برچسب: احسان خاندوزی

  • گرگ و میش آماری در مناظره خاندوزی و نیلی / اما و اگرهای رشد اقتصادی در دولت رئیسی

    گرگ و میش آماری در مناظره خاندوزی و نیلی / اما و اگرهای رشد اقتصادی در دولت رئیسی

    به گزارش اقتصادران، اخیرا بحث مناظره احسان خاندوزی، وزیر اقتصاد در دولت سیزدهم و مسعود نیلی، استاد اقتصاد دانشگاه شریف در محافل اقتصادی داغ شده و اظهارنظرات متفاوتی درمورد محتوای آن، خصوصا در نیمه اول گفتگو، دست به دست می‌شود. خاندوزی صحبت‌های خود را با اشاره به آمارهای کلی از رشد اقتصادی در دولت سیزدهم شروع و از عملکرد وزارت‌خانه تحت‌نظر خود در این دوره دفاع کرد. او همچنین اضافه کرد که رشد اقتصادی در دولت سیزدهم از محل افزایش بهره‌وری بوده است. خاندوزی با اشاره به آمارهای بانک جهانی نیز گفت که حتی از نظر نهادهای بین‌المللی نیز رشد اقتصادی در دولت سیزدهم پایدار بوده است. او به نقش تحریم‌ها در رشد اقتصادی نیز پرداخت و گفت که برای افزایش رشد نباید معطل رفع تحریم ماند.

    در این گفتگو، خاندوزی آمارهای جزئی‌تری از کیفیت رشد اقتصادی در دولت سیزدهم ارائه کرد که واکنش‌برانگیز شد. اکوایران در این گزارش، به تشریح اعداد رشد اقتصادی که در گفتگو به آن‌ها اشاره شد پرداخته است.

    استناد به آمارهای رسمی رشد اقتصادی؛ کدام عدد صحیح است؟

    خاندوزی در بخشی از صحبت‌های خود اشاره کرد که با توجه به آمارهای مرکز آمار ایران، میانگین رشد اقتصادی بدون نفت در سه ساله‌ی دولت سیزدهم ۴٫۷ درصد بوده است. همچنین، این رقم با در نظر گرفتن نفت در این مدت به طور میانگین ۵٫۵ درصد بوده است. این دو عدد، دو عددی است که مورد بحث قرار گرفته است.

    نیلی در واکنش به ارائه این ارقام، اشاره می‌کند که بر اساس داده‌های مرکز آمار رشد اقتصادی بدون نفت در مجموع سه سال دولت سیزدهم ۶٫۷ درصد بوده که میانگین هر ساله آن، ۲٫۲ درصد می‌شود.

    حال این سوال پیش می‌آید که کدام آمار صحیح بوده و به کدام آمار می‌توان استناد کرد؟

    040124

    برداشت اول؛ در باب اهمیت سال پایه در محاسبات

    به نظر می‌رسد علت این اختلاف آماری بین خاندوزی و نیلی، تفاوت در سال پایه آمار مورد استفاده آن‌ها بوده است. خاندوزی از مرکز آمار با سال پایه ۱۳۹۰ استفاده کرده در حالی که نیلی داده‌های مرکز آمار به سال پایه ۱۴۰۰ را مبنا قرار داده است. سال پایه، یک مفهوم آماری است که از آن برای قابل‌مقایسه‌ساختن آمارها در سال‌های مختلف استفاده می‌شود. همچنین، با استفاده از سال پایه می‌توان فهم دقیق‌تری از اعداد و اندازه اقتصاد به دست آورد چرا که اثر تورم از آن خارج شده و مشخص می‌شود که اندازه اقتصاد به شکل واقعی چقدر تغییر کرده است. هر چقدر سال پایه جدیدتر باشد، آمارهای تولید و رشد اقتصادی به واقعیت نزدیک‌تر می‌شود. بسیاری از تحلیلگران اقتصادی نیز بر سر این مسئله اتفاق نظر دارند.

    برای مثال، بانک مرکزی زمانی که انتشار آمار رشد با تاخیر روبرو می‌شد، یکی از مهمترین دلایل این تاخیر را به‌روزرسانی سال پایه عنوان می‌کرد. از این حرکت بانک مرکزی استنباط می‌شود که با تغییر سال پایه، آمارها دقیق‌تر می‌شود. مرکز آمار نیز داده‌های منسجم و کاملی از رشد اقتصادی با سال پایه ۱۳۹۰ داشت اما تمامی آن آمارها را دوباره به سال پایه ۱۴۰۰ برگرداند تا دقت آن افزایش پیدا کند.

    از این رو، جالب توجه است که خاندوزی در حالی که مرکز آمار داده‌های رشد اقتصادی را به سال پایه ۱۴۰۰ به روز کرده، از سال پایه ۱۳۹۰ استفاده کرده است.

    همچنین، طبق آمارهای رشد اقتصادی بانک مرکزی که با سال پایه ۱۳۹۵ منتشر شده، رشد اقتصادی غیرنفتی در هر سال دولت سیزدهم به طور میانگین ۳٫۷ درصد برآورد شده است. این رقم با احتساب نفت به ۴٫۳ درصد می‌رسد. اما هنوز یک اشتباه محاسباتی در این گفتگو بروز کرده که به آن پرداخته نشده است.

    برداشت دوم؛ اشتباه محاسباتی در رشد اقتصادی

    همانطور که پیش‌تر به آن اشاره شد، خاندوزی رشد اقتصادی نفتی و غیرنفتی در هر سال دولت سیزدهم را به طور میانگین به ترتیب ۵٫۵ درصد و ۴٫۷ درصد اعلام کرده که با سال پایه ۱۳۹۰ بوده است. محاسبات اکوایران نشان می‌دهد که رشد اقتصادی غیرنفتی طبق مرکز آمار و با سال پایه مذکور ۴٫۴ درصد است. بنابراین آمار اعلام شده از سوی خاندوزی برای این شاخص همچنان ۰٫۳ واحد درصد از رقمی که از محاسبه داده‌های مرکز آمار به دست می‌آید بالاتر است. به نظر می‌رسد این اختلاف، خطای محاسباتی باشد.

    در نتیجه، می‌توان اختلافی که در خصوص این اعداد ایجاد شده را اول به تفاوت در سال پایه مورد بررسی و دوم خطای محاسباتی مرتبط دانست.

    رشد اقتصادی ایران از نظر بانک جهانی؛ تحریم بی‌اثر است؟

    وزیر اقتصاد دولت سیزدهم در بخش دیگری از گفتگو اشاره کرد که بانک جهانی گزارشی با عنوان رشد پایدار ایران «Sustaining Growth» منتشر کرده و در این گزارش رشد اقتصادی سه سال دولت سیزدهم را پایدار دانسته است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که بانک جهانی در بهار سال ۲۰۲۴ میلادی (مصادف با بهار ۱۴۰۳) گزارشی با نام «Sustaining Growth Amid Rising Geopolitical Tension» یا «رشد پایدار در میانه تنش‌های فزاینده ژئوپلتیک» منتشر کرده است. در خلاصه مدیریتی این گزارش ذکر شده که اقتصاد ایران با وجود تداوم تحریم‌ها برای چهارمین سال پیاپی رشد کرده و در نه ماهه نخست سال ۱۴۰۲ رشد اقتصادی به ۵ درصد رسیده است. البته بانک جهانی علت دستیابی ایران به این رشد را بهبود بخش نفت دانسته است. همچنین، این نهاد صراحتا اعلام کرده که ناترازی‌های اقتصادی ناشی از دخالت در قیمت‌گذاری و سیاست‌های اقتصادی، هزینه‌ اقتصادی تداوم تحریم‌ها و تشدید نااطمینانی‌های ژئوپلتیکی باعث شده تا ابهاماتی درمورد چشم‌انداز «رشد پایدار و گسترده» وجود داشته باشد. همچنین، بانک جهانی در بخش دیگری از خلاصه مدیریتی این گزارش ذکر کرده که در سال ۱۴۰۲ درآمدهای دولت در ایران با بیش‌برآوردی روبرو بوده و همین باعث شده تا دولت ناچار به تغییر اولویت‌بندی‌های هزینه‌ای خود شده باشد. دلیل این اتفاق از نگاه بانک جهانی این است که فقط ۵۵ درصد از درآمدهای موردانتظار بخش نفت محقق شده بوده است. علاوه بر پیش‌بینی درآمد صادراتی بلندپروازانه در سند بودجه، تخفیف‌های قابل‌توجه در قیمت نفت صادراتی ایران نیز سبب کاهش درآمدهای نفتی شده است. به نظر می‌رسد این تخفیف‌ها تا حدی توضیح‌دهنده علت افزایش فروش نفت ایران در دولت سیزدهم باشد.

    بنابراین، با این که بانک جهانی به رشد مثبت اقتصاد ایران در نه ماهه ۱۴۰۲ اذعان داشته اما اشاره کرده که با وجود ریسک‌هایی مثل تحریم پایدار ماندن این رشد مبهم است.

    مغالطه آماری در مقایسه دولت‌ها

    در گفتگوی مورد نظر، ۶ سال به طور مداوم با یکدیگر مقایسه شدند؛ سه سال ابتدایی دولت سیزدهم و سه سال پایانی دولت دوازدهم. این مسئله، می‌تواند نوعی مغلطه آماری در مقایسه عملکرد دولت‌ها باشد.

    دولت سیزدهم تنها سه سال به طول انجامید در نتیجه سه سال ابتدایی و انتهایی آن یکسان و منطبق بر هم بوده است. بهتر بود برای ایجاد شرایط یکسان در مقایسه، سه سال ابتدایی دولت دوازدهم مورد بحث قرار گیرد. همچنین، با توجه به این که دولت یازدهم و دوازدهم در امتداد هم بوده حتی می‌توان توصیه کرد که مبنای مقایسه باید سه سال ابتدایی دولت یازدهم باشد.

