به گزارش اقتصادران، سیدابراهیم رئیسی که روز جمعه در راستای سفرهای استانی خود این بار به ایذه رفته بود، در جمع مردم ایذه طی سخنانی خطاب به استانداران، فرمانداران، مدیران و مجموعه کارکنان دستگاههای اجرائی کشور دستور داد: «مبادا بشنوم که روابط ناسالم در سیستم اداری کشور نفوذ کرده و جای روابط سالم را گرفته است».
رئیس جمهورهمچنین متذکر شد: «دستگاههای دولتی باید نماد کارآمدی و گرهگشایی از کار مردم باشد و مبادا بشنوم خدای ناکرده رشوه و فساد در یک مجموعه اداری رخنه کرده است». سخنرانیای که واکنشهای زیادی را در فضای مجازی و رسانهای کشور به دنبال داشت و باعث شد برخی چهرههای شناختهشدهای، چون جلال رشیدیکوچی نماینده فعلی مجلس، محمد فاضلی جامعهشناس، محمدجواد آذریجهرمی وزیر ارتباطات دولت دوازدهم و همچنین برخی چهرهها و فعالان سیاسی و فضای مجازی، فساد چای دبش که بهعنوان یکی از بزرگترین فسادهاست را به او یادآور شوند و خواستار اعلام نتیجه بررسی این فساد به جامعه شدند.
در فساد چای دبش نصفش رئیس قوه قضائیه بودی و نصفش رئیس قوه مجریه!
جلال رشیدیکوچی، نماینده مرودشت در مجلس یازدهم در واکنشی تند شخص رئیسی را هدف قرار داد و خطاب به رئیسی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «آقای رئیسی فساد و رشوه در ادارات رخنه نکرده، جزء لاینفک مراحل اداری برخیها شده است. هم شما خوب میدانی هم من، هم مردم. از فساد چای دبش چه خبر؟ نصفش در زمانی که رئیس قوه قضائیه بودید و نصف دیگرش زمانی که رئیس قوه مجریه بودید، اتفاق افتاد. شاهدزدها را بگیرید نوچهها غلاف میکنند».
آقای رئیسی فساد چای دبش بغل گوش شما رخ داد
محمد فاضلی، جامعهشناس نیز در توییتی در «شبکه ایکس» با خطاب قراردادن رئیسی نوشت: «آقای رئیسی چای دبش بیخ گوش شما رخ داد. ۳۶ هزار نفر کارزار گزارش دقیق تخلف چای را امضا کردهاند. شما که اینقدر حساسید، دستور دهید این گزارش تدوین شود. مردم ایذه هم خوشحالتر میشوند. این سخنرانی شما هم باورپذیرتر میشود. آقای رئیسی در جمع مردم ایذه درخصوص رخنه رشوه و فساد هشدار داده بودند، گفتم شاید به دادن گزارش دقیق تخلف چای هم علاقهمند باشند»
کنایه آذریجهرمی: در مورد میزان حرمت فساد چای دبش نظری ندارید؟!
محمدجواد آذریجهرمی، وزیر ارتباطات دولت دوازدهم هم نسبت به جریمه سه میلیون تومانی بیحجابی که از سوی یکی از نمایندگان تندرو مجلس مطرح شده بود واکنش نشان داد و آن را با بیتوجهی نمایندگان و مسئولان دولتی نسبت به فساد بزرگ و بیسابقه چای دبش مقایسه کرد.
علاوه بر کنایه چهرههای شناختهشده فوق به رئیسی که نسبت به مواجهه با فساد اداری تذکر داده بود، غلامعلی جعفرزادهایمنآبادی، نماینده پیشین مجلس، اما از رئیس قوه قضائیه درخواست بررسی و اطلاعرسانی درباره فساد چای دبش را مطرح کرد.
جعفرزادهایمنآبادی، نماینده مجلس دهم خطاب به رئیس قوه قضائیه در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «جناب آقای اژهای برگزاری جلسه دادگاه اتهامات فرزندان معاون اول قوه قضائیه بهصورت علنی، نشان از سلامت، شجاعت و روحیه عدالتمحوری شماست. چرا فساد نهادههای کشاورزی و فساد چای دبش دولت رئیسی را ورود نمیکنید؟ و اگر اقداماتی انجام دادهاید، چرا به مردم اطلاعرسانی نمیشود؟».
فساد چای دبش، یک فساد بیسابقه
شاید بد نباشد که بهصورت کوتاه و کلی بیان کنیم که فساد چای دبش چه بود که تا این حد واکنشهای شدیدی را به دنبال داشته است؟ فساد چای دبش نام یک پرونده فساد اقتصادی است که در دولت دوازدهم و سیزدهم رخ داده است. رقم این اختلاس حدود ۳٫۴ میلیارد دلار (نزدیک به ۱۴۰ هزار میلیارد تومان در زمان انجام فساد) است که به نوعی شاید یک فساد بیسابقه محسوب شود. اما اهمیت ماجرا که باعث شد چهرههای شناختهشده سیاسی نسبت به آن واکنش نشان دهند، بحثهای مرتبط با فسادستیزی است که از سوی برخی مدیران اجرائی مطرح میشود. در همین رابطه رئیسجمهوری در سخنان روز جمعه خود در ایذه نیز همچنان بر آن تأکید کرد. درحالیکه بعد از گذشت چند ماه هنوز از سرنوشت این پرونده فساد بزرگ خبری نیست.
درحالیکه ۱۹ دی، سیداحسان خاندوزی در نشستی با حضور اعضای جبهه ایران اسلامی فساد چای دبش را تأیید کرده و گفته بود: «حتما فساد اتفاق افتاده و کسی دنبال لاپوشانی این مسئله نیست. به محض اطلاع از وقوع فساد در بخش مربوطه واکنش و برخورد صورت گرفته است. پرونده به قوه قضائیه ارجاع شده و انشاءالله قوه قضائیه رأی محکم و قطعی صادر خواهد کرد». وزیر اقتصاد دولت رئیسی همچنین با اشاره به موضوع فساد شرکت چای دبش گفت: «در این دولت کسی نمیگوید «آقای فلانی خط قرمز ما است با او برخورد نکنید». جامعه بداند دولت اینبار بنا نیست خاکروبهها را زیر فرشها پنهان کند، نمیخواهد روی فسادها سرپوش بگذارد و قرار نیست عدهای در حاشیه امن باشند. شرکت چای دبش هم بابت ارزی که برای واردات دریافت کرده بود، پولش را پرداخته و اموال مردم جایی نرفته است».
فساد چای دبش چقدر بود؟
نخستین بار بهصورت رسمی، سازمان بازرسی کل کشور ۱۱ آذر ۱۴۰۲ این اختلاس را تأیید کرد. گفته میشود، گروه کشت و صنعت دبش بین سالهای ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲، نزدیک به ۳.۴ میلیارد دلار ارز برای واردات چای و ماشینآلات دریافت کرده است که این میزان ارز، برای تأمین نیاز یکساله ایران به چای کافی بوده است. ۸۰ درصد این ارز در دولت سیزدهم به شرکت چای دبش اختصاص داده شده است. البته بخشی از این فساد نیز به دولت قبل برمیگردد. هرچند که محسنیاژهای در سخنرانی روز ۱۶ آذر ۱۴۰۲ گفت که دولت هنوز هیچ مدیر دولتی متخلفی را درباره این پرونده به قوه قضائیه معرفی نکرده است. اما سؤال افکار عمومی این است که آیا تاکنون مدیری مرتبط با فساد و اختلاس چای دبش به دستگاه قضا معرفی شده و پرونده قضائی دراینباره در جریان رسیدگی است یا خیر؟
فساد چای دبش
یکی از تلخترین بخشهای این پرونده که فراتر از فساد مالی آن است و مستقیما اقدامی ضد سلامت عمومی است در دولت قبل نیز رخ داده است. ماجرا از این قرار است که در سال ۱۳۹۹ نیروی انتظامی به یک تریلی متعلق به این شرکت مشکوک میشود. بعد از آزمایش چای موجود در این تریلی، مشخص میشود که این محصول مربوط به ۲۰ سال قبل بوده است و به دلیل فاسدشدن، دارای سم خطرناک آفلاتوکسین است که میتواند نکروز بافتی، سیروز، سرطان کبد و سرطان معده ایجاد کند. اما متأسفانه حتی بعد از این ماجرا نیز ارز میلیاردی تخصیصی به شرکت چای دبش ادامه داشته است.
