به گزارش اقتصادران، اسفندیار ذوالقدر نوشت: «یک حقیقت تلخ اما واقعی! میدانید چرا خانواده برخی از اغتشاشگران کشته شده در فتنه دی ماه ۱۴۰۴ اصلا از مرگ فرزندشان ناراحت نیستند، میرقصند و دست میزنند؟ بسیاری از اغتشاشگران اولاد ناصالح، اراذل و اوباش و سربارخانواده بودند طبیعی است که خلاصی از چنین اولادی خوشحالی داشته باشد!»
برچسب: اعتراضات
-

تراژدی سفرههای خالی و فریادهای بیپاسخ!
به گزارش اقتصادران، از سال۱۴۰۴ میتوان بهعنوان یکی از سختترین سالها برای جامعه ایران نام برد. شروع جنگ ۱۲روزه در خردادماه و بهدنبال آن تشدید بحرانهای معیشتی، سرآغاز این قصه پراتفاق در بهار سالجاری بود. با آغاز فصل تابستان، ناترازی انرژی، کمبود برق و تشدید بحران بیآبی، واهمه مردم از قطعی گسترده آب، تابستان را که باید فصل تفریح و شادی میبود، بر کام جامعه تلخ کرد. در چنین شرایطی مردم انتظار داشتند با شروع فصل پاییز، خزان مشکلات کمرنگ شود و به نوعی نفسی چاق کنند اما با تشدید آلودگی هوا، گرانی بنزین، نوسانات پیدرپی ارز، مشکلات معیشتی فزاینده و اعلام تعطیلیهای گسترده، پاییز۱۴۰۴ به یکی از سختترین پاییزهای قرن تبدیل شد. با ورود به فصل زمستان، جامعه وارد حساسترین مرحله خود شد که تحولات آن همچنان ادامه دارد. نوسانات شدید ارزی، بودجه۱۴۰۵ و تبعات آن مانند حذف ارز ترجیحی که قیمت اغلب اقلام خوراکی، دارویی، تکنولوژیکی و… را به طرز قابلتوجهی افزایش داد، سفره مردم را بیش از پیش کوچک کرد. در چنین شرایطی بود که از تابآوری مردم کاسته و اعتراضات گسترده اخیر آغاز شد.
اعتراضات دیماه که از بازار تهران آغاز و به دیگر شهرهای کشور کشیده شد، با وقایع تلخی به پایان رسید که اکنون تاثیرات آن در جامعه مشاهده است. اکنون در بهمنماه ۱۴۰۴ قرار داریم، زمزمههای شروع جنگی دیگر به گوش میرسد؛ تقابلی که از راه نرسیده، قیمت ارز را به آسمان برده، روان جمعی را آشفته کرده و بدنه مختلف جامعه نگران هستند که مبادا سفرههایشان حتی نسبت به ماههای پیشین نیز کوچکتر شود. تحلیلگران بر این باورند که نارضایتی جامعه ایران حاصل یک یا دو سال نیست بلکه نتیجه انباشت مشکلات در طول سه دهه اخیر است. هر سال مردم با امید به آینده از سختیها عبور کردهاند و انتظار داشتند که روزی این وضعیت پایان یابد. حالا امروز، امیدها رنگ باخته و چهره آشفته جامعه و ناامیدی فزایندهای در بطن این مردم ریشه دوانده است. اکنون پرسش اساسی این است: دلایل نارضایتی جامعه ایران چیست؟ و این مردم چه میخواهند؟
حرف اول را معیشت میزند
اگر بخواهیم رک و راست با یکدیگر سخن بگوییم، مشکل اصلی مردم کشور معیشت و سفرههای خالی است. متاسفانه از ابتدای سالجاری تاکنون قیمت بسیاری از اقلام اساسی مانند گوشت، برنج، روغن، تخممرغ، حبوبات و لبنیات که از نیازهای ابتدایی یک سفره بهشمار میروند به طرز چشمگیری افزایش یافته است. دولت پزشکیان با حذف ارز ترجیحی در بودجه سال آینده که به باور برخی کارشناسان اقتصادی یکی از اشتباهات عمده این دولت بود، ضربه جدی به پیکر معیشت مردم وارد کرد بهگونهای که در اواسط دیماه گذشته سخنگوی دولت به صراحت گفته بود: «با حذف ارز ترجیحی افزایش قیمت برخی کالاها قطعی و بهای اقلام خوراکی بین ۲۰تا۳۰درصد افزایش خواهد یافت.» وی همچنین بیان کرده بود: «اثر این گرانی در برخی کالاها بسیار محسوس خواهد بود و دولت مصمم است برای کاهش این فشار، کالاهای مشخصی را با کالابرگ و قیمت ثابت به مردم عرضه کند.»منظور سخنگوی دولت از حمایت از معیشت مردم، همان کالابرگ یکمیلیون تومانی بود که برای تمامی دهکها در ماه گذشته واریز شد؛ تصمیمی که برخی آن را طنز تلخ توصیف کردند و شوخی معیشتی دولتیها با مردم دانستند. برای مثال سیمین کاظمی، جامعهشناس و پزشک در واکنش به این بسته حمایتی دولت، آن را صدقه دولتیها به مردم خوانده و به «جهانصنعت» گفته بود: «حداکثر اقدام دولت تخصیص کالابرگ و یارانه نقدی است که خود نوعی رفع تکلیف و تحقیر جامعه بهشمار میرود. آنچه باید تغییر کند سیاستهای کلان است که به چنین وضعیت اقتصادی نابسامانی منجر شده است. پیش از هر چیز دولت باید اولویتهای خود را براساس خواستهها و نیازهای جامعه تغییر دهد. اولویت باید برابری، رفع فقر و رفاه باشد. باید آنچه موجب تحریم، فساد، نابرابری و تجمیع ثروت در دست اقلیت شده شناسایی و رفع شود. سیاست حمایتی یعنی همین وگرنه کالابرگ و یارانه نهتنها حمایت از مردم نیست بلکه قانع کردن آنها به تداوم وضعیت موجود و مشکلات اساسی است.»
مشکلات معیشتی و تبعات تورم فزاینده سال۱۴۰۴ باعث شده که این روزها خرید کردن به یک امر لوکس تبدیل شود. برخی مردم برای تامین نیازهای خود ناچار هستند یا قسطی خرید کرده یا با ترس و تردید خرید کنند که مبادا دخل و خرجشان دچار مشکل شود و برخی دیگر اقلام اساسی را از سبد خرید خود حذف کردهاند. این تصمیمات نهتنها فشار مالی زیادی را به خانوادهها وارد کرده بلکه آسیب جدی به روان آنها نیز زده و افراد را به سمت مشکلات دیگری سوق داده است. در چنین شرایطی معیشت از اولویتهای اساسی زندگی مردم شده و مهمترین دلیل نارضایتی آنها نیز بهشمار میآید. شهروندان از این تنگنای اقتصادی به ستوه آمدهاند و به همین دلیل است که معیشت حرف اول را میزند.
حقی که هر روز به تاخیر میافتد
کشور از دهه۷۰ تاکنون شاهد تحولات سیاسی و اجتماعی گستردهای بوده است بهگونهای که در هفتسال اخیر سه موج اعتراضی در واکنش به گرانی و محدودیتهای آزادیهای مدنی شکل گرفته است. یکی از مصائبی که جامعه در طول دهههای گذشته با آن روبهرو بوده مساله آزادی بیان و بهرسمیت شناختن اعتراضات از سوی دولتهاست. در این سالها برخورد با ابراز نظر سیاسی، موضوع پوشش و مطالبات مربوط به آزادیهای مدنی همواره یکی از نقاط شکاف میان دولت و جامعه بوده است. دولت پزشکیان از ابتدای اعتراضات دیماه۱۴۰۴ وعده «شنیدن صدای مردم» را داد اما تحلیلگران معتقدند شنیدن بهتنهایی کافی نیست زیرا رسیدگی جدی و تاثیرگذاری به مطالبات عمومی داده نشد و برخی نیز این رویکرد دولت چهاردهم را نوعی اقدام «نمایشی» توصیف کردهاند. از سوی دیگر بهرسمیت شناختن اعتراضات که در قانوناساسی بهعنوان حقی طبیعی برای مردم تعریف شده این روزها جای خالیاش بیش از پیش احساس میشود.
در همین زمینه محمدرضا عارف، معاون اول رییسجمهور در واکنش به اعتراضات اخیر گفته است: «مردم مطالبات بحقی دارند. حق مردم است که اعتراض کنند. باید این حق را به رسمیت بشناسیم و مردم هم خودشان میدانند کجا اعتراض کنند. ما در بخش اقتصادی مشکلات جدی داریم.» با این حال عالیه شکربیگی، جامعهشناس پیشتر به «جهانصنعت» گفته بود: «اعتراضات دیماه نشاندهنده خشم انباشتهشده ناشی از برخورد طولانیمدت و نادیده گرفتن صدای بحق مردم است. این خشم نهتنها ناشی از تحریمهاست بلکه از اختلال مدیریتی داخلی، اولویت دادن به مسائل خارجی و فساد سیستماتیک نیز سرچشمه میگیرد. عواقب این وضعیت شامل افزایش مهاجرت، کاهش نرخ زاد و ولد و افت تابآوری جامعه است.» در چنین شرایطی میتوان گفت فقدان آزادی بیان موثر و نادیدهگرفتن حق اعتراض به یکی از دلایل اصلی نارضایتی عمومی در جامعه کشور تبدیل شده است.
تشدید نارضایتی از محدودیت در اینترنت
این روزها اینترنت و دسترسی آزاد به شبکههای مجازی و اینترنت بینالملل به یکی از اساسیترین نیازهای زندگی تبدیل شده بهطوری که برای بخشی از جامعه حتی از نان شب نیز ضروریتر است. تلگرام، اینستاگرام و دیگر پلتفرمهای مجازی بستری برای تولید محتوا و شکلگیری کسبوکار بسیاری از شهروندان شدهاند. با تشدید فشارهای معیشتی، شماری از کاسبان، فروشگاههای خود را به فضای مجازی منتقل کردهاند و از این مسیر امرار معاش میکنند. با این حال طی ۱۰سال اخیر فیلترینگ، محدودیتها و قطعیهای گسترده اینترنت، ضربههای جدی به کسبوکار مردم وارد کرده است. در دیماه اخیر و همزمان با آغاز اعتراضات، دولت دست به قطعی گسترده اینترنت زد؛ اقدامی که به باور برخی کارشناسان، یکی از بزرگترین محدودیتها در دسترسی به اینترنت در سالهای اخیر بهشمار میرود.
