برچسب: اقتصاد دستوری

  • اقتصاد دستوری؛ کنترل قیمت یا سفره رانت؟

    اقتصاد دستوری؛ کنترل قیمت یا سفره رانت؟

    به گزارش اقتصادران، سیاست قیمت‌گذاری دستوری یکی از پرچالش‌ترین ابزارهای دخالت دولت در اقتصاد ایران به‌شمار می‌رود؛ ابزاری که موافقان و مخالفان فراوانی دارد و دهه‌هاست در کانون بحث‌های سیاستگذاری باقی مانده است. دولت‌ها در دوره‌های مختلف، از پیش از انقلاب تا امروز، بارها با توجیه‌های متفاوت به این سیاست متوسل شده‌اند؛ گاهی با هدف حمایت از مصرف‌کنندگان، گاهی برای مهار تورم و در مواردی نیز به‌عنوان ابزاری برای مدیریت کوتاه‌مدت اقتصاد.

    موافقان این سیاست بر این باور بوده‌اند که در شرایط خاص همچون جنگ، قحطی یا تورم افسارگسیخته، دولت ناگزیر است با کنترل قیمت‌ها مانع از فشار مضاعف بر اقشار ضعیف شود. تجربه نشان داده است در دوره‌هایی، به‌ویژه در مورد کالاهای اساسی، چنین مداخلاتی توانسته بخشی از بار معیشتی خانواده‌های کم‌درآمد را کاهش دهد. از سوی دیگر، برخی اقتصاددانان تاکید کرده‌اند که بازارها در غیاب نهادهای تنظیم‌گر کارآمد یا در شرایط تحریم و کمبود، می‌توانند به بستری برای اجحاف و سوءاستفاده تبدیل شوند و در این حالت، حضور دولت ضروری خواهد بود.

    منتقدان اما استدلال‌های دیگری را مطرح کرده‌اند. آنان معتقدند قیمت‌گذاری دستوری، در بلندمدت به کاهش انگیزه تولید، بی‌انگیزگی سرمایه‌گذاران و گسترش فعالیت‌های غیرمولد انجامیده است. وقتی قیمت‌ها به‌طور مصنوعی پایین نگه داشته می‌شوند، تولیدکننده منافع مشروع خود را از دست می‌دهد و سرمایه‌ها به‌سمت فعالیت‌هایی چون دلالی و احتکار سوق پیدا می‌کنند. نتیجه آن، شکل‌گیری بازارهای غیررسمی، رانت‌های گسترده و فساد اقتصادی بوده است؛ پدیده‌هایی که به‌جای حل مشکل تورم یا کمبود، بر بی‌ثباتی‌های اقتصاد ایران افزوده‌اند. در نهایت مساله اصلی این است که آیا باید برای حمایت از مردم و کنترل بازار همچنان به سیاست قیمت‌گذاری دستوری متوسل شد یا اصلاح ساختارهای بنیادی اقتصاد، راه‌حل پایدار و اساسی‌تری است. این پرسشی است که پاسخ به آن نیازمند شنیدن دیدگاه‌های اقتصاددانان مختلف است؛ کسانی که از منظرهای گوناگون، اثرات این سیاست بر تولید، مصرف، رفاه عمومی و حتی حکمرانی اقتصادی را تحلیل کرده‌اند.

    سیاست قیمت‌گذاری دستوری در ایران تنها یک تصمیم اقتصادی ساده نبوده بلکه به‌مرور به بخشی از فرهنگ سیاستگذاری بدل شده است. این سیاست از سال‌های دور در بخش‌های مختلف مانند انرژی، مواد غذایی، مسکن و خودرو اجرا شده و به‌نوعی ابزاری دائمی برای مدیریت کوتاه‌مدت اقتصاد تبدیل شده است. در این میان، دولت‌ها همواره میان دو هدف در نوسان بوده‌اند: از یک‌سو حمایت از معیشت مردم و کنترل قیمت‌ها و از سوی دیگر تامین شرایطی برای تولیدکنندگان و سرمایه‌گذاران. این تضاد ذاتی باعث شده قیمت‌گذاری دستوری هیچ‌گاه به یک سیاست موقت محدود نشود و به‌مرور در ساختار اقتصاد ایران نهادینه شود.

    موافقان این سیاست تاکید می‌کنند که در اقتصادی پرنوسان و تحت فشار تحریم‌ها، اگر دولت دخالت نکند، زندگی روزمره مردم با بحران جدی مواجه می‌شود. آنان به تجربه‌هایی مانند تثبیت قیمت کالاهای اساسی یا کنترل بازار در دوره جنگ تحمیلی اشاره می‌کنند که در کوتاه‌مدت توانست مانع از فروپاشی معیشت بخش بزرگی از جامعه شود.

    به این ترتیب، قیمت‌گذاری دستوری همواره در نقطه تلاقی دو دیدگاه قرار داشته است؛ دیدگاهی که آن را ضرورتی برای حمایت فوری از مردم می‌داند و دیدگاهی که آن را مانعی بزرگ بر سر راه توسعه پایدار و رشد اقتصادی معرفی می‌کند.

    ریشه سیاست‌های پرهزینه

    در همین راستا، دو اقتصاددان برجسته، مرتضی عزتی عضو هیات‌علمی دانشگاه تربیت مدرس و جعفر خیرخواهان اقتصاددان، در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» ابعاد گوناگون این سیاست را بررسی کرده‌اند. مرتضی عزتی در تحلیل خود ریشه‌های قیمت‌گذاری دستوری را در نوع نگاه سیاستگذاران دانست؛ نگاهی که دولت را موظف به مداخله در همه عرصه‌ها می‌بیند. وی توضیح داد که ناکامی در اصلاح ساختارهای اقتصادی و حرکت به‌سمت اقتصاد بازار باعث شده دولت‌ها برای پوشاندن ضعف‌ها به سراغ کنترل قیمت‌ها بروند. به باور او، این سیاست نه‌تنها منافع تولیدکنندگان را تضییع کرده بلکه به مانعی جدی بر سر راه سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی بدل شده است. عزتی در عین حال یادآور شد که در شرایط استثنایی همچون جنگ یا کمبود شدید کالا، مداخله دولت می‌تواند اجتناب‌ناپذیر باشد اما استمرار آن نشانه‌ای روشن از ضعف حکمرانی اقتصادی است.

    جعفر خیرخواهان نیز با نگاهی متفاوت، سیاست قیمت‌گذاری دستوری را بیشتر واکنشی کوتاه‌مدت به فشارهای اجتماعی و تورم توصیف کرد. او گفت که دولت‌ها در مواجهه با نارضایتی عمومی به‌دنبال مقصر می‌گردند و ساده‌ترین راه را در سرکوب قیمت‌ها می‌یابند؛ راهی که همانند شکستن دماسنج برای کاهش تب بیمار، نشانه‌ها را می‌پوشاند اما بیماری را درمان نمی‌کند. وی ضعف نهادهای تنظیم‌گر، به‌ویژه بانک مرکزی و سیاست‌های مالی دولت را از مهم‌ترین زمینه‌های شکل‌گیری این سیاست دانست. به‌گفته او، تداوم قیمت‌گذاری دستوری نه به‌دلیل مقبولیت عمومی بلکه به‌خاطر منافع گروه‌های محدود و نزدیک به قدرت بوده است که از این مسیر به رانت‌های بزرگ دست یافته‌اند.