علاوه بر آن اخیرا رئیس سازمان تعزیرات ابعاد دیگری از پرونده را افشا کرده که نشان میدهد آنها چایهای فاسد را که نهتنها مصرف انسانی و حیوانی نداشته و حتی به عنوان کود گیاهی هم کاربرد نداشته، به دوبی میبردند، رنگ و اسانس میزدند و بهعنوان چای خارجی به کشور وارد میکردند؛ بنابراین افکار عمومی به طور جدی خواستار معرفی و محاکمه ذینفعان این فساد مالی هستند.
به گزارش اقتصادران، سید علی حسینی بخشی از فعالیت های اجرایی خود را در وزارت صمت گذرانده اما پیش از آن در معاونت اجرایی در دوره اول دولت روحانی دستیار محمد شریعتمداری بوده و از همانجا جزئیات زیادی از صنایع و مشکلات بخش های مختلف اقتصادی در ایران را به چشم مشاهده کرده است.
پیش از این گفت و گویی درباره یک فساد در ستاد حمل ونقل سوخت کشور منتشر کردیم و او این بار به ریشه هایی از فساد و علائمی وقوع فسادهای بزرگ تر در آینده صنعت خودرو پرداخته است. مدتی است که شاید اخبار و بعضا فضاسازی های رسانه ای درباره افزایش قیمت چند باره محصولات ایران خودرو و سایپا هستیم تا به قول خودشان و حامی دولتی آنها در مناصب گوناگون، این شرکت ها سال آینده از زیان خارج شوند اما آیا فقط با بالا بردن قیمت کارخانه ای خودرو و تحمیل فشار مضاعف بر مردم، زیان ها جبران می شود؟! یا اینکه باید نظارت قانونی حاکم باشد که ساختار اشتباه و بعضا رانت گونه این شرکت ها را اصلاح جدی کرده و مانع ریخت و پاش های آنان شود؟!
اخیرا اطلاعاتی از میانگین حقوق کارمندان و کارگران شرکت های خودروسازی دولتی بیرون آمده که اعداد عجیب و غریبی را نشان می دهد؛ ضمن اینکه گویا این شرکت ها کلی حقوق بگیر اضافه در شرکت های غیرضروری دارند!
او طلاعاتی تکان دهنده از مناسبات غلط و غیررسمی میان حاکمیت و صنعت خودرو ارائه می کند که شاید خیلی ها از آن مطلع باشند اما بیان آنها در فضای رسانه ای شاید بدیع و نو باشد. حسینی در عین حال تنها راه حل فساد در صنعت خودرو و سایر بخش های اقتصادی و غیراقتصادی کشور را بازگشت واقعی و همه جانبه به قانون می داند.
آمریکا در دهه 1350 ایران را برای خرید کامیون به چین پیشنهاد داد!
** چرا فکر می کنید صنعت خودرو با وجود تمامی مشکلات و نارسایی ها و نارضایتی ها همچنان باید ادامه یابد؟
همان طور که می دانید وسایل حمل و نقل و صنایع مرتبط با آنها مثل صنعت خودرو، از ارکان اصلی صنعت در همه کشورها هستند ما هم قبل از انقلاب در این زمینه وارد شدیم و در برخی بخش ها شکل کار به صورت مونتاژ و واردات CKD بود و در بخش هایی مثل کامیون سازی کاوه وضع مان بهتر بود تا جایی که در دهه 1350 وقتی چینی ها از آمریکا درخواست کامیون سنگین کردند، آمریکایی ها شرکت کاوه ایران را پیشنهاد دادند. بعدها کارخانجات ایران ناسیونال و برندهای دیگر به وجود آمدند و پس از انقلاب و با ملی سازی صنایع، همه اینها به دو کارخانه خودروسازی بزرگ ایران خودرو و سایپا تجمیع شدند.
بعد از انقلاب به خاطر جنگ و تحریم ها به خصوص ده سال گذشته که تحریم ها خیلی شدید بود، صنعت خودروسازی ایران ضربه دید و وضعیت این صنعت به گونه ای است که هیچ کسی از آن راضی نیست و مردم به هیچ وجه رضایت ندارند. البته ما هم اکنون در ایران، خودروسازان دیگری هم به جزء ایران خودرو و سایپا داریم که به نوعی وارد کننده و مونتاژکار هستند. ولی با وجود سایر کمپانی ها، صنعت اصلی خودروسازی در این دو کمپانی ایران خودرو و سایپا متمرکز شده است.
مدیری می گفت اگر ایرانخودرو را جزء 10خودروساز بزرگ دنیا نکردم، اعدامم کنید!
** گفتید همه از این صنعت ناراضی هستند به جزء مردم دیگر چه گروهی جزو ناراضی ها هستند؟!
بله ما همیشه بخش نارضایتی مردم را برجسته می کنیم اما به دو بخش دیگر صنعت خودروسازی توجه نداریم که آنها هم ناراضی هستند. می گویند به کسی گفتند حالت چطور است؟ گفت نه خدا از من راضی است نه شیطان و نه خودم! این حکایت صنعت خودروی ماست که نه مردم راضی هستند نه دولت و نه مدیران صنعت خودرو و نه سهامداران.
نارضایتی مردم عیان است؛ دولت هم ناراضی است چون سهامدار است؛ دولت در عین حال که مدیرعامل و هیات مدیره را با ترفندهایی انتخاب می کند، با این همه باز هم معترض هست! بخشی هم مدیران این صنعت هستند که آنها هم ناراضی هستند. هر چند که مقصر بخشی از شرایط ناگوار همین مدیران هستند اما با این وجود آنها هم ناراضی هستند.
زمانی یکی از مدیران قدیمی این کمپانی ها ادعای جالبی داشت می گفت: اگر دولت درخواست های نامتعارف و دستورهایی مثل قیمت گذاری دستوری را در قبال شرکت ما کنار بگذارد و در عین حال گمرکی و تعرفه واردات خودرو را هم صفر کند من تعهد محضری می دهم که اگر شرکت تحت مدیریتیم را جزء ده خودروسازی برتر دنیا نکردم ، من را اعدام کنید!
هشدار یک فساد بزرگ در صنعت خودرو!
** چنین ادعایی به نظر شما قابل قبول است؟
بله؛ اتفاقا من فکر می کنم او درست می گفت! اما من اینجا می خواهم مساله دیگری را مطرح کنم؛ احساس من این است که در این صنعت اتفاقات فساد برانگیزی در حال رخ دادن است و از الان باید مطرح کنیم تا از آن جلوگیری شود. این که رسانه ها و نهادهای نظارتی سکوت کنند تا یک فساد اتفاق بیافتد و بعد اعتراض ها بلند شود مثل فسادی که در چای دبش اتفاق افتاد شاید کمک چندانی به مقابله با فساد نکند.