در همین رابطه ستار هاشمی، وزیر ارتباطات دولت پزشکیان درباره پیامدهای این محدودیتها گفته است: «خسارت قطعی اینترنت به هسته اقتصاد دیجیتال روزانه بالغ بر ۵۰۰میلیارد تومان بود. خسارت کلان این قطعی روزانه حدود ۵همت برآورد شد. این اختلالها حتی در حوزه فرودگاهی، تجارت، ورزش و گردشگری مشکل ایجاد کرد. در نتیجه قطع اینترنت بینالمللی برای همیشه بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است.» تا زمان نگارش این گزارش همچنان اخلالهایی در دسترسی به اینترنت مشاهده میشود. بسیاری از فیلترشکنها کارایی ندارند و در برخی ساعات روز کیفیت ارتباط بهشدت کاهش مییابد. در سالهای اخیر بازار فروش فیلترشکنها نیز رونق گرفته و برخی کارشناسان حوزه دیجیتال معتقدند که سیاستهای محدودکننده دولت دراین زمینه عملا به گسترش این بازار کمک کرده است. به بیان سادهتر در عصر ارتباطات نمیتوان دسترسی مردم به اینترنت آزاد را نادیده گرفت. بسیاری از شهروندان از این مسیر محصولات خود را میفروشند و زندگیشان را میگذرانند. اینترنت امروز صرفا یک ابزار ارتباطی نیست بلکه به مطالبهای جدی و یکی از دلایل اصلی نارضایتی عمومی در جامعه تبدیل شده است.
آفت تبعیض طبقاتی
این روزها میتوان مردم را به دو دسته پولدارها و فقیرها تقسیم کرد. تبعیض گسترده بهویژه میان طبقه متوسط و پایین شکل گرفته است. با تشدید مشکلات معیشتی طی سالهای اخیر، قدرت خرید و معیشت طبقه متوسط به شدت کاهش یافته و طبقه فرودست نیز در معرض تشدید بحرانها قرار گرفته است. این وضعیت باعث شده بخشی از طبقه متوسط به پایین سقوط کند و طبقه فرودست با مشکلات شدیدتری مواجه شود. برخی جامعهشناسان معتقدند فشارهای اقتصادی از سال۱۳۹۸ تاکنون عملا باعث تحلیل رفتن طبقه متوسط در کشور شده است. براساس دادههای رسمی در سال۱۳۸۷ حدود ۶۰درصد از جامعه ایران را طبقه متوسط تشکیل میداد اما تا سال۱۳۹۹ جمعیت آن با کاهش ۱۰میلیون نفری به ۴۶درصد رسید. این روند ادامه داشت و در سال۱۴۰۰ جمعیت طبقه متوسط به حدود ۲۳میلیون نفر یعنی تنها ۲۹درصد از جامعه کاهش پیدا کرد. برخی تحلیلگران تخمین میزنند که سالانه ۱۱تا۱۲درصد از این طبقه به بخش پایین سقوط میکنند.
تقی آزادارمکی، جامعهشناس درباره تبعیض طبقاتی و آسیب دیدن طبقه متوسط به «جهانصنعت» گفته بود: «محصول این وضعیت مجموعهای از شکافهای اجتماعی است؛ شکاف میان دارا و ندار، میان طبقه مرفه و متوسط، میان طبقه متوسط و فرودست، شکافهای درونطبقهای و همچنین شکافهای سیاسی، اعتقادی و فرهنگی. این شکافها شامل تفاوت میان صاحبان قدرت و بیقدرتان، میان مدافعان حکومت و مخالفان آن و میان کسانی که دغدغه ساماندهی دارند و کسانی که قصد تصاحب آن را دارند، میشود. نابرابری در بسیاری از استانها، بهویژه تهران، تنها محدود به حوزه اقتصادی نیست بلکه به نابرابری اجتماعی و زیستمحیطی نیز تعمیم یافته و ترکیبی از فقر، محرومیت و فقدان امکان تصمیمگیری برای زندگی ایجاد کرده است.»
وی همچنین تاکید کرده بود: «فرسایش طبقه متوسط در کشور کاملا قابل مشاهده است. فرآیندها و تصمیمات غلط اقتصادی و سیاسی طی دههها باعث شده طبقه متوسط اقتصادی ضعیف شود اما از نظر فرهنگی و اجتماعی هنوز یکی از پایدارترین و تاثیرگذارترین بخشهای جامعه بهشمار میرود.» در چنین شرایطی که مردم به دو دسته دارا و ندار تقسیم شدهاند، طبیعی است که نارضایتی عمومی شکل گیرد و تبعیض گسترده فعلی را میتوان یکی دیگر از دلایل اصلی نارضایتی مردم دانست.دلایل زیادی وجود دارد
مواردی که بیان شد تنها بخشی از دلایل نارضایتی عمومی در کشور است. تبدیل مسکن به حسرت، بحرانهای زیستمحیطی، بیکاری گسترده، فساد سیستماتیک، نابرخورداری از منابع به طور عادلانه، تشدید اعتیاد و هزاران مشکل دیگر نهتنها حل نشدهاند بلکه بسیاری از آنها همچنان در حد یک وعده باقی مانده است. نوشتن یک یا دو گزارش نمیتواند این مسائل را بهطور کامل بیان کند زیرا که ناکارآمدیها سبب شدهاند که فهرست مشکلات آنقدر طولانی شود که پایانی نداشته باشد. آنچه امروز مردم به دنبال آن هستند، یک زندگی معمولی با امکانات عادی است. زمانی که معیشت و درمان قسطی شود، تنفس در هوای پاک آرزو شود و مسکن به حسرت بدل شود، طبیعی است که جامعه ناراضی باشد. آنچه امروز مشاهده میکنیم، حاصل انباشت دههها مشکل و ناکارآمدی است و مشخص نیست که چه زمانی به پایان میرسد.
-

مردم قلبا از شرایط راضی نیستند / مسئولین اعتراضات را تمام شده ندانند
به گزارش اقتصادران، کشورمان ایران روزهای سخت و حساسی را گذارند. مشکلات و چالشهای اقتصادی از تورم گرفته تا ناترازی بانکی و انرژی، کاهش تولید، افزایش انتظارات تورمی و رکود تولید که منجر به بیکاری و افزایش چالشهای اجتماعی شده است، صبر و طاقت مردم را لبریز کرده و اعتراضهایی را رقم زده است.
دراین شرایط، بیشتر کارشناسان اقتصادی با تحلیل ریشههای این وضعیت در پی ارایه راهحل هستندو دشواری شرایط ایجاب کرده که این تحلیلها صریح و بیپرده باشد.
کامران ندری، کارشناس اقتصادی و استاد دانشگاه امام صادق (ع) در گفتگو با اطلاعات نقدی صریح بر رویههای موجود اقتصادی کشور دارد.
به زعم وی، ریشه تمام مشکلات اقتصادی کشور، جهتگیریهای سیاست خارجی است و تا زمانی که این جهتگیریها اصلاح نشود نمیتوان به بهبود اقتصادی امیدوار بود. وی پا را فراتر از این گذاشته و تصریح میکند که همان سوء مدیریتهای داخلی که از آن به عنوان تحریمهای داخلی عنوان میشود هم ریشه در تحریمها دارد.
این استاد دانشگاه و تحلیلگر، نسبت به بروز بیتفاوتی در مردم که مخل سرمایه اجتماعی حاکمیت است هشدار داده و میگویدبااینکه اعتراضها فرو نشسته اما مردم همچنان قلبا از شرایط راضی نیستند.
اینکه دکترین سیاست خارجی مسبب اصلی نابساماتی اقتصادی عنوان میشود، چقدر منطبق با واقعیت است؟
به نظر من این گزاره تا حد زیادی بر اساس واقعیتها مطرح شده است. به این دلیل که سیاست خارجی کشور، سازمان دهی خاصی در داخل به وجود آورده است که از چارچوب و استاندارد رایج تبعیت نمیکند.
به همین دلیل، نظارت، دشوار و تا حدی ناممکن شده است. در واقع به خاطر دورزدن تحریمهایی که ریشه در نگرش به نظام بینالملل دارد، اختیارهای فراقانونی و امتیازهای فراتر از نرمال و عادی به بعضی بنگاهها داده شده است تا بتوانند مناسبات اقتصادی کشور را در موقعیت تحریم اداره کنند. بنابراین این سازماندهی نامناسب و به نوعی فشل در فضای اقتصادی، منجر به سوءاستفاده شده و میشود.
تردیدی نیست رانت زیاد و گستردهای در چنین حالتی توزیع میشودو بخش زیادی از آن به تحریم مرتبط میشود. در واقع این امر نوعی نابسامانی را در سازماندهی و ترتیبات نهادی داخل کشور به وجود آورده و همچنین باعث هدررفتِ منابع شده است. لذا باید تاکید کرد، تحریمها که ریشه در سیاست خارجی دارد، ساختار اداره کشور را به طور جدی به هم ریخته و همچنین امکان نظارت بر فعالیتها را از مقام ناظر گرفته است که در نتیجهِ چنین حالتی، فضای اقتصادی به فساد گسترده مبتلا شده است.
همچنین افراد متعهد و متخصص کارآمد و شایسته در چنین شرایطی خارج از گود میمانند تا تصمیمسازی و کارهای اجرایی کشور در دست ناکارآمدان باشد.
عوامل غیرتحریمی چالش اقتصادی موجود چیست؟
مشکلات و سوءمدیریتهای داخلی به عنوان عوامل غیرتحریمی شلختگی اقتصادی شناخته میشوند. در واقع مداخلههایی که در مدیریت اقتصادی و نظام بازار میشود و قیمتگذاری دستوری که در اقتصاد مشاهده میشود از جمله مهمترین دلایل غیرتحریمی ناکارآمدی اقتصادی موجود هستند.