    ترکیب این دو دیدگاه تصویری روشن از مساله به دست می‌دهد: قیمت‌گذاری دستوری در ایران نه‌تنها حاصل شرایط خاص اقتصادی و اجتماعی بلکه بازتاب ضعف نهادی و حکمرانی ناکارآمد نیز هست. مطالعه این مصاحبه، فرصتی است برای فهم عمیق‌تر چرایی تداوم این سیاست و پیامدهای آن بر آینده اقتصاد کشور.

     چرا این سیاست جان‌سخت است؟

    مرتضی عزتی در پاسخ به این پرسش که ریشه اصلی سیاست قیمت‌گذاری دستوری در اقتصاد ایران چیست و چرا این سیاست به‌طور مداوم از سوی دولت‌ها تکرار می‌شود، اظهار داشت: قیمت‌گذاری دستوری از نوع تفکر و اندیشه سیاستگذاران نشأت می‌گیرد. برخی سیاستگذاران بر این باور بوده‌اند که باید در همه امور دخالت کنند. گروهی دیگر تصور کرده‌اند که قیمت‌های بازار با آنچه در ذهن آنان به‌عنوان «قیمت عادلانه» شکل گرفته، هماهنگ نیست و دولت وظیفه دارد برای جلوگیری از اجحاف و ظلم در بازار، دخالت مستقیم داشته باشد.

    این اقتصاددان افزود: برخی سیاستگذاران معتقد بوده‌اند که قیمت‌های بازاری با سطح مطلوب و مورد نظر آنان تناسب ندارد و باید به‌نوعی با خواست آنان همخوان شود. در مواردی نیز این ذهنیت وجود داشته که نباید صاحبان سرمایه و تولیدکنندگان سود ببرند بنابراین دولت‌ها سعی کرده‌اند با ابزار قیمت‌گذاری مانع از کسب سود توسط این گروه‌ها شوند. البته در کنار این دلایل، می‌توان جنبه‌ای منطقی و معقول نیز در نظر گرفت چراکه در برخی شرایط، افزایش قیمت‌ها خارج از چارچوب منطقی رخ داده و دخالت دولت اجتناب‌ناپذیر به‌نظر می‌رسید.

    عدالت ارزان یا تولید گران؟

    عزتی در پاسخ به این پرسش که سیاست قیمت‌گذاری دستوری تا چه اندازه برمبنای عدالت اجتماعی است و تا چه حد ناشی از نگاه کوتاه‌مدت یا بلندمدت دولت‌ها برای مدیریت اقتصاد، اظهار داشت: در شرایط خاص و اضطراری، دخالت دولت در قیمت‌گذاری می‌تواند به تقویت عدالت اقتصادی کمک کند. برای مثال در زمان جنگ یا در مواقع بروز بحران‌های جدی، دولت ناگزیر است در برخی کالاهای حیاتی دخالت کند و حتی قیمت‌گذاری دستوری را به‌شکل محدود به کار گیرد. او افزود: در شرایط عادی اما اگر اقتصاد ساختاری درست داشته باشد، سرمایه‌گذاری کافی انجام شود، تولید در مسیر طبیعی خود حرکت کند و نقل‌وانتقال منابع به‌درستی صورت گیرد، اساسا نیازی به قیمت‌گذاری دستوری وجود ندارد. در چنین فضایی ثروت ملی افزایش می‌یابد و تولیدکنندگان می‌توانند با آزادی عمل بیشتری فعالیت کنند. بنابراین این سیاست تنها در شرایط استثنایی معنا پیدا می‌کند و در غیراین صورت، منطقی و ضروری به‌نظر نمی‌رسد.

    این اقتصاددان تصریح کرد: مهم‌ترین آسیب قیمت‌گذاری دستوری برای تولیدکنندگان آن است که مانع کسب منافع قانونی آنان می‌شود. زمانی که دولت حقوق تولیدکننده برای دستیابی به سود و بازده مشروع را نادیده بگیرد، انگیزه سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد و این موضوع در بلندمدت بر تولید و اشتغال تاثیر منفی می‌گذارد. درحالی‌که اگر نظام اقتصادی سالم باشد، عرضه و تقاضا می‌تواند به‌طور عادلانه قیمت‌ها را تعیین و کمبودها را مدیریت کند.

    او در ادامه در پاسخ به این پرسش که آیا سیاست قیمت‌گذاری دستوری باعث شکل‌گیری و تثبیت انحصار در اقتصاد ایران شده است یا خیر، گفت: اساسا هدف اصلی قیمت‌گذاری ایجاد انحصار نیست بلکه تلاش برای عادلانه نگه‌داشتن قیمت‌هاست. در برخی مواقع حتی تقاضاکنندگان با رفتارهای انحصارگرایانه به عرضه‌کنندگان فشار می‌آورند تا قیمت‌ها به حداقل برسد، در این شرایط نیز ممکن است دولت برای جلوگیری از زیان تولیدکنندگان دخالت کرده و کف قیمتی تعیین کند.

    عزتی افزود: با این حال، در ایران اغلب قیمت‌گذاری‌ها به‌گونه‌ای اعمال شده که قیمت کالاها پایین‌تر از سطح بازار نگه داشته شود. این نوع دخالت، درحالی‌که با هدف حمایت از مصرف‌کننده انجام می‌شود، در عمل می‌تواند به کاهش تولید، فشار بر سرمایه‌گذاران و تضعیف انگیزه تولید منجر شود. به همین دلیل اگر ساختار اقتصاد اصلاح نشود و محدودیت‌ها برطرف نگردد، قیمت‌گذاری دستوری به‌جای حل مشکلات، خود به مانعی برای پویایی اقتصادی بدل خواهد شد.

    رفاه کوتاه‌مدت، هزینه بلندمدت

    وی افزود: با این حال، در بسیاری از حوزه‌ها، قیمت‌گذاری دستوری خود به عاملی برای ایجاد رانت و فساد تبدیل شده است. نمونه بارز آن بازار خودرو است. هرچند هدف اولیه این سیاست جلوگیری از افزایش شدید قیمت و حمایت از مصرف‌کننده بود اما در عمل، اختلاف میان قیمت رسمی و قیمت بازار آزاد باعث ایجاد حاشیه سود برای واسطه‌ها شد. خودروها ابتدا با نرخ رسمی ثبت‌نام می‌شدند اما در بازار با قیمت بالاتر فروخته می‌شدند. در نتیجه، بخش بزرگی از مصرف‌کنندگان که امکان یا انگیزه ثبت‌نام نداشتند، ناچار بودند خودرو را به نرخ بازار آزاد بخرند. بنابراین برخلاف ظاهر ماجرا، فشار مالی بر بسیاری از مصرف‌کنندگان افزایش یافت.

    عزتی تصریح کرد: این وضعیت نشان می‌دهد که نمی‌توان درباره قیمت‌گذاری دستوری یک قاعده کلی صادر کرد. در برخی بخش‌ها مانند کالاهای اساسی، این سیاست توانست رفاه اقشار ضعیف را تقویت کند اما در بخش‌هایی مانند خودرو یا کالاهایی که امکان ایجاد بازار ثانویه وجود داشت، منجربه ناکارآمدی و افزایش هزینه‌های مصرف‌کنندگان شد. این اقتصاددان خاطرنشان کرد: در نهایت، راه‌حل اساسی نه در گسترش یا حذف کامل قیمت‌گذاری دستوری بلکه در اصلاح ساختار اقتصادی است. اگر ساختار اقتصاد سالم و کارآمد باشد، نیازی به مداخلات گسترده دولت در قیمت‌گذاری وجود نخواهد داشت و مکانیزم بازار به‌طور طبیعی قادر خواهد بود قیمت‌ها را متعادل کند.

