برچسب: اخراج استادان

  • تخلفات متعدد دولت سيزدهم در پاکسازی سریالی اساتيد غیرهمسو

    تخلفات متعدد دولت سيزدهم در پاکسازی سریالی اساتيد غیرهمسو

    به گزارش اقتصادران، دو روز بعد از دستور رييس‌جمهوري به وزير علوم درباره بررسي وضعيت و بازگرداندن تمام استادان و دانشجويان اخراجي در دولت سيزدهم، اقدامات جديد براي اجراي اين دستور در وزارت علوم آغاز شد. ديروز، وزير علوم در گفت‌وگو با خبرگزاري ايسنا اعلام كرد كه تمام جذب و اخراج و استخدام‌هايي كه در فاصله انتقال دو دولت تا استقرار دولت جديد و برخلاف بخشنامه معاون اسبق رياست‌جمهوري (محمد مخبر) در دانشگاه‌ها و مراكز پژوهشي تابعه صورت گرفته، بررسي خواهد شد و طبق قانون درباره تخلفات صورت گرفته در زمينه جذب و جابه‌جايي اعضاي هيات علمي دانشگاه‌ها و مراكز پژوهشي تصميم‌گيري مي‌شود.

    (محمد مخبر؛ سرپرست رياست‌جمهوري سيزدهم، روز 12 خرداد امسال در بخشنامه ابلاغي به دولت تاكيد كرد: «به موجب اين بخشنامه كليه دستگاه‌هاي اجرايي موظف‌اند تا زمان استقرار دولت چهاردهم از هر گونه تغيير در ساختارهاي سازماني، جابه‌جايي نيروي انساني و نقل و انتقال اموال دولتي، اعمال آيين‌نامه جديد، تغيير در تعرفه‌ها و عوارض و هرگونه اقدامات خارج از ضوابط و مقررات خودداري نمايند.»)

    رييس‌جمهوري، روز 8 شهريور و در مراسم معارفه وزير علوم از وزير خواست كه وضعيت تمام استادان اخراجي و لغو قرارداد، بازنگري شده و دانشجويان اخراجي دوباره به دانشگاه بازگردانده شوند. پزشكيان در ادامه اين درخواست از وزير خود گفت: «برپايي كرسي آزادانديشي يعني اينكه دانشجو بتواند حرف خود را مطرح كند. ما بايد با منطق جواب دانشجو را بدهيم. دانشجو را مي‌توان هدايت و توجيه كرد و اگر هم حق با دانشجو است من بايد خودم را اصلاح كنم نه اينكه او را محروم كنم. اگر دانشجو عيب من را مي‌گويد به جاي آنكه او را بشكنم، بايد خودم را بشكنم. اگر توانستيم اين را بپذيريم آن وقت مملكت آباد مي‌شود. حق است دانشجو حرف بزند. دانشجو نمي‌تواند آدم بدي باشد. او فردا و آينده كشور است. دانشجو بايد بتواند سوال كند. دانشجو اعتراض مي‌كند، من هم بايد جوابش را بدهم. يا حرفش حق است كه بايد اطاعت كنم يا اشتباه مي‌كند كه هدايتش مي‌كنم.»

    سه روز قبل از مراسم معارفه وزير علوم، انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در نامه‌اي خطاب به حسين سيمايي‌صراف، از وزير دولت چهاردهم به صراحت خواسته بود كه «اساتيد اخراج‌ شده را بازگرداند.»
    در بخشي از متن اين نامه كه با امضاي دبير انجمن در پايگاه خبري جماران منتشر شد، خطاب به وزير علوم آمده بود: «سال گذشته، در چنين روزهايي بود كه دكتر علي شريفي زارچي، استاد دانشكده كامپيوتر دانشگاه صنعتي شريف، خبري مبني بر قطع ارتباط علمي خود با دانشگاه را منتشر كردند.با توجه به اشتهار ايشان به تعهد و مرجعيت علمي ميان دانشجويان و جامعه دانشگاهي بر كسي پوشيده نبود كه دليل اين تصميم جز ادامه همان روند ناصواب مسبوق نبوده است؛ خالص‌سازي دانشگاه.قطع همكاري با دكتر شريفي‌زارچي تنها نمونه‌اي از تصميمات چند سال اخير مراجع ذي‌ربط در راستاي اين هدف بوده كه اثرات آن را مي‌توان در اخراج‌هاي بي‌دليل اساتيد دانشگاه‌هاي مختلف كشور به چشم ديد.

