برچسب: آموزش مجازی

  • آموزش زیر ضرب جنگ و قطعی اینترنت

    آموزش زیر ضرب جنگ و قطعی اینترنت

    به گزارش اقتصادران، با گذشت ماه‌ها از تعطیلی مدارس و انتقال آموزش به فضای مجازی، نارضایتی از کیفیت کلاس‌ها و هزینه‌های تحمیل‌شده به خانواده‌ها همچنان ادامه دارد. آن‌گونه که روزنامه اعتماد گزارش داده، «پرونده کلاس‌های حضوری از نهم اسفندماه سال گذشته تا امروز برای همه دانش‌آموزان بسته شد و در نهایت نیز با توجه به ادامه شرایط جنگی، این سال تحصیلی به صورت مجازی به پایان خواهد رسید.»

    در این مدت، دانش‌آموزان علاوه بر فشار‌های روحی ناشی از جنگ، با مشکلات فنی گسترده نیز مواجه بوده‌اند. در گزارش اعتماد آمده است: «چه آنها که در شبکه شاد کلاس‌های‌شان برگزار می‌شد و چه آنها که در سامانه‌ها و اپلیکیشن‌هایی که مدرسه فراهم کرده بود، مدام از قطعی و وصل شدن دوباره اینترنت گله می‌کردند.»

    گلایه از شهریه‌های سنگین و خدمات ناقص

    یکی از مهم‌ترین اعتراض‌های والدین به وضعیت مدارس غیردولتی بازمی‌گردد. بسیاری از خانواده‌ها برای تحصیل فرزندان خود مبالغی تا حدود ۱۰۰ میلیون تومان پرداخت کرده‌اند، اما اکنون معتقدند بخشی از خدماتی که بابت آن هزینه کرده‌اند، عملاً ارائه نشده است.

    اعتماد در تماس با بیش از ۱۰ مدرسه غیردولتی در تهران دریافته که «هیچ کدام توضیح روشنی ندادند که بخشی از شهریه یا حتی مبلغی که در ازای سرویس مدرسه در ماه‌هایی که کلاس‌ها به صورت آنلاین بوده پرداخت شده است، بازخواهد گشت یا نه.»

    با این حال، مسئول یکی از مدارس غرب تهران به این روزنامه گفته است: «آموزش و پرورش به مدارس اعلام کرده که هزینه غذا و سرویس دانش‌آموزان باید برگردانده شود.»

    برخی والدین نیز اعلام کرده‌اند که مدارس علاوه بر بازنگرداندن بخشی از هزینه‌ها، برای دریافت زودهنگام شهریه سال آینده نیز به خانواده‌ها فشار می‌آورند.

    کلاس‌ها مدام قطع و وصل می‌شود

    ساره، دانش‌آموز پایه نهم، از کیفیت پایین کلاس‌های مجازی گلایه دارد. او به اعتماد گفته است: «به ترتیب یک روز دانش‌آموزان وصل نمی‌شوند و روزی معلمان؛ برخی اوقات نه تنها بچه‌ها، که خود معلم‌های ما هم انگار خسته هستند و حوصله ندارند و به اجبار درس می‌دهند و در نهایت فضای کسالت‌آوری است.»

    او همچنین توضیح داده که برای کلاس ورزش تنها یک ویدئو در اختیار دانش‌آموزان قرار می‌گیرد و بسیاری از دانش‌آموزان انگیزه‌ای برای پیگیری آن ندارند.

    پدر این دانش‌آموز نیز گفته است مدرسه با وجود برگزاری آنلاین کلاس‌ها، باقی‌مانده شهریه را برای صدور تأییدیه تحصیلی مطالبه کرده و خانواده ناچار به پرداخت آن شده است.

    فرسودگی دانش‌آموزان و والدین

    بخش دیگری از گزارش اعتماد به آثار روانی آموزش مجازی طولانی‌مدت اختصاص دارد. غزل، مادر یک دانش‌آموز، می‌گوید: «فرزند خود من از این طولانی شدن کلاس‌های درس به صورت آنلاین خسته است و به اجبار در کلاس‌ها شرکت می‌کند. تمرکزش بسیار کم است و دائم اینترنت قطع و وصل می‌شود.»

    او اضافه می‌کند که حتی کلاس‌های جبرانی و فوق‌العاده نیز برای کودکان خسته‌کننده شده و دانش‌آموزان «با التماس و به اجبار والدین حضور پیدا می‌کنند.»

    این وضعیت برای والدین شاغل نیز مشکلات فراوانی ایجاد کرده است. بسیاری از مادران ناچار شده‌اند بخشی از فعالیت حرفه‌ای خود را کنار بگذارند تا در ساعات برگزاری کلاس‌ها در کنار فرزندانشان باشند.

    معلمان هم ناراضی‌اند

    گلایه‌ها تنها به دانش‌آموزان و والدین محدود نمی‌شود. زهره، معلم پیش‌دبستانی یک مدرسه غیردولتی، به اعتماد گفته است که از زمان آغاز جنگ حقوق کامل دریافت نکرده و دریافتی او تقریباً نصف شده است.

    در مقابل، برخی مدارس تأکید دارند که حقوق معلمان را به طور کامل پرداخت کرده‌اند و به همین دلیل امکان بازگرداندن بخشی از شهریه‌ها را ندارند. معاون یک مدرسه ابتدایی در غرب تهران نیز گفته است مدرسه برای جبران ضعف شبکه شاد، هزینه جداگانه‌ای برای استفاده از یک سامانه آموزشی پرداخت کرده و کلاس‌ها را در آن بستر برگزار می‌کند.

    افت یادگیری و نگرانی از آینده

    یکی از معلمان مدارس غیردولتی در گفت‌و‌گو با اعتماد تأکید کرده که شرایط فعلی حتی از دوران کرونا نیز دشوارتر شده است. او می‌گوید: «بچه‌ها خسته هستند و این روز‌ها که روز‌های پایانی سال است، احساس می‌کنم که همان بچه درسخوان‌ها هم کم آورده‌اند.»

    به نوشته اعتماد، ادامه آموزش مجازی در شرایط جنگی، در کنار اختلال‌های اینترنتی، استرس‌های ناشی از ناامنی و ابهام درباره آینده، موجب شده بازدهی کلاس‌های آنلاین به شدت کاهش یابد؛ تا جایی که برخی والدین اکنون به فکر تشکیل گروه‌های آموزشی خانگی برای سال تحصیلی آینده افتاده‌اند.

    گزارش در پایان با اشاره به وضعیت مبهم پیش روی دانش‌آموزان می‌نویسد: «دانش‌آموزانی که سال سختی را پشت سرگذاشتند، در سایه ابهام و سر و صدا و بمباران اضطرابی که از والدین و اطرافیان‌شان به آنها تزریق می‌شد، حتی نمی‌دانند برای سال آینده آموزشی چه در انتظارشان است.»

  • مادران؛ خسته از آموزش مجازی در جنگ

    مادران؛ خسته از آموزش مجازی در جنگ

    به گزارش اقتصادران، من مادر یک دختر نوجوان هستم که تا اینجای دوران تحصیلات مدرسه‌ای، دو بار به‌صورت طولانی‌مدت و بار‌ها در مقاطع یک یا چندروزه مجبور شده از آموزش مجازی استفاده کند.

    به گزارش اعتماد، اولین‌بار در شیوع کرونا بود که فرزندان‌مان را برای حفظ جان‌شان خانه‌نشین کردیم و در حالی که قبل از آن دوران، همه ما اولیا به توصیه متخصصین، گوشی و ابزار هوشمند را برای فرزندان نوجوان و در سن تحصیل‌مان مخل یادگیری و تمرکز می‌دانستیم و موکد منع‌شان می‌کردیم یک‌باره مجبور شدیم آموزش مجازی را پی بگیریم و همه مادرانی که تا آن روز با نهیب «گوشی رو بذار زمین، بازی کافیه، برو به درست برس» فرزندشان را سمت درس و مشق هدایت می‌کردند حالا چاره‌ای نداشتند جز اینکه بگویند «گوشی رو بردار، حواست رو بده به درس!» تا آموزش ادامه پیدا کند.

    در همان روز‌های ابتدایی آغاز آموزش مجازی که اپلیکیشن‌های مختلفی (بنا به دسترسی و آشنایی و سلیقه مسوولان مدارس) مورد استفاده قرار می‌گرفت کمبود یک شبکه یکپارچه ملموس بود و نظام آموزشی هم برای جبران این نقیصه، شبکه شاد را با سرعت و البته ایرادات فنی و محتوایی تهیه کرد. اولین ایراد موجود حتی در بازه‌ای که اینترنت محدودیتی نداشت، ظرفیت و سرعت این شبکه بود.

    محتوای آموزشی هم در چندین نوبت به‌روز رسانی شد تا مجموعه‌ای نسبتا کاربردی ارایه شود. اما تا پایان آموزش مجازی در دوران کرونا، مشکل سرعت و ظرفیت پابرجا بود و همچنان چاره در استفاده از اپلیکیشن‌های دیگر بود. کرونا تمام شد و سیستم آموزشی دوباره حضوری شد. در چنین شرایطی ما استفاده‌کنندگان از شبکه شاد، چون مبحث مورد استفاده‌مان دیگر موضوعیت نداشت تقریبا آن را فراموش کردیم که این البته امری عادی است، اما آنچه غیرعادی می‌نماید آن است که چرا مسوولان که حالا تجربه اینکه در پی یک حادثه یا اپیدمی و… یک‌باره نیازمند آموزش مجازی هستند، حل مشکلات این سیستم را فراموش کردند یا آنطور که مورد نیاز همه دانش‌آموزان است نسبت به توانمندسازی شاد اقدام نکردند!