    کنترل قیمت یا پنهان‌کاری اقتصادی؟

    عزتی در ادامه گفت‌وگوی خود با «جهان‌صنعت» در پاسخ به این پرسش که سیاست قیمت‌گذاری دستوری چه نسبتی با بی‌ثباتی‌های کلان اقتصادی نظیر تورم، نوسانات ارزی یا تحریم دارد، اظهار داشت: توجیه اصلی این سیاست آن بوده که به‌دلیل مشکلات ناشی از تحریم، محدودیت‌های عرضه و دشواری‌های تامین کالا، ممکن است عرضه‌کنندگان با اجحاف قیمت‌ها را بالا ببرند. به همین دلیل، دولت‌ها برای جلوگیری از این اجحاف به قیمت‌گذاری دستوری روی آورده‌اند. در ظاهر، منطق این سیاست مهار نوسان‌ها بوده و در شرایط خاص، استدلال آن نادرست نیست.

    این اقتصاددان افزود: مشکل زمانی آغاز می‌شود که این سیاست به‌صورت دائمی اجرا شود. در چنین شرایطی، نه‌تنها از شدت بی‌ثباتی‌ها کاسته نمی‌شود بلکه ممکن است خود سیاست به عاملی برای افزایش نابسامانی اقتصادی بدل شود. از همین رو، برخی اقتصاددانان طرفدار بازار آزاد معتقدند که باید هرچه زودتر قیمت‌ها آزاد شوند اما در واقعیت اقتصاد ایران مساله پیچیده‌تر است.

    او تصریح کرد: در حال حاضر بخش قابل‌توجهی از کالاها توسط دولت یا شرکت‌های وابسته به دولت عرضه می‌شوند. آزادی ورود و خروج کالا، آزادی خرید و فروش ارز و در مجموع آزادی فعالیت اقتصادی در کشور کامل نیست. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت در چنین ساختاری آزادسازی قیمت‌ها به شکل سالم عمل کند. آزادی در اقتصاد باید از مبنا آغاز شود یعنی ابتدا آزادی‌های اساسی و بنیادی ایجاد شده و سپس به‌تدریج آزادی‌های فرعی‌تری همچون آزادی قیمت و انتخاب کالا تحقق یابد. در غیر این صورت، اجرای آزادی‌های ناقص می‌تواند نابسامانی و اجحاف بیشتری را به دنبال داشته باشد.

    عزتی در پایان در پاسخ به این پرسش که آیا تداوم سیاست قیمت‌گذاری دستوری نشانه ضعف حکمرانی اقتصادی در ایران است یا خیر، تاکید کرد: قطعا چنین است. اگر حکمرانی اقتصادی در ایران کارآمد و درست اعمال می‌شد و زیرساخت‌های اقتصاد بهبود می‌یافت، بستر لازم برای توسعه و رشد پایدار فراهم می‌‌شد. در آن صورت، هیچ توجیهی برای استمرار قیمت‌گذاری دستوری باقی نمی‌ماند. واقعیت این است که نبود آزادی‌های پایه و ضعف ساختارهای اقتصادی و نهادی موجب شده سیاستگذاران به‌جای اصلاح اساسی، به سیاست قیمت‌گذاری دستوری به‌عنوان راه‌حل موقت و ظاهری متوسل شوند.

     تسکین فوری یا درمان ریشه‌ای؟

    در ادامه جعفر خیرخواهان در پاسخ به این پرسش که ریشه سیاست قیمت‌گذاری دستوری در نگاه دولت‌ها بیشتر به عدالت اجتماعی بازمی‌گردد یا به کنترل تورم و مدیریت کوتاه‌مدت اقتصاد، اظهار داشت: دولت‌ها معمولا سعی کرده‌اند با این سیاست هم به برقراری عدالت اجتماعی کمک کرده و هم در کوتاه‌مدت تورم را مهار کنند. این دو هدف منافاتی با یکدیگر نداشته است اما به‌طور کلی باید گفت در شرایطی که تورم وجود ندارد و قیمت‌ها در سطحی عادی قرار دارند، کمتر کسی به مساله قیمت‌گذاری اعتراضی می‌کند. مشکل زمانی پدید می‌آید که تورم شدید می‌شود و فشار اجتماعی افزایش می‌یابد.

    این اقتصاددان افزود: در چنین شرایطی دولت‌ها که گاه بلندپروازی کرده و وعده‌هایی داده‌اند، برای پاسخ به نارضایتی عمومی به‌سراغ سرکوب قیمت‌ها می‌روند. تولیدکننده‌ای که کالایی را با هزینه بالا خریداری کرده، ناچار است در مرحله فروش آن را گران‌تر عرضه کند و همین باعث می‌شود مردم تصور کنند او گران‌فروش است. دولت نیز برای جلب رضایت عمومی، با ابزار کنترل قیمت و محدودیت‌های دستوری وارد عمل می‌شود.

    او تصریح کرد: چنین رفتاری به‌نوعی مانند شکستن دماسنج برای کاهش تب بیمار است. تورم نشانه یک بیماری عمیق‌تر در اقتصاد است و با کنترل ظاهری قیمت‌ها درمان نمی‌شود. قیمت‌گذاری دستوری تنها مانع از بروز نشانه‌ها می‌شود درحالی‌که ریشه‌های تورم همچنان پابرجاست و حتی مشکلات را تشدید می‌کند.

    خیرخواهان خاطرنشان کرد: البته در شرایط خاص و استثنایی، مثلا هنگام وقوع جنگ یا قحطی و کمبود شدید، دولت می‌تواند برای حمایت از طبقات پایین مداخله کند. در این مواقع، دولت با واردات کالاهایی نظیر دارو یا ارزاق اساسی و عرضه آنها با قیمت پایین‌تر، می‌تواند به‌طور موقت فشار را کاهش دهد. با این حال، این اقدام نیز راه‌حل بنیادی محسوب نمی‌شود و تنها می‌تواند به‌عنوان یک مسکن موقتی عمل کند.

    وقتی نهادها غایب‌ هستند، دستور جایگزین می‌شود

    این اقتصاددان در پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان سیاست قیمت‌گذاری دستوری را محصول ضعف نهادهای تنظیم‌گر و نهادهای بازار در اقتصاد ایران دانست، اظهار داشت: مهم‌ترین نهاد تنظیم‌گر در اقتصاد، سیاست پولی و به‌ویژه بانک مرکزی است. یکی از اهداف اصلی بانک مرکزی باید ایجاد ثبات در سطح قیمت‌ها و کنترل تورم در سطوح پایین، حتی تک‌رقمی باشد. در کنار آن، بودجه دولت نیز باید متوازن تنظیم شود تا هزینه‌ها بیش از درآمدهای واقعی نباشند. اگر این دو رکن به‌درستی عمل کنند، نیازی به دخالت مستقیم در بازار و قیمت‌گذاری دستوری وجود نخواهد داشت.

    خیرخواهان افزود: زمانی‌که دولت یا نهادهای اجرایی به‌طور مستقیم وارد بازار شده و برای تولیدکننده و فروشنده قیمت تعیین می‌کنند، نه‌تنها کمکی به ثبات نمی‌شود بلکه فساد، بی‌انگیزگی در تولید و برهم‌خوردن نظم بازار به وجود می‌آید. در چنین فضایی، تولیدکننده به‌جای سرمایه‌گذاری در تولید، به‌سمت فعالیت‌های غیرمولد، دلالی و احتکار سوق پیدا می‌کند و سرمایه‌ها به‌جای حرکت در مسیر تولید، به‌سمت دارایی‌هایی مانند زمین هدایت می‌شوند.