اما به نظر من همین موارد هم به نوعی به تحریمها مرتبط میشود. یعنی مداخلههایی که در بحث قیمتگذاری داریم، سوءمدیریت گستردهای که ریشه در مدیران کارنابلد دارد و عواملی شبیه به آن را اگر نگاهی عمیق داشته باشیم، همه به خاطر این است که درگیر یک نزاع و رویارویی با اقتصادهای بزرگ دنیا هستیم.
وقتی موضوع را به درستی تحلیل کنیم، میبینیم مسایل و مشکلهایی که داخلی هستند، به تحریمها ربط دارند. بنابراین اثرات بسیار منفی و هزینهساز محدودیتهای بینالمللی را با هیچمتر و معیاری نمیتوان نادیده گرفت. به همین دلیل ضرورت دارد نظام حکمرانی در نگاهی که به دنیا دارد، تجدیدنظر اساسی کرده و با تکیه بر استقلال و اصول، احیای روابط را به طور جدی مدنظر قرار بدهد تا از این طریق، گرههای اقتصادی یکی یکی باز شوند.
به هرحال واقعیت صریح چیزی جز این نیست که تداوم گرفتاریهای فعلی، جامعه را به سمت شرایطی میبرد که جبران خسارت دشوار میشود و هزینههای بسیار گزافی روی دست کشور خواهد گذاشت.
میزان حساسیت حاکمیت به وضعیت معیشتی مردم چقدر بالاست؟ آیا این حساسیت تاکنون کافی بوده است؟
در این رابطه تاکید موکد چیزی جز این نیست که وظیفه اصلی نظام حکمرانی این است که مطالبههای اقتصادی و در نتیجه معیشت مردم را اولین و مهمترین دغدغه بداند و در این راستا، هر کاری را که لازم است، انجام بدهد. یعنی تعریف ما از «حاکم» این است که نیازها و مشکلهای مردم را برطرف کند. به عبارتی حاکمیت نماینده مردم در امور عام المنفعه است.
بنابراین تصمیم گیران باید بدانند، قدرت و اختیاری که در دست دارند، از مردم است. لذا باید آنچه به تشخیص خودِ مردم به صلاح مردم است، جدی بگیرند تا از این طریق با بهرهگیری از فرصتها و داراییهای ملی، حساب و کتاب مردم طوری مدیریت شود که مردم دیگر نگرانی بابت گذران زندگی نداشته باشند.
کم اعتنایی احتمالی تصمیمگیران به کاستیهای معیشتی مردم چه تبعاتی میتواند داشته باشد؟
اگر مردم به این تشخیص برسند که دستاندرکاران اهتمام لازم را برای رفع مشکلات ندارند، به طور کاملا طبیعی در دراز مدت گسستِ عمیقی بین حاکمیت و ملت به وجود میآید؛ با این توضیح که جمهوری اسلامی در حالت تقابلی با نظام بینالملل قرار دارد و در نتیجه، ایران بیشتر از هر مقطع و برهه دیگری به اتحاد و انسجام داخلی و البته اعتماد عمومی به سیستم احتیاج دارد.
اگر بدخواهان کشور به این نتیجه برسند، که اعتماد مردم به حاکمیت کمرنگ شده است، به طور حتم فضا را برای ایرانستیزی و ضربه زدن مهیاتر میبینند. بنابراین لازم است همه دستگاهها و قوای سهگانه بنا را «اشتراک نظر» در این موضوع بدانند که چارهای جز «مهار گرانی» ها ندارند. در این صورت میتوانیم حتیالمقدور به بازشدن گرههای اقتصادی امیدوار شویم.
ماندگارشدن تورم در دراز مدت و دیگر بحرانهای اقتصادی، چه تبعات غیراقتصادی میتواند برای جامعه داشته باشد؟
اگر مسئولان نتوانند مسائل ریز و درشت اقتصادی را حل کنند، موجب تنش اجتماعی زیادی خواهند شد. به این معنی که ذهن مردم مشوش و پریشان میشود و خانوادهها هم به اختلاف میخورند. در چنین موقعیتی اتحاد و یک صدایی در میان جامعه به طور جدی رنگ میبازد و تنش اوج میگیرد.
همچنین گرانی موجب بیاعتنایی مردم به سیستم میشود. به همین دلیل مردم در بزنگاههایی چون انتخابات و حتی فضای جنگی احتمالی دلیلی نمیبینند همراهی کنند. همچنین اگر دولت برای مدیریت شرایط به سمت مردم دست دراز کند، با بیتوجهی آنها مواجه خواهد شد.
شرح این شرایط نشان میدهد که مسئولین باید بدانندمهمترین مسالهشان باید ترمیم فضای شلخته اقتصادی باشد. همچنین باید اذعان داشت که بیثباتی سیاسی و اجتماعی محصول نابسامانی اقتصادی است. با این توضیح که در هر کشوری ثبات سیاسی و اجتماعی آسیب ببیند، به مثابه دور باطل و مارپیچی است که موجب انحطاط کشور در همه زمینهها خواهد شد.
در شرایطی که اقتصاد به هم ریخته است، مردم چطور میتوانند در بهبودی شرایط تاثیرگذار باشند؟
مردم حرف خودشان را میزنند اما نکته این است که متاسفانه مسئولان به آلام عمومی توجه لازم را ندارند و اولویتهای دیگر را در دستور کار قرار میدهند. مردم حق دارند و حقِ طبیعیشان را با اعتراض به گوش مسئولان میرسانند و حاکمیت باید صدای آنها را بشنود.
این روزها در حالی از «پایان اعتراضها» صحبت میشود که مطالبههای عمومی همچنان ماندگار است و تا گرانی ادامه دارد، مردم قلبا ناراضی خواهند ماند. دراینباره باید تاکید داشت، اگر مشکلات بمانند صبر و تحمل عمومی لبریز شده و دوباره منجر به نا آرامی در کشور خواهد شد. پس مسئولین نباید اعتراضهای عمومی را تمام شده بدانند.
با فرض بر تداوم تحریمها، چه ظرفیتهایی در کشور داریم تا شرایط را مدیریت کنیم؟
واقعیت این است که از در این ۲۰ سال همه ظرفیت کشور و مردم را برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی استفاده کردیم و دیگر پتانسیلی باقی نمانده است. بنابراین بعید میدانم خیلی بتوانیم روی منابع طبیعی و نیروی انسانی کشور حساب کنیم.
در واقع ۲۰ سال ایستادگی برابر تحریمهای کمرشکن موضوعی است که کمتر کشوری میتواند تجربهاش کند. لذا تاکید چیزی جز این نمیتواند باشد که باید در نوع مدیریت کشور تجدیدنظر اساسی داشته باشیم تا بتوانیم مسیر اصلاح را به سلامت طی کنیم و به آرامش برسیم.
-

غنی نژاد: مردم از مشکلات اقتصادی، جان به لب شدهاند / بهکیش: دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا میکند؟
به گزارش اقتصادران، در میزگردی با حضور دکتر موسی غنی نژاد و دکتر محمدمهدی بهکیش دو اقتصاددان برجسته کشورمان، اعتراضهای اجتماعی دی ماه ۱۴۰۴ به بحث و تحلیل گذاشته شد.
مشروح این میزگرد با حضور موسی غنی نژاد و محمدمهدی بهکیش را بخوانید؛
*****
* در سال ۱۴۰۱ بعد از انتشار بیانیه پنج اقتصاددان که شما هم جزو امضاکنندگان بودید، برخی محافل سیاسی اصولگرا جو سنگینی علیه اقتصاددانان ایجاد کردند و بهطور مشخص شما را به سیاهنمایی متهم کردند. جدا از تحلیلهایی که در این بیانیه درباره ریشه اعتراضها مطرح شد، در میزگردی که با حضور آقای دکتر بهکیش و آقای دکتر مسعود نیلی برگزار شد، پیشبینی این بود که شمار زیادی از جوانان معترض، دچار افسردگی و سرخوردگی میشوند و اگر پیامشان بهدرستی شنیده نشود، بار دیگر اعتراض شدیدتری خواهند داشت. نکته حائز اهمیت این بود که شما تشدید خشونت را در اعتراضهای بعدی پیشبینی و تاکید کردید که نظام حکمرانی باید برای جلوگیری از شکلگیری چرخه خشونت کاری کند که متاسفانه هیچ کاری صورت نگرفت. با این پیشزمینه تحلیل شما از شرایط امروز چیست؟
در آن زمان با وجود فساد و رانتی که وجود داشت، درآمدهای نفتی بسیار افزایش یافته بود و این درآمد به جامعه تزریق میشد و مردم از آن منتفع میشدند؛ بهطوریکه طبقه متوسط جامعه این امکان را داشت که با همان حقوق و دستمزدی که دریافت میکرد زندگی مناسبی برای خود ایجاد کند. این رفاه در حدی بود که افراد میتوانستند سفرهای خارجی هم بروند. ولی در مقابل فشار سیاسی زیاد بود یا حداقل اینکه درباره این فشار بزرگنمایی شده بود. مردم از ساواک میترسیدند و جرات حرف زدن نداشتند. نیروهای چپ هم در آن زمان در القای نارضایتی بسیار فعال بودند.
برآیند این دو باعث شد که تفکر چپ بین مردم بهویژه قشر دانشگاهی بسیار رسوخ کند و مسلط شود. فضای بسته سیاسی به این تفکر اجازه بروز عقیده و اظهارنظر در نشریات و دانشگاهها نمیداد و باعث محبوبیت مصنوعی و انباشت مخفی آن شد. بهطوریکه گروههای سیاسی چپگرا با شاخههای مختلف تشکیل شد که برخی از آنها اسلحه بهدست گرفتند و مخفیانه، مبارزه مسلحانه را آغاز کردند.
این گروهها با انقلاب همراه بودند، اما پس از پیروزی انقلاب، فاصله گرفتند و حوادث ناگواری را رقم زدند. تا جایی که من میدانم اغلب اعضای این گروهها جوانان تحصیلکرده و دلسوز برای کشور بودند، اما خفقانی که پیش از انقلاب درست شده بود، آنها را گرفتار ایدئولوژی کرد. یعنی اگر جامعه باز بود و به آنها اجازه داده میشد که در دانشگاهها جلسه برگزار کنند و در مطبوعات آزادانه صحبت کنند، نمیتوانستند به این اندازه نیرو جذب کنند و گروههای مخفی تشکیل دهند. این تجربه صدمات زیادی برای خانواده خود من داشت که غیرقابل جبران است.