    از طرفی، نادیده‌گرفتن شوک‌های جهانی و بزرگ در تحلیل شاخص‌های اقتصادی می‌تواند گمراه‌کننده باشد. در سه سال پایانی دولت دوازدهم، شروع و فراگیری بیماری کرونا نه تنها اقتصاد ایران، که اقتصاد کل جهان را شدیدا تحت تاثیر قرار داد و حتی حمل‌ونقل‌های بین‌المللی – واردات و صادرات – با مشکل جدی مواجه شد. این پدیده سبب شد که رشد اقتصادی در اغلب کشورها تحت اثرات منفی قرار گیرد.

    به طور کلی، بهتر است هنگام مقایسه عملکرد در دو مقطع زمانی مختلف، از آمارهایی با دقت بالا استفاده شود، دو مقطع زمانی به لحاظ ویژگی‌های کلی هم‌خوانی داشته باشند و محاسبات موردنیاز نیز با دقت کافی انجام شود تا نتایج مقایسه، قابل استناد و سازنده باشد.

  • چرا مجلس به دروغگویی وزیر دولت قبل گیر نداد؟

    چرا مجلس به دروغگویی وزیر دولت قبل گیر نداد؟

    به گزارش اقتصادران، صبح امروز نمایندگان مجلس در جلسه‌ای غیرعلنی میزبان رئیس جمهور و تیم اقتصادی دولت بودند تا در خصوص مشکلات اقتصادی و نوسانات ارزی در ماه‌های اخیر صحبت کنند. محمدمهدی شهریاری نماینده مردم بجنورد و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در خصوص جلسه امروز صبح رئیس جمهور و تیم اقتصادی دولت با نمایندگان  بیان کرد: در این جلسه غیرعلنی نمایندگان به گزارش‌های رئیس سازمان برنامه بودجه، وزیر اقتصاد و دارایی و رئیس کل بانک مرکزی گوش دادند. ۱۰ نفر از نمایندگان به قید قرعه در مورد مسائل و مشکلات مختلف صحبت کردند و دوباره باز همین سه مسئول پاسخ آنان را دادند. در پایان نیز رئیس جمهور نقطه نظراتی را بیان کردند و در نهایت بنا بر همگرایی بیشتر دولت و مجلس برای حل مشکلات اقتصادی کشور شد.

    وی در مورد طرح مداوم استیضاح وزرا در مجلس هم گفت: بخش زیادی از این مباحث سیاسی است نه اقتصادی. خود نمایندگان هم می‌دانند مشکلات از کجا ناشی می‌شود و هر وزیری بیاید و رئیس‌جمهور هر کسی که باشد تا ساختار‌های اصلی تغییر نکند این مشکلات و تورم از بین نمی‌رود. مشکلات اصلی در حد خیلی محدودی به وزیر مرتبط است ولی اصل قضیه مربوط به چالش‌های کلان و همچنین تنش‌های داخلی و منطقه خصوصا در ماه‌های اخیر است.

    شهریاری اضافه کرد: افکار عمومی به خیلی از مسائل واکنش نشان می‌دهد. هم به افزایش قیمت‌ها و هم اینکه بسیاری از مشکلات در شاخص‌های اقتصادی در ایران تابع شرایطی هست که در خیلی اوقات با وزرای مربوطه هم ربط پیدا نمی‌کند. مسائل بین‌المللی منطقه‌ای، و سیاسی همه اینها دخیل هستند. بخشی هم به عملکرد وزیر و وزارتخانه ارتباط دارد. من معتقدم که همه این نمایندگان هم اصل قضیه را می‌دانند که این مشکلات از کجا ناشی می‌شود. ولی جرات و جسارت اینکه واقعیت‌های اقتصادی کشور را بیان کنند ندارند. از این رو وارد حاشیه‌ها شده و تسویه حساب‌های سیاسی می‌کنند. به همین خاطر موضوع از بحث فنی و تخصصی خودش دور می‌شود.

    وی در خصوص تداوم برنامه‌های مربوط به اقتصاد مقاومتی هم گفت: خود نمایندگان که در این خصوص برنامه‌ای ندارند و انتقاداتی هم که می‌کنند می‌گویند ناشی از مشکلات مدیریتی است. اما چطور وزیر دولت قبل مشکل مدیریتی نداشت و هیچکدام از آن‌ها این مباحث را اصلاً مطرح نمی‌کردند. مثلا آقای خاندوزی دروغ‌هایی که راجع به سرمایه‌گذاری خارجی می‌گفتند، کسی سؤال نکرد که آقای خاندوزی شما که می‌گفتید ۵ و نیم میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی طی دو سال جذب کردیم، بعدش معلوم شد ۵۰۰ میلیون دلار بوده، کسی از وی سؤال نکرد که چرا آمدی دروغ گفتی؟

    عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اضافه کرد: پس اگر بحث‌های سیاسی مطرح نباشد نماینده باید سؤال کند. مگر نمی‌گویند به عنوان نماینده مجلس ناظر هستیم. اما هیچکس با ایشان که به صراحت دروغ گفته و آمار‌های غلط را به خورده نمایندگان داده، هیچ کاری نداشته است. به جای اینکه ساختار غلط را اصلاح کنند وارد مسائل حاشیه‌ای می‌شوند و متأسفانه همان طور که گفتم به جای پرداختن به اصل قضیه به این‌ مسائل می‌پردازند؛ صرفا هم برای این است که به مردم بگویند ما مثلاً زبان شما در مجلس هستیم و مشکلاتی که شما می‌گویید را ما همینجا مطرح می‌کنیم. ولی مردم که نمی‌خواهند مشکلاتشان را ما مطرح کنیم بلکه می‌خواهند که ما مشکلاتشان را حل کنیم.

    محمدمهدی شهریاری در مورد برنامه جایگزین دولت برای حل مشکلات اقتصادی در شرایط عدم مذاکره نیز گفت: من از پلن بی خبر ندارم، اما اگر ما برنامه‌ای برای شرایط تحریم داشتیم باید تاکنون اجرا می‌کردیم. اگر این برنامه وجود داشت، حداقل الان که دلار ۹۰ هزار تومان شده است باید اجرا می‌شد.

  • ماجرای مجوز‌های مشکوک و دقیقه نودی خاندوزی / همتی: بررسی می کنم

    ماجرای مجوز‌های مشکوک و دقیقه نودی خاندوزی / همتی: بررسی می کنم

    به گزارش اقتصادران، مرکز ملی مطالعات، پایش و بهبود محیط کسب و کار در روز‌های پایانی دولت سیزدهم، تنها در حد فاصل ابتدای خرداد تا تیرماه نسبت به صدور ده هزار مجوز کسب و کار از درگاه ملی اقدام کرد و گفته می‌شود در همین مدت بیش از صد هزار مجوز صادر شد که نکته مهم این است که این مجوز‌ها بدون تایید دستگاه متولی و مرجع صادر شدند.

    در همان ایام «احسان خاندوزی» وزیر اقتصاد دولت سیزدهم با تایید این موضوع، درباره مشکوک بودن صدور خودکار این حجم از مجوز کسب و کار بدون تاییدیه دستگاه‌های متولی،  گفت: صدور این مجوز‌ها تعهدی برای دولت چهاردهم ایجاد نخواهد کرد. این مجوز‌ها در صف درخواست از دستگاه‌های مختلف مانده بودند و با تکمیل زیرساخت‌های درگاه، توانستند قانون را اجرا و به این درخواست‌ها پاسخ دهند. از اوایل امسال آماده صدور خودکار مجوز‌های در صف مانده از طریق درگاه ملی مجوز‌ها بودیم، دو ماه به وزارتخانه‌ها فرصت دادیم تا پایان اردیبهشت ماه و نهایتا خرداد که خودشان مجوز تقاضا‌هایی که پشت صف مانده‌اند را صادر کنند، اما برخی از دستگاه‌ها تا خردادماه نسبت به تعیین تکلیف تقاضا‌ها اقدام نکردند و ما ناچار شدیم که قانون را اجرا کنیم.

    چند روز پس از این مصاحبه، امیر سیاح، رییس مرکز ملی مقررات‌زدایی و تسهیل صدور مجوز‌های کسب و کار اعلام کرد که صدور مجوز‌های خودکار یکی از وظایف درگاه ملی مجوز‌ها بود. با این حال اجرای آن با پیچیدگی‌هایی همراه بود. مجلس نیز بار‌ها این تذکر را مطرح کرد که چرا این قانون اجرا نمی‌شود. پاسخ ما این بود که این اقدام خطرناک است. در نیمه دوم سال ۱۴۰۲ و در یک دوره صدور خودکار مجوز‌ها انجام شد.

    به گفته سیاح؛ طبق برنامه امکان صدور خودکار مجوز‌ها را از اول تیر ماه باز کردیم. حتی در موضوع عدم صدور خودکار مجوز‌هایی که با تاخیر مواجه شده‌اند، دادگاهی تشکیل و با وجود ارائه توضیحات در مورد خطرات آن ما را محکوم کردند که شما باید حکم قانون را اجرا کنید. این موضوع در کنار اصرار مجلس سبب شد تا در نهایت صدور خودکار مجوز‌ها عملیاتی شود.

    اما نکته مهم در اظهارات سیاح این است صد هزار مجوز در این مدت صادر شده و برخی از مجوز‌ها حتی شروط لازم برای اخذ مجوز را هم نداشتند. سیاح در پاسخ به سوالی در مورد اینکه کدام شرایط برای صدور خودکار مجوز‌ها بررسی شده است، گفته بود که در سال گذشته برای برخی مجوز‌ها که نیازمند تاییدیه‌های امنیتی بودند و قصد دور مجوز خودکار داشتیم، اقدام کردیم و تاییدیه‌ها را دریافت کردیم. این موارد مربوط به دور اول صدور مجوز‌های خودکار است، اما در دور دوم صدور کلیه مجوز‌ها انجام شده است. وی در پاسخ به این سوال که آیا این به این معنا است که حتی مجوز‌هایی که ممکن است شروط لازم را نداشته‌اند نیز صادر شده است یا خیر، گفت: بله و براساس قانون همه مسئولیت‌های این اتفاق برعهده مرجع صادرکننده مجوز است چراکه وظیفه داشته تا سریعتر مجوز را بررسی کند. در حال حاضر نیز دیر نشده و دستگاه‌ها فرصت دارند تا مجوز‌هایی که به صورت خودکار صادر شده است را مجدد بررسی کنند.