    از آن به بعد در صورت بروز مخاطرات جوی نظیر بارش برف و باران و یخبندان، تعطیلی‌های متاثر از آلودگی هوا و ناترازی انرژی، مرسوم شد که آموزش‌وپرورش به‌جای اعلام تعطیلی مدارس، آموزش را مجازی و در بستر شاد اعلام می‌کرد. معلمین هم گاهی با استفاده از شبکه آموزش دانش‌آموزی و گاهی هم که اختلال داشت با استفاده از پلتفرم‌های دیگر به مختصر تدریس یا دوره دروس گذشته می‌پرداختند و عمدتا آموزش را به زمان عادی شدن شرایط و حضور در مدرسه موکول می‌کردند که به جهت کوتاهی زمان این وضعیت، مشکل خاصی هم پیش نمی‌آمد.

    تا جنگ رمضان آغاز شد و الان بیش از دو ماه است که محصلین برای محافظت از جان‌شان، خانه‌نشین شده‌اند. این روز‌ها که جنگ تحمیلی سوم، دوباره فرزندان‌مان را به سمت آموزش مجازی سوق داده است اگر از هر مادری جویا شویم به کلافگی قطعی‌های مداوم وعدم کارایی لازم شاد، اشاره می‌کنند؛ شرایطی که به خاطر قطع اینترنت بین‌المللی وعدم دسترسی به اپ‌های پیام‌رسان بین‌المللی سخت‌تر نیز شده است. استفاده از اپ‌های داخلی هم به‌جهت هجوم کاربران، شرایطی بهتر از خود شاد را فراهم نمی‌کند و عملا آموزش مختل مانده است.

    البته انصافا چه در دوران کرونا و چه الان، بار تمام این مشکلات به دوش معلمین سخت‌کوش بوده و هست که با تمام این کمبود‌ها از تلاش، دست بر نداشته‌اند. ولی باید بپذیریم که شرایط آموزش مجازی در کشور ما، با استاندارد‌های حداقلی هم، بسیار فاصله دارد. ایرادات شبکه شاد آنقدر فاحش شد که در روز‌های گذشته، سازمان بازرسی کل کشور به منظور تقویت زیرساخت‌های سخت‌افزاری شبکه آموزش دانش‌آموزان (شاد)، نامه هشداری به دولت صادر کرد واعلام کرد با توجه به اینکه در حال حاضر تنها گزینه‌ای که در مبحث آموزش مجازی مورد اقبال عمومی ذی‌نفعان (اعم از معلمان، اولیا و دانش‌آموزان) قرار دارد شبکه آموزش دانش‌آموزان (شاد) است و این شبکه برای جلب رضایت حداکثری نیازمند استفاده از زیرساخت‌های لازم، به روز و مکفی می‌باشد.

    واقعیت این است که آموزش مجازی جایگزین آموزش حضوری نیست و هر چه تلاش کنیم هم نمی‌تواند به اندازه حضور در مدرسه و تدریس چهره به چهره معلم و شاگرد موثر باشد، اما در شرایط اضطرار، فراهم بودن زیرساخت مناسب، که برای همه دانش‌آموزان درسراسر کشور مخصوصا نقاط محروم، دور افتاده‌تر از پایتخت و کم‌برخوردار قابل دسترس باشد تنها چاره تداوم آموزش است که دو تجربه اخیر نشان داده نظام آموزشی ما در این زمینه نمره قبولی کسب نمی‌کند و پاسکاری تقصیر در این مبحث میان دو وزارتخانه آموزش‌وپرورش و ارتباطات که مسوول تهیه زیرساخت فضای مجازی است هم فقط گره این چالش را کورتر می‌کند. ما حتی پس از جنگ ۱۲ روزه هم نتوانستیم نسبت‌به به‌روزرسانی آموزش مجازی اقدامی کاربردی انجام دهیم.

    نظیر این چالش در آموزش تکمیلی و دانشگاهی به‌گونه‌ای دیگر است. در سیستم آموزش عالی تقریبا مبحث تدریس در فضای مجازی به‌صورت کاربردی در حال انجام است، اما تعطیلی خوابگاه‌ها برای دانشجویان شاغل که مجبور به حضور در شهر محل تحصیل‌شان هستند مبدل به مشکلی بزرگ شده است. باید توجه داشت که وقتی به هر علتی خوابگاه تعطیل می‌شود دانشجوی شاغل چاره‌ای ندارد جز اینکه به اقامتگاه‌های ارزان‌قیمت پناه ببرد و همین امر خودش، مشکلات فراوانی را فراهم می‌کند. از طرفی دیگر باعث نگرانی خانواده‌ها هم می‌شود که باید با حساسیت بیشتر به این موضوع توجه کرد.

    در نهایت هم آخرین نکته این است که برنامه آموزش مجازی، آزمون یا امتحان‌حضوری، بازده نتیجه‌بخشی ندارد. امیدوارم هیچگاه دیگر، میهن عزیزمان مورد حمله دشمنان قرار نگیرد و بدین منظور نیازمند آموزش مجازی نشویم. اما در هر صورت گزینه آموزش مجازی باید همیشه فراهم باشد تا در شرایط خاص، مورد استفاده قرار گیرد.

  • «شاد» پولی!! / نیک‌نژاد: ۸۰ درصد آموزش مجازی عملاً تعطیل است

    «شاد» پولی!! / نیک‌نژاد: ۸۰ درصد آموزش مجازی عملاً تعطیل است

    به گزارش اقتصادران، «آموزش در ایران عملاً از اولویت خارج شده است»؛ این گزاره‌ای است که این روزها بیش از هر زمان دیگری در میان کارشناسان آموزشی تکرار می‌شود. تداوم تعطیلی مدارس، گسترش آموزش مجازی، نگرانی‌های امنیتی ناشی از جنگ و بحران‌های اقتصادی، حالا نظام آموزشی ایران را وارد مرحله‌ای تازه کرده؛ مرحله‌ای که بسیاری معتقدند دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک وضعیت موقت یا اضطراری دانست.

    در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آموزش در ایران تا چه اندازه قربانی بحران‌های پی‌درپی شده و آیا «مجازی‌سازی آموزش» به تدریج در حال تبدیل شدن به یک سیاست دائمی است؟

    محمدرضا نیک‌نژاد، کارشناس آموزش، با نگاهی انتقادی به وضعیت کنونی مدارس، از افت گسترده کیفیت آموزش، شکاف طبقاتی در دسترسی به امکانات آموزشی، ناکارآمدی آموزش مجازی و کاهش اولویت آموزش در سطح دولت و جامعه سخن می‌گوید: «در ایران ماه‌هاست که آموزش عملاً تعطیل مانده و حالا هم با هر بحران تازه، اولین راه‌حل، تعطیلی مدارس و رفتن به سمت آموزش مجازی است. ما نه‌فقط در دوران کرونا، بلکه بعد از آن هم مدام با تعطیلی روبه‌رو بوده‌ایم؛ از آلودگی هوا و کمبود انرژی گرفته تا مسائل امنیتی و جنگ. این حجم از تعطیلی‌ها نشان می‌دهد آموزش عملاً دیگر اولویت نیست.»

    «آموزش» از اولویت خارج شده؛ ۸۰ درصد آموزش مجازی عملاً تعطیل است/ پس از امنیت جانی، یادگیری در اولویت است

    نیک‌نژاد با اشاره به شرایط جنگی و نگرانی‌های امنیتی، تعطیلی مدارس در وضعیت بحرانی را قابل درک می‌داند، اما معتقد است این مسئله نباید به حذف تدریجی آموزش حضوری منجر شود: «در شرایط جنگی یا بحران‌هایی مثل کرونا، طبیعی است که عقل و پروتکل‌های ایمنی حکم کنند مدارس تعطیل باشند، چون جان دانش‌آموزان از هر چیز دیگری مهم‌تر است؛ حتی مهم‌تر از آموزش.»

    با این حال، او تأکید می‌کند که بسیاری از کشورهای پیشرفته، حتی در شرایط بحرانی، آموزش را پس از امنیت جانی در اولویت قرار می‌دهند: «در کشورهایی مثل ژاپن، کره‌جنوبی، سنگاپور، چین یا کشورهای اسکاندیناوی، بعد از جان دانش‌آموز، ذهن و روح او اولویت دارد. برای همین آموزش را تعطیل‌بردار نمی‌بینند.

    مثلاً در بریتانیا، وقتی شدت کرونا کم می‌شد، مدارس را دوباره باز می‌کردند و فقط در مقاطع اوج بیماری، تعطیلی‌های کوتاه‌مدت اعمال می‌شد. یعنی اصل بر باز نگه داشتن مدارس بود.