نه فضای سیاسی باز است نه فضای اقتصادی
در وضع فعلی جامعه ما، چند عامل بیش از گذشته در حال ایجاد تنگنا و گرفتاری است. اول اینکه فضای سیاسی به قدر کافی باز نیست که احزاب تشکیل شوند و افراد بتوانند آزادانه حرف بزنند و اظهارنظر داشته باشند و در قالب احزاب طبقهبندی شوند. از نظر اقتصادی هم جامعه ما بسته است و روزبهروز ضعیفتر میشود. نزدیک به دو دهه است که اقتصاددانان در مورد سیاستهای نادرست اقتصادی و عواقب آن هشدار دادند، اما نظام حکمرانی گوش شنوایی برای شنیدن این هشدارها و توصیهها نداشت.
بنابراین راه نفس کشیدن مردمی را که در چنین شرایطی گرفتار شدهاند، جز اعتراض و جذب شدن به ایدئولوژیهای خشونتآمیز نیست. یادمان نرود در جامعه همیشه گروههایی هم هستند که میخواهند جامعه را به خشونت بکشانند و اینها از این فرصت استفاده میکنند. یعنی نظام حکمرانی خودش فضایی ایجاد کرده است که خانوادهها بهخصوص جوانان تحت فشار زیاد اقتصادی قرار گرفته و بهدنبال راه فرار از این شرایط هستند.
قاعدتاً همه نمیتوانند مهاجرت کنند و بخش زیادی از آنهایی که مهاجرت کردهاند با مشقتهای زیادی مواجه شدهاند. طبیعی است که نتیجه این شرایط، غلیان و اعتراض و بههمریختگی جامعه باشد که شرایط مناسبی برای بروز خشونت فراهم میکند. حتماً گروهها و افرادی از این فرصت استفاده میکنند و خودشان را بهعنوان گزینه جایگزین معرفی میکنند و معترضان هم ممکن است در این تغییر شانسی برای خودشان قائل باشند.
اگر نظام حکمرانی مطالبات مردم را درک نکند، دوباره به شکلی دیگر سرباز می کند
همانطور که اشاره کردید، شرایط امروز از سوی اقتصاددانان پیشبینی شده بود و اسناد و نوشتهها و گفتههای آن هم بهصورت مکتوب و صدا و تصویر موجود است. امروز هم اگر نظام حکمرانی بهسرعت مطالبات مردم را درک نکند و به آن جواب مناسب ندهد، این احتمال وجود دارد که دوباره به شکلی دیگر سر باز کند. حتی اگر اعتراضها سرکوب شود، از بین نمیرود و مجدد از جای دیگری سر بر خواهد آورد.
موسی غنینژاد: بله، من در آن نشست از ضرورت اصلاح صداوسیما حرف زدم چون مسئله ایجاد امید و نشاط در جامعه بهویژه در بین جوانان مطرح بود. صداوسیما براساس قانون اساسی، در انحصار یک سازمان حاکمیتی است که به نظر من هیچوقت کارش را درست انجام نداده است.
این سازمان در ماهیت خود باید رادیو و تلویزیون ملی و در اختیار ملت ایران باشد. اما متاسفانه این نهاد همیشه نماینده یک گروه سیاسی خاص بوده است، نه نماینده مردم. امروز هم میبینیم که مخاطبان صداوسیما ریزش زیادی داشته است. در واقع مقصر اصلی روی آوردن مردم به رسانههای خارجی، رادیو تلویزیون انحصاری ماست که مرجعیت خودش را از دست داده و ابتکار را به دست خارجیها داده است.
صداوسیما عامل تشنج در جامعه شده است
حالا بماند که نزدیک به ۴۰ هزار نفر نیرو دارد و هر سال بودجه زیادی دریافت میکند. شما صداوسیما را از نظر تعداد پرسنل و بودجه و اثرگذاری بر افکار عمومی با همان رسانههای خارج از کشور مقایسه کنید که نشاندهنده ناکارآمدی کامل این نهاد است. چرا نهادی که باید ملی و صدای مردم ایران باشد، تریبون یک عده خاص شده است؟
صداوسیما نهتنها صدای عموم مردم را منعکس نمیکند بلکه به قول جوانان امروزی، با تریلی روی اعصاب مردم راه میرود و خودش موجب تشنج در جامعه میشود. اگر نیروهایی هستند که مسئولیت تامین امنیت روانی جامعه را بر عهده دارند، باید این مسئله را جدی بگیرند. باید همه اقشار جامعه در رسانه ملی، نماینده داشته باشند و حرفشان را بیان کنند. این نکته بسیار مهمی است و تا زمانی که چارهجویی نشود، تشنج در جامعه ادامه پیدا میکند.
چون صداوسیما ابتکار عمل و تاثیرگذاریاش را از دست داده است. این مسیر غلط باید اصلاح شود تا در فضای بسته فعلی، گشایشی به وجود آید. صدا و سیما نباید افراد را فقط از یک گروه و دسته انتخاب کند و به بقیه هم فرصت اظهارنظر بدهد. بماند که بسیاری از کارشناسان مهمان هم در سطح علمی بسیار پایینی قرار دارند. این رویکرد نه فقط به نظام حاکم که به آینده ایران هم لطمه میزند. دکتر بهکیش بهدرستی اشاره کردند که وقتی فضا را ببندید، نظرات و عقاید سرکوبشده و انباشتشده به طرف خشونتورزی سوق داده میشود. انحصار فقط در صداوسیما و رسانه ملی نیست؛ در فضای سیاسی و انتخابات هم همین رویکرد حاکم است. دالانی تنگ و باریک برای احراز صلاحیت افراد ایجاد کردهاند که فقط افراد معدودی را از آن عبور میدهند. در حال حاضر افرادی بهعنوان نماینده در مجلس حضور دارند که با رای بسیار اندکی روانه مجلس شدهاند. اینها نماینده جامعه فرهیخته ایران نیستند. این شرایط قابلدوام نیست و به سمت اعتراض و خشونت میرود، مگر اینکه زودتر برایش چارهجویی شود.
اگر نسل جوان نتواند حرفش را بزند، ناگزیر به خیابان می آید
اگر نسل جوان نتواند از هیچ تریبونی حرفش را بزند، ناگزیر به خیابان میآید. از طرف دیگر، طبق قانون اساسی کشور ما اعتراضات صلحآمیز، آزاد است و نیاز به مجوز ندارد. هیچ جای قانون اساسی گفته نشده است که مردم برای تجمع باید مجوز بگیرند. هر زمان که این حق مسلم را بیان میکنیم، مسئولان میگویند که بله، درست است و ما هم در نظر داریم در همه شهرها مکانهایی را در نظر بگیریم که مردم آنجا اعتراضشان را بیان کنند.
این حرف همیشه در زمان بالا گرفتن اعتراضهای مردم گفته میشود اما تا فضا آرام میشود، دیگر فراموش میکنند که چه قولی داده بودند. سالهاست که این مسئله به زبان گفته میشود اما به آن عمل نمیشود. اصلاً مگر نیاز است مکان خاصی ساخته شود؟ مگر میدان آزادی یا مصلی را نداریم؟ اجازه دهیم که مردم معترض از این مکانها استفاده کنند و مطالبات و خواستههایشان را بیان کنند. مگر آقای رئیسجمهور دستور نداده است که وزیر کشور با معترضان گفتوگو کند؟ خب این گفتوگو کجا قرار است شکل بگیرد و با چه کسانی باشد؟ اینکه همه چیز را پشت گوش بیندازند، کار به اینجا میرسد که اعتراضها زیاد و خشونتآمیز میشود.
بهکیش: آنچه امروز میبینیم حاصل چهار دهه سیاستگذاری و حکمرانی غلط است. از نظر من هم فضای سیاسی و هم فضای اقتصادی بسته شده که بهتبع آن باعث محدود شدن و بسته شدن فضای اجتماعی و فرهنگی هم شده است. از طرفی مردم اطلاعات زیادی از سبک زندگی گرفته تا نحوه تحصیل و آموزش و سرگرمی و توسعه و پیشرفت در تمام دنیا دریافت میکنند و شرایط خودشان را حتی قابل قیاس با آن شرایط نمیبینند.
مردم ایران امروز یکسوم رفاه و شرایط زندگی شهروندان ترکیه را دارند
در ابتدای انقلاب تولید ناخالص داخلی کشور ما از ترکیه بالاتر بود، امروز تولید ناخالص داخلی ترکیه حدود سه برابر ماست. یعنی بهطور متوسط سطح رفاه ایرانیان در ابتدای انقلاب از سطح عمومی زندگی ترکها بهتر بوده، اما امروز کمتر از یکسوم رفاه و شرایط زندگی شهروندان ترکیه را دارند. طبیعی است که این سوال برایشان پیش بیاید که چرا ترکیه که همسایه ماست، پیوندهای فرهنگی و مذهبی نزدیکی با ما دارد و تا حدودی هم ایدئولوژیک است، توانسته فقط ۳۰۰ میلیارد دلار صادرات داشته باشد، اما صادرات ما به زحمت به ۴۰ میلیارد دلار هم میرسد.
مردم از این نحوه اداره کشور خسته شده اند
ترکیه بدون داشتن منابع نفتی به این رشد رسیده و ما با این همه منابع سرشار نتوانستیم رشد کنیم. مشکل ما که نیروی انسانی نیست، مشکل در سیاستگذاری و حکمرانی است. مردم از این نحوه اداره کشور خسته شدهاند و احساس میکنند آیندهای ندارند و تبدیل به یک جامعه بدون چشمانداز شدهاند.
