از بازار حذف شود. در بلندمدت، این روند کیفیت سرمایه‌گذاری، نوآوری، اشتغال و بهره‌وری را کاهش می‌دهد. اقتصاد به جای آنکه بر پایه رقابت و کارایی حرکت کند، بر پایه موقعیت و دسترسی شکل می‌گیرد.

    نکته مهم این است که بسیاری از این نهادها در ابتدا با ماموریت‌های اجتماعی، حمایتی یا عمومی شکل گرفته‌اند. حمایت از محرومان، اجرای پروژه‌های عمرانی، خدمات عمومی یا پشتیبانی از گروه‌های خاص، اهدافی هستند که در جای خود قابل دفاعند. اما وقتی این ماموریت‌ها با فعالیت گسترده اقتصادی و نبود شفافیت کافی ترکیب شود، مرز میان خدمت عمومی و بنگاه‌داری غیررقابتی مبهم می‌شود. در اینجا اقتصاد با مساله‌ای نهادی روبه‌رو است: چه کسی نظارت می‌کند، صورت‌های مالی چگونه منتشر می‌شود، مالیات چگونه محاسبه می‌شود و مزیت‌های نهادی با چه منطقی توزیع می‌شوند؟

    اقتصاد ایران برای خروج از این وضعیت، بیش از هرچیز به شفاف‌سازی نیاز دارد. هر نهادی که فعالیت اقتصادی دارد، باید فارغ از جایگاه حقوقی یا سیاسی خود، تحت قواعد روشن حسابرسی، مالیات، رقابت و پاسخگویی قرار گیرد. بدون این اصلاح، بخشی از اقتصاد همچنان در سایه امتیازها باقی می‌ماند و بخش خصوصی واقعی امکان رشد برابر پیدا نخواهد کرد.

    رانت به جای رقابت؛ چگونه دسترسی‌های نابرابر اقتصاد را فرسوده کرد؟

    رانت در اقتصاد فقط به معنای فساد آشکار یا پرداخت غیرقانونی نیست. رانت زمانی شکل می‌گیرد که گروهی از بازیگران اقتصادی به دلیل نزدیکی به مراکز تصمیم‌گیری، جایگاه نهادی، روابط خاص یا دسترسی انحصاری، از امتیازهایی برخوردار شوند که دیگران به آن دسترسی ندارند. این امتیاز می‌تواند ارز ارزان، مجوز واردات، زمین، تسهیلات بانکی، قرارداد دولتی، معافیت مالیاتی، تعرفه حمایتی یا اطلاعات زودهنگام باشد. در چنین شرایطی سود اقتصادی نه از مسیر تولید بهتر بلکه از مسیر دسترسی بهتر به منابع کمیاب به دست می‌آید.

    اقتصادی که بر پایه رانت حرکت کند، به تدریج انگیزه‌های خود را از دست می‌دهد. در بازار رقابتی بنگاه برای بقا باید محصول بهتر تولید کند، هزینه‌های خود را کاهش دهد، نیروی انسانی کارآمد جذب کند، فناوری تازه به کار گیرد و به نیاز مصرف‌کننده پاسخ دهد. اما در اقتصاد رانتی، مسیر ساده‌تری هم وجود دارد: نزدیکی به منبع توزیع امتیاز. همین تغییر مسیر، یکی از مهم‌ترین عوامل فرسایش بهره‌وری است. سرمایه، استعداد و انرژی مدیریتی به جای تولید و نوآوری، صرف گرفتن مجوز، حفظ رابطه، دور زدن محدودیت‌ها و بهره‌برداری از شکاف‌های سیاستی می‌شود.

    رانت همچنین نابرابری را تشدید می‌کند. وقتی گروهی محدود به منابع ارزان یا امتیازهای خاص دسترسی دارند، فاصله آنها با فعالان عادی اقتصاد افزایش می‌یابد. این فاصله فقط در سود بنگاه‌ها دیده نمی‌شود بلکه در توزیع فرصت‌ها، شکل‌گیری طبقات جدید ثروت، کاهش اعتماد عمومی و تضعیف احساس عدالت اقتصادی نیز خود را نشان می‌دهد. جامعه‌ای که در آن موفقیت اقتصادی بیش از تلاش و کارایی، به دسترسی و رابطه وابسته باشد، به تدریج با بی‌اعتمادی گسترده روبه‌رو می‌شود.

    از سوی دیگر رانت‌جویی دولت را هم گرفتار می‌کند. هرچه دولت بیشتر قیمت‌گذاری کند، مجوز بدهد، ارز تخصیص دهد، واردات را محدود یا آزاد کند و منابع مالی را توزیع کند، امکان شکل‌گیری رانت بیشتر می‌شود. بنابراین مساله فقط افراد یا بنگاه‌های رانت‌جو نیستند؛ ساختاری که امتیاز کمیاب تولید و توزیع می‌کند، خود زمینه رانت‌جویی را فراهم می‌‌کند. اگر ارز چندنرخی وجود داشته باشد، طبیعی است که رقابت برای دسترسی به نرخ ارزان شکل بگیرد. اگر مجوزها محدود و پیچیده باشند، طبیعی است که مجوز به کالایی ارزشمند تبدیل شود. اگر قراردادهای دولتی شفاف نباشند، طبیعی است که مسیر نفوذ و رابطه اهمیت پیدا کند.

    راه مقابله با رانت، فقط برخورد قضایی با چند پرونده نیست. رانت زمانی کاهش می‌یابد که قواعد اقتصاد ساده‌تر، شفاف‌تر و رقابتی‌تر شود. حذف امتیازهای غیرضرور، انتشار اطلاعات، یکسان‌سازی قواعد برای همه بازیگران، کاهش مداخله‌های سلیقه‌ای و تقویت نهادهای ناظر مستقل، پیش‌شرط خروج اقتصاد از چرخه رانت است. تا زمانی که دسترسی نابرابر سودآورتر از تولید باشد، اقتصاد ایران بخش مهمی از ظرفیت خود را در مسیرهای غیرمولد از دست خواهد داد.

    از ارز ترجیحی تا قیمت‌گذاری؛ سیاست‌هایی که بازار را از کار انداختند

    یکی از مصادیق مهم مداخله ناکارآمد در اقتصاد ایران، سیاست‌هایی است که با هدف حمایت از مردم آغاز می‌شوند، اما در عمل به رانت، کمبود، فساد یا افزایش فشار بر همان مردم منجر می‌شوند. ارز ترجیحی و قیمت‌گذاری دستوری دو نمونه روشن از این سیاست‌ها هستند. در ظاهر، هر دو سیاست قرار است از مصرف‌کننده حمایت کنند: ارز ارزان برای واردات کالاهای اساسی تخصیص داده می‌شود تا قیمت‌ها کنترل شود و دولت با تعیین قیمت، مانع افزایش هزینه خانوار می‌شود اما تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که نیت حمایتی، به‌تنهایی برای موفقیت یک سیاست کافی نیست.