    او تصریح کرد: آنچه نیاز اقتصاد است، قوانین و مقرراتی است که به‌جای سرکوب قیمت، مشوق تولید باشند. باید بسترهایی فراهم شود که سرمایه‌گذار به تولید بیشتر ترغیب شده و فعالیت اقتصادی سالم شکل گیرد. در کنار آن، قوه قضاییه نیز باید نقش خود را با اجرای عادلانه قوانین ایفا کند تا اختلافات طبیعی در بازار به‌درستی مدیریت شود.

    این اقتصاددان خاطرنشان کرد: متاسفانه به‌جای تمرکز بر اصلاح ساختاری و ایجاد بسترهای مشوق تولید، انرژی و بودجه کشور صرف مداخلاتی شده که نه‌تنها بازار را سامان نمی‌دهد بلکه به تولید و فعالیت سالم اقتصادی آسیب می‌زند. به همین دلیل، تداوم سیاست قیمت‌گذاری دستوری را می‌توان بازتاب ضعف نهادهای تنظیم‌گر و فقدان حکمرانی اقتصادی موثر دانست.

    کنترل قیمت یا سفره رانت؟

    خیرخواهان در ادامه در پاسخ به این پرسش که آیا سیاست قیمت‌گذاری دستوری و تداوم آن در اقتصاد ایران منجربه شکل‌گیری رانت برای گروهی خاص شده است یا خیر، اظهار داشت: مداخلات دستوری و دخالت‌های نامناسب در بازار زیانبار بوده و منطقی است که همه باید نسبت‌به ادامه چنین روندی معترض باشند. اما پرسش اساسی این است که اگر اکثریت مخالف هستند، چرا این سیاست همچنان ادامه یافته است؟ پاسخ روشن است: اقلیتی محدود از این وضعیت بهره‌مند شده‌اند.

    این اقتصاددان افزود: در ظاهر گفته می‌شود که قیمت‌گذاری با هدف رساندن کالا به همه مردم و ایجاد عدالت صورت می‌گیرد اما در عمل، گروه‌هایی نزدیک به مراکز تصمیم‌گیری و دارای روابط با مسوولان دولتی از این سیاست منتفع شده‌اند. این گروه‌ها از طریق دسترسی ویژه یا واسطه‌گری، کالا را با قیمت رسمی دریافت و سپس با قیمت بالاتر در بازار عرضه می‌کنند. به این ترتیب، منفعتی آسان و بدون زحمت به دست می‌آورند درحالی‌که کل جامعه از پیامدهای این سیاست ضدتولیدی و ضد رشد زیان می‌بیند.

    او تصریح کرد: این روند به‌طور مستقیم به افزایش بی‌ثباتی در قیمت کالاها و خدمات انجامیده است. از سوی دیگر، دولت‌ها نیز در شرایط تحریم و فشارهای خارجی، به بهانه کنترل قیمت‌ها به تداوم این سیاست دامن زده‌اند. اما واقعیت آن است که چنین مداخلاتی به‌جای ایجاد رونق اقتصادی، به تضعیف مکانیزم بازار و کاهش انگیزه تولیدکنندگان منجر شده است.

    خیرخواهان خاطرنشان کرد: بخشی از تداوم این سیاست نیز به تمایل برخی افراد در درون دولت بازمی‌گردد. آنان به‌واسطه اعمال کنترل بر بازار، قدرت و نقش‌آفرینی بیشتری برای خود ایجاد کرده‌اند و این امر را فرصتی برای تثبیت موقعیت خویش می‌دانند. درحالی‌که اگر بازار آزادتر عمل می‌کرد و موانع مزاحم برداشته می‌شد، شرایط به‌مراتب بهتر از وضعیت کنونی بود.

  • یک عده‌ای بانک زدند که بانک بزنند! / بنیاد شهید با بودجه ۹۰ هزار میلیارد تومانی چه نیازی به تاسیس بانک دارد؟

    یک عده‌ای بانک زدند که بانک بزنند! / بنیاد شهید با بودجه ۹۰ هزار میلیارد تومانی چه نیازی به تاسیس بانک دارد؟

    به گزارش اقتصادران، عدم نظارت کافی بانک مرکزی و در برخی موارد، دو پهلو بودن قوانین منع بانک‌ها از عدم حضور در بنگاه‌داری، موجب شده است که بانک‌ها، بنگاه‌داری گسترده‌ای را ایجاد کنند. البته از نظر آنان بنگاه‌داری همان حق مشارکت حقوقی است که به آنان اجازه سهام‌دار شدن را داده است. بر اساس آمارها، از دهه ۸۰ تاکنون بانک‌ها با استفاده غیربهینه از ابزار بنگاه‌داری، که اثرات مخرب آن را می‌توان در بازار مستغلات مشاهده کرد، مسیر جداگانه‌ای را به سمت «خلق پول» باز کرده‌اند.

    در سال ۹۴ برای مقابله با این معضل، در بند‌هایی از قانون رفع موانع تولید صراحتا به موضوع بنگاه‌داری بانک‌ها اشاره شد. در ماده ۱۶ این قانون گفته شده بود که کلیه بانک‌ها و مؤسسات اعتباری موظفند از تاریخ لازم الاجرا شدن این قانون تا مدت سه سال سالانه حداقل ۳۳ درصد اموال خود اعم از منقول، غیرمنقول و سرقفلی را که به تملک آن‌ها و شرکت‌های تابعه آن‌ها درآمده و به تشخیص شورای پول و اعتبار و بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران مازاد است، واگذار کنند. منظور از شرکت‌های تابعه، شرکت‌هایی هستند که بانک‌ها و مؤسسات اعتباری، مستقیم یا غیرمستقیم مالک بیش از ۵۰ درصد سهام آن باشند یا اکثریت اعضای هیأت مدیره آن را تعیین کنند.
    بر اساس ماده ۴۴ قانون پولی و بانکی کشور در صورت تخلف از قانون و دستورات بانک مرکزی جمهوری اسلامی ابتدا به مدیران یا متصدیان بانک‌های متخلف تذکر کتبی داده شود و در مرحله بعد برای متخلفین جریمه نقدی (به مبلغی که در قانون ذکر شده) درنظر گرفته شده است، در مرحله سوم هم انجام برخی از امور بانکی به صورت موقت یا دائم برای بانک یا موسسه اعتباری غیربانکی ممنوع می‌شود.
    با این حال سال گذشته یکی از نمایندگان مجلس دوازدهم اعلام کرده بود که طرح بانک مرکزی که در مجلس تصویب شده هنوز تبدیل به قانون نشده و به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع شده است تا موارد اختلافی بین مصوبات مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان بررسی و تعیین تکلیف شود.

    به تازگی خبری از واگذاری یک شرکت متعلق به یک بانک با قدمت کشور منتشر شد که این واگذاری در راستای کاهش تصدی گری بانک‌ها در حوزه بنگاهداری بود. در این زمینه مهدی پازوکی، اقتصاددان  گفت: وظیفه اصلی بانک‌ها بانکداری است نه چیز دیگر و اگر وارد بنگاه داری می‌شود، معنی و مفهومش وجود فساد اقتصادی است؛ بنابراین اگر بانک‌ها که کارشان بانکداریست وارد فعالیت بنگاه داری شوند، با توجه به قدرت پولی که دارند می‌توانند در بازار انحصار را به وجود بیاورند و این خلاف مبانی علم اقتصاد است.