    با توجه به اینکه سیاح همچنان در وزارت اقتصاد دولت چهاردهم حضور دارد و مشاور معاون آقای همتی است، لازم است که وزارت اقتصاد به این موضوع شبهه دار ورود کند.

    «عبدالناصر همتی» وزیر اقتصاد درباره بررسی صدور مشکوک صد هزار مجوز کسب و کار در روز‌های پایانی دولت سیزدهم گفت: بنده در زمان صدور این مجوز‌ها در وزارت اقتصاد حضور نداشتم، اما موضوع را مورد بررسی قرار می‌دهم و پس از اینکه بررسی‌های لازم صورت گرفت اگر به این نتیجه برسیم که این مجوز‌ها شبهه دارند، حتما نسبت به اصلاح آن تصمیم می‌گیریم.

  • جراحی اقتصادی یا سلاخی اقتصادی؟ / دانش آموختگان دانشگاه امام صادق چگونه شهروندان را در سیاهچاله تورم انداختند؟

    جراحی اقتصادی یا سلاخی اقتصادی؟ / دانش آموختگان دانشگاه امام صادق چگونه شهروندان را در سیاهچاله تورم انداختند؟

    به گزارش اقتصادران، «حذف ارز ترجیحی تکلیف مجلس بود نه خواسته دولت رئیسی!» این جانِ کلام سید احسان خاندوزی در اولین مصاحبه اش پس از خروج از دولت ابراهیم رئیسی بود.
    وزیر سابق اقتصاد، بالاخره پس از روز‌ها که کارشناسان اقتصادی درباره تبعات جراحی اقتصادی خونبار دولت سیزدهم سخن گفته بودند، پذیرفت که حذف ارز ترجیحی یا آنچه جناح متبوعش به عنوان «ارز جهانگیری» می‌خواند یک خطای جدی و همراه با عجله بود.
    البته خاندوزی در حالی اکنون از اشتباه بودن و عجله در اجرای این تصمیم می‌گوید که در آن زمان منافع سیاسی آنان ایجاب می‌کرد با کوبیدن بر طبل تکرار عنوان ارز جهانگیری، با نگاه به منافع جناحی این ارز را قربانی کنند.

    قربانی شدن ارز ترجیحی به پای منافع جناحی در دولت سیزدهم البته در حالی رخ داد که تبعات تورمی آن تقریبا در کشور ویرانگر بوده است. در واقع همان زمان که اقتصاددانان دولت سیزدهم در حال پایکوبی برای حذف ارز ترجیحی بودند و تلاش می‌کردند با یاد کردن از «ارز کالا‌های اساسی» با عنوان «ارز جهانگیری»، دولت روحانی و معاون اول را به سخره بگیرند، یک حقیقت بزرگتر را از شهروندان پنهان می کردند و آن این بود که شرایط با حذف این ارز می‌تواند به افزایش چند برابری نه فقط قیمت کالا‌های اساسی که همه کالا‌ها و خدمات منجر شود.

    هر چند بعدتر ادعا شد که این ارز برای کالاهایی همچون دارو به جای خود باقی مانده است اما حذف ارز ترجیحی با آن روش و بدون کارشناسی و بی توجه به وضعیت اقتصاد کشور، آبی بود که از جوی رفت.

    حقیقت این است که بدون تردید یکی از اصلی‌ترین عوامل احتمالی تورم لجام گسیخته در اقتصاد ایران در دوران دولت سیزدهم را باید مربوط به حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی دانست، حذف ارزی که آنان به تمسخر «ارز جهانگیری» می‌خواندند و با این روند در پی تخریب معاون اول دولت حسن روحانی بودند، منجر به ایجاد سیاهچاله‌ای جدی میان درآمد شهروندان و هزینه‌های آنان شد. این سیاهچاله بخشی از جامعه را به باتلاق بی‌کاری پرت کرد و روندی که سعی داشتند با عنوان جراحی اقتصادی آن را توجیه و عملی کنند، اما تنها نتیجه اش باری بود که بر دوش شهروندان و اتفاقا بیش از همه طبقه محروم جامعه انداخت.

    به گزارش اقتصاد ۲۴،  واقعیت این است که در شش الی هفت ماه اول دولت سیزدهم و دستکم تا زمانی که ارز ۴۲۰۰ تومانی وجود داشت، باز به‌طور نسبی ثبات اقتصادی و تورم کمتری در کشور گریبانگیر معیشت شهروندان بود، اما پس از حذف این ارز، افزایش قیمت‌ها به‌طور قابل‌توجه‌ای رخ داد و شاید ساده‌ترین نماد آن در مساله مواد غذایی بود که مشاهده می‌شد.

    در همان زمان دستکم بار‌ها کارشناسان درباره قیمت مواد غذایی همچون ماکارونی، روغن نباتی، تخم مرغ و انواع لبنیات هشدار دادند، مواد غذایی که با جهش عجیب قیمت تا بیش از ۲۰۰ درصد و گاه بیشتر به ناگاه از دسترس شهروندان طبقات پایین اقتصادی خارج شد.

    شاید کمتر کسی باشد که اکنون به یاد نیاورد که در سال ۱۴۰۱ به ناگاه قفسه‌های فروشگاه‌ها و سوپرمارکت‌ها از هر نوع روغن و حبوبات و بسیاری از غذا‌های بسته بندی خالی شد و شهروندان برای تهیه این مایحتاج با بحران جدی رو به رو شدند و البته که این تنها بخشی از خونریزی جراحی اقتصادی بود که دولتمردان دولت سید ابراهیم رئیسی به آن افتخار می‌کردند. به فاصله چند هفته کلیه این کالا‌ها با ارقام نجومی به قفسه‌ها بازگشت، اما توانایی خرید شهروندان ایرانی تاکنون به آنان بازنگشته و البته که این نیز از همان نشانه‌های صبح دولت سیزدهم بود.

    اصرار خاندوزی به تکلیفی بودن حذف ارز ترجیحی

    البته که تحلیل‌های مختلفی درباره مساله تورم بعدتر نیز مطرح شد، از جمله اینکه برخی این افزایش قیمت را به‌علت افزایش نرخ ارز دانستند و برخی دیگر مشکلات تولید را عامل اصلی معرفی کردند.
    اما جدیدترین اظهارات سید احسان خاندوزی و نکاتی که مطرح می‌کند نشان از آن دارد که احتمالا خود او دستکم می‌دانسته این اقدام به این شکل تا چه اندازه برای اقتصاد کشور و معیشت شهروندان ویرانگر و تخریب کننده است.

    خاندوزی البته اصرار داشته که در مصاحبه خود تاکید کند حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی تکلیف مجلس به دولت در قانون بودجه بوده و وزارت اقتصاد با نحوه اجرا و زمان‌بندی سازمان برنامه موافق نبوده است.
    در واقع او بیشتر به مساله نحوه اجرای حذف ارز و زمانبندی معترض است.

    او می‌گوید که «بر اساس قانون بودجه سال ۱۴۰۰، دولت مکلف شده بود که در این سال با ارز ترجیحی خداحافظی کند و به‌جای آن، روش‌های حمایتی دیگری برای مردم در پیش بگیرد. به همین دلیل، دولت موظف شد تنها ۸ میلیارد دلار ارز ترجیحی برای کل سال ۱۴۰۰ اختصاص دهد. در نیمه اول سال، تقریباً این مبلغ به‌طور کامل مصرف شد و دولت باید مصوبه مجلس را اجرا می‌کرد، البته ما در وزارت اقتصاد و دارایی با این زمان‌بندی و جزئیات موافق نبودیم، اما مسئولیت کل پروژه با سازمان برنامه بود.»

    مساله رای اعتماد و ماجرای حذف ارز کالا‌های اساسی

    البته خاندوزی به نکته جالبی اشاره می‌کند که شاید حتی از بخش نخست سخنانش نیز مهم‌تر است. او می‌گوید: «سازمان برنامه مصر بود این کار را انجام دهد، حتی پیش از جلسه رأی اعتماد بنده، با من از سازمان برنامه صحبت کردند که “شما که می‌خواهی رأی اعتماد از مجلس بگیرید بدانید که حتماً چنین اقدامی را در ستاد اقتصادی دولت پیگیری خواهیم کرد و شما نیز همراه باشید.”، به یک معنا این اقدام هماهنگی‌های پیش از تشکیل رسمی دولت بود.»

    «شما که می‌خواهی رای اعتماد از مجلس بگیرید … » این نکته کلیدی است که نباید در میان سخنان خاندوزی به آن بی توجه بود، او زمانی که در مجلس برای دفاع از خود و گرفتن رای اعتماد حاضر می‌شد و پیش از آن که حتی اسناد وزارتخانه را احتمالا به درستی خوانده باشد و با اقتصاددانان در این باره سخن گفته باشد، می‌دانست که تکلیفا باید این حذف ارز ترجیحی را اجرا کند و اینکه حالا پس از نتایج اسفبار آن سعی می‌کند با انتقاداتی، چون زمانبدی نادرست از آن شانه خالی کند، قابل قبول نیست؛ به خصوص که بنا به اعتراف خودش، او پیش از حضور در صحن مجلس برای جلب رای اعتماد می‌دانست که قرار است چه تصمیمی برای اقتصاد ایران بگیرد.

    اما شاید بخش عجیب‌تر سخنان خاندوزی همین باشد که از درس آموزی جراحی اقتصادی می‌گوید. انگار که با این درس گرفتن‌ها بیماری که در کماست و در بستر مرگ را می‌توان به زندگی بازگرداند. خاندوزی می‌گوید که اگر دوباره به مرحله‌ای برسیم که نیاز به اصلاح سیاست‌های ارزی برای کالا‌های اساسی داشته باشیم، تجربه حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی و سیاست‌های سال ۱۴۰۱ می‌تواند درس‌های مهمی برای آینده به‌همراه داشته باشد، اولین نکته این است که باید از سایر ابزار‌های غیرقیمتی و هوشمندسازی بهره گرفت.