    روندي كه نتيجه‌اي جز نااميدي و سرخوردگي ميان دانشگاهيان به همراه نداشته است. بديهي است كه حذف اين اساتيد خبره دلسردي جامعه دانشگاهي را به همراه آورده و آنان را از هرگونه بهبود وضعيت خود نااميد مي‌كند.حاصل اين روند تهي شدن كشور از متخصصان است. از جنابعالي به عنوان فردي برآمده از دانشگاه كه خود را فرزند نهاد علم مي‌دانيد و بازگشت كرامت به دانشگاه را از اهداف خود تعريف كرده‌ايد، انتظار مي‌رود با دعوت از اساتيد اخراج‌شده به دانشگاه‌ها و دلجويي از آنان زمينه‌ساز تحقق اين هدف باشيد.»

    وزير علوم، روز پيش از مراسم معارفه‌اش در توضيح رويه‌اي كه در پيش خواهد گرفت، گفته بود: «پيشرفت كشور در گروي پيشرفت علم است چون تا عالمان در صدر ننشينند و احترام نشوند، آن پيشرفت صورت نمي‌گيرد. اولويت من اين است كه نشاط، اميد، احترام و كرامت انسان را برگردانم.»

    از شهريور 1400 به دنبال آغاز فعاليت دولت سيزدهم تا روزهاي پيش از برگزاري انتخابات رياست‌جمهوري چهاردهم در هفته اول تير ماه امسال، صدها استاد دانشگاه به دليل اعتراض يا همسو نبودن با روساي منصوب شده دولت، از تدريس در دانشگاه كنار گذاشته شدند. بررسي «اعتماد» نشان مي‌دهد كه محمدعلي زلفي‌گل (وزير علوم دولت سيزدهم) 27 روز بعد از آغاز وزارتش، دست به كار عزل روساي دانشگاه‌ها شد و قرعه اولين عزل هم به نام رييس دانشگاه تهران افتاد. 30 شهريور 1400 محمود نيلي احمدآبادي از رياست دانشگاه تهران عزل شد و سيد محمد مقيمي به جاي او نشست. تا 29 آبان همان سال، 26 نفر از روساي دانشگاه‌هاي وابسته به وزارت علوم، با حكم وزير از مسووليت خود عزل شدند و نفرات تازه‌اي جاي ايشان را گرفتند كه در بعضي موارد هم انتصاب‌ها معنادار بود. به عنوان مثال، 16 آبان 1400 و به دنبال عزل خسروعزيزي از رياست دانشگاه لرستان، علي نظري به رياست اين دانشگاه منصوب شد در حالي كه در توضيح سوابق نظري گفته مي‌شد كه رييس تازه نفس، رييس بسيج اساتيد دانشگاه‌هاي لرستان هم هست.

    رسول جليلي هم كه 26 مهر 1400 به جاي محمود فتوحي رياست دانشگاه صنعتي شريف را برعهده گرفت، عضو حقيقي شوراي عالي فضاي مجازي بود. 20 مهر 1400 هم عباس كتابي در حالي به جاي رييس معزول دانشگاه کاشان نشست كه اسفند 1392 با حكم وزير علوم دولت يازدهم از رياست دانشگاه كاشان بركنار شده بود. پايگاه خبري ديده بان كوير، مرداد 1402 در گزارشي نوشت: «عباس كتابي يك بار و براي هميشه بايد پاسخگوي شبهات و ابهامات در مورد زمان رياستش بر دانشگاه كاشان در اوايل دهه نود شمسي باشد. طبق اسناد رسيده به پايگاه خبري ديدبان كوير در مورد مسائل مالي به وجود آمده در سال‌هاي ۹۱ و ۹۲ و در زمان رياست عباس كتابي، مبلغ ۶۳۰ ميليون تومان تبديل به كارت‌هاي هديه شده و از آن زمان تاكنون مشخص نيست كه اين كارت‌ها كجا و چگونه و براي چه مواردي استفاده شده است!از رياست دانشگاه كاشان تقاضا مي‌شود تا راجع به اين موضوع و هزينه‌كرد اين مبلغ و كارت‌ها در آن سال‌ها به افكار عمومي پاسخ داده و شفاف‌سازي نمايد.»