    مشکل ما توسعه نیافتگی است

    این اقتصاددان بیان کرد: در هیچ کجای دنیا بانک‌ها بنگاهداری نمی‌کنند و وظیفه اصلی بانک در حوزه پولی است؛ لذا اگر بانک‌ها مثلا وارد فعالیت‌های مثلا ساخت مسکن شوند یعنی خودشان شرکتی را تاسیس کنند که مسکن بسازد یا شرکتی تاسیس کنند که کالا‌های بخش مسکن را تولید کند این در واقع عدول از وظیفه بانکداری است و وظیفه بانک مرکزی این است که جلوی فعالیت‌های دلالی و واسطه‌گری بانک‌ها را بگیرد. اگر هر بانکی وارد فعالیت‌های بنگاه‌داری شود، در هر صنعتی و هر بخشی چه کشاورزی چه خدمات، می‌تواند اقتصاد یک کشور را دچار عدم تعادل کند. یکی از اشکالات سیستم بانکی این است که اگر به عنوان مثال وامی را به یک بنگاهی دادند و آن بنگاه نتوانسته تعهداتش را انجام بدهد اینها مالکیت آن بانک را بر عهده می‌گیرند در حالیکه باید بنگاه را به فروش گذاشته و مطالبات خود را وصول کنند و وارد بنگاهداری نشوند.

    اما الان اکثر بانک‌های ایرانی و خصوصا دولتی، موسسات و بنگاه‌هایی دارند که اگر شما تحقیق کنید جز ریخت و پاش و ناترازی و زیانده بودن ثمره دیگری برای اقتصاد ایران ندارند. به نظرم مشکل اقتصاد ایران توسعه نیافتگی است. متاسفانه در برنامه هفتم کلمه توسعه را حذف کردند و گذاشتند برنامه هفتم پیشرفت! در حالی که توسعه یک علم است و به عنوان نمونه در دانشگاه آکسفورد دپارتمانی تحت عنوان دپارتمان اقتصادی توسعه وجود دارد. توسعه ترجمه لغت development است در حالی که پیشرفت ترجمه لغت progress و بهبود یافتن؛ بنابراین مشکل اقتصادی ایران به نظر من در توسعه نیافتگی است و متاسفانه یکی از دلایل اینکه سیستم بانکی ما هم وارد فعالیت‌های بنگاه‌داری شده این بوده که در جهت منافع برخی حرکت کرده است. یکی از گردنه‌های فساد در سیستم بانکی ما همین بنگاه‌ها هستند. یعنی برخی افراد با رابطه و تخلف وام گرفته و بخشی از پول را از کشور خارج می‌کنند و در نتیجه دولت مجبور می‌شود پروژه نیمه کاره را با هر قیمتی به مزایده بگذارد. من اعتقاد دارم نه تنها بانک‌ها که صندوق‌های بازنشستگی هم نباید بنگاه‌داری کنند.

     

    رشد اقتصاد قبیله‌ای در ایران

    مهدی پازوکی با اشاره بر تاثیر اقتصاد دستوری بر رشد بنگاه‌داری بانک‌ها، بیان کرد: اقتصاد دستوری یکی از عوامل فساد و رشد قارچ‌گونه بانک‌ها است. بر اساس اقتصاد دستوری برخی از مدیران بانک‌ها اعتبار کلان را بدون ضابطه گرفته و پا به فرار گذاشتند و دارایی‌های مردم را به فنا دادند. در واقع یک عده‌ای بانک زدند که بانک بزنند! یعنی بانک تاسیس کردند که اعتبارات و دارایی‌های بانک را به جیب بزنند و فرار کنند. شما نگاه کنید مثلا بنیاد شهید بالغ بر ۹۰ هزار میلیارد تومان بودجه دارد. حال این موسسه برای چه به تاسیس بانک نیاز دارد؟ بنابراین بنگاه‌داری بانک‌ها و وام‌هایی که بدون حساب و کتاب داده می‌شود یکی از مهمترین کانال‌های فساد در کشور است.
    وی اضافه کرد: در همه جای دنیا اگر بانک خوب کار نکند باید ورشکسته اعلام شود. یکی از عوامل تورم و رشد فزاینده نقدینگی همین بانک‌هایی هستند که بی ضابطه وام دادند. بانک مرکزی باید بانک‌هایی که بیلان مالی‌شان منفی است و مشکل دارند را منحل کند. اموالشان را بفروشد و پول مردم را بدهد و کسانی که باعث این خسارت‌ها شدند را به سزای اعمال ننگینشان برساند. در همه جای دنیا نظارت وظیفه بانک مرکزی است. در حال حاضر اقتصاد قبیله‌ای در اقتصاد ایران رشد پیدا کرده و عده‌ای به عنوان بخش خصوصی ورود کردند، اما در واقع قبیله‌ای برای تاراج منابع هستند. بیشتر هم در دولت احمدی نژاد این بانک‌های قارچ گونه به وجود آمدند. بانک مرکزی بعضی از این موسسات را ادغام کرد وگرنه الان وضع خیلی خراب‌تر بود؛ لازم است با نظارت سختگیرانه بانک مرکزی، بانک‌ها بنگاه‌داری را تعطیل کنند و به فعالیت پولی بپردازند.

  • «سازمان تعزیرات حکومتی» باید منحل شود / باید بدون لکنت به مردم گفت که این وضعیت قیمت‌ها به زیان عامه مردم است

    «سازمان تعزیرات حکومتی» باید منحل شود / باید بدون لکنت به مردم گفت که این وضعیت قیمت‌ها به زیان عامه مردم است

    به گزارش اقتصادران، موسی غنی نژاد نوشت:

    مسوولان دولتی گرچه ممکن است آشکارا اذعان نکنند، اما به خوبی می‌دانند که مشکلات عدیده ناظر بر ناترازی‌های مالی مدت‌هاست که از آستانه بحران عبور کرده است.

    در چنین شرایطی خوشبختانه رئیس‌جمهوری بر سر کار آمد که نگاه متفاوتی از رقبای انتخاباتی خود داشت و بر دو معضل اساسی نظام تدبیر کشور به درستی تاکید داشت: فقدان نگاه عقلایی و کنار گذاشتن اهل تخصص که البته این دومی طبیعتا ذیل اولی قرار می‌گیرد.

    یکی از مصداق‌های ‌مورد اشاره دکتر پزشکیان درخصوص فقدان نگاه عقلایی، سیاست‌های انرژی است که موجب شده کشوری برخوردار از ذخایر عظیم نفت و گاز در دنیا به واردکننده بنزین تبدیل شود و سالانه میلیاردها دلار برای آن هزینه ‌کند! درخصوص مصداق معضل دوم هم او تاکید می‌کرد که حضرات بسیار ارزشی هم وقتی بیمار می‌شوند سراغ دکتر متخصص آن بیماری می‌روند و نه کسانی که مشهور به ارزش‌مداری‌اند. با این استدلال او سیاست «خالص‌سازی» را که در سال‌های اخیر به‌شدت دنبال می‌شد مورد نقد قرار داد.

    اکنون که جناب دکتر پزشکیان بر مصدر امور قرار گرفته انتظار از شخصیت بی‌تکلف و صادقی مانند ایشان «وعده صادق» درباره اظهاراتی است که بر اساس آنها به ریاست‌جمهوری انتخاب شده است.