    در ایران ماه‌ها آموزش عملاً تعطیل ماند و حالا هم با هر بحران تازه، اولین راه‌حل، تعطیلی مدارس و رفتن به سمت آموزش مجازی است. ما نه‌فقط در دوران کرونا، بلکه بعد از آن هم مدام با تعطیلی روبه‌رو بوده‌ایم؛ از آلودگی هوا و کمبود انرژی گرفته تا مسائل امنیتی و جنگ. این حجم از تعطیلی‌ها نشان می‌دهد آموزش عملاً از اولویت خارج شده است.»

    نیک‌نژاد با اشاره به آمارهای جهانی دوران کرونا توضیح می‌دهد: «برآوردهای جهانی نشان می‌داد حتی در کشورهای پیشرفته، حدود ۶۰ درصد افت در مهارت‌های پایه مثل خواندن، نوشتن و حساب کردن اتفاق افتاد؛ که مستقیماً ناشی از آموزش مجازی و تعطیلی طولانی مدارس در دوران پاندمی بود.»

    او اضافه می‌کند: «امروزه در کشور ما شاید ۷۰ تا ۸۰ درصد آموزش در فضای مجازی عملاً تعطیل است. دانش‌آموز فقط حضورش را ثبت می‌کند، اما یا خواب است یا مشغول کار دیگری.»

    آموزش مجازی؛ راه‌حل اضطراری یا سیاست دائمی؟/ ناکارآمدی آموزش غیرحضوری، امری بدیهی

    این کارشناس آموزش معتقد است آنچه در ایران رخ داده، دیگر صرفاً استفاده موقت از آموزش مجازی نیست: «به نظر می‌رسد آموزش مجازی دیگر فقط یک راه‌حل اضطراری نیست، بلکه کم‌کم دارد به یک سیاست دائمی تبدیل می‌شود؛ چون برای مدیران و دولت، ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین گزینه است.»

    به گفته او، پژوهش‌های جهانی بعد از دوران کرونا نشان داده‌اند که آموزش مجازی، حتی در کشورهای توسعه‌یافته، نتوانسته جایگزین مؤثری برای آموزش حضوری باشد: «در سطح جهان هم پژوهش‌ها بارها بر ناکارآمدی آموزش مجازی تأکید کرده‌اند. حالا تصور کنید در ایران، با اینترنت محدود و پلتفرم‌های ضعیف داخلی، این ناکارآمدی چند برابر می‌شود. در همین شرایط اختلال اینترنت، دانش‌آموزان مجبور شده‌اند به سامانه‌هایی مثل «شاد» بروند؛ در حالی که این پلتفرم‌ها اصلاً قابل مقایسه با ابزارهایی مثل گوگل‌میت، اسکای‌روم یا دیگر بسترهای حرفه‌ای نیستند.»

    فروش آموزش مجازی در مدارس؛ حتی «شاد» هم رایگان نیست

    نیک‌نژاد یکی از مهم‌ترین چالش‌های آموزش مجازی را مسئله هزینه‌ها می‌داند؛ موضوعی که به گفته او با اصل ۳۰ قانون اساسی، مبنی بر رایگان بودن آموزش، در تضاد است.

    او توضیح می‌دهد: «الآن مدیر مدرسه برای استفاده از برخی امکانات «شاد» یا فضاهای مشابه، باید مبلغی پرداخت کند و این هزینه طبیعتاً از خانواده‌ها گرفته می‌شود. یعنی آموزش‌وپرورش عملاً دارد فضای شاد را می‌فروشد. بنابراین حتی آموزش مجازی هم دیگر رایگان نیست.

    همین مسئله شکاف آموزشی میان طبقات مختلف را عمیق‌تر کرده است. مدارس برخوردار، پلتفرم اختصاصی و امکانات بهتر دارند، اما مدارس دولتی و خانواده‌های ضعیف‌تر مجبورند با حداقل امکانات ادامه دهند. این یعنی کیفیت آموزش، بیش از گذشته وابسته به وضعیت اقتصادی خانواده‌ها شده است.»

    هشدار درباره عادی‌سازی تعطیلی مدارس/ چرا دولت از آموزش غیرحضوری استقبال می‌کند؟

    این کارشناس معتقد است: «متأسفانه آموزش در ایران فقط مورد بی‌توجهیِ دولت نیست؛ در بخش‌هایی از جامعه هم اهمیت گذشته را ندارد. مشکل اینجاست که آموزش عملاً در بحران‌های بزرگ‌تر گم شده است. اگر شرایط عادی بود، الان باید درباره «آموزش در بحران» برنامه‌ریزی جدی می‌شد؛ باید سازوکارهای حمایتی، روانی و آموزشی ویژه‌ای برای دانش‌آموزان طراحی می‌شد. اما الان نه برای دولت، نه برای جامعه و نه حتی برای بخشی از خانواده‌ها، آموزش در اولویت نیست و این بسیار نگران‌کننده است.»

    او می‌گوید: «وقتی از آسیب آموزش صحبت می‌کنم، منظورم فقط تعطیلی فیزیکی مدرسه نیست؛ الان دانش‌آموزان کشور به‌شدت در حال آسیب دیدن هستند. اگر خطر واقعی وجود داشته باشد، تعطیلی قابل درک است؛ اما چیزی که من و بسیاری از کارشناسان آموزش‌وپرورش را نگران کرده، این است که به نظر می‌رسد دولت هم اساساً با تعطیلی مدارس مسئله‌ای ندارد، بلکه تا حدی از آن استقبال هم می‌کند. دلیلش هم روشن است؛ آموزش مجازی از چند جهت به نفع دولت تمام می‌شود؛ مهم‌ترینش مسئله بودجه است. آموزش‌وپرورش سال‌هاست با کسری بودجه جدی روبه‌روست و فضای مجازی این امکان را فراهم کرده که بخشی از این بحران پنهان شود.»

    نیک‌نژاد به دلیل دیگری هم اشاره می‌کند: «یک مسئله مهم دیگر هم وجود دارد و آن کنترل فضای اجتماعی است. وقتی مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل می‌شوند، فضاهای جمعی هم از بین می‌روند و طبیعتاً برای حکومت، کنترل جامعه ساده‌تر می‌شود. دانش‌آموز و دانشجو در خانه‌اند و آن فضای تعامل و تجمع دیگر وجود ندارد.»

    او تأکید می‌کند: «مسئله اصلی من دولت است. دولت باید اولین نهادی باشد که نگران آموزش است، اما انگار نه انگار. مضاف بر این، دولت در زمینه اعتمادسازی و تضمین امنیت عملکرد قابل قبولی نداشته؛ وظیفه دولت این است که امنیت ایجاد کند و برای خانواده‌ها توضیح دهد که می‌توانند با اطمینان فرزندانشان را به مدرسه بفرستند. اما الان نه توضیحی داده می‌شود و نه حتی به نظر می‌رسد آموزش دغدغه دولت باشد.»

  • جنگ و آموزش بی کیفیت! / دانش آموزان: این سال تحصیلی را دوباره برگزار کنید

    جنگ و آموزش بی کیفیت! / دانش آموزان: این سال تحصیلی را دوباره برگزار کنید

    به گزارش اقتصادران، زنگ آخر مدرسه هرگز به صدا درنیامد. به ویژه در شهری مثل تهران که از نخستین روز، درگیر جنگ بود. مدارس تهران از ساعت ۱۱ ظهر کاملا خالی شدند، حتی پیش از آنکه صدای زنگ شنیده شود. آموزش و یادگیری هم در سکوتی تازه ادامه پیدا کرد. کلاس‌ها از دیوارهای سیمانی جدا شده و به نمایشگر موبایل‌ها نقل مکان کردند. در پس این همه متغیر، یک جمله در روایت‌ دانش‌آموزان برای فرارو تکرار می‌شود؛ جمله‌ای که از دل خستگی و ناتمام‌ماندن آموزش بیرون آمده: «کاش این سال تحصیلی دوباره از اول برگزار بشود.»

     این درخواست مشترک را بیش از همه می‌توان از زبان دانش‌آموزان پایه یازدهم و دوازدهم شنید. به‌ویژه دوازدهمی‌ها که همزمان دو فشار را تحمل می‌کنند: از یک سو کنکور و از سوی دیگر امتحانات نهایی؛ یکی از دانش‌آموزان در همین رابطه می‌گوید: «ما نه کلاس درست‌وحسابی داشتیم، نه فرصت کافی برای مرور درس‌های دهم و یازدهم. فقط درس دادند و رفتند، بدون آنکه واقعا مطلب یاد بگیریم.» جمله‌ای مشابه در روایت دیگری هم تکرار می‌شود: «اگر قرار باشد امتحان بگیرند، اصلا کدام منابع را باید بخوانیم؟»

    دانش‌آموزان اغلب از از ضعف آموزش گلایه دارند اما فقط آن دسته دانش‌آموزانی که از پایتخت دورند. آرینا از دیواندره به همین نکته اشاره می‌کند: «دبیرها هیچ تدریسی نداشتند و فقط حضور و غیاب می‌کردند. ما هم حضور می‌زدیم و تمام. می‌گفتند خودتان این مباحث را بخوانید. یعنی حتی درس هم نمی‌دادند.» و شاید به همین دلیل است که در لابه‌لای همه روایت‌ها، درخواست تکرار سال تحصیلی مدام شنیده می‌شود. خواسته‌ای که از دل فشار امتحان و ابهام آینده بیرون آمده است.