    بررسي‌هاي «اعتماد» نشان مي‌دهد كه در دولت سيزدهم، زمانبندي عزل روساي دانشگاه‌هاي وابسته به وزارت علوم و جايگزيني چهره‌هاي همسو، به ميزان مرجعيت دانشگاه‌ها وابسته بوده است. در مهر 1400 حكم عزل 7 رييس دانشگاه و در آبان 1400 حكم عزل 18 رييس دانشگاه صادر شد در حالي كه عزل روساي دانشگاه‌هاي علامه طباطبايي، امير كبير، الزهرا، علم و صنعت، خواجه نصير و صنعتي شريف كه دانشگاه‌هاي تاثيرگذار در نظام آموزش عالي ايران محسوب مي‌شوند، در مهر ماه 1400 صورت گرفت و اين تعجيل در بركناري روساي دانشگاه‌هاي پرآوازه كشور، نشان مي‌دهد كه دولت سيزدهم از همان ابتداي فعاليت تصميم به خالص‌سازي نظام آموزش عالي داشته چنان‌كه اولين احكام اخراج استادان هم در اولين ماه‌هاي فعاليت دولت سيزدهم صادر شد؛ محمد فاضلي؛ استاد جامعه‌شناسي دانشگاه شهيد بهشتي، اولين استاد اخراجي دولت سيزدهم بود كه حكم اخراجش را 15 شهريور 1400 و حدود 12 روز بعد از آغاز فعاليت وزير علوم دولت سيزدهم گرفت. آرش اباذري؛ استاد فلسفه علم در دانشگاه صنعتي شريف، دومين استاد اخراجي دولت سيزدهم بود كه بهمن 1400 از تدريس در دانشگاه محروم شد.

    با آغاز اعتراضات مردمي و جامعه دانشگاهيان به دنبال جان‌باختن مهسا اميني (دختر 22 ساله سقزي كه مهمان تهران بود و روز 25 شهريور 1401 بعد از بازداشت توسط گشت ارشاد، در بازداشتگاه وزرا دچار مرگ مغزي شد) آمار استادان اخراجي افزايش يافت. البته وزارت علوم در اين مورد اظهارنظر آشكاري نداشت و در ظاهر، مسووليت به روساي دانشگاه‌ها سپرده شده بود. از شهريور 1401 صدها استاد دانشگاه حامي دانشجويان اخراجي و بازداشتي و همراه با اعتراضات مردمي و دانشجويي، با اخراج، ممنوع‌التدريسي، تعليق از تدريس، قطع حقوق، تمديد نشدن قرارداد، حذف كد تدريس، كسر حقوق، بازنشستگي اجباري مواجه شدند كه در اين ميان تعدادي از استادان به دليل جملاتي كه در فضاي مجازي در حمايت از اعتراضات مردمي و دانشجويي نوشته بودند، احكام سخت‌تري دريافت كردند و كارشان به احضار و بازداشت موقت و پاسخگويي به نهادهاي امنيتي كشيد. تا آخرين روزهاي فعاليت دولت سيزدهم، مسوولان وزارت علوم منكر حذف سياسي استادان بودند و مدعي شدند كه كنار گذاشتن برخي استادان به دليل ركود علمي اين اساتيد بوده اما دكتر رويا رسولي؛ دانشيار پايه ۱۶ گروه مشاوره دانشگاه الزهرا كه از جمله استادان اخراجي دولت سيزدهم است، تصاويري از احكام دريافتي از دانشگاه را براي «اعتماد» فرستاده و متن اين احكام نشان مي‌دهد كه مسوولان دانشگاه در حذف اين استاد تا حدي عجله داشتند كه حتي قانون جذب و به كار‌گيري استادان را هم زير پا گذاشته‌اند.

    رويا رسولي، روز 26 خرداد امسال اخراج شد. همان روزي كه حكم اخراج دكتر زهرا موسوي خامنه؛ فرزند مير حسين موسوي و زهرا رهنورد و عضو هيات علمي دانشكده هنر دانشگاه الزهرا ابلاغ شد. در متن حكم ابلاغي دكتر رسولي آمده است: «با استناد به نامه شماره […] مورخ 22 آذر 1402 رييس مركز جذب اعضاي هيات علمي وزارت علوم، به اطلاع مي‌رساند با تبديل وضعيت سركار عالي از رسمي آزمايشي به رسمي قطعي مخالفت شد و قطع همكاري به تصويب رسيد.»

    اين استاد دانشگاه به «اعتماد» مي‌گويد كه اين حكم علاوه بر اينكه نشان‌دهنده تعجيل مسوولان دانشگاه براي پاكسازي اين فضاي آموزشي از استادان مستقل و غير همسوست، مصداق روشني از تخلفات متعدد است چون نه تنها در اين حكم هيچ دليلي براي قطع همكاري اعلام نشده، بر فرض ممكن نبودن تبديل وضعيت، استاد مي‌تواند با همان قرارداد قبلي به تدريس خود ادامه دهد علاوه بر اينكه طبق قانون به كارگيري اساتيد، موعد قطع همكاري استادان، پايان شهريور ماه و بعد از امتحانات دانشجويان است در حالي كه اين حكم در فصل امتحانات ابلاغ شده و تداوم همكاري استاد با همان قرارداد قبلي هم رعايت نشده است.