این جامعه راهی جز اعتراض ندارد و من حضور مردم در خیابانها و اعتراض کردن را نتیجه این نوع حکمرانی میدانم. میشود این اعتراضها را برای مدتی ساکت کرد، اما نمیتوان آن را خاموش کرد. از طرف دیگر همانطور که اشاره شد، پیش از انقلاب وضع مردم از نظر اقتصادی خوب و روبه رشد بود، یعنی حتی آنهایی که شرایطشان بد بود، چشمانداز امیدوارکنندهای پیشروی خودشان میدیدند. جوانان معترض امروز، در خانوادههایی متولد و بزرگ شده که آن روزهای خوب را دیده و تجربه کردهاند. در خانوادهای به دنیا آمدهاند که خانه داشته، شغل و درآمد ولو پایین وجود داشته و رفاه نسبی را تجربه کرده است. حالا فرزند آن خانواده که نزدیک به ۴۰ سال سن دارد، درس خوانده و آموزش عالی را طی کرده، یا مهارت را بهخوبی فرا گرفته، اما بیکار است یا شغلی و درآمد دارد که قدرت خریدش بسیار پایین است. این یعنی نظام حکمرانی ما نتوانسته است همان ظرفیتی که در اقتصاد وجود داشت را حفظ کند و حداقل از کمتر شدن آن جلوگیری کند.
جمعیت فقیر ما بیش از دو برابر رشد کرده است
* برخی کشورهای دنیا به فقیر بودن شهرهاند اما برخی کشورها فقیر نبودهاند و بعدها به خاطر سیاستهای غلط فقیر شدهاند. برای جامعه ایرانی که زمانی درآمد سرانه بالا و تولید ناخالص داخلی بیشتر از بسیاری کشورهای دنیا را تجربه کرده، فقر نه عادت است و نه پذیرفتهشده. جامعه ایران فقیر نبوده است، فقیر شده است. آیا میتوان فقیر شدن مستمر جامعه را یکی از دلایل نارضایتی مردم دانست؟
غنینژاد: کاملاً همینطور است. آمار و دادهها این نکته مهم را نشان میدهد. زمانی حدود ۲۰ درصد جامعه ما در فقر قرار داشتند اما اکنون نزدیک به نیمی از جمعیت کشور فقیر هستند. جمعیت فقیر ما بیش از دو برابر رشد کرده است. این یعنی بخشی از مردم کشور ما فقیر نبودهاند، اما فقیر شدهاند.
اصلاح اقتصادی زمان بر است اما…
قاعدتاً اصلاح اقتصادی زمانبر است و اکنون که در زمان تنش هستیم، نمیتوان بلافاصله وضع اقتصادی را خوب کرد اما برای آرامش روانی جامعه کارهای زیادی میتوان انجام داد. برای مثال بهجای اینکه افرادی را به صداوسیما بیاورید که اعتراف کنند گول خوردند و به خیابان آمدند، جوانانی را بیاورید که صدای معترضان واقعی هستند و اجازه بدهید که حرف بزنند و مشکلاتشان را بگویند. یکبار هم این کار را نکردید، درحالیکه تمام برنامهها در تمام شبکههای تلویزیونی پر از کارشناسان یک گروه خاص است که میآیند با حرفهایشان روی اعصاب مردم میروند.
آنقدر روابط بین الملل تنش آمیز است که سرمایه گذار داخلی و خارجی انگیزه سرمایه گذاری ندارد
درست است که کار اقتصاد نتیجهاش در بلندمدت مشخص میشود اما کارهای رسانهای و اجتماعی زیادی میتوان انجام داد که در کوتاهمدت به نتیجه میرسد. در حوزه اقتصاد هم تجارت خارجی بسته است، آنقدر روابط بینالملل را تنشآمیز کردید که نه سرمایهگذار خارجی و نه سرمایهگذار داخلی انگیزهای برای سرمایهگذاری ندارد. همه بهدنبال این هستند که سرمایه خود را به دارایی تبدیل کرده و آنهایی که میتوانند آن را خارج کنند.
از روابط بین الملل تنش زدایی کنیم و برای دنیا شاخ و شانه نکشیم
این خودش یکی از عوامل موثر در افزایش قیمت ارز است. راهش این است که از روابط بینالملل تنشزدایی کنیم و برای دنیا شاخ و شانه نکشیم. اینطور نیست که همه دنیا اشتباه کنند و فقط ما درست بگوییم و فقط ما بهدنبال عدالت باشیم و فقط ما طرفدار مستضعفان دنیا باشیم. اگر ایده صاحبان قدرت این است، ایده و خواست عموم مردم این نیست.
وزارت امور خارجه چه برنامهای برای رفع تنش و تحریم دارد؟
دو دهه است که اقتصاددانان بر این نکته تاکید جدی دارند که تحریم باید رفع شود. اما آیا شما شواهدی میبینید که این مسئله در اولویت دستگاه دیپلماسی خارجی کشور باشد؟ وزارت امور خارجه چه برنامهای برای رفع تنش و تحریم دارد؟ اینکه دائم اعلام کنند که ما آماده گفتوگو هستیم که برنامه نشد. مردم از این حرفها خسته شدهاند، باید ابتکار عمل به خرج دهید. باید با همه دنیا روابط خوب و تعامل مناسب داشته باشید. وقتی همه راهها را بستهایم، چگونه انتظار داریم تجارت و سرمایهگذاری رونق بگیرد و شرایط اقتصاد خوب شود؟
مردم اگر معترض هستند، به این دلیل است که هیچ چشماندازی از بهبود و احتمال بهتر شدن شرایط اقتصادی و اجتماعی خود نمیبینند. این شما مسئولان هستید که باید روزنه امید بگشایید تا مردم هم بتوانند مشکلات را تحمل کنند.
* آقای دکتر بهکیش، شما به بسته بودن فضای اقتصادی و آقای دکتر غنینژاد هم به بسته بودن فضای سیاسی اشاره کردند. شواهد نشان میدهد هر مسیری که از سوی دولت بسته شده، آن فعالیت به زیر زمین منتقل شده است. در موسیقی شاهد شکلگیری موسیقی زیرزمینی هستیم، در فیلمسازی، فیلمهای زیرزمینی به جشنوارههای بینالمللی راه پیدا میکنند. در اقتصاد هم چنانکه اشاره شد، بازارها پر از کالای قاچاق هستند و به نظر میرسد فضا برای شکلگیری گروههای مافیایی فراهم شده است که میتوانند در کمتر از دو ساعت ۱۱ هزار میلیارد تومان وثیقه را نقداً فراهم کنند. بهطور کلی، فعالیت اقتصادی سالم در کشور ما دشوار است اما فعالیت قاچاق و غیرقانونی آن دشواری را ندارد. فعالیت سالم در کشور ما چگونه اینقدر سخت شد؟
بهکیش: تحریم، فقط محدود کردن ورود و خروج کالا به کشور نیست. وقتی تحریم وضع شد، گروههایی شکل گرفتند که تحریم را دور بزنند، یعنی قوانین پذیرفتهشده بینالمللی را دور بزنند. در واقع دولت با سپردن کار به این گروهها حرکت خلاف قوانین بینالمللی را رسمیت داد. با توسعه تحریم و درگیر شدن کل اقتصاد کشور از جمله بخش خصوصی، بنگاهداران و صاحبان کسبوکار هم مجبور شدند خلاف قوانین اقتصادی و تجاری بینالمللی کار کنند.
به اسم دور زدن تحریم، شفافیت را کنار گذاشته ایم
حالا بعد از سه دهه همه تبدیل به خلافکاران رسمی و حرفهای شدهایم که به اسم دور زدن تحریم، شفافیت و رعایت قواعد را کنار گذاشتهایم. در کشوری که دو عامل فقر و عادی شدن فعالیتهای خلاف در آن تبدیل به رویه عادی شوند، عجیب نیست که آینده جامعه از بین برود. زمانی که دولتمردان و مسئولان ما با افتخار اعلام میکردند که تحریمها و در واقع قوانین را برای فروش نفت دور میزنند، به این مسئله توجه نداشتند که این رویکرد به سایر حوزهها و فعالیتهای اقتصادی داخلی و خارجی، در بخش دولتی و خصوصی، سرایت میکند و دیگر نه فقط قواعد بینالمللی که قواعد داخلی و اخلاق را هم درگیر میکند.
نتیجه اینکه بعد از مدتی هی مجبور شدند قوانین جدیدتر و بیشتری وضع کنند. هر جا دیدند خلافی اتفاق افتاده است، بلافاصله قانون جدید وضع کردند بدون اینکه به ریشه آن تخلف رسیدگی کنند. ما امروز به یکسری عادات خلاف گرفتار شدهایم که کسبوکارها، بهویژه کسبوکارهای جدید، مجبور شدند به آنها تن بدهند و حالا دیگر تبدیل به رویه عادی در بنگاهها شده است. حتی مجبور شدهاند افرادی را تحت عنوان کارچاقکن و قاچاقچی استخدام کنند که مهارت دور زدن قوانین را دارند. چطور دولت فکر میکند زمانی که کسبوکارهایی را مجبور کرده است برای ورود و خروج ارز خودشان قواعد را دور بزنند، قوانین مالیاتی داخلی را دور نخواهند زد؟
رویکردی که نظام حکمرانی در صادرات نفت ایجاد کرد و در پیش گرفت، بعد از دو سه دهه همه فعالیتهای اقتصادی داخلی و خارجی ما در تله فسادهای بزرگ انداخته است. بنابراین ما در وضعیت بغرنجی هستیم که برای عبور از این شرایط به چیزی شبیه معجزه نیاز داریم. اگر فقط قرار باشد همین قوانینی که در سالهای اخیر وضع شده، اصلاح و کارآمد شود، هزاران قانون را باید بررسی و اصلاح کنند. قانون اساسی هم باید اصلاح شود. نمیشود از نظر قانون اساسی، تجارت خارجی در انحصار دولت باشد، اما ما انتظار داشته باشیم که بنگاههای خصوصی هم به واردات و صادرات کشور رونق بدهند.
اما متاسفانه چنین رویکردی در نظام حکمرانی دیده نمیشود و مردم وقتی میبینند که نظام حکمرانی یک زندگی معمول و متعارف یا یک فضای رسمی و شفاف برای کسبوکار را نمیتواند به وجود بیاورد، ریسک را به جان میخرد و اعتراض میکند. اگر این اعتراض سرکوب شود، اعتراض بعدی خشنتر خواهد بود. همانطور که قبل از انقلاب هم چنین وضعیتی را تجربه کردیم. هنوز شرایط ما خوب است که مردم به خیابان میآیند و اعتراض میکنند، مسئولان ما باید از زمانی هراس داشته باشند که اعتراضات، زیرزمینی، خشونتآمیز و مسلحانه شود.
