برچسب: اسکیزوفرنی

  • بیماران اسکیزوفرنی؛ فراموش‌شدگان بداقبال‌!!

    بیماران اسکیزوفرنی؛ فراموش‌شدگان بداقبال‌!!

    به گزارش اقتصادران، روانپزشکان ایران می‌گویند بداقبال‌ترین بیماران اعصاب و روان، مبتلایان اسکیزوفرنی هستند؛ بیمارانی که حتی در سرشماری‌های رسمی کشور هم جایی ندارند و فقط صفحه شناسنامه‌شان از زنده یا مرده بودن‌شان گواهی می‌دهد؛ بیمارانی که در اسارت توهمات سیال‌شان، در انزوایی فرساینده، ظرف یک شب، در تقویم زندگی‌شان پیر می‌شوند و ظرف یک هفته در خاطر اطرافیان‌شان می‌میرند. مراقبان بیمار اسکیزوفرنی، گاهی به آن حد از استیصال می‌رسند که برای این موجود سیاه‌بخت، آرزوی مرگ دارند. هنوز در بسیاری نقاط ایران، بیمارانی هستند که به ازای برون‌ریزی توهمات و هذیان‌شان، به جای دریافت درمان و دارو، کتک می‌خورند و در کنج طویله و سیاه‌چال به زنجیر کشیده می‌شوند یا تحت فرمان خرافه‌گری‌های جامعه محلی، به بیگاری واداشته می‌شوند تا آن زمانی که با دست خودشان، درپوش چاه مرگ را بردارند و خود را از این جهان طرد کنند. همه اینها دلیلی ندارد جز اینکه بیمار اسکیزوفرنی در ایران، نگون بخت‌ترین بیمار اعصاب و روان است؛ بی‌نشان، مرده‌ای که هنوز نفس می‌کشد.

    هیچ آمار دقیقی از تعداد بیماران وجود ندارد. نه وزارت بهداشت و نه سازمان بهزیستی کشور و نه مرکز آمار و نه هیچ نهاد دیگری نمی‌دانند چند نفر از مردان و زنان و کودکان و میانسالان ایران مبتلای اسکیزوفرنی هستند. طیبه دهباشی‌زاده، مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنی می‌گوید آمار تعداد بیماران در ایران، کهنه است و همان آمار کهنه هم، نه به واسطه شمارش و شناسایی بلکه مستند به تخمین سازمان بهداشت جهانی است که سال‌ها قبل، تعداد مبتلایان را یک درصد از جمعیت هر کشور برآورد کرده بود و حالا اگر به همین آمار قدیمی استناد کنیم، جمعیت مبتلایان در ایران حدود ۸۵۰ هزار تا ۹۰۰ هزار نفر است اما از همین تعداد تخمینی هم، در بهترین وضع رصد و پیگیری، کمتر از ۱۵ درصد و فقط همان تعدادی که برای درمان مراجعه می‌کنند، شناسایی شده‌اند.

    اولین سرشماری معلولیت، سال ۱۴۰۱ انجام و اعلام شد که شیوع انواع معلولیت با طیف خفیف تا شدید در کشور ۱۱٫۵ درصد است. در این سرشماری، انواع معلولیت‌های ناتوان‌کننده در ۱۹ استان کشور رصد و ردیابی شد؛ انواع کم‌بینایی‌ها و نابینایی‌ها و کم‌شنوایی‌ها و ناشنوایی‌ها، معلولیت‌های ژنتیکی، معلولیت ناشی از حوادث شغلی و بلایای طبیعی و سوانح، آسیب‌های مغزی، انواع معلولیت جسمی حرکتی، آسیب‌های صوت و گفتار. رصد بیماران روانی و اختلالات روان در این سرشماری نبود و معاون سازمان بهزیستی کشور به «اعتماد» گفت: «در این شیوع‌شناسی، نرخ شیوع بیماری روانی مزمن محاسبه نشد و فقط به پرسش از خانواده یا گواهی و نسخه پزشک معالج فرد بیمار اکتفا و آن را در جدول‌های جداگانه‌ای ثبت کردیم.»

    بیماران روانی، در حالی از این سرشماری حذف شده بودند که معاون سازمان بهزیستی می‌گفت: «شیوع‌شناسی معلولیت، در هر کشوری، شاخص توسعه است.»

    پیش از این هم آمار دقیقی از تعداد معلولان روانی مزمن وجود نداشت. حتی در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ که جمعیت شیر و خورشید و وزارت بهداری، وضعیت افراد دچار ناتوانی به دلیل نقص جسمی را بررسی می‌کردند، تعداد بیمار روانی مزمن در کشور نامعلوم بود. ستاره فرمانفرماییان، مادر مددکاری اجتماعی ایران در کتاب خود از مشاهداتش از تیمارستان امین آباد می‌نویسد: «ساکنان ژنده‌پوش و کثیف تیمارستان شهر، توسط پرستاران بسیار خشن نگهداری می‌شدند و تیمارستان فاقد پزشکان متخصص بود. در زیرزمین‌های تاریک که سال‌ها رنگ نظافت را ندیده بود، بیماران به اصطلاح خطرناک به زنجیر بسته شده بودند. طی بازدید از امین‌آباد به چند ساختمان بلااستفاده برخورده بودیم که در فضایی مشجر قرار داشت. گفتم محیط این ساختمان‌ها و فضای سرسبز اطراف‌شان، مناسب بیماران روانی است و باید بکوشیم آنها را به چنین مکانی منتقل کنیم و زیرنظر ناظری متخصص و دلسوز قرار بدهیم. تعمیر و نظارت اساسی ساختمان تیمارستان، سه ماه طول کشید. نه فقط دانشجویان، بل بیمارانی که در این مدت اندکی بهبود یافته بودند به ما پیوستند. بدترین بخش نظافت، تمیز کردن محل نگهداری از بیماران حد روانی بود که در زیرزمین ساختمان قرارداشت. کف سلول آنها پوشیده از مدفوع بود. کارمند موسسه‌ای بین‌المللی در ایران و دو تن دیگر از همکارانش، هر بعد از ظهر گالن‌هایی از مواد ضدعفونی‌کننده را بر کف سلول‌ها می‌ریختند. پس از چند روز که مدفوعات کاملا نرم شد، کثافات بر زمین چسبیده را تراشیدند و جمع کردند. بوی تعفن، خفقان‌آور و مشمئز‌کننده بود. کف سلول‌ها را با صابون و آب شست و شو دادند.»

    سابقه تاسیس اولین بیمارستان روانپزشکی در شهر تهران (و اولین در کشور) به سال ۱۲۹۷ شمسی باز می‌گردد و مشاهدات ستاره فرمانفرماییان از زیرزمین تیمارستان امین‌آباد، اولین سال‌های دهه ۱۳۵۰ است و هنوز هم این بیماران، برای نظام سلامت و سازمان‌های بیمه‌گر، سربار هستند چون هیچ ارزش افزوده‌ای برای حوزه بهداشت و درمان ندارند بلکه به دلیل ناتوانی ذاتی بیماری، زیان این حوزه را افزایش می‌دهند. در سه دهه اخیر، تعداد تخت‌های روانپزشکی از ۱۱ هزار تا بیشتر نشده در حالی که طبق قانون، هم باید ۱۰ درصد تخت‌های عمومی برای بستری روانپزشکی باشد و هم نتایج پیمایش‌های شیوع اختلالات اعصاب و روان در فاصله دهه ۱۳۷۰ تا سال ۱۴۰۴ و افزایش تعداد مبتلایان انواع اختلالات در این سه دهه، حکم می‌کند که تعداد تخت‌ها باید دو برابر شود که نشده است.