    ارز ترجیحی زمانی به مشکل تبدیل می‌شود که فاصله معناداری میان نرخ رسمی و نرخ بازار شکل بگیرد. این فاصله، خود به منبع رانت تبدیل می‌شود. واردکننده‌ای که ارز ارزان دریافت می‌کند، در موقعیتی قرار می‌گیرد که می‌تواند از اختلاف نرخ‌ها سود ببرد حتی اگر کالا با قیمت مناسب به دست مصرف‌کننده نهایی نرسد. در چنین ساختاری دولت منابع ارزی کشور را با هدف حمایت توزیع می‌کند اما بخش مهمی از منفعت آن ممکن است در طول زنجیره توزیع جذب شود. مصرف‌کننده همچنان با تورم روبه‌رو است، تولیدکننده داخلی با رقابت نابرابر مواجه می‌شود و دولت نیز بخشی از منابع کمیاب خود را از دست می‌دهد.

    قیمت‌گذاری دستوری نیز مشکل مشابهی دارد. وقتی دولت قیمت یک کالا را پایین‌تر از سطح واقعی هزینه تولید تعیین می‌کند، تولیدکننده با فشار مواجه می‌شود. اگر تولید ادامه پیدا کند، ممکن است کیفیت کاهش یابد. اگر تولید صرفه نداشته باشد، عرضه کم می‌شود و اگر شکاف قیمت رسمی و بازار زیاد شود، بازار غیررسمی شکل می‌گیرد. در نهایت، مصرف‌کننده‌ای که قرار بود حمایت شود، با کمبود، صف، افت کیفیت یا قیمت‌های غیررسمی بالاتر روبه‌رو می‌شود. این تجربه در حوزه‌های مختلف، از کالاهای اساسی تا خودرو و انرژی، بارها تکرار شده است.

    مشکل اصلی این سیاست‌ها آن است که به جای درمان علت تورم، نشانه‌های آن را سرکوب می‌کنند. تورم در اقتصاد ایران ریشه‌هایی مانند کسری بودجه، رشد نقدینگی، ناترازی نظام بانکی، شوک‌های ارزی، نااطمینانی سیاسی و ضعف تولید دارد. وقتی این عوامل پابرجا باشند، تثبیت اداری قیمت‌ها فقط فشار را به نقطه‌ای دیگر منتقل می‌کند. دولت ممکن است مدتی قیمت را کنترل کند اما هزینه آن در قالب رانت، کمبود، کاهش سرمایه‌گذاری یا جهش بعدی قیمت‌ها ظاهر می‌شود.

    حمایت از مردم ضروری است اما ابزار حمایت باید اصلاح شود. به جای توزیع ارز ارزان در ابتدای زنجیره یا سرکوب قیمت، سیاست حمایتی می‌تواند مستقیم‌تر، شفاف‌تر و هدفمندتر باشد به گونه‌ای که منفعت آن به مصرف‌کننده نهایی برسد، نه به واسطه‌ها و گروه‌های دارای دسترسی. اقتصاد ایران برای کاهش فشار معیشتی به سیاست‌های حمایتی نیاز دارد اما این حمایت زمانی موثر است که بازار را از کار نیندازد و رقابت را تخریب نکند.

    راه خروج از تله ناکارایی؛ دولت کوچک‌تر یا دولت پاسخگوتر؟

    بحث درباره نقش دولت در اقتصاد ایران معمولا به دوگانه‌ای ساده تقلیل داده می‌شود: دولت بزرگ یا دولت کوچک اما تجربه ایران نشان می‌دهد مساله فقط اندازه دولت نیست بلکه کیفیت دولت، نوع مداخله، میزان پاسخگویی و نحوه رابطه آن با بازار اهمیت بیشتری دارد. دولتی که بزرگ است اما شفاف، پاسخگو و منضبط عمل می‌کند، ممکن است در برخی حوزه‌ها کارآمد باشد. در مقابل، دولتی که حتی در ظاهر کوچک‌تر شده اما شبکه‌ای از بنگاه‌های شبه‌دولتی، امتیازهای پنهان، قیمت‌گذاری‌های دستوری و مجوزهای پیچیده را حفظ کرده، همچنان می‌تواند مانع رشد اقتصادی شود. بنابراین راه خروج از تله ناکارایی فقط فروش دارایی‌های دولتی یا حذف ظاهری چند شرکت نیست. تجربه خصوصی‌سازی در ایران نشان داد که اگر واگذاری بدون رقابت، شفافیت و اهلیت خریدار انجام شود، نتیجه آن الزاما بخش خصوصی واقعی نخواهد بود. ممکن است مالکیت جابه‌جا شود اما منطق اقتصاد رانتی باقی بماند. به همین دلیل اصلاحات نهادی باید از چند مسیر همزمان دنبال شود: شفاف‌سازی شرکت‌های دولتی و شبه‌دولتی، انتشار عمومی صورت‌های مالی، حذف امتیازهای غیرشفاف، اصلاح نظام مجوزدهی، کاهش قیمت‌گذاری دستوری و ایجاد رقابت برابر برای همه بازیگران اقتصادی.

    دولت در اقتصاد ایران باید از بنگاه‌داری گسترده فاصله بگیرد و به جای مالکیت و مداخله مستقیم، بر تنظیم‌گری، نظارت، سیاستگذاری پایدار و حمایت هدفمند تمرکز کند. تنظیم‌گری یعنی دولت قواعد بازی را روشن کند، مانع انحصار شود، از حقوق مصرف‌کننده و تولیدکننده دفاع کند و اجازه ندهد بازار به میدان رانت‌جویی تبدیل شود. این نوع دولت، الزاما دولت ضعیف نیست برعکس، دولتی است که به جای توزیع امتیاز، قدرت خود را صرف اجرای قانون و تضمین رقابت می‌کند.