* آقای دکتر غنینژاد، به نظر میرسد هیچ کشوری به اندازه کشور ما برنامههای فرهنگی و آموزشی در تمجید و ستایش اخلاق تولید نمیکند. برنامههای زیادی در شبکههای تلویزیونی و رادیویی تولید و پخش میشود که در آن از صبح تا شب مردم دعوت به اخلاقمداری و نیکوکاری و راستگویی میشوند. از برنامه کودک گرفته تا برنامههای فرهنگی و مذهبی برای بزرگسالان. اما جوانانی که سالها این برنامهها را دیدهاند وقتی وارد جامعه میشوند، دقیقاً با خلاف این آموزهها مواجه میشوند. کدام کسبوکار بدون دور زدن قانون میتواند به حیات خود ادامه دهد؟ کدام فعالیت اقتصادی بدون دروغ میتواند سر پا بماند؟غنینژاد: صورت مسئله همین است که سیاستهای فرهنگی ما در تمامی نهادهای مختلف بینتیجه بوده است؛ آیا بعد از آن همه آموزش در مدارس و دانشگاه و تلویزیون و برنامههای متعدد فرهنگی، ما جامعهای اخلاقی و اخلاقمدار داریم؟ اگر نشدهایم این تقصیر مردم نیست، قصور از نظام حکمرانی است که با سیاستهای غلط، مردم را مجبور به خلاف و تظاهر کرده است.
وقتی خلاف قوانین و عرف بینالملل حرکت میکنید تا یک مسئله را حل کنید، همه چیز را تخریب میکنید. در این جامعه، قهرمانان اقتصادی ما خلافکارانی هستند که تحریم را دور میزنند. از پیامبر اسلام نقل است که من برای مکارم اخلاقی مبعوث شدهام. وقتی ما تاکید میکنیم که تحریم باید برداشته شود تا تجارت ما از کانالهای رسمی و شفاف انجام شود، در واقع داریم از اخلاق دفاع میکنیم؛ اما به ما برچسب دفاع از غرب و غربگرایی میزنند. دفاع از غرب و شرق چه نفعی برای من دارد؟ نفع من در این است که جامعه درست عمل کند. نظام حکمرانی ما به خاطر پافشاری بر ایدئولوژی که مثلاً ضدغرب و ضدآمریکاست، در حال اذیت کردن جامعه خودش است.
وظیفه حکمرانی ما این نیست که با غرب بجنگد، این است که بتواند در داخل فضای مناسب و مستعدی ایجاد کند که مردم کار کنند، زندگی کنند، آزادانه مبادله کنند. ما اول باید بتوانیم مشکلات جامعه خودمان را حل کنیم، اما به بهانه پایبندی به برخی اصول که در واقع ایدئولوژی است، منافع ملی را قربانی کردیم و هدر دادیم. مشکل نظام سیاسی و حکمرانی ما اصلاح وضع جامعه است و شرایط دیگر کشورها در درجه بعدی اهمیت قرار دارد.
از نظر اقتصادی این یک امر بدیهی و مسلم است که تا تجارت بینالمللی آزاد نشود، هیچ مشکلی حل نمیشود. این را چین و روسیه هم که شرکا و رفقای کشور ما هستند میدانند و بهخوبی به آن عمل میکنند. آنها هیچوقت منافعشان را فدای ایدئولوژیشان نمیکنند. ما باید رویکرد ایدئولوژیک را کنار بگذاریم و روشن کنیم که مسئله ما ایران و ایرانیان است. مردم ما تاکنون بسیار بزرگوارانه با نظام حکمرانی برخورد کردهاند و شایسته این هستند که مسئولان ما تماموقت و تلاششان را صرف بهبود شرایط آنها بکنند.
جامعه بدون چشم انداز، غیرقابل پیش بینی و خطرناک است
* بهعنوان پرسش آخر، در شرایط کنونی که حتی نظام سیاسی هم اعتراضهای اجتماعی را به رسمیت شناخت، جامعه مدنی، دانشگاهیان و رسانهها و اساساً تکتک شهروندان چه وظیفهای دارند؟
غنینژاد: باید حقیقت را گفت. حقیقت این است که مردم عصبانی هستند و چشمانداز ندارند. وقتی یک جامعهای چشمانداز ندارد، غیرقابل پیشبینی و خطرناک میشوند. در میزگردی که چند ماه پیش در تجارت فردا با دکتر مسعود نیلی داشتیم، اشاره کردم که تابآوری مردم اصولاً قابلاندازهگیری نیست. مردمی که از مشکلات اقتصادی جانبهلب شدهاند، نمیتوان پیشبینی کرد که چه زمانی یا نسبت به چه موضوعی اعتراض میکنند.
نباید مردم را با حرف های غیرضروری بیشتر عصبانی کرد
نظام حکمرانی اساساً نباید اجازه دهد که کار به این شرایط برسد. نباید مردم را با سیاستها و حرفهای غیرضروری بیشتر عصبانی کرد. وظیفه ما انتقال حقیقت و وظیفه صاحبان قدرت بازگرداندن آرامش به جامعه است. جامعه را هم با لجبازی و تهدید نمیتوان به آرامش برگرداند. نظام حکمرانی باید بهصورت رسمی و علنی خواستههای مردم را انعکاس دهد و در عمل نشان دهد که به این رویکرد پایبند است.
بهکیش: اگر هرکس کار تخصصی خودش را انجام دهد، کمکم به روال درست برمیگردیم. حاکمیت هم باید کار خودش را انجام دهد. وظیفه حاکمیت این است که آزادی مردم را در حد متعارف تضمین کند، سیاستگذاری اقتصادی درستی اتخاذ کند که در این فضا بتواند موتور اقتصاد را روشن کند، یعنی تجارت را رونق دهد و برای آن باید تحریم را بردارد.
دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا میکند؟
برای رفع تحریم هم وظیفه دارد که با دیگران مذاکره کند. مگر میشود بگوییم مذاکره نمیکنیم و شرایط را درست میکنیم؟ وقتی خط فقر از ۳۰ میلیون تومان گذشته، دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا میکند؟ دولت برنامه ارز تکنرخی را اجرا میکند که توصیه علم اقتصاد است، اما باید بتوان همزمان رونق ایجاد کرد و درآمد مردم را بالا برد که بتوانند این شوک ناگهانی را تحمل کنند. وقتی تجارت خارجی بسته است و عرضه و تقاضای ارز روند طبیعی ندارد و مشخص نیست چقدر ارز به بازار بیاید و ناامنی هم داشته باشیم که تقاضای خروج سرمایه را بالا برده، مشخص است قیمت ارز افزایشی با شیب تند خواهد بود.
آنچه تا به امروز در اقتصاد ما اتفاق افتاده، در آینده هم رخ میدهد اگر ما تغییر مسیر نداشته باشیم. وقتی که عرضه ارز روبه کاهش و تقاضای آن بهویژه برای خروج سرمایه افزایشی است، روند فزاینده قیمت ارز و سایر داراییها وابسته به آن مانند طلا ادامه خواهد داشت.
مردم آنقدر تحت فشار هستند که به خیابان آمدهاند و اگر در خیابان هم حرف آنها را شنیده نشود، ممکن است به ابزارهای دیگری متوسل شوند. توجه داشته باشیم که مردم ناراضی ممکن است به هر شاخهای چنگ بزنند که شاید آنها را نجات بدهد. پس جای تعجب نیست که ببینیم بخشی از معترضان به شخص یا گروه خاصی گرایش پیدا کردهاند. نظام حکمرانی باید راهی پیدا کند و یک بازنگری کلی در کار و رویکرد خودش انجام دهد.
دولت وظیفه دارد که تحریمها را بردارد
امروز زمان تغییر است، تغییر پارادایم، تغییر فکر، تغییر روش یا هر چیزی که اسمش را بگذارند. دولت وظیفه دارد که تحریمها را بردارد و هرقدر که لازم است باید برایش مذاکره کند، تنها به این طریق میتوان تجارت آزاد را رونق بخشید و عرضه ارز را زیاد کرد تا نرخ ارز متعادل شود. در این شرایط بنگاهها خودبهخود به فکر رشد و توسعه هستند و کار میکنند و سرمایهگذاری انجام خواهند داد و کالا و خدمات تولید و تامین میکنند. به این ترتیب درآمد مردم و شرایط رفاهی آنها بهبود پیدا خواهد کرد.
-

اعلام رسمی آمار شهدا و کشتهشدگان اعتراضات
به گزارش اقتصادران، سرانجام آمار رسمی شهدا و کشتهشدگان حوادث اخیر توسط شورای امنیت کشور اعلام شد. آماری که نشان میدهد ۲۴۲۷ تن از شهروندان مظلوم و بیگناه ایران – اعم از نیروهای حافظ امنیت و اقشار گوناگون مردم – از مجموع ۳۱۱۷ جانباخته آن حوادث، به شهادت رسیدند. از ابتدای وقوع حوادث تلخ اخیر، این ابهام که آمارهای دقیق کشتهشدگان، زخمیها و خسارت دیدگان چه بوده در افکار عمومی و فعالان رسانهای شکل گرفت. مطابق معمول برخی رسانههای خارجی، اعداد و ارقامی را درخصوص کشتهشدگان مطرح کردند که از سوی مقامات ایرانی تکذیب شد. عدد ۱۲ هزار کشته ازجمله آمارسازیهای آنها بود. وزیر امور خارجه و مسوولان وزارت کشور اما آمارهای ادعایی منابع خارجی را تکذیب کرده و تعداد واقعی تلفات را پایینتر عنوان کردند. تنها عزیزی، رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس بود که روز دوشنبه اعلام کرد هرچند اعداد واقعی از ادعاهای مطرح شده پایینتر است اما همین تعداد هم بسیار بالاست.