    کمبود خدمات توانبخشی، کمبود تخت برای بستری‌های اورژانسی، کمبود اورژانس روانپزشکی، پوشش ناکافی بیمه برای هزینه انتقال بیماران به مرکز درمانی در زمان عود علائم، پوشش ناکافی بیمه برای بستری‌های اورژانسی، محدود شدن پوشش بیمه برای ۶۰ روز بستری در هر سال، جای خالی حمایت‌های معیشتی از خانواده این بیماران که معمولا به دلیل همزمانی افزایش هزینه زندگی و مراقبت از بیمار، به فقر و ناتوانی مالی کشیده می‌شوند، جای خالی حمایت معیشتی از بیماری که شاغل و فعال بوده و به دلیل ناتوانی جسمی و روانی، توان اشتغال را از دست می‌دهد و بیکار و بی‌درآمد می‌شود، کمبود و گرانی داروهای اعصاب و روان، گرانی هزینه معاینات روانپزشکی و پوشش ناکافی بیمه برای این معاینات که در بسیاری مواقع، به انصراف بیماران از درمان منجر می‌شود، انگ بیماری که به انزوای آگاهانه اما ناخواسته بیمار و خانواده بیمار منجر می‌شود، طرد بیمار و خانواده بیمار از جامعه و معاشرت‌های اجتماعی، پررنگ شدن خطر ابتلای مراقبان بیمار به سایر اختلالات اعصاب و روان، پررنگ شدن خطر ابتلای بیمار و خانواده‌اش به بیماری‌های جسمی به دلیل کاهش توان مالی و بروز سوءتغذیه ناشی از کمبود دریافت مواد مغذی و مفید اما گرانقیمت و…

    اینها بخشی از فهرست بلند مشکلات بیماران روانی مزمن و مبتلایان اسکیزوفرنی است و البته سهم دولت‌ها در این مشکلات بسیار پررنگ است. دولت‌ها مسوول حمایت روانی از این بیماران و خانواده‌شان هستند، دولت‌ها باید هزینه درمان این بیماران را پوشش بدهند، دولت‌ها باید تخت روانپزشکی به تعداد کافی ایجاد کنند، دولت‌ها باید سقف پوشش بیمه برای بستری‌های اورژانسی این بیماران را گسترش بدهند، دولت‌ها باید مراقب تبعات ناتوانی مالی بعد از بیکاری بیمار باشند، دولت‌ها باید برای انگ‌زدایی از بیماری، فرهنگسازی کنند، دولت‌ها باید داروی این بیماران را به میزان کافی و به صورت رایگان تامین کنند، دولت‌ها باید سبد غذایی مفید برای این بیمار و خانواده‌اش تامین کنند. در ایران، در هیچ سالی، هیچ کدام از این بایدها، به ‌طور کامل اجرا نشده و در مقابل، این بیماران و خانواده‌های‌شان، منزوی‌تر و فقیرتر و آسیب‌پذیرتر شده‌اند.

    دوام زندگی بیماران اسکیزوفرنی، به ‌طور میانگین، حداقل ۲۰ سال کوتاه‌تر از بقیه مردم است و در همان سال‌هایی که زنده‌اند، بارها گرفتار عود علائم می‌شوند، توهمات ریشه دوانده در جان این بیماران، خطر خودکشی را افزایش می‌دهد، ناتوانی جسمی ناشی از بیماری، عمر مفیدشان را کم می‌کند، حداقل، ۸۰ درصد بیماران برای درمان مراجعه نمی‌کنند یا درمان را رها می‌کنند و آن ۲۰ درصدی هم که وارد چرخه درمان می‌شوند، به درستی و با دقت شمارش نمی‌شوند. همه اینها، دلیلی است بر اینکه این بیماران، از زمان بروز علائم و تا بعد ازآنکه مهر «دیوانه» بر پیشانی‌شان می‌چسبد و تا وقتی از جامعه رانده می‌شوند و تا وقتی در انزوای تحمیلی از دست می‌روند، چه سرنوشت غم‌انگیزی دارند و در عمر کوتاه‌شان، چه زندگی سراسر رنجی را سپری می‌کنند.

    در دو دهه اخیر، خواسته مهم انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنی، همین بوده که انگ و تبعیض برای مبتلایان پیچیده‌ترین و مزمن‌ترین اختلال روانپزشکی تمام شود و حقوق انسانی این بیماران، هم از سوی دولت‌ها و هم از سوی جامعه به رسمیت شناخته شود. چنین تغییری در نظام سلامت و اصلاح نگرش جامعه به این بیماری، دو نتیجه مهم دارد؛ با به رسمیت شناختن حقوق انسانی این بیماران از سوی دولت‌ها و جامعه، بودجه حمایت‌های درمانی و معیشتی و توانبخشی برای بیماران و خانواده‌ها افزایش می‌یابد و به دنبال انگ‌زدایی از بیماری و رفع تبعیض، تمایل خانواده‌ها به انزوای اجتماعی کمتر می‌شود و بهبود روحیه جمعی در خانواده این بیماران، هم در پیشرفت درمان تاثیرگذار است و هم بیمار، انگیزه ادامه درمان خواهد داشت چون می‌داند با وجود ابتلا به نقصی ناتوان‌کننده و مزمن و مادام‌العمر، با بهبود علائم بیماری به جامعه‌ای قدم می‌گذارد که بدون نگرش منفی، پذیرای او خواهد بود.

    «بیماران اسکیزوفرونی، نه جن زده‌اند و نه دوشخصیتی. بیماران اسکیزوفرنی، فقط یک شخصیت دارند و باید بتوانند در زمان‌های ضروری، در بخش‌های عادی بیمارستان بستری شوند.»

    این، حرف‌های طیبه دهباشی‌زاده است؛ مددکاری که به مدت ۲۰ سال در بیمارستان‌های روانپزشکی کار کرده و خاطرات عجیب و تلخی از بیماران اسکیزوفرنی دارد؛ بیمارانی که از مرگ نجات پیدا کردند، بیمارانی که خودشان را به دل مرگ پرت کردند، بیمارانی که مترجم و نقاش و شاعر بودند ولی برای یک تکه نان، ساعت‌ها و روزها در خیابان‌ها گدایی می‌کردند، بیمارانی که همدیگر را کشتند چون خیلی عاشق بودند. دهباشی‌زاده، از اوایل دهه ۱۳۸۰، انجمنی برای حمایت از این بیماران تاسیس کرد و حالا حدود ۱۹۰۰ بیمار تحت پوشش انجمن هستند و ۱۰۰ نفرشان هم برای توانبخشی روزانه به انجمن می‌آیند و درمان و مراقبت‌شان هم تحت نظر پزشکان انجمن است. دهباشی‌زاده، در کنار تمام نگرانی‌ها برای آمار مخدوش و پوشش ناکافی بیمه و گرانی قیمت دارو و خدمات ناقصی که توسط سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت ارائه می‌شود، هشدار مهم‌تری دارد.

    «امروز بسیاری از بیماران بستری در مراکز روانپزشکی، مصرف‌کنندگان مواد روانگردان و توهم‌زا هستند.»

    خطر مصرف مواد برای این بیماران چیست؟

    «خطر این است که طبق همان برآورد قدیمی، باید یک درصد از جمعیت کشور ما و حدود ۸۵۰ هزار تا ۹۰۰ هزار نفر مبتلای اسکیزوفرنی باشند ولی مصرف مواد توهم‌زا و روانگردان، حتما تعداد بیماران را افزایش می‌دهد. طبق مشاهداتی که از بستری‌های بیمارستان‌های روانپزشکی داریم، مصرف مواد روانگردان و توهم‌زا در تعداد زیادی از بیماران، به دلیل زمینه خانوادگی و عوامل ژنتیک و توهمات نهفته و حتی عوامل اجتماعی و افزایش ناامنی روانی در جامعه امروز ایران، باعث بروز اسکیزوفرنی شده و با آنچه شاهدیم، به نظر می‌رسد تعداد مبتلایان در ایران، از همان عدد ۸۵۰ هزار تا ۹۰۰ هزار هم فراتر رفته و در این دهه به بیش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر رسیده باشد در حالی که به دلیل گرانی درمان روانپزشکی و هراس از انگ بیماری و پوشش ناکافی‌ها بیمه‌ها، همچنان کمتر از ۱۵ درصد مبتلایان برای درمان مراجعه می‌کنند و تعداد بسیار کمی هم، درمان خود را ادامه می‌دهند و بنابراین، امروز با تعداد بسیار زیاد مبتلایان اسکیزوفرنی مواجهیم که حتی شناسایی هم نشده‌اند و در این کشور با علائم عود‌کننده‌شان سرگردانند. پیمایش‌های رسمی وزارت بهداشت از شیوع اختلالات اعصاب و روان نشان می‌دهد که در ابتدای دهه ۱۳۹۰، حدود ۲۵ درصد جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله کشور دچار یکی از انواع اختلالات اعصاب و روان بودند ولی تا سال ۱۴۰۱ این عدد به حدود ۳۰ درصد افزایش یافته و حتما در میان مبتلایان، با افزایش شیوع افسردگی هم مواجهیم.»