     

  • از ماشه تحریم‌ها تا ماشه مافیا / «بابک زنجانی‌»ها نماد سرمایه‌سازی تصنعی و رانت‌های عظیم‌ در کشور

    از ماشه تحریم‌ها تا ماشه مافیا / «بابک زنجانی‌»ها نماد سرمایه‌سازی تصنعی و رانت‌های عظیم‌ در کشور

    به گزارش اقتصادران، روزنامه شرق نوشت:

    امروز بابک زنجانی ها دست بالاتر را در فضای اقتصادی کشور یافته‌اند و افراد و جریان‌های قدرتمندی نیز از آنان حمایت می‌کنند.

    نتیجه این روند معیوب، توسعه اقتصادی و صنعتی و تضعیف شدید نوآوری و خلاقیت و ارتباط با جهان آزاد است؛ روند معیوبی که متأسفانه در صورت به کار افتادن مکانیسم ماشه و بزرگ‌شدن اقتصاد غیررسمی و سایه، بیش‌ ازپیش تشدید می‌شود.

    چه در صورت اجرای کامل این تحریم‌ها (صادرات تنها ۴۵۰ هزار بشکه نفت و درآمد صادراتی ۷٫۳ میلیارد دلاری ) و چه اجرای ناقص آن به واسطه حمایت چین و روسیه و… (صادرات ۹۲۵ هزار بشکه و درآمد صادراتی ۱۴٫۹ میلیارد دلاری-) فشارهای سنگینی به اقتصاد کشور وارد می‌کند و نتیجه‌ای جز تشدید وابستگی کشور به صادرات نفت و گاز و مواد خام و کمتر فراوری‌شده پتروشیمی و… بزرگ‌تر شدن مافیاهای اقتصادی و مرگ نوآوری ندارد.

    بابک زنجانی و «بابک زنجانی‌»ها نماد و نشانه سرمایه‌سازی تصنعی و توسعه الیگارشیک متکی به رانت‌های عظیم‌اند که نسبتی با جهان دانش‌محور امروز ندارند و در صورت نبود چاره‌اندیشی عاجل، دولت و نظام اقتصادی کشور را مانند همتایان روسی خود به تسخیر درآورده و ریشه‌های الگوی اقتصاد آزاد و رقابتی و سرمایه‌دار کارآفرین در خدمت پیشرفت و توسعه کشور را که نهالی تازه احیا شده است، درهم می شکند.

  • اقتصاد ملوک‌الطوایفی ایران! / تورم محصول همدستی سیاستمداران و رانت‌خواران

    اقتصاد ملوک‌الطوایفی ایران! / تورم محصول همدستی سیاستمداران و رانت‌خواران

    به گزارش اقتصادران، رانت واژه‌ای آشنا در ادبیات اقتصادی ایران، سال‌هاست که همچون سایه‌ای سنگین بر سر اقتصاد کشور گسترده شده و تبعات وجود و حضور آن نیز سبب شده تبدیل به یک ویروس ماندگار در ساختار اقتصادی کشور شود. از پرونده‌های پر سر و صدای فساد گرفته تا شکاف‌های عمیق طبقاتی، همه و همه نشانه‌هایی از یک ساختار رانتی هستند که نه‌تنها تولید و سرمایه‌گذاری را به حاشیه رانده بلکه اعتماد عمومی را نیز سست کرده است. اقتصاد ایران به‌دلیل اتکای تاریخی به درآمدهای نفتی و نقش پررنگ دولت در تخصیص منابع، بستری فراهم کرده که در آن امتیازات ویژه و فرصت‌های اقتصادی بیش از آنکه براساس شایستگی و رقابت سالم توزیع شود، در اختیار حلقه‌های محدود صاحب قدرت و نفوذ قرار می‌گیرد. همین بستر رانتی است که زنجانی‌ها را می‌پروراند، ارز چندنرخی را به گلوگاه فساد بدل می‌کند و بانک مرکزی را از نهادی سیاستگذار به نهادی توزیع‌کننده امتیاز و رانت ارزی تغییر می‌دهد. در چنین شرایطی عدالت اجتماعی نه‌تنها محقق نشده بلکه بیش از پیش به حاشیه رانده شده است.

    در همین زمینه علی سعدوندی، اقتصاددان و تحلیلگر مسائل اقتصادی، در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به بررسی ابعاد مختلف این مساله پرداخت. او در این مصاحبه تاکید کرد که اقتصاد ایران به‌صورت ملوک‌الطوایفی اداره می‌شود و رقابت در آن به‌جای آنکه سالم و سازنده باشد، میان گروه‌های ذی‌نفوذ شکل گرفته است. وی مهم‌ترین بستر رانت در کشور را رانت ارزی دانست که تحت پوشش شعار حمایت از اقشار ضعیف، منابع کلان را در اختیار واردکنندگان و نورچشمی‌ها قرار می‌دهد.

    سعدوندی همچنین دولت‌ها را «مدافع رانت‌خواری» توصیف کرد و معتقد است اساس سیاستگذاری پولی بر نظام چندنرخی بنا شده است. او بر این باور است تا زمانی‌که این وضعیت تغییر نکند، نه عدالت اجتماعی برقرار می‌شود و نه امکان کنترل تورم چنددهه‌ای وجود دارد. این اقتصاددان در پایان راه‌حل را در گذار از نظام چندنرخی به نظام تک‌نرخی و اجرای سیاست پرداخت نقدی مستقیم و یکسان به اقشار محروم دانست.

    رانت؛ پدیده‌ای ممدوح در ایران

    این اقتصاددان در همین زمینه اظهار داشت: اقتصاد ایران یک اقتصاد رانتیر است که ویژگی‌های خاص خودش را دارد. اقتصاد ایران متاسفانه به‌صورت ملوک‌الطوایفی اداره می‌شود و جزیره‌های مختلف قدرت در کشور دنبال منافع شخصی، جناحی و گروهی خود هستند. این جزایر قدرت در رقابتی ناسالم با یکدیگر قرار گرفته‌اند؛ برعکس دیگر کشورها که رقابت میان فعالان اقتصادی سالم و سازنده است در ایران این امر کاملا برعکس بوده و متاسفانه رقابت ناسالم میان افراد و گروه‌های ذی‌نفوذ شکل گرفته است. او در ادامه تصریح کرد: رانت در کشور ما پدیده‌ای ممدوح به‌شمار می‌آید درحالی‌که در سراسر دنیا امری مذموم است. تصور برخی این است که رانت همانند مواد مخدر است؛ با وجود اینکه علم مضرات آن را ثابت کرده اما همچنان ممکن است قومی اعتقاد داشته باشند که حتی شفابخش است. رانت نیز برای گروهی در کشور چنین حالتی دارد. آنها حاضر هستند جان و مال و زندگی خود را بدهند تا به رانت دست پیدا کنند. این امر نشان می‌دهد که ما با ضعف شدید دانشی برای مهار این مساله مواجه هستیم.