    دانش‌آموزان شهرهای مختلف درباره مدارس آنلاین چه می‌گویند؟

    شبنم، شاگرد پایه دهم است. او از همان روزهای اول با کلاس‌هایی نصفه‌نیمه روبه‌رو شد: «مدرسه ما آدرس سایتی را در اختیارمان گذاشته بود که کلاس‌های مجازی در آن برگزار می‌شد. اگر سرعت اینترنت خوب بود، از آن سایت استفاده می‌کردیم اما بیشتر کلاس‌هایمان در این دوران، در «بله» برگزار می‌شد.» او ادامه می‌دهد: «مدرسه در این مدت روی حضور دانش‌آموزها حساس نبود. یعنی اگر دلیل خاصی هم وجود نداشت و مثلا یکی خواب می‌ماند، چیزی به او نمی‌گفتند.»

    برای شبنم، یادگیری در این دوران بیشتر به خود دانش‌آموز برمی‌گردد تا معلم و کلاس درس: «به نظر من معلم‌ها هیچ‌کدام، مباحث را عمیق درس نمی‌دادند. انگار فقط درس را مرور می‌کردند تا تمام نشود و روی هیچ کدام آنچنان دقیق نبودند. به نظر من اگر دانش‌آموزی واقعا می‌خواست یاد بگیرد، یاد می‌گرفت. مشکل این است که اینترنت قطع بود و حتی سرچ ساده هم نمی‌شد کرد. وگرنه فضای وب پر از آموزش‌های مختلف است.»

    در روایت سارینا، کلاس‌ها منظم‌تر برگزار شده اما نتیجه همانی نیست که از یک کلاس درس واقعی انتظار می‌رود. او که در شاهین‌شهر به تحصیل پایه یازدهم مشغول است، می‌گوید: «بی‌شک تاثیر تدریس حضوری بسیار بیشتر از آموزش مجازی است. ما درس‌ها را یاد می‌گیریم ولی نه با آن کیفیتی که سر کلاس‌های حضوری بود. چیزی که برای او پررنگ‌تر از کیفیت کلاس‌هاست، فشار امتحان است: «امتحان‌های امسال ما نهایی است و هنوز هیچ کدام از کتاب‌هایمان تمام نشده. استرسی که ما این روزها برای امتحانات داریم را نمی‌شود توصیف کرد. حتی احتمال مردودی در بعضی درس‌ها را هم می‌دهم.»

    در دیواندره، روایت آرینا شکل دیگری دارد. به بیان او، کلاس‌ درس از معنا تهی شده و معلم‌ها هم اهمیتی نمی‌دهند: «کلاس‌های ما در شاد اینگونه برگزار شد: دبیرها هیچ تدریسی نداشتند و فقط حضور و غیاب می‌کردند. ما هم حضور می‌زدیم و تمام. می‌گفتند خودتان این مباحث را بخوانید.» او که دانش‌آموز سال آخر است، از شرایطی می‌گوید که درس خواندن را بی‌معنا کرده: «به جرئت می‌گویم که من و بسیاری از دوستانم حتی به کتاب‌های معمولی هم دست نزده‌ایم، چه برسد به کتاب‌ تست.»

    آرینا ادامه می‌دهد: «مهم‌ترین دلیلی هم که همه‌مان برای درس نخواندن داریم، بی‌اطلاعی از آینده است. اینکه یک روز دیگر چه اتفاقی می‌افتد را نمی‌دانیم چه برسد به یک سال بعد.» به اعتقاد این دانش‌آموز کنکوری، معلم‌هایشان فقط برای رفع تکلیف خود در کلاس حاضرند: «برای مثال معلم فارسی در عرض یک روز، پنج درس کامل را تدریس کرد. چطور در یک روز می‌شود پنج مبحث را تدریس کرد؟»

    برای آرینا و همکلاسی‌هایش، نتیجه از حالا مشخص است: «من به نظرم امسال را باید دوباره برگزار کنند. ما عملا هیچ چیز یاد نگرفتیم.»

    Screenshot 2026-04-22 164552

    در رشت هم روایت مشابهی تکرار شده، با همان اینترنت نصفه‌نیمه‌ای که حتی ورود به کلاس را هم سخت می‌کند. مینا گوشی ایفون دارد و در مرکز استان گیلان زندگی می‌کند: «اینترنت‌ها بسیار ضعیف است و یکی مثل من که گوشی اپل دارد، به سختی و زحمت از «شاد» استفاده می‌کند.» او از کلاس‌هایی می‌گوید که حتی حداقلی هم برگزار نمی‌شوند: «بعضی معلم‌هایمان به‌کل در دوران مجازی نبوده‌اند. در هر کلاس هم تعداد کمی از دانش‌آموزان حاضر می‌شدند و مدرسه روی حضور و غیاب هیچ حساسیتی نداشت.» نتیجه برای مینای پایه نهمی هم جز تردید نیست: «اگر سر امتحان حاضر شوم، تمام امتحانات را مردود خواهم شد.» و در نهایت، همان خواسته‌ تکرار می‌شود: «به نظرم این سال تحصیلی دوباره باید تکرار شود، چون نه من نه هیچکدام از بچه‌های مدرسه‌مان چیزی یاد نگرفته‌ایم.»

    در میان این روایت‌ها، تجربه محمد متفاوت‌تر است. مسئولان مدرسه‌شان تلاش کرده‌اند نظم را حفظ کنند: «مدرسه ما هیئت امنایی است و برای حضور در کلاس سختگیری زیادی می‌کردند.» او ادامه می‌دهد: «کلاس‌ها در زمان جنگ از ساعت ۷ تا ۱۱ صبح و در اپلیکیشن «شاد» برگزار می‌شد. از ابتدای اردیبهشت اما کلاس‌ها به اسکای‌روم منتقل شد. از آنجا که محدودیت زمانی شاد برای متوسطه دوم کم بود و هر کلاس را باید در نیم ساعت برگزار می‌کردند، دبیرها به این نتیجه رسیدند که تدریس آفلاین داشته باشند که زمان بیشتری داشته باشیم. پس همه مطالب را در همان ساعات بارگزاری می‌کردند و ما خودمان در خانه آن‌ها را می‌خواندیم. از ساعت ۵ به بعد هم که امکان ارسال پیام برای ما فراهم می‌شد، می‌توانستیم سوال‌های را بپرسیم و معلم‌ها رفع اشکال می‌کردند.»

    با این حال، حتی او هم از چیزی می‌گوید که در هیچ کلاسی جبران نمی‌شود: «واقعا دلتنگ دوست‌ها و معلم‌هایم هستم.. آن صمیمیتی که سر کلاس وجود دارد اصلا قابل قیاس با شرایط غیرحضوری نیست.»

  • مدارس و دانشگاه‌ها در برزخِ آموزش آنلاین و آفلاین!

    مدارس و دانشگاه‌ها در برزخِ آموزش آنلاین و آفلاین!

    به گزارش اقتصادران، سال ۱۴۰۴ برای بسیاری از خانواده‌ها با یک چرخه تکراری به پایان رسید؛ چرخه‌ای از تعطیلی، بلاتکلیفی و بازگشت به آموزش‌های نیم‌بند آنلاین.

    در حالی که تازه اینترنت بین‌الملل پس از هفته‌ها محدودیت به وضعیت نسبتاً پایدارتری رسیده بود، از نهم اسفند، با آغاز جنگ، روند آموزش بار دیگر متوقف شد. مدارس، دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها برای مدتی تعطیل شدند و پس از آن، تصمیم بر آن شد که کلاس‌ها به‌صورت آنلاین و «با همان کیفیت» از سر گرفته شوند.

    در حالی که مدارس و دانشگاه‌ها تا پایان سال آنلاین شده‌اند، خانواده‌ها و دانشجویان از سوخت شدن هزینه غذا، سرویس و شهریه‌های میلیونی می‌گویند؛ آموزش نیمه‌کاره، پرداخت کامل.

    اما آنچه در عمل رخ داد، روایت دیگری داشت؛ روایتی که میان وعده‌ها و تجربه زیسته دانش‌آموزان و دانشجویان شکافی عمیق ایجاد کرده است.

    آموزش ضبط ‌شده به‌جای کلاس آنلاین

    در مدارس، آنچه به‌عنوان آموزش آنلاین معرفی شد، در بسیاری از موارد چیزی جز فایل‌های ضبط ‌شده نبود. کلاس‌هایی که قرار بود جایگزین تعامل زنده شوند، به ویدئوهایی از پیش آماده تبدیل شدند که دانش‌آموزان تنها امکان تماشای آن‌ها را داشتند.

    ساعات محدودی برای رفع اشکال تعیین شد و دانش‌آموزان موظف بودند تکالیف خود را در همان روز در سامانه‌ها بارگذاری کنند. اما آنچه در این میان از دست رفت، «رابطه» بود؛ رابطه‌ای که پیش‌تر میان معلم و دانش‌آموز شکل می‌گرفت و اکنون جای خود را به ارتباطی یک‌سویه داده است.