    تخلف ديگري كه البته اين استاد دانشگاه به آن اشاره نمي‌كند، همان ناديده گرفتن بخشنامه ابلاغي محمد مخبر است؛ بخشنامه‌اي كه هرگونه جابه‌جايي و به كارگيري و عزل را تا استقرار دولت جديد ممنوع كرده بود. حالا وزير علوم اولين اقدامات براي اجراي دستور رييس‌جمهوري را انجام داده و قرار است علي شريفي زارچي؛ استاد اخراجي دانشگاه صنعتي شريف دوباره به دانشگاه برگردد و وزير علوم هم دو روز قبل، عباس كتابي را از رياست دانشگاه كاشان عزل كرده است. به دنبال انتصاب سرپرست جديد براي اين دانشگاه، پايگاه خبري ديده‌بان كوير در گزارشي نوشت: «عباس كتابي، به دليل پرونده‌هاي مالي از خدمت منفصل و بدرقه شد و آخرين و اصلي‌ترين سنگر جريان [دبشيان] در منطقه كاشان و آران و بيدگل هم فرو ريخت اما ريشه‌هاي اين جريان چه در سطح منطقه‌اي و چه در سطح ملي هنوز هم پابرجاست.»

  • فاجعه حذف سیاسی استادان غیرهمسو در دولت رئیسی / لطمه تصمیمات کابینه 13 بر جامعه دانشگاهیان کشور

    فاجعه حذف سیاسی استادان غیرهمسو در دولت رئیسی / لطمه تصمیمات کابینه 13 بر جامعه دانشگاهیان کشور

    به گزارش اقتصادران، طبق قانون، عمر دولت سيزدهم تمام شده اما تصميم‌ها و امضاهاي كابينه‌۱۳ هنوز قرباني مي‌گيرد. در اين 35‌ماه و از‌شهريور‌1400 تا امروز، استادان دانشگاه‌هاي سراسر كشور، سنگين‌ترين هزينه را داده‌اند؛ هزاران حكم مكتوب و شفاهي اخراج، تعليق، قطع حقوق، كسر حقوق، ممنوعيت تدريس، ممنوعيت حضور در محوطه دانشگاه، احضار و بازداشت، تنزل رتبه استادي، بازنشستگي اجباري، حذف كلاس‌درس، حذف كد استادي و ….

    در اين 35‌ماه، طرح اتهام‌هاي ثقيل و پر حاشيه ، معمول‌ترين روش براي حذف استادان مخالف، غير همسو، معترض و مستقل بود. آنچه در اين 35‌ماه بر سر استادان دانشگاه آمد مثل نمايشنامه‌اي با پايان مبهم، سه فصل داشت چون دولت‌۱۳ با سه گروه استاد چشم در چشم شد:

    گروه اول: استاداني كه فارغ از تعلقات سياسي و مذهبي‌شان، با آغاز اعتراضات دانشجويي و مردمي از روز 26 شهريور 1401 (بعد از جانباختن مهسا اميني؛ دختر ۲۲‌ساله سقزي كه مهمان تهران بود و ۲۵ شهريور ۱۴۰۱ بعد از بازداشت توسط گشت ارشاد و انتقال به بازداشتگاه وزرا دچار مرگ مغزي شد) به هواخواهي دانشجويان‌شان برخاستند .

    گروه دوم: استاداني كه پاي بيانيه‌هاي اعتراضي امضا گذاشتند. بيانيه‌هاي ۱۱۰۰ امضايي، ۱۲۰ امضايي، ۶۰۰ امضايي، ۲۰۰ امضايي، 121 امضايي، 73 امضايي، 90 امضايي و … ارزشمندترين حمايت‌هاي نمادين استادان دانشگاه در نيمه دوم سال ۱۴۰۱ بود .

    گروه سوم: استاداني كه در اين 35 ماه هيچ كدام از اين كارها را نكردند اما حاضر به تاييد مواضع دولت هم نشدند. اينها گروه استادان مستقل بودند كه دولت سيزدهم به چشم « سرمايه » نگاه‌شان مي‌كرد و هيچ احتمال نمي‌داد كه با اين گروه از استادان هم مجبور به تسويه حساب شود كه شد.

    « خالص‌سازي » اصطلاحي بود كه با آغاز موج اخراج استادان و از نيمه دوم سال 1401 ساخته شد چون در طول 35‌ماه فعاليت دولت سيزدهم، كنار زدن‌ها و حذف‌ها و بازنشستگي‌هاي اجباري، فقط گريبان گروهي خاص را گرفت؛ گروهي كه به تعبير تندروها، حضورشان براي دانشگاه و دانشجو « نالازم » بود .