    رانت ارزی و پرورش زنجانی‌ها

    پرونده بابک زنجانی نمادی روشن از اقتصاد رانتی در ایران است. پرسش این است که چگونه ساختارهای موجود زمینه رشد چنین افرادی را فراهم می‌کند؟ نقطه آغاز اغلب به رانت‌های ارزی بازمی‌گردد؛ جایی‌که دولت با شعار حمایت از اقشار ضعیف ارز ترجیحی توزیع می‌کند اما منابع در عمل به دست واردکنندگان نزدیک به قدرت می‌رسد و نه مردم. تجربه ارز ۴۲۰۰تومانی نشان داد که با وجود میلیاردها دلار تخصیص، قیمت کالاهای اساسی مهار نشد و شکاف طبقاتی هم عمیق‌تر شد.

    همین سازوکار، بستری برای تولید «زنجانی‌های جدید» فراهم کرده است. سعدوندی در پاسخ به این سوال تصریح کرد: البته من آشنایی مستقیمی با پرونده آقای زنجانی و نحوه دستیابی او به ثروت کلان ندارم اما به‌طور کلی باید گفت در کشور ما به افرادی که صاحب نفوذ می‌شوند امکانات ویژه‌ای می‌دهیم. این امتیازات نیز زیر شعارهای بسیار فریبنده پنهان می‌شود. در این زمینه هم مهم‌ترین رانتی که در کشور توزیع می‌شود رانت ارزی است. ما می‌گوییم باید ارز ارزان‌تر بدهیم تا از مستضعفان حمایت کنیم اما این ارز به واردکنندگانی داده می‌شود که کالا را با نرخ پایین وارد کرده و با قیمت بالا می‌فروشند. نمونه آن ارز ۲۸۵۰۰تومانی یا در گذشته ارز ۴۲۰۰ تومانی بود که ثابت می‌ماند اما قیمت کالاهایی که با این ارز تامین می‌شد، مرتب افزایش می‌یافت. این نشان می‌دهد رانت اصلا به گروه‌های هدف اصابت نمی‌کرد بلکه به خانواده‌های واردکنندگان تعلق می‌گرفت. درواقع آنها نورچشمی‌های نظام اقتصادی بودند. کسی که در مسیر این رودخانه قرار می‌گیرد بسیار ثروتمند می‌شود به‌طوری‌که امروز برخی ثروتمندان ایرانی از نظر دارایی حتی از دونالد ترامپ هم پیشی گرفته‌اند. این ثروت‌ها از محل چپاول ارز ملی به دست آمده و باعث شکل‌گیری گروه‌های قدرتمند شده است.

    بانک مرکزی؛ از سیاستگذاری تا تقسیم رانت

    بانک مرکزی در بسیاری از کشورها به‌عنوان قلب نظام اقتصادی و مهم‌ترین نهاد سیاستگذار پولی شناخته می‌شود. وظیفه اصلی این نهاد حفظ ثبات پولی، کنترل تورم و حمایت از رشد اقتصادی در چارچوبی مستقل و علمی است. استقلال بانک مرکزی همواره یکی از پیش‌شرط‌های حکمرانی اقتصادی کارآمد محسوب می‌شود زیرا مانع از دخالت‌های سیاسی و توزیع امتیازات رانتی در تصمیم‌گیری‌های کلان می‌شود. با این حال در ایران بانک مرکزی به‌جای آنکه نهادی مستقل و حرفه‌ای باشد، اغلب به ابزاری برای تخصیص رانت‌های گسترده ارزی و بانکی تبدیل شده است. همین وضعیت باعث شده نه‌تنها اعتماد عمومی به سیاست‌های پولی تضعیف شود بلکه گروه‌های ذی‌نفوذ بتوانند با استفاده از سازوکارهای این نهاد، منافع کلانی کسب کنند. در نتیجه بانک مرکزی به‌جای دفاع از منافع ملی، بارها در مسیر تقسیم رانت و تقویت گروه‌های خاص قرار گرفته است.

    در همین زمینه سعدوندی اظهار داشت: متاسفانه باید بگویم که بانک مرکزی در اقتصاد ایران مانند یک تپه‌ سوق‌الجیشی بود که فتح شد. متاسفانه دشمن مردم ایران همان رانت‌خواران بودند که آن را تصاحب کردند. این رانت‌خواران حتی فضای آکادمیک اقتصاد ایران را هم در اختیار خود گرفتند زیرا از منافع بسیار کلان بهره‌مند می‌شوند. بخشی ناچیز از این منافع صرف ایجاد گروه‌ها و فرقه‌های غیرعلمی به نام علم می‌شود. نمونه آن فرقه دلارزداییان است که یکی از همین گروه‌ها به‌شمار می‌آید و مورد حمایت کامل نهادهای ذی‌نفوذ در کشور قرار دارد. هیچ بعید نیست که این گروه‌ها با خارج از کشور هم در ارتباط باشند.

    ابتذال عدالت در سایه رانت

    عدالت اجتماعی از بنیادی‌ترین اهداف هر نظام اقتصادی است و بسیاری از سیاست‌های عمومی در جهان بر این اساس طراحی می‌شوند که فرصت‌ها و منابع به‌طور برابر در اختیار جامعه قرار گیرد اما پرسش این است که در ایران عدالت اجتماعی چه نسبتی با عدالت رانتی دارد؟ آیا می‌توان در ساختاری که رانت به‌عنوان قاعده مسلط توزیع منابع عمل می‌کند از عدالت اجتماعی سخن گفت؟ وقتی گروه‌های خاص و افراد ذی‌نفوذ از امتیازات ویژه برخوردار می‌شوند و در برابر قانون و نظارت عمومی مصونیت دارند، مفهوم عدالت اجتماعی عملا از بین می‌رود. در چنین فضایی رانت نه‌تنها مانع برقراری عدالت شده بلکه خود به ابزاری برای توجیه و استمرار بی‌عدالتی تبدیل می‌شود. به همین دلیل بسیاری از کارشناسان تاکید دارند که عدالت رانتی در تضاد کامل با عدالت اجتماعی قرار دارد و نتیجه آن چیزی جز تداوم ابتذال در سیاستگذاری اقتصادی نخواهد بود.