    دهباشی از بیمارانی می‌گوید که به مدت ۳۰ سال با علائم عود‌کننده پرخاشگری و سوءظن و بدبینی و توهمات شنیداری و دیداری در کنار خانواده‌شان زندگی کرده‌اند و اعضای خانواده هم توجهی به این علائم نداشتند و بیمار هم در این ۳۰ سال، با تصور اینکه یک فرد عادی است و رفتار و زندگی عادی دارد، هیچ مراجعه‌ای به روانپزشک نداشته ولی در بزنگاهی، در سنین کهولت، در جریان یک حادثه، کار به آزمایش‌های مغزی می‌کشد و خانواده متوجه می‌شود که ۳۰ سال یا ۴۰ سال در کنار یک مبتلای اسکیزوفرنی زندگی کرده است.

    «باید تصور مردم از مبتلای اسکیزوفرنی اصلاح شود. خشونت در این بیماران، مقطعی است. بیماری مرتکب خشونت می‌شود که یا برای درمان مراجعه نکرده یا درمان را رها کرده است. بیماری که برای درمان نمی‌آید یا درمان را رها می‌کند، ممکن است هذیان فرمان به قتل بشنود ولی بیمار تحت درمان، یا دچار هذیان نخواهد شد یا توهم شنوایی فرمان به قتل و کشتار نخواهد داشت. بیماری که تحت حمایت باشد، درمان را رها نمی‌کند. بیماری اسکیزوفرنی، بهبود ندارد ولی با درمان‌های مناسب تحت کنترل خواهد بود. در حال حاضر مهم‌ترین مشکل بیماران ما کمبود داروها، گرانی قیمت داروها و پوشش ناکافی بیمه برای داروهاست. بیمه‌های پایه، تمام داروها را پوشش نمی‌دهند یا فقط بخشی از قیمت دارو تحت پوشش بیمه قرار می‌گیرد. چند سال قبل، شورای عالی بیمه اعلام کرد که تجویز دارو برای این بیماران باید به تمام پزشکان اطلاع‌رسانی شود تا تمام داروها را با پوشش بیمه دریافت کنند ولی این اطلاع‌رسانی انجام نشد و بسیاری از پزشکان، هنوز نسخه‌هایی می‌نویسند که کد بیمه روانپزشکی ندارد و بیمار، مجبور است هزینه دارو را از جیب خود بدهد. هر ماه، تعداد زیادی نسخه روانپزشکی با ارقام چند میلیون تومانی به انجمن می‌رسد که تحت پوشش بیمه نیست و خانواده بیمار هم قادر به پرداخت این ارقام نیست و ما با کمک افراد نیکوکار این نسخه‌ها را پرداخت می‌کنیم تا درمان بیمار دچار وقفه نشود. نوسان قیمت دارو، خانواده بیماران را از پا درآورده و بدتر اینکه سیاست بیمه‌ها و رویه درمانی پزشکان، هماهنگ نیست. بیمه فقط چند دوز محدود را تحت پوشش قرار می‌دهد در حالی که پزشک، برای بیمار بدحال داروی بیشتری تجویز می‌کند و همین ناهماهنگی، باعث می‌شود که پوشش بیمه قطع شده و هزینه دارو به بیمار تحمیل شود. بسیاری از داروها و به‌خصوص، آمپول‌های نگهدارنده، نایاب است یا اینکه بیمار باید از بازار آزاد تهیه کند و هزینه دارو برای بیمارانی که اغلب، شغل‌شان را از دست داده‌اند و با مشکلات معیشتی مواجهند، واقعا کمرشکن است.»

    محمد، یک بیمار اسکیزوفرنی است. ۳۰ سال قبل و در اواخر دهه سوم زندگی‌اش، به دلیل علائم ناتوان‌کننده بیماری بازنشسته شد و در این ۳۰ سال، او و همسر خانه دارش، با مستمری ناچیز بازنشستگی – از کار افتادگی زندگی کرده‌اند و دخترشان را شوهر داده و برای پسرشان مراسم عروسی گرفته‌‌اند. تنها شانس این خانواده این بوده که اجاره‌نشین نیستند اما خانه‌شان، در بافت فرسوده است و گرانی هزینه زندگی و رقم محدود مستمری و هزینه درمان، اصلا اجازه نمی‌دهد که به جابه‌جایی از همین خانه ۷۰ متری و تغییری بهتر فکر کنند. استرس و تنش‌های عصبی، برای بیمار اسکیزوفرنی یک سم مهلک است و می‌تواند فاصله بیمار را با مرگ خیلی کوتاه کند. ۹ اسفند پارسال که جنگ شروع شد، محمد بدترین ساعت‌های زندگی‌اش را سپری کرد چون خانه‌شان نزدیک به یک شهرک نظامی بود و این شهرک و محدوده اطرافش، از اولین روز جنگ بارها هدف حملات هوایی قرارگرفت. همسر محمد برایم تعریف کرد که شوهرش، هر بار با شنیدن صدای جنگنده‌ها و با صدای هر انفجار، فریاد می‌کشید؛ فریادهایی ممتد و فرساینده و با هر فریاد، انگار تمام رگ و اعصاب و بافت حلقش از هم گسسته می‌شد. زن و شوهر، هفته اول جنگ را در همان خانه ۷۰ متری شرق تهران تاب آوردند ولی هفته دوم، یک چمدان کوچک را با مدارک شخصی و سند خانه و دارو و چند تکه لباس پر کردند و رفتند به شهری امن در شمال کشور. همسر محمد، چند ساعت قبل از فرار به شمال کشور، به چند داروخانه رفت تا داروهای خودش و شوهرش را بخرد.

    «هم داروی خودم و هم داروی محمد رو با قیمت آزاد خریدم. داروخانه‌ها می‌گفتن الان جنگه و داروی اعصاب و روان رو با بیمه نمی‌دیم. یک داروخانه گفت اگه داروی اعصاب و روان رو با بیمه می‌خوای، ندارم ولی اگه با قیمت آزاد و بدون بیمه می‌خوای، دارم.»

    دهباشی‌زاده، از بیمارانی می‌گوید که مدال آور جشنواره خوارزمی و تیز هوش و هنرمند و مخترع و فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف بوده‌اند و به دلیل شدت بیماری، خانه‌نشین شده‌اند. از خانواده‌هایی می‌گوید که چند بیمار اسکیزوفرنی دارند و از خانواده‌هایی می‌گوید که به دلیل مشکلات شدید معیشتی، از شهر تهران به حاشیه‌ها و شهرهای دورافتاده رفته‌اند چون از پس هزینه‌های زندگی و درمان بیماران‌شان برنمی‌آمدند. از مادرها و پدرهای ۷۰ ساله و ۸۰ ساله‌ای می‌گوید که از فرزند ۵۰ ساله بیمارشان مراقبت می‌کنند و از مادران و پدرانی می‌گوید که استاد دانشگاه و دبیر مدرسه بودند ولی به دلیل بیماری فرزندشان، از کار استعفا داده‌اند و خانه‌نشین شده‌اند و درآمدشان به نصف رسیده است. از مادر و دختری می‌گوید که سال‌ها در یک خانه متروکه حوالی مرکز شهر زندگی می‌کردند و هر دو هم مبتلای اسکیزوفرنی بودند؛ مادر و دختری که با توهم دیداری، زباله‌های خیابان را جمع می‌کردند و به خانه می‌آوردند و هر کدام، تیماردار آن یکی بود و با غذایی که همسایه‌ها برایشان می‌بردند، زنده مانده بودند و نه وزارت بهداشت و نه سازمان بهزیستی و نه کمیته امداد و نه هیچ نهاد دیگری، به این مادر و دختر کمک نمی‌کرد.