    یکی از مادران در این‌باره می‌گوید فرزندش ساعت‌ها مقابل صفحه نمایش می‌نشیند، اما در پایان روز، نمی‌توان تشخیص داد چه میزان از مطالب را آموخته است. به گفته او، نگرانی اصلی نه صرفاً افت کیفیت، بلکه نامشخص بودن وضعیت یادگیری است؛ اینکه «نمی‌دانیم بچه‌ها چه می‌فهمند و چه از دست می‌دهند.»

    اضطرابی که به برنامه درسی اضافه شد

    در سوی دیگر، دانش‌آموزان نیز روایت متفاوتی دارند. برای آنان، مسئله فقط کیفیت پایین آموزش نیست، بلکه اضطرابی است که به‌طور مداوم بر آن افزوده می‌شود.

    دانش‌آموزی که خود را برای امتحانات آماده می‌کند، در شرایطی قرار گرفته که نمی‌داند آیا آموزش دریافت‌شده برای ارزیابی‌ها کافی است یا خیر. او از ترس مواجهه با آزمون‌هایی می‌گوید که بر مبنای محتوایی برگزار می‌شوند که شاید هرگز به‌درستی آموزش داده نشده است.

    در چنین فضایی، آموزش نه‌تنها کارکرد اصلی خود را از دست داده، بلکه به منبعی برای اضطراب دائمی دانش آموزان تبدیل شده است.

    دانشگاه‌ها؛ بی‌نظمی در سطحی دیگر

    اگرچه وضعیت مدارس نگران‌کننده است، اما روایت‌ها از دانشگاه‌ها، به‌ویژه دانشگاه‌های آزاد، تصویر پیچیده‌تری را نشان می‌دهد.

    در برخی دانشگاه‌های دولتی، با وجود دسترسی نسبی به اینترنت، امکان حضور فیزیکی به‌طور کامل فراهم نشده و آموزش همچنان در وضعیت نیمه‌حضوری یا آنلاین باقی مانده است. در برخی دیگر از دانشگاه‌ها نیز به اساتید توصیه شده صرفاً محتوای درسی را ضبط کرده و در سامانه‌ها بارگذاری کنند.

    اما در دانشگاه‌های آزاد، بی‌نظمی‌ها ابعاد گسترده‌تری پیدا کرده است. دانشجویان از مواردی سخن می‌گویند که در آن، اساتیدی غیر از آنچه در زمان انتخاب واحد ثبت شده بودند، کلاس‌ها را برگزار کرده‌اند بدون آنکه توافقی با دانشجو انجام شود یا حتی نظر دانشجو هم مد نظر قرار بگیرد. در مواردی دیگر، کلاس‌ها از طریق اپلیکیشن‌هایی برگزار شده که به‌دلیل تحریم‌ها و محدودیت‌های اینترنتی، دسترسی به آن‌ها عملاً ممکن نبوده است.

    برخی دانشجویان نیز از برخوردهایی گلایه دارند که در آن، مسئولیت شرایط به‌طور کامل از سوی اساتید نادیده گرفته شده و حتی تهدید به حذف در صورت عدم حضور مطرح شده است.

    کلاس‌هایی که هرگز برگزار نشدند

    در میان این روایت‌ها، نمونه‌هایی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد اساساً کلاسی برگزار نشده است. دانشجویی روایت می‌کند که استاد، بدون اطلاع قبلی، گروهی ایجاد کرده و مجموعه‌ای از فایل‌های صوتی و تصویری را ارسال کرده و اعلام کرده است که امتحان صرفاً از همین محتوا خواهد بود.

    این در حالی است که زمان رسمی کلاس‌ها یا خالی مانده یا به‌طور کامل نادیده گرفته شده است.

    چنین تجربه‌هایی، بیش از آنکه نشان‌دهنده ضعف زیرساخت باشد، به نوعی از بی‌نظارتی و فقدان پاسخگویی اشاره دارد.

    استثناهایی که قاعده را تغییر نمی‌دهند

    در این میان، نمی‌توان از اساتیدی چشم‌پوشی کرد که همچنان به‌صورت منظم کلاس‌های خود را برگزار می‌کنند، جزوه ارائه می‌دهند و تلاش می‌کنند مسیر یادگیری را برای دانشجویان و دانش‌آموزان هموار نگه دارند.

    اما حتی در این موارد نیز، خود اساتید اذعان دارند که کیفیت آموزش به‌دلیل شرایط موجود، به‌طور محسوسی کاهش یافته است. آموزش در بهترین حالت، نصفه پیش می‌رود؛ نه به‌طور کامل آنلاین است و نه امکان بهره‌گیری از ظرفیت‌های آموزش حضوری را دارد.

    هزینه‌هایی که بازنمی‌گردند

    در کنار تمام این مسائل، موضوعی که بیش از پیش مورد اعتراض خانواده‌ها و دانشجویان قرار گرفته، مسئله هزینه‌هاست.

    از شهریه‌های مدارس غیرانتفاعی و کلاس‌های فوق‌برنامه گرفته تا هزینه‌های سرویس، تغذیه و شهریه دانشگاه‌ها، مبالغ قابل‌توجهی پرداخت شده است؛ آن هم برای خدماتی که یا ارائه نشده‌اند یا با کیفیتی بسیار پایین‌تر از حد انتظار عرضه شده‌اند.

    با این حال، بر اساس تصمیمات اتخاذشده، بازگشت این هزینه‌ها در دستور کار قرار ندارد. این در حالی است که برای بسیاری از خانواده‌ها، مسئله صرفاً پول نیست، بلکه تناسب میان هزینه پرداختی و کیفیت خدمات دریافتی است؛ تناسبی که اکنون به‌شدت زیر سؤال رفته است.

    مقایسه‌ای که به ضرر امروز تمام می‌شود

    جالب آنکه بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان، تجربه دوران کرونا را با وضعیت فعلی مقایسه می‌کنند و معتقدند که شرایط آن زمان، با وجود تمامی محدودیت‌ها، به‌مراتب سامان‌یافته‌تر بود.

    در آن دوره، اینترنت پایدارتر بود، پلتفرم‌ها در دسترس قرار داشتند و کلاس‌های آنلاین به‌صورت واقعی و تعاملی برگزار می‌شدند.

    اما اکنون، علاوه بر ضعف زیرساخت، محدودیت‌های دسترسی به شبکه‌های بین‌المللی و اختلال در ارتباطات، شرایط را پیچیده‌تر کرده است.

    پشت پرده یک تصمیم؛ ادامه دادن به هر شکل ممکن

    پرسش اصلی اما همچنان پابرجاست: «چرا با وجود این حجم از نارضایتی، تصمیمی برای جبران هزینه‌ها یا اصلاح روندها اتخاذ نمی‌شود؟»

    پاسخ به این پرسش را باید در ترکیبی از عوامل جست‌وجو کرد؛ از فشارهای اقتصادی بر نهادهای آموزشی گرفته تا نبود سازوکارهای نظارتی مؤثر و همچنین تلاش برای حفظ ظاهری از تداوم آموزش، حتی به بهای افت شدید کیفیت آن.

    در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد که ادامه دادن به هر شکل ممکن، جایگزین درست انجام دادن شده است.

    سال تحصیلی برای بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان، نه با یادگیری، بلکه با تردید به پایان می‌رسد؛ تردیدی درباره آنچه آموخته‌اند و آنچه از دست داده‌اند.

    در میان این همه فایل ضبط ‌شده، کلاس‌های نیمه‌تعطیل و هزینه‌های بی‌پاسخ، شاید آنچه بیش از همه نادیده گرفته شده، خودِ آموزش است؛ همان چیزی که قرار بود در مرکز تمام این تصمیم‌ها قرار داشته باشد، اما اکنون در حاشیه‌ای مبهم و بی‌صدا باقی مانده است.

  • سایه سنگین جنگ بر سر آموزش

    سایه سنگین جنگ بر سر آموزش

    به گزارش اقتصادران، سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۴ را شاید بتوان بحرانی‌ترین سال آموزشی کشور پس از همه‌گیری کووید-۱۹ نامید. با آغاز اعتراضات در دی‌ماه سال گذشته، درهای مدارس و دانشگاه‌ها به روی محصلان بسته شد؛ شرایطی که با تداوم جنبش‌های دانشجویی و وقوع جنگ در اسفندماه عملا به یک بن‌بست آموزشی بدل شد. در چنین مواقعی کوچ اجباری به آموزش غیرحضوری همواره گزینه‌ نخست سیاستگذاران بوده؛ سیاستی که در نگاه اول راهکار ناگزیری برای تداوم آموزش است اما بدون فراهم بودن زیرساخت‌های لازم، خود می‌تواند به عاملی برای بحران بدل ‌شود. قطعی مکرر اینترنت، ناکارآمدی پلتفرم‌هایی چون شاد و اختلال در سایت‌های دانشگاهی، تحصیل میلیون‌ها دانش‌آموز و دانشجو را به حالت تعلیق درآورده است. این ضعف‌های ساختاری که به‌ویژه دامنگیر محصلان مناطق محروم شده، آموزش را به دامن بحران سوق داده و نگرانی‌های زیادی را از بابت کیفیت تحصیل و یادگیری محصلان ایجاد کرده است.