    پارسال و در سالروز كودتاي 28‌مرداد، محسن رناني؛ استاد دانشگاه اصفهان نامه‌اي به وزير علوم نوشت و بابت مكاتبه وزير كشور و رييس‌جمهور، توضيح خواست . مكاتبه‌اي كه دي 1401 انجام شده بود؛ حدود سه‌ماه بعد از حمله به دانشگاه صنعتي شريف .

    نامه وزير كشور به رييس‌جمهور، مهر محرمانه خورده بود اما تصويرش به شبكه‌هاي اجتماعي درز كرده بود و خبر مي‌داد كه قرار است در قالب اجراي « طرح زيربنايي و انقلابي جهت تحول ساختاري در دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي » و با مشاورت شوراي امنيت كشور، حدود ۱۵ هزار نفر به صورت فراقانوني و به عنوان هيات علمي و به جاي استادان معترض و مستقل در دانشگاه‌ها تزريق شوند .

    رناني، متن و محتواي اين درخواست را – به شرط صحت- به « نوعي كودتا از سوي بخش امنيتي نظام سياسي عليه نظام علم و نوعي انقلاب فرهنگي دوم از سال ۱۴۰۱ عليه نظام علم » تعبير كرده بود و به وزير علوم هشدار داده بود: «در اين صورت همان‌گونه كه در حوزه سياست، كودتا موجب سلب مشروعيت نهاد دولت مي‌شود و از آن پس اعمال حاكميت جز با زورِ خشونت و سرنيزه مقدور نيست، در حوزه علم نيز كودتا موجب سلب مشروعيت از سازمان‌هاي بالادستي ناظر در نظام علم مي‌شود و آنگاه ديگر مديريت در نظام علم جز با اعمال زور‌عريان و خشونت امكان‌پذير نخواهد بود و اين به منزله درهم‌ريزي نظام علم است…. اين شيوه تسخير دانشگاه‌ها، يا پيشاپيش شكست مي‌خورد، يا اگر هم موفق شود دانشگاه را به بهشت كوتوله‌ها تبديل خواهد كرد و آنگاه دانشگاه مرجعيت خود را از دست خواهد داد. »

    وزير علوم جوابي به رناني نداد . اصلا شايد جواب هم لازم نبود چون تا آن زمان، صدها خبر و تصوير از متن و حرف استادان اخراجي در صفحات مجازي و خبرگزاري‌هاي مجاز مستقل منتشر شده بود كه با يك سرشماري ساده از تعداد «اخراجي‌ها » سرنخ معادله چگونگي جايگزيني اين همه كرسي خالي در كلاس‌هاي دانشگاه به همان مكاتبه محرمانه وزير كشور مي‌رسيد ولي به دنبال نامه رناني، موج تكذيب‌ها آغاز شد؛ تكذيب حذف سياسي استادان و تصفيه سياسي دانشگاه‌ها . مسوولان وزارت علوم و وزارت بهداشت زير بار واقعيت نمي‌رفتند و در توجيه روالي كه از شهريور 1400 شروع شده بود، استادان بركنار شده را به ركود علمي و ترك كار متهم مي‌كردند.

    دكتر سيدحسين سراج‌زاده، استاد جامعه‌شناسي دانشگاه خوارزمي، كه تير امسال، به سبب امضاي بيانيه حمايت از دانشجويان به دريافت حكم بازنشستگي اجباري مفتخر شد، وقتي براي خبرنگار «اعتماد » نحوه بركنار شدنش از تدريس را مرور مي‌كرد، گفت: « انقدر براي كنار گذاشتن من عجله داشتند كه حتي قانون خودشان را هم نقض كردند. روال بازنشستگي هيات علمي بعد از پايان ترم تابستاني است .»

    دكتر سراج زاده، ششم تير‌ماه و 2 روز قبل از مرحله اول انتخابات رياست‌جمهوري چهاردهم، از تدريس در دانشگاه بركنار شد. وقتي از اين استاد با سابقه دانشگاه خوارزمي پرسيدم: « آيا مي‌توانيد درخواست تجديد نظر بدهيد ؟»

    دكتر سراج‌زاده جمله تلخ اما مهمي گفت: « اينها مي‌خواستند قبل از انتخابات رياست‌جمهوري من را حذف كنند كه كار در همين دولت تمام شود و ديگر شانسي براي بازگشت به دانشگاه نداشته باشم. »

    نمي شود از فاجعه اخراج و حذف استادان دانشگاه در اين 35 ماه حرف زد و از روايت‌هاي مشابه در دانشگاه آزاد يا دانشگاه‌هاي علوم پزشكي غافل ماند. دانشگاه آزاد، پارسال در يك اقدام ضربتي و با توجيه جوان گرايي و جوان سپاري، براي ۳۲ هزار استاد حق‌التدريسش حكم « عدم نياز » زد. يكي از استادان دانشگاه آزاد و از گروه «اخراجي‌ها »، زماني شرح فاجعه را برايم تعريف كرد كه بساط «روسري» در كنار پمپ بنزين كرج پهن كرده بود و براي گذران زندگي دستفروشي مي‌كرد.