    واکنش جبهه انقلاب به سخنان خاندوزی

    البته که این سخنان وزیر سابق اقتصاد با واکنش‌های جدی نیز رو به رو شد.
    جلیل محبی، عضو هیئت علمی مرکز پژوهش‌های مجلس، از نخستین کسانی بود که به این مساله واکنش نشان داد و خطاب به احسان خاندوزی نوشت: «آقای دکتر خاندوزی، من هم با شما به دولت قبل رفتم، اما تصمیمات غلط موجب نشد سکوت کنم و به مرکز پژوهش‌ها برگشتم. این حرف امروز شما عذر بدتر از گناه است.»

     

    به گزارش اقتصاد ۲۴، اما واکنش جلیل محبی تنها واکنش در این باره نبود.
    کاربر ارزشی دیگری نیز در اکانت ایکس خود نوشت: «در آن مقطع ما و برخی بچه‌های انقلابی در همین ایتا در اشتباه بودن این سیاست مطالب زیادی منتشر کردیم، اما ماله کش‌های مجازی و عناصر تکفیری ما را تکفیر کردند و برچسب زدند که دارید اقدام جهادی دولت انقلابی را تخریب می‌کنید.
    اصلاح‌طلبان برای این اقدام مخرب کف و سوت می‌زدند، چون عواقب آن را می‌دانستند. بگذریم حالا همان کارشناسانی که این پوست موز را زیر پای دولت سیزدهم انداختند خود سکاندار اقتصاد کشور شده اند…»

    عجیب اینکه این کاربر نزدیک به جریان اصولگرا و دولت سیزدهم، اما حتی در این مورد نیز سعی می‌کند لگدی به جناح رقیب سیاسی خود بزند.
    در حالی که به گواه آمار و ارقام موجود و اظهارات موجود، تقریبا اکثر متفکران و سیاست ورزان نزدیک به جریان اصلاح طلب از مخالفان این نوع حذف ارز ترجیحی بودند. تقریبا کمتر اقتصاددان مستقلی نیز بود که این روش را درست بداند و بیشتر مدافعان این مدل جراحی اقتصادی همگی یا فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق بودند یا به نوعی به جریان تندرو و اقتدارگرا از منظر سیاسی خود را نزدیک می‌دیدند.

    وقتی یاسر جبرائیلی آدرس اشتباه می‌دهد

    اما در میان همه واکنش‌های رخ داده شاید بتوان واکنش سید یاسر جبرائیلی را یکی از عجیب‌ترین واکنش‌ها به سخنان خاندوزی دانست.
    جبرئیلی در رشته توئیتی بعد از اشاره به سخنان خاندوزی نوشت: «این حرف‌ها که امروز آقای خاندوزی می‌زند، حرف دیروز ما بود. اگر امروز آقای خاندوزی می‌گویند از تجربه حذف ۴۲۰۰ برای آینده درس بگیریم، دیروز ما می‌گفتیم به تجارب دیگر کشور‌ها نگاه کنید و درس بگیرید و نکنید.
    اگر این برادرمان امروز می‌گوید گران‌سازی به صلاح اقتصاد ایران و تاب آوری جامعه و مردم ما نیست، حرف دیروز ما را می‌زند. دیروز ما همین حرف‌ها را می‌زدیم و ناسزا می‌شنیدیم…

    بگذریم! ما نه قصد شماتت کسی را داریم و نه می‌خواهیم پرچم «دیدید گفتیم» برافراشته و از زخم سفره ملت کاسبی سیاسی کنیم. به نظرم اصلی‌ترین مخاطب سخنان آقای خاندوزی، کسی نیست جز دکتر مسعود پزشکیان. اوست که باید پای درس و تجربه تلخ اردیبهشت ۱۴۰۱ بنشیند و زیر بار لابی گران‌سازی نرخ ارز نرود. دیروز ارز ۴۲۰۰ ارز ترجیحی نام داشت، امروز ارز ۲۸۵۰۰ را ارز ترجیحی می‌نامند و در پی حذفش هستند. اصولگرا و اصلاح‌طلب هم فرقی ندارند. این سیاست، به قول آمریکایی‌ها بایپارتیزان (Bipartisan) است! رویش اجماع وجود دارد. این حقیر اشراف کامل دارم که در تیمی که آقای پزشکیان چیده است، غلبه با تفکر آزادسازی نرخ ارز است. شنیدم شرکت‌های دلاردار و دلاری فروش نیز از ایشان همین را مطالبه کرده‌اند. اما سر سوزنی به انس رئیس جمهور با نهج البلاغه و ارادتش به امیرالمومنین (ع) و گرایش‌های عدالتخوانه‌اش امید دارم؛ و سوگمندانه عرضه کنم که اگر خود آقای پزشکیان تلاش نکند که بر موضوع اشراف پیدا کند و راسا تصمیم گیرد، تسلیم کارشناسانی خواهد شد که به قول انگس دیتون، توجیه‌گر و لابی‌گر منافع سرمایه‌داران هستند و بابت این خوش خدمتی‌ها، از آنان پاداش می‌گیرند. پول ملی، ناموس یک اقتصاد است. ما نباید تعیین ارزش پول ملی‌مان را به بازار آزاد عرضه و تقاضای دلار بسپاریم تا دلارداران و دلاری‌فروشان با مهندسی عرضه دلار، ریال ایران را بی‌ارزش کنند و به سود‌های نجومی برسند. اقتصاد ایران هیچ خیری از این نسخه‌های دیکته شده صندوق بین‌المللی پول به ویژه «جهانی‌سازی/ دلاری‌سازی قیمت‌ها» و «شناورسازی نرخ ارز» ندیده است.»

    بدون تردید باید مدال طلای عجیب‌ترین دست بالا گرفتن در اظهار نظر و برداشت سیاسی از یک اشتباه دولت سیزدهم را به یاسر جبرائیلی داد. این مدعی اقتصاددانی در اظهارات عجیب خود نه تنها می‌گوید از منتقدان این روش بوده که پا را فراتر گذاشته و به جای نقد به جراحی اقتصادی خونبار دولت متبوع و وزیر اقتصاد مورد وثوقش، چاقوی اتهام زنی را به سمت دولتی می‌برد که اساسا حتی یک هفته نیز از تشکیل آن نگذشته است.

    به گزارش اقتصاد ۲۴، از سوی دیگر کاش جناب جبرئیلی توضیح دهد که چطور در حالی که اذعان دارد دولت سید ابراهیم رئیسی در جراحی اقتصادی اشتباه کرده و حذف ارز ترجیحی آن زمان و به آن شکل خطاست به ناگاه از روی این خطا می‌پرد و به جای پرداختن به اثرات ویرانگر حذف ارز ترجیحی در سال ۱۴۰۱ به ناگاه به سراغ دولت پزشکیان رفته است و از خطای محرز دولت رئیسی برای حمله به دولت هنوز تشکیل نشده پزشکیان حمله می‌کند.

    باز هم پای فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق در میان است!

    همه این موارد در حالی است که تاوان آن جراحی اقتصادی که برایش مقاله‌ها نوشتند و پوستر طراحی کردند و به آن افتخار می‌کردند و آن را عملی انقلابی می‌دانستند تنها بر عهده شهروندان بی دفاعی بود که نه فقط قدرت خرید خود را از دست دادند بلکه به طور کامل در چرخ دنده‌های مدلی از اقتصاد تبیین شده توسط فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق نابود شدند.

    کافی است به این لیست از اعضای تیم اقتصادی دولت سیزدهم نگاهی بیاندازید تا بیشتر با این مساله که دانشجویان امام صادق، دولت را قبضه کرده بودند مواجه شوید.
    – سید احسان خاندوزی، وزیر اقتصاد
    – داوود منظور، رئیس سازمان امور مالیاتی
    – میثم لطیفی، رئیس سازمان اداری و امور استخدامی کشور
    – مجید عشقی، رئیس سازمان بورس
    – علی صالح‌آبادی، رئیس ‎ کل بانک مرکزی
    – غلامحسن اسماعیلی، رئیس دفتر رئیس جمهور
    – حسین قربانزاده، رئیس سازمان خصوصی سازی

    جالب اینکه این فهرست تنها تعدادی از فارغ التحصیلان اقتصاد از دانشگاه امام صادق بودند و کافی است به بدنه هر کدام از این وزارتخانه‌ها و نهاد‌ها سری بزنید تا با موجی از فارغ التحصیلان این دانشگاه مواجه شوید که در سه سال دولت سید ابراهیم رئیسی، سکانداران اقتصادی کشور بودند و از جمله می‌توان به علی سعیدی، علی امامی میبدی و احمد شعبانی اشاره داشت که همگی از دانشگاه امام صادق راهی دولت سید ابراهیم رئیسی شدند.
    شرایط در دولت سیزدهم اساسا به گونه‌ای بود که گویا در نهایت فقط فارغ التحصیلان این دانشگاه احتمال حضور در دولت را داشتند.

    در چنین شرایطی عجیب است که جبرائیلی به جای توجه به این بحران و عدم امکان حضور اقتصاددانان مستقل در دولت و همچنین بی توجهی کامل درباره گردش نخبگان در هیات دولت سیزدهم، پیشاپیش به سراغ دولت چهاردهم پزشکیان رفته است.
    کما اینکه کاش جبرئیلی در کارنامه نه چندان موفق اقتصادی دولت سیزدهم بیشتر دقیق می‌شد و از خود می‌پرسید هزینه چنین تصمیماتی را چطور ضعیف‌ترین اقشار کشور باید بپردازند؟

    البته که در این میان حسرت این باقی می‌ماند که کاش دستکم نام مبارک حضرت امام صادق(ع) را از روی آن دانشگاه بردارند، دانشگاهی که فارغ التحصیلانش نه مدیران موفقی بودند و نه توانستند با انحصارگرایی خود راهی برای اقتصاد کشور بگشایند و در هر دو سیاست خارجی و اقتصاد کشور را در بن بستی قرار دادند که اکنون باید برای نجات آن تلاش کرد.