    «بعضی از جلسات توانبخشی با حضور والدین بیماران برگزار می‌شود و در این جلسات، شاهد صحنه‌های تلخی هستیم. مادران و پدرانی در این جلسات شرکت می‌کنند که تمام امیدشان را از دست داده‌اند. مادران و پدرانی که در این جامعه تنهای تنها هستند و عمق اندوه‌شان را هیچ کسی حتی نزدیک‌ترین خویشاوندشان هم درک نمی‌کند. ما از تماشای رنج و ناامیدی این مادرها و پدرها، گاهی در خودمان می‌شکنیم. وقتی یک بیمار اسکیزوفرنی در خانه داشته باشی، با بهترین وضع مالی هم، به مرور از طبقه اقتصادی خودت فرو می‌افتی. بیمار اسکیزوفرنی، با بهترین درمان هم، یا اصلا به چرخه اقتصادی و ایجاد درآمد وارد نمی‌شود یا به ‌طور کامل از این چرخه حذف می‌شود. خانواده هم به دلیل مراقبت و مواظبت از بیمار، باید فعالیت اقتصادی‌اش را محدود کند در حالی که هزینه‌های نگهداری از این بیمار، چند برابر هزینه زندگی یک خانواده معمولی است. خانواده‌های زیادی تحت پوشش انجمن هستند که چشم انتظار عید قربان و مناسبت‌های مشابهند تا سهمیه گوشت یا برنج اهدایی نیکوکاران را برای‌شان ببریم که البته ظرف سه سال اخیر، توان همین کمک‌های معیشتی را هم جز برای تعداد خیلی خیلی کمی از خانواده‌ها نداریم چون تعداد افراد نیکوکار هم خیلی کم شده. بعضی از نیکوکاران به ما گفتند این بیماران، هیچ مشکلی در ظاهر و جسم‌شان ندارند و ما ترجیح می‌دهیم به افرادی مثل بیمار سرطانی یا معلولان نابینا و فلج کمک کنیم که از بیماری جسمی رنج می‌برند.»

    انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنی که به نام «احبا» شناخته می‌شود، تنها انجمن در سراسر ایران است که به بیماران اسکیزوفرنی، افسرده و دوقطبی خدمات توانبخشی روزانه رایگان ارائه می‌دهد. مهم‌ترین نیاز بیماران اسکیزوفرنی، علاوه بر حمایت معیشتی و کمک هزینه دارو و بستری، خدمات توانبخشی روزانه است. خدمات توانبخشی، آن پادزهر نجات‌بخش برای بیماری است که به دلیل توهمات دیداری و شنیداری از جامعه طرد شده است. تعداد مراکز توانبخشی در کشور کم نیست ولی همگی خصوصی هستند و خدمات گرانقیمتی دارند که پرداخت هزینه‌اش در توان اغلب خانواده‌ها نیست.« احبا» تنها مرکز خدمات توانبخشی روزانه در کل کشور است یعنی بیمار ساکن استان خوزستان و مازندران و کردستان و خراسان جنوبی یا باید برای خدمات توانبخشی روزانه رایگان به تهران بیاید یا برای سراسر عمر، از توانبخشی محروم بماند و می‌ماند چون همین جابه‌جایی هم هزینه دارد. اغلب بیمارانی که ۵ روز در هفته به ساختمان قدیمی انجمن در خیابان قزوین می‌آیند، ساکنان ورامین و ری و تجریش هستند و دهباشی‌زاده می‌گوید باقی بیماران در بقیه استان‌ها در حالی به دلیل فقر و ناتوانی مالی، تا پایان عمرشان از درمان‌های «توان‌بخشی» محروم می‌مانند که این درمان‌ها، حتی می‌تواند دفعات عود بیماری را به حداقل برساند. دهباشی‌زاده از بیماری می‌گوید که دانش‌آموخته دانشگاه هاروارد بود و قبل از درمان توانبخشی، ۳۳ بار در طول یک سال به دلیل عود علائم در اورژانس روانپزشکی بستری شده بود.

    «این آقا به انجمن آمد و درمان توانبخشی را شروع کرد. بعد از یک سال، از او خواستیم که در کلاس‌های انجمن، زبان انگلیسی تدریس کند. همزمان با یکی از جلسات تدریسش، معاون درمان تامین اجتماعی، سرزده به انجمن آمد و این آقا را دید و متوجه نشد که بیمار اسکیزوفرنی است و از او پرسید شما درمانگرید؟»

  • موج جدید اختلالات روانی با مصرف مواد توهم‌زا

    موج جدید اختلالات روانی با مصرف مواد توهم‌زا

    به گزارش اقتصادران، روانپزشکانی که در بیمارستان‌های روانپزشکی دولتی و خصوصی شاغلند و حتی آنهایی که فقط در مطب، بیمار می‌پذیرند، می‌گویند در سال‌های اخیر، با تعداد زیادی از مراجعان مواجه شده‌اند که سابقه اختلال روانی نداشتند ولی با مصرف مواد، دچار علائم حاد روانپزشکی شده‌اند، کارشان به بستری اورژانسی کشیده و در مواردی هم، به دلیل مصرف مواد، دچار اختلال روانی پایدار شده‌اند. روانپزشکان می‌گویند، در سال‌های اخیر، تعداد این افراد، خیلی بیشتر شده است…

    ورود به بخش بستری، مجوز می‌خواهد که من ندارم. با تیم درمان بیمارستان روانپزشکی، بیرون از بخش بستری حرف می‌زنم. این بیمارستان، ۱۰۰ تخت بستری دارد و روانپزشک مسوول بیمارستان، می‌گوید که به ‌طور معمول، ۱۵ تا ۲۰ درصد از تخت‌های بستری، در اختیار بیمارانی است که بعد از مصرف مواد، با «علائم حاد» در بی‌حواسی کامل، بدون هیچ درکی از زمان و مکان، به بیمارستان منتقل شده‌اند.

    علائم حاد، یعنی یک وضعیت بحرانی؛ هم برای بیمار، هم برای تمام افرادی که در لحظه بروز علائم، اطراف بیمار بوده‌اند؛ تمایل یا اقدام به خودزنی، دیگرزنی، خودکشی، دیگرکشی، پرخاشگری، جویدن توهم و هذیان، رفتار و علائم بیمارانی بوده که بعد از مصرف مواد، به اورژانس این بیمارستان روانپزشکی منتقل شده‌اند.

    روانپزشک مسوول بیمارستان می‌گوید:  «تعدادی از مراجعان ما، مصرف‌کننده مواد روانگردان و توهم زا هستند که بعد از مدتی، دچار علائم حاد روانپریشی می‌شوند و کارشان به بستری می‌کشد. تعدادی دیگر هم، به دلیل انواع اختلالات سایکوتیک و اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنیا، تحت درمان هستند ولی با مصرف ماری‌جوانا و گل و شیشه و حشیش، دچار علائم روان‌پریشی حاد می‌شوند. این بیماران هم باید بستری شوند.»

    بیمارستان در جنوب غرب تهران است؛ در منطقه‌ای فقیرنشین که اغلب ساکنانش، از قشر کارگر و کم‌بضاعتند. هم طبقه اقتصادی و هم فرهنگ غالب در منطقه، باعث شده که بیشتر مراجعان این بیمارستان روانپزشکی، مردان باشند.

    «اغلب مراجعان ما، به دلیل مصرف همزمان چند ماده مخدر و روانگردان دچار علائم حاد شده‌اند. تعداد زیادی از مراجعان، با علائم روان‌پریشی ناشی از مصرف شیشه بستری می‌شوند اما در معاینات دقیق‌تر معلوم می‌شود که شیشه و تریاک یا هرویین را همزمان مصرف کرده‌اند.»

    روانپزشک می‌گوید که تمام بیماران، با علائم پرخاشگری شدید، با توهماتی متعلق به دنیای ماورا، در وضعیت تهاجمی وآماده آسیب به خود یا دیگران، به اورژانس منتقل شده‌اند. بیماری با چنین وضعی، حتما باید به شیوه دردناک «فیکس» پیچیده شده در روپوش سفت دوربسته‌ای که هرگونه تهاجم را غیرممکن می‌کند، توسط امدادگران با تجربه منتقل شود ولی بضاعت جیب ساکنان این منطقه اجازه نمی‌دهد که از آمبولانس خصوصی کمک بگیرند. بیمارستان، خصوصی است و هیچ کدام از خدماتی که برای روان‌پریشی ناشی از مصرف مواد ارائه می‌شود، تحت پوشش بیمه نیست و تمام هزینه‌ها باید با تعرفه آزاد از جیب بیمار و خانواده‌اش پرداخت شود. اگر وضع بیمار، جوری باشد که روانپزشک مسوول دستور به بستری بدهد، خانواده باید برای ۳ تا ۴ هفته بستری پول بدهد و این، تنها بیمارستان روانپزشکی در منطقه‌ای است که تمام خطوط شناسنامه‌اش بوی مواد می‌دهد.