    در همین زمینه این اقتصاددان تصریح کرد: ما به‌طور کلی عدالت اجتماعی در کشور نداریم. اگر می‌خواستیم عدالت اجتماعی داشته باشیم باید در تمام ابعاد جلوی رانت را می‌گرفتیم. متاسفانه شاهد هستیم بعضی مقامات که البته بسیار هم موثر و مصر بر تداوم چنین وضعیتی در کشور هستند با برخورداری کامل از امنیت و مصونیت معتقدند «رانت محمل سیاستگذاری نیست». معنای این حرف در کشور ما این است که اگر ما توانستیم امتیازی به دست آوریم و منافعی کسب کنیم باز هم می‌توانیم ادامه بدهیم و هیچ فرد مستقلی نمی‌تواند این رانت‌ها را از ما بگیرد اما به‌نظر من اینها تنها شعار به اسم حمایت از مردم مظلوم ایران است. مسیر اقتصاد ایران که اکنون طی می‌شود بسیار مبتذل است. متاسفانه آنچه در اقتصاد ایران جریان دارد نه علم بلکه ابتذال است.

    تحریم؛ بستر‌ساز رانت‌های بزرگ

    یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها در سال‌های اخیر این بوده است که آیا تحریم‌ها علت اصلی گسترش رانت در اقتصاد ایران هستند یا صرفا عاملی تشدیدکننده؟ بسیاری معتقدند تحریم‌ها علاوه‌بر فشار مستقیم بر اقتصاد، با ایجاد محدودیت‌های مالی و تجاری، زمینه فساد و رانت را نیز فراهم کرده‌اند. در چنین شرایطی افرادی مانند «زنجانی‌ها» از فضای مبهم و غیرشفاف برای ثروت‌اندوزی بهره‌مند شده‌اند.

    در همین زمینه سعدوندی اظهار داشت: تحریم‌ها با هدف تضعیف اقتصاد ایران و تضعیف کشور ایران اعمال شدند. این هدف از چه طریقی دنبال شد؟ از طریق ایجاد رانت و فساد در اقتصاد کشور. متاسفانه هدف تحریم همین بود. منتها وقتی تحریم‌ها وضع می‌شد، طرف خارجی ظاهرا آگاهی داشت که وضعیت اقتصاد ایران به‌گونه‌ای است که اجازه می‌دهد این تحریم‌ها در نهایت به رانت‌های بیشتری تبدیل شوند. مشکل اصلی ما همین است.

    نسخه ضدرانت در سیاستگذاری

    یکی از پرسش‌های کلیدی درباره مهار رانت در اقتصاد ایران این است که اصلاحات باید از کجا آغاز شود. آیا نقطه شروع بانک مرکزی و سیاست پولی است یا باید همزمان همه ارکان اقتصادی از بودجه تا مالیه و سیاست بانکی اصلاح شوند؟ تجربه نشان داده است که نظام چندنرخی در ارز و تسهیلات بانکی، اصلی‌ترین منشأ رانت بوده و گروه‌های ذی‌نفوذ از این مسیر منافع کلانی به دست آورده‌اند بنابراین بسیاری از کارشناسان بر این باورند که بدون یکسان‌سازی نرخ‌ها و شفاف‌سازی سازوکارها، اصلاحات نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت. در عین حال نگرانی درباره فشار بر اقشار ضعیف نیز واقعی است و هرگونه سیاست اصلاحی باید با تدابیر جبرانی همراه باشد. پرسش محوری اینجاست: آیا می‌توان با تغییر فلسفه سیاستگذاری از چندنرخی به تک‌نرخی و در کنار آن، با پرداخت نقدی مستقیم، چرخه رانت را متوقف کرد؟

    در همین زمینه سعدوندی اظهار داشت: ما باید در همه بخش‌ها اصلاحات انجام بدهیم اما برخی وزارتخانه‌ها و نهادها نقش بسیار جدی‌ای دارند و مهم‌ترین آنها بانک مرکزی است. هم‌اکنون اساس سیاستگذاری بانک مرکزی بر نظام چندنرخی استوار است؛ هم در زمینه ارز چنین بوده و هم در زمینه اعطای تسهیلات به همین‌گونه است و این به این معناست که اساس سیاستگذاری در کشور رانتی است. دقیقا باید برعکس عمل شود یعنی یک نظام تک‌قیمتی در همه زمینه‌ها برقرار باشد. یک نرخ بهره در اقتصاد باید به‌صورت درون‌زا تعیین شود و مبنای همه تسهیلات بانکی قرار بگیرد و نرخ ارز نیز باید تک‌نرخی باشد. افرادی می‌گویند ممکن است این کار به برخی اقشار فشار بیاورد. این حرف منطقی است و باید سیاست جبرانی داشت. بهترین سیاست جبرانی، پرداخت نقدی مستقیم و یکسان است که تحت عنوان UBI شناخته می‌شود. این سیاست موثرترین است و کمترین احتمال ایجاد رانت را دارد. با این حال برخی مسوولان اقتصادی کشور مشخصا با این دو موضوع مخالفند: یکی اینکه سیاست جبرانی شفاف باشد و دیگری اینکه نرخ‌ها تک‌نرخی و پرداخت‌ها مستقیم به محرومان صورت گیرد. علت مخالفت روشن است: وقتی پرداخت‌ها شفاف، مستقیم و یکسان باشد امکان چپاول از بین می‌رود بنابراین کل فلسفه سیاستگذاری اقتصادی ایران باید معکوس شود؛ از نظام چندنرخی به سمت تک‌نرخی حرکت کنیم و سیاست جبرانی نیز پرداخت یارانه نقدی مستقیم و یکسان باشد.

    تورم مزمن و چنددهه‌ای در ایران همواره به‌عنوان یکی از عمیق‌ترین معضلات اقتصادی مطرح بوده است. پرسش مهم این است که آیا تداوم تورم دورقمی را می‌توان ناشی از نوعی اتحاد نانوشته میان رانت‌خواران و مسوولان اقتصادی دانست؛ اتحادی که به‌جای مهار تورم، آن را به ابزار توزیع منافع برای گروه‌های خاص بدل کرده است؟