    در حالي كه سن بازنشستگي استادان علوم پزشكي با گروه فني و مهندسي و علوم پايه و هنر و علوم انساني متفاوت است و مهلت بيشتري تا بازنشستگي دارند، پارسال سراغ يكي از استادان دانشگاه علوم پزشكي در شمال كشور را گرفتم كه اسمش در فهرست « بازنشستگان » بود اما سال تولدش با زمان خدمتش همخواني نداشت. به مطبش تلفن زدم. منشي مطب گفت كه آقاي دكتر مشغول معاينه بيمار است. از منشي مطب پرسيدم كه آيا آقاي دكتر ۳۰ سال خدمت كرده ؟ منشي مطب گفت: « ايشان هنوز به سن ۶۰ سالگي هم نرسيده . » آقاي دكتر اخراجي، از امضا‌كنندگان بيانيه‌هاي حمايت از دانشجويان معترض بود .

    سه روايت از حذف « سياسي »

    حميد ملك زاده؛ فارغ‌التحصيل دكتراي علوم سياسي از دانشگاه تهران و از متقاضيان عضويت در هيات علمي گروه علوم سياسي دانشگاه كاشان است . ملك‌زاده، از ارديبهشت پارسال و بعد از ابلاغ راي هيات مركزي وزارت علوم، منتظر اجراي راي است اما مسوولان دانشگاه كاشان حاضر به اجراي راي هيات مركزي و تاييد عضويت اين استاد در هيات علمي دانشگاه نيستند . ملك‌زاده مي‌گويد كه مسوولان دانشگاه كاشان، در تازه‌ترين اقدام و برخلاف روال قانوني معمول، پرونده اين استاد را به هيات عالي جذب فرستاده‌اند و به دنبال ارسال پرونده، به اين استاد اعلام كرده‌اند: « دانشگاه كاشان علاقه‌اي به حضور شما در اين دانشگاه ندارد . »

    ملك‌زاده به « اعتماد » مي‌گويد كه از سال 1392 تاكنون، هيچ فعاليت منتسب به جناح‌هاي سياسي نداشته اما حدس مي‌زند كه حرف‌هايش در يكي از جلسات گزينش باعث خط خوردن اسمش از فهرست هيات علمي دانشگاه كاشان شده باشد: « در جلسه گزينش، در توضيح نظراتم درباره جنبش زن، زندگي، آزادي، اصطلاح دوستان اصلاح‌طلب را به كاربردم در حالي كه هيچ قصدي از اين اطلاق نداشتم اما با شنيدن اين جمله از من پرسيدند كه روابط من با اصلاح‌طلبان چگونه است و از من خواستند كه جزييات مراودات اجتماعي و سياسي‌ام را مكتوب كنم . در جلسات بعدي، به من گفته شد كه صلاحيت عمومي من بابت عضويت در هيات علمي دانشگاه محرز شده اما لازم است سابقه فعاليت‌هاي 20 سال قبل من را هم بررسي كنند تا مطمئن شوندكه آيا 20 سال قبل هم در خط انقلاب و مسير انقلاب بوده‌ام يا خير. »

    ملك‌زاده از استاداني مثال مي‌زند كه در طول دو سال اخير و به دنبال پرونده‌سازي امنيتي از سوي مسوولان دانشگاه‌ها، در هيات مركزي وزارت علوم رد صلاحيت شده و با توجه به شرط محدوديت سني در آيين‌نامه جذب هيات علمي، فرصت عضويت در هيات علمي تمام دانشگاه‌هاي كشور را از دست داده‌اند….

    محمد سلطاني، فارغ‌التحصيل سطح 4 فقه از حوزه علميه قم و دكتراي علوم قرآن و حديث از دانشگاه قم، مفسر قرآن و عضو هيات علمي گروه الهيات دانشگاه اصفهان است كه تا تير‌ماه پارسال، استاد راهنماي پايان‌نامه دانشجويان بود و براي سه مقطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتراي اين دانشگاه، علوم قرآني و حديث درس مي‌داد اما به اتهام توهين به مقدسات و ارتكاب اعمال خلاف مصالح نظام، با حكم رييس دانشگاه اصفهان از تدريس بركنار شد .