    نباید از یاد برد که در میان جدال‌های سیاسی همان دانش آموختگان دانشگاه امام صادق، اما دور از تفکر امام صادق (ع)، در حالی ارز ترجیحی را پیش پای منافع سیاسی خود قربانی کردند که بتوانند به اقتصاددانان و کابینه دولت حسن روحانی حمله کنند و در همان حال نیز شهروندان را بی توجه نسبت به شرایط اقتصادی موجود در سیاه چاله تورم رها کردند.
    کاش این کارشناسان جناح اقتدارگرا این بار دستکم خودشان از آنچه کردند درس بگیرند نه اینکه به دیگران درس بیاموزند.

  • اعتراف دیرهنگام خاندوزي!/ چه كسي تاوان اثرات مهلك تصميمات اقتصادي دولت سيزدهم را مي‌دهد؟

    اعتراف دیرهنگام خاندوزي!/ چه كسي تاوان اثرات مهلك تصميمات اقتصادي دولت سيزدهم را مي‌دهد؟

    به گزارش اقتصادران، سيد احسان خاندوزي وزير اقتصاد و دارايي در دولت سيزدهم كه حالا جاي خود را به عبدالناصر همتي داده دست به اعتراف ديرهنگامي زده و حذف ارز ترجيحي در سال 1401را «مناقشه برانگيز» دانسته است. او در گفت‌وگو با «تسنيم» اين سياست كه در سال 1401 و با عنوان «جراحي اقتصادي» انجام شد را به دليل فشارهاي سازمان برنامه و بودجه به رياست مسعود ميركاظمي عنوان كرده و مي‌گويد «از ابتدا با اين كار به شكل فعلي موافق نبوده است.»

    بر اساس قانون بودجه سال 1400، دولت مكلف شده بود كه در اين سال با ارز ترجيحي 4200 توماني كه براي واردات كالاي خوراكي، دارو و نهاده‌هاي دام و طيور اختصاص مي‌يافت خداحافظي كند و به‌جاي آن، روش‌هاي حمايتي ديگري براي مردم در پيش بگيرد. از جمله اين روش‌هاي حمايتي، ‌«كالابرگ الكترونيكي» بود كه طبق مصوبه مجلس قرار بود سبد كالايي خاصي به قيمت‌هاي «شهريور 1400» به صورت كوپني عرضه شود تا از بروز سوءتغذيه به دليل شوك قيمتي جلوگيري شود.

    خاندوزي در اظهارات خود مدعي شده كه « دولت موظف شد تنها 8 ميليارد دلار ارز ترجيحي براي كل سال 1400 اختصاص دهد.» اما به گفته وي «در نيمه اول سال، تقريبا اين مبلغ به‌طور كامل مصرف شد و دولت بايد مصوبه مجلس را اجرا مي‌كرد.» البته بلافاصله نيز اضافه كرده كه «ما در وزارت اقتصاد و دارايي با اين زمان‌بندي و جزئيات موافق نبوديم اما مسووليت كل پروژه با سازمان برنامه بود سازمان برنامه مصرّ بود اين كار را انجام دهد، حتي پيش از جلسه رأي اعتماد بنده با من از سازمان برنامه صحبت كردند كه؛«شما كه مي‌خواهي رأي اعتماد از مجلس بگيريد بدانيد كه حتما چنين اقدامي را در ستاد اقتصادي دولت پيگيري خواهيم كرد و شما نيز همراه باشيد.»، به يك معنا اين اقدام هماهنگي‌هاي پيش از تشكيل رسمي دولت بود.»

    خاندوزي اضافه كرده كه: حتي در ماه منجر به حذف ارز ترجيحي نيز مكاتباتي با مقامات انجام داديم، برخي مقامات نيز گلايه كردند و دلخور شدند، گفتند كه؛ شما چرا تضعيف يا وقفه زماني در اجراي اين سياست را پيشنهاد مي‌كنيد؟ در هر صورت اين كار يك اقدام الزام‌آور قانوني بود.»

    آقاي خاندوزي در ادامه دليل حذف ارز 4200 توماني را فاصله ميان ارز ترجيحي با بازار آزاد عنوان كرده و گفته است: «…چشم‌انداز اين بود كه در سال‌هاي آينده نه‌تنها با 10 يا 12 ميليارد دلار، بلكه با اعداد بسيار بزرگ‌تري از ارز ترجيحي مواجه خواهيم بود كه ممكن است اصلا در دسترس نباشد. در اين شرايط، اجراي اين سياست مي‌توانست موجب شود بانك مركزي مجبور به استفاده از پايه پولي خود شود و اين امر آثار تورمي ديگري را به‌همراه داشته باشد.»

    البته وزير سابق اقتصاد توضيح نداده كه چرا پس از حذف ارز ترجيحي 4200 توماني و شوك قيمت كالاي خوراكي در تابستان 1401، كالابرگ كالاي اساسي به قيمت‌هاي شهريور 1400 عرضه نشد و تنها به ذكر اين موضوع بسنده كرده كه «تلاش شد كه آثار آن بر قيمت‌ها كنترل شود و ميزان يارانه نقدي به‌اندازه‌اي باشد كه طبقات ضعيف كمتر فشار را احساس كنند.» البته اظهارات خاندوزي درباره حذف ارز ترجيحي و اثرات مهلك آن بر سفره خانوار طي دو سال گذشته در حالي بيان شده كه آقاي وزير سابق در 30 خرداد 1401 سياست حذف ارز ۴۲۰۰ توماني را « اقدامي در مسير رساندن منفعت به عامه مردم» عنوان كرده و گفته بود: « برخي كه در دوره تخصيص ارز ۴۲۰۰ توماني فربه شده بودند با مراجعه به مسوولان تاكيد داشتند كه امكان حذف اين ارز وجود ندارد و براي اجراي حذف ارز ترجيحي مقاومت مي‌كردند، اما اين سياست اجرا شد.» (ايرنا، كد خبر: 84794516)

    اما حالا اظهارات جديد او كه كاملا برخلاف زماني است كه بر صندلي وزارت اقتصاد مي‌نشست، با انتقاد يك عضو هيات علمي مركز پژوهش‌هاي مجلس، قرار گرفته. جليل محبي، خطاب به احسان خاندوزي وزير اقتصاد دولت سيزدهم نوشته است: «آقاي دكتر خاندوزي، من هم با شما به دولت قبل رفتم، اما تصميمات غلط موجب نشد سكوت كنم و به مركز پژوهش‌ها برگشتم. اين حرف امروز شما عذر بدتر از گناه است.»

    تصميمي كه ركورد تورم را شكست

    حذف ارز ترجيحي 4200 تومانی در ارديبهشت 1401 به يك دليل ساده انجام شد: فاصله بين نرخ ارزي كه دولت براي واردات برخي كالاها اختصاص مي‌داد با نرخ ارز بازار آزاد بسيار بالا بود و حتي به بيش از 20 هزار تومان رسيده بود. دولت براي پر كردن اين «شكاف» بين دو نرخ، چاره‌اي جز بالا بردن نرخ ارز ترجيحي نداشت و اين كار را هم كرد. اين كار هم با نام «جراحي اقتصادي» انجام گرفت كه پيش از اين در دولت اول احمدي‌نژاد هم از همين اصطلاح براي هدفمندي يارانه‌ها استفاده شد.

    بدين ترتيب نرخ ارز ترجيحي با سطحي بالاتر به 28500 تومان افزايش پيدا كرد و بلافاصله واكنش بازار آزاد را در پي داشت. در حالي كه دو نرخ ترجيحي و آزاد ارز به هم نزديك شده بود؛ ناكامي دولت رييسي در «احياي برجام» موجب شوك جديد به بازار ارز شد. ناآرامي‌هاي اواخر سال 1401 نيز اضافه شد و سرانجام دلار امريكا در كانال 55 هزار توماني قرار گرفت و اين بار يك رانت بيش از 50 درصدي براي اختلاف دو نرخ ارز ايجاد شد!

    اولين نشانه‌هاي شكست جراحي ناكام اقتصادي

    دولت چند ماهي پس از اجراي اين طرح جراحي اقتصادي، از سياست خود عقب‌نشيني كرد و در اولين روزهاي دي ماه سال ۱۴۰۱، يعني هشت ماه پس از اجراي اين طرح بود كه مخبر، معاون اول رييس‌جمهوري اعلام كرد كه «تصميم گرفته‌ايم به مدت دو سال نرخ ارز واردات كالاهاي اساسي را ثابت نگه داريم.» اين تصميم البته تلويحا عقب‌نشيني از سياست موسوم به جراحي اقتصادي بود. مخبر در حالي دوره اجراي قيمت ثابت براي واردات كالاهاي اساسي را دو سال تعيين كرد كه پيش از او فرزين، رييس كل بانك مركزي اين دوره را يك ساله اعلام كرده بود.

    چه اثراتي داشت؟

    با اينكه معاون اول وقت رييس‌جمهور، 8 ماه بعد از اجراي اين سياست، عقب‌نشيني آشكاري از آن داشت و حالا دو سال از آن روزها گذشته و وزير وقت اقتصاد نيز سياست حذف ارز 4200 را نقد كرده، اما هيچ چيز نمي‌تواند اثرات مهلك و ترسناك چنين سياست يك شبه‌اي را كه بر اساس ساختار موسوم به «شوك درماني» در اقتصاد ايران پياده شد؛ بپوشاند.

    تقريبا يك ماه پس از حذف ارز ترجيحي، گزارش مركز آمار از اثرات ويران‌كننده تورمي اين اقدام خبر مي‌داد. گزارشي كه بر اساس آن، نرخ تورم نقطه‌اي خردادماه ١٤٠١ در مقايسه با ماه قبل ١٣,٢ واحد درصد افزايش يافته بود. در عين حال نرخ تورم نقطه‌اي در خردادماه ١٤٠١ به عدد ٥٢,٥ درصد رسيد كه در تاريخ ايران بي‌سابقه بود.