    در همین زمینه سعدوندی تصریح کرد: بله، کاملا همین‌طور است. وقتی تورم وجود داشته باشد، به‌ویژه تورم بلندمدت پایدار و ساختاری، منابع مالی از فقیرترین اقشار جمع می‌شود و در اختیار بالاترین طبقات قرار می‌گیرد. مهم‌ترین بهره‌بردار از مالیات تورمی دولت است اما به‌جز دولت، تورم اختلاف طبقاتی را نیز تشدید می‌کند. می‌بینید افرادی که ادعای حمایت از محرومان و مستضعفان دارند، جز اینکه نرخ ارز پایین‌تر را برای خود تصویب کنند و خانواده‌های‌شان در خارج از کشور زندگی لوکسی در بالاترین سطح داشته باشند، هیچ تلاشی برای کنترل تورم انجام ندادند بنابراین تورم یکی از مسائلی است که اقتصاد سیاسی ایران را شکل داده است. آیا نظام چندنرخی توانسته تورم را کنترل کند؟ خیر. در طول حدود ۵۰ سال، ما ناموفق‌ترین بانک مرکزی تاریخ بشریت را داشته‌ایم. از ۱۳۵۰ تا امروز، بیش از ۵۴سال است که بانک مرکزی ما حتی نتوانسته به سطح کنترل تورم در افغانستان یا برخی کشورهای آفریقایی نزدیک شود. اینکه می‌گویند تورم مشکل ساختاری است اما خب منظورشان از ساختاری چیست؟ منظور همان چپاول‌هاست. اگر این چپاول‌ها نبود، تورمی هم در کشور شکل نمی‌گرفت.

    بانک مرکزی؛ مدافع رانت یا نهاد مستقل؟

    در روزهای اخیر بحث‌هایی درباره نسبت استقلال بانک مرکزی و پرونده‌هایی مانند بابک زنجانی در فضای عمومی مطرح شده است. حتی برخی اظهارنظرها از سوی نهادهای قضایی درباره محدودیت‌های بانک مرکزی در ورود به این پرونده‌ها بازتاب گسترده‌ای داشت. پرسش مهم این است که در چنین شرایطی استقلال نهادی و اقتدار قانونی بانک مرکزی در ایران چه سرنوشتی خواهد داشت؟ آیا این نهاد قادر است خود را از سایه گروه‌های ذی‌نفوذ و رانتی بیرون بکشد یا همچنان در خدمت توزیع رانت باقی خواهد ماند؟ در این زمینه علی سعدوندی اظهار داشت: من در مورد اختلاف میان بانک مرکزی و آقای زنجانی نمی‌توانم اظهارنظر کنم چون در جریان امور و اختلافات این افراد نیستم اما آنچه برای من روشن بوده این است که اولا در کشور ما انباشت شدید ثروت از مسیر رانت وجود دارد. ثانیا سیاست بانک مرکزی در عمل مدافع رانت‌خواری است.

     

  • در اقتصاد سیاسی رانتی 35 سال گذشته، ظلمهای بزرگی در حق نیروی کار شد / بیشتر مردم ایران قادر نیستند آنچه را خود تولید می کنند، بخرند!

    در اقتصاد سیاسی رانتی 35 سال گذشته، ظلمهای بزرگی در حق نیروی کار شد / بیشتر مردم ایران قادر نیستند آنچه را خود تولید می کنند، بخرند!

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه با بیان این انتقاد که با فروش اوراق در لایحه بودجه 1404 با آینده فروشی، برای گذران امور جاری استقراض می کنند، گفت: این مساله از یک زاویه افلاس مالی دولت را نشان می دهد که حتی برای گذران امور جاری اش، منبع نفت و گاز کفایت نمی کند. اما زاویه کلیدی دیگر ماجرای نشر افراطی اوراق، این است که اولا مناسبات اقتصادی را ربوی می کند و در درجه بعد، نیروی محرکه از میدان به در کردن بخش خصوصی مولد است. وقتی دولت چنگ می اندازد و تمام منابع مالی را جمع آوری می کند ، بحران تامین سرمایه در گردش بنگاه های تولیدی را حادتر می کند.

    دچار وابستگی به مسیر طی شده هستیم

    دکتر فرشاد مومنی، اقتصاددان و استاد دانشگاه علامه طباطبایی که در دانشکده اقتصاد دانشگاه خوارزمی، با عنوان بررسی « اقتصاد سیاسی بودجه 1404» سخن می گفت، اظهارداشت: گمان من بر این است که به قاعده آنچه که در فرایندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع در ایران اتفاق می افتد، در درون یک قفل تاریخی گرفتار شده ایم و  دچار وابستگی به مسیر طی شده هستیم. به تعبیر «عجم اوغلو» در این فرایند، مناسبات استثماری دست بالا را دارند و این استثمار در 35 سال گذشته، سه گروه «عامه مردم» ، «بنگاه های تولیدی» و «مالیه دولت» را هدف قرار داده است.

    سه گروه تخلیه منابع و استثمار می شوند / یک گروه اندک غیرمولد بهره مندی های غیرمتعارف دارند

    وی افزود: در چارچوب یک اقتصاد سیاسی استثماری، این سه گروه تخلیه منابع و استثمار می شوند و یک گروه اندک غیرمولد بهره مندی های غیرمتعارف دارند و به قاعده اقتضائات یک ساخت توسعه نیافته رانتی متاسفانه بخش بزرگی از این بهره مندی ها هم به شکل های محتلف، در قالب سرمایه انسانی با کیفیت و منابع مادی، از کشور خارج می شود.

    این عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی با بیان اینکه به اعتبار حسن نیتی که در بخش مهمی از ساختار قدرت در ایران وجود دارد، هدیه ای که از ناحیه اهل علم می توان به آنها تقدیم کرد این است که به آنها بگوییم به مسائل بودجه از دریچه اقتصاد سیاسی نگاه کنند، توضیح داد: اقتصاد سیاسی به مثابه یک رویکرد غایت انگار، در شرایط کنونی بسیار برای ایران کارآمد است؛ چرا که در چارچوب مناسبات رانتی، اساس بقا و تداوم مناسبات رانتی، دستکاری واقعیت و عدم شفافیت است.

    بررسی کنید که برندگان و بازندگان این مناسبات چه کسانی هستند

    مومنی یادآورشد: هر گاه در ایران، کارشناسان دلسوز، هشداری را مطرح می کنند عزیزان ابتدا تکذیب و انکار می کنند و صورت مساله را به گونه دیگری نشان می دهند. اما با گذشت زمان، خودشان شروع به گفتن این حرفها می کنند که آنچه که کارشناسان می گفتند دقیق و درست بوده است. این پدیده ای است که حدود 35 سال است که مرتبا تکرار می شود. حکومتگر با حسن نیت و سالم اما فاقد بنیه کارشناسی، وقتی از دریچه اقتصاد سیاسی به مساله نگاه می کند، می تواند بر فراز این فریبها، نسبت به وعده هایی که داده صدق ورزی کند. ماجرای اقتصاد سیاسی این است که می گوید وقتی در فرایند می توان واقعیتها را دستکاری و مقلوب کرد، بیایید در انتهای این ماجرا، برندگان و بازندگان این مناسبات چه کسانی بودند. این وجهه اهمیت مواجهه با مسائل کشور از دریچه اقتصاد سیاسی است.