    از تحصیل میلیونی تا مناطق محروم

    آموزش مجازی اگرچه نمی‌تواند جایگزین تعاملات رو در روی تحصیل حضوری شود اما در شرایط بحرانی کنونی، حداقل چراغ آموزش را روشن نگه می‌دارد. با این حال این راهکار ناگزیر چالش‌ها و تبعات فراوانی را به همراه دارد؛ از ضعف ملموس زیرساختی مانند قطعی و کندی مکرر اینترنت گرفته تا هزینه‌های هنگفتی که خانواده‌ها برای تامین امکانات فرزندانشان متحمل شده و اکنون با مجازی شدن آموزش عملا ناکام مانده است. کیفیت پایین تدریس در فضای مجازی نیز یکی دیگر از مصائب جدی این دوران محسوب می‌شود. از سوی دیگر، شکاف قدیمی دسترسی نامناسب دانش‌آموزان و دانشجویان مناطق محروم و خانواده‌های کم‌درآمد به اینترنت و گوشی‌های هوشمند که از منظر جامعه‌شناختی، مصداق بارز بی‌عدالتی آموزشی است، همچنان ادامه دارد و وضعیت را بحرانی‌تر از گذشته کرده است.

    یادگیری از دست‌رفته

    مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس معتقد است که آموزش غیرحضوری شکاف‌ها و نابرابری‌های فراوانی را در کشور ایجاد می‌کند. وی ضمن توضیح این مسائل به «جهان‌صنعت» گفت: آموزش غیرحضوری در بستر جنگ، نابرابری‌های ساختاری را تشدید کرده و شکاف‌های جدیدی در سطح دسترسی، کیفیت و استمرار آموزش ایجاد کرده است. اختلال در اینترنت، کاهش پهنای باند، نبود تجهیزات مناسب و قطع برق در برخی مناطق عملا دسترسی حداقلی را به امتیازی طبقاتی بدل کرد. آن دسته از خانواده‌هایی که توان مالی برای خرید گوشی هوشمند، لپ‌تاپ یا اینترنت پایدار داشتند به آموزش ادامه دادند اما گروه‌های کم‌درآمد از چرخه آموزشی حذف پنهان شدند. در چنین وضعیتی، آموزش از یک حق عمومی به یک کالای طبقاتی تبدیل شد. علاوه‌بر آن مهارت والدین در هدایت آموزش خانگی، تفاوت فضای خانگی، میزان امنیت روانی خانواده‌ها و تفاوت در سواد رسانه‌ای، همه لایه‌های دیگری از نابرابری تولید کردند بنابراین جنگ نه‌تنها شکاف‌های موجود را عمیق‌تر کرد بلکه الگوی جدیدی از محرومیت دیجیتال و آموزشی ساخت.

    آب‌روشن افزود: دانش‌آموزان مناطق محروم، روستاها و خانواده‌های کم‌درآمد بیشترین آسیب را متحمل شدند زیرا فقدان زیرساخت دیجیتال، نبود دستگاه مناسب، ناتوانی در خرید بسته اینترنت و محیط‌های شلوغ خانگی باعث شد آنها عملا از فرصت یادگیری محروم شوند. این گروه‌ها با پدیده انقطاع آموزشی و سقوط عملکرد تحصیلی مواجه شدند. خانواده‌های کم‌درآمد  مجبورند بخشی از درآمد محدود خود را صرف ابزار آموزش کنند و این مساله فشار اقتصادی مضاعفی ایجاد کرد. همچنین کودکان کار، خانواده‌های مهاجر و دانش‌آموزان با نیازهای ویژه تقریبا هیچ دسترسی واقعی به آموزش ندارند و در نتیجه نابرابری آموزشی به نابرابری اجتماعی تبدیل شد. در مقابل دانش‌آموزان طبقه متوسط و بالا با تجهیزات بهتر و محیط آرام‌تر امکان استمرار یادگیری داشتند و این موضوع شکاف طبقاتی را بازتولید و تثبیت کرد.

    جنگ و بحران روانی محصلان و مدرسان

    این جامعه‌شناس می‌گوید: ترکیب فضای روانی جنگ با اضطراب مداوم، اخبار منفی و ناامنی محیطی و تجربه آموزش غیرحضوری، بار سنگینی بر سلامت روان دانش‌آموزان و دانشجویان گذاشت. نبود تعامل چهره‌به‌چهره، انزوای خانگی، نبود مرز میان فضای درس و فضای زندگی‌ و کاهش ساختار و روتین روزانه، انگیزه تحصیلی را به‌شدت کاهش داد. بسیاری دچار اضطراب مزمن، اختلال خواب، کاهش تمرکز، بی‌حوصلگی و احساس درماندگی شدند. در پژوهش‌های حوزه روانشناسی بحران، چنین وضعیت‌هایی معمولا با افزایش افسردگی، فرسودگی تحصیلی و کاهش اعتمادبه‌نفس آموزشی همراه است. به‌علاوه فشارهای اقتصادی و نگرانی از آینده، ذهنیت نسلی را در وضعیت انتظار خطر  تثبیت کرد که این حالت توان شناختی و عاطفی لازم برای یادگیری عمیق را تضعیف می‌کند بنابراین اثر روانی این دوره تنها کوتاه‌مدت نیست بلکه می‌تواند پیامدهای میان‌مدت و بلندمدت داشته باشد.

    وی ادامه داد: بحران جنگ با ایجاد فضای نااطمینانی، ترس، نگرانی درباره آینده و مصرف مداوم اخبار تهدیدآمیز، تمرکز و انگیزه آموزشی را به شدت تضعیف کرد. دانش‌آموزان و دانشجویان ذهنی اشغال‌شده با انتظار خطر دارند. حالتی که در روانشناسی بحران با کاهش توان توجه، حافظه کاری و قدرت پردازش اطلاعات مرتبط است. معلمان و اساتید نیز با اضطراب شخصی، مسوولیت آموزشی و مشکلات تکنیکی روبه‌رو شدند و کیفیت تدریس کاهش یافت. به‌دلیل فشارهای محیطی بسیاری از دانش‌آموزان دچار افت انگیزه تحصیلی، خستگی روانی، پرخاشگری یا بی‌تفاوتی شدند. بحران جنگ فضای عمومی یادگیری را از امنیت به بقا منتقل و این جابه‌جایی روانی، یادگیری عمیق و پایدار را تقریبا ناممکن کرد.

    فشار مضاعف بر خانواده‌ها

    آب‌روشن همچنین به فشار مضاعفی که به خانواده‌ها در این شرایط وارد شده نیز اشاره کرد و گفت: در شرایط جنگ که خانواده‌ها با فشارهای اقتصادی، نااطمینانی، اضطراب امنیتی و کاهش درآمد مواجه‌ هستند، آموزش غیرحضوری بار وظایف جدیدی بر دوش والدین گذاشت. خانواده‌ها مجبور شدند نقش معلم، ناظر آموزشی، تکنسین فناوری و پشتیبان روانی را همزمان ایفا کنند. خرید ابزار دیجیتال، تامین اینترنت، مدیریت زمان فرزندان و فراهم‌کردن محیط مناسب مطالعه  در شرایطی که والدین خود تحت استرس روانی و اقتصادی‌ هستند فشار مضاعف ایجاد کرد. برای خانواده‌های کم‌درآمد این فشار به بحران بدل شد و گاه بین تامین نیازهای اساسی و ادامه تحصیل فرزندان باید انتخاب می‌کردند. این وضعیت تعارضات خانوادگی، خستگی روانی والدین و احساس گناه یا ناتوانی در ایفای نقش حمایتی را تقویت کرد بنابراین آموزش غیرحضوری در بستر جنگ، خانواده را به کانون اصلی مدیریت بحران آموزشی بدل کرد.

    پشت دیوارهای تعطیل

    آب‌روشن افزود: از منظر جامعه‌شناختی آموزش، کیفیت یادگیری محصول تعامل چندگانه میان معلم، ساختار مدرسه، ابزار آموزشی، انگیزه دانش‌آموز و محیط یادگیری است. در شرایط جنگ و قطعی اینترنت بسیاری از این مولفه‌ها مختل می‌شوند. آموزش آنلاین در چنین بافتی بیشتر به انتقال حداقلی محتوا تقلیل می‌یابد و عملا کیفیت یادگیری با آموزش حضوری قابل‌قیاس نیست. نبود بازخورد موثر، افت تعامل، اختلال در تمرکز، محدودیت امکانات و ناامنی روانی، یادگیری را سطحی و کوتاه‌مدت می‌کند. از سوی دیگر بخشی از یادگیری حضوری محصول تجربه‌زیسته کلاس، همکاری با دیگران و احساس تعلق است که در آموزش غیرحضوری تقریبا حذف می‌شود. در نتیجه آنچه اتفاق افتاده نوعی فاصله یادگیری است که بیشتر از تفاوت روش، ناشی از شرایط ساختاری و روانی بحران است.

