به گزارش اقتصادران، در جهان امروز، هنوز هم بعضی جغرافیاها بیش از هر نهاد و هر بازار و هر توافقی قدرت اثرگذاری دارند. تنگه هرمز یکی از همان نقاط تعیینکننده است؛ گذرگاهی باریک، اما با وزنی بسیار فراتر از اندازه جغرافیاییاش. هر اختلال در این مسیر، نه فقط رفتوآمد نفتکشها، بلکه ریتم اقتصاد جهانی را به هم میزند. هشدار تازه آژانس بینالمللی انرژی درباره تداوم انسداد یا محدودیت در این آبراه، از همین منظر اهمیت دارد؛ هشداری که باید آن را فراتر از یک موضعگیری فنی و در حکم اعلام نگرانی نسبت به آینده ثبات در بازار جهانی انرژی دانست.
واقعیت این است که هرمز فقط یک مسیر حملونقل دریایی نیست، بلکه یکی از اصلیترین نقاط اتصال میان تولیدکنندگان بزرگ انرژی و مصرفکنندگان عمده در جهان به شمار میرود. بخش بزرگی از نفت و گاز صادراتی منطقه خلیج فارس از این مسیر عبور میکند و به همین دلیل هر کاهش در حجم عبور و مرور یا هر نااطمینانی درباره امنیت این گذرگاه، خیلی زود به بازارهای بینالمللی مخابره میشود. در چنین شرایطی، بازار پیش از آنکه با کمبود واقعی روبهرو شود، با ترس از کمبود واکنش نشان میدهد. همین ترس است که قیمتها را تکان میدهد، هزینهها را بالا میبرد و برنامهریزی دولتها و شرکتها را دشوار میکند.
هشدار آژانس بینالمللی انرژی در اصل بر همین نقطه دست میگذارد: اگر جریان نفت از تنگه هرمز در کوتاهمدت به وضعیت باثبات بازنگردد، مساله دیگر فقط نوسان مقطعی قیمتها نخواهد بود، بلکه امنیت انرژی جهان در معرض تهدید قرار میگیرد. این تفاوت بسیار مهم است. نوسان قیمت را میتوان در بسیاری از موارد با ابزارهای مالی، مداخلات محدود یا مدیریت روانی بازار کنترل کرد، اما وقتی پای امنیت انرژی به میان میآید، ماجرا از یک تکانه تجاری فراتر میرود و به مسالهای ساختاری بدل میشود. امنیت انرژی یعنی اطمینان از اینکه سوخت مورد نیاز اقتصادها، صنایع، نیروگاهها و شبکه حملونقل بدون اختلال عمده در دسترس خواهد بود. هر عاملی که این اطمینان را سست کند، در عمل به یکی از عوامل بیثباتکننده اقتصاد جهانی تبدیل میشود.
اهمیت این هشدار زمانی روشنتر میشود که بدانیم جهان اگرچه در سالهای گذشته درباره تنوعبخشی به منابع انرژی، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و کاهش وابستگی به نفت بسیار سخن گفته، اما در عمل هنوز از نفت و مسیرهای سنتی انتقال آن بینیاز نشده است. هنوز هم بخش مهمی از صنایع، تجارت جهانی، حملونقل سنگین، پتروشیمی و زنجیره تأمین جهانی به نفت وابستهاند. از این رو، هر بحرانی در یکی از شاهراههای نفتی جهان میتواند مانند ضربهای مستقیم به شریانهای اقتصاد بینالمللی عمل کند. هرمز در این میان جایگاهی منحصر بهفرد دارد؛ نه به این دلیل که تنها مسیر جهان است، بلکه چون حجم بزرگی از عرضه روزانه انرژی از آن عبور میکند و جایگزینی آن در کوتاهمدت تقریباً ناممکن است.
آنچه وضعیت را حساستر میکند، نابرابری در میزان آسیبپذیری کشورهاست. همه دولتها از بحران در هرمز به یک اندازه ضربه نمیخورند. اقتصادهایی که دسترسی متنوعتری به منابع انرژی دارند، ذخایر استراتژیک بیشتری انباشتهاند یا قدرت مالی بالاتری برای تحمل افزایش قیمت دارند، راحتتر از موج نخست بحران عبور میکنند. اما بخش بزرگی از آسیا در چنین موقعیتی نیست. کشورهای صنعتی واردکننده انرژی از یک سو، و کشورهای پرجمعیت در حال توسعه از سوی دیگر، بیش از دیگران از هر اختلال در هرمز متأثر میشوند. برای آنها مساله فقط این نیست که نفت گرانتر میشود؛ بلکه تمام زنجیره هزینهها بالا میرود: از برق و حملونقل گرفته تا تولید، واردات کالا و نهایتاً معیشت عمومی.
در چنین فضایی، تداوم اختلال در هرمز میتواند فشار تورمی تازهای بر بسیاری از اقتصادهای وابسته به واردات انرژی وارد کند. تورمی که فقط در گزارشهای اقتصادی باقی نمیماند و خیلی زود در سفره خانوارها دیده میشود. افزایش هزینه سوخت، کرایه حملونقل را بالا میبرد، رشد هزینه حملونقل به قیمت کالاها منتقل میشود و این چرخه در کشورهای شکنندهتر میتواند به نارضایتی اجتماعی و فشار مضاعف بر بودجه عمومی بینجامد. به همین دلیل است که مساله هرمز، فقط مساله نفتکشها و نمودارهای قیمت نیست؛ مسالهای است که بهطور مستقیم با ثبات اقتصادی و اجتماعی بسیاری از کشورها گره میخورد.