    ریشه اصلی موفقیت کشورهای پیش گام در توسعه پرداخت دستمزدهای بالا به نیروی کار بود / ببینید در 35 سال گذشته، فرایند استثمار نیروی کار چه بر سر ایران آورده

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد در تشریح وجه ایجابی اهمیت مواجهه با مسائل کشور از دریچه اقتصاد سیاسی، خاطرنشان کرد: افتخار ما این است که عدالت را در زمره اصول خود قرار داده ایم و ادعایمان این است که برپایی آسمانها و زمین به عدالت است و بنابراین ادعا می کنیم که عدالت برای ما جایگاه مهمی دارد. رویکرد اقتصاد سیاسی به تمرکز غایت انگارانه به برندگان و بازندگان بازی اقتصادی مساله عدالت در برابر بی عدالتی را هم می تواند به خوبی برجسته کند. ببینید در 35 سال گذشته، فرایند استثمار نیروی کار چه بر سر ایران آورده است! در کتابی که با عنوان «معمای توسعه» منتشر کردیم، نشان داده شده که ریشه اصلی موفقیت کشورهای پیش گام در توسعه صنعتی پرداخت دستمزدهای بالا به نیروی کارشان بوده است. در این کتاب یازده حکمت برای این تصمیم معرفی شده بود؛ از جمله اینکه ما دستمزد بالا نیروی کار می تواند از جیب خود، برای آموزش، سلامت و ارتقای مهارت خود هزینه کند و فرصت مناسبی برای استراحت هم داشته باشد.

    در اقتصاد سیاسی رانتی 35 سال گذشته، بزرگترین ظلمها در حق نیروی کار اعمال شده

    مومنی ادامه داد: در اقتصاد سیاسی رانتی 35 سال گذشته ایران، بزرگترین سرکوبها و ظلمها در حق نیروی کار اعمال شده است و ما با استثمار چند لایه در این زمینه روبرو هستیم. در بودجه 1404، ببینید دولت درباره خودش تورم را خوب می فهمد، بنابراین رشد هزینه هایش را تقریبا متناسب تورم رسما اعلام شده در نظر گرفته است، اما برای نیروی کار، رشد هزینه را تقریبا نصف تورم رسما اعلام شده در نظر گرفته است. این قفل تاریخی همچنان کار می کند و ما باید کمک کنیم حکومت گرامی از این چرت 35 ساله بیدار شود و متوجه شود که حسن نیت برای پیشبرد امور لازم است اما به هیچ وجه کافی نیست.

    وی با بیان اینکه در ادبیات توسعه گفته می شود انسانها مهم ترین هدف توسعه و مهم ترین ابزار تحقق اهداف توسعه هستند، تاکید کرد: وقتی اساس بر استثمار این انسانها باشد، روشن است که با امتناع توسعه روبرو می شویم و تمام روندهای قهقهرایی موجود در مولفه های کلیدی توسعه در ایران هم گواه این مساله است.

    مومنی به وضعیت بنگاه های تولیدی به عنوان رکن دوم مورد اهمیت در اقتصاد سیاسی بودجه 1404 اشاره کرد و گفت: در ادبیات توسعه گفته می شود، حدود 1840 « فردریک لیست» ، در نامه ای که به رهبران آلمان نوشت، تاکید کرد که اگر می خواهید فرهنگ گستری کنید، رشد فضائل اخلاقی در بالاترین سطح، زمانی اتفاق می افتد که ساختار نهادی مشوق فعالیتهای تولیدی و تولید فناورانه باشد. تمام مطالعه های بعدی هم همین را تایید می کنند. کتاب «تحول فرهنگی در جامعه صنعتی» رونالد اینگلهارت نیز با مطالعه تاریخی چند هزار ساله می گوید قله های اعتلای فرهنگی در میان جوامع زمانی رخ داده که سطوحی از امنیت اقتصادی پدیدار شود و امنیت اقتصادی نیز در گرو بنیه تولیدی است، اگر جامعه ای قادر باشد فراتر از نیازهای خود تولید کنند، آن جامعه امنیت اقتصادی را برقرار می کند.

    ستون فقرات امنیت اقتصادی، بنگاه های تولیدی هستند

    وی با تاکید بر اینکه ستون فقرات امنیت اقتصادی، بنگاه های تولیدی هستند، اضافه کرد: تنها آمار تعداد بنگاه های صنعتی ورشکست شده در ایران، در 35 سال گدشته را رد گیری کنید ببینید چه خبر است!؟ اکنون یکی از حادترین مسائل اقتصاد سیاسی ایران، این است که بنگاه های تولید صنعتی ما با حدود یک، سوم ظرفیتشان کار می کنند. به آنها که به ما درس حرمت اسراف و اتلاف را به ما می دادند، باید گفت ما از محل دارایی های بین نسلی کشور، ظرفیتهای تولیدی ایجاد کردیم و تمام هزینه های آن را هم پرداختیم، اما به دلیل نابخردی در سیاستگذاری اقتصادی و سوگیریهای غیرمولد در فرایندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع، شرایطی را تجربه می کنیم که بنگاه های تولیدی ما نمی توانند تقریبا از دو، سوم ظرفیتشان استفاده کنند.

    بخش بزرگی از جمعیت ایران، قادر نیست آنچه خود تولید می کند را بخرد

    به باور مومنی؛ طنز تلخ ماجرا این است که وقتی این مساله با عنصر استثمار فراگیر فرودستان و نیروی کار همراه شده، در حالی که دو، سوم ظرفیتهای تولیدی ما بلااستفاده است، بخش مهمی از آنچه که تولید شده هم فروخته نمی شود. به این معنا که جمعیت ایران، قادر نیستند که آنها را بخرند و ما از دریچه اقتصاد سیاسی، با یک پدیده دو قطبی روبرو هستیم. آنها که مایل به خرید محصولات ایرانی هستند، قادر به خرید آن نیستند و آنها که قادر نیستند، مایل نیستند. یعنی آنها که ثروتهای غیرعادی دارند، امکان ندارد که به مصرف محصولات داخلی تن دهند. در این چارچوب، یکی از بحرانهای حاد بخش تولید در سالهای اخیر در ایران، افزایش بی سابقه اندازه موجودی بنگاه های تولیدی است.