    بیمارستان؛ نوساز و ۱۰ ساله است. روانپزشک مسوول می‌گوید طی دو سال اخیر، بیشترین مراجعات به دلیل مصرف مواد را در اورژانس و بخش بستری ثبت کرده‌اند. عدد نمی‌دهد ولی می‌گوید این حجم مراجعات با این دلیل مشخص، در این ۱۰ سال بی‌سابقه بوده است. نیمه پاییز، ۱۰ تخت بیمارستان، بستری‌های مصرف مواد بودند و همان روزی که بیرون از بخش بستری با روانپزشک بیمارستان حرف می‌زدم، مرد جوانی را مرخص کردند که اهل یکی از شهرهای جنوبی بود و سه هفته قبل‌ترش، با توهم و هذیان شدید بعد از مصرف «کمیکال» به تهران و این بیمارستان منتقل شده بود. روانپزشک مسوول گفت شدت علائم جوان ۱۹ ساله در حدی بود که مجبور شدند برای تثبیت وضعش به او شوک الکتریکی بدهند.

    «می‌گفت در بدنش ارتعاشاتی حس می‌کند. از ارتباط خود با حضرت سلیمان حرف می‌زد و ادعای ذهن‌خوانی داشت.»

    بیمارستان، بخش اطفال ندارد و تمام مراجعان زیر ۱۶ سال، بعد از دریافت خدمات اورژانسی، برای بستری به بیمارستان‌های کودکان یا دارای تخت روانپزشکی اطفال می‌روند. روانپزشک مسوول می‌گوید نگران‌کننده‌تر از تعداد تخت‌هایی که به دلیل روان‌پریشی ناشی از مصرف مواد اشغال می‌شود، این است که بیشترین مراجعان اورژانس این بیمارستان، نوجوانانی هستند که به دلیل مصرف مواد، دچار توهم و پرخاشگری و علائم حاد شده‌اند.

    «چند نفر از بیماران‌مان، بعد از بهبودی و ترخیص، دوباره به سمت مواد رفتند و با اوردوز فوت کردند. متاسفانه، افرادی که سابقه روان‌پریشی دارند، اگر در خانواده معتاد یا دچار آسیب‌های اجتماعی باشند، خیلی بیشتر از سایرین با خطر عود مصرف مواد مواجهند. متاسفانه، اغلب مراجعان ما هم از چنین خانواده‌هایی هستند. بسیاری از بیماران ما، مراجعات تکراری و چند باره به دلیل عود مصرف مواد دارند.»

    روانپزشک مسوول، بدترین وضعیت‌ها را در حافظه‌اش مرور می‌کرد و زنی را به یاد آورد که هر جور موادی به دستش می‌رسید، مصرف می‌کرد. این زن در بدترین وضع و در حالی که تمام آدم‌ها را به شکل شغال می‌دید به این بیمارستان منتقل شد.
    «برادر این زن، مصرف‌کننده مواد بود. این زن در خانه جداگانه‌ای با دوست پسرش زندگی می‌کرد و می‌گفت از مادر و دوست پسرش می‌ترسد چون آنها خودشان را به شکل شغال درمی‌آورند. این زن بر اثر مصرف مواد دچار توهم بینایی پارانویید شده بود. بعد از ترخیص از بیمارستان، باز هم مواد مصرف کرد. توهمات بینایی، برگشت و این زن، خودش را کشت.»

    آقای میم، رزیدنت یک بیمارستان روانپزشکی دولتی در شهر تهران است و می‌گوید در طول یک سال اخیر، هم در اورژانس و هم در بخش‌های بستری، مراجعات بزرگسالان و نوجوانانی که بعد از مصرف مواد، دچار علائم حاد روانپزشکی شده‌اند، بیشتر شده است.

    «در این مرکز درمانی، با سه گروه بیمار دارای علائم حاد ناشی از مصرف مواد مواجهیم؛ گروه اول، ممکن است مصرف‌کننده تفننی یا وابسته به مصرف مواد باشند ولی در ظاهر، سابقه علائم بارز روانپزشکی نداشتند و دچار علائم حاد ناگهانی شده‌اند و باید هرچه سریع‌تر بستری شوند. هر روز حداقل ۱۰ تا ۲۰ درصد مراجعات اورژانس، همین افرادند. بعضی از این افراد، زمانی که به اورژانس منتقل می‌شوند، ماده اعتیادآور در خون‌شان نیست و نتیجه آزمایش اعتیادشان منفی است ولی دچار توهمند و هذیان دارند و صداهایی در سرشان می‌شنوند. این افراد به دلیل مصرف مواد دچار روان‌پریشی و اختلال خلقی شده‌اند و به مدت یک ماه تحت درمان قرار می‌گیرند و حتی بعد از یک ماه، علائم‌شان کنترل می‌شود ولی از این پس، به دلیل همین روان‌پریشی حاد، در صورت ادامه مصرف مواد، با خطر جدی ابتلا به یک اختلال پایدار و مزمن مواجهند. گروه دیگری از مراجعان اورژانس، افرادی هستند که به دلیل یک اختلال زمینه‌ای مثل وسواس، افسردگی یا غم ماندگار سوگ، با تصور درمان، به سراغ مصرف مواد محرک رفته‌اند. ما به اطرافیان این بیماران همیشه هشدار می‌دهیم که اگر به مصرف مواد ادامه بدهند، به دلیل همین اختلالات خلقی، به‌ شدت در معرض خطر اعتیاد و ابتلا به یک اختلال روانپزشکی مزمن هستند چون وضعیت‌شان مثل شیشه ترک خورده‌ای است که وزش توفان، عمق و وسعت ترک را افزایش می‌دهد. گروه دیگری از مراجعان ما، بیماران مبتلا به اختلال روانی هستند که در دوره درمان بیماری، مواد مصرف کرده‌اند و دچار علائم حاد شده‌اند. مثلا فردی که به دلیل اختلال دو قطبی یا اسکیزوفرنیا با علائم توهم و هذیان ناشی از بیماری، سال‌ها تحت درمان روانپزشکی بوده، در همین دوره درمان، مواد مصرف کرده و مصرف مواد باعث عود علائم بیماری شده است. هر روز، حداقل ۶۰ الی ۷۰ درصد مراجعان اورژانس بیمارستان، این بیماران هستند که به دلیل مصرف مواد در دوره درمان اختلال روانپزشکی، دچار عود علائم حاد شده‌اند.»

    آقای میم از مشاهداتش می‌گوید و از بیمارانی که بعد از فروکش کردن سرخوشی ناشی از مصرف مواد، دچار توهم و پرخاشگری شدید شده‌اند یا می‌خواستند خودشان را بکشند که بعد از بستری اورژانسی و دریافت دارو، علائم‌شان برطرف شده و برای ترک اعتیاد تحت مراقبت قرار گرفته‌اند.

    «شدت علائم ناشی از مصرف مواد، عملکرد خیلی از بیمارانی که به اورژانس منتقل می‌شوند را مختل کرده است. در این بیماران که در ظاهر هم اختلال روانی نداشتند، پرخاشگری و تحریک‌پذیری و بی‌حوصلگی و علائم افسردگی، در حدی است که توان انجام فعالیت‌های روزمره را از دست داده‌اند و اگر شاغل باشند، توان بیرون رفتن از خانه را هم ندارند. آنچه شاهدیم، بسیار آزار‌دهنده است. بسیاری از بیمارانی که به اورژانس منتقل می‌شوند، بر اثر مصرف مواد محرک و به‌خصوص، شیشه، دچار توهم شنوایی و بینایی و هذیان و بدبینی شدید شده‌اند و در توهم دائمی خیانت شریک جنسی‌شان گرفتارند یا از هذیان تعقیب شدن و کنترل شدن توسط دوربین‌های نامریی رنج می‌برند. این بیماران به دلیل مصرف مواد، دچار روان‌پریشی و اختلال خلقی شده‌اند و تعدادشان هم در اورژانس روانپزشکی، فراوان است؛ افرادی که در ظاهر، اختلال روانپزشکی نداشتند ولی مصرف‌کننده مواد بودند و با بروز علائم حاد، تحت درمان قرار گرفته‌اند و پس از بهبود علائم حاد، ترخیص شده‌اند ولی باز هم به مصرف مواد ادامه داده‌اند تا حدی که به یک اسکیزوفرنیای کامل و مبتلای یک اختلال روانپزشکی بارز تبدیل شده‌اند و باید تا آخر عمر، تحت درمان مزمن باشند. در واقع، مصرف مواد، باعث ایجاد بیماری در این افراد شده است. تلخ‌ترین مشاهدات ما، توهمات ناشی از مصرف روانگردان‌هایی همچون ال‌اس‌دی و ماشروم است. تعداد زیادی از بیماران منتقل شده به اورژانس این بیمارستان، افرادی هستند که با تورهای ماشروم و ال‌اس‌دی همراه شده‌اند تا به قول خودشان به دنیای عرفان وارد شوند ولی جنس توهم این مواد، بسیار نگران‌کننده است. هم‌اکنون بیمارانی داریم که بعد از مصرف این مواد، دچار توهم ماندگار و چند ساله شده‌اند و متاسفانه، روش‌های درمانی هم برای این بیماران چندان موثر نیست.»