کاش، هشدار درباره فساد چای دبش را رسانه ای کرده بودیم
در ماجرای چای دبش برخی افراد از دو سال پیش این را هشدار می دادند؛ حتی یکی از این افراد به من مراجعه کرد و هشدار داد و من هم آن زمان به نهادهای نظارتی و ذیربط آن، هشدارها را منتقل کردم اما الان می بینم اگر آن هشدارها را رسانه ای می کردیم شاید می شد جلوی آن را گرفت. اما حالا اتفاقاتی شبیه آنچه در چای دبش روی داد الان در صنعت خودرو در حال رخ دادن است و باید هشدارها را بدهیم.
فسادی بزرگ در کمین ماجرای واگذاری سهام خودروسازان
** میتوانید بیشتر توضیح بدهید؟
با ملی شدن صنایع در ابتدای انقلاب، شرکت های خودروسازی دولتی شدند؛ دولت بعد از مدتی که سیاست های خصوصی سازی را در پیش گرفت این صنایع را طی چند مرحله و در چند بلوک واگذار کرد. هم اکنون به ظاهر بالای 83 درصد سهام این شرکت ها به بخش خصوصی تعلق دارد و دولت فقط 17 درصد سهام این کارخانه ها را در اختیار دارد.
اولین ابهام این است که معلوم نیست این سهام در اختیار چه کسانی است و این خصوصی سازی ها چگونه انجام شده است؛ اما ابهام جدیدی که من را نگران کرده این است که دولت به همان شکل مبهم می خواهد بقیه سهامش در خودرسازی را بفروشد! به نظرم پنهان کاری و ابهام در این واگذاری ها نشان از احتمال فسادهای بزرگی دارد و اگر از هم اکنون شفاف سازی نشود باز در آینده باید پرده برداری از فسادی دیگر داشته باشیم.
واگذاری هپکو و هفت تپه نشانه بود / نوعی از خصوصی سازی که سراسر فساد و رانت است
** چرا این طور برداشت می کنید؟!
نگاهی به واگذاری های قبلی همین را تایید می کند. نگاهی به واگذاری هپکو و هفت تپه نشان می دهد که معمولا در این مواقع یک نور چشمی با فشار دولت و دستگاه حکومتی وام کلان می گیرد و با آن وام کمپانی را می خرد و تجربه نشان داده آن وام را هم پس نمی دهد!
این نوع از خصوصی سازی، سراسر فساد و رانت است که هم آن کارخانه از بین می رود و هم تمام مردمی که به نوعی با آن کارخانه در ارتباط بودند ، متضرر می شوند.
بعد از واگذاری سهام خودروسازان، دولت باز هم می خواهد مداخله کند؟
** شما مخالف خصوصی سازی هستید؟ الان نسبت به خصوصی سازی هایی که انجام شده اشکال وارد کردید اما قبول دارید که دولتی ماندن این کارخانه ها هم مشکلات زیادی ایجاد کرده است؟
من با خصوصی سازی ها مخالف نیستم و اتفاقا طرفدار خصوصی سازی واقعی ام و معتقدم باید کارخانه ها به افرادی که اهلیت دارند، سپرده شود. اما نکته دیگری که در فروش سهام خودروسازان هست؛ این که آیا دولت بعد از فروش سهام باز هم می خواهد در نحوه اداره این کارخانه ها مداخله کند؟ هم اکنون دولت با وجود سهام اندکش در انتخاب مدیرعامل و هیات مدیره به شکل های مختلف مداخله می کند؛ آیا بعد از واگذاری باز می خواهد این مداخلات را داشته باشد؟
در آلمان کارخانه را به قیمت یک مارک خصوصی کردند اما به افرادی دادند که اهلیت داشتند / نه اینکه به کسی بدهند تا وام بگیرد، آن را تعطیل کند، زمینش را بفروشد و خانه بخرد!
** اهلیت که می گویید یعنی چه؟ به هرحال آنها که تلاش می کنند این شرکت در اختیار نهادها و یا نزدیکان خود قرار گیرد هم می گویند به دنبال دادن کارخانه به افراد اهل هستند.
یعنی این کارخانه را به کسی یا کسانی بدهیم که در حوزه فعالیت کارخانه متخصص و با تجربه اند. در واقع سهام و حاکمیت این کارخانه ها باید به افرادی سپرده شود که اهلیت این کار را داشته باشند. در آلمان پس از جنگ جهانی دوم، کارخانه ها را به قیمت یک مارک به افرادی می دادند که اهلیت داشته باشند و آن کارخانه را راه اندازی کنند. نه این که آن را تعطیل کنند و بخواهند زمینش را بفروشند و در گرو در بانک بگذارند تا وام بردارند و خانه و دلار بخرند.
کارخانه ها را به بستگان و باندهای قدرت و ثروت خودشان می دهند
اهلیت یعنی این که بگردیم در این صنعت مدیران متخصص با کارنامه روشن پیدا کنیم و کار را به آنها بسپاریم افرادی که دلسوز این صنعت هستند باید در سمت های مدیریتی این کارخانه ها قرار گیرند. قبل از تحریم صنایع خودروسازی ما یک میلیون و 650 هزار خودرو در سال تولید می کردند. این نشان می دهد زیرساخت بزرگی در این صنعت وجود دارد و ما مدیران کاربلدی در این حوزه داریم که این صنعت باید در اختیار آنها قرار گیرد. اگر قرار است وامی هم داده شود به این افراد باید وام بدهند نه به نور چشمی ها و خواهرزاده و داماد و برادر خانم مقامات. فساد از همین جا شروع می شود که این کار را نمی کنند و کارخانه ها را به بستگان و باند های قدرت و ثروت خودشان می دهند و نتیجه همین می شود که نارضایتی ادامه یابد.
حقوق بگیران خودروسازان، در اداره های دیگر چه می کنند؟!
** فارغ از نوع واگذاری ها و بحث فسادهایی در خصوصی سازی ها، این صنایع اکنون با مشکلات بسیاری مواجه هستند و همان طور که گفتید نارضایتی همه اقشار را به دنبال داردو علت این نارضایتی چیست؟
ببینید هزینه هایی به صنایع خودرو سازی بار شده که منجر به شرایط فعلی شده است؛ یک نمونه ساده اش تزریق و حضور افرادی در این کارخانجات است که اصولا نقشی در تولید و اداره کارخانه ندارند اما حقوق بگیرند! یا افرادی در ادارات دولتی هستند که حقوق شان را از صنعت خودرو می گیرند چرا؟! چون دولت اجازه استخدام به ادارات دولتی نمی دهد و آنها هم نیروی خود را به این شکل تامین می کنند!
صدها خودروی متعلق به خودروسازان با پلاک شخصی دست خانواده بعضی مقامات! / چون نمی توانند سفارش جدید ثبت کنند، خودروی صفر به امانت می گیرند!
جالب است بدانید صدها خودرو متعلق به این کارخانه داریم که در دست مقامات است چون آن مقام نمی تواند از دولت برای فرزند و همسرش یا نزدیکانش سفارش جدید خودرو داشته باشد، مکانیزمی طراحی شده که خودروهای صفر متعلق به کارخانه به این افراد امانت داده می شود، آن هم با پلاک های خصوصی که بتوانند از آن استفاده هایی کنند که با خودروی خدمت نمی شود ، انجام داد!
مهمتر اینکه هزاران کارگر و کارمند مازاد دارند که دولت اجازه تعدیل آن ها را نمی دهد وبار مالی این موضوع به عهده کارخانه و نهایتاً مردم است.