در کنار این پیامدها، باید به نقش ذخایر استراتژیک نیز با نگاهی واقعبینانه توجه کرد. تجربه بازار انرژی نشان داده است که آزادسازی ذخایر میتواند برای مدتی کوتاه شوک را مهار کند و به بازار پیام دهد که جهان دستبسته نیست. اما این ابزار، ماهیتی موقت دارد. ذخایر برای خریدن زمان هستند، نه برای جایگزینی دائم جریان طبیعی عرضه. اگر اختلال طولانی شود، حتی بزرگترین ذخایر نیز نمیتوانند نقش یک شاهراه فعال انرژی را ایفا کنند. از همین رو، هشدار آژانس را باید به عنوان تذکری جدی تلقی کرد که راهحلهای مسکن، جای درمان را نمیگیرند.
افزون بر این، بحران در هرمز فقط عرضه فیزیکی نفت را هدف قرار نمیدهد، بلکه به سرعت هزینه ریسک را در کل بازار بالا میبرد. بیمه کشتیها گرانتر میشود، مالکان نفتکشها محتاطتر عمل میکنند، زمانبندی محمولهها بههم میریزد و معاملهگران با نگاه بدبینانهتری وارد بازار میشوند. در چنین فضایی، حتی اگر بخشی از صادرات ادامه پیدا کند، باز هم هزینه نهایی انرژی بالا میرود. به بیان دیگر، بحران لزوماً از مسیر توقف کامل صادرات اثر نمیگذارد؛ گاهی صرف افزایش نااطمینانی برای وارد کردن فشار به بازار کافی است. این همان بُعدی است که معمولاً کمتر دیده میشود، اما در عمل نقش تعیینکنندهای در شکلگیری موجهای قیمتی دارد.
از طرف دیگر، این وضعیت یک بار دیگر شکنندگی نظم انرژی جهان را آشکار میکند. سالهاست از گذار انرژی، خودروهای برقی، بهینهسازی مصرف و کاهش نقش سوختهای فسیلی سخن گفته میشود و بیتردید این روندها واقعیاند، اما هنوز به مرحلهای نرسیدهاند که جهان را از چنین گلوگاههایی بینیاز کنند. تا وقتی نفت و گاز در مقیاس فعلی در قلب اقتصاد جهانی حضور دارند، تنگههایی مانند هرمز همچنان به عنوان نقاط حساس ژئوپلیتیکی باقی خواهند ماند. این یعنی هرگونه راهبرد جدی برای امنیت انرژی، ناگزیر باید مساله مسیرهای انتقال، امنیت دریایی و ریسکهای منطقهای را هم در مرکز توجه قرار دهد.
یکی دیگر از ابعاد مهم این بحران، اثر نامتوازن آن بر کشورهای فقیرتر است. برای اقتصادهای ثروتمند، جهش قیمت انرژی هرچند پرهزینه است، اما معمولاً با ابزارهای مالی، یارانهای یا ذخایر راهبردی تا حدی قابل مدیریت است. اما در کشورهای کمدرآمد یا در حال توسعه، رشد بهای سوخت میتواند پیامدهای انسانی جدیتری داشته باشد. وقتی سوختهای متعارف گران میشود، برخی خانوارها به استفاده از منابع آلایندهتر برای پختوپز و گرمایش روی میآورند؛ انتخابی اجباری که سلامت عمومی را تهدید میکند و فشار بیشتری بر اقشار ضعیف وارد میسازد. بنابراین بحران انرژی در نهایت میتواند از حوزه تجارت و سیاست عبور کند و به سطح سلامت، رفاه و زندگی روزمره مردم برسد.
در مجموع، هشدار آژانس بینالمللی انرژی را باید بازتاب یک نگرانی عمیقتر دانست: جهان هنوز بیش از آنچه تصور میشود به چند مسیر محدود برای حفظ تعادل انرژی خود وابسته است. اگر این مسیرها دچار اختلال پایدار شوند، تبعات آن تنها در بازار نفت خلاصه نخواهد شد، بلکه به زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و حتی انسانی منتهی میشود. هرمز در این میان فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛ شاخصی برای سنجش میزان تابآوری اقتصاد جهانی در برابر بحرانهای ژئوپلیتیکی است. از همین رو، مساله اصلی فقط بازگشت چند نفتکش به مسیر عادی نیست. پرسش بزرگتر این است که آیا جهان از این بحران درس خواهد گرفت یا نه. اگر قرار باشد هر بار با بروز تنش در یک منطقه حساس، بازارهای جهانی دچار آشفتگی شوند، آنگاه باید پذیرفت که امنیت انرژی هنوز بر زمینی سست بنا شده است. هشدار اخیر آژانس نیز دقیقاً بر همین واقعیت سایه میاندازد: ادامه بیثباتی در تنگه هرمز، تهدیدی صرفاً منطقهای نیست، بلکه خطری است که میتواند از مرزهای خاورمیانه عبور کند و به قلب اقتصاد جهان برسد.
نظرات کاربران (۰)