بسمالله الرحمن الرحیم
به استحضار ملت شریف و غیور ایران اسلامی میرساند که مجموعه رصد و دریافتهای اطلاعاتی و زنجیره اقدامات امنیتی طی روزهای گذشته، خادمان شما در مجموعه دستگاههای امنیتی، انتظامی و قضایی کشور را به این جمعبندی رسانده است که پس از وقوع جنگ تحمیلی ۱۲ روزه امریکا و رژیم صهیونیستی و مقابله مقتدرانه ایران اسلامی با این تجاوز، دشمن به این نتیجه رسید که استفاده صرف از ابزار نظامی نمیتواند ملت ایران را تسلیم کند. همبستگی و یکپارچگی اجتماعی کمنظیر ملت یکی از ارکان اصلی پیروزی ایران اسلامی در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و نقطه اتکای نیروهای مسلح ایران برای پاسخ به متجاوز بود. از این رو امریکا و رژیم صهیونیستی تاکتیک خود را تغییر دادند و انسجام اجتماعی ملت ایران را هدف گرفتند، تا به خیال خود بستر در هم شکستن اراده ملی ایرانیان را فراهم کنند. پس از اعتراضات مسالمتآمیز بازاریان و اصناف در برخی شهرها، ریاست محترم جمهور طی جلساتی صحبتهای نمایندگان آنها را بیواسطه شنیدند و ضمن توصیه به پلیس برای همراهی و صبوری در برابر تجمعات مسالمتآمیز، دستورات لازم را برای رفع دغدغههای فعالان اقتصادی صادر کردند. اما هستههای آشوب سازمانیافته نخواستند تجمعات مسیر مسالمتآمیز خود را طی کند و با به خشونت کشاندن اعتراضات در شهرهای مختلف کشور طی روزهای نهم تا هفدهم دی، خساراتی را به مردم و کشور وارد کردند. پس از این مرحله، طی روزهای هجدهم و نوزدهم دی، با هدف از کنترل خارج کردن اوضاع و ناامنسازی شهرها از طریق استفاده از خشونت حداکثری و حملات مسلحانه هدفمند و سازمانیافته به اماکن و تجمعات به قصد کشتهسازی و تخریب اموال عمومی و شخصی مردم، اقدامات تروریستی متعددی در نقاطی از کشور صورت گرفت. طی این اقدامات، تروریستها علاوه بر خساراتی که به بازارها و فروشگاهها، بانکها، مساجد و حسینیهها، خودروهای امدادی، وسایل حمل و نقل عمومی، مراکز درمانی، پمپ بنزینها و سایر اموال عمومی و خصوصی وارد کردند، جنایات داعشگونهای نظیر سوزاندن افراد در آتش، سر بریدن و کارد آجین کردن، در کنار استفاده گسترده از سلاحهای گرم را رقم زدند که منجر به شهادت ۲۴۲۷ نفر از مردم بیگناه و حافظان نظم و امنیت، از مجموع ۳۱۱۷ جانباخته این حوادث شد. بر اساس مستنداتی که در اختیار شورای امنیت کشور قرار دارد، در این دو روز، یک جنایت فجیع تمامعیار با حمایت بدخواهان ایران اسلامی علیه ملت ایران به ثبت رسیده است. به مدد الهی و با تدبیر و مواضع داهیانه و حکیمانه مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) با همت و اقدامات هوشمندانه و جانفشانیهای نیروهای امنیتی و انتظامی و نیز به برکت حضور حماسی ملت ایران در ۲۲ دی، دشمن جنایتکار در رسیدن به هدف شوم گسترش آشوب و ناامنی در کشور ناکام ماند و به یاری خداوند متعال و با کمک همه هموطنان بصیر و رشید، بار دیگر انسجام و اتحاد ملی، شکست دیگری را به ایرانستیزان تحمیل کرد.آمار رسمی شهدا و کشتهشدگان اغتشاشات اخیر اعلام شد
آمار رسمی شهدا و کشتهشدگان حوادث اخیر توسط بنیاد شهید و امور ایثارگران هم اعلام شد. به گزارش خبرگزاری فارس، پس از بررسیهای انجام شده برای تشخیص نوع شهادت یا کشته شدن افراد در نا آرامیهای دیماه، آمار رسمی شهدا و کشتهشدگان حوادث اخیر توسط بنیاد شهید و امور ایثارگران اعلام شد.
متن بیانیه بدین شرح است:
بسمالله الرحمن الرحیم
من المومنین رجال صدقوا ما عاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً
دست خیانتکار دشمنان ایران با عاملیت عوامل تروریستی آموزش دیده و در امتداد جنگ ۱۲ روزه، باری دیگر به جنایتی بزرگ آلوده شد. با قلبی آکنده از اندوه و مالامال از غمی جانکاه و مصیبتی سترگ، به اطلاع ملت بیدار ایران اسلامی میرسانیم که بنا بر اطلاعات دریافتی از سازمان پزشکی قانونی، در حوادث تروریستی روزهای گذشته که یادآور جنایات بیرحمانه و خشن گروههای تکفیری و داعشی بود، ۲۴۲۷ تن از شهروندان مظلوم و بیگناه ایران عزیزمان – اعم از نیروهای حافظ امنیت و اقشار گوناگون مردم – از مجموع ۳۱۱۷ جانباخته آن حوادث، به فیض شهادت نائل آمدهاند؛ ملت ایران امروز یکپارچه سوگوار جانهای پاک و بیگناه این شهیدان گلگونکفن است. بای ذنب قتلت؟ به راستی این فرزندان مظلوم ایران، به کدامین گناه کشته شدند؟ خون پاک جوانانی بینظیر با قساوت و بیرحمی عوامل تروریستی آموزش دیده بر زمین ریخته شد. پیکر پاک آنها سوزانده شد، اربا اربا شد، سر از تن آنها جدا کردند و حتی به پیکر بیجان آنها نیز رحم نکردند. بسیاری از شهدا رهگذرانی بودند که با هدف کشتهسازی یا در تیراندازیها و توحش کور تروریستی به شهادت رسیدند و برخی نیز از معترضانی بودند که در میان جمعیت هدف گلوله عوامل سازمانیافته تروریستی قرار گرفتند. همه اینها همچون شهدای هشت سال دفاع مقدس و سایر شهیدان انقلاب اسلامی فرزندان این ملتند و آغوش ملت ایران تا ابد به روی شهدای خود باز است. به طور حتم ملت ایران تروریستهای وابسته به رژیم جنایتکار صهیونیستی و اذناب و عوامل آنها که توسط سران مجرم ایالات متحده امریکا حمایت و تجهیز و تسلیح شدند و از هرگونه تعدی و توحش علیه جان و مال و مقدسات ملت ایران فروگذار نکردند، را رها نخواهد کرد.
قاتلان فرزندان این مرز و بوم و حامیان آنها بابت شرارتهای خود پاسخگو خواهند شد. چگونه از درد و غم به شهادت رساندن کودک بیگناه سهساله و پنجساله و سایر کودکان رهگذر سخن بگوییم و با قاتلان آنها رفتار کنیم که حق این توحش و جنایت ادا گردد؟ این مصیبت بیجبران را به محضر امام زمان حضرت بقیهاللهالاعظم(عج)، مقام معظم رهبری و خانوادههای داغدار این شهدای مظلوم و سربلند، از عمق جان تسلیت و تعزیت میگوییم و برای آن شهیدان، از خداوند متعال علو درجات مسألت داریم و نابودی و خواری و خفت و رسوایی عاملان این جنایت را از او خواهانیم.
و سیعلمُ الّذین ظلموِّا اىّ مُنقلبٍ ینقلِبون.
بنیاد شهید و امور ایثارگران -

گره کور معیشت در ایران؛ امنیت غذایی صفر، زندگی قرضی، خانه اشتراکی!
به گزارش اقتصادران، برای فهم وخامت اوضاع اقتصادی و معیشتی جامعه نیازی به بررسی نمودارهای بلند یا نوشتن گزارشهای چندصفحهای نیست بلکه فقط کافی است نگاهی به بازار و مراکز خرید انداخت. جامعه چنان در یک مخمصه اقتصادی گرفتار شده که به این زودیها امید نمیرود کمر راست کند. افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی، اجارهبهای سنگین، هزینههای بالای رفتوآمد و… ضربه بزرگی را به زندگی مردم وارد کرده است. با کاهش قدرت خرید مردم بالطبع آسیب فراوانی نیز به کسبوکارهای مختلف مانند فروشندگان لوازمخانگی، تلفنهمراه، طلا و جواهرات و پارچهفروشان وارد شده است. در شرایطی که جامعه صرفا برای بقا مبارزه میکند و توان مقابله با تورم و افزایش قیمتها را ندارد، ناچار میشود به پدیدههایی مثل خانههای اشتراکی، خرید اقساطی کالاهای اساسی یا حتی پشتبامخوابی روی بیاورد.
در چنین وضعیت سخت معیشتی، جامعه مجبور است برای انتقال درد خود به سیاستگذاران دست به اعتراض بزند. با شدت گرفتن تورم و گسترش این وضعیت، اعتراضات معیشتی اخیر در اکثر شهرهای کشور شکل گرفت تا شاید سیاستمداران به حال ناخوش مردم توجهی کنند. درمقابل دولت مسعود پزشکیان با شروع این دور از اعتراضات بهطور ناگهانی دست به اصلاحاتی اقتصادی مانند حذف ارز ترجیحی زد و اعتبار یکمیلیون تومانی برای هر نفر را جهت افزایش قدرت خرید خانوار در نظر گرفت؛ تصمیمی که بهباور بسیاری از کارشناسان اقتصادی نهتنها کارساز نبوده بلکه ممکن است شرایط را وخیمتر نیز کند. افزایش ۲۰درصدی حقوق کارمندان و کارکنان که حتی مورد تایید مجلس نیز قرار نگرفت، همان بمب ساعتی بود که دولت زیر پوست جامعه منفجر کرد. بسیاری معتقدند که در اقتصاد تحریمی، افزایش حقوقها بدون لحاظ کردن تورم بالای ۶۰ درصد بهنوعی صدقه دادن است زیرا همین امر خودش باعث افزایش قیمتها شده و عملا پولی برای مردم باقی نمیگذارد. سرانجام باید گفت این سیاستهای نادرست است که روزگار جامعه را به این نقطه رسانده و اوضاع سخت را روزبهروز تشدید میکند. با وجود اینکه کمتر از ۶۰روز تا آغاز سال جدید باقیمانده، نگرانی خانوادهها از همین حالا آغاز شده و آنها را بیشازپیش شرمنده کرده است.