می دانستید ایران خودرو کارخانه سرامیک سازی و کلی حقوق بگیر دارد؟! / فقط حاکمیت قانون، می تواند فساد خودروسازان را جمع کند
** این درهم تنیدگی فسادگونه میان دولت و صنعت خودروسازی را چگونه می توان برطرف کرد؟!
راه حل قطعی، فقط حاکمیت قانون است اگر حاکمیت قانون را بپذیریم این فتنه و فسادها انجام نمی شود. این مناسبات فاسد فقط متعلق به صنایع دولتی خودروسازی نیست در میان خودروسازان خصوصی هم نظیر این فسادها را می بینیم.
فسادها در این دو کارخانه دولتی به همین ها ختم نمی شود. این دو کارخانه هر کدام حدود 100 شرکت زیرمجموعه دارند که برخی اصلا ربطی به خودروسازی ندارد؛ مثلا سایپا آژانس هواپیمایی دارد و ایران خودرو کارخانه سرامیک سازی که هیچ کدام ربطی به خودروسازی ندارد!
می دانستید سایپا، آژانس هواپیمایی و عده ای حقوق بگیر دارد اما تعطیل است؟
جالب است که آژانس هواپیمایی سایپا هیچ فعالیتی ندارد و صرفا یک مدیر و هیات مدیره و کادری دارد که حقوق می گیرند و همین آژانس برای تهیه بلیط پرواز مدیران هم آژانس های دیگری بلیت تهیه می کند. در واقع این آژانس ساخته شده که عده ای در آن مدیرعامل و هیات مدیره و کارمند شوند و حقوق بگیرند، از این شرکت های بی بهره و کم فایده زیاد است.
ایران خودرو و سایپا هر کدام حداکثر به 30 شرکت تابعه نیاز دارند / 70 شرکت دیگر و حقوق بگیرانش غیرضروری اند
زمانی که من مشاور وزیر صمت بودم یک تیم کارشناسی تعیین شد که معلوم کند چقدر از این شرکت ها موثر و مفید هستند و به این نتیجه رسیدیم که این دو خودروساز حداکثر هر کدام به 30 شرکت نیاز دارند و بقیه شرکت ها غیر ضروری هستند و هر شرکتی یک مدیرعامل و پنج عضو یا سه عضو هیات مدیره و تعدادی کارمند دارد که همه حقوق دریافت می کنند.
قطعه سازان ایران خودرو و سایپا جلوی ارزبری را نگرفتند / آنها وارد کننده قطعات چینی شده اند! / پژوی چینی فقط در ایرانخودرو ساخته می شود
** چطور ممکن است؟! آیا این شرکت ها حسابرسی ندارند؟
همه چیز صوری انجام می شود و شرایط پیش آمده متعلق به امروز و دیروز نیست. سال هاست با این شرایط مواجه هستیم. با این اوصاف معلوم است که کارخانه ایران خودرو یا سایپا آنقدر هزینه های بی مورد دارد که نمی تواند سودآور شود و در نتیجه همین شرایط است که این دو شرکت زیان انباشته دارند.
برخی از این شرکت ها زمانی قرار بود قطعه ساز شوند و مثلا جلوی ارزبری بیشتر صنعت خودرو را بگیرند اما امروز شاهدیم که بیشتر قطعات خودروها به شکل های مختلف از چین وارد می شود و همان شرکت هم که قرار بود قطعه تولید کنند هم اکنون یک شرکت وارد کننده از چین است و نتیجه هم این شده است که ارزبری خودروهای ساخت داخل بیشتر شده است و همه هم از چین وارد می شود!
الان هنر ما این شده که خودروی پژو فرانسوی را تبدیل به پژو چینی کرده ایم و فقط اسمش فرانسوی است. نتیجه کل این فرایند و روندی که طی شده همین شده است که سه ضلع یعنی مردم ، مدیران و دولت همه ناراضی هستند.
روابط عمومی خودروسازان کارشان شده باج دادن به رسانه ها برای ساکت شدن! / بعضی رسانه ها عامل تداوم فساد در کشور هستند
البته مدیران این شرکت هم ها انتقاداتی دارند که در هیاهوی انتقادها از خودروسازی شنیده نمی شود. زمانی من با مدیر وقت سایپا صحبت می کردم می گفت که ارزان ترین خودرو در دنیا تاتای هند است که قیمتش بالای 5 هزار دلار است؛ در حالی که تاتا نه کولر دارد نه شیشه بالابر برقی و نه ایربگ اما پراید همه اینها را دارد و قیمتش هم زیر 5 هزار دلار است. من به او گفتم به فرض که همه این اطلاعات صحیح باشد چرا روابط عمومی شما این را نمی گوید؟ معلوم می شود که روابط عمومی های خودرو سازان خودش منشاء فساد هستند و کارش شده باج دادن به رسانه ها برای ساکت نگه داشتن همه! معتقدم بعض از رسانه ها از این منظر یکی از عوامل تداوم فسادها در کشور هستند.
همه از صنعت خودرسازی ایران ناراضی اند
** در ابتدای سخنانتان گفتید که مردم، مدیران صنعت و دولت هر سه از این صنعت ناراضی هستند؛ سوالی که ایجاد می شود این است که پس چرا این صنعت به حیات خود ادامه می دهد؟
این سه ضلعی که گفتم هر سه ناراضی هستند اما در عین حال سود و نفع خود را هم می برند. بالاخره بسیاری از هموطنان ما با وجود نارضایتی، همین خودروها را با هر هدفی می خرند. شاید عمدتاً برای استفاده و بعضی هم برای سرمایه گذاری ولی در این صنعت سود نصیب همه می شود همچنان که همه به یاد داریم چند سال پیش در اوج تحریم خودروهای داخلی از سوی مردم، صنایع خودرو با ترفند ارایه وام توانستند مشتریان بسیاری را به این صنعت جلب کنند. مدیران هم نفع می برند و حقوق و مزایا می گیرند و جایگاه شغلی هم دارند. دولت هم بالاخره در صنعت خودرو حیاط خلوتی برای رانت جویی مدیرانش دارد و از سویی نیاز خودرویی کشور را به جای واردات که هزینه ارزبری زیادی به کشور تحمیل می کند، را برآورده می کند.
ببینید در ایران الان زندگی معیشتیِ مردم، در سه زمینه است؛ خوراک، مسکن و خودرو. حکومت هم این را قبول کرده، چرا؟ چون وقتی برای روستایی می خواهد کاری کند برایش جاده می کشد. این یعنی فرضش بر این است که آن روستایی خودرو دارد یا وقتی برای محروم ترین جاها در سیستان و بلوچستان مدرسه می سازیم که به چند روستای پیرامونی خدمات بدهد، یعنی اهالی روستا برای جابجایی کودکانشان به خودرو نیاز دارند. حکومت در ناخودآگاه خود این را پذیرفته اما هنوز برخی خودرو را یک کالای لوکس می دانند و فکر می کنند که این نیاز با نان و ارزاق مردم خیلی تفاوت دارد و جزء نیازهای اصلی نیست.
سایپا و ایران خودرو بالای چند 10 هزار نفر پرسنل دارند / مردم نباید هزینه های سربار ایران خودرو و سایپا را بدهند
** آن تصمیم که دولت با دادن وام هنگفت به خودروسازان، زمینه ساز ارایه مشوق های خرید به مردم شد، به نظرتان درست بود؟
در این قضایا باید موضع حکومتی را هم مد نظر قرار داد. وقتی ایران خودرو و سایپا تعداد پرسنل آنها بالای چند ده هزار است و غیرمستقیم چند صدهزار نفر از مردم از این صنعت ارتزاق می کنند و ارزی هم برای واردات خودرو نیست، باید تصمیم کلانی گرفت؛ حتی به صورت اورژانسی.