    « اواخر تير پارسال، هيات رسيدگي به تخلفات اساتيد دانشگاه اصفهان، من را احضار كرد و بابت 30 متن كه در جريان اعتراضات 1401 در صفحه اينستاگرامم نوشته بودم و با آيات قرآن، توصيه به آرامش و خويشتنداري كرده بودم، به توهين به مقدسات و ارتكاب اعمال خلاف مصالح نظام متهم شدم و هيات اعلام كرد كه با استفاده از آيات قرآن، آشوب‌ها را تشويق كرده‌ام و حكم تعليق از تدريس به من ابلاغ شد. من در واكنش به حكم تعليق و در دفاعياتم نوشتم كه هيات رسيدگي به تخلفات اساتيد، دادگاه صالح نيست و نمي‌تواند به جرم و اتهامات خارج از دانشگاه رسيدگي كند اما من در سطح دانشگاه هم جرم و تخلفي مرتكب نشده‌ام و هيچ كلاس تعطيل شده‌اي نداشتم و در كلاس هم جز سرفصل تعيين شده، مطلب ديگري نگفتم . به دنبال اين دفاعيه، اين هيات پرونده من را به دادگاه ويژه روحانيت اصفهان و تهران ارسال كرد كه در دادگاه بدوي و تجديدنظر از اتهام توهين به مقدسات و ارتكاب خلاف مصالح نظام تبرئه شدم اما با وجود صدور راي برائت، هيات رسيدگي به تخلفات اساتيد دانشگاه اصفهان گفت كه ما به نظر دادگاه كاري نداريم و خودمان جداگانه تصميم مي‌گيريم و از پذيرش حكم دادگاه صالح امتناع كرد و بنا به 15 اتهامي كه از دادگاه ويژه روحانيت، راي برائت داشت، من را از تدريس بركنار كرد.»

    سلطاني به « اعتماد » مي‌گويد كه دكتر مهدي مطيع؛ از ديگر استادان دانشكده الهيات دانشگاه اصفهان كه مفسر نهج‌البلاغه هم هست، با حكم همين هيات و با راي رياست همين دانشگاه از تير پارسال خانه‌نشين و از تدريس بركنار شده و از شرايط مشابه براي ساير همكارانش مثال مي‌زند .

    « طبق قانون تخلفات اعضاي هيات علمي دانشگاه‌ها، توهين به مقدسات و ارتكاب خلاف عليه نظام، سنگين‌ترين جرم و مشمول اخراج و انفصال دايم است و هدف اصلي از انتساب اين اتهامات، همين بود كه نتيجه به حذف دايم من از دانشگاه منجر شود . شاكي پرونده من محرمانه بود و به من اجازه داده نشد كه با اعضاي هيات رسيدگي به تخلفات اساتيد صحبت كنم . به دليل مخالفت يكي از اعضاي هيات با روند بررسي پرونده من، حكم تعليقم نه با اتفاق آرا بلكه با اكثريت آرا صادر شد . رييس هيات رسيدگي به تخلفات اساتيد دانشگاه اصفهان، علاوه بر صدور حكم بركناري من و دكتر مطيع، به بيش از 20 نفر از استادان سرشناس و پيشكسوت دانشگاه اصفهان نامه‌هاي تهديدآميز نوشت و از اين استادان كه امضاكنندگان بيانيه‌هاي حمايت از دانشجويان بازداشتي در اعتراضات 1401 بودند، توضيح خواست و به ايشان گفت كه شما اصلا حق نوشتن يا امضاي بيانيه نداشتيد.»

    سلطاني در شرح ايام 13‌ماهه بركناري از تدريس و خانه‌نشيني به « اعتماد » مي‌گويد: « با توجه به اينكه روزهاي پاياني تير‌ماه حكم تعليق از تدريس را به من ابلاغ كردند، رييس دانشگاه اصفهان گفت كه حقوق تير‌ماه را براي من واريز مي‌كنند اما بعد از مدتي، حقوق واريز شده را پس گرفتند و به مدت چند ماه هم، فيش حقوقي من، صفر بود با اينكه من در استخدام رسمي بودم و به مدت 40 ساعت در هفته كلاس درس داشتم و حقوق ماهانه‌ام حدود 21 ميليون تومان بود . بعد از مدتي هم، طبق قانون تعليق اساتيد، فقط دو رديف از حقوقم باقي ماند و حالا چند ماه است كه هر ماه دو ميليون و 800 هزار تومان به عنوان حقوق براي من واريز مي‌شود.»