بحران پشت بحران
شرایط اقتصادی به گونهای شده است که بحران پشت بحران میآید که میتوان به این موارد اشاره کرد:
امنیت غذایی صفر مردم: با یک حساب ساده میتوان دریافت که قیمت اقلام اساسی مورد نیاز خانوار به چه میزان رسیده است. قیمت یک بطری روغن ۸۱۰گرمی که تا چندی پیش بین ۶۰تا۸۰هزار تومان بود، اکنون با جهش قابلتوجهی به بیش از ۲۰۰هزار تومان رسیده است. قیمت یک گونی ۱۰کیلویی برنج هندی نیز فراتر از یکمیلیون و ۸۰۰هزار تومان رفته و قیمت گوشت قرمز به هر کیلو یکمیلیون تومان رسیده است. در این شرایط بسیاری از کارشناسان تغذیه هشدار میدهند که حذف این اقلام حیاتی از سفره خانوار بهمثابه زنگ خطر بحران امنیت غذایی است. به بیان سادهتر این وضعیت سبب محرومیت جامعه از دریافت پروتئینها و مواد مغذی ضروری میشود که میتواند زمینهساز گسترش بیماریهای مختلف در آینده باشد.زندگی قرضی و قسطی: «جهانصنعت» پیشتر مساله گسترش خرید اقساطی در جامعه را بررسی و به آمارهای قابل توجهی دست یافت. نظرسنجیها نشان میدهد که ۶۳درصد از افراد در دوسال اخیر تجربه خرید اقساطی را داشتند. در گزارشها آمده که از سال۱۴۰۲ میزان خرید اقساطی و اعتباری در پلتفرمهای بزرگ حدود ۴۷۲درصد رشد داشته است. برآورد شده که میزان پرداخت وام برای خرید اقساطی در کشور ۵۶۶درصد افزایش پیدا کرده است. باوجود رشد چشمگیر خرید اقساطی در یکی از گزارشهای غیررسمی نیز بیان شده که حدود ۱۸۲هزارنفر از کاربران یکی از پلتفرمها در بازپرداخت اقساط خود دچار مشکل شدهاند و این موضوع باعث شده که برای بسیاری از افراد چالشهای بانکی و مالی ایجاد شود. بهطورکلی پدیده خرید اقساطی که این روزها درحال گسترش است نه یک راهحل منطقی بلکه گذر موقت از یک بحران بهبحران دیگر است.
خانههای اشتراکی: تقسیم اجاره و پول پیش نخستین توجیهی است که با دیدن آگهیهای همخانگی به ذهن میرسد. فشار گرانی مسکن میتواند توان مالکیت یک واحد آپارتمان را سلب کند اما نیاز اولیه سکونت را نه. نیازی که با سکونت در شهری دیگر یا تمایل به جدایی از خانواده به دلایل مختلف سر بر آورده و راهحلهای موقتی باید به تامین آن کمک و گریزی پیدا کنند. قبلا پلهای هوایی و دیوارهای شهر وسیله اطلاعرسانی درباره نیاز به همخانه و تقسیم وجه اجاره یک خانه بودند، گاهی هم فضای مجازی محل مناسبی برای انتشار این آگهیها بوده و هست. حالا اما پلتفرمهای مختلفی این شرایط را برای همگان ایجاد کرده است. آگهیهایی که بعضیهایشان پر از شرط و شروط و اما و اگر هستند و برخی دیگر شرایط سادهتری دارند. اغلب آگهیدهندگان دانشجویان و افراد مجرد شاغلی هستند که به فرد دیگری برای تقبل بخشی از هزینهها نیاز دارند اما در این میان شرایط خاص هم میان آگهیدهندگان کم نیست. کسانی که حاضرند از بخش زیادی از سهم پرداختی همخانه یا حتی تمام این سهم بگذرند و با او زندگی کنند. اغلب این افراد جنسیت همخانه موردنظرشان را ذکر نکردهاند و با یک تماس میشود فهمید به همخانگی با جنس مخالف تمایل بیشتری دارند.
جامعه در لبه پرتگاه
مصطفی آبروشن، جامعهشناس با بیان اینکه جامعه کشور در فقر غوطهور شده و راه گریزی برایش باقی نمانده به «جهانصنعت» گفت: گسترش پدیدههایی مانند خانههای اشتراکی و قسطی شدن مواد غذایی میتواند نشانهای از نهادینهشدن فقر باشد زیرا این الگو نشان میدهد بخش قابلتوجهی از خانوارها حتی برای تامین نیازهای اولیه نیز فاقد نقدینگی پایدار هستند. وقتی کالاهای ضروری مانند مواد غذایی، پوشاک یا دارو از سبد خرید نقدی خارج و به تعهدات بلندمدت تبدیل میشوند، فقر از یک وضعیت مقطعی به یک سازوکار دائمی در زندگی روزمره بدل میشود. این وضعیت نهتنها قدرت انتخاب و کرامت اقتصادی خانوار را کاهش میدهد بلکه چرخه بدهی، وابستگی و نابرابری را بازتولید کرده و امکان خروج از فقر را دشوارتر میکند. وی افزود: در جامعهشناسی قسطیشدن غذا، مایحتاج روزانه و اشتراک جای خواب را میتوان «نهادینهشدن فقر» یا «مالیشدن زیست روزمره» نامید؛ وضعیتی که در آن نیازهای اولیه به جای تامین فوری، از مسیر بدهی و تعهدات مالی برآورده میشوند. این پدیده نشاندهنده گذار فقر از یک وضعیت استثنایی به یک وضعیت ساختاری و پایدار است بهگونهای که بدهی به بخشی از زندگی عادی تبدیل میشود. در این چارچوب مصرف ضروری نه بر پایه درآمد بلکه بر اساس توان استقراض تعریف میشود که پیامد آن تضعیف امنیت اجتماعی و بازتولید نابرابری است.
تغییر الگوی بقا
این جامعهشناس توضیح داد: از منظر جامعهشناختی میتوان گفت با «تغییر در الگوی بقا» مواجه هستیم. در این وضعیت بقا دیگر مبتنی بر درآمد پایدار و تامین نقدی نیازهای اولیه نیست بلکه بر مدیریت بدهی، تعویق پرداخت و زیست اعتباری استوار میشود. این تغییر نشاندهنده عبور جامعه از منطق معیشت عادی به منطق سازگاری حداقلی است؛ جایی که خانوارها نه برای بهبود کیفیت زندگی بلکه صرفا برای دوامآوردن برنامهریزی میکنند. چنین الگویی معمولا در شرایط فرسایش طبقه متوسط، نااطمینانی مزمن اقتصادی و ضعف حمایتهای اجتماعی شکل میگیرد. این وضعیت بهطور مستقیم کرامت انسانی و احساس شأن اجتماعی خانوادهها را فرسایش میدهد زیرا ناتوانی در تامین مستقل نیازهای اولیه، تجربهای پایدار از وابستگی و شرمساری اجتماعی ایجاد میکند. وقتی بقا به بدهی گره میخورد، خانواده از کنشگر اقتصادی به «مدیریتکننده ناتوانی» تقلیل مییابد و احساس کنترل بر زندگی تضعیف میشود. این وضعیت نهتنها عزتنفس فردی را کاهش میدهد بلکه روابط اجتماعی را نیز تحتتاثیر قرار میدهد چراکه مقایسه اجتماعی، پنهانکاری اقتصادی و اضطراب دائمی، شأن اجتماعی خانواده را بهتدریج فرسوده و حس طردشدگی را تقویت میکند.اعتراض و خشم؛ تنها راهحل باقیمانده
این جامعهشناس با اشاره به اعتراضات معیشتی اخیر در کشور گفت: بهطور کلی نمیتوان مرزبندی مشخصی در سلسله اعتراضاتی که در جامعه ایران در حال وقوع است، ارائه داد زیرا هر بار که با یک پدیده خاصی مواجه میشویم، زمینه و جرقه یک جنبش اجتماعی شکل میگیرد. آنچه در همه این اعتراضات مشترک است، وجود گروههای متعددی از جامعه است که به شدت از وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ناراضی هستند و در هیچیک از اعتراضات سالهای اخیر به مطالبات آنان پاسخ داده نشده است. در واقع هر گروه اجتماعی در واکنش به ناکارآمدی و بیتفاوتی حاکم بر جامعه، احساس طردشدگی میکند و برای پیشبرد منافع مشترک، از طریق تنها راه ممکن که همان عمل جمعی است و عموما خارج از انتظارات نهادهای رسمی دست به کنشگری میزند بهویژه در مورد اعتراضات اخیر جوانان باید عرض کرد که این پدیده علت نیست بلکه معلول نادیده گرفتن و تجمع مطالباتی است که امکان ظهور و بروز نداشته و همچون فنری رها شده و تر و خشک را با هم سوزاند. این تحلیل نشان میهد که وضعیت اقتصادی جامعه بهشدت نگرانکننده بوده و بیکاری و فساد جامعه را در بر گرفته است. این وضعیت نتیجه مستقیم ناکامیهای گسترده اجتماعی و احساس طردشدگی از سوی جامعه است که جوانان را وادار به تخریب اماکن عمومی و نمادهای مذهبی کشور سوق داده است. در واقع این تخریبهای گسترده نتیجه سالها اعتراض گسترده و عدم پاسخگویی است.
اهمیت زمینه اجتماعی
آبروشن در پایان افزود: عدهای بر این باورند که شروع اعتراضات صنفی بوده اما حلقه مفقوده در اینجاست که زمینه اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است. در واقع تا بسترهای نابسامان اجتماعی وجود داشته باشد حتی یک حادثه کوچک یا شیطنت سیاسی به انفجار یا پیامدهای پیشبینینشدهای ختم خواهد شد. بیاعتنایی به مطالبات مردم به ویژه قشر جوان، این تلقی را بهوجود میآورد که نظام سیاسی یا توان پاسخگویی ندارد یا ارادهای برای تحقق مطالبات بحق شهروندان وجود ندارد که همین واقعیت انگیزه پیوستن به گروههای رادیکالی و براندازانه داخل و خارج را در ذهن جوانان شکل میدهد. اگر مسوولان به مطالبات مردم بهویژه جوانان پاسخی عملی و متقاعدکننده ندهند، ناگزیر خواستههای عمومی خود را به شکلی که امروزه مشاهده میکنیم نشان میدهند. بهعبارتی این وندالیسم اجتماعی، انعکاس نادیده گرفته شدن توسط دولتمردان است.