شاید درست تر این باشد که از اقتصاد دانان این سوال را بپرسید. اما من معتقدم این تصمیم درست بود؛ چون اگر صنعت خودرو زمین می خورد ما مجبور به تامین نیاز خودرویی کشور از طریق واردات خودرو می شدیم؛ ضمن این که چند صدهزار خانواده مرتبط با این صنعت شغل خود را از دست می دادند.
اما از طرفی قرار نیست مردم هزینه های بسیار زیاد سربار خودرو را پرداخت کنند و دولت هر بار با دادن رانت از جیب مردم ضرر و زیان خودروسازان را جبران کند.
رانت بعضی نمایندگی ها و زیرمیزی عجیب مدیران مالی در شرکت های خودروسازی!
ببینید اگر به یاد داشته باشید در همان دوران گزارش هایی بود که نشان می داد ایران خودرو و سایپا خارج از برنامه رسمی فروش ، خودرو را به صورت رانتی در اختیار بعضی نمایندگی ها قرار می دهند. ما آن زمان در وزارت صمت بودیم که رییس جمهور دستور داد به موضوع رسیدگی شود و ما اولین کاری که کردیم این بود که سامانه فروش خودروسازان را بررسی کردیم و معلوم شد خودروسازان بخشی از خودروهای تولیدی خود را در اختیار نمایندگی ها قرار می دادند و به برخی از این نمایندگی ها به شکل نامتعارفی سهمیه زیادی اختصاص داده بودند. وقتی علت این تفاوت را می پرسیدیم می گفتند که این نمایندگی ها در تامین نقدینگی شرکت در مواقعی مانند روزهای پرداخت حقوق و دستمزد که یک نقدینگی عظیم جابجا می شود، کمک می کنند و ما هم به این شکل جبران می کنیم. ظاهرا حرف درست بود هر چند که رویه ای غیرقانونی شکل گرفته بود اما سوال اینجا بود که آن تامین نقدینگی چه نسبتی با رانت بزرگی داشت که به این نمایندگی ها تعلق گرفته بود؟! چون فاصله قیمت خودرو در بازار آزاد با قیمت دولتی سرسام آور بود و به این شکل سود زیادی نصیب آن نمایندگی می شد.
در همان بررسی ها متوجه شدیم که مدیران مالی برای پرداخت پول قطعه سازان با دریافت زیرمیزی دیون خود را پرداخت می کنند. البته این برای قطعه سازان خرد بود که نفوذ چندانی نداشتند و مجبور بودند درصدی از دریافتی خود از خودروسازان را زیرمیزی در اختیار مدیران مالی قرار دهند، تا پرداخت هایشان با تاخیر چند ماه و حتی یک سال مواجه نشود.
نیروهای مازاد خودرسازان طبق قانون باید تعدیل شوند / ریخت و پاش و هزینه های اضافی خودروسازان را تعطیل کنید / حتی یک فیلمساز هم خودروهای دریافتی از سایپا برای پروژه اش را پس نمی داد!
در کل معتقدم که وقتی می توانیم صنعت خودرو را از این شرایط ناگواری که در آن قرار دهد نجات دهیم، که مدیران با لیاقت بگذاریم و دولت از امر و نهی بی جا خودداری کند و دولت اجازه دهد که طبق قانون کار، نیروهای مازاد این شرکت ها تعدیل شوند. هزینه های اضافی بار شده به صنعت هم همه تعطیل شود. ما در بررسی های خود با اتفاقات عجیبی روبرو بودیم مثلا فلان کارگردان با سفارش فرد با نفوذی برای ساخت فیلم از سایپا چند خودرو گرفته بود و با وجود این که ساخت آن فیلم سال ها قبل تمام شده بود اما خودروها را پس نمی داد!
سیاست غلط شعبه سازی کارخانه ای برای ایران خودرو و سایپا در دوره احمدی نژاد / پژو پارس در مشهد ساخته شود اما شاسی باید از تهران به آنجا حمل شود!
یا مثلا به دلیل سیاست های غلطی که در دوره احمدی نژاد باب شد، کارخانه های متعددی در شهرهای مختلف ساخته شد. مثلا پژو پارس در مشهد ساخته می شود اما قطعات اصلی اش مثل شاسی باید از تهران به مشهد حمل شود! این سیاست فقط هزینه های کارخانه را زیاد می کند. یا در همان زمان احمدی نژاد باب شده بود که خودروسازی اهرمی برای دیپلماسی شد. رییس جمهور وقت به هر کشور محروم و عقب افتاده ای می رفت، قول ساخت کارخانه خودروسازی می داد در حالی که از نظر اقتصادی و سودآوری این کارها فقط برای ایران خودرو و سایپا هزینه داشت.
بساط سوء استفاده از شرکت های خودروسازی را جمع کنید تا نجات پیدا کنند
بنابراین در یک جمع بندی؛ به نظر من در کل باید بساط این طور سوءاستفاده از خودروسازان از سوی هر کسی که اتفاق می افتد، برچیده شود. نه مدیر برای زن و فرزندش خودرو امانت بگیرد نه کارگردان و نه هیچ کس دیگر.
هیچ نهادی هم صنعت را وادار به پرداخت حقوق به افرادی که در صنعت نیستند، نکند. در مورد خصوصی سازی هم گفتم که همه چیز باید شفاف باشد و اگر قرار است سهام دو خودرو ساز واگذار شود ، معلوم کنند به چه کسی با چه مشخصاتی و سوابقی واگذار می شود و آیا او اهلیت این کار را دارد یا نه. ضمن این که باید بررسی دقیقی صورت گیرد که سهام قبلی چگونه و به چه کسانی واگذار شد. علاوه بر این دولت بعد از واگذاری حق ندارد مدیرعامل و هیات مدیره انتخاب کند و بخصوص در امر قیمت گذاری امر و نهی کند؛ این موارد دیگر به عهده سرمایه گذاران و سهامداران خواهد بود که با شیوه های قانونی این کار را انجام دهند و دولت هم در امر نظارت و عدم اجحاف و رعایت حقوق مصرف کننده وظایف خود را انجام دهد.
به گزارش اقتصادران، «حذف قالیباف از مجلس آینده» از نگاه عباس سلیمی نمین چهره سیاسی اصولگرا که اخیرا به عضویت شورای ائتلاف نیز درآمده برنامه ریزی کسانی است که فهم سیاسی ندارند و با روش تخریبی پیش می روند.
او همچنین با نگاه نقادانه نسبت به عملکرد شورای نگهبان ردصلاحیت مفسدین اقتصادی یا افرادی که دچار لغزش های اقتصادی شده اند را را ارجح بر ردصلاحیت افرادی میداند که به تعبیر سلیمی نمین گاهاً موضعگیری سیاسی اشتباهی داشته اند.
سلیمی نمین همچنین تاکید دارد؛«تندروهای اصولگرا و اصلاحطلب قادر به ایجاد اختلال و مانع هستند و میتوانند سیاستهای عاقلانه را دچار اختلال کنند. از این جهت تندروها بسیار مخاطرهآمیز هستند.»