     عقلانیت در اقتصاد مستلزم واگذاری تعیین قیمت‌ها به نظام بازار رقابتی است. جناب دکتر پزشکیان در جریان مبارزات انتخاباتی صراحتا تاکید داشتند که به جز حوزه آموزش و بهداشت باید تعیین قیمت را به عهده بازار گذاشت. «وعده صادق» ایجاب می‌کند به گفته‌ها عمل شود.

    حال پرسش این است که جناب رئیس و وزرایشان منتظر چه هستند و ‌چرا هنوز اقدامی ‌در این جهت انجام نداده‌اند؟ سال‌هاست بر این نکته تاکید کرده‌ام که دستگاه‌هایی مانند «سازمان حمایت از تولیدکنندگان و مصرف کنندگان» و «سازمان تعزیرات حکومتی» که ماموریت غیر عقلایی قیمت‌گذاری دستوری را به عهده دارند، باید منحل شوند تا نظام بازار رقابتی بتواند بدون مزاحمت شکل گیرد و عمل کند.

    این سازمان‌ها که وجودشان ریشه در سوءتفاهم یا دقیق‌تر بگوییم خلط مفهومی میان گران‌فروشی و تورم دارد، طبیعتا هیچ‌گاه نتوانسته‌اند منشأ اثر مثبتی در حوزه ماموریتشان باشند. البته انحلال این سازمان‌ها نیازمند قانون‌گذاری جدید بوده و کارِ زمان‌بری است، اما دولت می‌تواند تا آن زمان فعالیت این دستگاه‌های مزاحم را که زیرمجموعه دولت هستند، موقتا متوقف کند. این کار علامت بسیار مهم مثبتی به فعالان اقتصادی می‌دهد که کشتیبان را سیاستی دگر آمده و فضای کسب‌وکار مساعد برای سرمایه‌گذاری‌های جدید است.

    در خصوص بازار پول و ‌نظام بانکی هم می‌توان سیاست مشابهی را جاری کرد؛ به این معنا که قیمت‌های دستوری برای بانک‌های تجاری ملغی شود؛ به‌طوری‌که مدیران اینها بتوانند با صلاحدید و مسوولیت خود نرخ‌های بهره بانکی (نرخ سود سپرده‌ها و تسهیلات) را تعیین کنند.

    البته بانک ‌مرکزی ‌در مقام سیاستگذار پولی همچنان مانند همه بانک‌های مرکزی دنیا عهده‌دار تعیین نرخ بهره پایه میان خود و بانک‌های تجاری خواهد بود. طبیعتا این کار مستلزم حذف کلیه تسهیلات تکلیفی بانک‌ها و انواع نرخ‌های ترجیحی دستوری خواهد بود. با این کار رانت‌های هنگفتی که منشأ فسادهای نجومی و زمین‌گیر شدن نظام بانکی برای کل اقتصاد ملی شده است، منتفی خواهد شد. به این ترتیب بانک‌ها خواهند توانست جایگاه اصلی و بسیار مهم و کارساز خود را در نظام اقتصاد ملی بازیابند.

    و اما درخصوص وضعیت بازار حامل‌های انرژی در کشور که فقدان عقلانیت حاکم بر آن از سوی رئیس‌جمهور محترم مورد اعتراض واقع شده باید گفت تعلل غیرمسوولانه برخی سیاستمداران در گذشته موجب انباشته شدن معضلات آن به صورت بسیار خطرناکی شده که ناگزیر به‌طور عاجل باید برای آن چاره‌جویی کرد.

    این رفتار و گفتار مسوولان ذی‌ربط که دائما می‌گویند دولت هیچ برنامه‌ای برای اصلاح قیمت‌ها ندارد، درست نیست. باید با صراحت و بدون لکنت به مردم گفت که این وضعیت قیمت‌ها به زیان عامه مردم و تنها به سود عده معدودی از ثروتمندان دارای چندین اتومبیل و البته قاچاقچیان سوخت است. تردیدی نیست که در شرایط فعلی اصلاح اساسی قیمت‌ها باید همزمان با تدابیر جبرانی برای اقشار کم‌درآمد صورت گیرد؛ اما طراحی برنامه‌ای جامع در این‌خصوص ممکن است بسیار زمان‌بر باشد.

    دولت اگر به هر دلیلی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد کل اصلاح قیمت حامل‌های انرژی را بلافاصله به‌طور کامل انجام دهد ضرورتی ندارد، منفعل بماند و هیچ‌کاری نکند. می‌توان با توضیح برنامه اصلاحی جامع درازمدت برای مردم اصلاح ملایم و تدریجی قیمت‌ها را آغاز کرد. اصلاح سالانه قیمت حامل‌های انرژی به اندازه تورم سالانه یا اندکی بیشتر از آن گرچه‌ ناترازی انباشته عظیم فعلی را نمی‌تواند بپوشاند، اما می‌تواند از ابعاد فزاینده آن اندکی بکاهد.

  • سنگ بزرگ اقتصاد دستوری پیش پای صنایع / کارشناس اقتصادی: وظیفه ذاتی دولت روی دوش صنعتگران افتاده است

    سنگ بزرگ اقتصاد دستوری پیش پای صنایع / کارشناس اقتصادی: وظیفه ذاتی دولت روی دوش صنعتگران افتاده است

    به گزارش اقتصادران، بر اساس آمارهای رسمی انجمن تولیدکنندگان فولاد، تولید محصولات و مقاطع طویل فولادی در ۱۰ ماهه ۱۴۰۲ به میزان ۱۰ میلیون ۶۲۹ هزار تن بوده که ۰.۷ درصد کاهش نسبت به سال گذشته داشته است. بسیاری از فعالان این صنعت بحران انرژی و ناترازی‌های شدید در حوزه گاز و برق را پاشنه آشیل واحدهای تولیدی می‌دانند.

    دانیال آستانه کارشناس ارشد اقتصاد و بازار سرمایه معتقد است که بحران ناترازی انرژی در کشور به سرمایه‌ای حدود ۱۰۰میلیارد دلار نیاز دارد که این منابع تنها با حضور سرمایه‌گذار خارجی قابل تامین است. در ادامه مشروح صحبت‌های وی را بخوانید.

    مساله صادرات را در وهله اول باید در دیدگاه کلان سیاسی و اقتصادی بررسی کنیم. وضعیت کشور در حوزه بین‌الملل به واسطه تحریم‌های ظالمانه چندان مناسب نیست. این وضعیت نامناسب اثر خودش را در حوزه واردات، صادرات و نقل و انتقال ارز  خواهد گذاشت.

    صنعت فولاد هم یکی از صنایعی است که پایه فعالیت خود را روی بازارهای صادراتی بنا نهاده است به صورت مستقیم از این محدودیت‌ها تاثیر می‌پذیرد. مشکلات نقل و انتقال ارز، محدودیت‌های وارداتی برای کالاها و مواد اولیه در صنعت فولاد هم نفوذ کرده است. علاوه  برای این موارد در یکسال گذشته ما با نامشخص بودن قوانین و مقررات رو به رو بودیم. یکی از موضوعات اصلی که صنعت فولاد را در یکسال اخیر تحت تاثیر قرار داده است، عرضه ارز در سامانه نیما است. شرکت‌های فولادی ملزم هستند ارز حاصل از صادرات خود را در سامانه نیما با یک نرخ ثابت سقف گذاری شده و دستوری عرضه کنند. درحالی که این صنعت با نرخ جهانی و با نرخ واقعی اقتصاد و تورم بهای تمام شده خود را پرداخت می‌کند چطور همزمان با چنین وضعیتی مجبور باشد که ارز حاصل از صادرات را که به سختی انجام شده است را با نرخ نیمایی عرضه کند.