    آقای میم در طول همین سال‌هایی که در این بیمارستان روانپزشکی کار کرده، با یک واقعیت تکان‌دهنده مواجه شده است:  «تعداد افرادی که مصرف مواد دارند اما دچار علائم حاد نمی‌شوند، بسیار زیاد است اما تعداد مصرف‌کنندگانی که به دلیل علائم حاد به این مرکز درمانی می‌آیند، بسیار کم است و بنابراین، آمار مراجعات این بیمارستان روانپزشکی، اصلا به معنای تعداد مشابه در جامعه نیست.»

    آقای میم از سه سال قبل در این بیمارستان روانپزشکی کار می‌کند و می‌گوید نه‌تنها در یک سال اخیر، مراجعات به دلیل علائم حاد ناشی از مصرف مواد، بسیار بیشتر شده، در همین سه ماهی که پشت سر گذاشتیم، از اواخر تابستان تا اواخر پاییز، تعداد بیمارانی که بر اثر مصرف کوکایین و شیشه دچار علائم حاد شده‌اند، خیلی زیادتر از سه سال قبل است؛ این افزایش، یک پیام نگران‌کننده‌تر دارد؛ شیمی کوکایین و شیشه‌ای که در بازار خرده‌فروشی تهران توزیع می‌شود، خطرناک‌تر و ناشناخته‌تر شده و تاثیرات مخرب ترکیبی که به اسم کوکایین و شیشه مصرف می‌شود هم، بیشتر.

    «بیشترین مراجعات این سه ماه، به دلیل کوکایین بوده و مصرف‌کنندگان شیشه در ردیف دوم هستند. البته خیلی از مصرف‌کنندگان مواد، دچار علائم روان‌پریشی می‌شوند و تقریبا تمام مصرف‌کنندگان مواد، علائم خفیف روان‌پریشی دارند ولی متاسفانه، هیچ کدام از افراد با علائم خفیف، به ما مراجعه نمی‌کنند. ما، فقط قله کوه یخ را می‌بینیم. مراجعات اورژانس، به هیچ ‌وجه معادل وضعیت جامعه نیست چون فقط شدیدترین علائم به اورژانس می‌رسد در حالی که همان افرادی که به تصور خود یا اطرافیان‌شان، علائم بارز یا شدید ندارند و به همین دلیل هم، به اورژانس روانپزشکی نمی‌آیند و تعدادشان در جامعه، خیلی خیلی زیاد است، بیماران ناشناخته‌ای هستند که یک زنگ خطر جدی برای خودشان و برای جامعه محسوب می‌شوند چون نه‌تنها خودشان درباره تاثیرات روانی موادی که مصرف کرده‌اند، اطلاعی ندارند، اطرافیان‌شان هم از این تاثیرات مطلع نیستند و بنابراین، درمانگران هم از وجود این بیماران در جامعه بی‌خبر می‌مانند.»

    وضع بدتری که آقای میم در طول این سه سال شاهد بوده، افزایش مراجعات نوجوانان مصرف‌کننده مواد است که به دلیل علائم روان‌پریشی شدید، به اورژانس بیمارستان روانپزشکی منتقل شده و به دلیل شدت علائم، در بخش اطفال بستری می‌شوند. سه سال قبل که آقای میم به این بیمارستان آمد، تعداد مراجعات نوجوان مصرف‌کننده مواد به قدری کم بود که گوشه‌ای از بخش بزرگسالان، چند تخت برای بستری این بچه‌ها اختصاص دادند که از بخش کودک و نوجوان، جدا باشند ولی حالا، تعداد مراجعات زیر ۱۸ سال به قدری زیاد شده که مسوولان بیمارستان در فکر ایجاد بخش اعتیاد کودک و نوجوان هستند.

    «بیش از ۵۰ درصد بستری‌های بخش اطفال این بیمارستان، نوجوانانی هستند که مواد سنگین مصرف کرده‌اند. بیشترین مراجعات و بستری‌های نوجوان مان، به دلیل مصرف گل است که امروز مثل آدامس بین بچه‌ها دست به دست می‌گردد. در یک سال اخیر، بین بچه‌هایی که به دلیل عوارض مصرف گل به اورژانس‌مان منتقل شده‌اند، با موارد زیادی از سندروم بی‌انگیزگی مواجه شده‌ایم. این سندروم، مثل تمام شدن بنزین ماشین است. بچه‌هایی که دچار این سندروم می‌شوند، ساعت‌ها، بی‌حرکت می‌نشینند چون انگیزه و توان هیچ کاری ندارند. تعداد مراجعات به دلیل عوارض روانی مصرف شربت لین هم خیلی زیاد است. بچه‌ها به تازگی یاد گرفته‌اند که با ترکیب شربت دکسترومتورفان و استامینوفن و کلرپرومازین و سرترالین و کدیین و پرومتازین، محلولی بسازند و در دورهمی‌هایشان، به اسم شربت بنفش به همدیگر تعارف کنند و بی‌پروا سر بکشند که طبق آنچه در اورژانس شاهدیم، عوارض روانی این ترکیب، واقعا وحشتناک است. مراجعات نوجوانان بابت عوارض روانی مصرف کوکایین و شیشه و هرویین، کم است و شاید هم به ما مراجعه نمی‌کنند. ما شاهدیم که اغلب نوجوانانی که به دلیل مصرف هرویین، کوکایین یا شیشه در بیمارستان ما بستری شده‌اند، بچه‌هایی از خانواده‌های معتاد یا ساکن در مناطقی هستند که دسترسی آسان به انواع مواد دارند.»
    از پزشکان شاغل در بیمارستان‌های روانپزشکی وقتی بابت خاطره تلخ بپرسی، نیازی به فکر و تامل ندارند و در جواب، از تو می‌پرسند «کدامش را تعریف کنم؟» آقای میم، دو نفر از بیمارانش را هیچ‌ وقت فراموش نمی‌کند؛ نفر اول، مرد ۲۷ ساله‌ای بود که دو سال قبل به این بیمارستان آمد.

    «این جوان، بعد از مصرف یک گرم ماشروم، دچار توهمات فانتزی شده بود و در این توهمات، قفل و اسیر شد. جنس این فانتزی‌ها، هر چند ماه عوض می‌شد. ارتباط این مرد با دنیای واقعی قطع شده بود. حدود ۹ ماه قبل، این توهمات رو به بهبود رفت و مرد جوان، مرز بین واقعیت و فانتزی‌ها را تشخیص داد. رنج واقعی بیماری از همین لحظه شروع شد چون این جوان وقتی فهمید که هر آنچه تا به حال می‌دیده، توهم و غیر واقعی بوده، دچار علائم اختلال پس از سانحه شد. وضع دردناکی بود. از اینکه نمی‌دانست که دو سال از زندگی‌اش؛ همان دو سال پر از توهم، چه اتفاقی افتاده، به‌شدت ترسیده بود و در این بین، حملات توهمات فانتزی هم شروع شده بود و درمان بی‌اثر شده بود. شدت توهمات در حدی بود که عملکردش را مختل کرده بود و می‌گفت کاش همیشه در همان توهمات می‌ماندم و به آگاهی نمی‌رسیدم. تا اوایل تابستان، با همین شرایط پیش می‌رفت و ما هم انتظار بهبودی داشتیم ولی جنگ ۱۲ روزه، چنان استرسی به این مرد وارد کرد که وقتی آخر تیر ماه برای ادامه درمان آمد، متوجه شدیم که به اسکیزوفرنیا مبتلا شده. حالا هم برای درمان اسکیزوفرنیا به بیمارستان مراجعه می‌کند.»