در ادامه گفتگو با عباس سلیمی نمین، فعال سیاسی اصولگرا را میخوانید:
********
*آقای سلیمی نمین! در انتخابات اخیر شاهد روندی بودیم که طی آن برخی اعتدالیون و میانهروهای جریان اصولگرا هم در لیست حذف و ردصلاحیت قرار گرفتهاند، ارزیابی شما از این رویکرد و اینکه حذف طیف میانهرو چقدر برای جریان اصولگرا و در کلان آن برای ساختار سیاسی میتواند هشدار دهنده باشد، چیست؟
این بحثها باید به صورت مصداقی انجام شود، در حقیقت منطقی نخواهد بود اگر ما در مورد همه یک رأی صادر کنیم و بگوییم همه واجد صلاحیت بودند اما توجه نشد و یا بالعکس، گفته شود همه واجد صلاحیت نبودند، چرا برخی تأیید صلاحیت شدند.
بنده معتقد هستم که در شرایط کنونی باید حساسیت بیشتری نسبت به مسائل اقتصادی داشته باشیم تا اینکه فردی در موضعگیری سیاسی دچار خطایی شده باشد. به عبارت دیگر باید موضعگیریهای اشتباه را قابل اغماضتر ارزیابی کنیم تا مسائلی که میتواند ضربه حدی حتی به استقلال کشور وارد کند.
به شورای نگهبان نقد دارم، لغزش های اقتصادی کاندیدا مورد اغماض قرار گرفت
البته منظور این نیست که موضعگیریهای غلط سیاسی نمیتواند به استقلال کشور ضربه وارد کند اما وقتی یک نفر مرتکب خطای سیاسی شد قابل جبران است و میتواند جبران کند اما چنانچه فرد در مسیر فساد اقتصاد افتاد اگر در جایگاههای حساس قرار بگیرد همه آن جایگاه را دچار مخاطره جدی خواهد کرد.
در مجموع بنده نسبت به عملکرد شورای نگهبان نقدی دارم چراکه برخی از افرادی که لغزشهای اقتصادی دارند و با مراکز قدرت اقتصادی پیوند خوردند و این را میتوان به عنوان فساد اقتصادی تلقی کرد. به بیان دیگر اینکه سیاستمداری با کانونهای اقتصادی پیوند بخورد، جبران این اشتباه بسیار سخت خواهد بود. لذا حساسیتها در این حوزه را مورد نقد جدی قرار میدهم. به طور کلی بنده به لغزشهای اقتصادی بسیار حساس شدم چراکه در این دوره انتخابات مقداری مورد اغماض قرار گرفت که این امر میتواند برای کشور بسیار مخاطرهآمیز باشد.
تندروها تلاش میکنند در سیاستهای کلان ایجاد اختلال کنند
*قدرت گرفتن سیاسیونی با نگاه تند و افراطی فارغ از طیف بندیهای سیاسی چقدر میتواند برای نظام سیاسی ما خطرناک باشد؟
قدرت گرفتن تندروها بسیار برای کشور خطرناک است چراکه هر اندازه تندروی افزایش پیدا کند، عقلانیت در حاشیه قرار میگیرد و طبیعی است که این تندرویها بر روی تصمیمگیریها تاثیر بگذارد و تصمیمات را دچار مانع و اختلال کند.
در حال حاضر بسیاری از تصمیمسازیها در عرصه سیاستهای کلان کشور معقول، سنجیده و بسیار مدبرانه است اما عناصر تندرو تلاش میکنند در آن سیاستها ایجاد اختلال کنند. واقعیت امر این است که تندروهای اصولگرا و اصلاحطلب قادر به ایجاد اختلال و مانع هستند و میتوانند سیاستهای عاقلانه را دچار اختلال کنند. از این جهت تندروها بسیار مخاطرهآمیز هستند.
*فکر نمیکنید این شرایط و قدرت گیری تندروها، منجر به دلسردی این طیف میانهرو و کنارهگیری آنها از تصمیمگیریها و تصمیمسازیها شود؟
وقتی افراد افراطی مقداری در امور تأخیر بگذارند، طبیعتاً افراد وزین از درگیری با آنها اجتناب میکنند و طبیعتاً خودشان را کنار میکشند.
*در این دوره شاهدیم علی رغم این فضای ردصلاحیت اعتدالیون باز هم آنها به مشارکت تاکید دارند ولی مشخص است که پیروزی در انتخابات نصیب آنها نخواهد شد، آیا صرف حضور داشتن آنها می تواند تایید کننده باز بودن فضای سیاسی باشد؟
تصور بنده این است همه جریانهایی که دغدغه پیشرفت کشور را دارند میتوانند در انتخابات نقش جدی و موثری ایفا کنند و هیچ مانعی سرراه مشارکت وجود ندارد.
قوه قضاییه گفت دولت رئیسی بیشتر در فساد دبش تقصیر داشته است
*صرف حضور، در شرایط حداقلی و بدون امید به پیروزی و … برای نشان دادن فضای باز سیاسی کفایت میکند؟
باز بودن فضای سیاسی را باید با شاخصهای مختلف سنجید. امروز شاهد این هستیم که ساختار کشور آفات را پس میزند، یعنی اگر فسادی رخ میدهد، خود قوه مجریه اقدام میکند علیرغم اینکه در آستانه انتخابات عقلانی نیست که فسادی به جامعه منعکس شود اما مشاهده میکنیم یا اگر قوه مجریه با تمهیداتی آثار سوء را نسبت به خود کم میکند ولی در عین حال فساد را منتشر میکند و میگوید درصدی را مقصر بودیم اما بیشتر آن را دولت قبل مقصر بوده در مقابل قوه قضائیه میگوید خیر، این دولت بیشتر تقصیر داشته است.
این موارد نشاندهنده این نکته است که ساختار کشور به گونهای است که اطلاعات جامع را منتشر میکند یعنی افکار عمومی را رشد میدهد ولو اینکه مغایر با تدابیر عرفی در عالم سیاست باشد، این کار را انجام میدهد.
شرط عقل این است که وقتی ساختار نظارتی به این ترتیب عمل میکند ما این ساختار نظارتی را تقویت کنیم و از فرصتها برای تقویت سلامت کشور بهره بگیریم. البته مسائل دیگری پیشروی ما وجود دارد که نشان میدهد میدان برای تأثیرگذاری در امور بسیار باز است و میتواند ما را در این زمینه یاری دهد که در آینده کشور تاثیرگذار باشیم.
احمدینژاد برای اینکه بازتر عمل کند، قالیباف و لاریجانی را میزد
*دایره تندرویها هر روز افراد جدیدی را وارد لیست حذف شدهها میکند، اخیرا هم شاهدیم حملاتی یا سیاسی یا غیرسیاسی و افشاگرانه به قالیباف از سوی طیف پایداری صورت می گیرد، این حملات با چه هدفی دنبال می شود؟
افراد کوچک زمانی میدان پیدا میکنند که افراد بزرگتر از خودشان را حذف کنند چرا که با وجود افراد بزرگ قطعا آدمهای کوچک سیاسی زمین جولان نخواهند داشت. کما اینکه در دوره احمدینژاد نیز شاهد این رفتارها بودیم که درصدد تخریب همه از قبیل قالیباف، لاریجانی و همگان بود چراکه خود احمدینژاد در عرصه سیاسی خودش کوچک بود و طبیعتاً برای اینکه میدان عمل خود را بازتر کند، باید افراد فهیمتر و برجستهتر از خود را میزد.
امروز هم مشاهده میکنید، فردی که هیچ فهم سیاسی ندارد، حتی مدعی است که ما اگر فلان شخص را تخریب کنیم قادر خواهیم بود مجلس را در دست بگیریم. این اقدام ناشی از آن است که با وجود افراد برجستهتر افراد کوچک قدرت مانور نخواهند داشت لذا به سمت تخریب منزجرکننده رو میآورند.