    با اينكه مسوولان اقتصادي دولت از «تخليه» حباب تورمي ايجاد شده پس از حذف ارز ترجيحي خبر داده و روي آن مانور مي‌كردند، فقط 6 ماه بعد، يعني در آبان ماه 1401، تورم خوراكي‌ها ركورد عجيب و غريبي ثبت كرد و به 67.5 درصد رسيد. عددي كه در تاريخ ايران پس از جنگ جهاني دوم بي‌سابقه بود.

    گزارش ديگري كه توسط مركز برنامه‌ريزي و اطلاعات راهبردي وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعي منتشر شد نشان مي‌داد كه در آبان ماه 1401 متوسط قيمت 93.5 درصد از اقلام منتخب خوراكي خانوارهاي ايراني فراتر از حد بحراني قيمت‌ها قرار داشته و ميانگين قيمت اقلام ديگر هم در وضع هشدار قرار گرفته و احتمال ورود اين كالاها به محدوده بحران وجود دارد.

    اين اقلام خوراكي در شرايط بحراني قيمت قرار دارند: برنج ايراني و خارجي، ماكاروني، گوشت گاو و گوساله، مرغ، ماهي قزل‌آلا، شير پاستوريزه، ماست پاستوريزه، پنير، تخم‌مرغ، كره، روغن مايع و نباتي جامد، ميوه‌ها شامل موز، سيب، پرتقال، قارچ، خيار، گوجه‌فرنگي، سيب‌زميني و پياز، حبوبات شامل نخود و لوبيا چيتي و عدس، قند و شكر، رب گوجه‌فرنگي و چاي خارجي.

    به گفته اين نهاد زيرمجموعه وزارت رفاه، در 7 قلم كالاي خوراكي منتخب (يعني 23.3 درصد از اين كالاها) تغييرات قيمتي بيش از 100 درصد بوده است. مثلا در روغن مايع نزديك به 288 درصد افزايش قيمت رخ داد. يا روغن جامد نزديك به 274 درصد رشد قيمت داشته. حتي ماكاروني كه تقريبا به جايگزيني براي ديگر كربوهيدرات‌هاي گرانقيمت مانند برنج ايراني تبديل شده نيز نسبت به آبان ماه سال 1400 نزديك به 135 درصد رشد قيمت داشته است.

    بازوي پژوهشي وزارت تعاون، كار و رفاه عنوان كرده بود كه «شايد افزايش قيمت بسياري از كالاها مانند سكه، ارز، خودرو و حتي مسكن مردم را به خروج از بازار و ناديده گرفتن تقاضا مجبور سازد اما در بازار مواد غذايي هرچقدر هم كه قيمت‌ها افزايش يابد بازهم تقاضا وجود دارد و كوچك‌ترين افزايش قيمت در بازار مصرفي مواد غذايي بلافاصله زندگي و معيشت خانوارها را در تنگنا قرار مي‌دهد.»

    شوك قيمت ها؛ دو سال بعد

    در ارديبهشت 1403، يعني سالگرد دوسالگي برنامه پرطمطراق «جراحي اقتصادي» شوك قيمت‌ها در حوزه خوراكي تثبيت شده و ماندگار شد. در حالي که يارانه «معيشتي»در همان عدد 300 هزار تومان مانده بود؛ اين رقم حتي براي خريد نيم كيلو گوشت قرمز هم كفاف نمي‌داد. قيمت گوشت گوسفندي كه در آغاز سال 1401 چيزي حدود 180 هزار تومان بود، حالا در خوش‌بينانه‌ترين حالت به 650 تا 800 هزار تومان رسيده و 250 درصد در اين دو سال رشد كرده است. قيمت مرغ هم از كيلويي 18هزار تومان به نزديك 80 هزار تومان رسيده. قيمت تخم مرغ از كيلويي 29هزار تومان به كيلويي 80 هزار تومان آن هم در ميادين ميوه و تربار رسيده و برنج ايراني نيز از قيمت كيلويي 30 هزار تومان به 120 هزار تومان قد كشيده است. ماكاروني كه جايگزين كربوهيدرات مورد نياز مردم نيز هست از 9 هزار تومان در هر بسته به 30 هزار تومان رشد كرده و حبوبات به عنوان جايگزين اقلام پروتئيني نيز تا 60 درصد افزايش قيمت داشته‌اند.

    شايد بهتر است به تجربه شكست خورده وزير سابق اقتصاد نگاه كنيم كه در همان گفت‌وگوي خود با تسنيم عنوان كرده «در نهايت، هيچ نسخه كلي و همواره موفقي وجود ندارد كه بتوان با آن گفت؛ اگر قيمت‌ها را به‌درستي تنظيم كنيم، همه مشكلات حل خواهند شد. ممكن است در بلندمدت يا با هزينه‌هاي بسيار زياد به نتايجي برسيم، اما قطعا اين رويكرد نمي‌تواند صلاح اقتصاد ايران و تاب‌آوري جامعه و مردم ما باشد.»

  • سوء استفاده از نام فرزندان شهید در انتصاب‌های دقیقه نودی! / عزل اتوبوسی یا انتصابات اتوبوسی؟

    سوء استفاده از نام فرزندان شهید در انتصاب‌های دقیقه نودی! / عزل اتوبوسی یا انتصابات اتوبوسی؟

    به گزارش اقتصادران، مسعود پزشکیان اکنون در شرایطی به عنوان رئیس دولت چهاردهم در مجلس حاضر شده و از کابینه خود دفاع می‌کند که به نظر می‌رسد با چالش‌هایی جدی و بی‌سابقه در حوزه انتصابات در دولت خود مواجه خواهد بود، انتصاباتی که قرار بود بنا به بخشنامه محمد مخبر، به عنوان سرپرست ریاست جمهوری پس از سقوط بالگرد و شهادت سید ابراهیم رئیسی، صورت نگیرد، اما حتی خود او نیز به این روند وفادار نماند.

    اما در یکی از عجیب‌ترین مدل‌های انتصابات، اخیرا اسنادی منتشر شده که نشان می‌دهد دستکم در روز ۱۶ تیر ماه و دقیقا همزمان با اعلام مسعود پزشکیان به عنوان برنده انتخابات تعداد زیادی از مدیران ارشد در یک هلدینگ زیرمجموعه بانک مسکن تغییر کرده‌اند و در نتیجه این تغییر حتی نام دو تن از فرزندان شهدای مشهور ۸ سال دفاع مقدس، یعنی احسان باکری و محمدمهدی همت نیز دیده می‌شود.

    جالب اینکه هر دو این نامبردگان نسبت به این روند ابراز بی‌اطلاعی می‌کنند و به نظر می‌رسد یک تلاش سیاسی برای درگیر کردن برخی اسامی در بین بوده تا توجیهی برای انتصابات سیاسی باشد. کما اینکه در همان روز ۱۶ تیر ماه در این هلدینگ خاص که زیر مجموعه بانک مسکن نیز هست، تعداد زیادی از مدیران ارشد تغییر کرده و یا احکامی برای آنان صادر شده است.

    این در شرایطی است که کل این روند مغایر با دستورالعملی است که هنوز حتی آن ملغی نشده، اما بخشنامه مذکور به طور کامل از جمله توسط خود مخبر نادیده گرفته شده است.

    انتصاب

    انتصاب‌

    بخشنامه مخبر چه می‌گفت؟

    ۱۷ خرداد ماه سال جاری و حدود ۲۰ روز پیش از برگزاری انتخابات زودهنگام ریاست جمهوری، محمد مخبر به عنوان سرپرست ریاست جمهوری، بخشنامه ممنوعیت تغییر ساختار سازمانی، جابجایی نیروی انسانی و… را تا زمان استقرار دولت چهاردهم ابلاغ کرد. به موجب این بخشنامه کلیه دستگاه‌های اجرایی موظف هستند که تا زمان استقرار دولت چهاردهم از هر گونه تغییر در ساختار‌های سازمانی، جابجایی نیروی انسانی و نقل و انتقال اموال دولتی، اعمال آیین‌نامه جدید، تغییر در تعرفه‌ها و عوارض و هرگونه اقدامات خارج از ضوابط و مقررات خودداری کنند. در همان زمان که این بخشنامه خاص از سوی سرپرست ریاست جمهوری ابلاغ شده بود، شنیده‌ها حکایت از استخدام‌ها و انتصاباتی دستکم در زیر مجموعه «وزارت نفت» و «وزارت کار و رفاه اجتماعی» داشت. به خصوص که گفته می‌شد در شرکت‌های تابعه وزارت کار که اتفاقا از شریان‌های مهم اقتصادی نیز هستند، به طور جدی احکامی صادر می‌شود که عملا بخشنامه محمد مخبر را بی اعتبار می‌کند.

    بی قانونی در بانک مسکن و شرکت‌های تابعه

    دوباره اگر به موضوع شرکت گروه سرمایه گذاری مسکن مهمترین هلدینگ بانک مسکن بازگردیم، متوجه روند نه چندان رو به رشد این شرکت نیز خواهیم شد، روندی که به نظر می‌رسد با بررسی آن دیگر این مدل انتصاب‌ها چندان دور از ذهن نخواهد بود.
    گروه سرمایه گذاری مسکن به همراه ۲۳ شرکت تابعه یا وابسته آن که در ۲۸ استان و ۳۶ شهر کشور، پراکنده هستند و این مجموعه را باید یکی از بزرگ‌ترین هلدینگ‌های انبوه ساز کشور دانست که در اردیبهشت ماه سال ۶۹ توسط بانک مسکن تأسیس شده است.

    بیش از ۸۲ درصد سهام آن در سال مالی منتهی به ۲۹ اسفند ماه ۱۳۸۴ متعلق به بانک‌های دولتی مسکن و ملی و همچنین بیمه دولتی ایران بوده و همچنین مدیریت کنترلی آن از بدو تأسیس تاکنون در اختیار بانک دولتی مسکن است.