    رو به رو شدن با مسایل و مشکلات تحریم‌ها کار چندان ساده‌ای نیست و شرکت‌های فولادی مجبور هستند ارز حاصل از صادرات را با نرخ دستوری و سقف گذاری شده عرضه کنند. این اقدام یک ظلم در حق صنعت است. بالاخص اینکه این قانون و قوانین مشابه  مختلف صنعت فولاد را کمی حساس تر می‌کند. به طوری که تمام تولیدکنندگان حوزه فولاد در همایشی با مبحث تاب‌آوری شرکت کردند. همین حضور نشان می‌دهد که صنعت دچار وضعیت وخیمی است که در مورد تاب آوردن در آینده و روبه رویی با مشکلات مسایل فکر می‌کند. شرایط اصلا به گونه‌ای نیست که این محدودیت‌ها بیشتر شود و حوزه صادرات هم از این مساله متاثر شود.

    در مورد تاب آوری صنعت فولاد صحبت کردید.یکی از مشکلاتی که تمامی صنایع کشور را تهدید می‌کند، قیمت‌گذاری دستوری و قوانین خلق‌الساعه است. صنعت فولاد هم از این موضوع مستثنی نیست. این مشکلات باعث ایجاد شرایط بسیار سخت برای صنایع شده است، بلاتکلیفی تولیدکنندگان در حوزه قوانین و دستورالعمل‌ها چه آثار سوءی دارد؟  

    قیمت‌گذاری دستوری دارای هیچ منطق اقتصادی نیست.  اگر یک اقتصاد آزاد را در نظر بگیریم می‌بینیم که اقتصاد دستوری هیچ جایگاهی ندارد. از طرف دیگر کشور در شرایطی نیست که صنعت حداقل در حوزه تامین و خرید با یک اقتصاد دستوری رو به رو شود متاسفانه صنعت بهای تمام شده را با قیمت آزاد پرداخت می‌کند و در مرحله فروش محصول مجبور به تبعیت از نرخ دستوری است. این موضوع به صورت مستقیم منجر به ناترازی سود و زیان شرکت‌ها می‌شود. مساله‌ای که در این خصوص وجود دارد این است که باید به سمت اقتصاد آزاد حرکت کنیم و اقعا قوانین خلق‌الساعه اقدامی است جدید، مازاد بر نرخ دستوری که سالهاست که معضل اقتصادی کشور است. قوانینی که امکان بودجه ریزی را از شرکت‌ها سلب می‌کند. در فضای بازار سرمایه یکی از الزاماتی که برای شرکت‌ها در نظر گرفته شده  این است که بودجه سالانه خودشان را ارایه کنند و سهامداران را با نهایت شفافیت آگاهانه به سمتی ببرند که بتوانند عملکرد شرکت را رصد کنند. متاسفانه مقوله قوانین خلق‌الساعه این امکان را از بین می‌برد و عملا یکی از انتظارات به حق سهامداران را سلب می‌کند این امکان دیگر وجود ندارد که برای آینده شرکت ویک صنعت هرگونه برنامه ریزی مشخصی انجام شود. این اتفاق در سال‌های اخیر آثار جبران ناپذیری روی صنایع داشته است.

    مشکل ناترازی انرژی در سال‌های اخیر به صورت جدی صنایع  را تحت تاثیر قرار داده و بسیاری از واحدهای صنعتی با مشکل جدی تامین انرژی در زمستان و تابستان رو به رو هستند، انتظار شما از دولت چهاردهم برای حل این مشکل چیست؟

    صنعتگران انتظار خاصی از دولت ندارند، تنها خواسته آنها از دولت این است که در جایگاه خود قرار گیرد. تمامی دولت‌ها به صنایع این اطمینان را می‌دهند که انرژی مورد نیاز آنها را تامین خواهند کرد و سرمایه‌گذاران را تشویق می‌کند که وارد این حوزه‌ها شوند. اینها وظایف ذاتی دولت‌ها در دوره‌های تاریخی بودند اما متاسفانه در سال‌های اخیر به درجه‌ای از ناترازی رسیده‌ایم که دولت بر صنعت تکلیف می‌کند تا به سمت ایجاد زیرساخت‌های انرژی، احداث نیروگاه و خط انتقال آب حرکت کند. چه اتفاقی در سال‌های اخیر پیش آمد که وظایف ذاتی دولت روی دوش شرکت‌ها گذاشته شد؟ چه منطقی داشت که شرکت‌های تولیدی موظف شوند که نیروگاه برای تامین نیاز خود تاسیس کنند، درحالی که تامین انرژی جزء وظایف ذاتی دولت بود. در حالت فعلی به خصوص در صنعت فولاد عدم‌النفع‌های بسیار سنگین به شرکت‌ها تحمیل می‌شود. موضوع گویی از سمت وظایف دولت‌ها به سمت وظایف شرکت‌ها حرکت کرده است. توسعه نیروگاهی و توسعه میادین اتفاق خوبی است، اما نباید به وظیفه شرکت‌ها تبدیل شود.

    مساله‌ای که وجود دارد این است که آینده حوزه یوتیلیتی در هاله‌ای از ابهام است. کسری و ناترازی گاز در حوزه فولاد بر اساس آمارهایی که منتشر شده است نیاز به سرمایه‌گذاری‌های بسیار سنگینی دارد، نیاز فعلی سرمایه‌گذاری ۱۰۰میلیارد دلاری پیش بینی شده که اگر انجام نشود، ناترازی جدی در حوزه گاز ایجاد خواهد شد. ناترازی گاز در دهه پیش رو آینده وخیمی را برای صنایع رقم خواهد زد. به گونه‌ای که علاوه بر صنعت فولاد خوراک پتروشیمی‌ها و حتی نیروگاه‌های برق را مشکل جدی کمبود گاز رو به رو خواهند شد. مساله نیازمند دگرگونی جدی فکری و برنامه عملی بسیار علمی از سوی دولت نیاز دارد. از مواردی که می‌توان در حوزه گاز دنبال کرد، توسعه میادین گازی جز با سرمایه‌گذاری خارجی امکان‌پذیر نیست. این موضوع جزء مواردی است که باید به دوره پساتحریم بازگردیم و از فرصت حضور سرمایه‌گذاری‌های خارجی در کشور بهره‌مند شویم.

  • چرا سیاستمداران مدعی مردمی بودن از دموکراسی بازار هیچ نمی‌گویند؟ / اقتصاد دستوری باید برچیده شود

    چرا سیاستمداران مدعی مردمی بودن از دموکراسی بازار هیچ نمی‌گویند؟ / اقتصاد دستوری باید برچیده شود

    به گزارش اقتصادران، دکتر موسی غنی نژاد در روزنامه دنیای اقتصاد نوشت:

    در شرایطی که تورم مزمن دو‌رقمی با بی‌ارزش کردن پول ملی امان مردم را بریده است طبیعتا وعده بهبود وضعیت اقتصادی سکه رایج تبلیغات انتخاباتی نامزدهای ریاست‌جمهوری پیش‌رو خواهد بود. بنابراین تامل در شرایط لازم برای تحقق این وعده انتخاباتی ضروری به نظر می‌رسد. معضلات اقتصاد ایران از سوی کارشناسان و اقتصاددانان به خوبی احصا شده و اینجا نیازی به توضیح تفصیلی آنها نیست، فقط اشاره می‌کنیم که تورم مزمن سالانه در حدود ۴۰ درصد در پنج سال گذشته ملموس‌ترین مشکلی است که اکثریت قریب به اتفاق مردم با آن دست‌به‌گریبان‌اند و از آن به‌شدت رنج می‌برند.