*فکر می کنید مجلسی که طیفی با تفکر نزدیک به آیت الله مصباح آن را مدیریت کند کم کم به سمت حذف جمهوریت حرکت نخواهد کرد؟
اینها خودشان را به آیتالله مصباح وصل میکنند که بهرهگیری سیاسی کنند، به نظر بنده دانش دینی و فلسفی ندارند منتها برای اینکه خودشان را بالا بکشند، خود را متصل به آیتالله مصباح میکنند.
به گزارش اقتصادران، «هر فنجان قهوه فقط چند گرم كافئين دارد پس شيشه نيست و اينجا هم اجلاس سران نيست؛ لطفا، لطفا بحث مسائل جهاني و كارت بانكي را بالا نياوريد»؛ اين نوشته روي كاغذهاي A4 چهارسمت كافهاي در يكي از شهرهاي كوچك استان كهگيلويهوبويراحمد در جنوب ايران است كه دستكم در عصر سرد يك جمعه زمستاني كسي چندان توجهي به آن ندارد. البته خبري از مسائل جهان نيست و هر بحثي سر از ماجراي كارتهاي بانكي درميآورد.
در اين شهر همه به شكلي درگير پرونده كارتهاي اجارهاي، تقلبي و حتي دزدي هستند و چندين ماه است كه خبرش به شكلي ديگر از گذشته داغ شده است. اگرچه پيشتر بحث درآمدها قصه بازار بود اما حالا دستگيري، تعهد، سوختن كارت و كلماتي از اين دست بحثبرانگيز است؛ مسوولان ميگويند چنان تعداد پروندهها بالا گرفته كه راهي جز كميتههاي ويژه و بازداشت و برخورد نيست و در سمت ديگر هم افرادي بازداشت يا پروندهدار شدند و گروهي از مردم هم نگران حذف و قطع شدن يارانه خود هستند؛ آنها خودخواسته كارت بانكيشان را دراختيار افرادي قرار دادند و در ازاي اين كار پول دريافت كردند يا اينكه ناخواسته و در جايي كه اسناد هويتيشان وجود داشت، گروهي به نام آنها كارت بانكي گرفتند و حالا درگير پروندههاي مختلفي هستند.
در هر سمت شهر لند، روستاهاي اطراف و ديگر مناطق استان كهگيلويهوبويراحمد حالا اين موضوع بحث روز است و تعداد پروندهها چنان بالا رفته كه افرادي ماهها در انتظار بررسي شرايط خود هستند.
در روستاها هم افرادي كه حتي سواد خواندن و نوشتن ندارند، روزگار خود را با استرس حذف يارانه يا سهام عدالت طي ميكنند؛ آنها ميگويند كارتهايشان دراختيار گروههاي شرطبندي قرار گرفته و چنان گردش مالي بالايي داشته كه حالا از نظر دولت شايسته دريافت يارانه نيستند و اين دغدغه بزرگي براي كساني است كه با همين يارانه زندگي ميگذرانند.
گزارش پيشرو روايتي است از يك سفر پاييزه به اين استان و روايت مردمي كه به شكلي درگير پرونده كارتهاي بانكي شدند.
پولهاي ميلياردي قفلشده در كارت
در فاصلهاي چند ساله، شهري كوچك پر از كافه شده و به نظر ميآيد حالا قهوه اسپرسو نوشيدني غالب بخش زيادي از اين مردم شده است؛ عصر دلگير جمعه آنهم در شهري كوچك و محروم است و جوانان و نوجوانان زيادي براي گذران اين ساعات كشدار پا به كافهاي گذاشتند كه چندميز بيليارد و چند تخته نرد دارد.
اگرچه نوشتههاي روي ديوارهاي كافه و تاكيد به پرهيز از بحث درباره كارتها بانكي همهجا برجسته است اما براي افرادي كه حسابهايشان بسته است يا پروندهاي باز در سيستم قضايي دارند، اين توصيه و دستورها چندان مهم نيست؛ «سعادت» نام مستعار جواني است كه ميگويند چندين ميليارد در كارتهايش توقيف شده و هر چند همين هفته پيش با رايزنيهاي فراوان توانسته يكي از كارتهايش را با تعهدي سفت و سخت آزاد كند اما حساب پشت اين كارت چندان پولي ندارد: «تا همين چند سال پيش اصلا اين بحثها نبود و كسي به اعداد و ارقام حساب آدمها كاري نداشت اما حالا اينطور نيست و حسابها بررسي ميشود. انگار خودشان برنامه دارند و اگر حسابي ناگهاني پولدار شود، كارت را ميبندند و صاحب حساب را ميخواهند كه توضيح دهد اين پولها از كجا آمده؟»
وسط توضيحاتش اين پرسش برايم جدي ميشود كه واقعا اين همه پول از كجا آمده و جواني به نسبت بيكار و بدون درآمد در شهري كوچك چگونه اين همه پول درآورده است؟ اين پرسش اما براي ساكنان كافه غيرعادي و حتي خندهدار است؛ گويي هم ماجرا را ميدانند و گردش پولهاي ميلياردي در حساب آنها چنان عادي است كه پرسش درباره منبع چنين پولي حتي سوالي مضحك است: «خب شما انگار در بحر ماجرا نيستي و بايد چند ترم پاس كني…» جملهاش تمام نشده هم قهقهه سر ميدهند و كمي بعد يكي ديگر از اين جمع ماجرا را توضيح ميدهد: «درباره شرطبندي كه خدابخواهد شنيدهاي؟ آفرين. خب ماجرا همينه. شما كارت بانكي ميگيري و به كسي ميدهي و در ازايش يا ماهانه پول دريافت ميكني يا يكباره همه پول را. اين كارتها را هم اون كسي كه از بقيه ميخرد، به فردي كه سايت شرطبندي دارد، ميفروشد. همينقدر راحت. حالا چطور كسي مثل سعادت پولدار ميشود؟ اين نكته كنكوري ماجراست و آيكيو ميخواهد…» نكته كنكوري ماجرا به اين صورت است كه بعضي از اين پيمانكاران كارت بانكي، به شيوههاي مختلف تلاش ميكنند كه مديريت كارت مثلا حساب اينترنتي يا موبايل بانك يا هر شيوه ديگري را كامل دراختيار خريدار كه معمولا صاحب پايگاههاي شرطبندي هستند، قرار ندهند. آنها به شيوهاي كه آسان هم نيست دسترسي به اين كارت را حفظ ميكنند و زماني كه پول برجستهاي به كارت سرازير شد اين پول را به كارت ديگري كه مديريتش تنها دراختيار خودشان است، منتقل ميكنند و به اين شكل حتي صاحب سايت شرطبندي را دور ميزنند. همينجا البته تاكيد ميكنند كه اينها روشهاي قديمي است و چون همه الان ديگر كاربرد ندارد، فوت كوزهگري را افشا ميكنند: «ممكنه سوال پيش بياد كه چرا ما داريم فوت كوزهگري را لو ميدهيم. درسته؟ خب نكته اينجاست كه اين موضوع ديگر عمومي شده و فوت كوزهگري آپديت شده.»
آنطور كه از صحبتهاي اين چند روز افراد مختلف ميتوان جمعبندي كرد بعضي از اين افراد به شيوه مختلف تلاش ميكنند تا كارت بانكيشان توقيف شود و بعد با كمك افراد صاحبنفوذ يا تعهد در سيستم قضايي اين توقيف را از بين ببرند و صاحب پولي شوند كه در اين كارتها ذخيره شده است. دستكم افراد زيادي در اين مناطق به نويسنده گزارش پيشرو ميگويند كه از اين طريق به نان و نوايي رسيدهاند.