    نکته مهم اینجاست که این شرکت جزو ۳۰ شرکت بزرگ بورس تهران در سال ۱۳۸۴ بوده که رتبه آن طی ۱۶ سال و در تراز دی ماه ۱۴۰۰ به ۳۲۵ تنزل یافته است.

    سود نه چندان بالا در صورت‌های مالی گروه سرمایه گذاری مسکن

    همچنین بر اساس صورت‌های مالی بانک‌های اشاره شده به عنوان مالکین این هلدینگ، بهای تمام شده هر سهم این انبوه ساز در بورس تهران، بین ۱،۲۰۵ تا ۱،۳۳۸ ریال بوده که نهایتاً در دی ماه ۱۴۰۰ به حدود ۳،۵۰۰ ریال رسید.

    بدین ترتیب سرمایه گذاری سنگین بانک‌های دولتی مذکور در این شرکت طی حداقل ۲۰ سال گذشته از رشد بسیار اندک و سوال برانگیز ۲.۵۹ برابری برخوردار شده است. میزان سود تقسیم شده شرکت طی این سال‌ها نیز بر اساس صورت‌های مالی منتشر شده در کدال، جمعاً حدود ۱،۲۹۰ ریال بوده است.

    این در حالی است که «محمدرضا جواهری» مدیرعامل وقت شرکت گروه سرمایه‌گذاری مسکن در سال مالی ۱۴۰۱ اظهار داشته که سود خالص تلفیق گروه در این سال به عدد ۴.۳۷۰ میلیارد ریال رسیده است.

    همچنین در همین سال مالی در خصوص سود نقدی مقرر شد که سود ۵۰ ریالی به ازای هر سهم میان سهام‌داران شرکت و در مجموع حدود ۳۱۵ میلیارد ریال با اولویت سهام‌داران خرد تقسیم شود. تقریبا همه این ارقام شاید به نظر در مجموع بزرگ به نظر بیایند، اما نشان از سودآوری پایین این هلدینگ بزرگ دارند.

    سرپرست یا مدیرعامل، مساله این است؟!

    نکته عجیب دیگر فارغ از عدم توسعه این هلدینگ موضوع امضای نامه‌های مورد اشاره به تاریخ ۱۶ تیرماه است.
    در فرودین سال جاری طی حکمی از سوی مدیرعامل بانک مسکن، علیرضا جعفری معاون وزیر راه و شهرسازی به‌عنوان مدیرعامل گروه سرمایه‌گذاری مسکن منصوب شده است.

    در واقع جعفری جایگزین «محمدرضا جواهری تفتی» شده است که در زمستان سال ۱۴۰۱ و در دوره سرپرستی عسکری در بانک مسکن به این سمت منصوب شده بود.

    در عرف اداری نیز سرپرست معمولا وظایفی موقت برای اداره امور را بر عهده دارد و چرا باید در حالی که علیرضا جعفری مدیرعامل این گروه مالی است، برای امضای خود از سمت سرپرست استفاده کند نیز از سوالاتی است که باید به آن پرداخته شود و البته باید پرسید آیا احکام دیگری برای او صادر شده که ترجیح می‌دهد اینجا از سمت سرپرست برای امضای خود استفاده کند.
    اما ماجرای انتصابات عجیب و غریب در زیر مجموعه بانک مسکن را نباید به این مهم‌ترین شرکت تابعه وابسته دانست.
    کما این که انتصاب مدیرعامل خود بانک مسکن نیز با سوالات جدی همراه بوده است.

    انتصاب مساله دار مدیرعامل بانک مسکن

    سید عباس حسینی در حالی ۱۸ تیر ماه سال ۱۴۰۲ با حکم سید احسان خاندوزی، وزیر امور اقتصاد و دارایی به عنوان مدیرعامل بانک مسکن معرفی شد که پیش از آن نیز انتصابش با حواشی بسیار همراه بود و البته که بسیاری او را نه یک بانکدار و یا حتی لزوما آشنا با بانکداری که بیشتر شخصی از بدنه بیمه کشور با تجربه‌ای کوتاه در شورای پول و اعتبار می‌دانستند.

    جالب این که در میان سوابق سید عباس حسینی مدیریت بیمه ایران نیز مشاهده می‌شود، مدیریتی که در نهایت او به دلیل دریافت وام کلان با بهره پایین در کمتر از یکسال آن را از دست داد و در حالی که در شهریور ۹۴ به این سمت منصوب و در تیر ۹۵ از این سمت عزل می‌شود. وی همچنین قبل از انتصاب به این مسئولیت، عضو هیات مدیره شرکت تجارت ایران مال بوده و همین شراکت با علی انصاری باعث می‌شود برای سمت مدیرعاملی بانک مسکن دارای تعارض منافع دیده شود.
    برای درک بهتر وضعیت باید در کنار تمام سوابق حسینی، شراکت و همکاری با علی انصاری را در کارنامه وی بسیار خاص دانست.

    رابطه سید عباس حسینی با علی انصاری چیست؟

    تسهیلات سنگینی که بانک آینده به پروژه ایران مال از محل اعتبار بانک مرکزی و سپرده‌های مردم پرداخت کرده بود به یکی از سیاهچاله‌های بانکی در کشور تبدیل شد.
    توجه کنید که اکنون یکی از اعضای هیات مدیره ایران مال و از نزدیکان چهره جنجالی، چون علی انصاری، مدیرعامل یکی از مهم‌ترین بانک‌های دولتی کشور و آن هم بانکی با اصلی‌ترین مخازن پرداخت تسهیلات برای ساخت مسکن است.

    واقعا سوالی که مطرح می‌شود این است که چگونه فردی با چنین کارنامه ناموفقی در عرصه‌های اقتصادی می‌تواند به عنوان مدیرعامل یکی از بانک‌های بزرگ کشور انتخاب شود؟ آن هم بانکی که بار‌ها به محل دعوا در دولت سیزدهم تبدیل شده بود. سید ابراهیم رئیسی دستکم چندین بار به مساله تسهیلات بانکی برای مسکن پرداخته بود و یکی از بانک‌هایی که اصلی‌ترین پرداخت کننده تسهیلات مسکن است، اکنون بانکی است که مدیرعامل آن حتی کارنامه قابل قبولی نیز در این زمینه ندارد و جدا باید پرسید که اکنون چه تضمینی وجود دارد که بانک مسکن نیز همچون بانک آینده در گذشته دچار حواشی و اختلال نشود؟ آیا مدیری که روزگاری دور به دلیل دریافت وام کلان ۶۰۰ میلیون تومان با بهره پایین از مدیریت بیمه ایران در دولت روحانی برکنار شد، گزینه مناسبی برای بانک مسکن است؟

    خاندوزی نگران کدام مدیرانش بوده است؟

    با نگاهی اجمالی به این روند حالا شاید بهتر بتوان نگرانی روز‌های آخر وزارت سید احسان خاندوزی، وزیر اقتصاد دولت سیزدهم را که نگران عزل اتوبوسی مدیران بود، آن هم در حالی که همواره همه نگران انتصابات اتوبوسی بوده اند، درک کرد.

    این مورد و مواردی از این دست به خوبی نشان می‌دهد که در زیر پوست دولت سیزدهم که فعلا تا ابتدای دولت پزشکیان نیز کشیده شده، وضعیت چندان به سامانی نبوده است و البته که با این روند عزل و نصب‌های رخ داده، هر روز تاخیر در تعیین تکلیف هیات وزیران و اخلال مجلس نشینان در رای اعتماد به کابینه، می‌تواند منجر به بروز هزینه‌های بیشتر برای دولت مسعود پزشکیان و ناامیدی بیشتر پایگاه رای وی شود.

    البته که شاید بخشی از تندرو‌های مجلس نیز با این انتصاب‌ها همراه هستند، اما از هم اکنون دولت چهاردهم باید تکلیف این شرایط را روشن کند و برای اصلاح آن چه رخ داده برنامه ای داشته باشد.

  • چرا خاندوزی نگران عزل مدیران اتوبوسی خود است؟ / خزانه ای که بنا به ادعای وزیر هم خالی است

    چرا خاندوزی نگران عزل مدیران اتوبوسی خود است؟ / خزانه ای که بنا به ادعای وزیر هم خالی است

    به گزارش اقتصادران، شاید اگر روزی گفته می‌شد سید احسان خاندوزی در آخرین روز‌های دوران وزارتش و در اولین روز‌های دولت چهاردهم گفته است که نباید مدیران اتوبوسی جا به جا شوند، بسیاری تنها با نیشخند و ناباوری از بیان این جملات از سوی خاندوزی عبور می‌کردند اما بیان این جمله آن هم پس از سه سال از وزیری که در دوران وزارتش به صورت اتوبوسی و به خصوص از دانشگاه امام صادق، مدیرانی را در خیابان صوراسرافیل و مقابل درب وزارت اقتصاد و دارایی پیاده کرد، نشان از عدم صداقت اوست و چرا باید باور کرد که وی این جمله را از روی حسن نیت بر زبان آورده است؟

    مدیران اتوبوسی در وزارتخانه خاندوزی

    سیداحسان خاندوزی در مراسم افتتاحیه سومین دوره مدرسه تابستانه سیاست‌گذاری اقتصادی اظهار کرد: «نباید مدیران را اتوبوسی تغییر دهیم بلکه مبتنی بر این باشد که چه کسانی می‌توانند برای حل مشکل کشور راهگشا باشند. باید رفت و آمد بین پژوهشکده‌ها با مراکز سیاست گذاری محقق شود. شاید بشود رفع تکلیف کرد و قراردادی با دانشگاه بست، اما عایدی ماندگار و بلندمتی ندارد.»

    البته که این سخنان خاندوزی با انتقادات بسیاری همراه شد. وزیری که به مدد افزایش چند صد درصدی مالیات و تحمیل مالیات‌های چندگانه بر شهروندان ایرانی توانست جای پای خود را در دولت سیزدهم محکم کند و تقریبا اتوبوسی به طور ثابت میان دانشگاه امام صادق از پل مدیریت تا خیابان باب همایون و به آدرس وزارت اقتصاد همیشه در حرکت بود به نظر می‌آید این بار نگران عزل مدیرانی است که به صورت اتوبوسی راهی وزارتخانه شده اند.