    این جامعه‌شناس به پیامدهای اختلاف کیفیت یادگیری نیز اشاره کرد و توضیح داد: تفاوت در کیفیت و عمق یادگیری پیامدهایی بلندمدت بر آینده تحصیلی و شغلی نسل فعلی خواهد داشت. دانش‌آموزانی که در دوره جنگ و آموزش غیرحضوری دچار افت یادگیری شده‌اند ممکن است در آزمون‌های سراسری، رقابت‌های دانشگاهی و حتی فرآیندهای استخدامی عملکرد ضعیف‌تری داشته باشند. سواد پایه‌ای ضعیف‌تر، جامعه‌پذیری حرفه‌ای کمتر و مهارت‌های  ناکامل، آنها را در بازار کار به وضعیت آسیب‌پذیر تبدیل می‌کند. این شکاف می‌تواند بازتولید نابرابری طبقاتی را تشدید کند زیرا دانش‌آموزانی که پیشتر از حمایت خانواده و امکانات برخوردار بودند، شکاف یادگیری کمتری تجربه کرده‌اند. در سطح کلان این پدیده می‌تواند موجب کاهش بهره‌وری نسل آینده، کندی تحرک اجتماعی و افزایش دوگانگی آموزشی-  اقتصادی شود بنابراین پیامدهای این شکاف نه فردی بلکه ساختاری و نسلی است.

    فروپاشی دسترسی به آموزش

    به‌دنبال تبعات گسترده جنگ و منازعه برای کشور، یکی از پایه‌ترین مشکلاتی که پیش می‌آید، فروپاشی برابری اولیه در دسترسی به آموزش است. آب‌روشن در این‌باره می‌گوید: قطعی اینترنت و کمبود امکانات، ظرفیت یادگیری را از موضع حق مردم به امتیاز اقلیت تبدیل کرد. نابرابری دیجیتال باعث شد برخی دانش‌آموزان به‌طور کامل از چرخه آموزشی خارج شوند یا تنها تجربه‌ای حداقلی و ناقص از آموزش داشته باشند. در این وضعیت مفهوم عدالت آموزشی که مبنای سیاست‌های عمومی است عملا تضعیف و تهی شد. جنگ این نابرابری را به‌قدری برجسته کرد که شکست سیاست‌های کلان در توسعه زیرساخت دیجیتال و توزیع برابر امکانات آموزشی آشکار شد زیرا هر چند نوع اینترنت یکسان باشد اما ظرفیت واقعی دسترسی برای همه مناطق یکسان نیست. به عبارتی طبقات بالا و برخوردار اینترنت پایدار دارند و فرودستان اینترنتی پرقطعی و کم‌کیفیت. جنگ تنها مانع لحظه‌ای نبود بلکه عاملی بود که شکاف‌های پیشینی را لایه‌برداری و مرئی کرد بنابراین جنگ نه‌تنها جریان آموزش را مختل کرد بلکه عدالت آموزشی را از یک ارزش همگانی به تجربه‌ای طبقاتی تبدیل ساخت.

    دود تحصیل مجازی در چشم گروه‌های آسیب‌پذیر

    آب‌روشن در پایان اضافه کرد: سه گروه بیشترین آسیب را  از مجازی شدن آموزش دیده‌اند: دانش‌آموزان مناطق محروم و روستایی که زیرساخت اینترنت، تجهیزات و حتی برق پایدار نداشتند، خانواده‌های کم‌درآمد که توان خرید موبایل، لپ‌تاپ یا بسته اینترنت را نداشتند، کودکان کار، مهاجر و دانش‌آموزان با نیازهای ویژه که عملا خارج از طرح‌های حمایتی قرار گرفتند. این گروه‌ها به دلیل فقر ساختاری، نبود شبکه‌های حمایتی و آسیب‌پذیری چندلایه (اقتصادی، دیجیتال، فرهنگی) بیشترین میزان محرومیت آموزشی را تجربه کردند. برای این گروه‌ها، آموزش غیرحضوری نه یک فرصت بلکه یک حذف تدریجی بود. در مقابل طبقات برخوردار که از منابع اقتصادی، سواد تکنولوژیک و محیط امن‌تری برخوردار بودند، آسیب کمتری دیدند و این مساله شکاف طبقاتی–آموزشی را تثبیت کرد.
  • تبعات آموزش بدون مدرسه / آموزش ادامه دارد، اما یادگیری نه!

    تبعات آموزش بدون مدرسه / آموزش ادامه دارد، اما یادگیری نه!

    به گزارش اقتصادران، تعطیلات نوروزی تا چند روز دیگر تمام می‌شود، اما خبری از پایان تعطیلی مدارس نیست. رییس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش از وجود سناریو‌های مختلف برای استمرار آموزش گفته و تاکید کرده که «اگر چنانچه وضعیت حملات دشمنان جنایتکار همچنان استمرار داشته باشد به‌مانند تجربه دوران کرونا و اسفند ماه ۱۴۰۴، از زیرساخت‌هایی که آموزش و پرورش برای آموزش‌های مجازی در مواقع بحران در نظر گرفته، استفاده خواهیم کرد.»

    به گفته او «آموزش و پرورش و دولت اجازه نخواهد داد که جریان آموزش در هیچ شرایطی، متوقف شود». تاکید بر عدم توقف آموزش، اما درحالی است که تداوم رویکرد آموزش آنلاین، جامعه و به خصوص والدین را جدا نگران توقف فرایند یادگیری و ضعف تحصیلی دانش آموزان کرده است.

    آموزش مجازی؛ راهکار واقعی یا فرار از مدیریت بحران؟

    سال تحصیلی که باید به ثبات و یادگیری ختم می‌شد، زیر سایه بحران‌های پی‌درپی عملاً به یک دوره آموزش نیمه‌تعطیل تبدیل شده است؛ از آلودگی و برودت هوا گرفته تا اعتراضات و حالا هم جنگ، مدارس را به خانه‌ها کشانده است. اما آیا آموزش آنلاین واقعاً توانسته جای خالی مدرسه را پر کند یا در حال تولید نسلی با شکاف عمیق آموزشی است؟

    تعطیلی‌های مکرر و کوچ اجباری دانش‌آموزان از مدرسه به خانه و آموزش مجازی، در ظاهر شاید راه‌حلی اضطراری برای تداوم آموزش باشد، اما در عمل مفهوم «مدرسه» را از بنیان دگرگون کرده است. مدرسه فقط انتقال محتوای درسی نیست؛ جایی است برای شکل‌گیری نظم، تعامل اجتماعی، رقابت، مسئولیت‌پذیری و حتی تجربه زیست جمعی. وقتی دانش‌آموز ماه‌ها رنگ کلاس حضوری را نمی‌بینند، این ابعاد عملاً حذف می‌شوند.

    این رویه آسیب‌زا که در دوران کرونا بنا به اضطرار و مثل خیلی از جا‌های دنیا، در کشور تجربه شد در سال‌های اخیر آنقدر تکرار شده که در حال وارد کردن ضربه جدی به فرآیند آموزش و پرورش است. مجازی کردن کلاس‌های درس نیز مثل قطع کردن اینترنت در صدر فهرست راهکار‌های مسئولان در مواجهه با بحران قرار گرفته و در نتیجه شاهدیم که بسیاری از دانش‌آموزان در سال تحصیلی جاری تجربه منسجمی از حضور در مدرسه نداشتند. در چنین شرایطی، حتی اگر آموزش آنلاین به‌صورت کامل و بدون نقص اجرا شود، باز هم نمی‌تواند جایگزین کارکرد‌های چندلایه مدرسه باشد.

    واقعیت این است که آموزش مجازی در ایران، نه بر پایه یک طراحی آموزشی دقیق، بلکه به‌عنوان یک «راه‌حل اضطراری» شکل گرفت و به‌صورت فرسایشی ادامه یافته است؛ بدون آنکه زیرساخت‌ها، محتوا یا مهارت معلمان متناسب با آن ارتقا پیدا کند.

    جای خالی کیفیت در آموزش آنلاین

    یکی از مهم‌ترین تبعات آموزش آنلاین، کاهش محسوس کیفیت یادگیری است. کلاس‌های مجازی معمولاً کوتاه‌تر از کلاس‌های حضوری هستند و در بسیاری موارد به‌دلیل مشکلات فنی، حتی همین زمان محدود هم به‌درستی استفاده نمی‌شود. قطع و وصل اینترنت، تأخیر در ورود دانش‌آموزان، مشکلات صدا و تصویر و بی‌نظمی عمومی، باعث می‌شود بخش قابل توجهی از زمان آموزشی عملاً هدر برود. در مقاطع ابتدایی که از قضا اهمیت بیشتری نیز در پرورش آینده سازان مملکت دارد، وضعیت وخیم‌تر است. مدرسه به ارسال چند ویدیو و فایل از سوی معلمان و انجام تکالیف توسط والدین به جای دانش آموزان خلاصه شده است!

    اما مسئله فراتر از این حرف‌ها است. دانش‌آموزی که در خانه، میان صدای تلویزیون، رفت‌وآمد اعضای خانواده یا وسوسه گوشی و شبکه‌های اجتماعی نشسته، به‌مراتب تمرکز کمتری نسبت به کلاس حضوری دارد. معلم هم ابزار چندانی برای مدیریت این وضعیت ندارد. نتیجه این می‌شود که آموزش به یک «حضور صوری» تقلیل پیدا می‌کند؛ دانش‌آموز آنلاین است، اما واقعاً در حال یادگیری نیست.