    نفر دوم؛ یک دختر ۱۶ ساله. دختری که آقای میم، او را «تمام شده» می‌داند و ماه‌هاست که از دخترک بی‌خبر است. دختری که فرزند یک خانواده معتاد بود و از ۷ سالگی، تجربه بی‌خانمانی داشت و در نوجوانی، چنان با اعتیاد تزریقی خو گرفته بود که سرنگ متادون را در شریان ران فرو می‌برد.

    «دختر به ما مراجعه کرد چون از اوردوز ترسیده بود و می‌گفت که می‌خواهد اعتیادش را ترک کند. دوز متادونی که هر بار به خودش تزریق می‌کرد، بسیار زیاد بود. بر اثر دفعات تزریق، خون در رگ‌های ران لخته شده بود. شریان فمورال، یکی از حساس‌ترین نقاط بدن است و باید در زمان تزریق، کیسه شنی اطرافش بگذاریم چون فشار شریان، بسیار بالاست و با کوچک‌ترین اشاره، حجم زیادی خون فوران می‌کند ولی این بچه، چنان در تزریق شریانی ماهر شده بود که می‌گفت، همین حالابه من یک سرنگ بدهید و ببینید که چه راحت تزریق می‌کنم.»

    دختر، گم شد. این، تمام خبری است که آقای میم از این بچه ۱۶ ساله دارد؛ دختری که بعد از دو روز، از بخش اطفال مرخص شد و قرار بود برای تکمیل درمان مراجعه کند ولی هیچ کس نمی‌داند بعد از اینکه پا از حیاط بیمارستان بیرون گذاشت، چه به سرش آمد…
    محمدرضا شالبافان، هم روانپزشک است و هم، مدیرکل دفتر سلامت روانی و اعتیاد وزارت بهداشت که ساعات خارج از مسوولیتش، در بیمارستان روانپزشکی کار می‌کند. این روانپزشک هم با تعداد زیادی از مراجعات به دلیل علائم حاد ناشی از مصرف مواد مواجه بوده و در تشریح آنچه به عنوان علائم روانپریشی مشاهده می‌کند، می‌گوید: «مصرف مواد مختلف ممکن است تغییرات رفتاری خیلی حادی در افراد ایجاد کند و البته احتمال ایجاد این تغییرات در مورد بعضی مواد، بیشتر و در مورد بعضی مواد کمتر است. مثلا برخی مواد محرک مثل شیشه و از گروه آمفتامین‌ها، در دهه‌های اخیر در کشور ما رواج بیشتری داشته و مصرف این مواد، احتمال تغییرات رفتاری حاد و علائم شدید روانپزشکی از جمله توهم، هذیان، پرخاشگری و خشونت را افزایش می‌دهد. البته مصرف بقیه مواد هم این علائم و تغییرات را ایجاد می‌کند و مصرف موادی همچون کوکایین یا از خانواده کانابیس و به ویژه نوع صنعتی آن مثل گل هم، می‌تواند چنین تغییرات رفتاری حادی ایجاد کند. به‌خصوص، مصرف مواد محرک در فردی که مستعد مشکلات روانپزشکی است، ممکن است موجد تغییرات رفتاری شدید و اورژانسی شود که در این صورت، بیمار، باید به بیمارستان و اورژانس روانپزشکی منتقل شده و به صورت اورژانسی تحت کنترل قرار بگیرد.»

    شالبافان در جواب سوالم بابت آمار بالای مراجعات این گروه از بیماران می‌گوید: «متاسفانه در بیمارستانی که فعالیت دارم، با موارد زیادی از بستری‌های ناشی از مصرف مواد مواجهیم و به خصوص در سال‌های گذشته هم شمار این بستری‌ها افزایش پیدا کرده است. بسیاری از مشاهدات علمی نشان می‌دهد که با تداوم مصرف برخی مواد، احتمال تغییرات رفتاری به‌طور ناگهانی بیشتر می‌شود. مثلا فرد به مدت چند ماه مواد محرک مصرف می‌کرده و در اوایل مصرف، این حالت‌ها را نداشته و بعد از مدتی به تدریج دچار آسیب‌های مغزی و تغییرات رفتاری می‌شود. با توجه به در دسترس بودن این مواد، بدیهی است با گذشت زمان، احتمال ایجاد این تغییرات رفتاری هم بیشتر شود. نکته مهم این است که ایجاد این علائم صرفا محدود به افراد دارای مشکلات رفتاری یا دارای سابقه خانوادگی نیست بلکه فردی که سابقه قبلی خانوادگی یا فردی نداشته هم، ممکن است با مصرف مواد دچار تغییرات رفتاری جدی شود اما در فردی که خود یا خانواده‌اش، سابقه مشکلات رفتاری داشته باشند، مصرف مواد می‌تواند مشکلات را تشدید کند و احتمال ایجاد علائم حاد روانپزشکی و اورژانسی در این فرد بیشتر است. هیچ یک از مصرف‌کنندگان مواد، از این علائم مصونیت ندارند. گفته می‌شود که شرایط جامعه پر استرس و پر تنش است و بله، متاسفانه شرایط جامعه برای بسیاری افراد پر تنش و پر استرس است و ممکن است زمینه مساعدی برای مشکلات باشد ولی مصرف مواد به عنوان یک عامل زیستی ناگهانی و بسیار شدید، خیلی اوقات فارغ از شرایط پیرامونی می‌تواند فرد را مستعد آسیب کند و دلیل اصلی این وضع هم، ترشح ناگهانی میزان غیر قابل کنترل و غیر قابل تطابقی از پروتیین‌های مغزی است که تعادل مغز را به‌طور کامل در ساعات پس از مصرف به هم می‌زند و منجر به یک‌سری از رفتارهای پرخاشگرایانه و توهم و هذیان و امثال آن می‌شود.»

    حسن رفیعی، روانپزشکی است که در مطب خصوصی بیمار می‌پذیرد. این روانپزشک، هم می‌گوید که مراجعات افراد مصرف‌کننده مواد با علائم حاد روانپریشی به مطبش خیلی بیشتر شده و هم، می‌گوید که تعداد بیمارانی که سابقه اختلالات روانی داشتند و تحت درمان بودند و با مصرف مواد دچار علائم شدیدتر شده‌اند، زیادتر شده است.

    «۶۵ تا ۹۰ درصد افراد معتاد، یک اختلال روانپزشکی غیر از اعتیاد دارند که افسردگی و اختلال شخصیت، شایع‌ترین نوع از این اختلالات است اما آیا اختلال روانپزشکی سبب گرایش فرد به مصرف مواد شده یا مصرف مواد، این اختلال را ایجاد کرده است؟ من در مطبم با هر دو گروه مواجهم. بدترین مواردی که شاهد بوده‌ام، افرادی هستند که به دلیل مصرف مواد توهم‌زا و محرک، دچار روانپریشی شدید شده‌اند و ارتباطشان را با واقعیت از دست داده‌اند و ناموجود را، موجود دیده‌اند. مشاهده این افراد از این جهت تاثر آور است که می‌بینیم همگی در سنین جوانی هستند ولی با مصرف گل و شیشه دچار افت شدید عملکرد و ناتوانی از انجام ساده‌ترین امور روزمره شده‌اند. البته از دهه ۱۳۸۰ که مصرف شیشه در کشور شایع شد، این وضع را شاهد بوده‌ایم چون از این زمان، نیمی از تخت‌های روانپزشکی در اختیار بیماران دچار روانپریشی ناشی از مصرف شیشه بوده و تا امروز هم این وضع ادامه دارد.»

    یکی از روانپزشکان که در بیمارستان روانپزشکی دولتی در غرب تهران کار می‌کند، می‌گوید که هر روز، گزارش مراجعاتی را ثبت می‌کند که به دلیل مصرف مواد، دچار علائم حاد شده‌اند و باید درمان فوری دریافت کنند.