    چرا وزیر اقتصاد نگران عزل مدیران اتوبوسی خود است؟

    عجیب اینکه اعضای کابینه همین دولت همواره به دولت‌های پیشین خود درباره مدیران اتوبوسی نقد داشتند، اما نه تنها خود اتوبوسی مدیر وارد بدنه وزارتخانه‌ها و از جمله وزارت اقتصاد و دارایی کردند که حالا به شکل عجیب‌تر وزیر اقتصاد دولت سید ابراهیم رئیسی نگران عزل مدیران اتوبوسی خود است و اتفاقا از نعل وارونه استفاده می‌کند و از ترکیب تازه «عزل اتوبوسی مدیران» یاد کرده است.

    اینجاست که باید گفت یاللعجب که چطور وقتی مدیران را وارد می‌کنند، اشکالی ندارد، اما اگر کسی بخواهد این مدیران ناکارامد را عزل کند می‌شود، عزل اتوبوسی؟ عجیب‌تر اینکه چطور به دولت‌های پیش از خود مدام ایراد می‌گرفتند، اما درباره خودشان و وضعیتی که در مدیریت کشور ایجاد کرده اند، هیچ اشکالی نمی‌بینند.

    اتفاقا استفاده همین وزارتخانه سید احسان خاندوزی از مدیران ضعیف، ناکارآمد و بدون تجربه و تخصص در بانک‌ها، بیمه مرکزی، شرکت‌های بیمه‌ای و بورس بوده است که این روز‌ها چنین وضعیت نابه سامانی را برای اقتصاد کشور رقم زده است و باز همین روند نشان می‌دهد که وزیر بعدی اقتصاد اتفاقا باید اولویت اول خود را بر جابجایی مدیران ناکارامد، آن هم بدون ترس و لغزش قرار دهد.

    کافی است تا به جدولی که در ادامه ارائه می‌شود نگاهی بیاندازید تا فقط با بخشی از مدیران اتوبوسی که فقط از دانشگاه امام صادق به ساختمان‌های اقتصادی کشور راه یافته اند، آشناتر شوید، مدیرانی که به نظر می‌رسد حالا خاندوزی نگران جا به جایی آنان است.

    توهمات خاندوزی

    خزانه ای که بنا به ادعای وزیر هم خالی است

    سوال خوبی است، اما این سوال را وزیر باید از مشاوران، معاونان و کارشناسان این حوزه می‌پرسید که به نظر می‌رسد آنقدر جابه جایی‌ها اتوبوسی بوده است که حالا سوال را به این شکل در حضور خبرنگاران از منتقدان آمار و ارقام ارائه داده شده می‌پرسد.

    ماجرا، اما این است که بعد از آنکه وزیر امور اقتصادی و دارایی در نامه‌ای به مخبر به عنوان سرپرست نهاد ریاست جمهوری موجودی خزانه را در پایان دولت سیزدهم اعلام کرد، برخی رسانه‌ها این موجودی را تقریبا هیچ دانستند و آن را تنها ۲.۵ درصد حقوق کارمندان در ماه برشمردند.

    در نامه وزیر اقتصاد اعلام شده بود که همزمان با نهایی شدن حساب‌های ۴ ماهه خزانه در پایان تیرماه ۱۴۰۳ به اطلاع می‌رساند، وفق اطلاعات خزانه‌داری کل کشور پس از پرداخت ۶۷۱ هزار میلیارد تومان مصارف بودجه عمومی دولت طی ۴ ماه بدهی خزانه بابت تنخواه بانک مرکزی صفر و خالص طلب خزانه از سازمان هدفمندی یارانه‌ها حدود ۸ هزار میلیارد تومان است که با لحاظ موجودی نقدی ۱۰.۵ هزار میلیارد تومانی، مجموعا نزدیک ۱۸.۵ هزار میلیارد تومان مثبت خواهد بود، در حالی که در مرداد ماه ۱۴۰۰ (زمان شروع دولت شهید رئیسی) ۵۳ همت به بانک مرکزی بابت تنخواه «بدهکار» بوده است.

    همچنین در نامه گفته شده بود که در موضوع سهم استقراض و اوراق دولت از منابع بودجه عمومی از ۳۵ درصد در آخرین سال دولت قبل، به ۱۶ درصد در آخرین سال دولت شهید رئیسی کاهش یافت و طبق قانون بودجه در سال ۱۴۰۳ به ۱۰ درصد خواهد رسید.

    در موضوع انتشار آنی اوراق دولت نیز وفق اطلاعات خزانه‌داری کل کشور، از حدود ۲۵۰ همت ظرفیت اوراق سال جاری حدود ۷۰ درصد آن برای دولت چهاردهم باقی مانده است، در حالی که در سال ۱۴۰۰ حدود ۵۷ درصد از اوراق مصوب در قانون بودجه ۱۴۰۰ برای دولت شهید رئیسی باقی مانده بود.

    نکته این است که رقم مورد اشاره خاندوزی یک فاجعه تمام عیار بوده که بنا به استدلال کارشناسان، این یعنی دولت پزشکیان در پرداخت حقوق نخستین ماه کاری خود به کارمندان دولت نیز دچار مشکل می‌شود. کما اینکه پس از اعلام این آمار و ارقام گفته شد که موجودی کنونی خزانه‌ای که دولت سیزدهم تحویل دولت چهاردهم می‌دهد، تنها برای دادن حقوق ۲ الی ۳ روز کارمندان دولت کفایت می‌کند.

    البته این ارقام به آن معنا نیست که پولی در آینده نخواهد آمد و دولت نمی‌تواند حقوق‌ها را بدهد، به هر حال خزانه علاوه‌ بر مخزن پول، مسیر گردش آن نیز هست، ولی غنی نگه داشتن خزانه در عین گردش مالی آن، علمی است که فقط اقتصاددادن‌ها بدان واقف هستند، آن هم اقتصاددانان واقعی.

    بعد از این آخرین گزارش وزیر امور اقتصادی و دارایی از وضعیت خزانه، وزارت اقتصاد در یک بیانیه دیگر اعلام کرد آمار ارائه شده مربوط به پایان تیر ماه یعنی پس از پرداخت حقوق کارمندان دولت بوده و طبیعتا حقوق مرداد ماه به تدریج و با وصولی‌های به خزانه تامین می‌شود.

    در واقع وزیر اقتصاد آماری را ارائه کرد که به ادعای وزارتخانه اش آمار در گردش بوده و ارقام نهایی نیست و وزیر بدون توجه به وضعیت روانی کشور این اعداد را اعلام کرده است. از سوی دیگر نکته قابل توجه این است که دولت سیزدهم همواره مدعی بود توانسته فروش نفت و درآمد‌های ناشی از آن و سایر صادرات و درآمد‌های داخلی را به چند برابر دولت قبلی برساند، ولی به‌رغم آن همه ادعا، خزانه‌ای با ۱۷۰ میلیون دلار تحویل داده است!

    اینجاست که باید از آقای وزیر پرسید، نتیجه آن همه فروش و درآمد نفتی شگرف و ادعا‌ها کجاست؟ مساله این نیست که آقای وزیر در آخرین روز‌های وزارت چقدر اعلام کند که منتقدانش راضی باشند، مساله این است که او به جای طلبکاری باید توضیح بدهد که اساسا خروجی آن همه ادعا درباره فروش نفت و افزایش دریافت مالیات چه شده و چطور اکنون از چنین ارقامی یاد می‌شود؟
    این پرسش‌ها و پرسش‌هایی از این دست از سید احسان خاندوزی بسیار است و با روش فرار رو به جلو که «اگر موجودی خزانه چقدر باشد، خوب است؟» نیز نمی‌توان از زیر بار این پرسش‌ها گریخت.

    البته که خاندوزی با چیدن مدیران اتوبوسی در وزارتخانه خود دیگر عجیب نیست که تصور کند ارقام اعلام شده توسط او وضعیت خوبی از خزانه را ترسیم می‌کند و عجیب نیست که وقتی تمام تمرکز وزارتخانه اش بر روی اعمال انواع مالیات بر شهروندان ایرانی بوده چندان فکری برای روش‌های پایدار تولید ذخیره مالی برای کشور نبوده باشد.

  • ادعای متناقض خاندوزی و منظور درباره موجودی خزانه / خزانه 18 همتی تحویل پزشکیان می شود یا 30 همتی؟

    ادعای متناقض خاندوزی و منظور درباره موجودی خزانه / خزانه 18 همتی تحویل پزشکیان می شود یا 30 همتی؟

    به گزارش اقتصادران، به تازگی وزیر اقتصاد در مکاتبه با سرپرست ریاست جمهوری آمار عمکلرد خزانه را ارائه کرده است. در مکاتبه خاندوزی آمده است، وفق اطلاعات خزانه داری کل کشور پس از پرداخت 671 هزار میلیارد تومان مصارف بودجه عمومی دولت طی چهار ماه، بدهی خزانه بابت تنخواه بانک مرکزی صفر و خالص طلب خزانه از سازمان هدفمندی یارانه‌ها حدود 8 هزار میلیارد تومان است که با لحاظ موجودی نقدی 10.5 هزار میلیارد تومانی مجموعاً نزدیک 18.5 هزار میلیارد تومان مثبت خواهد بود؛ در حالی که در مرداد 1400 شروع دولت شهید رئیسی 53 همت به بانک مرکزی بابت تنخواه «بدهکار» بوده است.

    این درحالی است که رئیس سازمان برنامه و بودجه اعلام کرده بود که خزانه با موجودی 30 هزار میلیارد تومانی و در وضعیت قابل اطمینان به دولت بعدی تحویل داده خواهد شد.

    داود منظور گفته بود، بالغ بر 30 هزار میلیارد تومان موجودی خزانه است که بعد از پرداخت‌های مربوط به تیر ماه، در حساب‌های خزانه داریم، خزانه را به طور قابل اطمینان به دولت جدید تحویل می دهیم.