    اینترنت ضعیف، آموزش نابرابر

    آموزش آنلاین در شرایطی می‌تواند موفق باشد که زیرساخت ارتباطی پایدار و باکیفیت وجود داشته باشد؛ اما در ایران، اینترنت خود یکی از چالش‌های اصلی است. سرعت پایین، قطعی‌های مکرر و محدودیت‌های دسترسی، عملاً آموزش را به یک تجربه پرتنش تبدیل کرده‌اند.

    این وضعیت یک پیامد مهم دیگر هم دارد: تشدید نابرابری آموزشی. دانش‌آموزی که به اینترنت پرسرعت، لپ‌تاپ شخصی و فضای مناسب دسترسی دارد، قطعاً وضعیت بهتری نسبت به دانش‌آموزی دارد که با یک گوشی مشترک و اینترنت ضعیف تلاش می‌کند در کلاس شرکت کند. به این ترتیب، آموزش مجازی نه‌تنها شکاف‌های قبلی را کاهش نداده، بلکه آنها را عمیق‌تر کرده است.

    در واقع، عدالت آموزشی که سال‌ها به‌عنوان یک هدف مطرح می‌شد، در عمل زیر فشار آموزش آنلاین آسیب دیده است. حالا دیگر تفاوت فقط میان مدارس دولتی و غیرانتفاعی نیست؛ بلکه به سطح دسترسی به فناوری هم گره خورده است.

    والدین شاغل؛ قربانیان خاموش آموزش آنلاین

    در میان همه این مسائل، فشار مضاعفی که بر والدین- به‌ویژه مادران شاغل- وارد شده، کمتر دیده می‌شود. آموزش آنلاین، بخشی از مسئولیت آموزش را ناخواسته به خانه منتقل کرده است. والدینی که باید همزمان کار کنند و نقش «ناظر آموزشی» را هم بر عهده بگیرند.

    برای بسیاری از خانواده‌ها، به‌ویژه در طبقه متوسط و پایین، این وضعیت به یک بحران روزمره تبدیل شده است. والدین نمی‌توانند دائماً کنار فرزند خود بنشینند تا مطمئن شوند او واقعاً در کلاس شرکت می‌کند یا تکالیفش را انجام می‌دهد. در نتیجه، یا فشار روانی زیادی به خانواده وارد می‌شود، یا کیفیت آموزش دانش‌آموز افت می‌کند.

    نسلی با دانش ناپایدار؛ بحران آینده از همین‌جا شروع می‌شود

    مهم‌ترین مسئله، اما تبعات بلندمدت این روند است. دانش‌آموزانی که امروز با آموزش ناقص، ناپیوسته و کم‌کیفیت مواجه هستند، چند سال دیگر وارد دانشگاه‌ها و سپس بازار کار خواهند شد. اگر پایه‌های آموزشی آنها ضعیف باشد، این ضعف به‌راحتی در مراحل بعدی جبران نخواهد شد.

    اینکه گفته می‌شود نسل جدید به‌دلیل دسترسی به اینترنت «باهوش‌تر» یا «جلوتر» است، لزوماً به معنای یادگیری عمیق‌تر نیست. دسترسی به اطلاعات با توانایی تحلیل و فهم متفاوت است. اگر نظام آموزشی نتواند این تفاوت را مدیریت کند، نتیجه آن نسلی خواهد بود که اطلاعات زیادی دارد، اما مهارت‌های پایه‌ای – از درک مفاهیم تا حل مسئله – در آن ضعیف است.

    در چنین شرایطی، بازار کار هم با چالش جدی مواجه می‌شود. کارفرمایان با نیروی انسانی‌ای روبه‌رو خواهند شد که مدارک تحصیلی دارند، اما مهارت‌های لازم را ندارند. این شکاف می‌تواند به کاهش بهره‌وری، افزایش بیکاری پنهان و حتی کند شدن روند توسعه کشور منجر شود.

    آموزش ادامه دارد، اما یادگیری نه!

    اظهارات مسئولان درباره اینکه «آموزش متوقف نخواهد شد» در ظاهر امیدوارکننده است، اما مسئله اصلی این است که آموزش به چه قیمتی ادامه پیدا می‌کند. اگر تداوم آموزش به معنای حفظ یک ساختار صوری و کم‌اثر باشد، شاید بهتر باشد به‌جای تأکید صرف بر «ادامه»، به کیفیت و اثربخشی آن فکر شود.

    آموزش آنلاین، اگر به‌درستی طراحی و اجرا شود، می‌تواند یک فرصت باشد. اما در شکل فعلی، بیشتر به یک راه‌حل موقت شبیه است که دارد به یک مشکل دائمی تبدیل می‌شود. پرسش اصلی اینجاست: آیا نظام آموزشی قبل از آنکه دیر شود، این روند را اصلاح خواهد کرد؟

  • مدارس را مرغ عروسی و عزا نکنید!

    مدارس را مرغ عروسی و عزا نکنید!

    به گزارش اقتصادران، اگر دولت هاشمی را دولت سازندگی بنامیم، دولت خاتمی را دولت اصلاحات، دولت احمدی نژاد را دولت یارانه، دولت روحانی را دولت برجام، دولت رئیسی را دولت ناکام، تنها نامی که می‌توان بر دولت پزشکیان نهاد، بی شک دولت تعطیلات است

    هوا گرم می‌شود، کشور تعطیل می‌شود، هوا سرد می‌شود، تعطیل، هوا آلوده می‌شود، تعطیل، ناترازی برق داریم، تعطیل، ناترازی گاز داریم، تعطیل، اعتراضی شکل می‌گیرد، تعطیل، گویا تنها نسخه شفابخش دولت پزشکیان فقط و فقط تعطیل کردن کشور به صورت عام و آموزش به صورت خاص است.

    در این که به قول خود ایشان، بسیاری از نهاد‌ها و ارگان‌های «بی خاصیت» کشور هیچ گونه بازدهی برای مردم ندارند و عدم شان به ز وجود است و با تعطیل شدن شان حداقل بار مصرفی آنان از روی دوش ملت برداشته می‌شود، شکی نیست، ولی اگر بخواهیم در این باره استثنایی قائل شویم، یکی از مهمترین استثنائات، آموزش است چرا که آموزش و پرورش رکن و پایه اصلی پیشرفت هر کشوری به شمار می‌رود. اگر می‌بینیم که کشوری مانند ژاپن از ویرانه‌های جنگ جهانی دوم سربرآورد و به کشوری پیشرفته تبدیل شد ریشه و عامل اصلی آن مدیریت علمی و جدیت و هزینه زیاد در بخش آموزش و پرورش آن است، چیزی که ما خیلی راحت از آن اغماض کرده و گذران امور روزمره را به آن ترجیح می‌دهیم.

    قبلا به دانش آموزان یاد می‌دادیم که دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما هم بکاریم تا دیگران بخورند، ولی گویا اکنون قرار نیست ما چیزی برای دیگران بکاریم. اگر در دولت روحانی به خاطر شیوع کرونا، تعطیلی مدارس از روی اجبار بود، اکنون این اجبار به آن صورت وجود ندارد و می‌توانیم حتی المقدور تعطیلی مدارس را به آخر زنجیره تعطیلات آن هم در مواقعی که چاره‌ای دیگر نداریم ببریم که فعلا درست عکس این مطلب صدق می‌کند و تعطیلی مدارس در ابتدای زنجیره تعطیلات قرار دارد. این را هم اضافه کنیم که برخی مواقع که کشور تعطیل می‌شود، (مانند چهارشنبه هفته قبل اول بهمن) با اینکه آموزش مجازی هزینه زیادی را به دولت تحمیل نمی‌کند، ولی همان آموزش مجازی را هم تعطیل کردیم که نه لازم بود و نه ضروری!

    اگر فرض بر این بگیریم که برای ناترازی‌های فراوانی که با آن رو‌به‌رو هستیم، از تعطیل کردن کشور گریزی نیست، برای تعطیل کردن آموزش مجازی این گزینه محلی از اعراب ندارد و کمترین بار را بر روی انرژی کشور دارد. چرا که نه ترافیکی شکل می‌دهد، نه مصرف برق را به شکلی محسوس بالا می‌برد و نه در مصرف گاز تأثیری دارد که لازم است دولت محترم ضمن رعایت اولویت‌ها برای به وجود نیامدن کمترین اختلال در زندگی مردم، حتی المقدور آموزش مجازی را با قوت و جدیت ادامه دهد و اینگونه به اذهان متبادر نشود که آموزش مجازی اهمیت چندانی ندارد.

    تعطیل کردن بیش از اندازه بخش حضوری آموزش که به تازگی تعطیلی اینترنت و بخش مجازی هم به آن اضافه شده است، علاوه بر لطماتی که به صورت مستقیم بر پیکر نحیف این بخش وارد می‌کند، لطمات غیرمستقیم زیاد دیگری هم دارد که از مهمترین آنها می‌توان به بی اهمیت جلوه دادن آموزش مجازی اشاره کرد. با تعطیل کردن غیرضروری آموزش مجازی، این توهم در ذهن دانش آموزان شکل می‌گیرد که این گونه آموزش اهمیت چندانی ندارد و در روز‌های تعطیل به هر بهانه‌ای می‌توان آن را نادیده گرفت.