    محمد سلطاني، منتظر برگزاري جلسه تجديدنظر دانشگاه اصفهان است تا معلوم شود كه بعد از 18 سال سابقه تدريس، آيا بايد تاوان خط كشي‌هاي سياسي را بپردازد يا مي‌تواند دوباره به كلاس درس و دانشگاه باز گردد ….

    زهرا اميري ؛ استاديار رشته اقتصاد كشاورزي و عضو هيات علمي دانشگاه گيلان ، اسفند 1401 با تصمیم هیات ممیزی دانشگاه وادار به بازنشستگي شد. اين استاد براي ارتقا به دانشياري اقدام كرده بود اما با وجود كسب امتياز لازم و سابقه 30 ساله تدريس، با ارتقاي مرتبه‌اش موافقت نشد و پيغام ضمني هيات مميزي براي اين استاد اين بود : «ما تشخیص دادیم که دیگر به حضور ايشان در این دانشگاه نیازی نداریم.»

    اگر اين استاد به مرتبه دانشياري مي‌رسيد، مي‌توانست تا 65 سالگي به تدريس در دانشگاه ادامه دهد اما در 60 سالگي از حضورش در دانشگاه جلوگيري شد.

    «من توسعه اقتصادی ، سیاست توسعه ، مديريت توسعه و اقتصاد کلان درس می‌دادم و در کلاس‌هایم فقط با استناد به کتاب هاي مرجع حرف می‌زدم چون می‌دانستم که اين درس ها ، بحث هاي چالش برانگيزي است. چند بار به من گوشزد شد كه چرا به دانشجويانم اجازه مي‌دهم بحث كنند و من هم در جواب مي‌گفتم من نمي‌توانم خلاف علم صحبت كنم و كلاس درس دانشگاه حكم اتاق عمل بيمارستان را دارد كه بايد هر زخم و عفونت به صورت عميق درمان شود . دانشگاه، تاثيرگذارترين كانون اجتماعي است‌. شما در دانشگاه مي‌تواني نسل آينده را بسازي يا نابود كني‌.»

    اين استاد، در جريان اعتراضات 1401 هيچ بيانيه‌اي امضا نكرد، در هيچ تجمعي شركت نكرد، هيچ جمله‌اي در صفحات اجتماعي‌اش ننوشت اما وقتي دانشجويانش به نشانه همراهي با مردم، كلاس ها را تعطيل مي‌كردند ، به دانشجويان نمره منفي نمي‌داد‌. اين استاد به ياد مي‌آورد كه هيات مميزي چه شتابي در صدور حكم بازنشستگي و حذف ايشان از دانشگاه داشت.

    « طبق روال قانوني ، هر استاد فرصت دارد ظرف يك ماه به راي بدوي هيات مميزي اعتراض كرده و درخواست تجديد نظر بدهد . من بعد از اولين راي هيات مميزي و در تاريخ 18 بهمن 1401 درخواست تجديد نظر دادم و تصورم اين بود كه با روال قانوني ، ممكن است اين درخواست تجديد نظر در راي بدوي هيات مميزي تاثيرگذار باشد ولي وقتي اول اسفند ماه حكم بازنشستگي به من ابلاغ شد ، متوجه شدم كه تاريخ صدور راي قطعي بازنشستگي من 9 بهمن و 8 روز پيش از درخواست تجديد نظر بوده و بنابراين ، مجموعه رياست دانشگاه از همان ابتدا با يك راي قطعي براي من تصميم گرفته بود …. از آنجا كه حكم بازنشستگي استادان در اسفند ماه و ميانه ترم تحصيلي صادر مي شود ، از گروه آموزشي دانشگاه درخواست كردم كه حاضرم بدون دريافت حق التدريس ، تا پايان ترم تحصيلي درس هايي كه در سامانه آموزشي به نام من تعريف شده را درس بدهم.»

    گروه آموزشي دانشگاه در آن لحظه به اين درخواست استاد جوابي نداد ولي اسفند 1401، چند روز بعد از ابلاغ حكم بازنشستگي، به استاد اعلام ‌شد كه « از اين پس گروه آموزشي دانشكده از هرگونه همكاري با شما معذور است. هرچه سريع تر اتاق‌تان در دانشگاه را تخليه كنيد‌.»

    روز آخر، استاد، با ماشين خودش به دانشگاه آمده بود. «دانشجويانم كمك كردند كه كتاب‌هايم را از اتاقم در دانشگاه به ماشينم منتقل كنم…. من در اين 30 سال تدريس، هيچ مشكل علمي و اخلاقي نداشتم‌ . من را از دانشگاه بيرون انداختند….»