ماجراي كارتهاي بانكي اما تا اين اندازه پايان خوشي ندارد و بحث اصلي و روايت غالب آسيبي است كه اين افراد زيادي ديدهاند.
ميخواهند يارانهمان را قطع كنند
پيرمردي حدود ۷۰ ساله مشغول كشاورزي در زميني كوچك اطراف خانه خود در يكي از روستاهاي استان كهگيلويهوبويراحمد است؛ بحث كه بالا ميگيرد و مينشيند كنار فلاكس چايش و بيآنكه تعارف كند، براي همه چاي ميريزد.
ميگويد قصه مفصل است و او و خانوادهاش هم گول خوردهاند: «چند ماه پيش براي دريافت سود سهام عدالت به ما گفتند به شهر برويد و هم كارت بانكي بگيرد و هم در دفتر خدمات دولت ثبتنامي انجام دهيد. ما هم رفتيم و هر مدركي (از كارت ملي تا شناسنامه) خواستند تحويل داديم. چند ماه بعد با ما تماس گرفتند كه به اسم شما ۱۷ سيمكارت ثبت شده و با همسرت بايد به شوراي حل اختلاف برويد، چراكه پرونده قضايي داريد و مجرم دزدي هستيد.» پيرمرد اين سخنان را با آه از ته دل بيان ميكند و ماجرا را به اين صورت جمعبندي ميكند كه «گويا مسوول دفتر دولت از مدارك ما سوءاستفاده كرده و هم سيمكارت سفارش داده و هم كارت بانكي گرفته و خودش آنها را به سايتهاي شرطبندي فروخته و حالا ما نه تنها پرونده دادگاه داريم كه ميخواهند يارانهمان را هم حذف كنند.»
با التماس ميخواهد كه كاري برايش انجام دهيم و ميگويد كه تنها درآمد خانوادهاش همين يارانه است: «وضعيت زندگي ما را خودتان ميبينيد. فقط براي اينكه از غصه اين همه مشكلات سكته نكنم اين چند متر زمين را سبزي كاشتم و نميدانم چه كاري انجام دهم. نه سوادي دارم و نه كسي كه كمك كند.»
يكي از روستاهاي ديگر همين استان از سالها پيش پا به اخبار گذاشته و با نام «مال استريت» معروف شده است؛ روستايي بورسي كه صداوسيما در ويديويي مدعي شده بود مردم اين روستا هم كد بورسي دارند و دامداريشان را فروخته و وارد بورس كردهاند.
در اين روستا اما اثري از شادي نيست و هنوز غم به گل نشستن كشتي بورس بر زندگي و شاديشان سايه انداخته است.
روايتهاي مشابهي را ميتوان از اهالي اين روستا هم شنيد اما بخش متفاوت، روايت مردي ميانسال است كه ميگويد گول خورده است: «يكي از آشنايان آمد پيش من و گفت اگر كارت بانكيات را اجاره دهي ميتوان ماهي يك ميليون تومان اجاره دريافت كني. من هم تا اولي را تحويل ندادم و پولش را به جيب نزدم داستان را باور نكردم ولي بعد از آن هر روز به بانكهاي مختلف در شهرهاي اطراف ميرفتم كه كارت بيشتر بگيرم و دراختيار اين فاميلمان قرار دهم. اصلا صحبتي از جريمه و سرقت و شرطبندي نبود وگرنه مگر مغز خر خورده بودم كه خودم را بدبخت كنم. حالا هر روز بايد پيگير پرونده قضايي باشم و نميدانم سرنوشتم چه شود.»
به صورت اتفاقي هم كه بحث را با افراد مختلف باز ميكنيم ناخواسته روايتي تازه از اين پرونده ميشنويم و گويا همه به شكلي درگير اين پرونده هستند؛ دستكم در بين فاميل و نزديكان خود كسي درگير ماجراي كارتهاي بانكي شده است.
روايتهاي رسمي و آمار مرتبط با بازداشت و پروندههاي مرتبط
«با توجه به اينكه حدود ۴۲۰ ميليون كارت بانكي فعال در كشور وجود دارد، به طور متوسط هر ايراني بالاي ۱۸ سال بيش از هفت كارت بانكي دارد. البته طبق گزارشها، خانوارهاي روستايي به فعاليت با يك كارت بانكي بسنده ميكنند اما در خانوارهاي شهري بهطور متوسط هر نفر بيش از ۱۰ كارت بانكي دارد كه البته اغلب آنها موجودي كمي دارند.»
اين بخشي از يك خبر رسمي چند سال پيش است كه اگرچه آماري از متوسط كارتهاي بانكي ايرانيان دارد اما ميگويند كه روستاييان تعداد كارت كمتري دارند؛ روايتهاي روستاييان مرتبط با پرونده كارتهاي بانكي اما متفاوت است و تقريبا همه ميگويند در فاصله چند ماه يا خود فرآيند دريافت كارت بانكي را شروع كرده يا اينكه كسي به نام آنها اين مراحل را طي كرده است.
روايتهاي مسوولان محلي اما كلي است و همه ميگويند كه براي افراد متخلف پرونده قضايي شكل گرفته و با همه برخورد ميشود.
در اين باره پيشتر سرپرست پليس فتا استان كهگيلويهوبويراحمد گفته كه «۴۷درصد كشفيات جرايم فضاي مجازي از محل برداشت از حسابهاي بانكي است.»
او در اين باره گفته بود كه «بخش اعظمي از جرايم اجاره كارتهاي بانكي و شرطبندي به شهرستانهاي جنوبي استان مربوط ميشود» كه البته روايتها ميداني هم اين موضوع را تاييد ميكند هر چند كه جستوجو در رسانههاي محلي ديگر استانها هم از گسترده شدن چنين پروندههايي حكايت دارد.
در اين باره يكي از خبرسازترين موارد پرونده كارتنخوابهايي است كه حساب بانكيشان ميلياردي بود و پيشتر خبرساز شده است. چه در پروندههاي بزرگ اختلاس يك دهه گذشته و چه حتي در ماجراي دريافت ارزهاي دولتي و موارد مشابه بارها بحث كارت بانكي كارتنخوابها خبرساز شده كه با جستوجويي ساده در رسانهها و خبرگزاريهاي ميتوان به جزييات اين پروندهها رسيد اما خلاصه روش به اين صورت است كه افرادي براي پوشش دادن به كارهاي خلاف اقتصادي خود سراغ كارت بانكي افراد ضعيف يا بياطلاع جامعه ميروند و با آن كارتها برنامههاي اقتصادي خود را پيش ميبرند؛ روند عجيبي كه حالا به مناطق محروم كشور هم كشيده شده و كساني كه در گذران عادي زندگي ساده خود ماندهاند با اجاره كارت خود به شرطبندان يا پيمانكاران كارتهاي اجارهاي كه براي اين پايگاههاي شرطبندي كار ميكنند، اگرچه در كوتاهمدت به پولي اندك ميرسند اما حالا درگير پروندههاي قطور قضايي شده و به عبارتي از چاله به چاه افتادهاند.
پرونده كارتهاي اجارهاي اما به همين چند روايت خلاصه نميشود به قول جواناني در يكي از كافههاي كهگيلويه همين حالا فوتهاي كوزهگري بهروز شدهاي دارد كه احتمالا در ماهها و سالهاي آينده آثار سوء آن دامنگير افراد محروم ديگري خواهد شد.