    برای حل این مشکل اغلب به‌درستی روی این واقعیت تکیه می‌شود که در درجه نخست باید فکری برای کسری بودجه دولت کرد، چراکه علت اصلی تورم در اقتصاد ایران به همین مساله برمی‌گردد. واضح است که برای حل این مساله باید از هزینه‌های دولت کاست و بر درآمدهایش افزود. اما مساله به این سادگی‌ها نیست. سوای اینکه کاستن از هزینه‌ها و افزودن به درآمدهای دولت در اغلب موارد موجب نارضایتی عمومی می‌شود و بنابراین دولت‌ها کمتر تمایلی به چنین سیاست‌هایی دارند، موضوع تورم در ایران علل مهم دیگری نیز دارد که نباید از آنها غافل بود. نظام بانکی در کشور ما به‌شدت دولت‌زده است به‌طوری که سیاست‌های پولی نسنجیده و دستوری دولت اکثریت قریب‌به‌اتفاق بانک‌ها را به سوی ناترازی سوق می‌دهد.

     

    تعیین دستوری نرخ بهره سپرده‌ها، نرخ بهره وام‌های بانکی و البته تسهیلات تکلیفی جملگی موجب ناترازی منابع و مصارف بانک‌ها می‌شود و آسان‌ترین راه برای حل این مشکل توسل به منابع بانک مرکزی است که به افزایش پایه پولی، نقدینگی و نهایتا تورم می‌انجامد. بنابراین نخستین گام برای رفع ناترازی بانک‌ها کنار گذاشتن سیاست‌های دستوری در نظام بانکی و روی آوردن به منطق اقتصادی نظام بازار است. بانک‌ها باید مانند بنگاه‌های اقتصادی متعارف، نرخ محصولات خود را بر اساس ‌سازو‌کار بازار تعیین کنند و مسوولیت تصمیمات خود را بر عهده گیرند.

     

    به این ترتیب است که می‌توان بانک‌ها را وادار به پاسخگویی کرد و با آنهایی که با وجود آزادی عمل در چارچوب نظام بازار رقابتی زیان‌ده هستند مطابق با قانون تجارت رفتار کرده، نهایتا درِ آنها را بست. اما خسارت اقتصاد دستوری به اقتصاد ملی منحصر به این مورد نیست. سیطره اقتصاد دستوری در کم و بیش همه بازارهای کشور کلِ اقتصاد ملی را از نفس انداخته که تورم مزمن و مهلکِ دو‌رقمی تنها یکی از نتایج آن است. نتایج دیگر اقتصاد دستوری اتلاف گسترده منابع کمیاب و ذی‌قیمت ملی و بروز فاجعه‌بار فسادهای شگفت‌انگیز است که اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی را بر باد می‌دهد. تعیین دستوری بی‌اعتنا به منطق بازارِ قیمت حامل‌های انر‌‌ژی سالانه میلیاردها دلار به اقتصاد ملی ضرر می‌زند. قیمت‌گذاری دستوری کالاها و خدمات تولیدی بخش خصوصی واقعی، بزرگ‌ترین مانع افزایش تولید و رشد اقتصادی پایدار در کشور ماست.

     

    اقتصاد دستوری منحصر به قیمت‌گذاری نیست بلکه ایجاد هر مانعی بر سر راه اقتصاد آزاد به معنی اعمال اقتصاد دستوری است. ایجاد موانع تعرفه‌ای و غیر‌تعرفه‌ای برای واردات و صادرات نیز مشمول سیاست‌های دستوری است که با شکل دادن به امضا‌های طلایی بر فساد در نظام تدبیر کشور دامن می‌زند. آنچه گفته شد مساله آنچنان پیچیده‌ای نیست که فقط برای اقتصاددانان قابل درک باشد، بلکه هر عقل سلیمی می‌فهمد که رفتار با آنچه ارزشمند است به عنوان کالایی بی‌ارزش یا کم‌ارزش، موجب اتلاف و غارت آن می‌شود. کسی که سکه‌های طلای خود را به عنوان سکه‌های مسی در معرض فروش می‌گذارد موجب اتلاف ثروت خود شده و افراد را به غارت آن تشویق می‌کند. چنین کاری که از سوی هر انسان عادی با‌فراستی طیره عقل تلقی می‌شود در «منطق» اقتصاد دستوری به عنوان سیاستی ناظر بر «عدالت اجتماعی» مورد تاکید قرار می‌گیرد.

     

    به راستی چگونه است که صاحبان قدرت چنین سیاست عقل‌ستیزانه‌ای را در پیش می‌گیرند و آن را برای عامه مردم توجیه می‌کنند؟ برای توضیح این امر باید دقت کنیم که سیاست‌مداران الزاما و همیشه مطابق منطق اقتصادی و منافع عمومی درازمدت رفتار نمی‌کنند و بیشتر اوقات درصدد کسب و حفظ قدرت در کوتاه‌مدت هستند. از این‌رو دغدغه آنها اغلب کسب رضایت آنی و کوتاه‌مدت مردم (رای‌دهندگان) است تا منافع ملی درازمدت. در نظام‌های سیاسی مبتنی بر رای اکثریت یا به‌اصطلاح دموکراسی‌ها، صاحبان قدرت سیاسی خود را نمایندگان اکثریت مردم می‌دانند و این‌گونه وانمود می‌شود که تصمیمات آنها تجسم اراده اکثریت مردم است. حتی اگر فرض را بر درستی این ادعا بگذاریم باز هم اتخاذ سیاست‌های مبتنی بر اقتصاد دستوری قابل دفاع نخواهد بود.

     

    واقعیت این است که اگر هدف جاری کردن اراده عموم مردم در خصوص زندگی اقتصادی باشد باید به دموکراسی بازار روی آورد که در آن تک‌تک آحاد جامعه با تصمیم به خرید یا امتناع از خرید در بازار نظر خود را برای تخصیص بهینه منابع کمیاب مستقیما ابراز می‌دارند. دموکراسی بازار این مزیت را بر دموکراسی سیاسی دارد که در اولی رای همگانی مستقیما لحاظ می‌شود در‌حالی‌که در دومی رای اکثریت آن‌هم به‌طور غیرمستقیم و به نمایندگی از سوی سیاستمداران ملحوظ می‌شود. به این ترتیب واضح است که اگر واقعا به انتخاب و رای مردم احترام بگذاریم باید دموکراسی بازار را بر دموکراسی سیاسی در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی ترجیح دهیم. حال این پرسش اساسی پیش می‌آید که چرا سیاستمداران مدعی مردمی بودن از دموکراسی بازار هیچ نمی‌گویند؟ علت روشن است، تکیه بر اقتصاد بازار قدرت سیاستمدار را محدود می‌‌‌کند و این محدودیت خوشایند صاحبان قدرت نیست. خلاصه سخن اینکه اقتصاد دستوری علت‌العلل معضلات اقتصادی کشور ما و در راس آنها تورم است. هیچ سیاستمداری بدون عزم جزم به برچیدن بساط اقتصاد دستوری نخواهد توانست وعده بهبود وضعیت اقتصادی را تحقق بخشد.