    «هر روز، تعدادی از تخت‌های این بیمارستان روانپزشکی برای بستری افرادی است که بعد از مصرف مواد، دچار توهمات شدید شده‌اند و در بین این افراد، بیشترین مراجعات مربوط به مصرف‌کنندگان شیشه است. همین حالا هم که به بیمارستان بیایید، خواهید دید که تعداد زیادی از تخت‌های بیمارستان برای مبتلایان توهمات شدید ناشی از مصرف مواد اختصاص پیدا کرده است. مراجعات بخش اورژانس بیمارستان البته بسیار بیشتر از مراجعات بستری است. تعداد مراجعات در همین بیمارستان به ما می‌گوید که شیوع مصرف مواد در جامعه، بسیار بالاست و متاسفانه، ما تعداد بسیار ناچیزی از شمار بیماران زمینگیر شده بر اثر مصرف مواد را می‌بینیم.»

    شهریور ۱۴۰۴؛ کامبیز سلطانی‌نژاد؛ متخصص سم‌شناسی و همکار با سازمان پزشکی قانونی، یکی از سخنرانان کارگاه بررسی اورژانس‌های مواد و الکل است و می‌گوید که «خوشبختانه» با وجود آنکه نوع مدرن روانگردان‌ها تا پشت مرزهای ایران هم آمده، نگران شیوع مصرف این گروه از مواد نیستیم بلکه مشکل اصلی «گل» است؛ این نوع تراریخته گیاه شاهدانه با ماده موثره‌ای تا ۲۵ درصد غلیظ‌تر و می‌گوید با توجه به اینکه تعداد زیادی از مصرف‌کنندگان گل در ایران، نوجوانان و جوانان هستند، در آینده نزدیک باید منتظر سونامی اسکیزوفرنی در کشور باشیم.

    «روانگردان‌های جدید و داروهای محرک و توهم‌زا و از جمله ال‌اس‌دی و کوکایین صنعتی و کتامین، می‌توانند الگوی مشابه اسکیزوفرنی ایجاد کنند. مشکل الان ما در کشور، روانگردان‌های جدید نیست بلکه ماده‌ای است که در ایران به نام گل معروف شده؛ نوع تراریخته گیاه شاهدانه که به دلیل غلظت بالای ماده موثره‌اش نسبت به گونه‌های وحشی این گیاه، فوق‌العاده توهم‌زاست و عوارض قلبی- عروقی شدید ایجاد می‌کند. مصرف گل، اختلالات شناختی ایجاد می‌کند و باعث تخریب نورون‌های مغز می‌شود. هرچه میزان مصرف طولانی‌تر باشد، اثرات مخرب گل، پایدار‌تر می‌شود. مصرف گل، علاوه بر ایجاد توهم، تشنج‌زاست و شدیدترین علائم می‌تواند منجر به مرگ شود. نتایج مطالعات انسانی بر اینگونه تراریخته نشان داده که مصرف گل به مدت ۳ تا ۶ هفته، می‌تواند اثرات درازمدت بر  اعصاب مرکزی بگذارد و الگوی مشابه اسکیزوفرنی در فرد ایجاد کند. با توجه به اینکه در کشور ما، مصرف‌کنندگان گل، در سنین پایین و از قشر دانشجو و دانش‌آموز هستند، فکر می‌کنم در آینده نه چندان دور، با سونامی بیماری اسکیزوفرنی در این گروه مصرف‌کننده مواجه می‌شویم.»

    این هشدار را، پیشتر، از طیبه دهباشی‌زاده؛ مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنی شنیده بودم و حالا، تایید دوباره‌ای بر واقعیتی که قابل انکار نیست.

    چند ماه قبل، از خانم دهباشی‌زاده درباره آمار مبتلایان اسکیزوفرنی در ایران پرسیدم و در جواب گفت: «طبق آمار جهانی، یک درصد جمعیت هر جامعه دچار اسکیزوفرنیا هستند و با استناد به این آمار، باید حدود ۸۶۰ هزار مبتلا داشته باشیم ولی در چند سال اخیر، به دلیل افزایش مصرف مواد توهم‌زا، این آمار در ایران تغییر کرده و تعداد بیماران، بیشتر شده است. امروز، تعداد زیادی از بستری‌های روانپزشکی، افرادی هستند که مواد توهم‌زا مصرف کرده‌اند.»

  • ۲۵ درصد ایرانی‌ها اختلالات روانی دارند! / شیوع اسکیزوفرنی در ایران شدت گرفت؟

    ۲۵ درصد ایرانی‌ها اختلالات روانی دارند! / شیوع اسکیزوفرنی در ایران شدت گرفت؟

    به گزارش اقتصادران، سرپرست دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت گفت: غربالگری زودهنگام و تشخیص موارد ابتلا راهکار اصلی وزارت بهداشت برای پیشگیری از اختلالات روان به حساب می‌آید و پس از تشخیص، موضوع درمان مطرح می‌شود که به روش‌های مختلف قابل ارائه است.

    دکتر محمدرضا شالبافان سرپرست دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت درباره آخرین وضعیت رصد و پایش اختلالات روان اظهار کرد: نتایج آخرین مطالعاتی که در ارتباط با اختلالات روان و سلامت روان انجام شده، بیانگر این است که میزان اختلالات روان‌پزشکی حدود ۲۵ درصد است.

    سرپرست دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت با بیان اینکه برای پیشگیری از اختلالات خلقی می‌بایست اقدامات جدی انجام داد، خاطرنشان کرد: عوامل متعددی مانند مسائل اجتماعی و فرهنگی می‌توانند در پیشگیری از اختلالات خلقی نقش‌آفرینی کنند.

    اهمیت غربالگری و تشخیص زودهنگام

    شالبافان درباره راهکار اصلی وزارت بهداشت برای پیشگیری از اختلالات روان گفت: غربالگری زودهنگام و تشخیص موارد ابتلا، راهکار اصلی وزارت بهداشت برای پیشگیری از اختلالات روان به حساب می‌آید. پس از تشخیص اختلالات روان، موضوع درمان مطرح می‌شود که به روش‌های مختلف قابل ارائه است.

    درمان دارویی و غیر دارویی

    وی ادامه داد: درمان می‌تواند به روش «دارویی» و «غیردارویی» ارائه شود؛ درمان‌های دارویی بر اساس شرایط بیمار، تشخیص و شدت بیماری با یکدیگر متفاوت هستند. درمان اختلالات روان در سیستم سلامت روان در شبکه‌های بهداشتی ارائه می‌شود.

    این روانپزشک گفت: «مراکز جامع سلامت» و «مراکز سلامت روانی اجتماعی» موسوم به «سراج» نسبت به ارائه خدمات اقدام می‌کنند. در حال حاضر، ۱۰۶ مرکز سراج در سراسر کشور فعال است که خدمات تخصصی را ارائه می‌دهند.

    وضعیت اسکیزوفرنی در ایران

    شالبافان درباره وضعیت بیماری اسکیزوفرنی در کشور نیز توضیح داد: بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی در تمام دنیا حضور دارند و شیوع این بیماری در سطح جهان حدود یک درصد گزارش شده است. مطالعات انجام شده در ارتباط با اسکیزوفرنی در کشور بیانگر این است که شیوع این بیماری، اندکی از میانگین جهانی کمتر است.

    وی با بیان اینکه مبتلایان به اسکیزوفرنی به حمایت‌های گوناگونی نیاز دارند، تصریح کرد: به طور حتم، بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی به حمایت دارویی، توانبخشی و اجتماعی نیاز دارند.

    نگاه ویژه کشور‌های جهان به اسکیزوفرنی

    سرپرست دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت درباره دیدگاه کشور‌های مختلف به بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی گفت: کشور‌های جهان به بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی نگاه ویژه‌ای دارند. ایران نیز مانند بسیاری از کشور‌های جهان به بیماران اسکیزوفرنی نگاه ویژه دارد؛ به نحوی که بسیاری از دارو‌های مورد نیاز این بیماران مورد حمایت ویژه وزارت بهداشت است.

    این روانپزشک اظهار کرد: بسیاری از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی به بستری‌شدن در مراکز درمانی نیاز دارند. اولویت و رویکرد وزارت بهداشت در ارتباط با بیماران اسکیزوفرنی این است که این بیماران «بدون نیاز به بستری مجدد» یا «با کمترین میزان بستری‌شدن در مراکز درمانی» با حمایت خانواده و جامعه به زندگی عادی بازگردند.