    در مناسبات استثماری، بالاترین سطح زیان بینی متوجه حکومت می شود

    این اقتصاددان، وضعیت «مالیه حکومت» را حیاتی ترین مساله متاثر از این مناسبات استثماری عنوان کرد و اظهارداشت: در چارچوب استمرار این مناسبات استثماری، بالاترین سطح زیان بینی متوجه حکومت می شود. این پدیده افلاس مالی حکومت، یکی از پدیده های بسیار حادی است که ما گرفتار آن هستیم. وقتی حکومت دچار افلاس مالی شود، قادر نیست که پروژه های سطح توسعه را در هیچ زمینه ای با کیفیت پیش ببرد. از این دریچه زیان بیننده اصلی نهاد دولت است. اما ما نمی توانیم آن را درست متوجه شویم، چرا که اغلب موارد، نهاد دولت را با دولتمردان یکی می گیریم. در چارچوب این مناسبات استثماری، یکی از دلالتهای کلیدی مساله، سیطره فساد است و بخشهایی از دولتمردان، نفع شخصی خود را نسبت به منابع ملی مرجح می دانند، بنابراین اشخاصی در ساختار قدرت، به بهای افلاس بخش اعظم جمعیت، انحطاط در بنیه تولیدی کشور و فروافتادگی مالی حکومت، غیرعادی ثروتمند می شوند.

    «رابطه مبادله»، شاخص سنجش توان رقابت و توان مقاومت اقتصاد ملی

    به گفته مومنی؛ برای همه این موارد شواهد تکان دهنده و حیرت انگیزی وجود دارد، اما از آنجا که ما تمرین کافی نداریم که مساله را از دریچه اقتصاد سیاسی ببینیم متوجه نمی شویم. در اقتصاد سیاسی، گفته می شود شاخص رابطه مبادله، شاغول سنجش توان رقابت و توان مقاومت اقتصاد ملی است. تنها سقوطهای پی در پی شاخص رابطه مبادله را در ربع قرن گذشته رد گیری کنید تا ببینید که نظام ملی بازنده بزرگ این مناسبات استثماری است.

    کلید این مناسبات استثماری، خوگرفتگی به گذران امور از طریق شوک درمانی است

    مومنی تاکید کرد: کلید این مناسبات استثماری، خوگرفتگی مشکوک نظام تصمیم گیریهای اساسی کشور به گذران امور از طریق شوک درمانی است؛ چه شوک به قیمت ارز و چه شوک به قیمت حاملهای انرژی و شوک به هر قیمت کلیدی دیگر. این دریچه ای بسیار مهم است که به ما نشان می دهد اگر این غفلت استمرار داشته باشد، همه ما چگونه زیان خواهیم دید.

    با فروش اوراق، با آینده فروشی برای گذران امور جاری،استقراض می کنند

    این اقتصاددان ادامه داد: میزان فروش اوراق در لایحه بودجه 1404 را ببینید که چگونه با آینده فروشی، برای گذران امور جاری استقراض می کند! یک زاویه آن این است که افلاس مالی دولت را نشان می دهد که حتی برای گذران امور جاری اش، منبع نفت و گاز کفایت نمی کند. اما زاویه کلیدی دیگر ماجرای نشر افراطی اوراق، این است که اولا مناسبات اقتصادی را ربوی می کند و در درجه بعد، نیروی محرکه از میدان به در کردن بخش خصوصی مولد است. وقتی دولت چنگ می اندازد و تمام منابع مالی را جمع آوری می کند ، بحران تامین سرمایه در گردش بنگاه های تولیدی را حادتر می کند.

    مومنی گفت: مطالعه ها در اقتصاد ایران نشان می دهد یک، سوم از اندازه کلی تولید زیر ظرفیت توسط بنگاه های تولیدی، ریشه در بحران ناتوانی بنگاه های تولیدی در تامین سرمایه در گردششان است؛ چرا که با بالارفتن نرخ بهره در بازار رسمی پول، این نرخ در بازار غیررسمی به صورت تصاعدی جهش پیدا می کند و ضمن اینکه برآوردهای که رسما بانک مرکزی در دوره احمدی نژاد منتشر کرده، نشان می دهد سه، چهارم نیازهای مالی بنگاه های تولیدی برای سرمایه در گردششان از بازار غیررسمی پول تامین می شود. ببنید هر کدام از این مسائل، از نظر دینی، عدالت اجتماعی و اقتصاد ملی چه دلالتها و پیامدیی دارد.

    وی از مسئولان خواست که « از دریچه اقتصاد سیاسی به نظام قاعده گذاری خود نگاه کنند و این بازی شوک درمانی رانت گستر همه سر باخت را مورد بازنگری جدی قرار دهند» و افزود: نقطه شروع برای اینکه حکومت گر گرامی متقاعد شود که ما در این زمینه دچار چه وضعیتی هستیم و بازنده اصلی هم خود دولت است، ارجاع آنها به گزارش اقتصادی سازمان برنامه و بودجه در سال 1373 است. در صفحات 34 تا 94 این گزارش، با جزئیات توضیح داده شده که در تجربه 1369 تا 1373 مشاهده کردیم که به ازای هر یک واحد کسب درآمد از شوک نرخ ارز، هزینه های مصرفی دولت 3.5 برابر افزایش پیدا می کند. یعنی شوک درمانی را به اسم نجات دولت توصیه می کنند، اما عملا دولت را در باتلاقی انداخته اند که با هر دست و پا زدن، مقدار بیشتری فرو می رود. در این گزارش، آمده که افزایش اندازه خسارت دولت در هزینه های سرمایه ای اش از هزینه های مصرفی اش بیشتر است و برای آن عددی داده نشده است.

    همه جهت گیریهای کلیدی لایحه بودجه بر محور شوکهای چند لایه به قیمتهای کلیدی بنا شده

    وی گفت: شاید بزرگترین هدیه ای که بشود به دولت محترم داد این است که از دریچه اقتصاد سیاسی به آنها گوشزد کنیم که همه جهت گیریهای کلیدی لایحه بودجه 1404 بر محور شوکهای چند لایه به قیمتهای کلیدی و افزایش افسارگسیخته قیمت کالاها و خدمات عرضه شده از سوی دولت بنا شده است. گفت اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی / برآوردند غلامان درخت از بیخ. دولتی که خودش گران فروشی می کند، چگونه می خواهد مانع گران فروشهای دیگر را شود. ما باید از این ورطه نجات پیدا کنیم و کلید نجات هم این است که هوشیاری و آگاهی های عزیزان را درباره عواقب کارشان از دریچه اقتصاد سیاسی بالا ببریم.